باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 37 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
مطهرى، مصلح بزرگ روزگار ما
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
به مناسبت دوازدهم ارديبهشت ماه سالروز شهادت مرتضى مطهرى


دوازدهم ارديبهشت ماه سالروز شهادت مرتضى مطهرى از انديشمندان و محققان برجسته معاصر ايران است. مطهرى كه با طرح انديشه هايش تاثير شگرفى در حوزه مطالعات اسلامى و نوانديشى داشت، بيش از هر چيز تلاش خود را مصروف مسائل و مشكلات پيش روى مسلمانان در جامعه اسلامى كرد. نگاهى به عناوين كتاب هاى مطهرى خود بيانگر دغدغه ها و حساسيت هاى اجتماعى او است. مقاله حاضر توسط يكى از اعضاى شوراى نظارت بر نشر آثار مرتضى مطهرى نوشته شده است.

 
   ● نويسنده: محمد صادق - سرمدى

منبع: روزنامه - شرق

 
 

استاد مطهرى را بحق مى توان قهرمان ميدان ضرورت ها دانست، به اين معنا كه او متفكرى نبود كه از سر تفنن به طرح مسئله اى بپردازد و يا بدون آسيب شناسى، نسخه پيچيده شده متفكران فرنگى را براى درمان دردهاى بومى تجويز كند. به عبارت ديگر او يك سخنران و نويسنده حرفه اى نبود كه سخنرانى و نويسندگى شغل او محسوب شود. استاد مطهرى با بينش وسيع و عميق خود ژرفاى افكار و عقايد، حساسيت ها و نيازهاى جامعه را مى كاويد و با تشخيص اولويت ها و تمييز اهم از مهم، درصدد پاسخ به سئوالات و شبهات گوناگون از منظر دين برمى آمد. با اين بيان، مى توان گفت مطهرى يك مصلح فكرى بود، مصلحى كه اصلاح و احياى تفكر دينى براى او يك رسالت و دغدغه هميشگى به شمار مى آمد.

حال اين پرسش مطرح مى شود كه اگر امروز مطهرى در ميان ما مى زيست، از بين ده ها ضرورت و نياز فكرى مبتلابه جامعه، كدام يك براى او از اولويت و اهميت بيشترى برخوردار بود؟ به نظر نگارنده مهمترين دغدغه فكرى مطهرى در زمان حاضر - كه يك حكومت دينى در جامعه ما تشكيل شده است - تبيين نقش و كاركرد دين در شئون مختلف جامعه و چگونگى صيانت از اصالت اسلام از يك سو و كارآمد كردن اين دين خاتم از سوى ديگر مى بود. البته مطهرى در زمان حيات خويش نيز به اين ضرورت وقوف و آگاهى كامل داشت و اساساً معتقد بود كه مشكل امروز ما اين نيست كه ثابت كنيم اسلام بر مسيحيت و يهوديت و قرآن بر تورات و انجيل و اوستا ترجيح دارد، بلكه بايد ثابت كنيم كه اسلام بر مرام و مسلك هايى كه امروز عقل بشر وضع كرده از قبيل كمونيسم و سوسياليسم و ليبراليسم و امثال اينها برترى دارد و بر اينها فائق است.۱

آنچه مسلم است اين است كه اسلام به عنوان دين خاتم داعيه هدايت بشر تا قيام قيامت را دارد و برخلاف اديانى همچون مسيحيت كه براى جامعه سازى برنامه و الگويى مشخص ندارند، اسلام مدعى ارائه چنين برنامه و الگويى است. به تعبير استاد مطهرى دوره خاتميت يعنى دوره اى كه بشريت رسيده است به حدى كه اگر قانون را به او تلقين و تعليم كنند، مى تواند آن را ضبط كند و بعد با نيروى عقل خودش از همين قوانين براى هميشه استفاده كند.۲ در روزگار ما كه نحله هاى گوناگون فكرى و مكاتب متنوع اجتماعى و اقتصادى از منظرى غيردينى و به اصطلاح سكولاريستى براى مخاطبان خود طرح و برنامه ارائه مى دهند و پيشرفت و توسعه همه جانبه و جامعه اتوپيايى سكولار را نويد مى بخشد، مسئوليت متفكران و مصلحان دينى براى عرضه يك الگوى جامع از متن دين به گونه اى كه بتواند بر ايدئولوژى هاى مختلف چيره شود و سعادت دنيوى و اخروى بشر گرفتار در بحران هويت را تضمين نمايد، مسئوليتى مضاعف است. اينجا است كه بايد فقيه و دين شناس به سلاح بصيرت و آگاهى مجهز باشد و از تفقه و اجتهاد براى پاسخ به نيازهاى زمانه بهره گيرد و بنا به فرموده امام خمينى(ره): روحانيت تا در همه مسائل و مشكلات حضور فعال نداشته باشد، نمى تواند درك كند كه اجتهاد مصطلح براى اداره جامعه كافى نيست. حوزه ها و روحانيت بايد نبض تفكر و نياز آينده جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهياى عكس العمل مناسب باشند. چه بسا شيوه هاى رايج اداره امور مردم در سال هاى آينده تغيير كند و جوامع بشرى براى حل مشكلات خود به مسائل جديد اسلام نياز پيدا كند. علماى بزرگوار اسلام از هم اكنون بايد براى اين موضوع فكرى كنند.۳

نكته حائز اهميت در بحث نقش دين در عصر خاتميت، نحوه تعامل با مسئله شرايط متحول و مقتضيات زمان است كه در بررسى تاريخى عمدتاً با دو نوع برخورد افراطى و تفريطى مواجه مى شويم. برخورد افراطى و يا روشنفكرمآبانه با دين - و به تعبير استاد مطهرى «جهالت» - با دخل و تصرف هاى بيجا در دستورهاى دينى سعى مى كند تا دين را با شرايط و تحولات روز سازگار نشان دهد. فرقه معتزله در تاريخ اسلام نمونه بارز اين طرز فكرند كه در زمان خودشان به روشنفكرى معروف بودند. اينها به طور كلى هر چه كه با عقل جور در نمى آمد به اين معنى كه عقل آنان نمى توانست آن را حل كند، فوراً درصدد انكار آن برمى آمدند.۴ در روزگار ما تجديدگرايان افراطى نمونه شاخص اين برخورد افراطى هستند. آنان مى كوشند تا دين را نه آنچنان كه در كتاب و سنت وجود دارد درك و دريافت كنند، بلكه آنگونه كه خود مى پسندند تفسير و تاويل كنند و از اين رو بى محابا به آرايش و پيرايش آن مى پردازند، يعنى هرجا كه دستورى از دستورات دينى را مطابق فكر و سليقه خود يافتند آن را اخذ مى كنند و هرجا كه حكمى از احكام دينى را با ذائقه فكرى خويش سازگار نديدند، نسبت به آن تغافل مى ورزند و يا به تاويل نابجاى آن دست مى زنند. نتيجه قهرى چنين برخوردى با دين چيزى جز استفاده ابزارى از آن و در حقيقت كنار گذاشتن و ناديده گرفتن آن نيست. در مقابل برخورد افراطى يا جهالت آميز،  برخورد تفريطى يا جمودآميز قرار دارد. اشاعره در اهل سنت و اخباريان در شيعه مظهر تام و تمام اينگونه برخورد هستند. اخباريان در مقابل عقل گرايى افراطى و بى ضابطه دسته اول به يك واكنش تفريطى دست زدند و گفتند عقل هزاران خطا مى كند، عقل حق ندارد در كار دين دخالت كند، انسان بايد عقل خودش را تخطئه كند.۵ چيزى كه باعث رشد و نفوذ طرز فكر اخبارى در ميان مردم عوام مى شود آن جنبه حق به جانب عوام پسندى است كه دارد، زيرا صورت حرف اين است كه مى گويند ما از خودمان حرفى نداريم، اهل تعبد و تسليم هستيم، ما جز قال الباقر(ع) و قال الصادق(ع) سخنى نداريم، از خودمان حرف نمى زنيم، حرف معصوم را مى گوييم.۶

ناگفته نماند كه جهالت و جمود آب به آسياب همديگر مى ريزند و آتش بيار معركه يكديگرند، به اين معنا كه وقتى گروهى عقل خود را بر احكام و معارف دينى حاكم مى كنند و بدون هيچ احتياط و ملاحظه اى در موضوعات دينى دست مى برند تا به گمان خود اسلام را توانمند و كارآمد جلوه دهند، گروهى ديگر در يك عمل واكنشى دست عقل را كاملاً مى بندند و كمترين تفسير و تاويلى را - هر چند بجا و ضابطه مند - برنمى تابند، تا به خيال خود اصالت اسلام را در قبال هرگونه خدشه و گزندى حفظ كنند. به همين ترتيب، جمود و تحجر دسته دوم باعث مى شود كه عدم سازگارى اسلام با تحول و نوگرايى متبادر به ذهن شود و دسته اول براى رفع اتهام ناكارآمدى اسلام، به تجددگرايى افراطى روى آورند. نتيجه طبيعى عملكرد هر دو دسته اين است كه يا بايد مسلمان بود و به پيشرفت و توسعه كارى نداشت (نتيجه عملكرد جمودگرايان) و يا بايد به كاروان تمدن بشرى پيوست و با اسلام و احكام آن كارى نداشت (نتيجه عملكرد تجددگرايان).

پرسشى كه استاد مطهرى درصدد پاسخ به آن است اين است كه آيا مى شود هم مسلمان و متدين بود و هم هماهنگ با مقتضيات زمان و پيشرفت هاى زندگى حركت كرد؟ او يكى از وظايف حاملان معارف اسلامى در عصر خاتميت را اين مى داند كه از روى مبانى دقيق علمى، فلسفى، اجتماعى و مطالعات تاريخى، راه ميانه يا معتدل را در ميان دو دسته مفرط (جاهلان يا تجددگرايان افراطى) و مفرط (جمودگرايان) مشخص كنند.۷ اين راه ميانه  در واقع كشف ديناميسم در قوانين اسلام است، يعنى در سيستم قانونگذارى اسلام عنصر و بلكه عناصرى وجود دارد كه به موجب آنها خود قانون در داخل خودش تغيير مى كند. بدون اينكه نيازى به نسخ وجود داشته باشد و در واقع خودش، خودش را عوض مى كند و تغيير مى دهد.۸ كشف اين ديناميسم همان اجتهادى است كه از نظر استاد مطهرى يكى از معجزات اسلام به شمار مى آيد و بهترين راه حل براى پرهيز از افراط و تفريط در برخورد با دين است.اگرچه در فقه شيعى- برخلاف فقه اهل سنت- باب اجتهاد باز است و شخص مجتهد با اين ساز و كار موثر مى تواند حكم موضوعات و مسائل جديد و پديده هاى نوظهور را از متن كتاب و سنت استخراج كند. اما متاسفانه روح و معناى واقعى اجتهاد آنچنان كه سزاوار و بايسته است كمتر مورد توجه قرار گرفته است. استاد مطهرى در اين خصوص مى گويد: مردم خيال مى كنند كه معنى اجتهاد و وظيفه مجتهد فقط اين است كه همان مسائلى را كه در همه زمان ها يك حكم دارد رسيدگى كند، مثلاً در تيمم آيا يك ضربه بر خاك زدن كافى است يا حتماً بايد دو ضربه بر خاك زد؟ يكى بگويد اقوى يك ضربه كافى است و ديگرى بگويد احوط دو ضربه بر خاك بزند، يا مسائلى از اين قبيل، در صورتى كه اينها اهميت چندانى ندارد. آنچه اهميت دارد مسائل نو و تازه اى است كه پيدا مى شود و بايد ديد كه اين مسائل با كدام يك از اصول اسلامى منطبق است.۹ بايد به اين واقعيت تلخ اذعان كرد كه هنوز روح جمود و اخبار ديگرى كاملاً از محيط حوزه هاى شيعى رخت بر نبسته است، هر چند ظاهراً از آن دفاع نمى شود بلكه مورد تخطئه نيز قرار مى گيرد. استاد مطهرى در اين باره مى گويد: جمود اين است كه مى گويد اجتهاد كه اظهارنظر است، تفكر است، تجزيه و تحليل است و به عبارت ديگر عقل را در دين دخالت دادن است درست نيست، قرآن هم براى فهميدن نيست، ما حق نداريم مستقيماً به قرآن مراجعه كنيم، آن براى ائمه است و ما بايد به اخبار و روايات مراجعه كنيم.۱۰

در تبيين مفهوم اجتهاد بايد جايگاه و منزلت والاى عقل و نقش تعيين كننده آن در استنباط احكام شرعى مورد عنايت خاص قرار گيرد. اهتمام جدى به اين عنصر است كه فقيه جامع الشرايط و مرجع بزرگوارى همچون امام راحل(ره) را وامى دارد تا حكم به حليت موسيقى و شطرنج با شرايطى دهد، احكامى كه جمود و اخبارى گرى هرگز برنمى تابد و آنها را نوعى بدعت در دين خدا تلقى مى كند. امام خمينى(ره) عنصر عقل را در دو عنصر «زمان» و «مكان» تحليل كرده، مى فرمايند: زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند. مسئله اى كه در قديم داراى حكمى بوده است، به ظاهر همان مسئله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام ممكن است حكم جديدى پيدا كند، بدان معنا كه با شناخت دقيق روابط اقتصادى و اجتماعى و سياسى، همان موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديم فرقى نكرده است، واقعاً موضوع جديدى شده است كه قهراً حكم جديدى مى طلبد. مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد.۱۱ ايشان همچنين در پاسخ به نامه يكى از فضلاى حوزه علميه كه بر پاره اى از ديدگاه هاى فقهى حضرت امام خرده گرفته بود، در ضمن چند مثال و نمونه واقعى، معناى حقيقى اجتهاد را بيان مى كنند: اين جانب لازم است از برداشت جناب عالى از اخبار و احكام الهى اظهار تاسف كنم. بنابر نوشته جناب عالى زكات تنها براى مصارف فقرا و ساير امورى است كه ذكرش رفته است و اكنون كه مصارف به صدها مقابل آن رسيده است راهى نيست و رهان در «سبق» و «رمايه» مختص است به تير و كمان و اسبدوانى و امثال آنكه در جنگ هاى سابق به كار گرفته مى شده است و امروز هم تنها در همان موارد است۱۲، و انفال كه بر شيعيان تحليل شده است، امروز هم شيعيان مى توانند بدون هيچ مانعى با ماشين هاى كذايى جنگل ها را از بين ببرند و آنچه را كه باعث حفظ و سلامت محيط زيست است نابود كنند و جان ميليون ها انسان را به خطر بيندازند و هيچ كس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد. منازل و مساجدى كه در خيابان كشى ها براى حل معضل ترافيك و حفظ جان هزاران نفر مورد احتياج است، نبايد تخريب شود و امثال آن و بالجمله آنگونه كه جناب عالى از اخبار و روايات برداشت داريد، تمدن جديد به كلى بايد از بين برود و مردم كوخ نشين بوده و يا براى هميشه در صحراها زندگى كنند.۱۳

سخن آخر اينكه استاد مطهرى در بحث از آفات نهضت اسلامى، افراط در تجددگرايى و تفريط در جمود و سنت گرايان را دو آفت بزرگ مى دانست و خود نيز مردانه در عرصه مبارزه با آنها حاضر و آماده بود. به همين سبب بود كه هم متحجران و واپسگرايان با وى مخالف بودند و هم متجددان و روشنفكرمآبان و اين خصومت و مخالفت همچنان ادامه دارد. برخورد گزينشى و سليقه اى با آثار استاد مطهرى - به رغم تجليل ظاهرى از او - توسط هر دو دسته، خود بيانگر اين مخالفت است. روى سخن نگارنده با كسانى است كه خود را تداوم بخش راه استاد مطهرى و پير و مراد او امام خمينى(ره) مى دانند. اينان بايد بدانند كه اين راه جز از طريق مقابله عالمانه و روشنگرانه با جمود و تحجر از يك طرف و تجددگرايى و روشنفكرمآبى از طرف ديگر، ادامه نخواهد يافت. عالمان خيرانديش و مجتهدان دلسوز اسلام و مسلمين نيز بايد به اين استاد و شاگرد تاسى جويند و با جهاد علمى - فكرى و اجتهاد واقعى در مسائل و موضوعات مبتلابه جامعه، عملاً نشان دهند كه اسلام دين خاتم و آيين جاودانه اى است كه براى همه نيازهاى بشر در تمام عصرها و نسل ها برنامه عملى و پاسخ شايسته و در خور دارد.

 

پى نوشت ها:

۱ - يادداشت هاى استاد مطهرى، ج ۸ / ص ۱۰۹.

۲ - مجموعه آثار، ج ۲۱ / ص ۲۴۱.

۳ - صحيفه نور، ج ۲۱/ ص ۱۰۰.

۴ - مجموعه آثار، ج ۲۱/ ص ۸۷.

۵ - همان، ص ۱۰۷.

۶ - ده گفتار، ص ۱۰۷.

۷ - مجموعه آثار، ج ۲۱ / ص ۴۸۲.

۸ - همان، ص ۲۹۸.

۹ - همان، ص ۱۵۸.

۱۰ - همان، ص ۱۱۲.

۱۱ - صحيفه نور، ج ۲۱ / ص ۹۸.

۱۲ - مطابق حديثى از پيامبر اكرم(ص) رهان يعنى شرط بندى در «سبق» (مسابقه اسبدوانى) و «رمايه» (تيراندازى) بلامانع است. غالب فقها نيز براساس همين حديث شريف، تنها شرط بندى در همين دو رشته را جايز مى دانند و در ساير موارد حكم به تحريم مى دهند.

۱۳ - همان، ص ۳۴.

 

    31 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد مرتبط
●  مطهري   مرتضي(122)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:12/02/1385

تاريخ شمسی نشر:12/02/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب