باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 30 آبان 1387 كاربران برخط 98 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
مطهری و آسيب شناسی فرهنگی
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


اصطلاح آسيب شناسی در رشته های مختلف علوم کاربرد دارد. اما در عرصه فرهنگ به بررسی آفات و آسيب هايي می پردازد که رنگ و لعاب فرهنگی دارند و عناصر تشکيل دهنده و سازنده عادات، رفتار و کنشهای اجتماعی را تحت تاثير خود قرار می دهد. از آنجايي که اگر جلوی اين آسيب ها گرفته نشود آنها رفته رفته در فرهنگ اصيل جامعه نفوذ می کنند بازشناسی اين آسيب ها مهم می نمايد.

اين آسيب ها که از کانال مطبوعات، کتب، سينما، تلويزيون و آموزش وارد جامعه ايران قبل از انقلاب شده بود، فرهنگ بومی را آماج تهاجمات خود قرار داده بودو نياز بود تا نيروی فرهنگی غنی ای هنجارهای صحيح را تقويت نموده و جلوی استحاله فرهنگی را بگيرد. استاد مطهری به عنوان يک اسلام شناسی که دغدغه دين داشتند برای بازشناسی اين آسيب ها و کمک به نهادينه شدن فرهنگ بومی ايران اسلامی خدمات شايانی به جامعه نمودند و با ريشه يابی اين انحرافات نه تنها جلوی اين چالشها را گرفتند بلکه راهکارهای عملی نيز ارائه دادند.

 
   ● نويسنده: اعظم - رحمت آبادی

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

آسيب شناسی فرهنگی

اصطلاح آسيب شناسی در رشته های مختلف علوم کاربرد خاص خود را دارد.اصطلاح آسيب شناسی به عنوان معادل دقيق واژه انگليسی خود يعنی Pathology به کار می رود و به طور کلی موقعيتی نابهنجار و يا حالتی زيست شناختی را به تصوير می کشد که در آن يک ارگانيزم از عملکرد صحيح خود باز مانده است.در اصطلاح فرهنگی آسيب شناسی فرهنگی به بررسی آفات و آسيب هايي می پردازد که رنگ و لعاب فرهنگی دارند و عناصر تشکيل دهنده و سازنده عادات، رفتارها و کنشهای اجتماعی را تحت تاثير خود قرار می دهند در صورتی که جلوی اين آسيبها گرفته نشود آنها رفته رفته در فرهنگ اصيل جامعه رسوخ می کنند و از درون مقاومت افراد را در برابر مفاسد و ناهنجاريهای فرهنگی ضعيف می سازند و به مرور زمان اين قبيل کنشها رفته رفته نهادينه شده، حکم آداب و سنن حاکم بر جامعه را پيدا می کند و در نتيجه به استحاله فرهنگی و سرانجام به شکل گيری فرهنگی از نوع جديد می انجامد که با فرهنگ اوليه تفاوت بارز دارد.1 در اين فرآيند است که شخص با آنچه که به عنوان الگو انتخاب کرده يگانه می شود و از طريق اين رابطه است که اين ارزشها را خودی تلقی کرده و پايبند به آنها می شود و به نسلهای آينده منتقل می کند. با توجه به اهميت همين مسئله است که استعمارگران می کوشند فرهنگ خود را به کشورهای ديگر صادر نمايند تا بتوانند در واقع به طور آرام اين کشورها را تحت سلطه خود در آورده و استعمار نمايند و يا اينکه از منابع و امکانات آن به نحو احسن به سود خود بهره بردارند.در اين راستا ايران از کشورهايي بود که با توجه به اهميت ژئوپولو تيک و استراتژيک آن و منابع طبيعی و انسانی اش توجه کشورهای استعماری را به خود جلب کرد و به عنوان کانون تهاجم فرهنگی غرب مد نظر آنان قرار گرفت.البته در دوران پهلوی که حکومت حاکم خود دست نشانده بيگانگان بود روند استحاله فرهنگی با شدت و حدت بيشتری دنبال شده که می توان آن را در عرصه های مختلف بررسی کرد:

 

1- آموزشی

در اين روند برنامه ريزی آموزشی دقيقی در جهت اهداف استعمارگران به منظور تربيت و پرورش نسلی که دارای گرايش مثبت به ارزشهای جديد و احساس حقارت نسبت به ارزشهای فرهنگی و دين خويش باشد آغاز شد. متاسفانه دامنه اين حرکت تمام سيستم آموزشی از دبستان تا دبيرستان و دانشگاه را فرا گرفت و از آنجا که انحراف دانشگاه موجب انحراف و عقب ماندگی و بدبختی يک ملت و اسارت و بردگی آن در مقابل استعمارگران و موجب از بين رفتن سرمايه های انسانی به ويژه جوانان و عدم شکوفايی استعدادها و وابستگی به غرب و شرق و اشاعه فساد و منکرات می شود و سرانجام موجب از بين رفتن نسلهای حاضر و آينده دين و مذهب و ارزشها است عمده برنامه ريزی آنها بر روی دانشگاه بود. آنان در اين ميدان در سه بعد مختلف برنامه ريزی نموده و کار کردند:

الف - وارونه معرفی کردن اسلام و جا انداختن اين مسئله که دين مخدر توده هاست.

ب - بدبين کردن مردم نسبت به روحانيت و تبليغ اينکه روحانيون مردم کهنه پرستی هستند.

ج - ايجاد وابستگی فکری و ازبين بردن روحيه خودباوری.

بطوريکه در برنامه های آموزشی کمتر ديده می شد به فکر و عقلانيت توجه شود.از نظر علمی روحيه خودباوری بين جوانان و دانشجويان از بين رفته بود و در هر مسئله ای به دنبال نظريا سخنی از دانشمندان غربی بودند بطوريکه تعداد مقالات علمی در سطح پايين باقی ماند و رشد و رونق در نظريه پردازی های علمی کمتر ديده می شد.

از ديگر مسائل گسترش روحيه سطحی نگری در بين افراد جامعه بود. بی سوادی و عدم آگاهی گروه زيادی از مردم نيز به اين مساله دامن می زد چنانکه بر اساس آمار سال 1335 هـ ش نسبت باسوادان در کل کشور تنها 4/15 در صد بود.2 بنابراين لازم بود تا اشخاص روشن بينی که درد دين نيز داشتند برای اصلاح افکار دامن همت بر کمر زنند و چهره واقعی دين را ارائه نمايند و خرافات و پيرايه ها را که افکار مغرض به دين نسبت می دهند از آن بزدايند. استاد مطهری در کتاب تکامل اجتماعی انسان به همين مساله اشاره می نمايد و با افسوس دورشدن از فقه و منابع اسلامی را يادآور می شود.

«قرن ما يعنی قرن 14 هـ از نظر فقه و مقررات قرن فاجعه است.يک فاجعه کم نظير. در اين قرن ما شاهد قربانی شدن مقررات اسلامی در مقابل مقررات اروپايي می باشيم سنگرها را پی در پی از دست فقه اسلامی می گيرند در مسائل قضايی، در مسائل مدنی، در مسائل خانوادگی، در مسائل جزائی و در ساير مسائل تدريجا مقررات ناقص اروپايي جانشين مقررات اسلامی می گردد. امروز عملا جز مقررات عبادی چيزی در انحصار اسلام نمانده است ساير مقررات يا انحصارا غير اسلامی است و يا مخلوطی است از مقررات اسلامی و غير اسلامی»3

 

2- هنرو مطبوعات

از ديگر مواردی که ابتذال فرهنگی را بين مردم افزايش می داد جشنهای مختلفی بود که با حمايت دستگاه حاکم بر پا می شد. از جمله اين جشنها، جشن هنر شيراز بود. در اين جشنها مبتذل ترين اعمال اخلاقی به نمايش گذاشته شد بطوريکه آنتونی پارسونز سفير انگليس در ايران همان موقع به شاه گفته بود اگر چنين نمايشی در شهر وينچستر انگلستان اجرا می شد کارگردان و هنر پيشگان آن از دست مردم جان سالم بدر نمی بردند و شاه در پاسخ او فقط مدتی به علامت غرور و مستی خنديده بود.4

سوء استفاده عده ای از روشنفکران از آموزه های مذهبی و به سخريه گرفتن اعتقادات و ارزشهای اجتماع بوسيله رمانهای سخيف از ديگر ويژگيهای اين عصر بود. کسانی چون صادق هدايت که در واقع دين زدايي را در جامعه تزريق می کردند با استفاده از جهل مردم آنجه خود می خواستند ترويج می نمودند. نيز عده ای از روشنفکران ملی گرايي و ناسيوناليسم را در فضای مبارزاتی عليه اسلام مطرح کردند بطوريکه از دوران باستان به عنوان دوران تمدن و عظمت ايران ياد می نمودند و حسرت سقوط دولت ساسانيان توسط مسلمين را در دلها می کاشتند. در اين راستا آنان به هر شيوه ممکن از درج مقاله در روزنامه تا تاليف کتاب و تدوين نمايشنامه در صدد بر آمدند که فرهنگ اسلامی مردم را به فرهنگ ملی – ميهنی استحاله کنند. از جمله جلال الدين ميرزا کتاب خسروان را در تمجيد از پادشاهان ايران نوشت و حسن پيرنيا کتاب ايران باستان و پرويز ناتل خانلری فرهنگ پهلوی را نگاشت. وجه مشترک تمامی اين آثار بزرگنمايي آثار حکومتهای پيش از اسلام در ايران و تاسف از سقوط دولت ساسانی به دست مسلمين می باشد.5

 

3- رسانه های داخلی پيش از انقلاب

در مورد رسانه های پيش از انقلاب و نقش آن در تضعيف فرهنگ ملی و دينی سخن بسيار است چنانکه بسياری از مشکلات کنونی فرهنگی، ملی و دينی ناشی از رسانه های جمعی پيش از انقلاب به ويژه تلويزيون، سينما می باشد که در اينجا هر کدام به طور مختصر مورد بحث قرار می گيرد:

 

الف – تلويزيون:

هر چند تنها حدود دو دهه از تاسيس تلويزيون در ايران گذشته بود که انقلاب اسلامی به پيروزی رسيد ولی تلويزيون توانست در اين مدت جای خود را در جامعه باز کند. در فضايي که حکومت ازهر نظر وابسته و مجری استعمار خارجی بود و مستشاران خارجی نيز در صحنه های فرهنگی و اقتصادی حضور فعال داشتند طبيعی بود که رسانه های گروهی به ويژه تلويزيون، نقش مهمی در ترويج و اشاعه فرهنگ بيگانه و تضعيف فرهنگ ملی و دينی ايفا نمايد.در جامعه بسته آن روز ظهور يکباره تلويزيون انفجار عظيمی در جامعه سنتی ايجاد نمود و نظام سنتی جامعه و خانواده و تعليم و تربيت را به شدت تحت تاثير خود قرار داد.برنامه های تلويزيونی پيش از انقلاب دو هدف عمده را تعقيب می کردند.

1- برخی از برنامه های تلويزيونی پيش از انقلاب به نحو اغراق آميزی صحنه های عصيان گري، کشتار، ضرب و شتم، بی بندو باری و رقص های محلی و غربی را نمايش می دادند و زمينه های فکری جوانان را آماده پذيرش هر گونه فساد می کردند.

2- ترويج و اشاعه ارزشهای غير ملی و دينی و گاهی اوقات هنجارهای ضد دينی که موجب می گرديد فرهنگ و ارزشهای ملی و دينی اهميت خود را نزد جوانان از دست بدهد و علاقه به فرهنگهای بيگانه را بين آنها ترويج دهد.

با گسترش ارزشهای فرهنگی بيگانه:که در جامعه سنتی و بسته ايران آن روز، عناصر نو و متجدد تلقی می شد افراد به ويژه جوانان به آسانی آنها را می پذيرفتند و عناصر فرهنگ دينی و ملی به دليل عدم حمايت مقاومت خود را به شدت از دست می داد و در فرهنگ بيگانه هضم می گرديد.6 چنانکه گسترش پخش برنامه های تلويزيونی غربی اوج تهاجم فرهنگی را می رساند بطوريکه در سال 56 از 10463 ساعت برنامه 3886 ساعت را برنامه های توليد تشکيل می داد و مابقی وارداتی بود.7

 

ب- سينما:

وضعيت سينمای قبل از انقلاب به مراتب بدتر از تلويزيون بود. سينما به عنوان يک وسيله سرگرمی و تفريحی از بازار گرمی برخوردار بود و سالانه صدها فيلم مبتذل خارجی به بازار ايران وارد می شد و در ازای فساد جامعه ميليون ها دلار از سرمايه ملی کشور خارج می گرديد. فيلم های خارجی که به وسيله شرکتهای صهيونيستی منتشر می گرديد محور اصلی تلاش خود را ارائه آخرين مدها و الگوهای مبتذل رقاصان و متوليان آلودگی غرب قرار داده بودند. فيلم سازان داخلی نيز دقيقا در همان مسير حرکت می کردند در بيشتر فيلم ها عريان پيکری، ميگساری، قمار، چاقوکشی، سرقت و تجاوز محور اساسی بود.8

از سوی ديگر اين فيلم ها به نوعی جلوی خودباوری ملی را می گرفت. اختصاص ساعتها برنامه تلويزيونی به چگونگی فرود سفينه در ماه توسط فضانوردان خارجی اين القائات را نيز در پی داشت که قافله سالار فرهنگ و تمدن غربيان هستند و جهت رسيدن به ترقی بايد آنها را الگوی زندگی خويش قرار داد واز آنها تقليد نمود.

با بررسی موارد فوق در می يابيم جامعه ايران آن دوران در واقع دچار آفات و آسيب هايی شده بود که فرهنگ اصيل اسلامی را هدف تهاجم خود قرار داده بود و نيروهايي کار آمد و متخصص را می طلبيد تا جلوی اين بحران عظيم را بگيرند و زمينه را برای احيای تفکر دينی و بازيابی هويت انسانی فرد فرد جامعه فراهم نمايند. هر چند که عده ای از دانشمندان و خبرگان جامعه آن روز ايران برای از بين بردن اين چالش قيام نمودند اما تلاش مطهری برای مبارزه آسيبهای فرهنگی نمودی ديگر داشت در واقع مطهری در جامعه ای که آسيب های فرهنگی از طرق مختلف فرهنگ آن را تحت تاثير قرار داده بود، با احاطه ای که نسبت به علوم مختلف داشت موضوعات اسلامی را با ديدی وسيع مورد تحقيق و تحليل قرار داد و همين جامعيت فکری و علمی استاد او را وا می داشت تا يک سو نگری ها و برداشتهای ناقص و نادرست از اسلام را مورد نقد قرار دهد و با بينش عميق و باريک انديشی جريانات مختلف فکری را تجزيه و تحليل نمايد. بطوريکه نقد افکار مارکسيستی، فمينيستی، ليبراليستی، ناسيوناليستی و اومانيسم از مسائلی بود که محتوای بسياری از سخنرانيها و کتابهای استاد را در بر می گرفت. او نه تنها در اين سخنرانيها با اين انحرافات و افکار الحادی مبارزه می کرد بلکه چهره واقعی اسلام را نيز برای جامعه روشن می ساخت.

شرح اصول فلسفه و روش رئاليسم استاد و کتاب علل گرايش به ماديگری نقش موثری در اثبات بی پايگی فلسفه مادی داشت و در واقع ناکارآمدی و ضعف تفکر مادی و مارکسيستی را به وضوح نمايان ساخت مطهری خوب دريافته بود که علل گرايش جوانان به مکاتب مادی ظواهر فريبنده و الفاظ و وعده های پر زرق و برق مبلغين اين مکاتب است و در صورتی که مبانی اعتقادی جوانان مستحکم شود ريشه اين انحرافات نيز بر چيده می گردد به همين دليل همواره بر اين نکته تاکيد داشت که تنها چيزی که در همه نوشته هايم آن را هدف قرار داده ام حل مشکلات و پاسخ گويي به سوالاتی است که در زمينه مسائل عصر ما مطرح است»9

ايشان در کتاب نظری به نظام اقتصادی اسلام نظريه اقتصادی مارکس و مالکيت و مارکسيسم را نسبت به مالکيت در اسلام مورد مقايسه و بررسی قرار داد. و از اين طريق ضربه کاری بر افکار مارکسيسم وارد نمودند.نيز در کتابهايي چون انسان و ايمان به نقد افکار اومانيستی پرداختند.

استاد مطهری به عنوان يک دين شناسی به اين نتيجه رسيده بود که مبارزه با ظواهر تمدن غرب مانند تجمل پرستی و فرهنگ مصرف و تقليد کورکورانه از غرب مستلزم آن است که ريشه های اعتقادی و فکری آن جهان بينی که منجر به اين رفتار اجتماعی می شود را قطع کرد به همين دليل نيز در کنار نقد مکاتب غربی سعی نمود مناسب ترين الگوها را ارائه دهد.

آشنا کردن جوانان با الگوهای اسلامی از دو کانال مهم، پايه ريزی مبانی اعتقادی صحيح و سپس به تصوير کشيدن الگوهای صحيح از جمله مناسب ترين راهکارهای او بود.از جمله ارائه چهره صحيح از علی (علیه السلام)10، امام حسين (علیه السلام)11 و حضرت مهدی (علیه السلام)12 به عنوان پرچم داران مبارزه با ظلم و ستم، جمودی، رخوت و احيا کنندگان دين نقش سترگ در بازشناسی ائمه در بين قشر جوان، دانشگاهی و حوزوی داشت و در واقع باعث تشديد علائق نسبت به ائمه (عليهم السلام) گرديد و جوانان را از الگو پذيری از هنرپيشگان غربی به سوی الگوهای اصيل اسلامی رهنمون گرديد.

علاوه بر اين کوشيد تا زمينه رشد احساسات و عواطف دينی را از کودکی در بين نوجوانان فراهم آورد. او به خوبی درک کرد که در صورتی يک هنجار درونی می شود که نسبت به آن علاقه و نياز در بين افراد احساس گردد.

کتاب داستان راستان که در واقع داستانهايي از زندگی ائمه (علیه السلام)و يا داستانهايي با محتوای اسلامی بود را در واقع برای پاسخگويي به اين نياز نگاشت.

مطهری جهت مبارزه با افکار ناسيوناليستی که خصوصا در دوران پهلوی دوم جهت احيای جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی ايران، اسلام را بعنوان يک دين مزاحم برای ايرانيان توصيف می کردند به مبارزه پرداخت و کتاب خدمات متقابل اسلام وايران را که ابتدا به صورت سخنرانی ايراد شد را تاليف نمود و به تاثير به سزای اسلام در رشد و ترقی ايران و نيز خدمات ايرانيان به اسلام و تمدن اسلامی پرداخت.و زمينه رد و غواصات ملی و مذهبی را در کنار هم در بين نسل جوان فراهم کرد بطوريکه براساس مدارک موجود استقبال جوانان و دانشجويان از اين سخنرانيها بسيار زياد بود بطوريکه ازشهرهای مختلف برای شرکت در اين مجلس به تهران می آمدند.13

حضور گرم و صميمی مطهری در بين جوانان و اختلاط علمی با آنان سبب گشت تا نسل جوان از نزديک با روحانيت آشنا گردد و در واقع برداشتهای نادرستی که از روحانيت در اذهان آنان نقش بسته بود پاک گردد و آنان را نسبت به دين و علمای دين دلبسته تر نمايد.مطهری درک کرد تنها جامعه ای می تواند موفق باشد که فرهنگ سنتی و نظام اخلاقی پرتوانی داشته باشد.

به همين دليل و بخاطر دغدغه مطهری در هدايت نسل جوان، ساعتها از برنامه کاری استاد به جوانان اختصاص يافت تدريس در دانشگاه، و اختصاص جلسات مشاوره با دانشجويان از جمله اين موارد است. اما جالب اينکه مطهری نيک دريافته بود که همواره لازم است بين حوزه و دانشگاه ارتباط برقرار باشد تا از اين طريق دانشگاه از حض معنوی حوزه استفاده نمايند و حوزه نيز از تکنولوژی بدست آمده از دانشگاه برای پيشبرد کارها سود جويد بر همين اساس همواره ارتباط تنگاتنگ مطهری با هر دو مرکز علمی را می بينيم که همچون پله ارتباط بين اين دو کانون را فراهم نمود ودرواقع زمينه را برای آشنايي بيشتر اين دو مرکز و زدودن غبارهای توهمات نادرست از اذهلان را، در برداشت از اين مراکز فراهم ساخت.

مطهری درک کرده بود که جامعه نياز به مراکز فرهنگی غنی و توانا دارد بنابراين تلاش نمود تا چنين مراکزی را در سطح اجتماع بر پا نمايد. تاسيس حسينيه ارشاد از جمله اقداماتی بود که او در اين روند از خود بروز داد.تشکليل جلسات سخنرانی در بين مهندسان، پزشکان، فارغ التحصيلان از ديگر اقدامات مطهری بود.

از ديگر ويژگيهای او نکته سنجی و تيزبينی او برای رفع شبهات از اذهان بود. در جلسات سخنرانی همواره سعی می کرد دو نکته را محور اصلی بحث خود قرار دهد اينکه مورد نياز باشد و دوم اينکه تکراری نباشد در عين حال می کوشيد تا از نظر ديگران نيز بهره مند گردد به همين دليل در برنامه های مختلف در آغاز بحث عنوان موضوعاتش را تعريف و تبيين می کرد و در صورت تمايل مستمعين بحث را ادامه می داد. استفاده از فن ساده در بيان مطالب، و ارتباط مطالب با نيازهای جامعه از ديگر ويژگيهای او بود. در واقع او می کوشيد افکار انحرافی موجود در جامعه را پالايش نمايد و تلاش استعمارگران ا در پوک کردن فرهنگ کشور و ترويج مصرف گرايي و تشديد بحران هويت را نقش بر آب کند به همين دليل او نه تنها نقادی عالی در بررسی افکار و عقايد بود بلکه راهنمايي ورزيده جهت ارائه بهترين راه حلها.

 

پی نوشتها:

1- رهنمائی، احمد: آسيب شناسی فرهنگی، نشريه معرفت، شماره 30، ص 26

2- سارو خانی، باقر: مقدمه بر جامعه شناسی خانواده، ص 173

3- مطهری، مرتضی: تکامل اجتماعی انسان، ص189

4- مهدي ابراهيمي: در آمدی برريشه های فرهنگی انقلاب، ص 90

5- حصاری، علی اکبر: تاريخ فرهنگی – سياسی معاصر ايران، ص139

6- محمد فولادی، محمد عزيز بختياری:عوامل تضعيف خودباوری فرهنگی، معرفت، شماره 31، ص 117

7- طغرانگار، حسن: حقوق سياسی – اجتماعی زنان،ص131

8- محمد فولادی، محمد عزيز بختياری: پيشين، ص 117

9- مطهری، مرتضی: عدل الهی،ص8

10-......................: جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)

11-......................: حماسه حسينی

12-......................: قيام و انقلاب حضرت مهدی (علیه السلام)

13-.....................: خدمات متقابل اسلام و ايران،ص14

 

    56 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فرهنگ (392)

افراد مرتبط
●  مطهري   مرتضي(122)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:28/04/1385

تاريخ شمسی نشر:28/04/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب