باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 49 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
وفاداري به خرد
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
مطهري و تكاپو در حوزه عقلانيت اجتهادي


هرچند تمامي متفكرين در تكاپو و سلوك فكري خود، داعيه تعقل و حركت بر مسير عقلانيت را دارند، اما كم اند كساني كه تا انتها بر لوازم اين طريق دشوار متعهد بمانند. يك دليل اين ناتواني اين است كه ايشان آنچنان كه مي پندارند، تربيت عقلاني نشده و با درك و فهمي ناقص به سراغ مسائل مي روند. در ميان متفكران ما، مطهري نمونه والاي كسي بود كه عقلانيت و حركت در طريق تفكر مستدل در تمامي شئونات فكري اش ساري و نافذ بود. اين مقاله بر آن است كه بعضي وجوه اين تاثيرپذيري و آثار آن را در سير انديشه ورزي شهيد مطهري نشان دهد.

 
   ● نويسنده: سيد كاظم - سيدباقري

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

مي توان گفت كه عقلانيت به معناي تبعيت كامل از استدلال صحيح است (1) وقتي كه به زندگي علمي انديشه وران مي نگريم، اين نكته را به خوبي مي توان دريافت كه آنان معمولا از اين روش بهره برده اند و توان نقادي پويا توانسته است براي بسياري از آنان راهگشاي ساحت هايي جديد باشد. آن سان كه خردگرايي نقطه ثقل انديشه آيت الله مطهري (1358-1298) بود. شايد گفته شود كه اين امر بيش از هر چيز مرهون فلسفه آموزي وي باشد، دانشي كه برپايه عقلانيت نهاده شده است و معيار بازشناسي سره از ناسره را عقل و استدلال عقلي قرار داده است، اما چه فراوانند كساني كه پس از سال ها فلسفه خواني و فلسفه گويي، به اين مقام دست نمي يابند و در نهايت سري انباشه از اصطلاحات فلسفي مي يابند و گرهي از كار معرفت و انديشه دوران خويش نمي گشايند. درست است كه اگر ايشان در كنار علوم نقلي به علوم عقلي نمي پرداخت، امروزه سخن از تفكر خلاقانه درباره او سخت مي نمود. فراموش نكنيم كه مطهري علوم عقلي را با بسياري از ديگر آموزه ها و آموزش ها، از جمله روحيه آزادانديشي، سعه صدر، نقادي و نقدشنوي، انصاف ورزي در استدلال ها، آشنايي با مكتب ها و روش هاي علمي جديد و روشمندي مطالعات، همراه كرد تا مطهري شد.

يادآوري اين نكته ضروري است كه منظور از عقلانيت (reasonability) در اين نوشته، ضرورتا معنا و مفهوم جديد آن در دنياي امروز نيست، زيرا عقلانيت دوران تجدد در تكاپوي تسخير طبيعت است و بيشتر معناي ابزاري آن در ذهن مي آيد و مفهوم و گستره اي خاص يافته است. طبيعي است كه اين گونه برداشت، هرچند در تمدن و ديدگاه اسلامي نيز وجود داشته است، اما در اين نظرگاه همه تلاش براي ماندن در طبيعت نيست، بلكه سعي بر آن است تا از آن عبور شود و آرمان و هدفي بالاتر از تسخير طبيعت در نظر است.

باور عميق به خردورزي و وفاداري به آن در همه مراحل زندگي توانست مطهري را به دركي منسجم، سنجيده و روشمند از دين، راه برد و همين تلاش و فهم برتر به او ياري رساند تا در بسياري از بزنگاه ها، تحليل هاي تازه، غير تكراري و فراتر از ديگران ارائه كند. انديشه بسامان، برخاسته از تحليل خردورزانه است و مطهري توانست با داشته ها و آموزش هاي عقل محور خويش، به سازندي چنين دست يابد.

مي توان در حوزه هاي گوناگون حيات علمي ايشان، تأثير تفكر عقلي را يافت و پيگيري كرد، در ادامه به چند مورد آن اشاره مي كنيم:

 

سعه صدر

دوران شهيد مطهري در ايران زماني بود كه ايدئولوژي هاي رقيب دين اسلام به ويژه ماركسيسم، تواني در خور داشتند و هر دينداري را به هراس و تأمل وامي داشت، اما ايشان با دورانديشي و بهره گيري از ديدگاه و روش يادشده، با سعه صدري بالا كمر همت بست و به دور از شعار و سطحي انديشي به رويارويي علمي با اين گونه نحله ها پرداخت. در نوشته هاي خويش به اين روند وفادار ماند و با سينه اي گشاده و ذهني باز توانست در جامعه آن روز اثرگذار باشد. زماني كه حزب توده در بسيج نيروها توان و نفوذي گسترده داشت، ايشان بهترين راه براي جلوگيري از رشد مرام آن حزب را مناظره و محاجه علمي مي دانست تا آن جا كه وي رسوايي ماترياليست ها را نه در تفكرات الحادي آنان، بلكه در گريز آنان از طرح صحيح مسئله مي دانست(2). حتي مشهور است كه ايشان در جلسات مناظره با سران آن حزب به مناظره مي پرداخت و اين نبود مگر براي آن كه قدرت استدلال عقلي به ايشان، سينه اي گشاده و اطمينان نفسي مثال زدني، عطا كرده بود. باتوجه به همين رويكرد بود كه مي گفت: مقتضيات عمر و زمان يك سلسله ترديدها و سؤال ها را به وجود آورده است. آيا بايد از اين شك و ترديدها و پرس و جوها كه گاهي به حد افراط مي رسد، متاسف و ناراحت بود؟ به عقيده من هيچ گونه ناراحتي ندارد (3).

 

فهم و جداسازي آموزه هاي تمدني

آنان كه نتوانند به پيرامون خويش نگاه واقع بينانه و روشمند داشته باشند، در فهم و درك كثيري از امور درمي مانند. در دويست سال اخير تاريخ ايران، كم و بيش افرادي وجود داشته اند كه راه رهايي از انحطاط و زوال در تمدن ايراني اسلامي را جدايي دين و دولت مي پنداشته اند. اين گروه باتوجه به پيشرفت هايي كه در مغرب زمين مشاهده كرده اند، بدون توجه به جغرافياي معرفتي آن سامان بر اين باورند كه مشرق زمين نيز براي رسيدن به تمدني پويا بايد همان راهي را بپيمايد كه مغربيان رفته اند و دين را در حوزه فردي خلاصه كنيم. در چند دهه اخير در مطالعات جامعه شناسي توسعه از اين روش با نام مدرنيزاسيون modernization ياد شده است.

در چند دهه گذشته، واكنش عالمان دين در برابر اين انديشه غالبا خام و به دور از بررسي همه جانبه علمي بوده است. اما مرتضي مطهري با توجه به آن كه با نگرش تحليلي به پيرامون خويش نگاه مي كرد، توانست با جداسازي حوزه فكري غربي و اسلامي به كنكاش اين امر بپردازد و تبيين كند كه چرا در غرب، مردم و متفكران به اين نتيجه رسيدند كه حيطه دين و اربابان كليسا را محدود كنند. او در بررسي علل گرايش به مادي گري مي گويد: يكي از علل گرايش به مادي گري، نارسايي برخي مفاهيم اجتماعي و سياسي بوده است. در تاريخ فلسفه سياسي مي خوانيم آنگاه كه مفاهيم خاص اجتماعي و سياسي در غرب مطرح شد و مسئله حقوق طبيعي و مخصوصا حق حاكميت ملي به ميان آمد، عده اي طرفدار استبداد سياسي شدند و براي توده مردم در مقابل حكمران حقي قائل نشدند و تنها چيزي كه براي مردم در مقابل حكمران قائل شدند وظيفه و تكليف بود، اين عده در استدلال هاي خود براي اين كه پشتوانه اي براي نظريات سياسي استبدادمآبانه خود پيدا كنند به مسئله خدا چسبيدند و مدعي شدند كه حكمران در مقابل مردم مسئول نيست، بلكه او فقط در برابر خدا مسئول است، ولي مردم در مقابل حكمران مسئولند و وظيفه دارند. مردم حق ندارند حكمران را بازخواست كنند كه چرا چنين و چنان كرده اي؟ و يا برايش وظيفه معين كنند كه چنين و چنان كن. فقط خداست كه مي تواند او را مورد پرسش و بازخواست قرار دهد. مردم حقي بر حكمران ندارند، ولي حكمران حقوقي دارد كه مردم بايد ادا كنند. از اين رو طبعا در افكار و انديشه ها نوعي ملازمه و ارتباط تصنعي به وجود آمد ميان اعتقاد به خدا از يك طرف و اعتقاد به لزوم تسليم در برابر حكمران و سلب حق هرگونه مداخله اي در برابر كسي كه خدا او را براي زعامت و نگهباني مردم برگزيده است و او را فقط در مقابل خود مسئول ساخته است. از طرف ديگر قهرا ملازمه به وجود آمد ميان حق حاكميت ملي از يك طرف و بي خدايي از طرف ديگر (4). خشونت ورزي كليسا و خاموش كردن هرگونه نقد و نوآوري به گونه اي بود كه با نوعي رژيم پليسي خشن در جست وجوي عقايد دروني افراد بود و با خشونتي وصف ناشدني آن فرد يا جمع را مورد آزار قرار مي داد: اين بود كه دانشمندان و محققان جرات نداشتند بر خلاف آنچه كليسا آن را علم مي داند بينديشند، يعني مجبور بودند آن چنان بينديشند كه كليسا مي انديشيد. اين فشار شديد بر انديشه ها، بالطبع عكس العمل بسيار بدي نسبت به دين و مذهب به طور كلي ايجاد كرد (5). از اين جا بود كه برخي با همه اديان از جمله دين اسلام برخورد نامهربانانه كردند و خواهان راندن آن از صحنه اجتماع شدند.

 

مخالفت با تحجر و التقاط

فهم و درك عقلي، آدمي را از سويي به فراتر از داشته هاي تكراري ديگران راهنمايي مي كند و از سويي ديگر به او كمك مي كند تا در تكاپوورزي معاصران خويش تأمل كند و به آنان از گرفتار شدن در وادي تحجر و التقاط به بهانه حفظ اصالت دين يا نوآوري هشدار دهد. سنجه سنجيده عقل به ياري اين گونه افراد مي آيد و اين گنجايش را در انديشه خويش مي يابند تا نقد كنند و هشدار دهند. مطهري از اين قبيل افراد بود و شايد از نخستين كساني بود كه دو خطر تحجر و التقاط را گوشزد كرد. شايسته يادآوري است كه فهم تحجر بسي مشكل تر از فهم التقاط است، زيرا متحجران زير لواي دين و دينداري به ديدگاهي خشك و ميان تهي دست مي يابند كه رويارويي با آنان هر آينه با تهمت مقابله با دين همراه خواهد بود، اما ايشان هوشمندانه و دليرانه اين خطر را بازگفت و بر اين باور بود كه همچنان اين چنين نظرياتي دين اسلام و مسلمانان را آزار مي دهد(6). با اين نگرش بود كه همواره از پيروزي اشاعره در تمدن اسلامي و اخباري گري در شيعه اظهار نگراني مي كرد، زيرا مي دانست كه پيروزي آنان به مثابه روي آوري به نقالي صرف بدون دخالت عقل و تحليل عقلي بود.

 

به سوي اجتهاد راستين

شايد بتوان گفت در دوران معاصر، فقهايي كه در استنباطات خويش نگاهي به روش فلسفي داشته اند، توانسته اند به خوبي از عهده افق گشايي معرفتي برآيند و نوآوري روشمندي را تجربه كنند، نمونه بارز چنين افرادي امام خميني و تعدادي از شاگردان مكتب درسي ايشان است. مطهري نيز با اين نگرش توانست به مسائل گونه گوني بپردازد كه پيش از ايشان كمتر به آن پرداخته شده بود. اموري چون ربا، بيمه، بانكداري و اقتصاد اسلامي از اين جمله است كه توانست با نگرشي دوباره به اجتهاد و روزآمدي آن ياري رساند.

فهم اجتهادي و استنباط حكم دين البته كاري سترگ، دقيق و حساس است و كمتر كسي به اين فهم و درك درست مي رسد. يكي از پيامدهاي اجتهاد، رجوع به مجتهد زنده است، رجوع به انديشه زنده و كسي كه برداشت هاي روزآمد از دين دارد، به مذهب شيعه پويايي و تحرك داده است. مطهري درباره چرايي رجوع به مجتهد زنده مي گويد: علت آن است كه مسلمين هر روز با مسائل جديد در زندگي خودشان روبه رو مي شوند و نمي دانند تكليفشان در اين مسائل چيست. فقهاي زنده و زنده فكري لازم است كه به اين حاجت بزرگ پاسخ دهند. در يكي از اخبار اجتهاد و تقليد آمده: و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواه حديثنا حوادث واقعه همان مسائل جديد است كه دوره به دوره و قرن به قرن و سال به سال پيش مي آيد (7). از اين زاويه ديد بود كه مطهري به اجتهاد، نگاهي احياگرانه و كاوشگرانه انداخت، زيراكه امروزه بسياري به نام اجتهاد به گونه اي ناگفته و ناخواسته گرفتار نقالي و اجتهاد اسمي شده اند، ايشان به خوبي به اين نكته و رمز اجتهاد اشاره مي كند: اساسا رمز اجتهاد در تطبيق دستورات كلي با مسائل جديد و حوادث متغير است. مجتهد واقعي آن است كه اين رمز را به دست آورده باشد، توجه داشته باشد كه موضوعات چگونه تغيير مي كند و بالتبع حكم آن ها عوض مي شود والا تنها در مسائل كهنه و فكر شده، فكر كردن و حداكثر يك علي الاقوي را تبديل به علي الاحوط كردن و يا يك علي الاحوط را به تبديل به علي الاقوي كردن، هنري نيست و اين همه جار و جنجال لازم ندارد (8).

موارد ياد شده گوشه اي از تاملات مردي است كه اگر روش عقلي را پيشه خود نكرده بود، به بسياري از اين دستاوردها راه نمي يافت. امروزه بيش از هر چيز به اين نگاه ژرف انديشانه به دور از هياهو و جنجال نياز داريم؛ روشي كه در درون انديشمندان راستين حضور دارد، آنان را وامي دارد تا دست كم سخن ديگران را بشنوند، با دليل نقادي كنند، به اندك سخن مخالفي برنياشوبند و ديگران را به كفرگويي متهم نسازند، اين روش به ما ياري مي دهد تا به جاي پاك كردن صورت مسئله يا منحل كردن آن، آن را صبورانه و منصفانه حل كنيم.

 

* منابع در دفتر مجله موجود است.

 

    56 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اجتهاد (18)

افراد مرتبط
●  مطهري   مرتضي(122)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:17/03/1385

تاريخ شمسی نشر:17/03/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب