پس از پيروزي جنبش حماس در انتخابات مجلس قانونگذاري و كسب اكثريت كرسي هاي پارلمان و موفقيت اين جنبش در تشكيل حكومت به تنهايي و بدون كمك هيچ حزب و يا ائتلافي ـ كه در بيش تر كشورهاي دمكراتيك جهان رايج است ـ روابط ميان آمريكا و "اسرائيل" از يك سو و حكومت جديد فلسطين به رهبري حماس از سوي ديگر وارد مراحل خطرناكي شده است كه نشانه هاي آن با انزواي سياسي و به دنبال آن محاصره اقتصادي و تشويق جامعه بين الملل براي تنگ كردن حلقه اين محاصره و انزوا كه بدون هيچ گونه توجيه و هدف سياسي آشكاري صورت مي گيرد، نمايان شد.
منظور از جامعه بين الملل كميته چهارجانبه است كه متشكل از آمريكا، اتحاديه اروپا، روسيه و سازمان ملل است. اين كميته از لحاظ قدرت سياسي، اقتصادي، نظامي و حتي انساني و حمايت از تشكيلات خودگردان و نهادهاي آن مهم ترين قدرت هاي بين المللي و حاميان اصلي اين تشكيلات به شمار مي روند.
كميته چهارجانبه به رهبري آمريكا يك سري شرط و شروط در مقابل از سرگيري كمك مالي به حكومت جديد فلسطين قرار داده است. اين شروط به «شروط سه گانه» معروف هستند كه عبارتند از: به رسميت شناختن "اسرائيل" در مرزهاي امن و مستقل، توقف خشونت و اعمال ترويستي (مقاومت) و انحلال همه گروه هاي فلسطيني مسلح از جمله گردان هاي شهيد عزالدين قسام شاخه نظامي حماس فورا اين شروط را به علت تعارض آن ها با برنامه سياسي و ايدئولوژيك و هدفي كه به خاطر آن به قدرت رسيد، رد كرد و آن ها را شروطي با وجه سياسي خواند كه هدف از آن ها مجبور ساختن حكومت جديد به دادن امتيازاتي سياسي و تاريخي در خصوص قضيه فلسطين است. همچنين حماس اين شروط را برخورد آشكار با اراده و خواست ملت فلسطين توصيف كرد كه در انتخاب آزاد، شفاف و دموكراتيك نمايندگان خود براي مجلس قانون گذاري تحقق يافت.
آمريكا و هم پيمانانش با قطع همه كمك هاي مالي و اقتصادي به فلسطينيان و تهديد بانك ها در صورت همكاري با حكومت جديد حلقه محاصره را تنگ تر كردند و به دنبال آن بيش از 160 هزار كارمند را از دريافت حقوق ماهيانه خود محروم و بيش تر نهادهاي مدني بسته شدند. همه اين مسائل باعث ركود شديد و بي سابقه اي در بازار فلسطين شد كه همزمان با آن خدمات بهداشتي و درماني و دارو كاهش يافت و وضعيت بهداشتي و آموزشي به صورت يكسان وخيم شد و اوضاع سرزمين اشغالي فلسطين به وقوع فاجعه اي انساني در همه زمينه ها نزديك تر شد و علاوه بر آن درگيري ميان گروه هاي رقيب و عشاير، ناامني و گسترش فقر و بيكاري ميان جوانان، محاصره گذرگاه ها و ورودي ها به خصوص در نوار غزه و مداخله آشكار آمريكا براي تحميل قانون اين كشور بر بانك هاي عربي براي خودداري از انتقال اموال براي پرداخت حقوق و مزاياي كاركنان با هدف تنگ كردن حلقه محاصره ملت فلسطين بر وخامت اوضاع افزوده است.
در ميان اين حوادث فاجعه آميز و غم انگيز كه در حد خود بي سابقه است، جامعه فلسطين شاهد نبرد بر سر اختيارات ميان رياست جمهوري (ابومازن) (كه مورد حمايت گسترده جامعه بين الملل است) و حكومت جديد به رهبري حماس است كه بيش تر كشورها آن را در ليست تروريستي خود گنجانده اند.
حكومت حماس خود را در بحراني واقعي ديد كه قبلا آن را پيش بيني نمي كرد و خود را براي آن آماده نكرده بود. به نظر مي رسد كه رهبران حماس بايد به اندازه كافي از حقايق مجهول و ناشناخته اين جهان باخبر شوند و با فرهنگ ملت آمريكا و رهبران آن كه ده هاي متوالي در دفاع از آن و براي رسيدن به آزادي و استقلال و تثبيت حاكميت قانون وارد جنگ هاي زيادي شدند، آشنا شوند؛ البته قانوني كه بر اساس آن:
اول: حماس از نظر قانون آمريكا جنبشي تروريستي است و كسي نمي تواند اين قانون را لغو كند مگر اين كه امتيازاتي داده شود و دلايل قاطعي براي خارج شدن اين جنبش از ليست گروه هاي تروريست (كه آمريكا وضع كرده است) وجود داشته باشد. ملت آمريكا معتقد است كه حكومتش نمي تواند با حكومتي تروريست همكاري كند و در صورت همكاري در واقع قانون آمريكا را نقض كرده است. خود ملت آمريكا خيلي به اين قانون و ديگر قوانين خود افتخار مي كنند و به آن ها مي بالند. آن ها معتقدند كه اين قانون تنها مال آنهاست و به خاطر آن بيش از 200 سال جنگيده اند.
دوم: مخالفان قانون آمريكا در نظر آمريكايي ها دشمن و يا شيطان ناميد مي شوند و در فرهنگ آمريكا شيطان بايد از بين بروند و به هيچ وجه جايز نيست كه با آن ها مذاكره كرد و امتياز داد ؛ چرا كه از نظر آمريكايي ها اين امر به معناي پيروزي شيطان است. آمريكايي ها دولت و قوانين خود را بر اين شيوه فرهنگي استوار ساخته اند و همكاري هاي بين المللي آن ها نيز بر اين اساس استوار است.
سوم: پيروزي قاطع حماس در انتخابات و كسب اكثريت اعضاي پارلمان در انتخاباتي آزاد و شفاف از تجربه هاي منحصر به فرد و نادر در خاورميانه به شمار مي رود و از نظر آمريكايي ها ممكن است موفقيت حماس در اداره امور به الگويي براي كشورهاي منطقه به خصوص مصر و اردن تبديل شود. اين دو كشور همسايه "اسرائيل" هستند و از امنيت آن حمايت مي كنند و حكومت هاي آن ها از رژيم هاي طرفدار آمريكا به شمار مي روند اما گسترش جريان هاي اسلامي كه ريشه نزديكي با حماس دارند، اين كشورها را فرا گرفته است.
حكومت آمريكا از پيروزي اسلامگرايان در فلسطين و بازتاب آن بر ملت هاي مجاور بيم دارد. بنابراين تصميم دولت آمريكا براي محاصره حكومت حماس بخشي از محاصره تحميلي بر جريان هاي ديني در منطقه با هدف جلوگيري از رشد آنهاست.
چهارم: دولت آمريكا تلاش مي كند كه جريان لائيك در رهبري تشكيلات خودگردان فلسطين تضعيف نشود و بلكه تقويت شود و از آن حمايت مالي و سياسي به عمل مي آورد و خواهان حفظ و بقاي اين جريان است و از سيطره جريان هاي ديني بر اين تشكيلات جلوگيري مي كند. علت آن هم اين است كه دولت آمريكا مي خواهد فرهنگ و تمدن خود را بر ملت هاي منطقه تحميل و در ميان آن ها ترويج كند و نمي خواهد كه در اين زمينه هيچ مانع ايدئولوژيكي وجود داشته باشد. عجيب و پنهان نيست كه دولت آمريكا و اتحاديه اروپا كه هر دو عضو كميته چهارجانبه بين المللي نيز هستند، از برخي اقدامات و برنامه هاي حكومت هاي قبلي فلسطين به رياست رهبران مخلص جنبش فتح ناراضي باشند. اين حكومت ها از تحقق طرح ها و توطئه هاي غربي ها و اجراي قوانين مدني (خاص غربي ها) جلوگيري كردند و درباره مسائل مربوط به زنان و آزادي آن ها ـ البته منظور از آزادي آن ها بي بند و باري و ترك آداب و رسوم خود و روي آوردن به فرهنگ منحط غربي است ـ پس از اين همه سال نه زنان فلسطيني حجاب خود را كنار گذاشتند و نه فرهنگ غرب در فلسطين گسترش يافت. بنابراين همه كمك هاي مالي غرب كه با اين هدف صورت مي گرفت، بر باد رفت.... و نهادهاي به اصطلاح مدني نيز كه از انديشه هاي آزاد و فرهنگ دموكراسي و مدني و دگر انديشي و اصل گفت و گوي تمدن ها سخن مي گويند، به اهداف خود نرسيدند و اين مسأله غرب را نگران ساخته است. طرح مارشال نمونه موفقيت آميزي است و غربي ها از اين طرح كه در مورد آلمان به اجرا درآمد، بهره بردند كه در آخر به كار آمد و آمريكايي ها از طريق آن به اهداف خود رسيدند، اكنون نيز غربي ها آرزو دارند كه اين اتفاق هم براي ما بيافتد و مي خواهند چنين طرحي را در منطقه ما هم اجرا كنند.
پنجم: نبرد ايدئولوژيك ميان حماس و آمريكا نبردي هميشگي است و هيچ وقت متوقف نمي شود. هر دوي اين ايدئولوژيك دين و انديشه و عقايدي مختلف دارند كه ابعاد و استراتژي آن متفاوت است. به عنوان مثال مسلك حماس اسلام است و به جهاد به عنوان يك اعتقاد راسخ و اساسي براي دفاع از اسلام و مسلمانان فرا مي خواند و حاضر نيست بر سر آن معامله كند و يا در اين حق كوتاه بيايد و در خصوص آن امتياز بدهد. اما بيش تر آمريكايي ها لائيك هستند و وجود يك نظام سياسي مبتني بر اصول ديني به خصوص در منطقه اي حساس براي امنيت ملي آن ها مانند خاورميانه كه منافع گسترده اي در آن دارند و اسرائيل نيز در آن قرار دارد، براي آمريكا ناخوشايند است. حتي انديشه گفت و گوي اديان نيز نزد خيلي ها غير قابل قبول است. اين انديشه خواهان نزديكي ميان اديان است و اين نزديكي مي طلبد كه هر دين و يا عقيده اي از بخشي كوچكي از اعتقادات خود دست بكشد كه اين مسأله امري كاملا مردود است. بنابراين وجود نظام هاي ديني منافع و امنيت ملي آمريكا را در سرتاسر جهان به خطر مي اندازد.
بوش رئيس جمهوري كنوني آمريكا بر اين نكته تاكيد كرده و خود را فرستاده خدا مي داند و مي گويد كه از آسمان دستور گرفته تا از اسرائيل حمايت كند و در مقابل شيطان و همه محور شرارت بايستد. بوش اينچنين كاملا خود را قانع ساخته و توجيه كرده است كه خون صدها و هزاران انسان مسلمان را به خاطر حمايت از امنيت "اسرائيل" و رهايي از شيطان هاي ملعون و تروريست ها بريزد تا اين گونه از طريق بستن پيوند خويشاوندي با انديشه صهيونيسم و ادعاهاي دروغين آن ها در تورات عقيده جديدي براي خود ايجاد كرده باشد. پس بايد به بوش گفت تو كه مستقيما از خدا دستور مي گيري، منظورت از گفت و گو كه در همه ديدارهايت با ديگران مطرح مي كني، چيست؟
ششم: بازتاب حوادث يازده سپتامبر و اين كه اسلام گراها از نظر آمريكايي ها اولين خطر تهديد كننده آنها به شمار مي رود و اين كه آن ها در كشور خود تنها از ناحيه اسلام گراها مورد هجوم قرار گرفته اند و همچنين تصويب برخي قوانين در مبارزه با تروريسم در آمريكا از جمله قانون ممانعت از فعاليت مجدد نهادهاي اسلامي و بلوكه كردن همه اموال جنبش ها و نهادهاي اسلامي مشكوك در بانك هاي آمريكا از جمله جنبش حماس از ديگر مسائلي است كه بر روابط آمريكا و حماس تاثير گذاشته است.
در اصل بايد گفت كه سياست هاي آمريكا در قبال حماس تنها در محاصره خلاصه نمي شود بلكه بزرگ تر از آن است كه عبارت است از برخورد تمدن ها اين برخورد پس از پايان جنگ سرد و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي شروع شد و پس از حملات يازده سپتامبر نيز شدت يافت و نتيجه آن نيز اشغال افغانستان و عراق توسط آمريكا بود كه مسلمانان آن را اهانت به خود تلقي كردند در حالي كه آمريكايي ها اشغال اين كشورها را نوعي پيروزي براي تاريخ كوتاه مدت خود كه بدون مقاطع برجسته و خالي از هر نوع قدمت است، مي داند.
در اينجا با كمك حافظه به چند سال قبل باز مي گرديم يعني زماني كه جرج بوش پدر رئيس جمهور آمريكا روند مذاكرات با سازمان آزادي بخش فلسطين را در تاريخ 21/6/1990 متوقف كرد. علت اتخاذ چنين موضعي مخالفت ساف با ديكته هاي آمريكا و خودداري از محكوم كردن عمليات قهرمانانه دريايي مجاهدان فلسطيني در سواحل تل آويو بود كه يك تيم عملياتي وابسته به ساف آن را انجام داد.
در اينجا تجربه نشان داده و به ما مي آموزد كه اگر گروه ها و احزاب در راستاي خدمت به منافع و مصالح آمريكا و "اسرائيل" گام برندارد، هيچ فرقي ميان آن ها نيست و شمشير عليه همه كساني كه مخالف ترويج و حاكميت فرهنگ غرب هستند، هميشه برآخته خواهد بود. ما اين مسأله را خوب درك كرده بوديم و با خطرات اشغال هميشگي خانه و كاشانه و وطن خود آگاهيم و اين كه اين اشغالگري چهره هاي متعددي دارد كه هر بار با يك چهره ظاهر مي شود. يك بار با دعوت به مسيحيت، بار ديگر با دعوت به تمدن و بار ديگر با نقاب جهاني شدن و بالاخره با چهره مبارزه با تروريسم خود نمايي مي كند. نبرد آمريكا و رژيم صهيونيستي عليه حماس از چارچوب اين سياست خارج نيست ؛ سياستي كه نومحافظه كاران آمريكا و صهيونيست هاي تندرو عليه سرنوشت ملت ما كه تمدني بيش از سه هزار ساله دارد، اتخاذ كرده اند.