باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 44 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ضرورت تاسيس فلسفة دين، منطق كشف دين، و فلسفة معرفت ديني(3)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


اين مقاله برگرفته از كتاب فلسفه‌هاي مضاف به كوشش عبدالحسين خسروپناه مي‌باشد كه در سال 1385 توسط پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي منتشر گرديده است. بخش سوم این مقاله را باهم می خوانیم.
 
   ● نويسنده: علي اكبر - رشاد

منبع: کتاب - فلسفة مضاف

 
 

گفتيم كه از جمله بارزترين كاستي‌هاي علم اصول رايج، غفلت از نقش و سهم همه‌ي عوامل و متغيرهاي دخيل در تكون و تحول معرفت ديني و قهراً نپرداختن به ضبط و قاعده‌مند كردن تأثير آن‌ها در اكتشاف دين است.

شناخت و طرز كاربست عوامل و متغيرهاي «حقاً» و «بحق» دخيل در تكون و تحول معرفت ديني، مسأله‌ي كانوني كشف قضاياي ديني و فهم متون مقدس است. عوامل مؤثر در تكون درك آ‌دمي از دين و تحول معرفت ديني،‌ در مجموع، به سه گروه فرضي، تقسيم مي‌شوند؛

1.مبادي و عوامل حقاً و به حق مؤثر در تكون معرفت ديني؛ يعني متغيرهايي كه واقعاً در شكل گيري فهم ما از دين تأثير مي‌گذارند و دخالت آن‌ها نيز به جا مي‌باشد،‌ يعني دين را بايد بر اساس همين مبادي و متغيرها فهميد؛ به عنوان مثال عقل از جهاتي گوناگون در كشف دين و دينداري، قابليت مبدئيت دارد؛ عقل اساس توجيه ابلاغ وحي به آدمي و ضرورت نبوت به شمار مي‌رود؛ انسان چون عاقل است، مختار است و چون آزاد است، مكلف ومسئوول است؛ حيوانات چون فاقد علم و اختيارند مخاطب دين تشريعي و مكلف و مسئوول نيز نيستند. انسان نيز اگر عاقل نبود، مجبور مي‌بود و خداوند او را نيز – همچون ديگر حيوانات – فقط به هدايت تكويني راهنمايي مي‌فرمود. «بايد و نبايد»، شايسته‌ي موجودي است كه قادر به تشخيص «بد و خوب» است و مي‌تواند هر كدام از آن‌ها را ترك كند و به سمت ديگري ميل نمايد. به عبارتي، فهم دين،‌ در مورد انسان برابر با كشف تكاليف جوانحي و جوارحي است؛ هم فهم، دين هم فعل ديني،‌ وظيفه‌ي آدمي است؛ چون آدمي از نعمت خرد برخوردار است؛ هم بايد و هم مي‌تواند،‌ به كشف و كاربرد مرادات الهي اهتمام و قيام كند؛ خواه ناخواه آدمي با عقل پاره‌اي گزاره‌ها و آموزه‌هاي لاهوتي را در مي‌يابد؛ به مدد خرد متون وحياني و مقدس را تفهيم مي‌كند،‌ درك خود و ديگران از متون را مي‌سنجد و …؛ از اين رو، دخالت عقل در كشف دين قهري است و هر چه بهره‌ي عقلي يك فرد افزون‌‌تر، فهم او از دين صائب‌‌تر و عميق‌تر و وسيع‌‌تر. وقتي گفته مي‌‌شود، عقل به عنوان يك مبدأ و عامل، حقاً و بحق در فهم دين دخيل است،‌ يعني قهراً و نيز ضرورتاً، عقل در كشف و كاربرد دين دخالت مي‌كند و خداوند به عقل اجازه،‌ بلكه وظيفه چنين دخالتي را داده است و اين عامل (مبدأ) را در ابلاغ دين خود منظور داشته است.

2.مبادي حقاً اما نابحق دخيل؛ يعني عواملي كه واقعاً در شكل گيري فهم ما از دين دخيل‌اند، اما اين دخالت بي‌جا و به ناحق است و اگر راهي براي خنثي كردن تأثير اين نوع از عوامل پيدا نشود، فهم ما از دين به خطا خواهد رفت. مانند تأثير پيش فرض‌هاي نادرست در درك دين و فهم متون مقدس.

مثلاً اگر كسي برداشتي درست از خدا و اوصاف او،‌به مثابة «مصدر دين» به كف نياورده باشد،‌ فهم كلام او هرگزش ممكن نخواهد شد. چنانچه كسي معتقد باشد، مثلاً عدل از خدا الزامي نيست و خداوند مي‌تواند ظالم باشد،‌ از نسبت دادن گزاره‌ها و آموزه‌هاي ظالمانه به دين نخواهد پرهيخت؛ يعني با اين پيش انگاره‌ي غلط، خواه ناخواه، در فقه واخلاق ظلم توجيه و تجويز خواهد شد.

3. گروه سوم، عواملي هستند كه در فهم دين «دخيل انگاشته مي‌شوند» ولي واقعاً دخيل نيستند تا چه رسد كه دخالت‌ آن‌‌ها به حق ارزيابي شود يا نا به حق. با اين حال، عده‌اي بر دخيل بودن اين عوامل اصرار مي‌‌ورزند. به عنوان مثال، برخي افراد به گونه‌‌اي مبالغه‌آميز اعتقاد دارند اگر در آن سوي كيهان ذره‌‌اي بجنبد، چون همه‌ي عوالم با يكديگر در پيوند هستند، عالم ما، از جمله فهم ما از دين نيز متأثر مي‌شود.(37) همچنين ممكن است است، ‌عواملي تأثير جزئي بر فهم آدمي بگذارند، اما عده‌اي با مغالطه‌ي تعميم جزئي،نقش و سهم كلان و كلي در پيدايي و سامان يابي معرفت ديني براي آن عوامل قائلند! مثلاً مي‌گويند: كه تمام فهم ما را از دين پيش گمانه‌ها، پيش انگاره‌ها و پيش دانسته‌هاي ما را شكل مي‌دهند؛ چندان كه مفسر با مفسر جا به جا مي‌شوند!(38) بسته به اين كه چه انتظاري از دين،‌ و چه انگاره در باب دين و مسائل آن، داشته باشيم، چه پيش دانسته‌اي فراچنگ ما باشد،‌ فهم ما از دين آن‌سان تعيّن خواهد پذيرفت. مثلا اگر انتظار ما از دين به اين صورت باشد كه دين، علاوه بر حيات اخروي، حيات دنيوي ما را هم اداره مي‌كند، آن‌گاه ناخودآگاه در متن ديني، شواهد و دستورهايي را سراغ خواهيم گرفت كه اين نگاه را تأييد كند و عملاً نيز چنين آموزه‌هايي را به چنگ خواهيم آورد؛ همين‌طور اگر كسي به عدم ارتباط ميان دين و زندگي دنيوي و محدود بودن دين به تنظيم رابطه‌ي شخصي و معنوي عبد با رب معتقد باشد و همه‌ي بايد و نبايدها، شايد و نشايدهاي دين را صرفاً با هدف سعادت اخروي – و نه دنيوي- و منحصر در حوزه‌ي حيات شخصي تلقي كند، وقتي به سراغ آيات و روايات برود، توجيه همين انگاره‌ها را در آن‌ها خواهد ديد و متوجه خواهد شد كه دين همان‌طور است كه او فرض نموده، همه‌ي مسائل دين در محدوده‌ي توصيه‌هاي اخروي مي‌گنجد و كاري به امور دنيوي آدمي ندارند، لذا از ديدگاه او حكومت ديني و اقتصاد، سياست و حقوق ديني و اسلامي نيز وجود نخواهند داشت، امّا اگر پيش‌فرض مفسر، جز اين باشد، دريافت او از دين نيز جز اين خواهد شد!

البته روشن است كه هرگز چنين نيست، زيرا بسياري از مواقع، ما با انتظار دريافت جواب خاصي به سراغ قرآن يا حديث مي‌رويم، امّا با خلاف آن مواجه مي‌شويم و به اشتباه خود پي مي‌بريم. كماآنكه ممكن است، گاه نيز خالي‌الذهن به سراغ متون برويم و با ذهني مايه‌ور و بارور از متن خارج شويم. نيز چنان كه گاه با انتظار و توقع، به سراغ متن مي‌رويم و تهيدست بيرون مي‌آييم. پس پيش‌فرض‌ها و توقعات پيشيني‌ ما، عامل تام شكل‌دهنده‌ي ذهن و فهم ما از دين نيستند، البته مقصود ما انكار مطلق هرگونه تاثيرگذاري گمانه‌ها و انگاره‌ها و نگره‌هاي پيشيني فهمنده در فهم دين نيست، بلكه اين تاثيرگذاري تنها در حد اجمال و به صورت قضيه‌ي موجبه‌ي جزئيه، پذيرفتني است و اين ميزان تأثيرگذاري اين متغيرها، در زمره‌ي تقسيم مبادي و عوامل به حق و نابه‌حق دخيل انگاشته، قابل درج است.

پس، مبادي يا عوامل و متغيرهاي نقش‌آفرين و سهم‌گذار در تكّون و تحوّل معرفت ديني، سه دسته‌اند؛ 1- مبادي و عوامل حقاً و بحق دخيل، 2- مبادي و عوامل حقاً اما نابحق دخيل و 3- مبادي و عوامل دخيل انگاشته شده. وظيفه‌ي ما – به عنوان مفسر دين- اين است كه مبادي و عوامل حقاً و بحق دخيل در فهم دين را ساماندهي و قاعده‌مند كنيم و حاصل اين كار شكل‌گيري منطق كشف دين خواهد بود.

جلوگيري از دخالت عوامل نابحق دخيل در فهم دين كه موجب بروز خطا در معرفت ديني مي‌شود، نيز وظيفه‌ي منطق كشف دين است؛ منطق كشف دين با تبيين عوامل مؤثر و غيرمؤثر ضوابط مربوط به كاربرد عوامل حقاً و بحق دخيل و بازداشت عوامل مخرب، ما را از خطا در كشف و فهم، صيانت خواهد كرد.

بدون برخورداري از پاره‌اي آگاهي‌ها و پيش‌ديدها ما نمي‌توانيم با دين مواجه شويم؛ از‌ اين‌رو برخورداري از پاره‌اي ديدگاههاي كلي درباره‌ي دين، پيش از مواجهه با متون مقدس امري الزامي است. مثلاً ما بايد بدانيم و بپذيريم كه اين عالم، نظامي و ناظمي دارد و بشر نيز جزئي از منظومه‌ي هستي است و حاجتمند قانون و نظمي است كه بايد از ناظم اين منظومه، به او ابلاغ گردد؛ سپس اين پيش‌ديدها به صورت نهادها و مبادي پايه، مبناي اصول و آگاهي‌هاي ديگري قرار گيرند، آن‌گاه برآيند مباني در قالب قواعد و ضوابط صورت‌بندي شود و از تنسيق سازمند آن‌ها دستگاه روشگاني‌اي شكل گيرد كه نامش منطق كشف دين است. وقتي مي‌گوييم اين عالم از نظم و نظامي برخوردار است، نتيجه مي‌شود، ناظم آن، بايد حكيم باشد، زيرا موجود فاقد حكمت نمي‌تواند پديدآورنده‌ي نظم باشد و وقتي او فردي را براي هدايت خلق مي‌فرستد، ضرورتاً بايد براساس حكمت دستور دهد و تعاليم او حكيمانه باشد؛ همچنين وقتي دين و دستور حكيمانه باشد، پس بايد آن را به كمك عقل بتوان فهميد؛ حكيمانه بودن حكم، اقتضاء مي‌كند كه به واسطه‌ي خرد، قابل درك باشد. براي درك عقلاني، نيازمند كشف قواعد و ضوابط عقلي هستيم؛ اين استنتاجات متتالي، به تدريج ذهن ما را شكل مي‌‌دهند تا زمينه و ابزار ورود ما به عرصه‌ي كشف و فهم دين مهيا گردد و از اين پس خواهد بود كه ما به متون براي كشف تفصيلي دين مراجعه خواهيم كرد.

همچنين پيش از مواجهه‌ي با متن دين بايد در باب مختصات هويتي دين مانند اين كه آيا دين يك پديده‌ي بشر است يا حقيقتي وحياني و ماورايي آگاهي داشته باشيم. توجه به خصلت قدسي و ماورايي دين،‌ در مقام كشف قضايا و فهم متون ديني دستاوردهاي بسياري خواهد داشت. همچنين لازم است، در خصوص قلمرو دين – كه آيا دين تنها عهده‌دار تنظيم رابطه‌ي شخصي و فردي عبد با خدا در امر آخرت است يا دين دنياساز و دنياگر هر چند آخرت مآل است (همين فرق فارق دين با مكاتب بشري نظير ماركسيستم است) – اطلاعات و آگاهي‌هايي در اختيار داشته باشيم. بدون در دست داشتن چنين آگاهي‌‌هايي نمي‌‌توانيم به حريم معنايي دين نزديك شويم.

مخاطبان دين داراي خصال وخصايصي هستند؛ از جمله اين كه آدمي كه مخاطب دين است، در مقام «تفهم دين» به عنوان مفسر و نيز در مقام «تحقق دين» به عنوان مكلّف، از توانايي‌هايي برخوردار است و از ناتوانايي‌هايي رنج مي‌‌برد. خداي «حكيم» در ابلاغ و تفسير دين و نيز در اجرا و تكليف ديني، بايد اين توانايي‌‌ها و ناتوانايي‌ها را منظور داشته باشد. همچنين انسان دو گونه نيازمندي دارد؛ نيازهاي ثابت و نيازهاي متغير. پس شارع حكيم بايد دستورهاي دوگانه‌‌اي كه بتواند نيازهاي دوگانه بشر را پاسخ دهد، به او ابلاغ فرموده است. پس شناخت ما از انسان و مخاطب دين نيز در فهم ما از دين تأثير مي‌گذارد.

به تبع مبادي مصدر شناختي، مخاطب شناختي و انسان شناختي، اصول معرفت شناختي نيز پا به دايره‌ي «مبادي كشف دين» مي‌گذارند. ميزان امكان دسترسي به شناخت حقايق، ابزارهاي دستيابي به معرفت، نحوه‌ي دستيابي به معرفت و … از مسائلي‌اند كه پيشاپيش بايد ما تكليف خود را – به عنوان فهمنده و مفسر – با آن‌ها مشخص كرده‌ باشيم تا بتوانيم به حوزه‌ي فهم دين وارد شويم، زيرا به تناسب آنكه مثلاً عقل را حجت بدانيم يا ندانيم، مسلماً تلقي ما از دين فرق خواهد كرد و درك ما از متون ديني تفاوت خواهد داشت. در صورت اعتقاد به عدم حجيت عقل، بدون اعتنا به معقوليت و عدم معقوليت، به عقايد و احكام خلاف عقل تن در خواهيم داد، اما اگر عقل را حجت و معرفت زا انگاشتيم، فهم ما از دين ومسائل اساسي مربوط به آن، خرد ورزانه و احكام استخراجي از آن، خردمندانه خواهد بود، پس معرفت شناسي ما نيز در فهم ما از دين تأثير مي‌گذارد.

شناخت خصال و خصايص حوزه‌‌هاي دين (عقايد، اخلاق، احكام و…) در مقام استنباط، نقش آفرين است؛ هر حوزه‌اي اقتضائاتي دارد و اين اقتضائات در روش‌شناسي كشف دين تأثير گذار است، كما اين كه موضوع شناسي نيز در درك حكم موضوعات دخيل است و وقتي موضوع حكمي تغيير مي‌كند، حكم نيز به تبع آن، تغيير مي‌‌يابد. مثلاً تنباكو يك موضوع است، فقيه مي‌گويد: چون در لسان ادله‌ي نقلي، از مصرف تنباكو نهي نشده است، پس مباح است. اما در شرايطي تنباكو به ابزار استعمار براي تخريب اقتصاد و غارت ثروت يك كشور اسلامي تبديل مي‌شود، موضوع عوض مي‌شود و لذا حكم نيز تغيير مي‌‌كند و لذا فقيه به تحريم آن حكم مي‌كند. وقتي تنباكو به موضوع جديدي تبديل مي‌شود كه استقلال كشور را مخدوش مي‌كند، مصرف آن، معني ديگري پيدا مي‌كند. بر اساس قاعده‌ي فقهي «نفي سبيل» گرفته از آيه‌ي «لن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلاً» سلطه‌ي كفار بر مسلمانان ممنوع است،‌ پس هر چيزي كه سبب اين سلطه گردد، نيز حرام خواهد بود. اين چنين حكم به تبع تغيير موضوع، عوض مي‌شود و فقيه فتوي به حرمت مصرف تنباكو مي‌دهد.

منطق كشف دين، سامانه‌ي كلاني است كه عهده‌دار طرح و شرح اصول و امهات و مشتركات روش‌‌شناسي كشف دين است، اما براي هر كدام از حوزه‌‌هاي معرفتي دين (علم، عقايد، اخلاق، احكام وتربيت و …) و در مرحله‌ي بعد براي هر كدام از شاخه‌هاي هر حوزه‌‌ي معرفتي مثل اقتصاد، حقوق، سياست و … در حوزه‌ي احكام بايد روش شناسي‌هاي تخصصي خاصي تدوين گردد؛ يعني پس از آنكه كليات و امهات منطق كشف دين را تبيين كرديم، در مرحله‌ي دوم، براي استنباط حكمت نظري و حكمت عملي ديني، سپس براي حوزه‌‌هاي معرفتي دين، روشگان‌ها و روش‌‌شناسي ‌هاي جداگانه‌اي سامان مي‌دهيم. اين روش‌شناسي‌ها نيز از همان كليات و امهات منطق كشف دين اخذ خواهد شد.

رسالت اصلي دانش منطق كشف دين

منطق اكتشاف دين، داراي رسالت‌ها و كاركردهاي بسياري است، از جمله :

يك. مضبوط ساختن برآيند مبادي پايه در فهم دين. نخستين رسالت منطق اكتشاف دين است. چنان كه گفتيم اكثر اين مبادي از فلسفه‌ي دين و پاره‌‌اي از آن‌ها نيز از مطلق فلسفه يا معرفت‌شناسي و امثال اين علوم به دست مي‌آيند. منطق كشف دين، قواعد و ضوابطي را بر اساس اين مبادي، استنباط وتنسيق مي‌كند.

اگر فرض شود كه خدا حكيم، عادل و رحيم است – كه چنين است – آن گاه قاعده‌اي با عنوان قاعده‌ي لطف به دست خواهد آمد؛ يعني خدا بر اساس اوصاف پيش گفته، هميشه توفيق هدايت را براي بشر فراهم مي‌كند و هرگز نعمت هدايت را از بشر سلب نمي‌كند؛ قاعده‌ي لطف در مقام فهم عقايد ديني، در علم كلام و در مقام استنباط احكام ديني، در علم فقه كاربرد دارد. پس يكي از كارهاي منطق فهم دين اين خواهد بود كه كاركردها، برون دادها و دستاوردهاي روش شناختي مبادي فهم دين را مضبوط سازد؛ ساختن و پرداختن كاركردهاي روش شناختي مبادي به صورت قواعد و ضوابط، كار اين دانش است. به كار بستن قواعد و ضوابطي كه منطق كشف دين سامان داده است. وظيفه‌ي دانش‌هاي كلام، فقه، اخلاق و … است.

دو. چنان كه پيشتر گفته شد، عوامل مؤثر و محتمل التأثير در تكون كشف فهم دين و ذي سهم در شكل گيري معرفت ديني، سه گروه هستند؛ 1- عوامل و متغيرهاي حقاً و به حق مؤثر در تكون فهم دين و تحول معرفت ديني 2- عوامل حقاً اما نا به حق دخيل. 3- عوامل دخيل انگاشته شده. دومين وظيفه‌ي منطق كشف دين (علاوه بر مضبوط كردن عوامل حقاً و به حق مؤثر)، جلوگيري از دخالت عوامل نا به حق دخيل در فهم دين است.

با اين توضيحات، منطق كشف دين عبارت خواهد بود از دستگاه روشگاني جامع كشف اراده‌ي متحقق و تكويني و مشيت متوقع و تكليفي الهي. يعني اين دانش، امكان كشف اراده‌ي تحقق يافته‌ي الهي در قلمرو تكوين و نيز درك مشيت ابلاغ شده‌ي الهي در قلمرو تكليف را فراهم مي‌سازد.

فصل سوم: روشگان‌هاي تخصصي

دين يك دستگاه معرفتي معيشتي متشكل از آموزه‌‌ها وگزاره‌‌هاي همساز است كه از سوي مبدأ هستي براي تأمين كمال و سعادت انسان به او الهام يا ابلاغ شده است. به تعبير ديگر نيمي از دين، مشيت تكويني و تحقق پيدا كرده‌ي الهي، و نيم ديگر آن، مشيت تشريعي اوست، كه به بشر ابلاغ شده است؛ بسا مشيت‌هاي متحقق الهي ومطلوب‌‌هاي متوقع او كه هنوز به بشر ابلاغ نشده‌‌اند و بشر نيز به آن‌ها دست نيافته است.كما اين كه دين نفس الأمري در قالب شرايع، تدريجاً به بشر ابلاغ گرديد؛ شرايع، تكميل تدريجي ابلاغ الهي هستند. در برخي روايات آمده است كه وقتي حضرت حجت (س) ظهور مي‌‌فرمايند، تعاليم و آموزه‌هاي جديدي را نيز ارائه مي‌‌كنند؛ يعني آن بزرگوار برخي تعاليم را متناسب با عقلانيت و موقعيت بشر تكامل يافته‌ي عهد فرج (كه بسا به توسط رسول اكرم (ص) از سوي خداوند نازل شده بوده، اما تا كنون به ما ابلاغ نشده‌اند.) اعلام خواهد فرمود.

گزاره‌هاي ديني، از مشيت متحقق حكايت مي‌‌كنند؛ يعني از «هست‌ها» و «نيست‌ها» گزارش مي‌كند. به عنوان مثال، دين مي‌گويد: خدا هست،‌ ملك هست، بهشت هست، نظام احسن بر جهان حاكم است،‌ دوزخ هست، و …؛ نيز مي‌گويد: خدا شريك ندارد، شر مطلق و فتور و تفاوت در خلقت نيست. مجموع اين گزاره‌ها، گزاره‌هاي لاهوتي و مقدس هستند و طبعاً متعلق ايمانند.گزاره‌هاي ديگري نيز يافت مي‌شوند كه از آن‌ها بايد به گزاره‌هاي غير لاهوتي تعبير كرد؛ گزاره‌هاي علمي‌اي كه در متون دين مذكور است،‌ مثلاً در قرآن از كيهان و زمين و دريا و … سخن به ميان آمده، يا پيامبر اكرم (ص) مانند يك طبيب و زيست شناس از عارضه‌ي جسماني، اثر يك دارو و خاصيت يك ماده يا از وضعيت يك جاندار، خبر مي‌دهند، اين گزاره‌ها غير لاهوتي هستند.

پس بخشي از معارف دين كه مجموعه‌‌اي از گزاره‌هاي واقع نماست،‌ خود به دو گروه گزاره‌هاي لاهوتي و غير لاهوتي، قابل تقسيم است،‌ كما اين كه بخش ديگر دين نيز كه آموزه‌هاي ديني را تشكل مي‌دهند، خود دو گروه‌‌اند:

1- دستوري و بايدي (احكام) 2- ارزشي و شايدي (اخلاق). گروه اول موارد و مصاديق بايدها و نبايدهاي حكمي و به تعبير ديني حرمت و حليت را مشخص مي‌كنند، اما گروه دوم (آموزه‌هاي ارزشي) شايدها و نشايدهاي خلقي را تشكيل مي‌دهند.

هر گروه از گزاره‌هاي دو گانه (لاهوتي و غير لاهوتي) و نيز هرگروه از آموزه‌هاي دو گانه (احكام و اخلاق)، حوزه‌ي خاصي را تشكيل مي‌دهند و نيازمند روشگان كشف اختصاصي و مستقلي‌اند و ما به مجموع دستگاه و سامانه‌هاي روشگاني، منطق كشف دين اطلاق مي‌كنيم.(39)

چنان كه گفتيم، متعلق هر كدام از اين حوزه‌‌هاي معرفتي دين، خصال و خصايصي دارند كه در كشف گزاره‌ها و آموزه‌هاي آن حوزه و در فهم متون معطوف به هر يك از حوزه‌‌ها بايد منظور باشند. بنابراين ضروري است كه منطق اكتشاف دين پاره‌‌اي روش‌هاي تخصصي و اختصاصي در اختيار بگذارد كه اختصاصات متعلق‌ها و موضوعات در آن، ملحوظ شده باشد تا با هركدام از آن‌ها حوزه‌ي خاصي كشف و فهم تواند شد.

البته روشگان‌هاي تخصصي، گاه به اعتبار اختصاص به حوزه‌ي موضوعي مشخص، تخصصي قلمداد مي‌شوند؛ (مثلاً استنباط حوزه‌ي عقايد، روشگان خاص مي‌طلبد) گاه از آن جهت كه اختصاص به فهم و كاربست هر يك از مدارك و دوال (عقل، فطرت، وحي تشريعي، سنت قولي، سنت فعلي) به اقسام تخصصي مختلف تقسيم مي‌شوند. روشگان‌‌هاي تخصصي كاربرد مدارك و دوال،‌ به دوگروه قابل تقسيم‌‌اند؛

1.سامانه‌هاي روش‌شناختي تفسير متون مقدس و مدارك بروني كه مشخص مي‌كنند، چگونه بايد قرآن و سنت را بفهميم.

2.سامانه‌هاي روش‌شناختي كاربرد دوال دروني، يعني روش‌شناسي كاربرد عقل، فطرت و… در كشف دين.

پس منطق كشف دين، علاوه بر كليات و مشتركات، شامل روشگان‌هاي تخصصي موضوعي، مدركي و … تشكيل مي‌شود، آن چنان كه مي‌‌تواند برخي از آن‌ها را به مثابه‌ي دانشي مستقل قلمداد كرد و منطق كشف دين را رشته‌اي علمي در نظر گرفت كه همه‌ي اين دانش‌ها را در بر مي‌گيرد، اما فعلاً ما كل اين مجموعه‌ را يك دانش تلقي مي‌كنيم.

اينك در پايان اين بخش، فشرده‌ي محورهاي مباني منطق اكتشاف گزاره‌ها و آموزه‌هاي ديني را مي‌آوريم.

مباني منطق كشف دين

فهم دين با عزيمت از «مبادي پايه» و با كاربست متعامل – متناوب (ديالكتيك – ديناميك) «مدارك و دوال» معتبر، به قصد كشف وتنسيق «نظام‌‌هاي معرفتي – معيشتي» ديني براي تحقق «غايات دين»، فراچنگ مي‌آيد؛ «فرآيند تفهيم دين» را به شكل زير مي‌توان نمودار كرد:

• غايت نهايي دين (و اعتقاد به گزاره‌ها و التزام به آموزه‌هاي ديني) صيرورت به سوي مبدأ هستي.

ادامه دارد...

 

    243 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فلسفه دين (43)
●   معرفت ديني (15)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:16/02/1386

تاريخ شمسی نشر:00/00/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب