باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 20 دي 1387 كاربران برخط 31 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
توسعه و بهداشت رواني
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: اميرعباس - ميرزاخاني

منبع: روزنامه - رسالت

 
 

تاريخچه

پيدا کردن آغاز هر نهضتى به خصوص نهضتهاى علمى به علت داشتن منابع گوناگون و چند جانبه مسئله مشکلى است، در حقيقت روانپزشکى را مى توان قديمى ترين حرفه و تازه ترين علم به شمار آورد. قديمى ترين از اين لحاظ که بيمارى هاى روانى از قديم وجود داشته است. و بقراط در 377 تا 460 سال قبل از ميلاد عقيده داشته که بيماران روانى را مانند بيماران جسمى بايد درمان کرد. علل سرشتى و فرضيه مزاج ها از همان زمان بقراط و جالينوس وجود اهميت تاريخى داشته است.

مى گوييم بهداشت رواني، تازه ترين علم است براى اينکه تقريبا از سال 1930 ميلادى بعد ازتشکيل اولين کنگره بين المللى بود که روانپزشکى به صورت جزئى از علوم پزشکى پذيرفته شد و سازمان هاى روانپزشکى و مراکز پيشگيرى در کشورهاى مترقى يکى بعد از ديگرى فعاليت خود را شروع کردند. از فعاليت هاى اين سازمانها در جريان جنگ جهانى دوم عملا کاسته شد وبدين ترتيب مى توان روانپزشکى را به صورت تازه ترين علم بعد ازجنگ جهانى دوم به حساب آورد.

از مدارک موجود چنين استنباط مى شود که تا اواخر قرن هجدهم وهمزمان با انقلاب کبيرفرانسه ازتاريخچه بهداشت روانى اطلاعات کافى دردست نيست. به علت جهل وبى سوادى ازبروزبيمارى هاى رواني، اختلالات رفتارى وبيمارى هاى روانى را به دخالت ارواح خبيثه وشياطين، قدرت هاى ماوراى انسانى ونفوذ عوامل طبيعى مانند خورشيد، ماه ورعد وبرق در بدن مى دانستند وعقيده داشتند که اين بيمارى ها با نيروهاى ماوراالطبيعه ووساطت افراد مقدس درنزد خدا بهبود مى يابند. واين شفاعت موقعى اتفاق مى افتاد که بيمار در خواب باشد. اولين باربقراط فيلسوف مشهوريونانى بودکه خرافات را درباره بيمارى هاى روانى کنارگذاشت واختلالات روانى را به طرف پزشکى کشانيد، درباره ماليخوليا وجنون زايمانى تعريف وتوصيف کرد و مغزرا مرکزاصلى روان دانست. جالينوس علت بيمارى هاى روانى را اختلال عمل مغزمى دانست. دراوايل قرن سيزدهم واوايل رنسانس، ارتباط جسم وروان ويکپارچگى واکنش آنها مورد بحث قرارگرفت وعلاوه برفرضيه ابوعلى سينا مسئله اين ارتباط به اسپانيا وکشورهاى ديگرکشانده شد و اين موضوع، زمينه اى براى فرضيه جديد درباره بيمارى هاى روان تنى شد. اين قرن را بايد قرن سحروجادو، دخالت شياطين و ارواح درايجاد بيمارى هاى روانى دانست. اولين روانپزشک به نام”جان وى ير”که درسال1515 دردهکده اى در مرز آلمان وهلند به دنيا آمده بود پس ازاتمام دوران پزشکى درپاريس علاقه مند به مطالعه درباره رفتار انسانى و بيمارى هاى روانى شد و در سال 1563 کتابى در سوئيس نوشت که امروز اهميت زيادى درباره تاريخچه روانپزشکى دارد.

“جان وى ير” به علت علاقه مندى درنوشتن رساله هايى درباره تشخيص بيمارى هاى رواني، صرع، وحشت شبانه، علائم هيستريک، توهمات افسردگى وساير پديده هاى روانى مرد قرن16 نام گرفت. اگرچه نوشته هاى اوبا مخالفت وطرد او ازطرف گروه زيادى ازاطباء ونويسندگان آن زمان روبروشد ولى با رشد روانشناسى پويا مجددا نوشته هاى تاريخي”وى ير “ ارزش خود را درروانپزشکى پيدا کرد. اولين روانپزشک کشورانگلستان” ويليام بتى “ درسال1753 ميلادى بود واطلاعات جسته وگريخته وجود دارد که تا قرن چهاردهم مکان هايى براى مواظبت ونگهدارى بيماران روانى درمونت کاسينوايتاليا و بيمارستانى درليون فرانسه وجود داشته است . در اسپانيا اولين بيمارستان روانى در سال 1409 در شهر والانسيا به وسيله يک کشيش اسپانيايى ايجاد ايجاد شد و علت آن رفتار استهزاآميز و آزار دهنده افراد نسبت به بيماران روانى در ملاء عام و خيابانهاى آن زمان بوده است. بيماران روانى در ملاء عام و خيابانهاى آن زمان بوده است. بيماران روانى خفيف به صورت فقرا وولگردان در کوچه وبازار، به وسيله خنده وتمسخر بچه ها وآلت دست بزرگتران مى شدند . دربيمارستانتبلم لندن تا قرن 19 خوراک وپوشاک وجاى کافى براى بيماران وجود نداشت و مسئولان بيمارستان بيماران را درروزهاى يکشنبه درمعرض ديد وتماشاى مردم در مقابل دريافت مختصر پول قرارمى دادند وازاين راه ساليانه400 پوند انگليس عايد بيمارستان مى شد تا کمبود بودجه را جبران کنند.

 

بهداشت روانى در دوران هاى مختلف

 

1. بهداشت روانى و پيشگيرى اوليه در دوران قبل از تولد و زمان تولد

دراين دوره سهم عوامل ارثى و مادرزادى در ايجاد اختلالات روانى بيش از سايرعوامل است. علاوه برعوامل بالا عوامل محيطى، شرايط اقتصادى خانواده، نگرانى ها و اضطراب هاى دوران حاملگى، بيمارى هاى مادر در دوران حاملگى، ضربه هاى قبل از تولد و ضربه هاى زايمانى وساير عوامل جسمانى و روانى مادر همگى ممکن است درتعيين سرنوشت کودک موثر واقع شود وصدمات جبران ناپذيرى به وجود آورد. ازنظر بهداشت روانى وپيشگيرى ازاين عوامل به اين شرح است: ممانعت از ازدواج خويشاوندان نزديک و ازدواج هاى زودرس، تشخيص و تعيين عوامل ارثى بيمارى زا و جلوگيرى از ازدواج افرادى که نسل معيوب به وجود مى آورند، مراقبت ازسلامتى مادردردوران حاملگى وجلوگيرى ازکمبود مواد پروتئيني، ويتامين ها، ابتلا به بيمارى ها وعفونت ها، همکارى با متخصصان بيمارى هاى زنان وزايمان درباره اجراى موازين بهداشتى دردوران حاملگى وبالاخره تنظيم طرح هاى لازم به منظور دادن آموزش کافى به مردم و آشنا ساختن آنان به زيان هاى جبران ناپذيرى که ممکن است در نتيجه کوچکترين اهمال دراين دوره به وجود آيد. جلوگيرى ازحوادث زايمان وصدمات مغزى که هنگام تولد ممکن است پيش آيد ازنظر بهداشت روانى بسيارمورد توجه است. بايد مراقبت پيش آيد از نظر بهداشت روانى بسيارمورد توجه است. بايد مراقبت کامل ازنظرحفظ کودکان درمقابل ضربه، کمبود اکسيژن وخفگى وغيره به عمل آيد.

 

2. بهداشت روانى در آغاز کودکى

دردوران شيرخوارگي، مسائل مربوط به بهداشت وواکسيناسيون کودک، تغذيه، شيردادن ورعايت نظم وترتيب دراين مورد و زيان هاى ممانعت ازاستفاده از شيرمادر بايستى مورد توجه قرارگيرد.

بايد دانست که مادراولين کسى است که نوزاد با او رابطه عاطفى برقرارمى کند واگردرنحوه ايجاد اين رابطه اختلالى حاصل شود، اثرات آن دردوران زندگى درنحوه همسازى کودک ويا نوجوان با محيط و برقرارى مناسبات صحيح با افراد ديگر آشکارمى شود.

بديهى است که اساس و بناى روانى فرد در دوران کودکى پى ريزى مى شود. وظيفه پزشکان خانواده، پرستاران، مددکاران اجتماعى و مشاوران مراکز بهداشت روانى است که به عنوان بيماريابى رفتارهاى غيرطبيعى اين کودکان راکشف و در رفع علل مولد آن کوشش کنند و همکارى لازم را با خانواده بيمار بنمايند. در غير اين صورت ممکن است کودک درآينده به بيمارى هاى روانى و رفتارهاى غير طبيعى يا ضد اجتماعى که مولد محيط نامساعد و ناسالم خانواده است، گرفتار شود. در دوران کودکى عدم مناسبات صحيح بين پدر و مادر و مناقشات ميان آنها، تبعيض وتشويق بى جهت ميان کودکان روان کودک را نامتعادل مى کند.

کودک براى پايه گذارى بناى روانى و عاطفى و ايجاد شخصيت صحيح احتياج به محبت والدين و احساس امنيت در خانواده دارد. کودک بايد بتواند پايه هاى زندگى روانى آينده خود را بر اساس عواملى مانند احساس محبوب بودن و امنيت در خانواده، همسازى و انطباق صحيح با محيط خانواده و خارج، ارضاى تمايلات بطور منطقى و مطلوب پى ريزى کند .

اگر پدر و مادر به اين ضروريات توجه نکنند ، احتياجات کودک به نحو کامل درک نمى شود و ثبات عاطفى در خانواده به وجود نخواهد آمد، در اين صورت کودکى که در حال رشد است دچار نابسامانى هاى روانى خواهد شد .

 

3. بهداشت روانى در دوران بلوغ

بلوغ را مى توان يکى از مهمترين دوره هاى زندگى دانست که ازنظر فيزيولوژيکي، فيزيکى وروانى تحولات بسيارعميقى در فرد ايجاد مى کند و باعث مى شود که نظم جسمانى و روانى نوجوان به هم بخورد. نوجوان در اين مرحله ا زنظر جسمانى در حال رشد، از لحاظ عاطفى نارس، از نظر تجربه محدود و از لحاظ فرهنگ اجتماعى بسيار شکننده و تحت تاثير است.

بلوغ يک دوران بى سر و سامان و به عبارت ديگر دوره اى از زندگى است که شخص غالبا دستخوش کشمکش هاى گوناگون است. از نظر بهداشت روانى شناخت اين تحولات به خصوص در آن قسمت ها که تغييرات چشمگير در رفتار و کردار نوجوانان آشکار مى شود، بسيار پر اهميت است و براى آموزش و آماده کردن نوجوانان، پدران ومادران براى رويارويى با مسائل و مشکلات مربوط به اين دوره از زندگى امرى است که مورد قبول همه روانپزشکان وروانشناسان قرار گرفته است. عدم آشنايى و توجه به تغييرات روانى در اين دوره ممکن است منجر به بروز مناقشات خانوادگى و اجتماعى شود و منشاء بسيارى از انحرافات اخلاقى، پناه به اعتياد، دزدى و انواع تبهکارى در نوجوانان شود.

معمولا اکثر پزشکان فقط به سلامت جسمى فرد بيمار توجه مى کنند و همچنين معلمان مدارس مرتکب چنين اشتباهى مى شوند و به جاى توجه به رفتار و عکس العمل هاى نوجوان فقط به رشد جسمانى، پيشرفت و معدل او توجه دارند و به هيچ وجه مشکلات عاطفى و روانى او را در حل مشکلاتش، مدنظر قرار نمى دهند. مراقبت از رشد روانى نوجوانان توسط پزشک و آموزگار امرى ضرورى است و بايستى رفتارهاى غير طبيعى به موقع تشخيص داده شود تا از بروز هرگونه ناراحتى روانى جلوگيرى شود .

براى درک دنياى روانى نوجوان و مشکلات او توجه به دو نکته اساسى زير لازم است:

1. طرز فکر نوجوان نسبت به خود، همکلاسى ها، همبازى ها، افراد بزرگ تر، افراد کوچکتر، برادران، خواهران، پدر و مادر .

2. طرز فکر او درباره کار، هدف هاى آينده ، آرزوها و اميالى که در سر مى پروراند و طرح هايى که براى زندگى آينده خود پى ريزى مى کند .

در بسيارى ا زموارد که تفاهم مطلوب و صحيحى ميان پدر و مادر وجود ندارد، نوجوان به طور خود آگاه يا ناخود آگاه متوسل به ايجاد جبهه بندى هاى مختلف در خانواده مى شود و افراد خانواده رابه دو يا چند گروه تقسيم و به جان يکديگر مى اندازد.

در هيچ دوره اى از زندگى به اندازه دوران بلوغ، فرد احتياج به حمايت، کمک و تفاهم ندارد. در اين سنين مسائل مهمى نظير ارتباط با ديگران، ادامه تحصيل پيدا کردن کار و حرفه مورد علاقه و مسئله ازدواج مطرح مى شود که نتيجه و تاثير آن عوامل از نظر بهداشت روانى خيلى مورد توجه قرار مى گيرد.

 

هدف بهداشت رواني

وظيفه و هدف اصلى بهداشت روانى، تامين سلامت فکر و روان افراد جامعه است. براى رسيدن به اين هدف احتياج به نيروى انسانى فعال و کاردان، همکارى سازمانهاى دولتى، برنامه ريزى، بودجه براى ايجاد و گسترش سازمانهاى روانپزشکى و بالاخره آموزش بهداشت همگانى در سطح جامعه داريم.

به طور خلاصه و فهرست وار اهداف و نتيجه کلى از بهداشت روانى را در 2 بخش اصلى برمى شماريم.

 

1. بخش خدماتى: جهت تامين سلامت فکر و روان افراد جامعه، پيشگيرى از ابتلاء به بيمارى هاى روانى، بيماريابى و پيگيرى بيماران مبتلا به اختلالات عصبى روانى به طور سرپايى و يا بسترى، کمک هاى مشورتى به افرادى که دچار مشکلات روانى، اجتماعى وخانوادگى شده اند.

2. بخش آموزشى: آموزش بهداشت روانى به افرادى که با بيماران عصبى سروکاردارند وهمچنين آموزش بهداشت روانى همگانى وآشناکردن مردم جهت همکارى واستفاده ازسرويس هاى موجود درصورت مواجه با استرس ها ومشکلات روانى، آموزش روانپزشکى به دانشجويان پزشکى و پيراپزشکي، تنظيم برنامه هاى بازآموزى کوتاه مدت روانپزشکى براى پزشکان عمومى جهت آشنايى بيشتر علوم روانپزشکى و نظاير آن.

 

    365 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   توسعه (104)
●   سلامت (59)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:29/03/1387

تاريخ شمسی نشر:22/03/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب