باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 100 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
واصل بن عطا(5)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
بنيان‌گذار كلام اعتزال


 
   ● نويسنده: محسن - جهانگيري

منبع: فصل نامه - فلسفی - 1385 - پاییز و زمستان، شماره 12 - تاريخ شمسی نشر 00/00/1385

 
 

ساير عقايد و آراي واصل:


اطلاعات و ابتكارات واصل محدود به لغات زبان عربي و قواعد ادبي و مسايل عقيدتي و كلامي نبوده، بلكه او در اصول فقه نيز صاحب نظر بوده و عقايد خاصي اظهار داشته است، قبلاً نوشتيم كه او در عهد فقيه نامدار اهل سنت و جماعت، ابوحنيفه، و دو تن از شاگردان بزرگ وي، ابويوسف و محمدبن حسن، زندگي مي كرده و زماني كه واصل در بصره بود، ابوحنيفه در كوفه مي‌زيسته است و ما مي‌دانيم كه واصل و پيروانش از پيشتازان اعمال عقل در اصول ديني، و ابوحنيفه و اتباعش از رهبران به كارگيري عقل در اصول فقهي بوده‌اند. ملاقات واصل با ابوحنيفه معلوم نشد ولي بعيد نيست كه واصل در تأسيس اصول فقه با او و پيروانش انباز باشد. جاحظ گفته است: «كل اصل نجده في أيدي العلماء في الكلام في الأحكام فانما هو منه». (136)


او نخستين كسي است كه گفت: حق از چهار طريق شناخته مي‌شود: كتاب ناطق يعني قرآن، خبر مجمع عليه، حجت عقل و اجماع؛ حجيت كتاب در صورتي است كه در آن احتمال تأويل نرود و به اصطلاح نصّ باشد. خبر هم در صورتي حجت است كه نه حتي در آن احتمال تواطؤ (يعني سازش بر كذب و تراسل) نرود، بلكه اتفاق واجماع بر عدم تواطؤ نيز موجود باشد كه اگر احتمال تواطو باشد، مطرح يعني دورافكنده خواهد شد. (137)


همچنين، اولين كسي است كه آمدن اخبار و صحت و فساد آنها را به مردم آموخت و خبر را بر دو قسم عام و خاص تقسيم كرد و گفت: همچنان كه خبر متباين با امر است، خبر عام هم متباين با خبر خاص است، يعني جايز نيست كسي بگويد امير زندانيان را زد و مقصودش برخي از آنها باشد نه همه آنها، يا بر عكس كسي بگويد مثلاً فردوسي ميهن دوست بود و مقصودش همه ايرانيان باشد. بنابراين، جايز نيست خاص عام باشد كه در اين حال جايز مي‌شود كه عام خاص باشد، همچنين جايز مي‌شود كه كل بعض و بعض كل باشد، پس دلالت خاص مباين با دلالت عام است.


نسخ در امر و نهي است و نه در اخبار(138): قابل ذكراست كه مسلمانان با قبول جواز و حتي وقوع نسخ اختلاف داشتند كه ممكن است نسخ در اخبار واقع شود يا نه؟ گروهي گفتند: نسخ فقط در امر ونهي است و گروهي ديگر آن را در اخبار نيز جايز دانستند.(139) واصل موافق گروه اول بود و تصريح كرد كه نسخ فقط در امر و نهي است و در اخبار واقع نمي‌شود.(140) به روايت ابوهلال عسكري، واصل نخستين كسي است كه قايل به اين قول شده است.(141) شايد واصل اين قول را در برابر شيعه اظهار كرده باشد، كه قايل به بدأ هستند و نسخ را در اخبار نيز روا مي‌دانند. (142)


مقصود از محكم و متشابه: معني الفاظ محكم و متشابه كه در آيه مباركه «‌هو الذي أنزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هنّ ام الكتاب و أخر متشابهات فأما الذين في قلوبهم زيع فيتبون ماتشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تأويله و ما يعلم تأويله إلا الله و الراسخون في العلم يقولون أمنا به كلّ من عند ربّنا و ما يذّكر إلا اولوالألباب»(143) آمده، از مسايل مهمي است كه اذهان مفسران و قران پژوهان به طور عام و متكلمان مسلمان را به طور خاص، از جمله معتزله، به خود مشغول داشته و درباره آن اقوال متعددي اظهار شده است.(144) در كتب لغت، «محكم» به معناي استوار و «متشابه» به معناي ماننده آمده است (145) و در تداول علماي دين، محكم به آيه‌اي گفته مي‌شود كه معنايش براي هر داناي به لغت واضح و ظاهر باشد، مانند «إن الله لايظلم الناس شيئا»(146) و متشابه به خلاف آن، مانند «الرحمن علي العرش استوي». (147)


واصل نيز مانند ديگران در اين باره انديشيده، اما بر خلاف عموم از خود عقيده ويژه‌اي ابداع كرده و گفته است: مقصود از محكم معصيتي است كه خداوند عذاب آن را اعلام كرده است، مانند «و من يقتل مومنا متعمداً فجزاوه جهنم خالداً فيها و غضب الله عليه و لعنه و أعدله عذاباً عظيماً»(148) و نظاير آن، و مقصود از متشابه معصيتي است كه خداوند عقاب بر آن را از بندگان پنهان داشته و بيان نفرموده است كه بر آن عذاب مي‌كند يا نه. عمروبن عبيد نيز همين عقيده را داشته است. (149)


نبوت امامت الهي است: ميان عالمان دين و متكلمان مورد بحث است كه نبوت تفضّل الهي است بر انبيا، قسراً و جبراً، يا مكتسب به طاعت است. عده‌اي قايل به قول اول شدند و عده‌اي ديگر قايل به قول دوم. اشعري در مقالات الاسلاميين، بدون آنكه نامي از واصل ببرد، مي‌نويسد:


«معتزله اختلاف كردند كه آيا نبوت جزا و پاداش است يا نه، برخي گفتند جزا و پاداش است و برخي ديگر گفتند جزا و پاداش نيست.»(150)


اما قول واصل در اين مسأله به گونه‌اي ديگر است و مي‌توان آن را قول سوم به شمار آورد. او گفت نبوت امانتي است كه خداوند آن را بدون جبر به كساني مي‌سپارد كه مي‌داند آن را مي‌پذيرند، بدان وفا كنند و بر آن پايدار مي‌مانند، كه خداي تعالي فرمود: «ألله اعلم حيث يجعل رسالته»(151) (آن را اقرار نمي‌دهد مگر در كسي كه مي‌داند به آن وفا مي‌كند و مي‌پذيرد) و ثوابي كه خداوند بر انبيا مي‌دهد، به جهت قبول رسالت و انجام آن است. (152)


 


پاورقي‌ها:


1 - شهرستاني، ملل و نحل، قاهره، 1387 هـ – 1948 م، ج 1، ص 46. شريف، سيد مرتضي، الأمالي، قم 1403 هـ ق، ج 1، ص 113.


2 - بغدادي، الفرق بين الفرق، قاهره، بيتا، ص 117.


3 - زهدي، حسين جاراله، المعتزله، قاهره، 1366 هـ – 1947 م، ص 113.


4 - اين تعبير از ابن راوندي است: ر.ك. به خياط، الانتصار، قاهره، 1344 هـ – 1925 م، ص 242.


5 - بغدادي، همان.


6 - قاضي عبدالجبار، فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، تونس، بيتا، ص 234.


7 - اشعري، مقالات الاسلاميين، چاپ دوم، قاهره، 1389 هـ – 1969 م، مقدمه محمد محي الدين عبدالحميد، ص 17.


8 - ابن خلكان، وفيات الاعيان، بيروت، بيتا، ج 6، ص 7. مبرد، كامل، مصر، 1356 هـ – 1937 م، ج 3، ص 922.


9 - زهدي، حسن، همان.


10 - ابوهلال عسكري، الاوائل، بيروت، 1407 هـ – 1987 م، ص 255.


11 - ابن المرتضي، طبقات المعتزله، بيروت، 1380 هـ – 1961 م، ص 28 و 29. ابوهلال، همان، ص 257. ياقوت، معجم الادباء، ج 19، مصر، بيتا، ص 343.


12 - ابن خلكان، همان، مبرد، همان.


13 - ابن المرتضي، همان، ص 29. ابن خلكان، همان، ص 11، ياقوت، همان.


14 - ابن المرتضي، همان، ص 15 و 16. بلخي كعبي، فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، همان، ص 90.


15 - ر. ك. به: الغرابي، علي مصطفي، تاريخ الفرق الاسلاميه، مصر، طبع اول، 1948، ص 69.


16 - استاد همايي، جلال، غزالي نامه، تهران، 1342، ص 57. استاد مطهري، خدمات متقابل ايران و اسلام، چاپ دهم، قم، 1359، ص 134.


17 - قاضي، همان، ص 235. درس خواندن واصل نزد ابوهاشم مورد اتفاق است اما در خصوص تلمذ وي نزد حسن ر.ك. به: سامي النشار،همان، ص 383. طاش كبري زاده، مفتاح السعاده و مصباح السياده، طبع اول، حيدر آباد، دكن، ج 2، 1329، ص 33.


18 - كعبي، همان، قاضي عبدالجبار، همان، ص 234، 235.


19 - همان، ابن المرتضي، همان، ص 29.


20 - قاضي، همان، ص 235.


21 - همان.


22 - ابن المرتضي، همان، قاضي، همان، ص 234.


23 - ابن المرتضي، همان، ص 31. كعبي، همان، ص 67. نشوان حميري، حورالعين، تهران، 1973، ص 209.


24 - ابن المرتضي، همان، ص 29.


25 - قاضي، همان، ص 238.


26 - ابوهلال عسكري، همان، ص 256.


27 - قاضي، همان، ص 239.


28 - كعبي، همان، ص 67.


29 - زنادقه، جمع زنديق (به كسر ز، سكون نون و كسر دال) است. زنديق كسي را گويند كه قايل به دو صانع است: نور و ظلمت. و نيز به كسي گويند كه به خداي تعالي ايمان ندارد. تهانوي، كشاف اصطلاحات الفنون، كلكته، 1862، ج اول، ص 617.


30 - دهريه: فرقه‌اي از كفار كه قايل به قدم دهرند و حوادث را به دهر نسبت مي‌دهند. و دهر در اصل مدت عالم است، از آغاز وجودش تا پايانش. همان، ص 480.


31 - سمنيه: به ضم سين و فتح ميم، منسوب به سومنات. عده‌اي از بت پرستانند كه قايل به تناسخند و مي‌گويند راه علم فقط حس است. همان، ص 702.


32 - مانويه، اصحاب ماني بن فاتك حكيم كه در زمان شاهپور بن اردشير ظهور كرد و بهرام پسر هرمز، پسر شاهپور وي را كشت. او بعد از عيسي بن مريم (عليه‌السلام) بود. ديني آورد كه بين مجوسيت و نصرانيت بود، نبوت مسيح را پذيرفت ولي نبوت موسي (عليه‌السلام) را قبول نداشت. شهرستاني، ملل و نحل، همان، ج 2، ص 49.


33 - قاضي عبدالجبار، طبقات المعتزله، همان، ص 234. ابن المرتضي، همان، ص 30.


34 - ابوهلال عسكري، كتاب الأوائل، همان، ص 255.


35 - ابن المرتضي، همان، ص 34.


36 - اشاره دارد به آيه «و إن أحد من المشركين استجارك فأجره حتي يسمع كلام الله ثم أبلغه مأمنه » سوره توبه (9) آيه 6.


37 - ابن ابي‌الحديد، شرح نهج ‌البلاغه، بيروت 1407 هـ ق – 1987 م، مجلد اول، ج 2، خطبه 36، ص 281.


38 - ابن النديم، الفهرست، قاهره، بيتا، ص 251.


39 - ابن خلكان، همان، ص 11.


40 - ابن المرتضي، همان، ص 35.


41 - همان.


42 - بدوي، مذهب الاسلاميين، بيروت، 1971، ج 1، ص 83.


43 - بلبع، دكتر عبدالحكيم، ادب المعتزله، قاهره، 1959، ص 208.


44 - ابن عبدربه، محمد، عقد الفريد، بيروت، بيتا، ج 2، ص 380، 381.


45 - شهرستاني، ملل و نحل، همان، ج 2، ص 47.


46 - قاضي، همان، ص 235.


47 - همان، ص 244. دكتر عبدالحكيم بليغ، همان، ص 199.


48 - ابن المرتضي، همان، ص 30.


49 - ابن خلكان، همان، ص 7 و 8. ياقوت، همان، ص 245.


50 - همان.


51 - ابن عماد حنبلي، شذرات الذهب، قاهره، 1350، ص 183.


52 - نشوان، حميري، همان، ص 208.


53 - ابن النديم، تصحيح و ترجمه رضا تجدد، تهران، 1343، ص 293.


54 - عبدالجبار، قاضي، همان، ص 237.


55 - نشوان حميري، همان، ص 208.


56 - ابن المرتضي، همان، ص 32.


57 - الحورالعين، همان، ص 208.


58 - كعبي بلخي، همان، ص 68.


59 - عبدالجبار قاضي، همان، ص 237.


60 - همان ها.


61 - ابن المرتضي، همان، ص 32. نشوان حميري، همان، ص 208. قاضي عبدالجبار، همان، 341، همان، ص 251.


62 - همان‌ها.


63 - كعبي، همان، ص 66. ابن المرتضي، همان، ص 42. همان ‌ها.


64 - ملطي، التنبيه و الرد، قاهره، 1368 هـ – 1949 م، ص 43.


65 - النشار، دكتر سامي، نشأه الفكر الفلسفه في الاسلام، قاهره، 1398، ص 384.


66 - شهرستاني، همان، ج 1، ص 155. ابوزهره، محمد، تاريخ المذاهب الاسلاميه، قاهره، بيتا، ج 2، ص 484.


67 - مسعودي، مروج الذهب، بيروت، 1393 هـ – 1973 م، ج 3، ص 241 - 165.


68 - مسعودي، همان، سيوطي، جلال الدين، تاریخ الخلفاء، بيروت، 1394 هـ – 1974 م، ص 200 - 238.


69 - ابن النديم، الفهرست، قاهره، بيتا، ص 352.


70 - خلاصه، ملخص و مجموعه يادداشت‌هاي طبي؛ كتابي است در طب. اين كتاب را ماسرجويه، طبيب اسراييلي بصري، براي عمر بن عبدالعزيز ترجمه كرده است. قفطي، تاريخ الحكماء، لايپزيگ، 1903، ص 324.


71 - ابن النديم، همان، ص 352.


72 - شهرستاني، همان، ج 1، ص 46.


73 - ابن المرتضي، همان، ص 8.


74 - همان، ص 23.


75 - جاحظ، الرسائل الكلاميه، بيروت، 1987، ص 241 - 242. دانش نامه جهان اسلام، تهران 1384، مقاله نگارنده عقايد كلامي جاحظ، ص 215.


76 - ابن المرتضي، همان، ص 53.


77 - الغرابي، علي مصطفي، تاريخ الفرق الاسلاميه، مصر، طبع اول، 1948، ص 97 (المنيه والامل، ص 20).


78 - خياط، همان، ص 153 - 152.


79 - ابن المرتضي، همان، ص 33.


80 - همان.


81 - همان.


82 - قاضي، همان، ص 235.


83 - شهرستاني، همان، ج 1، ص 155.


84 - نشوان، حميري، همان، ص 186.


85 - ابن المرتضي، همان، ص 33.


86 - نشوان، حميري، همان، ص 181.


87 - عبدالجبار، قاضي، شرح الاصول الخمسه، چاپ دوم، قاهره، 1408 هـ – 1988 م، ص 758 - 757.


88 - نشوان، حميري، همان، ص 181.


89 - همان، ص 180.


90 - دكتر نصري، البير، فلسفه المعتزله، بيروت، 1951، ج 1، ص 54.


91 - كراچكي، كنزالفوائد، بيروت، 1405 هـ – 1985 م، ج1، ص 126 - 125.


92 - خوانساري، سيد محمد باقر، روضات الجنات، قم، بيتا، ج 8، ص 188.


93 - سيد مرتضي، امالي، قم، 1403، ج 1، ص 113.


94 - قمي، حاج شيخ عباس، سفينه البحار، نجف، 1355، ج 2، ص 658.


95 - دكتر شبيبي، كامل مصطفي، الفكر الشيعي و النزعات الصوفيه حتي مطلع القرن الثاني عشر هجري، بغداد، طبع اول 1386 هـ 1996 م، ص 32 از تفسير علي بن ابراهيم، طبع تهران 1311، ص 416 نقل كرده است. من به طبع مزبور دسترسي نيافتم و در چاپ‌هاي ديگر هم اين مطالب ديده نشد. اما ابن خلدون در تاريخ خود (بيروت، 1391 هـ 1971 م، ج 3، ص 172) آن را آورده است.


96 - ابن المرتضي، همان، ص 33.


97 - شهرستاني، ملل و نحل، همان، ج 1، ص 46. المقريزي، الخطط المقريزيه، مصر، 1326، ج4، ص 164.


98 - علي مصطفي الغرابي، همان، مصر، طبع اول، 1948، ص 93 - 92. خالد العلي، جهم بن صفوان و مكانته في الفكر الاسلامي، بغداد، 1965 م، ص 53 و 56 و 72 و 73.


99 - جهانگيري، محسن، مجموعه مقالات تهران، 1383، ص 57. شهرستاني، همان، 47.


100 - دكتر سامي النشار، همان، ص 439 (قوت القلوب، ج 1، ص 484).


101 - سوره نور (24) آيه 4.


102 - قاضي عبدالجبار، شرح الاصول الخمسه، همان، ص 720 - 697. خياط، همان، ص 237. بغدادي، همان، ص 118 الشعري، همان، ج 1، ص 189.


103 - كاپلستون، تاريخ فلسفه، جلد اول، قسمت اول، دكتر سيد جلال‌الدين مجتبوي، تهران، 1362، ص 155.


104 - قاضي عبدالجبار، همان، ص 711.


105 - شهرستاني، همان، ج 1، ص 48.


106 - همان.


107 - سوره نور (24) آيه 4.


108 - سوره توبه (9) آيه 69.


109 - سوره مائده (5) آيه 49.


110 - سوره بقره (2) آيه 256.


111 - ابن المرتضي، همان، ص 36، 37.


112 - همان، ص 39.


113 - بغدادي، همان، ص 119.


114 - همان.


115 - سوره توبه (9)، آيه 29.


116 - سوره محمد (47)، آيه 4.


117 - سوره بقره (2)، آيه 258.


118 - سوره آل عمران (3)، آيه 61.


119 - سوره احزاب (33)، آيه 47.


120 - سوره توبه (9)، آيه 73.


121 - سوره تحريم (66)، آيه 8.


122 - سوره هود (11)، آيه 20.


123 - سوره انفطار (82)، آيه 14.


124 - خياط، همان، ص 239.


125 - اشعري، همان، ج 2، ص 145. طوسي، خواجه نصيرالدين، تجريد با شرح علامه حلي، قم، 1407 هـ، ص 398. ابن حزم، همان، ج 4، ص 153.


126 - ابن حزم، همان.


127 - فرقه‌اي از معتزله، موسس آن هشام بن عمرو فوطي است. اين فرقه محاصره عثمان و قتل وي را به قهر و غلبه انكار كردند و مدعي شدند عده كمي او را بدون محاصره و به خدعه كشتند. عباد بن سلمان از اين فرقه ادعا كرد كه ميان علي (ع) و طلحه و زبير قتال و جنگي رخ نداده است.


128 - آمدي، سيف الدين، الامامه، بيروت، طبع اول، 413 هـ – 1992 م، ص 314 - 313.


129 - اشعري قمي، المقالات و الفرق، تهران، 1361، ص 10.


130 - نوبختي، فرق الشيعه، نجف، 1355 هـ 1936 م، 12، 13.


131 - اسفرايني، التبصير في الدين، بيروت، 1403 هـ 1983 م، ص 68.


132 - بغدادي، الفرق بين الفرق، قاهره بيتا، ص 121.


133 - جرجاني، سيد شريف، شرح مواقف، مصر، 1325 هـ 1907 م، افست قم، ج 8، ص 379.


134 - شهرستاني، ملل و نحل، ج 1، ص 49.


135 - مجله فلسفه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، شماره 10، بهار و تابستان 1384، ص 12.


136 - النشار، دكتر سامي، همان، ص 395.


137 - عسكري، ابوهلال، همان.


138 - قاضي عبدالجبار، طبقات، ص 234.


139 - اشعري، همان، ج 2، ص 173.


140 - قاضي، همان.


141 - ابوهلال عسكري، همان، ص 299.


142 - اشعري، همان.


143 - سوره آل عمران (3)، آيه 5.


144 - اشعري، همان، ج 1، ص 294 - 293.


145 - صفي پور، عبدالرحيم، منتهي الادب، افست تهران، 1377 هـ ق. ج 1 و 2، ص 609 - 266.


146 - سوره يونس (10)، آيه 44.


147 - سوره طه (20)، آيه 5. طبرسي، مجمع البيان، بيروت، 1379 هـ ق – 1339 هـ ش، جلد اول، ص 408.


148 - سوره نسا (4) آيه 95.


149 - اشعري، همان، ص 294 - 293.


150 - اشعري، همان، ص 297.


151 - سوره انعام (6)، آيه 125.


152 - نشوان حميري، همان، تهران، 1973، ص 264.


 


كتاب نامه


- آمدي، سيف الدين، الامامه، بيروت، طبع اول، 1413 هـ – 1992 م.


- ابن ابي ‌الحديد، شرح نهج البلاغه، بيروت، 1407 هـ ق – 1987 م.


- ابن خلدون، تاريخ، بيروت، 1391 هـ –1971 م. ج 3.


- ابن خلكان، وفيات الاعيان، بيروت، بيتا، ج 6.


- ابن خلكان، تاريخ، بيروت، 1391 هـ 1971 م، ج 3.


- ابن عبدربه، محمد، عقد الفريد، بيروت، بيتا، ج 2.


- ابن عماد حنبلي، شذرات الذهب، قاهره، 1350.


- ابن المرتضي، طبقات المعتزله، بيروت، 1380 هـ – 1961 م.


- ابن النديم، الفهرست، تصحيح و ترجمه رضا تجدد، تهران، 1343.


- ابن النديم، الفهرست، قاهره، بيتا.


- ابوزهره، محمد، تاريخ المذاهب الاسلاميه، قاهره، بيتا، ج 2.


- ابوهلال عسكري، الاوائل، بيروت، 1407 هـ – 1987 م.


- اسفرايني، التبصير في الدين، بيروت، 1403 هـ – 1983 م.


- اشعري، مقالات الاسلاميين، طبع دوم، قاهره، 1389 هـ – 1969 م، مقدمه محمد محي الدين عبدالحميد.


- اشعري، قمي، المقالات و الفرق، تهران، 1361.


- الغرابي، علي مصطفي، تاريخ الفرق الاسلاميه، مصر، طبع اول، 1948.


- النشار، دكتر سامي، نشأه الفكر الفلسفه في الاسلام، قاهره، 1398.


- امالي، سيد مرتضي، قم، 1403، ج 1.


- بدوي، مذاهب الاسلاميين، بيروت، 1971، ج 1.


- بغدادي، الفرق بين الفرق، قاهره، بيتا.


- بلبع، دكتر عبدالحكيم، ادب المعتزله، قاهره، 1959.


- تهانوي، كشاف اصطلاحات الفنون، كلكته، 1862، ج 1.


- جاحظ، الرسائل الكلاميه، بيروت، 1987.


- جرجاني، سيد شريف، شرح مواقف، مصر، 1325 هـ – 1907 م، افست قم، ج 8.


- جهانگيري، محسن، مجموعه مقالات، تهران، 1383.


- خالد العلي، جهم بن صفوان و مكانته في الفكر الاسلامي، بغداد، 1965 م.


- خوانساري، سيد محمد باقر، روضات الجنات، قم، بيتا، ج 8.


- خياط، الانتصار، قاهره، 1344 هـ – 1925 م.


- دانش نامه جهان اسلام، تهران، 1384، مقاله نگارنده «عقايد كلامي جاحظ».


- زهدي، حسن جاراله، المعتزله، قاهره، 1366 هـ – 1947 م.


- سيوطي، جلال الدين، تاريخ الخلفا، بيروت، 1394 هـ – 1974.


- شبيبي، دكتر كامل مصطفي، الفكر الشيعي و النزعات الصوفيه حتي مطلع القرن الثاني عشر هجري، بغداد، طبع اول، 1386 هـ – 1996 م.


- شريف، سيد مرتضي، الامالي، قم، 1403 هـ ق. ج 1.


- شهرستاني، ملل و نحل، قاهره، 1387 هـ – 1948 م، ج 1.


- صفي پور، عبدالرحيم، منتهي الارب، افست تهران، 1377 هـ ق. ج 1 و 2.


- طبرسي، مجمع البيان، بيروت، 1379 هـ ق - 1339 هـ ش.


- طوسي، خواجه نصيرالدين، تجريد با شرح علامه حلي، قم، 1407 ه ق.


- قاضي، عبدالجبار، شرح الاصول الخمسه، چاپ دوم، قاهره، 1408 هـ – 1988 م.


- قاضي، عبدالجبار، فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، تونس، بيتا.


- قفطي، تاريخ الحكما، لايپزيگ، 1903.


- قمي، حاج شيخ عباس، سفينه البحار، نجف، 1355.


- كاپلستون، فردريك، تاريخ فلسفه، جلد 1، قسمت اول، دكتر سيد جلال‌لدين مجتبوي، تهران، 1362.


- كبري زاده، طاش، مفتاح السعاده و مصباح السياده، طبع اول، حيدر آباد، دكن، ج 2، 1329.


- كراچكي، كنزالفوايد، بيروت، 1405 هـ – 1985 م. ج 1.


- كعبي بلخي، فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، تونس، بيتا.


- مبرد، كامل، مصر، 1356 هـ. 1937 م، ج 3.


- مجله فلسفه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، شماره 10، بهار و تابستان 1384.


- مسعودی، مروج الذهب، بیروت، 1393 ه – 1973 م، ج 3.


- مطهری، مرتضي، خدمات متقابل ايران و اسلام، چاپ دهم، قم، 1359.


- مقريزي، الخطط المقريزيه، ج 4، مصر، 1326.


- ملطي، التنبيه و الرد، قاهره، 1368 هـ – 1948 م.


- نشوان حميري، الحورالعين، تهران، 1972.


- نصري، دكتر البير، فلسفه المعتزله، بيروت، 1951، ج 1.


- نوبختي، فرق الشيعه، نجف، 1355 هـ – 1936 م.


- همايي، استاد جلال، غزالي نامه، تهران، 1342.


- ياقوت، معجم الادباء، ج 19، مصر، بيتا.



 

    254 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي :
●   معتزله 

افراد و مشاهير
●   ابن عطا   واصل

عناوين مرتبط
●  واصل بن عطا(4) 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:15/03/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب