آنچه اسراييل و نيروهايش امروز درگير آن هستند نه تنها يك جنگ گرم، بلكه يك جنگ تبليغاتي است. حتي اگر امكان صرفنظر و اغماض از تلفات غيرنظاميان لبناني، تخريب تأسيسات زيربنايي و حتي بمباران يك ايستگاه تلوزيوني متعلق به مسيحيان ضد حزب الله نيز وجود داشته باشد، شكي نيست كه تبليغاتچيهاي رژيم صهيونيستي جز توجيه و قانونمند جلوه دادن اين جنگ راهي ندارند. در واقع نكته اصلي اينجا است كه تلاش ميشود جريان جنگ و درگيري به گونهاي به تصوير كشيده شود كه در آن رژيم صهيونيستي به عنوان چهرهاي كه با اكراه و بيميلي درگير جنگ شده است، بزرگنمايي شود.
اين ترفند در آمريكا چندان پيچيده نيست: رسانه ها همواره به لابي قدرتمند اسراييلي توجه دارند و به همين خاطر از ارايه تصاوير و انعكاس مطالبي كه چهره به ظاهر موجّه دولت يهود را مخدوش يا آسيبي به اين غول ضدعرب و ضد اسلام وارد كند، شديد خودداري ميكنند. حتّا در حوزه هاي قابل بحث اگر كارشناس يا متخصصي براي مشاوره وجود داشته باشد، غالباً اسراييلي است و اين به اصطلاح كارشناسان اسراييلي را معمولاً سياسي و وابسته به دولت لبنان معرفي ميكنند. به هر ترتيب آنچه قابل توجه و در خور تأمل به نظر ميرسد اين است كه در انعكاس رسانهاي جنگ ماه جاري هيچ گاه به توازن طرفين درگير اشارهاي نميشود. به تعبير ديگر عملكرد و انعكاس رسانهاي هميشه و در همه حال در حمايت از رژيم صهيونيستي صورت ميگيرد و اوج آزادي عمل رسانهاي آنها در حدّي است كه به منتقد شناخته شده و معروفي مانند بوچانان نيز اجازه ابراز نظر داده ميشود كه اين نيز نكتهاي در خور تأمل است.
از اين رو ميتوان گفت كه دولت آمريكا هرگاه در جايگاه رهبري رژيم صهيونيستي قرار ميگيرد از آزادي عمل بيشتري برخوردار است. دولت آمريكا هرگاه صلاح بداند از تعقيب منافع رژيم صهيونيستي دست برميدارد و به منافع خود ميپردازد و تمام اين اقدامات را با استفاده از عدم آگاهي اغلب مردم از ماهيّت روابط خاص ، ژئوپلتيك و پيامدهاي مالي ناشي از آن انجام ميدهد. از نمونههاي بارزي كه ميتوان به آن اشاره كرد اين است كه اغلب مردم نميدانند كه رژيم صهيونيستي رقم هنگفتي بالغ بر سه ميليارد دلار در سال به عنوان كمك خارجي از آمريكا دريافت ميكند. از اين گذشته آمريكا 20 درصد از يارانه مورد نياز ارتش رژيم صهيونيستي را نيز تأمين ميكند. به همين خاطر در بعد رسانهاي هر خبري كه به نوعي هويّت و عملكرد رژيم صهيونيستي را زير سؤال ببرد، تحريف و يا به طور كامل از آن صرفنظر ميشود.
اين ويژگي و عملكرد رسانه اي در اروپا جلوهي متفاوتي دارد: تصوير و انعكاس عملكرد هر ظالم و جنايتكاري از طريق رسانههاي جمعي منعكس ميشود و مردم به همين خاطر از هويت و ماهيت دولت رژيم صهيونيستي اطلاع نسبتاً بيشتري دارند.
به هر ترتيب بايد توجه داشت كه رژيم صهيونيستي در اقدام اخير خود ضمن حمله به ملّت لبنان، بعضي از جوامع معاند با جنبش حزبالله را نيز مورد تهاجم قرار داده است (مثل تشكلهاي مسيحي) و حتّا استحكامات ارتش لبنان را نيز بمباران كرده و سعي در از كار انداختن ابزار رسانهاي لبنان داشته است. با نگاهي اجمالي ميتوان تمام اين اقدامات را با عملكرد صدام حسين در حمله به كويت مقايسه كرد. البته انجام چنين اقداماتي از سوي رژيم صهيونيستي بديهي است و تعجبي ندارد، امّا جالب اينجا است كه آمريكا هيچگاه در اين زمينه هيچگونه انتقادي از رژيم صهيونيستي نكرده است. چرا كه جورج بوش بيش از هر اسراييلي طرفدار اسراييل است و حمايتش از تهاجم ظالمانه اين رژيم صهيونيستي كاملاً جانبدارانه و جهت دار بوده است.
به همين دليل ميتوان گفت كه آمريكا با حمايت از اقدامات ظالمانه و غيرقانوني رژيم صهيونيستي عملاً به واكنشهاي منفي عليه ظلم و وحشيگري اسراييل دامن ميزند.
علاوه بر دلايل متداول و معمولي، شايد بتوان گفت كه مهمترين دليل و عامل اصلي، ثبات فزايندهاي است كه جورج بوش براي مسند رياست جمهورياش تعريف كرده است – وي با جهتگيري شديد و حمايت از رژيم صهيونيستي و سپردن سياست خارجي آمريكا به دست نومحافظهكاران و همچنين حمايت از رژيم صهيونيستي با توسل به جمهوريخواهان صاحب نفوذي نظير مسيحيان پروتستان، تمام تلاش خود را در جهت تثبيت موضع رياست جمهوري خود و مشروعيت بخشيدن به آن بكار گرفته است.
امّا در عين حال تمام شخصيتهاي كاخ سفيد كه به پايان دور دوم حضور خود در كابينه نزديك ميشوند، بطور مشترك دچار نگرانيهايي شده اند: همه آنها دوست دارند اطمينان حاصل كنند كه نام آنها به عنوان يك شكست خورده وارد كتب تاريخ نخواهند شد. امّا آنچه رييس جمهور آمريكا بعنوان رييس اجرايي دولت در آن سرمايهگذاري كرده است نه ورود به راهي ساده بلكه شنا بر خلاف جهت امواج است. وي اميدوار است تاريخ، حقانيت و مشروعيت ادعاها و تفكرات او را ثابت كند و هم اكنون كه دوران حاكميت او رو به اتمام است بايد براي جبران از دست دادن موقعيتها شديداً تلاش كند وتاريخ و ابعاد آن را تا جاي ممكن به نفع خود رقم بزند. چون هيچگاه موقعيتهاي از دست رفتهاش تكرار نخواهند شد.
تهاجم اسراييل به خاك لبنان نيز يكي از همين فرصتها است كه سردمداران آمريكا همواره بدنبال استفاده از آن بودهاند. نكته حيرت انگيز در اين تهاجم وحشيانه، واكنش آمريكا نسبت به عملكرد تلآويو و در واقع حمايت آشكار از اين اقدام نيست بلكه اين است كه آمريكا و ايادياش بسرعت و بدون فوت وقت از اين فرصت استفاده كرده و عليه تهران و دمشق موضع جديد و خصمانهتري اتخاذ كردهاند و در خيال خام خود سوداي كشاندن بحران به اين دو كشور و حتّي تعميم اختلافات فرقهاي (نظير آنچه در عراق ظهور كرد) در آنها را در سر ميپرورانند. چرا كه جورج بوش به هيچ وجه مايل نيست بعنوان يك «جورج» بينام و نشان به تاريخ بپوندد. او سوداي تبديل شدن به «جورج فاتح» را دارد و ميكوشد از خود شخصيتي به نمايش بگذارد كه در طول دوران صدارتش كارشناسان، رسانهها و مردم آمريكا را به چالش طلبيده و علاوه بر عراق، آزادي را در تمام منطقه خاورميانه به ارمغان آورده است.
امّا بر كسي پوشيده نيست كه جورج بوش تمام ويژگيهاي ناميمون و شوم يك فرد را يكجا در خود دارد. او رييس جمهوري است كه در سخنراني افتتاحيه اخيرش، داعيه پايان بخشيدن به ظلم و استبداد در جهان را داشت. اين بزرگ نمايي تفكّرات و خط مشي در واقع ناشي از خود بزرگبيني اوست و خطر ناشي از جاه طلبي و زياده خواهيهاي او آنقدر محسوس و زياد است كه بر كسي پوشيده نيست.
همگام با اين تفكر و خط مشي امپرياليسم و جاهطبانه جورج بوش، رژيم صهيونيستي نيز با اقدامات اخيرش در حال ضربه زدن به مشروعيت «حريري» - وي كسي بود كه بيروت را پس از آخرين تهاجم اسراييل بازسازي و ترميم كرد – و قطعاً اين روند تا زمان تصميم گيري اربابان آمريكايي دولت رژيم صهيونيستي ادامه خواهد يافت. البته در باب روابط «خاص» موجود بين واشنگتن و تلآويو هيچكس با صراحت نميتواند بگويد كه كداميك «برده» و كدام «ارباب» است. امّا تباني و همفكري اين ارباب و برده، سناريوي اين جنگ و اشغالگري را از پيش طراحي كرده است. چون اگر روند اشغالگري رژيم صهيونيستي ادامه بيابد و به اشغال منطقه حايل در لبنان بيانجامد، آنگاه تشكيل و وساطت هر نيروي بينالمللي حافظ صلح براي نظارت و ميانجيگري مستلزم صرف روزها و ماههاي زيادي است و در چنين شرايطي اسراييل وقت كافي براي ادامه عمليات جنايتكارانهاش دارد و حتّا ممكن است بتواند به دروازههاي بيروت نيز برسد. امّا اين جريانات به هر شكلي كه به اتمام برسد، حاوي يك پيام قطعي و آشكار خواهد بود و آن اينكه سناريوي اين جنايات و خونريزيها از پيش نوشته شده است.
منبع: Anti War