اولمرت از ابتداي كار خود به عنوان جانشين نخست وزيري كه دست غيبي او را از صحنة سياست دور ساخت تا زماني كه به عنوان دومين رهبر حزب پيروز در انتخابات اخير كنست اسرائيل يعني كاديما درصدد تشكيل حكومت برآمد، بي مهابا از جلو انداختن زمان اجراي طرح جداسازي اسرائيل از فلسطينيان سخن مي گويد. او پايان سال 2010 را تاريخ نهايي اجراي اين طرح بيان مي دارد. اين در صورتي است كه نتواند تا پايان سال 2008 آن را به اجرا درآورد.
برخي گفته اند شايد اين طرح طي يك سال و نيم آينده اجرا شود، البته آنان جزئيات مربوط به هزينه هاي تخليه 70 شهرك يهودي نشين در كرانه باختري و همچنين تغيير مسير ديوار حائل را نيز مورد توجه و بررسي قرار داده اند.
تاريخ طرح جداسازي
چون از طرح جداسازي يكجانبه سخن به ميان آمد، نگاه تاريخي به آننيز با اهميت خواهد بود. مي توان گفت پيشينه و يا به تعبير دقيق تر، جوهرة آن در سال 2000 مطرح شد؛ آن هنگام كه شارون در اپوزيسيون بود و حزب كار به رهبري ايهود باراك قدرت را در دست داشت. در آن زمان اين طرح را راه حل درازمدت انتقالي مي ناميدند. مبناي اين طرح نيز بر عدم آمادگي اعراب جهت صلح نهايي با اسراييل استوار شده بود.
بر اساس اين طرح، راه حل پيشنهادي به فلسطينيان، برقراري دولت فلسطين بر فراز نوار غزه و 42 درصد از اراضي كرانه باختري بدون قدس و بدون بازگشت آوارگان بود. در آن هنگام شارون از راه حل يكجانبه سخن نمي گفت بلكه راه حلي را مطرح مي كرد كه با هماهنگي طرف فلسطيني انجام مي شد، البته با استفاده از فشار سهمگين زور و سركوب هم زمان بر اعراب و فلسطينيان.
اما شارون وقتي به قدرت رسيد در گرداب انتفاضه اقصي غوطه ور شد و در متوقف ساختن آن ناكام ماند، نه در 100 روزي كه وعده داده بود و نه در 200 روز و نه در روزهاي بسيار بيشتر از آن.
پس از اشغال مجدد كرانه باختري در اين گرداب هر چه بيشتر غوطه ور گرديد و دولتش در انزواي جهاني و اختلافات پردامنة داخلي گرفتار آمد كه از استمرار مقاومت ناشي مي شد، ناچار بايد با عقب نشيني از غزه از اين حالت خارج مي شد. اين طرحي بود كه اصطلاحاً عقب نشيني يكجانبه ناميده شد.
ولي عقب نشيني، اختلاف نظر بسيار گسترده و عميقي در صحنة اسرائيل به وجود آورد. حلقه هاي مؤثر و صاحب نفوذ در حزب ليكود كه شارون در آن زمان رهبري اش مي كرد نقش مهمي در اوج گيري اين اختلافات ايفا كردند، افزون بر آنكه نيروهاي راستگراي افراطي نيز نقش قابل توجهي در آن داشتند.
اين پيشامد موجب شد تا شارون به خروج از ليكود و تأسيس حزب جديدي بينديشد كه پاية اساسي آن طرح جداسازي اسرائيل از كرانه باختري بود؛ به ويژه پس از موفقيت در عقب نشيني از نوار غزه كه با توصيف آن به عنوان اعطاي يك امتياز دردناك و عقب نشيني از اراضي دولت اسرائيل و ملك آبا و اجدادي در واقع به بهاي گزافي به جامعة بين الملل فروخته شد.
به اين ترتيب حزب كاديما بر اساس برنامه جدا شدن از فلسطينيان تأسيس شد؛ برنامه اي كه ريشه هاي آن پيش از شارون در حزب كار قرار داشت. در هر حال حزب كار از همان ابتدا از اين طرح حمايت نمود، هر چند كه در انتخابات اخير طرحي را ارائه كرد كه در بعد نظري با آن تفاوت داشت.
بيماري، شارون را از صحنه خارج ساخت و ايهوداولمرت حزب او و به همراهش طرح جداسازي را به ارث برد. ولي او برخلاف شارون در ارائه طرح به مردم بسيار صريح بود، امري كه به نظر بسياري از صاحب نظران موجب شد تا برخي از كرسي هاي كنست كه شايد به 10 كرسي برسد را از دست بدهد. او برخلاف شارون كه به دليل توانايي هاي ذاتي از ارائه صريح و روشن طرح طفره مي رفت، صراحتاً ابعاد طرح را بيان مي داشت.
پيش از هر چيز بايد تأكيد شود كه تصور پيروزي براي اسرائيل از طريق اجراي اين طرح و شكست فلسطينيان، تصوري بيهوده است؛ زيرا بايد به خاطر آوريم كه عقب نشيني از غزه در پي ناتواني در سركوب مقاومت صورت پذيرفت. اما مهمتر آن است كه به ياد آوريم رژيم صهيونيستي كه اينك ديواري ميان خود و فلسطينيان بنا مي كند تا از فشار آنان فرار كند، همان رژيمي است كه 15 سال پيش از سيطره بر كل منطقه و نه تنها فلسطين سخن مي گفت.
وضعيت سياسي مناسب براي اجراي طرح
انتخابات اخير اسرائيل وضعيت سياسي جديدي را شكل داد كه براي اجراي اين طرح بسيار مناسب است. البته كاديما فقط 29 كرسي به دست آورد در حالي كه نظرسنجي ها 40 كرسي را به آن اعطا مي كردند، اما ائتلاف با حزب كار، احزاب حزب اسرائيل خانه ماست و حزب شاس حزب كاديما را در موقعيت مناسبي براي تشكيل كابينه و اجراي سياست هاي خود قرار مي دهد، در نتيجه بايد گفت مانعي براي اجراي طرح وجود نخواهد داشت، اين همان چيزي است كه به اولمرت جرأت بيشتري براي بيان طرح در صحنه هاي داخلي و خارجي مي دهد تا بدون ترديد و تأمل به بيان آن بپردازد.
به طور كلي مي توان گفت مهمترين نتيجة انتخابات اسرائيل، تحكيم جبهه راست سياسي ديني در رژيم صهيونيستي است؛ برخلاف تصوراتي كه امروزه رايج است؛ زيرا تصور ميانه و يا چپ بدون حزبي كه توسط شارون تروريست آن را تأسيس نموده و همة سياست هاي ليكود در سال هاي اخير را تأييد مي كند، تصوري بيهوده و نادرست است. بي ترديد حزب كاديما به اردوگاه راست تعلق دارد. همچنين احزاب ليكود، شاس، اسرائيل خانة ماست و اتحاديه ملي همگي به اين اردوگاه تعلق دارند كه عملاً سه چهارم كنست را در اختيار گرفته اند. در نتيجه مي توان گفت كه به دور از رقابت هاي سياسي در اينگونه فرصت ها، طرح بدون موانع بزرگ داخلي در مسير اجرا به حركت درمي آيد.
حماس به عنوان توجيه گر اجراي طرح
كاملاً روشن است كه گروهي تلاش مي كنند تا اجراي طرح جداسازي و نتايج آن را به جنبش حماس و پيروزي آن در انتخابات گره بزنند؛ با اين توجيه كه در ميان فلسطينيان شريكي مناسب براي صلح با اسرائيل يافت نمي شود. اين سخن قانع كننده نيست؛ زيرا طرح مورد نظر پيش از پيروزي حماس در حال اجرا بود و همواره با بيان اينكه شريك فلسطيني مناسبي وجود ندارد و محمود عباس تعهدات خود در ارتباط با نقشه را اجرا نمي كند در پي زمينه سازي براي آن بودند. پنهان نيست كه عملي كردن اين تعهدات يعني كارهاي پرريسكي نظير از ميان برداشتن زيرساخت هاي مقاومت و متوقف ساختن تشويق مردم به قيام عليه اسرائيل به معناي پايان مشكل نيست، زيرا مرحلة دوم نقشة راه برقراري همان دولت موقتي است كه ديوار حائل برطرف فلسطيني تحميل مي كند. اين به آن معناست كه روند اوضاع در گرو تمايل اسرائيل و كمك و حمايت آمريكا قرار خواهد داشت. لازم به ذكر است كه بيانيه معروف بوش كه شارون در آوريل سال 2004 به دست آورد، وضعيت ويژه اي را براي اسرائيل در راه حل نهائي و پيش از انجام مذاكرات تضمين كرد.
جزئيات طرح
اولمرت بي مهابا جزئيات اين طرح را ارائه مي كند. او مي گويد: ما به پشت ديوار حائل كه با تغيير مسير همة شهرك هاي بزرگ را دربرمي گيرد عقب نشيني خواهيم كرد. البته قدس يكپارچه در اختيار اسرائيل باقي مي ماند. شهرك هاي اصلي يهودي نشين در دست ما خواهد ماند و توسعه مي يابد. در پايان اين اقدام به طور كلي خود را از بخش اعظم فلسطينيان جدا خواهيم كرد.
در مورد قدس اولمرت به جزئيات بيشتري اشاره نمي كند. ولي وقتي در تمام گفت وگوهاي خود اردوگاه شعفاطا را مثل مي زند و مي گويد آن را نگاه نخواهد داشت موضع او روشن مي شود، گويي با ضميمه كردن محله هاي عرب نشين قدس به دولت خودگردان موافقت خواهد كرد. به ويژه كه رهايي از بار تمركز جمعيتي و نيازهاي اقتصادي آنان و همچنين مشكلات امنيتي فراوانش براي او جذابيت خود را دارد.
در ارتباط با دره اردن اولمرت مي گويد: اردن بايد مرز امنيتي اسرائيل باقي بماند. او بر اين باور است كه جهان بايد اين نكته را از دولتش بپذيرد.
در مورد ارتباط نوار غزه و كرانه باختري جدايي كامل اين دو و نداشتن هرگونه ارتباط بين آنها مطرح است. مرزهاي كرانه به مرزهاي بين المللي تبديل مي شود و تأمين آب و برق فلسطينيان نيز متوقف خواهد شد. البته به فلسطينيان وقت مي دهند تا وضعيت خود را سامان بخشند.
در بعد سياسي و براي جا انداختن طرح در سطح جهاني، اولمرت ديدگاه روشني ارائه مي كند كه زيركانه و شايد واقع بينانه باشد. او مي گويد: پيش روي ما فرصتي كمياب قرار دارد. دولت كنوني آمريكا بيش از هر هنگام ياور و حامي ماست و خانوادة بين المللي وضعيت را درك مي كند. او همچنين به آمادگي جهاني براي استماع نظراتش اشاره مي كند و توني بلر، مركل و ژاك شيراك را مثال مي زند.
بر اساس طرح اولمرت كرانه باختري به سه كانتون جدا از يكديگر تقسيم مي شود، در حالي كه ديوار حائل به ماننديك افعي به درون كرانه امتداد مي يابد تا شهرك هاي يهودي نشين را به سرزمينهاي 1948 ضميمه سازد و زندگي فلسطينيان را به يك جهنم مبدل سازد و سرزمين و آبهاي آنان را مصادره نمايد. طبيعتاً اين كانتون ها و جزاير منفصل از يكديگر از طريق پل، تونل و برخي گذرگاه هايي كه تحت سيطره اسرائيل باقي خواهند ماند به يكديگر مرتبط مي شوند. يعني به تمام معنا در برابر يك واقعة شوم ديگر قرار داريم.
دشواريهاي سياسي و امنيتي طرح
آفي ديختر، يكي از برجسته ترين ژنرال هاي سازمان اطلاعات اسرائيل كه اينك در حزب كاديما حضور دارد، مي گويد آنچه روي مي دهد يك جداسازي مدني است و نه نظامي. به نظر او دليل اين اقدام عدم وجود شريك فلسطيني است كه با تروريسم به جنگ درآيد.
در همين رابطه الوف بن آن يك تحليل گر اسرائيلي به نقل از منابع خود در سيستم اطلاعاتي اسرائيل مي نويسد كه دليل اين اقدام نزديكي كرانه باختري با مناطق پرتراكم يهودي نشين و فرودگاه بن گوريون است. به گفتة او نمي توان جداسازي در كرانه را همچون غزه به اجرا درآورد. به همين دليل ارتش اسرائيل تمايل دارد كه عمليات خود را آزادانه در كرانه ادامه دهد تا جلوي رشد قدرت تروريسم را بگيرد .
اين تحليل گر مي افزايد كه سيستم امنيتي اسرائيل بر اين باور است كه سيطره بر نقاط استراتژيك وراي منطقه جليل اعلي شمال فلسطين اشغالي دره اردن از شمال بحر اسميت تا شمال اين دره بسيار مهم است. در اين منطقه گسترده بايد حضور كافي داشت تا بتوان فعالانه در برابر هرگونه احتمال گسترش دولت خودگردان فلسطين به سمت شرق ايستادگي نمود.
الوف بن آن در يك تحليل ديگر معتقد است كه اقدامات اسرائيل موجب خواهد شد تا در كرانه باختري منطقه امنيتي شبيه منطقه آنتوان لحد در جنوب لبنان به مرحله اجرا درآيد البته بدون آنكه آنتوان لحدي وجود داشته باشد.
تقابل فلسطينيان با طرح
طرح اولمرت خطرهاي بسياري براي زندگي فلسطينيان و مسئلة آنان در بر دارد؛ بلكه حتي مي توان آن را يك واقعة شوم ديگر همچون جنگهاي سال 1948 به شمار آورد. در هر حال اين به معناي پايان كار نيست. زيرا وضعيت كنوني گذري است و نمي توان به پايداري آن دل بست.
حمايت هاي جانبدارانه آمريكا و اروپا با تحولات در عراق مرتبط است. همچنين وضعيت در منطقه و جهان عرب نيز در آن تأثير به سزايي خواهد داشت به ويژه آنچه كه به مسئله اتمي ايران مربوط مي شود.
شايد مهمترين جنبة مقابله با اين طرح عدم به رسميت شناختن آن و يا هماهنگي با اسرائيل براي اجراي آن باشد، درست همانگونه كه در غزه اتفاق افتاد. البته اين وضعيت نبايد صرفاً در گرو بر سر كار بودن دولت حماس باشد. بلكه بايد به يك موضع ملي فلسطين مبدل شود كه همة طرف هاي فلسطيني صرف نظر از سرنوشت دولت كنوني در مورد آن اجماع داشته باشند.
بايد تأكيد كرد كه مقابله سياسي با طرح و روشن نمودن ابعاد آن و خفت و ذلتي كه براي فلسطينيان به وجود مي آورد به عنوان يك بخش اساسي در اين نبرد مورد توجه قرار گيرد؛ ولي مهمتر از آن مقابله عملي در صحنه است كه از طريق تحركات پيوستة مردمي متجاوزين را در برابر جهانيان رسوا خواهد ساخت. در همين حال بايد در مناطق درگير با ارتش اسرائيل عمليات مقاومت پيوسته ادامه يابد و همچنين در برابر تجاوزات ارتش اشغالگر ايستادگي شود.
اين روند طبيعي رويارويي با اسرائيل است زيرا آرامش، چيزي را به اسرائيل مي بخشد كه خواستار آن است؛ بلكه موجب كوچاندن گروه بزرگي از ملت فلسطين به سوي اردن خواهد شد كه پس از تبديل زندگي آنان به جهنم عملي مي گردد.
البته يك راه حياتي ديگر براي مقابله وجود دارد كه از طريق توافق فلسطينيان و حمايت اعراب قابل اجراست، اين راه حل منحل كردن دوت خودگردان است كه موجب مي شود با بازگشت مجدد اسرائيل به مناطق فلسطيني مسئوليت هاي مدني، نظامي و اقتصادي نيز به آنها بازگردانيده شود.
صرف نظر از اينكه كداميك از راه حل هاي فوق در پيش گرفته شود در هر حال نتيجه اين خواهد بود كه فلسطينيان در چارچوب معادلة مقاومت باقي بمانند؛ تنها چيزي كه مانع از تسري يأس، نوميدي و فروپاشي معنوي آنان است. اين به آن معناست كه اسرائيل در حالت فرمايشي از نظر نظامي، سياسي و اقتصادي باقي بماند تا در نهايت مجبور شوند امتياز جديدي ارايه كند؛ آن هنگام كه معادلات منطقه اي متحول شد و ارائه كمك استثنايي كنوني از سوي آمريكا به اسرائيل غيرممكن گردد؛ وضعيتي كه به نظر ما حاصل خواهد شد.
خلاصه آنكه طرح اولمرت يا طرح شارون كشتي نجات براي پروژه اشغال فلسطين نيست. سال هاي طولاني گذشته نشان داده است كه در اين سرزمين مردمي بزرگ حضور دارند كه از حق خود نخواهند گذشت و هر چقدر كه حجم قرباني و هزينه مقاومت اوج گيرد، تسليم دشمن نخواهند شد.
منبع: الجزيره