| سخنوري واصل:
در اين باب، نخست، قابل ذكر ميدانيم كه عمروبن عبيد، هم فكر و هم عقيده وي، سخنوري و بلاغت او را تا حدّ توان و آميخته به اغراق و غلوّ ستوده است، چنان كه قاضي عبدالجبار از ابوعوانه روايت كرده كه گفته است: «من عمروبن عبيد و ابوحذيفه (واصل) را ديدم، ابوحذيفه خطيب معتزله بود.» عمرو به وي گفت: اي ابوحذيفه، سخن بگوي. او سخن گفت و حق كلام را ادا كرد، سپس ساكت شد. عمرو گفت: «اگر ميديديد فرشتهاي از فرشتگان يا پيامبري از پيامبران سخن ميگفت، چيزي بر اين نميافزود».(46) از اين مدح و ستايش غلوآميز عمرو كه بگذريم، در منابع معتبر، او به حق «خطيب معتزله» لقب يافته و از اشخاص صاحب نظر شواهد و شهادات كثيري در قدرت بيان و سخنداني و سخنوري وي ثبت شده كه شنيدني و گفتني است، كه ما پس از ذكر مقدمهاي، به نقل برخي از آنها ميپردازيم.
مقدمتاً بايد توجه داشت كه واصل الثع يعني شكسته زبان بود؛ توانايي گفتن «راء» را نداشت؛ «راء» را «غين» ميگفت. با وجود اين، در اثر سلطه به زبان تازي و احاطه به لغات و كلمات و اصطلاحات و تعبيرات اين زبان و قدرت بيان در خطبههاي خود كلماتي را كه حرف «راء» داشت، ساقط ميكرد… و نميگفت؛ به جاي آنها كلماتي ديگر به كار ميبرد، مثلاً چون نميتوانست بشار، ابن برد و كافر بگويد به جاي آن ملحد ميگفت، يا چون از گفتن برّ عاجز بود، به جاي آن حنطه و قمح استعمال ميكرد و همچنين، به جاي مطر، غيث ميگفت و اين كار را با مهارت و استادي خاصي انجام ميداد و استوارترين، رساترين و زيباترين خطب را ايراد ميكرد، به گونهاي كه مورد تحسين و اعجاب شاعران و خطيبان بزرگ و نامآور زبان تازي قرار ميگرفت. بشاربن برد ابومعاذ، شاعر بلندآوازه ايراني تبار و تازي گوي سده دوم كه خود از شگفتيهاي روزگارش به شمار آمده، او را ستود و خطبه وي را كه پيش عبدالله بن عمر بن عبدالعزيز (126 - 129)، والي عراق با اسقاط «راء»، بديهتاً و ارتجالاً سرود، اوسع از خطبه خالد بن صفوان (متوفي 135) و شبيب بن شيبه (يا «شبّه») بن عبدالله اهتم (متوفي 170) و فضل بن عيسي بن ابان رقاشي كه هرسه از فصحا و خطباي نامي عرب بودند، شناساند و در تفضيل وي بر آنها ابيات ذيل را انشا كرد:
أبا حذيفه قد اوتيت معجـــبه
في خطبه بدهت من غير تقدير
و إنّ قولا يروق الخالدين معاً
لمسكت مخرس عن كلّ تحبیر(47)
گفتني است كه چون بشار قايل به رجعت شد و به تكفير همه امت اسلام تجري كرد، واصل از وي دوري گزيد و بشار نيز وي را هجو كرد ولي شايسته توجه است كه هجو بشار متوجه سخنداني و سخنوري واصل نبوده، بلكه در خصوص گردن دراز او بوده است.(48)
ابوالطروق ضبي، شاعر معتزلي هم از اطاله خطب و اجتناب وي از حرف «راء» به گونهاي كه گويي اصلاً در كلام نيست، با وجود كثرت تردد آن حرف در كلام، وي را ستوده و گفته است:
عليم بابدال الحروف و قامع
لكل خطيب يغلب الحقّ باطله (49)
شاعر ديگري نيز سروده است:
ويجعل البرّ قمحاً في تصرفــه
و خالف الراء حتي احتال للشعر
ولم يطق مطراً، و القول يعجله
فعاذ بالغيث إشفاقاً من المطر(50)
در شذرات آمده است:
«به واصل رقعهاي داده شد بدين مضمون: «امر اميرالامراء الكرام أن يحفر بئر علي قارعه الطريق فيشرب منه الصادر و الوارد». او در اثر اقتدار، فوراً خواند: حكم حاكم الحكام الفخام أن ينبش جب علي جاده الممشي فيسقي منه الصادي و الغاوي(51)».
مبلغان واصل:
واصل در نشرو پراكندن آرا و افكار خود بسيار كوشا بود. تابعان و پيروان بسيار مخلص، با ايمان، مدبر و آگاه داشت كه فوقالعاده تحت تأثير و نفوذ عقايد و افكار وي بودند. او از خود ابتكار عمل نشان داد و از اين موقعيت به نيكي استفاده كرد؛ پيروانش را براي تبليغ دين اسلام و دعوت مردم به اصول خود و مجادله با اصحاب اديان و مذاهب و فرق ديگر به اطراف و اكناف اارالإسلام فرستاد. گويا نخستين كس در عالم اسلام باشد كه اقدام به اين كار مهم و سازنده كرده است.
او عبدالله بن حارث را به مغرب فرستاد. عده كثيري از مردم آنجا وي را پذيرفتند. در مغرب شهري به نام «دارالبيضاء» بوده است كه گويند در آن صدهزار مرد مسلح زندگي ميكردهاند. اهل آنجا همه از پيروان واصل بوده و خود را «واصليه» ميناميدند.(52) و اصل در مغرب پيرواني بسيار زياد داشته كه يكي از اصحابش كتابي تحت عنوان الكتاب المشرقيين من اصحاب ابي حذيفه الي إخوانهم بالمغرب نوشته كه محتوي چندين كتاب است، از جمله كتاب السبيل الي معرفه الحق(53). قاسم بن سعدي(54) يا صعدي (55) را روانه يمن كرد، ايّوب (56) يا ايوب بن اوتر(57) يا اوئر(58) يا اوتن (59) را به الجزيره گسيل داشت(60)، حفص بن سالم را به خراسان فرستاد و دستور داد با جهم بن صفوان، مؤسس فرقه جهميه ديدار و در خصوص «ارجاء» با وي مناظره كند. حفض ملازم مسجد جامع ترمذ شد، شهرت يافت و با جهم بن صفوان سخن گفت؛ وي را قطع (يعني مجاب و محكوم) كرد و او به قول حق برگشت اما چون حفض به بصره بازگشت، جهم هم به قول باطل خود بازگشت.(61) حسن بن ذكوان را كه از اصحاب حسن بصري و سليمان بن ارقم بود، به كوفه فرستاد و در كوفه مردم را به مذهب اعتزال دعوت كرد و خلق كثيري دعوتش را پذيرفتند.(62) و عثمان بن ابوعثمان الطويل، استاد ابوالهذيل را كه در فضل و علم صاحب مقام و منزلت بود، به ارمينيه (ارمنستان) روانه كرد. گويند چون به عثمان دستور داد به ارمنستان برود، او گفت نصف مالم را بگير و ديگري را به جاي من بفرست. واصل گفت: اي دراز، تو برو؛ شايد خدا برايت بسازد. عثمان بزّاز بود؛ گفت رفتم و از كسبم هزار درهم سود بردم و اكثر اهل ارمنستان مرا پذيرفتند. (63)
شاگردان واصل:
جز افراد نام برده كه از آنها با عنوان مبلغان واصل نام برده شد، در كتابها نام عدهاي هم، از جمله بشربن سعيد، ابوعثمان زعفراني(64) و هياج علاء سلمي(65)، صاحبان يا شاگردان واصل ثبت شدند. طبق برخي روايات، زيد بن علي(ع) نيز در اصول از واصل علم آموخته است. (66) شاگردان واصل در شهر بصره در ترويج مذهب اعتزال و بسط و گسترش آن كوشيدند و در تفكر و تعقل شهره شدند. طالبان علوم و معارف از اطراف و اكناف براي تعلّم و تلمذ به سوي آنها شتافند، و بدين طريق، به عبارتي، مدرسه واصل را مدتها پايدار و در كار نگه داشتند و به تعبيري ديگر، معتزله بصره را بنيان نهادند.
اوضاع سياسي – اجتماعي عصر واصل:
چنان كه گذشت، واصل در سال 80 هجري در عهد خلافت عبدالملك بن مروان متولد شد و دوران خلافت نه تن از خلفاي اموي را به ترتيب ذيل درك كرد: عبدالملك بن مروان (65 - 86)، وليد بن عبدالملك (86 - 96)، سليمان بن عبدالملك (96 - 99)، عمر بن عبدالعزيز(99 - 101)، يزيد بن عبدالملك بن مروان (101 - 105)، هشام بن عبدالملك (105 - 125)، وليد بن يزيد بن عبدالملك (125 - 126)، يزيد بن وليد بن عبدالملك معروف به يزيد ناقص پسر شاهپور دختر فيروز پسر يزدگرد (125، پنج ماه و دوازده روز)، ابراهيم بن وليد بن عبدالملك (126، هفت روز) و مروان بن محمد بن مروان (126 - 132) معروف به مروان حمار، آخرين خليفه بني اميه (67)
در اين دوره كه از اواخر عبدالملك بن مروان تا سال 132 كه سال انقضاي حكومت بنياميه و آغاز خلافت بني عباس است، جامعه پهناور اسلامي دستخوش تحولات و دگرگونيهاي سياسي و مذهبي وسيع و گسترده و در عين حال رنجآور و آزاردهنده بوده است. شدت تعصبات قبيلهاي و اختلافات فرقهاي و آشوبها و جنگهاي داخلي كه اغلب از جهل و ناداني و ظلم و جور بيش از حدّ خلفا و حكام بنياميه نشأت ميگرفته، امت اسلامي را شديداً آزرده و نگران ميساخته است كه ورود در آن از حوصله مقاله ما خارج است. خواننده علاقهمند ميتواند به كتب تاريخ (براي نمونه، مروج الذهب مسعودي و تاريخ الخلفاي سيوطي) مراجعه كند.(68)
البته در اين دوره تاريك، عدهاي از اعلام زندگي ميكردهاند كه نورانيت و روحانيت فرهنگي و مذهبي و احياناً فعاليت سياسي برخي از آنها در آگاهي تودهها، پيشرفت فرهنگي، برقراري صلح، آرامش جامعه و آسايش مردم و در جلوگيري از ظلم و ستم حاكمان ظالم و خودكامه اموي تأثير داشته است. ما كمي بعد كه از معاصران واصل سخن ميگوييم، از آنها نام خواهيم برد.
واصل در عهد خلافت عبدالملك بن مروان دوران كودكي خود را ميگذرانيده و به اقتضاي سن اوضاع سياسي و اجتماعي عصرش را به درستي درك نميكرده است. اما در عهد خليفههاي ديگر اموي در سن رشد و كمال به سر ميبرده و از تحولات و دگرگونيهاي جامعه مطلع شده و مسلماً در تربيت و رشد فكري و عقيدتي وي موثر بوده است.
برخي از معاصران واصل:
1 - ابوهاشم، عبدالله بن محمد بن حنفيه (متوفي 98)
2 - حسن بن محمد بن حنفيه (متوفي 101)
3 - حسن بصري (22 - 110)
(چنان كه گذشت، واصل پيش اين سه كس درس خوانده است).
4 - فرزدق همّام بن غالب (متوفي 110)، شاعر مشهور عرب
5 - جعدبن درهم (مقتول پيش از 120)، از پيشوايان قدريه
6 - حماد بن سليمان (متوفي 120)، استاد ابوحنيفه
7 - زيدبن علي بن حسين (ع) (80 - 122)، امام شيعه زيديه. (چنان كه گذشت، زيد از شاگردان واصل بوده است)
8 - غيلان دمشقي (مقتول 125)، نخستين قدري و شاگرد فقه درس حسن بصري
9 - يحيي بن زيد بن علي (98 - 125)
10 - كميت بن زيد اسدي (60 - 126)، شاعر بني هاشم
11 - ابوحنيفه نعمان بن ثابت (80 - 150)، موسس فقه حنفي
12 - مالك بن انس (93 - 179)، موسس فقه مالكي
13 - ابويوسف يعقوب بن ابراهيم بن حبيب انصاري (113 - 182)، قاضي نامدار، شاگرد برازنده و حافظ آثار ابوحنيفه و يكي از بنيانگذاران فقه حنفي
14 - محمد بن حسن شيباني (131 - 189)
15 - سفيان بن عيينه (107 - 198)، استاد شافعي
16 - مسلم بن خالد ريحي، استاد شافعي و شاگرد غيلان دمشقي
وضع علمي و فرهنگي جامعه اسلامي در عصر واصل:
چنان كه مذكور افتاد، واصل در دوره اموي زندگي كرد. جامعه اسلامي اين دوره از نظر علمي و فرهنگي با عهد پيامبر(ص) و خلفاي راشدين فرق چنداني نداشت. مسلمانان در اين دوره جهت فهم قرآن و سنت پيامبر و استخراج و استنباط احكام عملي اسلام، به آموختن لغت، صرف و نحو و فصاحت و بلاغت زبان تازي اهتمام ورزيدند.
در اين دوره، آنچه مورد توجه جامعه اسلامي و دستگاه خلافت واقع شد، علمي بود كه در مقام عمل لازم و مفيد باشد، البته بيشتر اعمال ديني از قبيل نماز، روزه، زكات و … و گاهي هم امور دنيايي همچون كيميا، طب و حساب؛ چنان كه خالد بن يزيد (متوفي 85) كه حكيم آل مروان ناميده شد، از مشتغلان به فلسفه يوناني خواست تا براي وي كتابهايي در صنعت كيميا ترجمه كنند (69) و عمر بن عبدالعزيز (متوفي 110) چون كتاب كنّاش (70) را در طب در خزاين دولت يافت، پس از چهل روز تفكر و تدبر و استخاره و استشاره، بالاخره به ترجمه آن دستور داد. (71) به روايتي هم در عهد هشام بن عبدالملك (متوفي 125) كتاب الديوان در حساب كه كاربرد عملي داشت، به زبان عربي ترجمه شد.
حاصل اينكه در اين دوره كه دوره زندگي واصل و فعاليت فرهنگي اوست، امت اسلامي به مسايل فلسفي محض احساس نياز نميكرده و تا آنجا كه اطلاع حاصل است، در اين دوره هيچ كتاب فلسفي و مابعدالطبيعي به زبان عربي برگردانده نشده و واصل از فلسفه يوناني و غيريوناني آگاه نبوده است. شهرستاني هم نوشت كه واصل از فلسفه يونان آگاهي نداشته است.(72)
ادامه دارد ...
|