باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 20 دي 1387 كاربران برخط 26 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
اراده آزاد و مسئوليت اخلاقي(1)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


متن پیش رو سخنرانی دکتر امیر حسین كرباسي‌زاده با عنوان: اراده آزاد و مسئوليت اخلاقي است که پنج شنبه 27 دی ماه 1386 در موسسه معرفت و پژوهش ایراد شد. بخش اول این سخنرانی را باهم می خوانیم.

 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

   ● سخنران: امیر حسین - كرباسي‌زاده

خبرنگار: سعید - بابایی

 
 

فرض كنيد فردا در چنين ساعتي با خودتان فكر مي‌كنيد كه ایكاش به اين سخنراني نمي‌آمديد و به جاي آن كار ديگري مي‌كرديد. به يك روضه مي‌رفتيد كه ثواب معنوي داشت يا اينكه اصلاً هيچ كاري نمي‌كرديد.

اگر بخواهيد معناي اين جمله را بفهميد كه: كاش كار ديگري كرده بودم، آن هنگام بايد بدانيد كه شرايط صدق اين جمله چيست؟ شما مي‌گوييد مي‌توانستم به جاي اينكه به اين سخنراني بيايم، فرضاً كتاب مي‌خواندم. يعني اينكه شما مي‌توانستيد كار ديگري غير از كاري كه انجام داديد، انجام دهيد. تحويل جمله كاش به جاي سخنراني كتاب خوانده بودم به اين معناست كه در گذشته يك امكان بازي وجود داشت كه در لحظه‌اي كه شما تصميم گرفتيد به اين سخنراني بيائيد، به جاي اينكه تصميم بگيريد و عمل آمدن به سخنراني را انتخاب كنيد، عمل كتاب خواندن را انتخاب مي‌كرديد. پس در زمان گذشته اين امر برای شما يك امكان باز بود. به اين معنا كه شرايط مي‌توانست به گونه‌اي باشد به جاي اينكه شما به اين سخنراني بيائيد، كتاب خوانده بوديد.

نكته جالب اين است كه در جمله من مي‌توانستم كتاب بخوانم به جاي اينكه آن كار را بكنم؛ مفهوم توانستن معمولاً فقط به انسان‌ها اطلاق مي‌شود. اگر من این جمله را در مورد جمادات، ماشين‌ها يا موارد مصنوعي بگويم كه مثلا اين ماشين مي‌توانست سرعتش از 100 كيلومتر بيشتر باشد، به اين معنا نيست كه در گذشته يك امكان بازي براي ماشين وجود داشت كه سرعتش به جاي 50 كيلومتر، 100 كيلومتر باشد.

اگر بخواهيم تصوير تقابلي آن را با اعمال انساني بسنجيم يعني اينكه اگر تاريخ جهان را تا قبل از اينكه تصميم بگيريد به اين سخنراني بيائيد فيكس كنيد، آن هنگام شما فقط بايد يك عمل انجام دهيد كه به جاي آمدن به اين سخنراني كتاب بخوانيد. يعني تصميم بگيريد كه كتاب بخوانيد. اين، معناي جمله من مي‌توانستم كتاب بخوانم است. اما وقتي امر توانستن را در مورد اشياء به كار مي‌گيريم، صرفاً به معناي اين نيست كه اگر جهان دقيقاً و مشابه همان رفتار را بكند يك عمل تغيير خواهد يافت. اعمال ديگري هم بايد انجام شود كه جمله ماشين مي‌توانست سرعت بيشتري داشته باشد، جمله صادقي باشد.

فرضاً راننده ماشين بايد پدال گاز را بيشتر فشار مي‌داد. جاده هم شرايط مساعدي داشت. پس به اين معنا توانستن در معنايي كه شامل يك امكان باز است و فقط عمل انساني منجر به تحقق آن عمل باز خواهد شد در مورد اشياء به كار نمي‌رود. اگر دقت كنيم مي‌بينيم كه اين امكان باز ناشي از يك تصور و تأمل دروني است. ما وقتي در خود تأمل مي‌كنيم، اين امكان باز را به كرات در خودمان مي‌بينيم.

شاید در خود به شهودي دست يافته‌ايم كه مي‌توانستيم به جاي اينكه يك سري اعمال را انجام دهيم، اعمالی غير از آن را انجام دهيم. اين شهود در واقع تصويري از اول شخص ماست كه در ما وجود دارد. طبعاً وقتي اين امكان باز در بسياري از اشياء وجود نداشته باشد، معنايش اين است كه براي خورشيد اين امكان باز وجود ندارد كه فردا طلوع نكند. چرا؟ چون قوانين حاكم بر جهان ما و فيزيك و سياره‌اي به نام خورشيد مانع از اين مي‌شود كه اين رفتار از او بروز كند. اين تصوير توانستن وقتي قوت مي‌گيرد كه شما ديدگاه اول شخص را داشته باشيد. اما وقتي اين ديدگاه را كنار بگذاريد و خود را به عنوان يك عضو، عامل يا يك شيئي در جهان تصور كنيد در مي‌يابيد كه رفتار شما خيلي هم با رفتار خورشيد تفاوت نمي‌كند. در واقع آن امكان بازي كه از آن صحبت شد رفته رفته رنگ مي‌بازد.

شما هم به عنوان يك جزء و الماني از يك سيستم بزرگي هستيد كه بر اين سيستم قوانيني حاكم است.

طبعاً اگر شرايط اوليه اين سيستم شرايط محقق شده و ثابتي باشد، به خاطر ثابت بودن قوانين، اين سيستم رو به جلو كار خواهد كرد و تمام تحول سيستم در طول زمان از پيش به گونه‌اي متعين و مقدر شده است. چون هم شرايط اوليه معلوم است و هم قوانين ثابت‌اند. پس به يك معنا اين امكان باز وقتي كه تصوير اول شخص جاي خود را به يك تصوير علمي و عيني مي‌دهد، رنگ مي‌بازد. مسئله اراده آزاد از همينجا ناشي مي‌شود كه تنشي بين تصوير دروني و اول شخص ما و تصوير عيني و گويا سوم شخص يا علمي رخ می دهد. به این معنا که تصوير اول يك امكان باز به ما اعطا مي‌كند و تصوير دوم اين امكان باز را از ما مي‌گيرد.

من در بحث امروز فرض خواهم كرد چيزي به نام موجبيت در جهان ما صادق است. به چه معنا؟ به اين معنا كه اگر شرايط اوليه يك سيستم را داشته باشيد و قوانين سيستم و نظام را هم داشته باشيد، آن هنگام مي‌توانيد با احتمال يك پيش‌بيني كنيد كه در زمان‌هاي مختلف چه وقايعي رخ خواهد داد. اين يعني موجبيت. موجبيت به معناي اين است كه تمام حالات سيستم با فرض ثابت بودن شرايط اوليه نظام و قوانين حاكم بر نظام، متعين شده است. همان جهان «لاپلاسي» كه مي‌گفت شرايط اوليه و قوانين حاكم بر آن را به من بگوييد من به شما خواهم گفت صد سال آينده چه اتفاقي مي‌افتد.

البته بين پيش‌بيني پذيري و موجبيت تمايزي است كه من وارد آن نمي‌شوم. در ديدگاه ناظري كه به شرایط اوليه و قوانين علم كامل دارد و داراي علم كامل و مطلق است؛ مي‌‌تواند اتفاق‌هاي زمان آينده را پيش‌بيني كند؛ به يك معنا تمام وقايع متعين و مقدر شده است. حال اگر موجبيت را با تعريفي كه ارائه دادم بپذيريد؛ شما با استدلالي مواجه مي‌شويد كه خلاصه آن اين است:

شما نمي‌توانيد شرايط اوليه نظام آفرينش را تغيير دهيد. چون دست شما نيست. 15 ميليارد سال پيش مهبانگي اتفاق افتاد كه شما در آن نبوديد. از طرف ديگر اگر فرض كنيم كه موجبيت صادق است به اين معنا كه قوانين هم ثابت هستند و اين قوانين از چنين قوانيني احتمالي نيستند، شما نمي‌توانيد قوانين را تغيير دهيد. قوانين دست ما نيست. اينكه بخواهيم قانون نيوتن از فردا به گونه ديگري عمل كند در اختيار ما نيست. اگر اين قوانين ثابت باشند و به انضمام شرايط اوليه، تمام حالات سيستم را در حالات بعد متعين كند، طبعاً تمام اعمالي كه شما به عنوان يك عامل درون اين سيستم انجام مي‌دهيد متعين شده است.

پس ديگر جايي براي كاري غير از آن كاري كه انجام مي‌دهيد نمي‌ماند. كاري كه مي‌كنيد به يك معنا نتيجه شرايط اوليه و قوانيني است كه بر اين سيستم حاكم است. پس هر كاري كه مي‌كنيد غير از آن كاري كه مي‌كنيد، كار ديگري نمي‌توانيد انجام دهيد. اگر امروز به اين سخنراني آمديد نمي‌توانستيد كاري غير از آمدن به اين سخنراني داشته باشيد. اگر كاري غير از آن نمي‌توانيد انجام دهيد، طبعاً مسئول اخلاقي عملي كه انجام مي‌دهيد نيستيد.

اگر طبعاً مسئول اخلاقي عملي كه انجام مي‌دهيد نيستيد، پس اراده آزاد هم نداريد. پس اول مي‌گوييد كاري به غير از كاري كه انجام مي‌دهيد نمي‌توانيد انجام دهيد. (نفي قابليت انجام شقوق بديل)

يعني شما بتوانيد كاري غير از كاري كه انجام مي‌دهيد انجام دهيد. اين استدلال مي‌گويد اگر اين اصل برقرار نباشد شما مسئول اخلاقي عملي كه انجام مي‌دهيد نيستيد. اگر مسئول اخلاقي عملي كه انجام مي‌دهيد نباشيد، اراده آزاد هم نداريد.

اين استدلال كه به استدلال پيامد معروف است، استدلالي است كه نتيجه آن اين است كه اگر جهان ما جهاني است كه اگر موجبيت به معناي متعين شدن تمام شرايط، در جهان ما صادق باشد آن هنگام ما كاري غير از كارهايي كه انجام مي‌دهيم نمي‌توانيم انجام دهيم و طبعاً مسئول اخلاقي اعمال خود نخواهيم بود. در نهايت اراده آزاد هم نداريم.

كار من در این سخنرانی اين است كه استدلال (گذر از اينكه اصل نفي قابليت انجام شقوق بديل برقرار نيست) ما مسئوليت اخلاقي نداريم را زير سوال ببرم.

اگر كسي اين استدلال را زير سوال ببرد، استدلال معروف پيامد كار نخواهد كرد.

اما قدم دوم را نمي‌شود زير سوال برد. زيرا اگر عكس نقيض اين تركيب را بسازيد، يعني اگر اراده آزاد حاكم باشد طبعاً مسئوليت اخلاقي خواهد بود. شما اگر اراده آزاد داشته باشيد واجد مسئوليت اخلاقي نيز خواهيد بود.

چند مثال نقيض مي‌زنم. فرض كنيد شما آنقدر در جهان خيالي به من علاقه داريد كه با اعلام نام من در تابلو، تصميم بگيريد كه حتماً در سخنراني من شركت كنيد. يا به عبارت ديگر براي شما قابل تصور نباشد كه من سخنراني انجام دهم و شما حضور نيابيد. شما مي‌آييد و مي‌گوييد من نمي‌توانستم كاري غير از اين عمل انجام دهم. اما به يك معنا اگر شما در حين آمدن مثلاً مادرتان از شما بخواهد به اين سخنراني نرويد، شما مرتكب عمل غيراخلاقي شده‌ايد. مسئوليت اخلاقي عملي را كه انجام مي‌دهيد به دوش مي‌گيريد. زيرا علاقه به من آنقدر شديد است كه براي شما قابل تصور نيست كه اين عمل را انجام ندهيد. به يك معنا شما نمي‌توانيد كاري غير از كاري كه انجام مي‌دهيد، انجام دهيد. اما مسئول اخلاقي كاري كه انجام مي‌دهيد هستيد.

پس هرچند اصل (نفی قابليت انجام شقوق بديل) اينجا برقرار نيست، اما مسئوليت اخلاقي را درباره كاري كه انجام مي‌دهيد و همان آمدن به سخنراني من است به خاطر آنكه مادرتان را رنجانديد و مرتكب عمل غيراخلاقي شديد بر عهده می گیرید. بنابراين مي‌توان نتيجه گرفت كه اراده آزاد هم داريد.

حال مثال را تغيير مي‌دهم. مثلاً فرض كنيم شما در منزل نشسته و با مادرتان مشغول صحبت هستيد و نمي‌خواهيد منزل را ترك كنيد چون از مصاحبت با مادرتان لذت مي‌بريد و در عين حال درِ خانه هم واجد شرايطي است كه قفل شده و باز نمي‌شود. حتي اگر اراده كنيد كه از منزل خارج شويد نمي‌توانيد. در اينجا هم شايد به نظر مي‌رسد شما نمي‌توانيد عملي غير از عملي كه انجام مي‌دهيد انجام دهيد. اما مسئول اخلاقي عملتان هستيد. ممكن است اين اشكال را بگيريد كه سناريويي كه مطرح كردم درست نيست. اگر من نشستم و از خانه نمي‌توانم خارج شوم حداقل مي‌توانم تلاش كنم كه عمل ديگري انجام دهم. غير از اينكه بنشينم و با مادرم صحبت كنم. يا از ادامه صحبت سر باز بزنم. پس به اين معنا من مي‌توانم يك كار ديگري انجام دهم غير از كاري كه انجام مي‌دهم. پس اصل (قاشق) یا نفی قابليت انجام شقوق بديل برقرار است و اين نمي‌تواند مثال نقضي براي مسئوليت اخلاقي باشد.

اگر اين ايراد كه موجه هم هست قبول شود پاي فيلسوفي به نام فرانكفورد به ميان مي‌آيد كه مثالي مي‌زند كه از اين ايراد فارغ است. او مي‌گويد: فرض كنيد مادر شما در علوم قديمه و جديد استاد است به طوری كه بتواند ذهن شما را بخواند و بتواند فرآيند تصميم‌گيري شما را از قبل حدس بزند. به شما نگاه كند و بفهمد كه شما قصد ترك منزل را داريد و به واسطه تسلطش بر اين علوم شما را در منزل نگه دارد. اما شما تصميمتان را عوض نكنيد. يعني در عين حال كه اگر تصميمتان را عوض مي‌كرديد، مادرتان شما را به واسطه جادو در منزل نگه مي‌داشت، اما شما تصميمتان را عوض نكنيد و به صحبت كردن با مادرتان ادامه دهيد. در اينجا به نظر مي‌رسد شما كاري غير از صحبت كردن با مادرتان نمي‌توانيد انجام دهيد.

چرا؟ چون اگر تصميمتان را عوض مي‌كرديد مادرتان با آن هوش فوق‌العاده‌اش مي‌فهميد و كاري مي‌كرد كه شما به تصميم قديم برگرديد و عملي را كه انجام مي‌داديد ادامه دهيد. به نظر مي‌رسد كه شما به خاطر صحبت كردن با مادرتان عملي را انجام مي‌دهيد كه غير از آن كار ديگري نمي‌توانيد بكنيد. اما مسئوليت اخلاقي آن عمل بر دوش شما هست.

ممكن است كسي كه با اين مثال به طرف ما نيامده، قانع نشود و بگويد اينجا هم تمايزي ظريف وجود دارد و آن اين است كه در اينجا دو حالت هست. يكي اينكه عملي را من به واسطه خودم انجام مي‌دهم و آن عمل ماندن و صحبت كردن با مادرم است. به واسطه خودم بدون آنكه مادرم دخالت كند. يكي هم عمل صحبت كردن با مادرم است. گرچه من مسئول اخلاقي عمل صحبت كردن با مادرم هستم. چرا؟ چون من مي‌توانم از اين تصميم سر باز بزنم و مادرم را مجبور به دخالت كنم. پس اينجا اصل نفی شقوق بديل يا اصل قاشق برقرار است. من مي‌توانم مادرم را مجبور به دخالت در تصميم‌گيري خودم بكنم تا تصميم من را برگرداند. اما در عمل گفت وگو با مادرم مسئوليت اخلاقي ندارم. چون كار ديگري غير از آن نمي‌‌توانم انجام دهم. در وهله اول به نظر مي‌رسد ايراد جالبي باشد. اما به نظر من اين ايراد كار نمي‌كند. چرا؟ چون اصلاً معنا نمي‌دهد وقتي كه مادرتان دخالت نمي‌كند، مسئوليت اخلاقي عمل صحبت كردن با مادر به واسطه خود را داشته باشيد اما مسئوليت اخلاقي عمل صحبت كردن با مادر را نداشته باشيد. اين حرف بي‌معنايي است. اين نوع مثال‌هاي نقض كه توسط فرانكفورد براي ما فراهم شده به ما مي‌گويد كه حتي اگر نتوانيم كارهايي غير از كارهايي كه انجام مي‌دهيم، انجام دهيم، باز مسئول اخلاقي اعمالمان خواهيم بود و طبعاً اراده آزاد هم داريم. به يك معنا اين مثال‌هاي نقض به ما مي‌گويند كه شرط لازم اراده آزاد، برقراري اصل قاشق یا نفی قابليت انجام شقوق بديل نيست.

يعني اراده آزاد شرط لازم مسئوليت اخلاقي است. ولي بر عكس آن صادق نيست. يعني اگر اراده آزاد داشته باشيد، مسئوليت اخلاقي نداريد. يعني اين طور نيست كه اگر اراده آزاد داشته باشيم، مسئوليت اخلاقي داريم. چرا؟ چون مي‌شود جامعه‌اي را تصور كرد كه اراده آزاد داشته باشد اما اصلاً در آن جامعه اخلاق و مسئوليت اخلاقي جايي نداشته باشد.

مي‌شود اين مثالها را به گونه‌اي پيچيده‌تر هم كرد. در مورد مثالي كه مادرتان دخالت مي‌كند و تصميم شما را برمي‌گرداند، اين نوع مثال‌ها، عامل مداخله كننده را عاملي منفعل در نظر مي‌گيرد. يعني آن عامل وقتي مداخله مي‌كند كه شما تصميمتان غير از تصميم عامل باشد. اما مي‌شود مثالها را پيچيده‌‌تر كرده و عامل مداخله كننده را به عاملي فعال تبديل كرد. به اين معنا كه مادر شما آنقدر در علوم جديد پيشرفته باشد كه بداند هر تصميمي كه شما مي‌گيريد شبكه عصبي شما يك راه را انتخاب مي‌كند و اگر تصميم ديگري بگيريد راههاي ديگري را انتخاب مي‌كند. مادر شما مي‌آيد مغز شما را قبل از آنكه شما صبح بيدار شويد عمل كرده و آن راه‌هاي منجر به تصميم‌هاي ديگر را از لحاظ فيزيكي مي‌بندد. به گونه‌اي كه شما اگر بخواهيد آن كار را بكنيد، تصميم آن كارها گرفته نمي‌شود. چون از لحاظ فيزيولوژيکی آن راه‌ها بايد باز باشد تا بتوانيد آن اعمال را انجام دهيد. يا حداقل تصميم انجام آن اعمال را بگيريد. پس در اين حالت مي‌توان يك سري داستان‌هاي خيالي ساخت كه مداخله كننده از حالت منفعل به حالت فعال و از حالت خلاف واقع به حالت واقع در بيايد. هرچند كسي كه اين مثالها را قبول نمي‌كند مي‌‌تواند اعتراضاتي انجام دهد. هرچند به نظر من كل اين مثال‌ها اين نكته را به شما خواهد گفت كه به هر حال اصل قاشق یا نفی قابليت انجام شقوق بديل شرط لازم مسئوليت اخلاقي و اراده آزاد نيست.

تا اينجا فهميديم كه اراده آزاد مشتمل بر چه چيزي نيست. يعني قسمت سلبي مسئله را حل كرديم. از اينجا به بعد بايد درباره قسمت ايجابي قضيه فكر كرد. يعني اگر اراده آزاد، اصل قاشق یا نفی قابليت انجام شقوق بديل را محترم نمي‌شمارد، پس اراده آزاد چيست؟

به مثال‌هايي كه زدم برمي‌گردم. فرض كنيم كسي با مثال‌هايي كه زدم قانع نشود. بگويد كه حتي وقتي كه مادر شما آنقدر در علوم جديد و قديم متبحر باشد كه بتواند علائم حاكي بر تصميمات شما را بفهمد، فرضاً هر وقت شما تصميم بگيريد كه با مادرتان صحبت كنيد ابروي خود را بالا بيندازيد، قبل از آنكه تصميم بگيريد ابروي شما بالا برود. مادر شما آن را مي‌بيند و مي‌فهمد كه شما مي‌خواهيد با او صحبت كنيد و كاري نمي‌كند.

كسي كه با نوع مثال‌هاي فرانكفورد اين اعتقاد را كسب نمي‌كند كه اصل قاشق یا نفی قابليت انجام شقوق بديل در مورد مسئوليت اخلاقي برقرار نيست، مي‌تواند بگويد كه شما مي‌توانيد در مورد نشانه‌اي كه مبني بر تصميم شماست، نشانه‌ ديگري را بروز دهيد.

درست است كه نمي‌توانيد كار ديگري بكنيد و از صحبت كردن با مادرتان سرباز بزنيد اما مي‌توانيد به جاي اينكه ابروي خود را بالا بيندازيد كه نشان دهنده صحبت كردن با مادرتان است، بخنديد. پس مي‌توانستيد كار ديگري انجام دهيد. هرچند به اين معنا نمي‌توانستيد به جز صحبت كردن با مادرتان كار ديگري انجام دهيد اما مي‌توانستيد يك نشانه ديگري قبل از آن كار انجام دهيد كه آن وقت مادرتان ديگر نمي‌تواند كاري انجام دهد. در مسئله نشان دادن يك نشانه متفاوت از نشانه‌اي كه هميشه آن را به منصه ظهور مي‌رسانيد، اصل قاشق یا نفی قابليت انجام شقوق بديل برقرار است. باز هم كسي كه مثل من از فرانكفورد دفاع مي‌كند مي‌تواند بگويد كه بحث بر سر نشانه است. اگر ابروي خود را در حال خنديدن حركت مي‌دهيد اين حركت اختياري است يا اجباري؟ اگر خنده شما غير اختياري باشد پس نشانه شما به طور غير اختياري به منصه ظهور رسيده است. پس شما مسئول اخلاقي آن خنده نيستيد.

اما اگر در آن حركت اختيار داشته باشيد آن هنگام من مي‌توانم از مادرم خواهش كنم كه توجه خود را به همان حركت منعطف كند. آن هنگام مي‌توانم به يك داستان فرانكفوردي در مورد آن نشانه‌اي كه من به صورت اختياري قبل از عمل صحبت كردن با مادرم انجام مي‌دهم، متمركز شوم. مادر من اگر خيلي باهوش باشد مي‌تواند حواس خود را روي نشانه‌هايي كه دال بر تصميمات شماست منعطف كند.

پس به اين معنا اگر شما بخواهيد قانع نشويد و اين ايرادها را به اين مثال‌ها وارد كنيد، به نظر من فرانكفورد يا هر كسي كه اصل قاشق را شرط لازم مسئوليت اخلاقي نمی داند؛ ابزار لازم براي جواب گفتن به شما را دارد.

 

ادامه دارد ...

 

    197 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اختيار (15)
●   اخلاق (239)
●   آزادي (177)
●   فلسفه اخلاق (99)

دسته
●  متن / گفتمان

رسته :1

تاريخ ارسال:01/04/1387

تاريخ شمسی نشر:01/04/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب