انسان از خودش می پرسد که عزیز الدویک، رئیس مجلس قانونگذاری فلسطین چه کرده است که مستحق بازداشت باشد؟ او یک چهره آکادمیک است که نه سلاحی بر دست گرفته و نه اقدام خشونت آمیزی انجام داده است، بلکه این ملت فلسطین بودند که او و 24 نماینده ای را که در حال حاضر در بازداشت به سر می برند، به عنوان نماینده خود برگزیدند.
سوال اینجاست: آیا نمایندگی ملت فلسطین جنایتی است که فرد به خاطر انجام آن، باید مجازات شود؟ چرا اشغالگران روسای پیشین مجلس قانونگذاری فلسطین را بازداشت نکردند؟ آیا به خاطر اینکه آنها از فتح بودند و الدویک از حماس؟
چرا اعضای مجلس قانونگذاری فلسطین پیش از این و در زمانی که اکثریت پارلمان را اعضای فتح تشکیل می دادند، بدین شیوه به اسارت گرفته نمی شدند؟
آیا تمامی این مسائل به این معنا نیست که اسرائیل از فتح و روسایش راضی است و از حماس و رهبرانش ناراضی؟ چه چیزی باعث شده است که اسرائیل از فتح راضی باشد، حال آنکه فتح نیز رسما این رژیم را به رسمیت نشناخته و اساس نامه خود را که متضمن بندهایی مبنی بر ضرورت تلاش برای نابودی اسرائیل و آزادی فلسطین با تاکید بر گزینه مبارزه مسلحانه است، ملغی اعلام نکرده است؟ فرق میان فتح و حماس از نظر اشغالگران چیست؟ آیا صهیونیست ها معتقدند که مقاومت حماس در برابر اشغالگری هایشان جدیت بیشتری را در مقایسه با مقاومت فتح دارا است؟ یا اینکه مواضع سیاسی حماس از قاطعیت و شفافیت بیشتری نسبت به مواضع فتح برخوردار است؟ آیا دشمن احساس می کند که تقویت جایگاه حماس در فلسطین و جهان عرب خطری جدی برایش محسوب می شود، ولی ستاره رو به افول فتح، نمی تواند خطری برایش محسوب شود؟ آیا دشمن معتقد است که رهبران حماس بیش از رهبران فتح با هم همبستگی و وحدت رویه دارند و از آنجایی که ملاحظه دشمن ـ آن هم در یک صورت یکپارچه ـ برای انسان دردناک است، دست به چنین اقداماتی علیه حماس می زند؟ چرا اشغالگران ـ با وجود آنکه هیچ کدام از گروه های فتح و حماس رسما اسرائیل را به رسمیت نشناختند ـ امروز از تمام تلاش خود برای نابودی دولت جدید فلسطین که حماس بدان شکل بخشیده است، استفاده می کنند و می خواهند هر ابزاری که باعث می شود تا دولت جدید به اهداف خود دست یابد، از بین ببرند [حال آنکه این کار را با دولت های پیشین نکردند]؟ آیا این بدان خاطر نیست که حماس یک جنبش اسلامی است که اشغالگران و همپیمانانش می ترسند که نتایج پیروزیش به منطقه عربی و اسلامی بسط یابد؟
آیا اشغالگران چالش خود با امت عرب و اسلام را چالشی دینی می دانند؟! وقتی بوش هنگام حمله به عراق گفت که این جنگ، یک جنگ صلیبی است ؛ پس چرا این جنگ از نظر اسرائیل جنگی عقیدتی نباشد؟
آیا این نکته مشهود نیست که هجوم جهانی که آمریکا و همپیمانان اروپایی و صهیونیستش آن را رهبری می کنند، علیه آن چیزی است که آن را به نام "اسلام سیاسی" می شناسند که منظور از آن، جنبش ها و حرکت های اسلامی است؟
آیا کسی هست که گمان کند اسرائیل، آمریکا و همپیمانانش نمی دانند که فلسطین در نظر مسلمانان یک سرزمین مقدس و قلب هر گونه چالش است ؛ پس حساب کنید چه خواهد شد که اگر یک جنبش اسلامی در این تکه از سرزمین اسلام پیروز شود؟ و آیا این نمی تواند توجیه کافی باشد برای آنکه اسرائیل از تمامی تلاش های خود برای به شکست کشاندن این تجربه استفاده کند، البته پیش از آنکه تمامی جنبش های اسلامی حول این جنبش جمع شوند و خاورمیانه جدیدی را تشکیل دهند که متفاوت از آن چیزی باشد که آمریکا خواستار آن است؟
آیا روسای جمهور آمریکا که در دو دهه گذشته بر روی کار آمده اند، همان هایی نبودند که بشارت جنگ آرماگدون (جنگ آخرالزمان) را می دادند و از پیروزی مسلمانان بر یهودیان صحبت می کردند؟ آیا رسول الله به ما بشارت پیروزی در یک جنگ سرنوشت ساز علیه یهود را نداده است؟ آری! در حال حاضر، هراس یهودیان از آن است که پیروزی جنبش مقاومت اسلامی در انتخابات و اینکه عهده دار فرماندهی مقاومت علیه اشغالگران شده است، آغاز پیروزی باشد که نهایت آن نابودی کیان غاصب شان است.
آیا کسی فکر می کند که ما راه خطا رفته ایم، اگر بگوییم که بازداشت دویک و دیگر نمایندگان و وزرای عضو حماس در چارچوب جنگی پیشگیرانه برای مقابله با مسلمانانی است که برای پایان بخشیدن به هستی کیان غاصب صهیونیست روی کار آمده اند؟