باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 20 دي 1387 كاربران برخط 22 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
پيروزی در گرو رهايی از فرهنگ شکست و سازش
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: سلیمان - صالح

منبع: سایت - مرکز اطلاع رسانی فلسطین

 
 

امتی که خواهان پیروزی است باید لوازم و ساز و کار این پیروزی و شروط تحقق آن را داشته باشد و آماده باشد که بهای آن را بپردازد و اهداف این پیروزی را مشخص کند. شرط نخست تحقق پیروزی این است که امت از فرهنگ شکست رهایی یابد و علل و اسباب شکست های خود را کنکاش کند نه این که در غم و ماتم غرق گردد بلکه باید زمینه ها و بستر پیروزی را فراهم سازد.

کسی که نسبت به شکست و دلایل آن ناآشناست، امکان ندارد به پیروزی نائل آید، چرا که تجربه تاریخی او همواره ناقص و توان وی در رویارویی با بحران ها و چالش ها محدود باقی می ماند.

امتی می تواند شکست هایش را به پیروزی مبدل گرداند که علل شکست خود را مورد بررسی قرار دهد و از تجربیات تاریخی اش استفاده و آن را به یک منبع قدرت تبدیل کند. در اینجاست که بهترین ویژگی ملل نمایان می گردد. قدرت تنها در تحقق بخشیدن به پیروزی نهفته نیست. قدرت زمانی بروز می یابد که انسان با شکست رو به رو شود اما عقب نشینی نکند بلکه به پا خیزد و مقاومت و پیکار کند تا به ظفر دست یابد.

 

 شکست روحی و روانی

بدترین وجه شکست این است که انسان از لحاظ روحی و روانی نیز شکست بخورد و این گونه تسلیم در برابر فرد پیروز را توجیه می کند. در بسیاری مواقع شکست روحی پیش از بروز شکست مادی تحقق می یابد. در آن صورت دیگر نیازی به جنگ نیست؛ مگر اینکه پیروز میدان بخواهد زورگویی و خوی تجاوزگری و سلطه خود را نشان دهد.

امکان دارد که شکست روحی پس از شسکت مادی نیز رخ دهد و اهداف شخص پیروز در تحمیل سلطه فرهنگی و مادی خود بر ملت شکست خورده تحقق یابد. روزها در گردشند. تمامی ملت ها در معرض شکست های مادی و روحی قرار دارند، اما ملت های قوی همان هایی هستند که می توانند در برابر فرهنگ شکست مقاومت کنند و در مقابل فرد غالب تسلیم نشوند و در فرهنگ فرد پیروز ذوب نشوند.

ملت های قوی همان مللی هستند که پس از شکست دچار خودکم بینی نشوند و اجازه ندهند که این شکست به روح و روان آن ها سرایت کند و در نتیجه نومید و ضعیف و ناتوان شوند.

خطرناک ترین چیزی که امکان دارد گریبانگیر امت ها شود، این است که شکست به فرهنگی مبدل شود که ارکان نظام های سیاسی، اقتصادی و آموزشی را فرا گیرد.

 

سیاست شکست خورده

سیاست جامعه به حالت رکود و جمود و تسلیم شدن در برابر عمل انجام گرفته و حفظ ثبات و استقرار تبدیل می شود و "سیاست شکست" جامعه را به سوی توسعه، پیشرفت، تکیه بر خود و خودکفایی سوق نمی دهد.

فرهنگ شکست به هر شیوه ای متوسل می شود تا تسلیم در برابر استبداد را توجیه کند. شکست خوردگان همواره این مطلب را عنوان می کنند که ملت ها از لحاظ سیاسی پخته نشده اند و دموکراسی برای آن ها بی فایده است و باید در برابر حاکم تسلیم شود و در این صورت این گونه ترویج می کنند که جایگزینی شایسته برای حکومت وجود ندارد.

حاکم شکست خورده ملت خود را تحقیر می کند، چرا که او خودش را تحقیر می کند و او احساس خواریش را در پشت شلاق های قهر و کین که برای خوار کردن ملتش به کار می گیرد کتمان می کند. نمی توان در پرتو فرهنگ شسکت به دمکراسی روی آورد. دمکراسی باید بر اساس اعتماد ملت به توانش در ایجاد تغییر، رقم زدن سرنوشت خود و همچنین مشخص کردن وضعیت آینده اش استوار باشد. این دمکراسی را آزاد اندیشانی بنیان می نهند که به خود و توانشان در ایجاد پیشرفت و توسعه جوامعشان با ایده ها و افکارشان اعتماد دارند.

جیره خوران استبداد در صدد ترویج فرهنگ شکست هستند ؛ چرا که آنان فضایی را ایجاد می کنند که در آن حاکم بزرگ جلوه داده می شود و ملتی که روز به روز شکسته تر می شود، احساس ناامیدی در آنان روز به روز ریشه می داوند و از این رو فرهنگ شکست با فرهنگ ناامیدی پیوند می خورد.

 

"اقتصاد شکست"

همواره فرهنگ شکست، اقتصادی را به وجود می آورد که مبتنی بر مصرف گرایی، تجارت فرآورده های فرد پیروز، مبادله مواد خام ارزان با کالاهایی ساخته شده ای است که با نرخ سرسام آور به طرف شکست خورده فروخته می شوند. تکیه "اقتصاد ناشی از فرهنگ شکست" بر وابستگی به فرد پیروز، عدم تولید، فعالیت های ناچیز و کوچک، مصرف گرایی و ناتوانی در تحقق بخشیدن به توسعه بلند مدت است.

در اقتصاد شکست فساد، تاراج بانک ها و قاچاق اموال به خارج که فاسدان معتقدند مطمئن ترین جا برای نگهداری سرمایه هایشان است، رواج پیدا می کند.

اقتصاد شکست بر سرگرم کردن مردم به تحقق رویاهای شخصی و لذت بردن از زندگی استوار است؛ به نحوی که مردم اهداف عالی ندارند و اینچنین فرهنگ شکست، اقتصاد و سیاست آنان را تشکیل می دهد و یگانه نتیجه این اقتصاد افزایش فقر، گرفتاری و وقوع فاجعه های انسانی است.

 

 "ادبیات شسکت"

فرهنگ شکست همچنین ادبیات و هنرهای این شکست را تشکیل می دهد که بر غلو در ارائه تصویری از وضعیت ضعف بشری، تمجید از انحطاط و رذالت، توجیه خیانت و خلاصه کردن دنیا در مسائل جنسی استوار است.

توجیه ضعف ها و کارکردهای ضعیف مشخصه عمومی ادبیات فرهنگ شکست است که زندگی ما را در برگرفته و وجهه ما را مخدوش کرده است.

ادبیات شکست به ابعاد قدرت در انسان وقعی نمی نهد؛ انگار که برای جامعه توجیه می کند که همواره شکست خورده و بحران زده باقی بماند و به انسان می آموزد که باید از جامعه رویگردان شود و به زندگی شخصی خود بپردازد و کاری به سیاست و اقتصاد نداشته باشد.

ادبیات شکست بر سرزنش و خود کم بینی استوار است و تمامی اسوه های جامعه همواره به سمت سقوط و انحطاط سوق می یابند. از این رو باید ادبیات شکست به ابهام گویی روی می آورد، اما هنرها باید به سمت سرگرمی بی ارزش سمت و سو پیدا کند و ماحصل آن یک لذت و خوشحالی گذراست.

 هنگامه رهایی

فرهنگ شکست از زمان حمله استعمار اروپا به وطن عربی ما در قرن نوزدهم تاکنون، ارکان زندگی ما را شکل داده است، ولی آن فرهنگ در پی شکست سال 1967 که به حق خطرناک ترین شکست امت بود، رواج و گسترش یافت.

فرهنگ شکست سیاست، اقتصاد، نظام آموزشی و آثار ادبی و هنری ما را تحت تاثیر قرار داد و این مسئله همچنین در شکست طرح های توسعه ما نیز بی تاثیر نبود و این فرهنگ به افزایش فقر، فلاکت و بدبختی ما انجامید.

اینک وقت آن فرا رسیده است که از فرهنگ شکست رهایی یابیم. امت اسلام علی رغم گرفتاری که گریبانگیرش شده است، روند تکامل و پیشرفتش آغاز شده است. ادله و شواهد زیادی وجود دارد که ثابت می کند این روند آغاز گشته است و دیگر امکان توقف آن وجود ندارد.

شاید مهمترین دلیل این باشد که این امت علی رغم شدت ضرباتی که طی دو قرن گذشته به خود دیده است، همواره قادر به مقاومت و مبارزه طلبی است.

توان مقاومت به منزله تداوم زندگی و امکان تحقق پیروزی است، هر چند که زمان به دراز بینجامد.

امتی که همچنان از قدرت مقاومت و ثبات برخوردار است می تواند قیام کند و بار دیگر سلامتی خود را بازیابد و تجربه تاریخی خود را تکرار کند و از شکست های گذشته خود استفاده کرده و این شکست ها را به پیروزی مبدل سازد.

از این رو ما باید از فرهنگ شکست، ناامیدی، ناتوانی و تسلیم در برابر واقعیت ها رهایی یابیم و باید به پا خیزیم تا فرهنگ مقاومت را سامانی دیگر بخشیم؛ فرهنگی که در پرتو آن می توانیم بسیاری از ملت های شکست خورده را رهبری کنیم؛ ملل شکست خورده ای که چشم امیدشان به ما دوخته شده تا نمونه ای از مبارزه و مقاومت را برای آنان رقم بزنیم. اینک وقت آن فرا رسیده است که از هم و غم فرهنگ شکست رهایی یابیم و نظام سیاسی نوینی مبتنی بر دمکراسی، احترام به حقوق بشر و نظام اقتصادی مبتنی بر تولید، خودکفایی و توسعه را پایه گذاری کنیم و نظام آموزشی جدیدی را پی ریزی کنیم که در سایه آن تمامی انسان ها می توانند از آموزش دایمی برخوردار گردند و همچنین یارای آن را دارند تا توان اندیشیدن، قدرت تحلیل، نوع آوری و خلاقیت و درک زندگی را تقویت بخشیند و جامعه اطلاع رسانی را پی ریزی می کنند.

آری! هنگام آن فرا رسیده است که از فرهنگ شکست رهایی یابیم و فرهنگ جدیدی را برای عصری نوین پی ریزی کنیم؛ عصری که در دل خود نوید بخش شکوفایی ها و پیروزی های عظیم است.

 

منبع: روزنامه "الشرق" چاپ قطر تاریخ: 21/6/2006

 

    45 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   مقاومت اسلامي (25)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   فلسطين (503)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:05/04/1385

تاريخ شمسی نشر:05/04/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب