باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 65 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ضرورت تاسيس فلسفة دين، منطق كشف دين، و فلسفة معرفت ديني(4)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


اين مقاله برگرفته از كتاب فلسفه‌هاي مضاف به كوشش عبدالحسين خسروپناه مي‌باشد كه در سال 1385 توسط پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي منتشر گرديده است. بخش چهارم این مقاله را باهم می خوانیم.
 
   ● نويسنده: علي‌اكبر - رشاد

منبع: کتاب - فلسفة مضاف

 
 

تذكار

شكل‌هاي هندسي (دايره‌ي مركزي، پنج ضلعي‌‌ها، مثلث) همچنين جهت هر يك از اشكال و نيز محل هر يك از عناصر در اضلاع و زوايا، جملگي معني‌دار است.

1. برآيند خصايص مبادي كشف دين

1-1. تعريف و تقسيم مبادي اكتشاف دين:

1-1-1.مبادي مصدر شناختي (اوصاف مصدر دين)،

2-1-1.مبادي ماهيت شناختي (مختصات اساسي دين)،

3-1-1.مبادي مخاطب شناختي (خصايص مخاطب / مفسر)،

4-1-1.مبادي معرفت شناختي (دوال حجت)،

5-1-1.مبادي متعلق / موضوع شناختي (هويت شناسي حوزه‌هاي معرفتي – معيشتي دين و متعلق‌ آن‌ها)

2-2.شرح برآيند روش شناختي منظور داشت خصال و خصايص هر يك از مبادي، در كشف دين (و فلسفه‌ي معرفتي ديني).

2. مدارك و دوال عام و اصلي دريافت و درك دين

1-2.تعريف و تقسيم مدارك و دوال (1.فطرت، 2. عقل، 3. كتاب، 4. سنّت قولي، 5. سنّت فعلي).

2-2.شرح ساختار مباحث و مسايل مدارك دين.

3. حوزه‌ها و نظام‌هاي معرفتي / معيشتي دين

1-3.تعريف و تقسيم حوزه‌ها (و نظام‌ها)ي معرفتي دين (1.بينش ديني، 2.منش ديني، 3.كنش ديني، 4.دانش ديني، 5.پرورش ديني.)

2-3.برآيند و برونداد خصال و خصايص «متعلق» هر يك از حوزه‌هاي معرفتي، در روشگان‌‌هاي تخصصي تفهم وتنسيق نظام‌‌هاي معرفتي / معيشتي دين.

ويژگي‌هاي منطق جامع كشف دين (الگوي پيشنهادي)

1.واقع گرايي در منظور داشت تأثير مبادي و متغيرهاي حقاً دخيل،

2.مبناگروي در مدرك گزيني و احتجاج (دليليت و استدلال)،

3.كاربست متعامل / متناوب حلقوي مدارك (= ديالكتيك دوال)،

4.تأمين پويايي و معنازايي در مفهوم سازي ديني (خصلت ديناميكي معرفت ديني = فرگشت يابندگي و انطباق پذيري نظام‌هاي معرفتي – معيشتي دين).

5.جامع نگري در گستره‌ي كاربرد.

فصل چهارم: فلسفه‌ي معرفت ديني

وقتي ما معرفتي را از دين به دست مي‌آوريم،‌ براي تشخيص ماهيت آن و نيز انواع و علل تطور معرفت ديني، خطاهاي ممكن و علل وقوع خطاها، رهيافت‌هاي گوناگون به معرفت و نيز آسيب شناسي معرفت حاصل شده، به يك سلسله مطالعات كلان، فرانگر و عقلاني نيازمنديم كه بايد در هيأت يك دانش مستقل سامان يابد، ما چنين دانشي را فلسفه‌ي معرفت ديني مي‌ناميم.

فلسفه‌‌ي معرفت ديني را مي‌توان اين گونه تعريف كرد:

فسلفه‌ي معرفت ديني، مطالعه‌اي فرانگر، عقلاني، محصل كاوش موجه براي كشف دين است. فلسفه‌ي معرفت ديني فرانگر و مشرفانه موضوع خود را تحليل مي‌كند. از آن جا كه فلسفه‌ي معرفت ديني بايد به گونه‌اي عيني و بر اساس ارائه‌ي شواهد درموضوع خود، جستجو كند، به تحليل عقلاني آن بپردازد؛ در تعريف آن مي‌توان استقرا را نيز درج كرد و چون معرفت ديني به دست آمده از كاربرد منطق كشف دين را مورد بررسي قرار مي‌دهد، «محصل كاوش موجه براي كشف دين» موضوع فلسفه‌ي معرفت ديني خواهد بود.

وقتي با هر نوع منطق كشف، به سراغ مدارك و متون دين مي‌‌رويم و معرفتي ديني شكل مي‌گيرد، به خودي خود اين سئوال مطرح مي‌شود كه آيا اين معرفت صائب است يا غير صائب؟ (درست است يا غلط) و گاه در اثر توجه خود مفسر يا توجه دادن ديگران، متفطن مي‌‌شود كه در مقام كشف دين و فهم متون، خطا كرده است. درخصوص ماهيت معرفت ديني سه ديدگاه وجود دارد؛

1.ديدگاه افراطي كه معتقد است،‌ همه‌ي آنچه به صورت معارف در اختيار ماست، بي‌كم و كاست، مقدس و منطبق با نفس الامر دين است.(40)

2.ديدگاه تفريطي، كه مي‌گويد: اصولاً معرفتي كه ما از مدارك دين به دست مي‌آوريم، هرگز نمي‌تواند با واقع دين انطباق داشته باشد. اين ديدگاه معرفت ديني و دين را دو چيز مطلقاً مجزا از يكديگر مي‌داند.(41)

3.ديدگاه سوم، بر آن است كه اگر با روشگان صحيح و منطق موجه و مدارك و دوال معتبر، عزم اكتشاف دين كنيم، معرفتي به دست مي‌آوريم كه احتمال دارد، يكسره صائب باشد و احتمال دارد، برخي از گزاره‌ها وآموزه‌هاي آن، با واقع دين مطابقت نكند، اما علم اجمالي داريم كه اكثر آن چه فراچنگ آورده‌ايم،‌ به واقع اصابت كرده است و قضاياي خطا نيز چون اگر به روش معتبر، كسب شده باشد، موجه است.(صاحب اين مقاله، از اين مقال جانبداري مي‌‌كند).

به نظر ما، اگر آدمي با منطق صحيح به اكتشاف دين بپردازد، چون خداوند علام، علم به استعداد و استطاعات ذهني و عملي انسان و واقعيت‌‌هاي مرتبط داشته است، رهاورد سعي آدمي را براي كشف دين، موجه و حجت انگاشته، زيرا با فرض خطا در برخي موارد، اولاً اين‌گونه خطاي آدمي جرم نيست، چون انسان در اين خطا، نه مقصر بلكه قاصر است و ثانياً، از آنجا كه انطباق يا عدم انطباق معرفت به دست آمده با واقع دين، معلوم نيست، فرد موظف به اعتقاد و التزام به همان معرفت حاصل است. امكان اصابت نظر فرد خبره و متخصص، صدچندان بيش از خطا در نظر عامي و جاهل است و التزام به نظر ظني محتمل‌الخطا از توقف مختل‌كننده‌ي حيات اجتماعي و فردي و يا عمل به نظر فرد غيرمتخصص، بسي معقول‌تر و به صواب نزديك‌تر است؛ به همين دليل عقلاء نيز عامل به دستور خطاي متخصص را ملامت و يا متخصص خاطي را كيفر نمي‌كنند، خداوند دو حكم ظاهري و واقعي دارد و هريك از دو حكم، در جاي خود موجه و معتبر است.

فلسفه‌ي معرفت ديني مشخص مي‌كند كه چه عواملي در تحقق معرفت ديني دخيل هستند و چه عواملي دخيل نيستند. علاوه بر اين، آسيب‌شناسي و خطاشناسي در معرفت ديني نيز به عهده‌ي فلسفه‌ي معرفت ديني خواهد بود؛ يعني اين دانش مشخص مي‌دارد كه آيا معرفت به دست آمده از دين، سره و صحيح است يا ناسره و خطا؟

«معرفت دين» را با «معرفت ديني» بايد تفاوت گذاشت؛ معرفت ديني معرفتي است، منسوب به دين و شايد كاملاً با متن واقع دين منطبق نباشد، لذا تركيب را به صورت «وصفي» به كار مي‌بريم و نه به صورت مضاف و مضاف‌اليه، اما معرفت دين، تركيب اضافي است و در تركيب اضافي، دين، موضوع فهم و معرفت است و آنچه فهيمده مي‌شود، عين ديت است. در تركيب وصفي معرفت، موصوف به صفت ديني است؛ يعني معرفت از حيثي و به اعتباري ديني است. اين حيث مي‌تواند همان حيث اصابت و انطباق معرفت با واقع دين باشد و مي‌تواند حيث ديگري مانند ديني و معتبر بودن منطق استنباط باشد. از همين‌روست كه برحسب مورد، ما گاه اصطلاح معرفت ديني را به كار مي‌بريم و گاه از اصطلاح فهم يا معرفت دين استفاده مي‌كنيم.

غايت منطق اكتشاف دين و ثمره‌ي كاربست قواعد آن، تحصيل معرفت صائب از دين و كشف گزاره‌ها و آموزه‌هاي آن است و اگر دستگاه منطق، دقيق و درست، طراحي شده باشد، دستاورد آن، بايد معرفت دين باشد، اما احتمال هرگونه خطايي، ناشي از فقدان صلاحيت در مفسر يا خطا در كاربرد منطق، وجود دارد؛ علت اينكه تعبير «معرفت ديني» را در عبارت فلسفه‌ي معرفت ديني به كار مي‌بريم، همين است كه فلسفه‌ي معرفت ديني بعد از كاربست منطق اكتشاف دين، شكل مي‌گيرد و محصول كاربرد منطق كشف دين را باز مي‌رسد.

به رغم گستردگي حوزه‌ي موضوعي فلسفه‌ي معرفت ديني، هنوز اين مبحث در جهان اسلام به صورت يك دانش مستقل سامان نيافته است، اما مسائل مربوط به آن را كم و بيش مي‌توان در خلال آثار و علوم يافت؛ البته نه با اين تفصيل و دقت و سازمان‌يافتگي كه اكنون مطرح مي‌كنيم.

ساختار مباحث فلسفه‌ي معرفت ديني

فصل اول، ماهيت معرفت ديني:

سرشت و صفات پديده‌ي معرفت ديني علي‌الاطلاق و خصايص معرفت ديني، براساس تعريف مختار (مانند 1. روشمندي، 2. مبناگروي مداركي و احتجاجي، 3.عينيت (انطباق حداكثري با واقع دين)، 4. انسجام، 5. انعطاف و تحول پذيري، 6. تكامل يابندگي و …)

تذكر: ميان صفات معرفت ديني به معني مختار با معرفت ديني به معني «مطلق برداشت‌هاي منسوب به دين»، نسبت عام و خاص من‌‌ْوجه برقرار است.

فصل دوم، تكّون معرفت ديني: بررسي فرآيند، و تحليل و تفكيك انواع مبادي ذي‌نقش و ذي‌سهم در تكّون معرفت ديني.

فصل سوم، گونه‌شناسي تطبيقي روشگان‌ها و رهيافت‌هاي مهم موجود در باب تحصيل معرفت ديني:بررسي تاريخي استقرايي و گروه‌بندي طولي (=در زمان) و عرضي (= همزمان) مشارب و مناهج معرفت ديني.

فصل چهارم، تحوّل معرفت ديني: بررسي استقرايي عيني علل و انواع تحوّل در معرفت ديني و ارزيابي نظريه‌هاي تحوّل و ارائه‌ي نظريه‌ي مختار.

فصل پنجم، تخطي معرفت ديني: شناسايي موانع كشف دين و فهم مدارك دين و نيز عوامل نابحق دخيل در تكوّن و تحوّل معرفت ديني و بررسي روش‌ها و قواعد و معايير بازشناسي سره از ناسره.

فصل ششم، ارزش معرفتي معرفت ديني: بررسي نسبت معرفت ديني با نفس‌الامر دين و فهم صائب آن.

فصل هفتم، ساختار معرفت ديني: تقسيم ثلاثي يا رباعي يا خماسي قلمرو دين و مبنا و منطق طبقه‌بندي گزاره‌ها و آموزه‌هاي ديني در حوزه‌ها و نظام‌هاي معرفتي مستقل.

فصل هشتم، بروز و برآيند داده‌هاي فلسفه‌ي معرفت ديني در منطق كشف/ فهم‌دين و نظريه‌پردازي ديني.

تذكر:بازپژوهي فرانگرانه – عقلاني دانش‌هاي مستنبط از كتاب و سنّت نيز (با لحاظ اقتضائات مربوط) مي‌تواند به عهده‌ي فلسفه‌ي معرفت ديني باشد.

چنان كه ملاحظه مي‌شود، فصول فلسفه‌ي ديني را ما، در هشت محور طراحي كرده‌ايم، امّا از اين ميان، دو محور از آن ها به دو مسأله‌اي كه مهم‌ترين و اصلي‌ترين رسالت فلسفه‌ي معرفت ديني قلمداد مي‌شوند، مي‌پردازند:

1. «تكّون معرفت ديني»، كه به بررسي فرآيند و تحليل و تفكيك انواع مبادي ذي نقش و ذي‌سهم در تكون معرفت ديني مي‌پردازد.

2. «تحوّل معرفت ديني» كه به بررسي استقرايي، عيني و پسيني علل و انواع تحوّل در معرفت ديني و ارزيابي نظريه‌هاي تحوّل و ارائه‌ي نظريه‌ي تحوّل خواهد پرداخت.

اين دو مسأله اصلي‌ترين و مهم‌ترين مباحثي هستند كه ذيل عنوان فلسفه‌ي معرفت ديني قابل طرح و بررسي‌اند و اصولاً حتي مسأله‌ي «ماهيت معرفت ديني»، يعني بررسي سرشت و صفات معرفت ديني، قابل اتخاذ و اصطياد از دو محور فوق است. مسألة آسيب‌شناسي و «تخطي معرفت ديني» نيز به نحوي به همين دو مسأله، كانوني فلسفه ي معرفت ديني، يكي تكون معرفت ديني است و ديگري تحوّل آن است و عمده‌ي چالش هايي كه طي يكي دو دهه‌ي اخير در ايران و پيش از آن، در ساير نقاط جهان اسلام و پيش‌تر از آن نيز در غرب مطرح بوده و هست، همين دو مسأله است و ساير مسايل به نحوي از انحاء ماخوذ يا مترتب به اين دو مسأله و نوع پاسخي كه از آن‌ها به دست مي‌آيد، هستند. اين تذكر لازم است كه از اين دو مسأله، تكون معرفت ديني بر تحوّل معرفت ديني مقدم است.

مسأله‌ ي تكوّن معرفت ديني، از حيثي با مسأله‌ي كشف گزاره‌ها و آموزه‌هاي دين و از حيث ديگر تكوين معرفت ديني پيوند دارد. از اين‌رو، اين‌جا ميان منطق كشف دين و فلسفه‌ي معرفت ديني نقطه‌ي تلاقي پديد مي‌آيد كه لازم مي‌دارد، فرق‌هاي بين اين دو دانش پيشنهادي (فلسفه‌ي معرفت ديني و منطق كشف دين) را روشن كنيم، زيرا آن سامانه‌اي كه به عنوان مباني منطق كشف دين و فهم متون دين پيشنهاد مي‌شود، به نوعي پايه‌هاي فلسفه‌ي معرفت ديني را نيز تشكيل مي‌دهد، يعني هردو دانش در چارچوب مبادي پنج گانه «مدل پيام‌انگاري» دين (پيام‌دهنده، هويت پيام، پيام‌گيرنده، ابزار پيام، متعلق پيام) توجيه مي‌شوند، اما حيث ابتناي دو دانش بر آن مبادي تفاوت مي‌كند؛ به اين معنا كه در منطق كشف دين، براي تكوين فهم دين (به دستاوردن فهم متون دين و اكتشاف گزاره‌ها و آموزه‌هاي ديني) از يك سلسله نقطه‌هاي عزيمت مشخص حركت مي‌كنيم كه در كل آن‌ها را «مبادي كشف و فهم دين» مي‌ناميم و چنان كه گفته شد، پنج گروه هستند. در فلسفه‌ي معرفت ديني و به ويژه در مسأله‌ي اصلي آن، يعني تكون معرفت ديني همان مبادي مورد بررسي قرار گيرند تا دريابيم معرفت ديني چگونه تكون پيدا مي‌كند، زيرا تكون معرفت ديني خواه‌ناخواه تحت تأثير همان مبادي پنج‌گانه صورت مي‌بندد و تحولي كه در معرفت ديني اتفاق مي‌افتد، نيز طبعاً تحت تأثير و در چارچوب‌ همان مبادي پنج‌گانه خواهد بود؛ كمااين‌كه منطق فهم متون و اكتشاف گزاره‌ها و آموزه‌هاي ديني نيز حاصل مضبوط‌سازي تأثير آن مبادي پنج‌گانه در فهم و كشف دين است؛ يعني وقتي آن مبادي پنجگانه را مضبوط مي‌كنيم و قواعد و ضوابطي را از آن‌ها استخراج مي‌كنيم، منطق فهم دين به وجود مي‌آيد. بنابراين هر دو دانش با مسألة مبادي تكوين فهم و يا تكون معرفت ديني كاملاً درگير هستند. در واقع از اين روست كه اگر پرسش شود، معرفت به دين چگونه تكوين مي‌يابد؟ مي‌گوييم با تنسيق و مضبوط كردن كاربست آن مبادي. وقتي راجع به معرفت ديني (نه معرفت دين) هم كه بحث مي‌كنيم، مي‌خواهيم بگوييم كه معرفت ديني تا چه ميزان از آن مبادي تأثير مي‌پذيرد و آن مبادي چه تأثيري بر معرفت ديني مي‌گذارند؟ لذا هر دو دانش – ولي با تفاوت حيثي و تفاوت زاويه‌اي ارتباط- به اين پنج گروه از مبادي كاملاً مرتبط مي‌شوند .

فصل پنجم: تمايزهاي منطق كشف دين و فلسفه‌ي معرفت ديني

تفاوت‌هايي ميان منطق فهم متون و اكتشاف گزاره‌ها و آموزه‌هاي ديني با فلسفه‌ي معرفت ديني وجود دارد و مي‌توان تفاوت بين اين دو دانش را در قالب همان شيوه‌هاي سنّتي و متعارف تبيين كرد. معمولاً در مقام مقايسه بين دانش‌ها، تفاوت و تشابه آن‌ها را در ماهيت، روش‌شناسي، موضوع، قلمرو و غايت، منابع و … بررسي‌ مي‌كنند. ما اينجا چنين نمي‌كنيم و اين كار را به وقتي ديگر محوّل مي‌كنيم. عجالة تفاوت‌هاي ميان دو دانش را در برخي موارد، توضيح مي‌دهيم؛

1. فلسفه‌ي معرفت ديني به نحو پسيني از مبادي و مكانيسم تكون معرفت ديني سخن مي‌گويد؛ به تعبير ديگر، اين دانش، فرايند و عوامل دخيل در شكل‌گيري معرفت ديني را «توصيف مي‌كند» امّا منطق كشف گزاره‌ها و آموزه‌هاي دين، عوامل حقاً و به حق دخيل در اكتشاف گزاره‌ها و آموزه‌هاي ديني را «اصطياد، تنسيق و توصيه مي‌كند».

كار فلسفه‌ي معرفت ديني توصيف «وضع محقّق» است، چون اين دانش درباره‌ي «معرفت ديني موجود» بحث مي‌كند. پس فلسفه‌ي معرفت ديني از «هست‌ها» سخن مي‌گويد، امّا كار منطق كشف گزاره‌ها و آموزه‌هاي دين، تنسيق و توصيه‌ي «وضع مطلوب» است؛ منطق كشف، ممكن است روش‌شناسي منسَّق محقَّق موجود را نقد كند. پس در منطق اكتشاف، سخن از «بايدها»ست. بدين جهت است است كه آن را فلسفه مي‌دانيم، امّا اين را منطق. بنابراين نگاه فلسفي به آن مبادي پنجگانه، فلسفه‌ي معرفت ديني را شكل مي‌بخشد، اما رويكرد به اين مبادي، كشف/فهم گزاره‌ها و آموزه‌ها را به سامان مي‌دهد، اين تفاوتِ مهم ميان اين دو دانش است.

2. فلسفه‌ي معرفت ديني در مقام توصيف فرآيند و عواملي است كه حقاً (به حق‌ يا نابه‌حق) در شكل‌گيري و تكوّن آنچه كه معرفت ديني به معناي عام ناميده مي‌شود، دخالت دارد. پس موضوع آن، تكوين و تكوّن معرفت ديني است و دايره‌ي آن، مطلق عوامل دخيل، اعم از به حق يا نابه‌حق. اما در منطق كشف دين و فهم متون ديني، تنها از عوامل به حق سخن مي‌رود و اگر روش‌شناسي‌ها و منطق‌هاي متفاوتي وجود داشته باشد -‌كه دارد- هر صاحب منطق و طراح هر روشگاني – به تصور خود- مي‌خواهد عوامل حقاُ و تنها به حق دخيل را تعيين و تنسيق كند.

3.محصِّل كاربرد منطق اكتشاف (يعني معرفت ديني)، موضوع فلسفه‌ي معرفت ديني را تشكيل مي‌دهد؛ يعني ما بايد به يك روشگان مشخصي براي درك دين دست يافته باشيم و آن را به كار بسته باشيم و معرفتي توليد شده باشد تا در مورد آن معرفت در فلسفه‌ي معرفت ديني نتوانيم بحث كنيم. پس فلسفه‌ي معرفت ديني متأخر از مطلق منطق فهم دين است (نه از منطق فهم دين پيشنهادي ما) زيرا ما از دستاوردهاي فلسفه‌ي معرفت ديني در تكميل و ترميم منطق كشف دين پيشنهادي خود، بهره مي‌بريم.

3. بين روش فلسفه‌ي معرفت ديني با شيوه‌ي منطق كشف /فهم دين نيز تفاوت وجود دارد؛ فلسفه‌ي معرفت ديني با شيوه‌ي فرانگر عقلاني درباره‌ي موضوعش بحث مي‌كند و به همين دليل (به دليل عقلاني بودن شيوه) فلسفه ناميده شده است، اما منطق كشف دين نسبت به موضوعش لزوماً فرانگر نيست و مهم‌تر اين كه از شيوه‌ي واحد و منبع واحدي بهره نمي‌برد، از شيوه يا منبع آن به «آميخت‌ساختگان»‌ تعبير مي‌كنيم، زيرا به نحو امتزاجي از مجاري و دوالّ معرفتي استفاده مي‌كنيم؛ با اين كه در فلسفه‌ي معرفت ديني مي‌توانيم به نگرش عقلاني بسنده كنيم.

البته ما معتقد نيستيم كه عقلاني‌نگري با تمسك به متن و مدارك دروني، منافات دارد، بلكه عقل علاوه بر نقش‌آفريني معرفت‌زايانه، در پاره‌اي از مباحث نيز وساطت مي‌كند و مقل را به استخدام طرح مباحث فلسفه‌ي معرفت ديني، در مي‌آورد. مثلاً گزاره‌هاي خطا را با سنجش با گزاره‌هاي مصرَّح و مسجّل ديني و براساس پيش فرض لزوم انسجام دروني تعاليم دين، به دليل عدم سازگاري طرد مي‌كند. در اينجا عقل به شواهد درون ديني تمسك مي‌كند و اين تمسك در عين حال از پشتوانه‌ي فرآيند استدلال عقلي برخوردار است؛ به اين صورت كه عقل مي‌گويد، شما اين گزاره را به دين نسبت مي‌دهيد، درحالي كه خود دين اين گزاره را نمي‌پذيرد و معقول نيست كه گزاره‌اي را به منبعي نسبت دهيم كه خود آن منبع آن را طرد مي‌كند؛ يعني عقل در اين جا استدلالي عقلي مي‌كند، اما در عين حال يك پاي مسأله به درون دين مربوط مي‌شود و عقل در استدلال خود، به درون د يني استناد مي‌كند.

در منطق، يك گونه داد و ستد بين دوال اتفاق مي‌افتد؛ به اين معنا كه عقل خدماتي به نقل مي‌دهد، نقل نيز متقابلاً خدماتي را به عقل، و اين چنين يكديگر را تدارك مي‌كنند تا معرفت پديد مي‌آيد. از اين جهت،‌يكي از اوصاف مدل پيشنهادي، «آميخت ساختگان» بودن آن است.

4. متعلق و موضوع فلسفه‌ي معرفت ديني، «معرفت ديني» است، ولي متعلق و موضوع متعلق فهم دين، «معرفت دين» است؛‌ يعني در منطق فهم دين مي‌خواهيم از معرفت دين سخن بگوييم و از اين كه چگونه معرفت دين را فراچنگ آوريم. معرفت در اينجا تركيب به معني مصدري و در نقش مضاف به كار رفته است، اما در فلسفه‌ي معرفت ديني، درباره‌ي معرفت ديني سخن مي‌گوييم. معرفت ديني در اينجا به معني مفعولي به كار رفته و تركيب نيز از نوع وصفي است. در منطق فهم دين از معرفت دين، يعني از فهم دين بحث مي‌كنيم، اما در فلسفه‌ي معرفت ديني از فهم ديني يا معرفت ديني سخن مي‌گوييم. بنابراين موضوع آن دو متفاوت خواهد بود.

6. فلسفه‌ي معرفت ديني، معرف درجه دو است، اما ممكن است، منطق كشف دين را معرفت درجه يك قلمداد كنيم.

معرفت ديني مي‌تواند مصاب نباشد، درنتيجه در فلسفه‌ي معرفت ديني ما مي‌توانيم از معرفت

‌هاي ديني، حرف بزنيم و درباره‌ي رهيافت‌هاي گوناگون و از حاصل منطق‌هاي گوناگون سخن بگوييم، مي‌توانيم بگوييم، اين رهيافت صحيح است، آن رهيافت غلط؛ اين روش چنين نتيجه مي‌دهد، آن روش چنان نتيجه مي‌دهد. در فلسفه‌ي معرفت ديني، گويي يك نوع تكثر را پذيرفته‌ايم، چون وضع واقع را توصيف مي‌كنيم و لذا اگر حتي روشگان و رهيافتي را قبول هم نداشته باشيم، ناچار بايد از آن بحث كنيم، اما در منطق كشف دين، بنابر اصابت فهم و كشف واقع است، ولي در فلسفه‌ي معرفت ديني ما نمي‌توانيم موضوع را محدود كنيم و بگوييم فقط دستاورد روشگان و نيز معرفت ديني بايد بحث كنيم كه صحيح و صائب‌اند.

خلاصه و نتيجه‌ي مقال

ضرورت تأسيس دانش‌هاي اسلامي جديد، باتوجه به توضيحاتي كه مذكور افتاد، براي پاسخ‌گويي به پرسش‌ها و چالش‌هاي معاصر (از جمله، دانش‌هاي زير) محرز است.

أ‌. فلسفه‌ي دين: دانش مطالعه‌ي فرانگر- عقلاني درباره‌ي امهات مسائل دين.

(دستاورد: بررسي امهات مبادي فهم دين)

ب‌. منطق فهم دين: دستگاه روشگاني كشف اراده‌ي متحقّق (تكويني) و مشيت متوقع (تكليفي) الهي، از رهگذر مضبوط ساختن برآيند روش شناختي مبادي و عوامل حقاً و به حق مؤثر (ذي‌سهم و ذي‌نقش) در تكوين فهم دين و (نيز متغيرهاي به حق دخيل در) تحول معرفت ديني و پيش‌گيري از تأثير عوامل نابه‌حق دخيل در تكوّن و تحوّل.

(دستاورد:‌ مضبوط‌سازي تكون معرفت ديني)

ج. روش‌گان‌هاي تخصصي: سامانه‌‌هاي روش‌شناختي تفسير متون مقدس، يا كاربست مدارك ديني، يا استنباط و تنسيق حوزه‌هاي معرفتي دين.

(دستاورد: ميسر ساختن تكون و تنسيق علوم ديني)

د. فلسفه‌ي معرفت ديني: دانش مطالعه‌ي فرانگرانه‌ي «عقلاني – استقرايي» مسائل اساسي معرفت ديني و دانش‌هاي مستنبط.

(دستاورد: شرح سرشت و صفات معرفت ديني؛ ساختار و فرآيند و تحول آن.

رهيافت پژوهي، آسيب‌شناسي و ارزش‌سنجي معرفت ديني و ارائه‌ي نظريه‌ي تحول).

 

پاورقي‌ها :

 (1). به عنوان مثال، در حوزه‌ي طب با دانش‌هاي فراواني روبه‌رو هستيم كه همگي آن‌ها در آغاز تنها يك علم –علم طب- به شمار مي‌رفتند و طبيب كسي بود كه بر تمام اين علم – در حد عمق و غناي عصري‌اش- تسلط و تبحر داشت، امّا امروزه علوم پزشكي، بهداشتي و پيراپزشكي و … چنان توسعه پيدا كرده‌اند كه متخصص‌ شدن حتي در گوشه‌ي كوچكي از آن، از عهده‌ي يك فرد خارج است.

(2). از باب نمونه ر.ك. به: جان هيك، مباحث پلوراليسم ديني، عبدالرحيم گواهي، مؤسسة فرهنگي انتشاراتي تبيان؛ تهران، 1378، مقدمه‌ي مولف.

(3). از باب نمونه ر.ك. به: آلنابي.اف.سل، تاريخ فلسفه دين (1980-1875)، حميدرضا آيت‌اللهي، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، تهران، 1382، ص22.

(4). رشاد علي‌اكبر، فلسفه‌ي دين، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، تهران، 1383؛ فصل اول.

(5). از باب نمونه رك به: جان هيك، فلسفه‌ي دين، بهرام راد، انتشارات بين‌المللي المهدي، 1372، تهران.

(6). اصطلاح «درون ديني» و «برون ديني»، تحت تأثير متون مسيحي معاصر، در آثار دين‌پژوهي متجدد ايران (جريان متأثر از الهيات جديد غربي) معادل «نقلي» و «غيرنقلي» به كار مي‌رود، امّا از آن جا كه از نظرگاه اسلامي، مدرك (منبع) وصول به گزاره‌ها و آموزه‌هاي ديني، تنها نقل نيست، (مثلاً) عقل نيز از جمله‌ي دوال الهي و مدارك ديني بشمار مي‌رود، تلقي اسلامي اين دو اصطلاح با تلقي مسيحي آن متفاوت است، من اين جا از باب مماشات با حضرات، چنين تعبير كردم.

(7). ان الفقهاء هم الدّعاه الي الجنان والادلاء علي الله- (شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج3، ص384) روشن است كه فقه و فقيه بالمعني الاعم (و بمعناهما الاقدم)، چنين شأن و نقشي دارد.

(8). ر.ك: سيد حسن صدر: تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام، ص310، دارالاضواء، بيروت. و نيز سيدمحسن الامين: اعلام الشيعه، ج1، ص 103.

(9). همانا برماست كه اصول را بر شما القا كنيم و برشماست كه تفريع فروع كنيد – در عوالي اللّثالي، اين حديث از حضرتين صادقين (ع) نقل شده است (ج 4، ص 63، ص 17) شيخ حرّ عاملي نيز در وسائل الشيعه (سي جلدي، ج 27، ص 61، ص 33202 و وسائل، بيست جلدي، ج 18، ص 41) ابواب صفات القاضي، ب6، ح 33185 آن را از امام صادق (ع) نقل كرده است.

(10). سيد محسن امين در اعيان الشيعه، جلد 1، صص 106-103، طي شش ستون، خلاصه‌اي آن چه را كه از حضرات امامان معصوم (ع) در اصول فقه و اجتهاد صادر شده، درج كرده است.

(11). ر.ك: محمود شهابي خراساني: ادوار فقه (سه مجلد) سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، نيز شهابي: مقدمه‌ي فوائدلاصول ميرزاي نائيني.

(12). ر.ك: علي دواني: استاد كل وحيد بهبهاني، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ سوم.

(13). روابط سه گانه‌ي آدمي با دين: تلقي دين، دين‌فهمي، و دينداري، ذومراتب و مقول بالتّشكيك است، درنتيجه و به رغم آنكه دين كامل است، روابط ثلاثه‌ي انسان با دين متكامل و فرگشت‌پذير است؛ شرح اين نظريه را در كتاب دين‌پژوهي معاصر، مبحث توسعه‌ي علم و تكامل معرفت آورده‌ام.

(14). از جمله بلايايي كه در روزگار ما دامنگير جامعه‌ي علمي فرهنگي ايران بلكه خطه‌ي اسلامي گشته است، دلباختگي مفرط برخي اصحاب قلم و ارباب علم به هر آن‌چه كه رنگ و روي غربي دارد از سويي، خويش‌انكاري و خودگريزي مفرط از ديگر سو است، به حدي كه اين گروه هر آن‌چه خود دارد، تحقير و تصغير مي‌كند و شگفتا و دريغا كه همان را از بيگانه تمنا مي‌كند! و حال آنكه حتي اگر تنها گنجينه‌ها و دفينه‌هاي انباشته و آكنده از ثروت و سرمايه‌ي خويش را كه از سلف به ميراث برده‌ايم، در بوته‌ي بازنگري و بازنگاري و تنقيح و تنسيق بنهيم، خواهيم ديد، هنوز هم در زمره‌ي متمكنان حكمت و معرفت جهانيم تا چه رسد به اين كه به توليد و توسعه‌ي علمي روي‌آور شويم.

(15). تقسيم سنّتي دين به سه بخش و ركن، قابل تأمل است، اين تقسيم جامع همه‌ي آرمان‌ها، آموزه‌ها و آورده‌هاي ديني نيست، مثلاً مباني، مناهج و دستورهاي تربيتي در متون مقدس اسلامي فراوان آمده است و كماً و كيفاً كمتر از معارف اخلاقي اسلام نيست و قطعاً تربيت غير از عقايد، احكام و اخلاق است، امّا اين مفاهيم در تقسيم ثلاثي هيچ جايگاهي ندارد؛ كمااينكه متون ديني، مشتمل بر داده‌هاي علمي (گزاره‌هاي غيرلاهوتي) بسياري است و مي‌تواند تحت عنوان «معارف علمي دين» و حتي به عنوان «علم ديني» سامان يابد، از اين رو لازم است كه با درنگ و درايت شايسته، ساختار و بافتار بخش‌هاي معارف ديني به طور اساسي دگرگون گردد.

(16). در اين مرحله‌ ي طرح، اصولاً توجه ما معطوف به دو بخش «دانش ديني» و «پرورش ديني» نيست، اما در طرح تفصيلي به مسائل آن‌ها نيز خواهيم پرداخت.

(17). اين روزها كساني بدون احراز صلاحيت كافي و گاه از سر غرض، دست به نقد فقه و اصول مي‌زنند، نقدهايي بي‌معيار و بي‌مقدار، سست و سخيف. به نظر ما اين گونه به اصطلاح نقدها، براي جنبش اصلاحي اصولي، بسي زيانبارتر از دفاع‌هاي متصلّبانه و متحجرانه‌ي مدافعان سنّتي اصلاح‌گريز فقه و اصول رايج است، زيرا اين روش‌ها علاوه بر آنكه مواريث و سرمايه‌هاي عظيم علمي ما را تباه مي‌سازد، راه اصلاح معرفتي صحيح را نيز سد مي‌كند و كما اينكه «بدعت‌گذاري» غير از «ابداع‌گري» است و اهل درد و درك، به تفاوت‌هاي آن دو به خوبي آگاهند. به برخي نمونه‌ها در كتاب دين‌پژوهي معاصر، چاپ دوم، مقاله‌ي «فقه؛ چالش‌ها؛ كاستگي‌ها و بايستگي‌ها، اشاره كرده‌ام.

(18). آگاهي به قواعد فراهم شده براي استنباط احكام شرعي فرعي از ادله‌ي تفصيلي هريك- محمدحسين الغروي: (المشتهر بصاحب الفصول) الفصول الغرويه في‌الاصول الفقهيّه، چاپ قديم، ص 7.

(19). آگاهي به مجموع راه‌هاي فقه في‌الجمله و علم به احوال طرق و نحوه‌ي استدلال بدانها و نيز آگاهي به حال مفتي و مقلد – الفاضل التوني (1701ه): وافيه، ص 59، مجمع الفكرالاسلامي، 1412 هـ.ق. قم.

(20). فني است كه بدان قواعدي كه ممكن است، براي استنباط احكام قرار گيرد يا آنكه در عمل بدان منجر مي‌شود، شناخته شود- الآخوند محمد كاظم الخراساني: كفاية الاصول، ج الاول، ص 64، انتشارات لقمان، قم، طبع الاول، 1413 ه.ق.

(21). همانا دانش اصول عبارت است از آگاهي به كبراهايي كه اگر صغريات آن بدان ضميمه شود، حكم فرعي كلي از آن فراچنگ آيد – الميرزا محمد حسين النائيني: فوائد الاصول، ج الاول و الثاني، ص 29، موسسه النشر الاسلامي التابعه لجماعة المدرسين بقم الشريفة، 1404 ه.ق.

(22). علم اصول، همان قواعد ابزاري اي است كه مي‌تواند كبراي استنباط احكام كلي فرعي الهي يا {تعيين} وظيفه‌ي عملي مكلف قرار گيرد. امام خميني، مناهج الوصول الي علم الاصول، ج1، ص 51، مؤسسه‌ي تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، قم 1373 ش/1414 ه.ق.

حقير عبارت زير را براي تعريف اصول فقه پيشنهاد مي‌كنم: «مايبحث فيه عما يقع في طريق تعيين وظيفه المتكلّفين، تركاً او فعلاً، تنجيزاً او تعذيراً». امتياز اين تعريف را بر تعاريف اصحاب، به تفصيل در دروس اصول طرح و توضيح داده‌ام.

(23). هر آن چه كه عوارض آن براي استنباط حكم شرعي مدرك قرار گيرد يا در عمل بدان منجر گردد – كفاية‌الاصول، ج1، ص 58.

(24). هدف علم اصول، همان كسب توانايي است، براي استنباط احكام شرعي از مدارك آن فوائد الاصول، ص 20.

(25). مبادا كم حوصله‌گان و تنگ‌نظران، عبارات فوق را حمل بر بي‌توجهي اين كميته، به ارزش و اهميت حسنات و بركات بي‌بديل علم اصول كنند و بدون رعايت اخلاق علمي و ديني، تلقي و توهمات نادرست خويش را اين جا و آن‌جا و نزد اين و آن، بازگويند و غوغا به پاكنند! چه آنكه اين طلبه خود ريزه‌خوار مائده‌ي پرفايده‌ي اين دانش است و از طرح اين نظريات، غرض و غايتي جز اصلاح و اكمال متدولوژي فهم دين ندارد و تأكيد مي‌كند، با تعريض و تنقيد، رخنه در كاخ بلند اصول نخواهد افتاد، كه گوهر به سفتن و صيقل خوردن جلا يابد.

مالش صيقل نشد آيينه را نقص جمال   پيش پا هركس خورد در كار خود بينا شود

(26). مباني و دلائل مطرح شده براي حجيت اجماع، اگر تمام باشد، اقتضاي احراز حجيت استقلالي و ذاتي نمي‌كند، (اجماع يا جزئي از سنّت است يا طريق كشف آن) علاوه بر آنكه بسياري از اجماعات يا معارض دارند (به اجماع يا دليل ديگر) يا معلوم المدرك‌اند، تحصيل اجماع محصل نيز دشوار است، وانگهي اگر اجماع، حجت باشد، اتفاق قدما و مقربين و مقارنين معصوم در مظان حجيت است. به هر حال، براي تعيين ارزش و كاربرد اجماع در فرصتي فراخ بايد ادله و مصاديق آن به عيار نقد عرضه شود.

(27). هرمنوتيست‌ها، تحقق فهم متن را، به لحاظ شش عنصر زير منوط كرده‌اند: 1. متن Text، 2. محيط و ظرف صدور متن Context، 3.ماتن و پديدآورنده، 4.فاصله‌ي زماني محيط صدور متن با محيط تفسير متن، 5.محيط و بافت زيستي مفسّر و فهمنده، 6.ويژگي‌هاي مفسّر.

من تقسيم قبل را نمي‌پذيرم، زيرا اشكالات عديده‌اي بر آن وارد است، از جمله اين كه عنصر «محيط پيدايش متن» مي‌تواند جزو مولّفه‌هاي هويت متن قلمداد شود، زيرا عمده‌ي مختصات و عوامل محيطي به نحو اتحادي در متن منعكس است؛ هرچند پاره‌اي از ويژگي‌هاي محيطي، نسبت به متن صورت انضمامي (انفصالي) دارد و بايد كشف شود- كمااينكه مختصات محيط و زيست‌بومِ مفسّر نيز در شكل‌گيري شخصيت و ذهنيت او (كه حضرات مدعي‌اند بر فهمش از متن تأثير مي‌نهد) دخالت دارد، پس جزيي از هويت مفسّر به شمار مي‌رود و عنصر مستقلي نيست. فاصله‌ي زماني ميان دو محيط (صدور و تفسير) نيز، غير از لزوم اعتنا به تفاوت‌هاي آن‌دو (كه علي‌الفرض، در فهم درست ما از متن مؤثر است) چيز ديگري را تلقين نمي‌كند! وانگهي علم به عنصري چون ويژگي‌هاي مفسّر، در فهم ما از متن نقشي ندارد، بلكه در ارزيابي ما از فهم مفسّر نقش‌آفرين است. البته كسي تأثير في‌الجمله‌ي آگاهي و اعتنا به زيست‌بوم ماتن و مفسّر و همچنين زادبوم متن و تفسير بر فهم متن و ارزيابي تفسير، انكار نمي‌كند.

(28). اگر كسي بگويد: پاره‌اي از مباحثي كه در بالا مذكور افتاد از سنخ فلسفه‌ي دين، فلسفه‌ي فقه، فلسفه‌ي احكام، فلسفه‌ي علم اجتهاد و فلسفه‌ي عمل اجتهاد است و در جاي ديگري –جز علم اصول- بايد مطرح شود؛ من حق به او خواهم داد، اما وقتي چنين دانش‌هايي هنوز در حوزه‌ي معرفت اسلامي شكل نگرفته است، چه توان كرد؟ وانگهي طرح اين مباحث، در منطق فهم دين، در حد ضرورت و گاه با لحاظ حيثيت متفاوت، لازم است.

(29). شهابي: مقدمه‌ي فوائدالاصول، ص 14.

(30). ميرزاي نائيني نيز به اين معضل اشاره فرموده است، فوائد الاصول، ص27.

(31). از مباحثي چون «طلب و اراده» مي‌توان با عنواني چون فلسفه‌ي فعل نيز تعبير كرد، توضيح آن را به فرصتي ديگر احالت مي‌كنيم.

(32). برخي مانند آخوند خراساني در كفاية‌الأصول، به اين گونه مباحث پرداخته‌اند.

(33). برخي مانند حضرت امام (رضوان‌الله عليه) تفظّن بدين نكته داشته‌اند، از اين‌رو اين دست مباحث را در قالب رساله‌هاي مستقلي سامان داده‌اند. چنان‌كه – به تصريح معظم‌له- تدوين رساله‌ي طلب و اراده‌ي حاصل توجه به همين نكته بوده است.

(34). در حاشيه‌ي تأملاتي كه براي طرّاحي الگوي پيشنهادي براي متدولوژي فهم دين صرف شده، كارهاي ديگري نيز صورت بسته است، از جمله اخيراً عمده‌ي كتب اصولي جامعه شيعه، از الذريعه‌ي سيد مرتضي و عده‌ي شيخ طوسي – سلام‌الله و رضوانه عليهما- تا آثار معاصرين، مرور و فيش‌برداري شده و همچنان ادامه دارد كه اميد مي‌برم پس از پايان اين كار مفصل، حواصل چهارگانه‌ي زير به دست آيد؛

آ. برآورد ميراث علمي اصولي و بهره‌گيري از آن در غني‌سازي منطق فهم دين.

أ.تجزيه و طبقه‌بندي مباحث رايج در اصول و استخراج مباحث اصولي صرف و نيز مطالب مرتبط با اصول اما مربوط به ساير دانش‌ها (همه‌ي دانش‌هاي سنّتي و مدرن) همچنين زوائد و استطرادات وارد در علم ا صول.

ج. تحليل تطور مسائل و مباحث در پروسه‌ي زماني هزار ساله‌ي تاريخ علم اصول.

د. ارائه‌ي يك ساختار و چيدمان مطلوب و منقح براي دانش اصول.

(35). صاحب فصول؛ كتابش را با درآمدي توأم با ملامت و مذمت ديگران به خاطر نقايص ساختاري و بافتاري كه به آثار آنان راه يافته و وعده‌ي رفع آن نقايص و نواقص، آغاز كرده اما در عمل. كتاب وي مهذب‌تر و مرتب‌تر از آثار همقرانان و همقطارانش از آب درنيامده است! او مي‌گويد: «ولم اجد فيه (علم الاصول) في علمائنا الصالحين من المتقدمين و المتأخرين (رضوان الله عليهم اجمعين) و لاغير هم من الفحول و المحققين مصنفاً يشفي العليل ويروي الغليل مع ما اكثروا فيه من التصنيف و التاليف و اوردوا فيهما من التوجيه و التزييف، فكم من تحقيق مقام تركوه و توضيح مرام اهملوه، صرف جهدي في تصنيف كتاب يحتوي علي معظم تحقيقاته و …»

محقق اصفهاني؛ در الاصول علي النهج الحديث، علامه مظفر در اصول الفقه، شهيد صدر در دروس في‌الاصول، اصلاحات بنيادي را صورت داده‌اند، اما اشكالات متعددي بر سازمان پيشنهادي آن‌ها وارد است و اخيراً فاضل فرهيخته حضرت آقاي صادق لاريجاني، طرحي جامع‌تر و منطقي‌تر و ناظر به پاره‌اي مباحث نو ارائه كرد كه طي مقاله‌اي كه در فصلنامه‌ي پژوهش و حوزه، شماره‌ي 5 درج شد؛ به رغم اشتمال آن بر نكات مثبت فراوان، اطروحه‌ي ايشان نيز خالي از عيب و ايراد نيست.

(36). دو نكته، اين جا درخور تذكر است؛

آ. دانش هاي مدرن مانند هرمنوتيك ونظريه‌هاي تجربي، جامعه‌شناختي و روانشناختي، دين‌شناسي، در قياس با علوم سنّتي (از آن زوايا كه اصول را نقد كرديم) وضع بهتري ندارند.

ب. طي دهه‌هاي اخير كه فلسفه‌ي دين، كلام جديد و مباحث معطوف به فهم‌دين و معرفت ديني در جهان اسلام و ايران مطرح شده، نوعاً رويكرد سلبي داشته است؛ متجددين با طرح پاره‌اي شبهات و نظريات، كوشش كردند، در كارايي دانش‌ها و روش‌هاي متعارف دين‌پژوهي، ترديد بيفكنند، سايرين نيز، بي‌آنكه طرحي نو دراندازند، در مقام دفاع از موجوديت خود و موجودي خودي، تنها به برخوردهاي سلبي و نقد منفي بسنده كردند! كسي در مقام ارائه‌ي نظام و نظريه‌اي راهگشا برنيامد.

(37). سروش، عبدالكريم، قبض و بسط تئوريك شريعت، ص

(38). شبستري، محمد؛ هرمنوتيك كتاب و سنّت، ص

(39). به نظر ما، هندسه‌ي سه ضلعي معارف دين و تقسيم ثلاثي داده‌‌هاي ديني به سه بخش عقايد، اخلاق واحكام، دقيق و جامع نيست؛ زيرا تقسيم بندي مذكور، گزاره‌هاي غير لاهوتي فراوان مندرج در متن ديني را ناديده مي‌گيرد، در حالي كه اين گزاره‌ها در چارچوب هيچ كدام از عقايد، احكام و اخلاق قرار نمي‌گيرند. بلكه تربيت را نيز – كه غايت دين است – ممكن است غير از عقايد، اخلاق واحكام بينگاريم و حوزه‌هاي دين را به پنج حوزه تقسيم كنيم. در اين صورت منطق كشف دين نيز به تبع تقسيم خماسي داده‌ها و آموزه‌هاي ديني شامل روشگان‌هاي پنجگانه خواهد بود.

(40). اخباريون شيعه چنين مي‌پندارند: از باب نمونه رجوع كنيد به: امين استرآبادي، محمد، فوائد المدنيه.

(41). سروش عبدالكريم، قبض و بسط تئوريك شريعت.

 

    295 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فلسفه دين (43)
●   معرفت ديني (15)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:18/02/1386

تاريخ شمسی نشر:00/00/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب