باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 20 دي 1387 كاربران برخط 29 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
بيان اختيار انسان
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت - اندیشه قم

 
 

يكي از مسائل متفرع بر عدل و حكمت الهي، مختار بودن انسان در افعالي است كه در مدار تكليف قرار گرفته، و انسان بر آنها ستايش و نكوهش ميشود؛ زيرا تكليف نمودن انسانِ مجبور و ستايش و يا نكوهش او بر كاري كه از وي صادر گرديده قبيح و نارواست، و به مقتضاي اصل عدل و حكمت، ‌خداوند از افعال قبيح منزه است.

امام علي ـ عليه السلام ـ در رد انديشة آنان كه قضا و قدر الهي را مستلزم مجبور بودن انسان ميدانند، فرموده است:

«لو كان كذلك لبطل الثواب و العقاب، ‌و الأمر و النهي و الزجر، و لسقط معني الوعد و الوعيد، و لم يكن علي مسيء لائمة و لا لمحسن محمدة؛[1] اگر چنين بود، هر آئينه ثواب و عقاب، امر و نهي و تنبيه باطل بود و وعده و وعيد بياساس، و بدكار را نكوهش و نيكوكار را ستايشي نبود.»

محمد بن عجلان از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيد:

آيا خداوند بندگان را بر انجام كارها مجبور نموده است؟

امام ـ عليه السلام ـ پاسخ داد:

«الله اعدل من أن يجبر عبدا علي فعل ثم يعذبه عليه؛[2] خداوند عادلتر از آن است كه بندهاي را بر كاري مجبور سازد آن گاه او را عقوبت دهد.»

حسن بن علي وشاء از امام رضا ـ عليه السلام ـ پرسيد:

آيا خداوند بندگان را بر انجام گناهان مجبور كرده است؟

امام ـ عليه السلام ـ پاسخ داد:

«الله أعدل و أحكم من ذلك؛[3] خداوند عادلتر و حكيمتر از آن است كه چنين كاري را انجام دهد»

در روايات ياد شده بر منافات داشتن جبر با عدل و حكمت خداوند، و با تكليف و وعده و وعيد و پاداش و كيفر الهي تصريح و تأكيد شده است.

متكلمان عدليه نيز، نظرية جبر را مخالف عدل الهي دانسته و با استناد به عدل و حكمت خداوند، بر مختار بودن انسان استدلال نمودهاند، چنان كه واصل بن عطا گفته است:

«اِن الباري تعالي عدل حكيم... و لا يجوز أن يريد من العباد خلاف ما يأمر، و يحتم عليهم شيئا ثم يجازيهم عليه؛[4] خداوند عادل و حكيم است و روا نيست كه از بندگان، خلاف آنچه كه امر ميكند خواسته، و آنان را بر كاري مجبور سازد و آن گاه مجازاتشان كند.»

ابن ميثم بحراني، ‌پس از اشاره به اين كه مختار بودن انسان امري است بديهي و به اقامة برهان نياز ندارد، وجوهي تنبيهي را يادآور شده است كه دو نمونة آن عبارتند از:

1. هر عاقلي مدح بر احسان، و ذم بر عدوان را نيكو ميداند، و اين مطلب متفرع بر اين است كه نيكوكار و بدكار فاعل فعل خويش باشند.

2. ما با درك وجداني مييابيم كه افعالمان تابع انگيزههاي ما هستند و اختيار، معنايي جز اين ندارد.[5]

محقق طوسي نيز فاعليت و اختيار انسان را بديهي دانسته و گفته است:

«و الضرورة قاضيه باستناد افعالنا الينا؛[6] درك بديهي، گواه بر اين است كه افعال ما مستند به ما ميباشند.»

آراء متكلمان در تفسير اختيار

دلايل عقلي و نقلي ياد شده اصل اختيار را براي انسان ثابت ميكند. بر اين اساس، اعتقاد به جبر در افعال باطل است. اكنون بايد ديد، متكلمان اسلامي اختيار را چگونه تفسير كردهاند.

در تفسير اختيار، سه ديدگاه مطرح شده است كه عبارتند از:

1. ديدگاه تفويض 2. ديدگاه كسب 3. ديدگاه امر بين الأمرين.

اينك به بررسي اين سه ديدگاه ميپردازيم:

 

1. نظرية تفويض

حاصل اين نظريه اين است كه فعل اختياري انسان فقط توسط او پديد ميآيد و مخلوق خداوند نيست. انتساب فعل انسان به خداوند انتساب حقيقي نيست، بلكه بدين جهت است كه خداوند انسان را آفريده و به او قدرت انجام فعل را عطا كرده است، ولي در انجام يا ترك فعل او دخالتي ندارد، يعني فعل انسان از نظر تكويني به خود او واگذار شده است. دلايلي كه قاضي عبدالجبار معتزلي بر اين نظريه اقامه كرده عبارتند از:

1. فعل انسان تابع قصد و اراده او است، آنچه كه اراده كند، انجام ميدهد، و آنچه كه اراده نكند انجام نميدهد، بنابراين انسان، خود پديد آورندة فعل خويش است، و خداوند آن را در انسان نيافريده است.[7]

2. نميتوان خداوند را خالق افعال بشر دانست، زيرا در افعال بشر ظلم و ستم وجود دارد، و خداوند از ظلم و ستم منزه است.[8]

3. آيات قرآن نيز بيانگر اين است كه خداوند آفريدگار فعل انسان نيست، زيرا مطابق اين آيات آنچه را خداوند مي‎‎آفريند نيكو است «الذي احسن كل شيء خلقه» و داراي اتقان است «الذي اتقن كل شيء» در حالي كه ميان افعال بشر كارهاي ناپسند و غير متقن يافت ميشود، پس خداوند فاعل و خالق اين افعال نيست. قرآن كريم فرموده است:

«فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ؛ يعني امر ايمان و كفر به مشيت و خواست انسان واگذار شده است.[9]

و آيات ديگري كه به گونههاي مختلف، بيانگر اين مطلب ميباشند.

 

نقد و بررسي

1. از ادلة ياد شده بيش از اين استفاده نميشود كه فعل انسان حقيقتاً به خود او مستند است، و او فاعل حقيقي فعل خويش است، و از روي اختيار و اراده آن را انجام ميدهد، اما اين كه فعل او مخلوق خداوند نيست، از دلايل قبل به دست نميآيد، زيرا حسن و قبح گاهي تكويني و حقيقي است و گاهي اعتباري و انتزاعي، از نظر تكويني هر چه در اين عالم تحقق مييابد، داراي صفت حسن است، و آية «الذي احسن كل شيء‌خلقه» بيانگر همين مطلب است. و از نظر اعتباري حسن و قبح پس از تحقق فعل و در مقايسه با احكام عقلي و شرعي انتزاع ميشود، و اين حسن و قبح منتسب به انسان است كه گزينش او منشأ مطابقت يا عدم مطابقت فعل با احكام عقلي و شرعي گرديده است، اما اين كه قصد و انگيزه انسان در فعل او مؤثر است يا ايمان و كفر به مشيت و انتخاب او واگذار شده است، بر استقلال انسان در انجام فعلش و نفي مخلوق بودن فعل از جانب خداوند دلالت ندارد.

2. تفويض نوعي ثنوي گرايي است و با اصل توحيد در خالقيت و تدبير منافات دارد.

صدر المتألهين پس از نقل نظرية تفويض و انگيزة آن، كه دفاع از اصل عدل و تنزيه خداوند است، آن را مورد انتقاد قرار داده و چنين گفته است:

«آنان از اين مطلب غفلت كردهاند كه لازمة نظريه آنان اثبات شريكهاي بسيار براي خداوند است. ترديدي نيست كه اعتقاد به اين كه افراد بشر خالق افعال خويشاند، بدتر از اعتقاد به اين است كه بتها و ستارگان شفيعان درگاه الهياند».[10]

بدين جهت است كه در روايات از قدريه (نافيان قدر الهي در افعال اختياري مفوضه) به مجوس امت اسلامي تعبير شده است، چنان كه صدوق در ثواب الاعمال از علي ـ عليه السلام ـ روايت كرده كه فرمود:

«لكل امة مجوس، و مجوس هذه الأمة الذين يقولون لا قدر.»[11]

اشكال ديگري كه بر اين نظريه وارد است، اين است كه با عموميت قدرت و مالكيت مطلقة الهي منافات دارد، در احاديثي كه از ائمه طاهرين ـ عليهم السلام ـ در ابطال نظرية تفويض، روايت شده، ‌اين اشكال مكرراً يادآوري شده است، چنان كه در حديثي كه امام صادق ـ عليه السلام ـ از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت كرده، آمده است:

«من زعم أن الخير والشر بغير مشية الله فقد أخرج الله عن سلطانه.»[12]

و در حديث ديگري از امام باقر ـ عليه السلام ـ روايت شده كه خطاب به حسن بصري فرمود:

«اياك أن تقول بالتفويض فإن الله عزوجل لم يفوض الامر الي خلقه وهناً منه و ضعفاً».[13]

و از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده كه فرمود:

«إن القدرية مجوس هذه الأمة و هم الذين أرادوا أن يصفوا الله بعدله فأخرجوه من سلطانه».[14]

 

2. نظرية كسب

اكثريت متكلمان اشعري بر اين عقيدهاند كه افعال انسان فقط به قدرت خداوند تحقق مييابد و قدرت و اختيار انسان در تحقق افعال او هيچ گونه تأثيري ندارد. مؤلف مواقف گفته است:

«إن افعال العباد الإختياريه واقعة بقدر الله سبحانه و تعالي وحدها».[15] افعال اختياري انسان فقط به قدرت خداوند واقع ميشوند. مهمترين انگيزة آنان بر طرح اين نظريه دفاع از اصل توحيد درخالقيت بوده است.

در اين جا اين اشكال مطرح ميشود كه هرگاه افعال اختياري انسان فقط مخلوق و معلول قدرت خداوند است و قدرت و ارادة انسان در تحقق آن تأثيري ندارد، او فاعل مجبور خواهد بود، و حال آن كه اشاعره نظرية جبر را مردود دانسته، ‌انسان را فاعل مختار ميدانند.

اشاعره براي رهايي از اين تنگنا و توجيه اختيار انسان و اين كه قدرت و ارادة او به گونهاي با افعال اختياري وي ارتباط دارد، نظرية «كسب» را مطرح نمودهاند. چنان كه تفتازاني گفته است:

«فاعل مختار بودن انسان معنايي جز اين ندارد كه او با قصد و اراده، افعال خود را ايجاد ميكند، و از طرفي، خداوند فاعل مستقل همه چيز و از جمله افعال انسان است، و روشن است كه دو قدرت مستقل به يك فعل تعلق نميگيرد. براي رهايي از اين بن بست چارهاي جز اين نيست كه بگوييم خداوند خالق فعل انسان، و انسان كاسب آن است».[16]

تفسير كسب

متكلمان اشعري در تفسير «كسب» نظريات مختلفي ابراز نمودهاند، ولي مشهورترين آنها اين است كه «مقارنت ايجاد فعل از جانب خداوند با قدرت و اختيار انسان ـ كه آن نيز مخلوق خداوند است ـ «كسب» ناميده ميشود و مقارنت ياد شده از قبيل مقارنت تأثيري نيست، يعني قدرت و اختيار انسان در تحقق فعل او دخالت ندارد، بلكه از قبيل مقارنت ظرف و مظروف، و حال و محل است.

 

پی نوشت:

[1]. صدوق توحيد، باب القضاء و القدر، روايت 28.

[2]. همان، باب نفي الجبر و التفويض، روايت 6.

[3]. همان، روايت 10.

[4]. شهرستاني، ملل و نحل، ج 1، ص 47.

[5]. قواعد المرام، ص 108.

[6]. كشف المراد، مقصد سوم، فصل سوم.

[7]. شرح الاصول الخمسة، ص 226.

[8]. همان، ص 231.

[9]. همان، ص 239ـ243.

[10]. اسفار، ج 6، ص 370.

[11]. بحار الانوار، ج 5، ص 120، روايت 58.

[12]. صدوق توحيد، باب نفي الجبر و التفويض، روايت 2.

[13]. طبرسي، احتجاج، ص 327.

[14]. صدوق توحيد، باب القضاء و القدر.

[15]. شرح المواقف، ج 8، ص 146.

[16]. شرح العقائد النسفية، ص 115ـ117.

 

    77 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اختيار (15)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:27/04/1385

تاريخ شمسی نشر:25/04/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب