نعمتالله صالحي نجفآبادي و شهيد جاويد
نعمتالله صالحي نجفآبادي، به عهد جواني و ميان سالي، از فضلا و مدرّسان رسمي ادبيات در حوزه علميه قم بود و شاگرداني داشت كه بسياري از آنان همچنان در قيد حياتند. وي همزمان كه برخي از هم دوره ايها به نگارش مقالاتي در نشرياتي چون حكمت و سپس مكتب اسلام و معارف جعفري روي آوردند، دست به قلم برد و مقالاتي نوشت و به تدريج به عرصه نويسندگي در حوزه معارف اسلامي وارد گرديد.
نخستين مقالات وي در باره امام حسين (ع) كه بعدها بخشي از كتاب شهيد جاويد شد، در سال 1347 در سالنامه معارف جعفري به چاپ رسيد. اندكي بعد اين تحقيقات او در باب امام حسين (ع) كه مدعي بود هفت سال تمام براي آن زحمت كشيده است، ابتدا باعنوان مرد صلح و دفاع خونين و سپس با عنوان شهيد جاويد چاپ شد. همان زمان، به دلايلي كه به مقدار زيادي جنبه سياسي نيز داشت، برخي از فضلاي وقت از جمله: آيات منتظري ومشكيني بر آن تقريظ نوشته، آن را تأييد كردند. اين در حالي بود كه بسياري از نويسندگان سنتي حوزه، و نيز مراجعي مانند آيت الله العظمي گلپايگاني، آيتالله العظمي مرعشي نجفي، بلافاصله پس از انتشار با آن از در مخالفت با اين كتاب درآمده و آثار متعددي در ردّ بر آن نوشتند.
مرحوم آيتالله گلپايگاني كه بيشترين تلاش را درجلوگيري از چاپ اين كتاب داشت، برابر طلاّب معترض اصفهاني كه به خاطر اهانت روضه خوانان قم به آقاي مشكيني در خانه آقاي گلپايگاني آمده بودند، گفت: «صالحي چند سال قبل كتاب را آورد نزد من و اجازه چاپ خواست. من با دقت خواندم، ديدم صلاح نيست و اجازه ندادم. صالحي گفت: اگر آقاي صافي گفت چاپ نكن، چاپ نميكنم، ايشان هم مطالعه كرد وصلاح ندانست. ولي ناگهان شنيدم چاپ كرده. هر كس مقلّد من است حرام است اين كتاب رابخواند». بسياري از منبريهاي شهرهاي مختلف از جمله شهر قم و به ويژه اصفهان بر ضد آن سخن گفتند.
موضعگيري برابر شهيد جاويد به دو نگره موجود در اين اثر كه به عنوان نكتهاي در ظاهر بديع مطرح شده بود، باز ميگشت. يكي از مهمترين آنها اين بود كه مؤلف كتاب، در مبحثِ هدف امام حسين عليه السلام از قيام عاشورا به تقويت اين نظريه پرداخته بود كه امام حسين (ع) در پي تشكيل حكومت بوده است.
طرح اين مسئله براي انقلابيون بسيار جذّاب بود و به همين دليل بود كه صرف نظر از برخي نكات ديگر، آنان به دفاع از اين كتاب پرداختند.
اما مخالفتهايي كه با اين كتاب ميشد، تنها معطوف به اين بحث نبود - كه البته شامل آن هم بود - بلكه بيشتر به مسئله علم امام و دايره آن بر ميگشت. مؤلف از اين نظريه حمايت كرده بود كه امام حسين (ع) گرچه به طور كلي خبر از شهادت خود داشته است، اما اين كه شهادت ايشان در اين سفر خواهد بود يا نه، از آنآگاهي نداشته است.
اين مسئله از سوي جناحهايي در حوزه كه گرايش به اثبات نظريه علم امام به صورت جزئي و كامل داشتند، قابل تحمّل نبود. بنابرين به مخالفت با كتاب و مؤلف آن برخاستند.
در ميان اين دو مسئله، يعني 1 . بحث از حكومت اسلامي به عنوان هدف امام حسين(ع) و 2 . بحث ازعلم امام، مؤلف يعني صالحي نجفآبادي به هر دو جهت علاقمند بود، اما با توجه به كارهايي كه وي در زمينه غلوّ انجام داده بود، به نظر ميرسيد حساسيت او روي بحث علم امام بيشتر بود. به خصوص كه معتقد بود بدون آن بحث، نكته اول كه اثبات هدف گرفتن حكومت براي نهضت عاشورا باشد قابل اثبات نيست. زيرا قابل تصور نيست كسي دنبال گرفتن حكومت باشد و همزمان بداند كه كشته ميشود.
نوشتن تقريظ دو تن از روحانيون انقلابي قم – منتظري و مشكيني - بر اين كتاب، سنتيهاي حوزوي را برابر انقلابيون قرار داد و زمينه را براي عميق شدن فاصله اينان كه شرايط ديگرش هم از جمله باوريك گروه به مرجعيت آيتالله خويي و ديگري به مرجعيت امام بود، فراهم بود، آماده ساخت. به تعبير آقاي آيتالله طاهري خرم آبادي، تقريظ نويسي آن دو نفر بر اين كتاب، بهانهاي براي كوبيدنانقلاب و راه و هدف امام شد.
از سوي ديگر شماري از انقلابيها هم حتي اگر با محتواي كتاب مخالف بودند، اما براي آن كه ضربهاي به نهضت وارد نشود، ناچار به حمايت لفظي از كتاب بودند. تصوّر اينانمبتني بر اين بود كه كوبيدن اين كتاب، به نوعي كوبيدن آقايان منتظري و مشكيني است و كوبيدنآنان هم به معناي كوبيدن انقلاب است. در همان حال، ادامه اين جدال سبب شد تا شماري از انقلابيها هم به خاطر حفظ باورهايمذهبي خود، كه معمولا در كلمه «ولايت» خود را نشان ميداد، از صف مبارزه جدا شدند.
اكنون امام، از اين زاويه مورد حمله بود كه پيروانانقلابي وي به علم امام اعتقاد ندارند. اين در حالي بود كه مسئله اين گروه بيشتر روي نكته اول يعني هدف امام حسين (ع) در تشكيل حكومت بود نه بحث علم امام. در اين ميان رژيم پهلوي تلاش ميكرد تا از جناح غير انقلابي حمايت كند و در مجموع از شهيد جاويد وسيلهاي براي از ميدان بدركردن امام و روحانيون انقلابي استفاده كند و مهمتر آن كه دو گروه را به جان هم بيندازد. چاپ كتاب يا نقدهاي آن از سوي ساواك و توزيع آنها، وسيلهاي براي رسيدن به همين هدف بود.
زماني كه ساواك در صدد نهايت بهرهبرداري از اين كتاب و اختلافات پديد آمده در اطراف آن بود، و بسياري آلوده به آن شده بودند، سكوت امام در برابر آن، يك سياست اصولي و حساب شده به نظرميآمد. با اين حال، بخشي از انقلابيهاي ايران از روحاني و غير روحاني، به طور معمول از كتاب دفاع ميكردند. در همين حال، شماري از انقلابيون به توهّم آن كه انقلابيها از كتاب دفاع كرده و درصدد گسترش انديشههاي وهابي در ايران هستند، به خصوص كه همان زمان مسائل مربوط به حسينيه ارشاد و سيد ابوالفضل برقعي هم طرح شده بود، به تدريج از كار انقلابي دست برداشتند.
صالحي نجفآبادي پس از انقلاب اسلامي، كتابي تحت عنوان توطئه شاه بر ضد امام خميني«يا نيرنگهاي سياسي ساواك عليه حوزه علميه» نوشت و ضمن آن با اسنادي كه از ساواك به دست آورده بود، كوشيد تا جنبههاي سياسي اين مسئله را با ابعاد ديني و مذهبي آن درآميزد. آنچه كهاز نظر فرانگرِ امام در آن برهه قابل توجه بود، مذموم بودن نفس اين اختلاف و اشاره به تحريكاتي بود كه رژيم براي سرگرم كردن روحانيون در اين ماجرا صورت ميداد. مؤيد نظرامام آن بود كه ساواك در ارديبهشت سال 50 دستور داد بيست هزار جلد از كتاب شهيد جاويد چاپ شود تا در تفرقه مؤثر باشد.
دستور صريح مقدّم به ساواك قم اين بود: خواهشمند است دستور فرماييد به نحو غير مستقيم و به طور غير محسوس بدون اين كه نامبرده متوجه شود، تسهيلاتي جهت تجديد چاپ كتاب شهيد جاويد فراهم آورند. طبعا دستور چاپ رديهها نيز همزمان داده ميشد. ساواك در گزارشي هم پيرامون درگيري دو گروه طرفدار و مخالف شهيد جاويد نوشت: به فرض آن كه بين دو جناح موجود درگيري ايجاد شود، به مصلحت است كه بدوًا دستگاههاي انتظامي محل دخالت ننمايند و حتي به اختلافات موجود دامن زده تا بتوان بهرهبرداري لازم را نمود.
در سند ديگري از ساواك آمده است: «خواهشمند است دستور فرماييد در مورد تضعيف طرفين(طرفداران خميني و گلپايگاني) ترتيبي اتخاذ گردد كه اختلاف موجود در اين زمينه گسترش يافته و بهرهبرداريهاي لازم از اختلاف مذكور كسب گردد و نتيجه را اعلام فرماييد».
بر اين نكته بايد تأكيد كرد كه ميان عامه طلاب، دفاع از شهيد جاويد نوعي دفاع از حركت انقلابي به حسابميآمد ـ كما اين كه نسبت به شريعتي وضعيت چنين بود ـ اين در حالي بود كه در سطحي بالاتر، فضلاي برجسته حوزه، حتي بسياري از كساني كه انقلابي بودند، با شهيد جاويد مخالفت ميكردند. براي نمونه ميتوان به رديه آقاي آيتالله فاضل و مرحوماشراقي ـ داماد مرحوم امام ـ اشاره كرد. گفته شده است كه همان ايام، در عين حال كه امام موضع سكوت اختيار كرده بود، مرحومحاج آقا مصطفي خميني روزها، بعد از اتمام درس امام در بيروني منزل، مطالب كتاب شهيد جاويد را مطرح و نقد علمي ميكردند.
آنچه مسلم است اين كه كتاب شهيد جاويد اختلاف زيادي بين علما و فضلا ايجاد كرد. براي مثال،آقاي منتظري كه به خاطر تمجيد از شيخ حسين لنكراني با ايشان رفيق شده بود، بر سر همين كتاب اختلاف نظر پيدا كرده و ميانشان دوئيت و تندي جدي پديد آمد.
از سوي ديگر، اين تصور كه انديشه شهيد جاويد براي طرح حكومتي كردن نهضت امام حسين (ع) درانقلاب تأثير داشته، به نوعي ديگر محل ترديد واقع شده است. در واقع انديشه شريعتي و هاشمينژاد در باب شهادت و طرح شهادت به عنوان هدف اصلي امام حسين عليه السلام، در ايجاد جريانهاي انقلابي پيش از انقلاب تأثير داشت و اين به دليل شرايط خاصي بود كه در آن روزگاربر وضعيت مبارزه با رژيم حاكم بود. تعبيرهايي مانند «ماه پيروزي خون بر شمشير» كه در باره محرم به ويژه در سال 57 شايع گرديد، نشان از اين تفكر دارد.
به هر روي، طي سالهاي 1349 و 1350 محافل مذهبي و روضهاي قم، همگي به اين كتاب حمله كرده و چهرههاي زيادي از نويسندگان با مراتب علمي مختلف به نقد اين كتاب پرداختند. گاه ازسوي مخالفان، تلاش ميشد تا نويسنده اين اثر نيز به نوعي متأثر از گرايشهايي كه تحت عنوان «وهابي» از آنها ياد شده و پيش از اين شرحي در باره آن داديم، معرفي شود. آقاي منتظري دراطلاعيهاي كه از محل تبعيد خود در طبس در سال 1393 ق . 1352 ش در ارتباط با اختلاف برسر كتاب شهيد جاويد نوشت، از اختلافات ايجاد شده ميان علما و فضلا اظهار نگراني كرده، نوشت: «اخيرا در قم و تهران و اصفهان و برخي نقاط ديگر، اتهام سنّيگري و وهابيگري نسبت به عدهاي از علما و فضلاي بيگناه سر زبانها افتاده و كار به جايي رسيده كه حتي دايههاي مهربانتر از مادر هم گاهي به اسم دفاع از ولايت و تشيع حرفهايي ميزنند و كارهايي انجام ميدهند.
نكته جالب اين است كه پس از قوي شدن برخي از گرايشهاي اين چنيني در ارتباط باحركتهاي شبه وهابي، نامهاي از امام در اين باره رسيد. آقاي منتظري با اشاره به اين كه اين نامه را كسي در زندان به او داد ميگويد كه آن را پنهان كرده و به هيچكس نشان نداده است «نامه راگذاشتم زير تشك و آن را به هيچ كس بروز ندادم و تعجب كردم كه آيتالله خميني چطور دراين شرايط اين نامه را نوشتهاند»!!
به احتمال قوي اين نامه ميتوانسته است به نوعي براي بازداشتنآيتالله منتظري در حمايت از كتاب شهيد جاويد بوده باشد.
به هر روي، يكي از اهداف اصلي كتاب، سياسي كردن نهضت عاشورا بود كه بعدها در انقلاب اسلامي، مورد توجه و تأكيد قرار گرفت. اين در حالي بود كه در تفكر سنّتي موجود ميان تودههاي مردم، به اين جنبه عاشورا توجهي وجود نداشت و تنها بعد معنوي و عرفاني آن مورد نظر بود. در اينميان مخالفت استاد مطهري با برخي از مطالب كتاب را ميبايست خارج از اين چهارچوب تفسيركرد. در آنجا مخالفت، نه با بعد سياسي كردن نهضت عاشورا، بلكه با اظهار برخي از مطالبي بود كه به نظر استاد، با ديدگاههاي معمول در تاريخ و جامعه تشيع تطبيق نميكرد.
انتقادات ديگري نيز در آثاري كه در نقد شهيد جاويد از سوي كساني مانند آيتالله صافي و ديگران نوشته شد، براين كتاب وارد گرديد.
بسياري از كساني كه بر شهيد جاويد به نوعي رد نوشتند، در شمار عالمان بنام آن وقت بودند. از آنجمله ميتوان به اين افراد اشاره كرد: آية الله رفيعي قزويني در يك متن دو صفحهاي؛ علامه طباطبائي در رساله بحثي كوتاه در باره علم امام؛ آيتالله فاضل و مرحوم اشراقي در كتاب پاسداران وحي؛ سيد احمد فهري زنجاني در كتاب سالار شهيدان، آقاي سيد محمد مهدي مرتضوي در كتاب يك تحقيق عميقتر در موضوع قيام امام حسين (ع)؛ رضا استادي در كتاب بررسي قسمتي از كتاب شهيد جاويد (و شرح مفصّل ديدگاههاي ايشان و ديگران را در كتابي كه اخيرا با نام سرگذشت كتاب شهيد جاويد نوشتهاند، ملاحظه فرماييد).
همين طور آيتالله صافي گلپايگاني دركتاب شهيد آگاه. كتاب اخير مفصّلترين و عالمانهترين نقدي است كه بر شهيد جاويد نوشته شده وبه همين دليل مؤلف شهيد جاويد پاسخ نقد وي را در اين اواخر، ضميمه چاپهاي بعدي شهيدجاويد كرد.
ديگر آثاري كه آقاي استادي در رد بر شهيد جاويد ذكر كردهاند، عبارت است از:
- پرتو حقيقت، سيد محمد نوري موسوي (اصفهان ـ حسينيه عماد زاده ـ در 48 صفحه).
- جزوه آيتاللهحاج شيخ محمد كرمي (ضميمه جزء دوم شرح نهج البلاغه وي).
- حسين و پذيرش دعوت، محمدتقي صديقين اصفهاني (انتشار در سال 1351).
- يك بررسي مختصر پيرامون قيام مقدس شهيد جاويدحسين بن علي (ع) (از سه نفر از فضلاي حوزه قم: محمد حسين اشعري، حسين كريمي، سيدحسن آل طه).
- راه سوم، شيخ علي كاظمي (قم، 1391، در 128 صفحه).
- مقصد الحسين، ميرزاابوالفضل زاهدي قمي (قم، 1350، 56 ص).
- افسانه كتاب (نقد شهيد جاويد)، عطائيخراساني (بخشي از كتاب 440 صفحهاي او).
- دفاع از حسين ، محمدعلي انصاري (قم، 630 ص)
- جواب او از كتاب او! (عبدالصاحب محمد مهدي مرتضوي لنگرودي (288 ص).
- كتاب هفت سالهچرا صدا درآورد (شيخ علي پناه اشتهاردي (440 ص).
- سالار شهيدان حسين بن علي، سيد احمدفهري، (402 ص).
پاسداران وحي، شهاب الدين اشراقي و محمد فاضل لنكراني (456 ص)،
شهيد آگاه، صافي گلپايگاني (قم، 1393 ق). آيتالله استادي در باره هر يك توضيحاتي به دستداده يا بخشي را نقل كرده است.
بر آن كتابها بايد جزوه كوچكي را هم كه با عنوان عقده گشوده (پيرامون كتاب شهيد جاويد) توسط حاجي شيخ جعفر صبوري قمي (مقيم كاشان) چاپ شده است، افزود.
در جريان اوجگيري مخالفتها با كتاب شهيد جاويد، آقاي صالحي دست به اقدامات مختلفي براي تأييد كار خود زد كه از آن جمله اطلاعيهاي بود كه ضمن آن موافقت آقاي مطهري را با انتشار آن كتاب اعلام كرده بود. وي در اين اطلاعيه از قول آقاي مطهري آورده بود كه پيش از انتشار كتاب را ديده و گفته است كه اينها مباحث خوبي است. بعد از انتشار آن اطلاعيه، آقاي مطهري اعلام كرد كه از اين جهت كه آقاي صالحي بحث از عاشورا را به يك مسير علمي انداخته با آن موافق است، اما بانتيجهگيريها او موافقت ندارد.
نويسنده شهيد جاويد، كتابي با عنوان عصاي موسي در نقدِ نقدها نگاشت كه به سال 55 ش توسط كانونانتشار چاپ شد. پس از آن با فشار رژيم پهلوي، صفحاتي از آن عوض شده با نام راه اعتدال و با اسم مستعار عبدالله مظلوم چاپ شد كه همان نيز اجازه توزيع نيافت.
استاد مطهري نقدهاي كوتاهي در حاشيه نسخهاي از شهيد جاويد نوشت كه بعدها به چاپ رسيد وصالحي نجفآبادي براي نقدهاي ايشان نيز پاسخي نگاشت. آقاي يزدي بر اساس آنچه در خاطراتش اظهار كرده است بخشي از كتاب حسين بن علي را بهتر بشناسيم به رد اين كتاب اختصاص داد. ايشان در اين كتاب به بخشي ازبازتابهاي مسئله شهيد جاويد در حوزه علميه پرداختهاند. از جمله سخنراني آقاي آلطه كه ضمن آن گفته بود كه براي مخالفت با اين كتاب بايد كفن پوشيد و راه افتاد. آقاي يزدي متني را ازآقاي صالحي گرفت كه به نوعي اصلاح و بازنگري در نظرياتش بوده و آن را در جلسهاي كه وعاظ قم با آيتالله گلپايگاني داشتند، مطرح كرد. اين ماجرا در كاهش تنش مؤثر بوده و برخي از وعاظ را قانع كرده است.
حميد عنايت با ارائه تحليلي از آثاري كه در چند دهه پيش از انقلاب اسلامي در باره امام حسين عليه السلام نوشتهاند، در مرحله اخير به كتاب شهيد جاويد اشاره كرده و با اشاره به تلاش وي درطبيعي تصوير كردن واقعه كربلا، از تلاش مؤلف در پرهيز از توصيفهاي فوق طبيعي و رمانتيك واغراقآميز نسبت به حادثه كربلا ياد كرده است. وي به اختلاف نظر مؤلف در باره علم امام با آنچه كه به عنوان حديث و اعتقاد در جامعه تشيع بوده، اشاره كرده، مينويسد: اين موضع نجفآبادي، در نهايت «آسيبپذير است؛ چرا كه اين رد و انكارش، شايد آگاهانه، با منابع دست اولشيعه در اين زمينه، يعني مجاميع معتبر و مفصّل كليني، طوسي و شيخ صدوق» سازگار نيست.
ماجراي كتاب صالحي نجفآبادي و با آنچه در قهدريجان گذشت، به گونهاي خاص به هم پيوند خورد و در قم با تشكيل جرياني تحت عنوان روحانيون مبارز گسترش يافت. جرياني با تركيب زير سبب مسائل حساسي شد:
صالحي نجفآبادي كتاب شهيد جاويد را نوشت. آيتالله منتظري از آن دفاع كرد. برادر سيد مهدي هاشمي داماد آقاي منتظري بود. سيد مهدي هاشمي گروه هدفيها را درست كرد. شمسآبادي مخالف شهيد جاويد بود. گروه هدفيها او را كشتند.اين چند قضيه كه با همديگر تركيب شد، بستري را ايجاد كرد كه آثارش را پس از انقلابشاهد بوديم.. البته كساني در متن اين ماجرا و كساني در حاشيه بودند.
پس از پيروزي انقلاب، ماجرا ابعاد تازهاي يافت و تقريبا يك دهه بعد از آن جرياني كه به نام سيد مهدي هاشمي (متولد1323 ش) شهرت يافت. اين جريان بيش از آن كه عبارت از يك تشكل گروهي باشد، دربرگيرنده يك طيف فكري بود؛ تعبيري كه خود مهدي هاشمي، به كار ميبرد. اين طيف فكري متأثر از چندين جريان فكري و در مجموع محصول نگرشهاي رايج در حوزه تفكرانقلابي در ايران و البته بيشتر تمايل به اخلاقيات چپ با گرايشهاي ضد غالي منسوب به آقايان صالحي و منتظري بود. طبيعي است كه بانيان آن حركت و در راس آنها هاشمي، چندان وفادار بههمه افكار اين افراد نبوده و خود مدّعي بلكه مُلْهم اين مسئله بودند كه از پشت سر مشغول اعمال نفوذ هستند.
آقاي رجبعلي طاهري كه مدتي در زندان شيراز با هاشمي همنشين بوده، در باره او مينويسد: افكارو عقايد سيد مهدي هاشمي شباهت زيادي با آراء و انديشههاي مجاهدين خلق داشت و چون ازنزديك ايشان را ميديديم، به خوبي ميتوانستيم نسبت به محتواي ذهني او و همفكرانش واقف شويم. سيد مهدي هاشمي مانند مجاهدين خلق ميانديشيد و برخلاف اصل مورد قبول ما كهعدم ائتلاف با گروههاي غير مذهبي و اتكا به حركت روحانيت اصيل شيعه بود، او به هيچ وجه روحانيون را قبول نداشت و علاوه بر آن به صحيح بودن راه مجاهدين خلق نيز اعتقاد داشت.
مهدي هاشمي به جلسات ميرزامحمد جواد غروي از رهبران جنبش اصلاح طلب در شيعه، درشهر اصفهان رفته و برخي از آموختههايش از محفل همو بود كه به وضوح، در محفلش عقايدي كه به نوعي سنّيزده بوده، ترويج ميشد. مهدي هاشمي معتقد است كه انديشههاي غروي با منطق مبارزاتي آنان سازگارتر بود و آنان وي را به مدرسه صدر دعوت كردند تا تفسير قرآنبگويد. وي كشتن شمسآبادي را كه در فروردين سال 1355 اتفاق افتاد، از آن روي توجيه كرده است كه افكار وي، افكار روحانيت سنّتي بود و طبعا با برداشتهاي غروي ناسازگار ميآمد.
موضعگيريهاي مرحوم شمس آبادي در باره كتاب شهيد جاويد يكي از عوامل اصلي كشته شدن وي توسط گروه هدفيها بوده است. اين مسئلهاي بود كه در اعترافات سيد مهدي هاشمي وهمكاران وي در سال 1356 در مطبوعات مطرح شد.
آنچه پس از انقلاب اسلامي رخ داد، حكايت از آن داشت كه اين جريان، يك جريان افراطي است كه براي تحقق اهداف به اصطلاحانقلابي خود، راضي به استفاده از هر نوع ابزار و وسيلهاي بوده و تلاش ميكرده است تا از وجهه برخي از روحانيون نيز براي اين كار استفاده كند.
از ويژگيهاي ديگر سيد مهدي هاشمي كه درهمان برخوردش با شمس آبادي و شماري ديگر از روحانيون سنتي بروز كرد، نگرش وي درباره روحانيت رسمي است. برخوردهاي وي با روحانيت در كتابچهاي كه با عنوان امام زمان (ع) وروحانيت وابسته نوشته شده، نگرش افراطي وي را در اين زمينه به خوبي نشان ميدهد.
از ديگر آثار و پيامدهاي جريان هاشمي، ايجاد اختلاف عميق ميان آيات طاهري و خادمي دراصفهان پس از انقلاب بود. تبليغات اين گروه اين تصوّر را ايجاد كرد كه گويي آقاي خادمي ارتباطي با انقلاب نداشته است. اين تصور از اساس نادرست بود. بازتاب اين تصور در شهر،اختلاف افكني ميان مردم اين شهر و پديد آمدن بحرانهايي بود كه تأثير عميقي بر رفتارهايسياسي مردم در اين شهر گذاشت.