باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 29 اسفند 1388 كاربران برخط 106 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
پي جويي رمز ماندگاري آثار هنري
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: وحدت - سليمان‌زاده

منبع: سایت - پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی - تاريخ شمسی نشر 12/03/1387

 
 

نخبگان بشري در طول تاريخ آثاري در شاخه‌هاي مختلف هنري خلق كرده‌اند كه بسياري از آن‌ها در گذر زمان به بوته فراموشي سپرده و از خاطره بشري محو شده‌اند و تنها نام و نشان برخي از آن‌ها در كتابها بر جاي مانده است. در كنار اين آثار فراموش شده گه‌گاه آثاري مي‌توان يافت كه برغم گذشت سده‌ها و حتي هزاره‌ها همچنان الهامبخش بشريت بوده‌اند و چنان در خاطره انسان‌هاي اعصار و قرون حك شده‌اند كه گويي هم‌اكنون حيات يافته‌اند؛ ايلياد و اديسه هومر، بينوايان ويكتورهوگو، هملت ويليام شكسپير، كمدي الهي دانته، جنگ و صلح تولستوي، رباعيات عمرخيام، غزل‌هاي حافظ، گلستان سعدي، مثنوي معنوي مولوي و... در حيطه شعر و ادبيات و برخي آثار بزرگاني چون رافائل، كاراواجو، داوينچي، رامبراند، ژاك لويي داويد، پابلو پيكاسو، ونگوگ و... در حيطه نقاشي و مجسمه‌سازي و... برغم گذشت سال‌ها همچنان روح و ذوق انسان‌ها را مي‌نوازند و حس زيبايي‌شناسانه آن‌ها را ارضا مي‌كنند.


به‌راستي رمز ماندگاري آثاري چون سمفوني‌هاي بتهوون و موتزارت، جاودانگي رباعيات خيام و دوام و حيات آثاري چون موناليزاي داوينچي چيست؟ چرا غزل‌هاي حافظ از ميان هزاران غزل شاعران غزلسرا همچنان تازگي و بداعت خود را حفظ كرده است، در حاليكه بسياري از غزل‌ها حتي در دوران اوج و حيات سرايندگانشان ارج درخوري نمي‌يابند؟ چرا در ميان هزاران هزار قطعه موسيقي به‌وجود آمده تنها نام آثاري چون «هديه موسيقايي1» يوهان سباستيان باخ آلماني در خاطره‌ها مي‌ماند و از ميان صدها پيكرتراش تنها نام كساني چون ميكل‌آنژ به‌عنوان مجسمه‌ساز بر زبان‌ها جاري است و بسياري چراهاي ديگر.


ببه نظر مي‌رسد آثاري از اين دست تفاوت يا تفاوت‌هايي با انبوه آثار مشابه دارند كه آن‌ها را از آثار ديگر متمايز مي‌كند. به سخني ديگر آثار برجسته و ماندگار ويژگي‌هايي دارند كه آثار مشابه فاقد آن هستند. پرسش اين است كه اين ويژگي‌ها كدام‌اند، كه اثري را از اثري ديگر متمايز و آن‌را ماندگار و جاودان مي‌كند؟ شايد براي دستيابي به پاسخ اين پرسش اين بيت حافظ شيرازي رهگشا باشد. رند شيراز مي‌فرمايد: «شاهد آن نيست كه مويي و مياني دارد/ بنده طلعت اوباش كه آني دارد» حافظ در اين بيت به ايهام، كه ويژگي رندانه‌ي اوست، به ويژگي‌اي اشاره مي‌كند كه در فقدان آن شاهد ديگر شاهد مطلوبي نيست حتي اگر موي و مياني داشته باشد. او اين ويژگي را با واژه مبهم «آن» تبيين مي‌كند. براستي «آنِ» مورد نظر شاعر چيست و او از آن‌چه چيزي را تاكيد مي‌كند؟ فرهنگ معين اين واژه را به استناد همين بيت حافظ چنين تعريف كرده است: «كيفيت خاص در حسن و زيبايي كه آن را با ذوق درك كنند ولي تعبير نتوانند.»2 به استناد اين تعريف ويژگي آثار هنري بيان كردني نيست و در واقع مفسر ويژگي‌هاي اثر هنري همچون گنگ خوابديده‌اي3 است كه ناتوان از توصيف خوابي است كه در رؤياي خويش ديده است، لذا مخاطب او تنها به ميزان ذوق و استعداد خود قادر به درك است و ديگران را توان ياري او نيست. اگر اين تعبير را بپذيريم ناگزير از پذيرش اين نكته‌ايم كه براي درك حقيقت اثر هنري جز راه ذوق و اشراق راهي وجود ندارد و رمز ماندگاري آثار هنري به شيوه‌هاي متداول علوم تجربي ناگشودني است. پس سخن گفتن در اين باب كاري عبث و بيهوده است و هر مخاطب به ميزان ذوق و عمق شهود خود و به شيوه‌اي كاملاً شخصي آن را درك مي‌كند، دركي كه در قالب كلمه و واژه نمي‌گنجد.


بر اين اساس ارايه راهي عيني براي شناخت يك اثر هني و بالتبع دليل ماندگاري و جاودانگي آن اگر غيرممكن نباشد. لااقل كاري بسيار مشكل است. اما به گمان اگر بتوانيم نقش هنرمند در خلق اثر هنري را مورد كنكاش قرار دهيم تا حدود زيادي به هدف موردنظر نزديكتر خواهيم شد. لكن پيش از توجه به نقش هنرمند در خلق اثر هنري لازم است يكي از ويژگي‌هاي آثار هنري را در مقايسه با ديگر مصنوعات بشري مورد توجه قرار دهيم.


بارها شنيده و خوانده‌ايم كه «خالق فلان اثر هنري فلان هنرمند است» اين بدان معني است كه اگر نوع بشر قادر نيست ويژگي‌هاي هنري را تبيين كند، دست‌كم پذيرفته است كه اثر هنري به آن گروه از آثار اطلاق مي‌شود كه خلق مي‌شوند و به همين جهت تعبير «خلق شدن» در خصوص آثار هنري براي همگان امري بديهي جلوه مي‌كند، بدين‌جهت او از به‌كار گيري اين تعبير درباره مصنوعات ديگر بشري كه در سايه فن‌آوري و تكنولوژي به‌وجود مي‌آيند، پرهيز مي‌كند؛ براين اساس ساختمان، پل، راه، ابزارآلات و... «خلق» نمي‌شوند، بلكه «ساخته» مي‌شوند. پس اگر «خلق شدن» را ويژگي بديهي آثار هنري بدانيم، خواهيم پذيرفت كه مايه اصلي آثار هنري فن‌آوري و تكنولوژي و محاسبات هندسي محض نيست، بلكه چيزي فراتر از آن است كه ما از آن به درونمايه تعبير مي‌كنيم. حال پرسش اساسي اين است كه درونمايه مميز آثار هنري از مصنوعات بشري و به تعبير حافظ «آنِ» هنر چيست؟ به نظر مي‌رسد براي دستيابي به پاسخ اين پرسش نخست لازم است نقش‌هاي هنر و هنرمند را مورد بررسي قرار دهيم و به استناد يافته‌ها به گمانه‌زني در خصوص درونمايه آثار هنري بپردازيم.


هر هنرمند به اقتضاي باورها و اعتقادات، شرايط محيط اجتماعي و فرهنگي خود و نيز شرايط روحي ـ رواني خويش و عواملي از اين دست جهان هستي و محيط زندگي خود را به‌گونه‌اي خاص مي‌بيند و به شيوه‌اي كاملاً شخصي آن‌ها را درك و تفسير مي‌كند. در اين تجربه فردي هستي ممكن است آكنده از كاستي‌ها و كژي‌ها باشد و امكان دارد مظهر مطلق زيبايي‌ها و كمالات ادراك شود. جهان و محيط زندگي ممكن است مملو از درد، ناكامي، شكست، تيرگي و اندوه باشد و ممكن است با شاديها، پيروزي‌ها، موفقيت‌ها و خوشي‌ها درآميخته باشد در هرحال هنرمند به تناسب نوع درك و برداشت خود از هستي و محيط زندگي دست به آفرينش مي‌زند و با برجسته كردن تجربه شخصي خود مخاطبانش را به چالش مي‌كشاند. او در تبيين درك و برداشت خود در قالب اثر هنري گاه بر جايگاه خدايي تكيه مي‌زند و به آفرينش كاستي‌هايي كه در هستي و محيط زندگي ديده است، دست مي‌يازد و يا به بازآفريني كژي‌هاي آن. گاه نيز همچون انقلابيون مخاطبانش را برمي‌آشوبد و زماني عارفانه به ستايش زيبايي‌هاي هستي كه نشان و آيه‌اي از جمال مطلق است، مي‌پردازد. در هرحال هنرمند در هر جايگاهي كه باشد و هر ديدگاهي كه داشته باشد نقش مي‌آفريند و خلق مي‌كند.


هنرمند آفريننده است، آفريننده آن‌چه كه براساس تجربه او، نيست و بايد باشد، يا آفريننده آنچه كه هست ولي نه آن‌چنانكه بايد باشد. بدين معنا كه هنرمند به شهود و تجربه‌ي فردي كاستي‌ها يا كژي‌هايي در هستي يا محيط زندگي خود مي‌بيند و خود را ملزم مي‌داند با آفرينش كاستي‌هاي هستي يا بازآفريني و دگرآفريني كژي‌هاي آن دست‌كم در اثر هنري خود كمال هستي را رقم زند. چرا كه به باور او هستي زيباست و او عاشق زيبايي و جمال است و كاستي و كژي خدشه‌اي است بر اين حسن و زيبايي كه مي‌بايد به سرپنجه انگشتان معجزه‌گر و روح آفرينشگر او در اثر هنري رفع گردد. هنرمند در چنين موضعي بر جايگاه خداگونگي تكيه مي‌زند و به نمايندگي از سوي او مي‌آفريند4 يا حافظ‌وار فلك را سقف مي‌شكافد تا طرحي نو دراندازد.5 نقش ديگر هنرمند بازگويي و بازنمايي كژي‌ها و كاستي‌هاي هستي است. او بابرجسته كردن هنرمندانه كژي‌ها و كاستي‌هاي هستي و محيط خود مخاطبانش را برمي‌آشوبد و آن‌ها را به تأمل و انديشه وا مي‌دارد تا ريشه دردها و آلام خود را بازشناسند. او در اين نقش همچون انقلابيون پاكباز و ايثارگر، كه عشق به آرمان‌هاي انساني را سرمشق خود قرار داده است، انگشت اتهام خود را به سوي هر كژي و كاستي، ناپاكي و پليدي اشاره مي‌رود تا سره از ناسره بازنمايد و راه سرمنزل مقصود بنمايد. او راوي نقصان‌هاست تا كمال رخ بنمايد. بازنمايي «خيانت» در نمايشنامه هملت، «سرنوشت محتوم» در نمايش «آنتي‌گونه6» سوفوكل و مجموعه آثار رئاليستي سده بيست و پس از آن از اين ديدگاه قابل بررسي هستند.


ستايش عارفانه جهان هستي و آفرينش نقش ديگر هنرمند است. او هر آن‌چه مي‌بيند زيبايي و حسن است و مظهر و آيينه تمام‌نماي خدايي و اهورايي. هر آنچه در هستي است پاكي است و هر آنچه به سرپنجه او آفريده مي‌شود، انعكاس زيبايي‌ها. او با آفرينش خود بر همه اين زيبايي‌ها و پاكي‌ها شهادت مي‌دهد؛ شهادتي ـ به قول شاملو ـ‌ از سرصدق. هنرمند در اين نقش همچون عارف پاكباخته و عاشقي دردمند از خود و هر آن‌چه رنگ خود مي‌گيرد، چشم مي‌پوشد و چيزي جز محبوب و از محبوب چيزي جز حسن و زيبايي نمي‌بيند. پيام هنرمند در اين نقش پيام عشق است، خواه لاهوتي باشد، آن چنان كه دئيست‌هاي7 غربي و صوفيان مي‌گويند، خواه ناسوتي و زميني كه سرآغاز وصال به عشق ملكوتي است و وسيله التذاذ از جمال غيبي. چرا كه در اين باور عشق ناسوتي نيز به نوبه خود مايه تزكيه نفس و رهايي از خويش دوستي و تمرين گذشت و غيرپرستي و نيز تجربه زيبايي‌شناسانه است و به قول دكتر عبدالحسين زرين‌كوب «آن چه در خرابات رندان هست، با آن چه در خانقاه صوفي است هيچ تفاوتي ندارد.»8


در جمع‌بندي آن چه پيشتر آمد مي‌توان نتيجه گرفت كه هنرمند به تناسب نوع برداشت و تفسير خود از هستي و حيات آثاري خلق مي‌كند كه درونمايه آن عشق است و عشق است و عشق، خواه مجازي باشد، خواه حقيقي كه به قول شيخ شطاح «عشق به هر حال كه پديد آيد اگر طبيعيات و اگر روحانيات (را) باشد، در مقام خود محمود است زيرا كه عشق طبيعي منهاج عشق روحاني است و عشق روحاني منهاج عشق رباني»9 او در خلق اثر بي‌نياز از فن‌آوري نيست كه بدون آشنايي و تسلط بر آن، اثر هنري فاقد كالبد خواهد بود. آگاهي بر فن‌آوري تركيب رنگ‌ها و به كارگيري آن‌ها در خلق يك اثر نقاشي، آشنايي با تكنيك غزل براي خلق يك غزل زيبا، علم بر سنگ‌شناسي و سنگتراشي در آفرينش يك پيكره‌ي نفيس و دانش شخصيت‌پردازي، گره‌افكني و گره‌گشايي در خلق يك اثر داستاني يا نمايشي لازمه كار يك نقاش، يك شاعر، يك پيكرتراش و يك نويسنده هنرمند است. پس در خلق يك اثر هنري افزون بر درونمايه غني ناگزير از بهره‌مندي از تكنيك‌ها و فن‌آوري‌هاي خاص است و دليل زيبا نبودن بسياري از آثار هنري و به تعبيري هنرمندانه نبودن آن‌ها يا ضعف تكنيك است، يا ضعف درونمايه و فقدان آن يا هر دو. افزون بر اين هنرمند در بيان و اظهار عشق خود بايد يكرنگ و صادق باشد. ادعاي عاشقي و تظاهر به آن فريب و دروغ است. او بايد در عشق خود صادق باشد، با اين عشق زندگي كند و با تمام تار و پود هستي‌اش آن را تجربه كند، در آتش عشق بسوزد تا ققنوس‌وار تولد ديگر‌باره خود را در اثر هنري‌اش به تماشا بنشيند. اگر اثري اين چنين پديد آيد، ماندگار باشد.


 


پاورقي:


1. Das Musikalische opfer


2. فرهنگ معين ذيل واژه «آن»


3. گنگ خوابديده تعبير است كه مولوي در مثنوي به كار گرفته است.


4. فقدان نظم و توازن و منطق در آفرينش سوژه‌هايي هستند كه اغلب آثار كلاسيك روم و يونان باستان بر مبناي آن‌ها خلق شده‌اند.


5. سوفوكل يوناني در آثار خود شخصيت‌ها را چنانكه بايد باشند تصوير مي‌كرد نه آن‌چنانكه هستند. رك به ارسطو و فن شعر، دكتر عبدالحسين زرين‌كوب. انتشارات اميركبير؛ تهران، 1382، ص164.


6. آنتي‌گونه دختر اديپ شاه برخلاف دستور دايي خود كرثون، جسد برادر را به خاك مي‌سپارد و به‌خاطر اين نافرماني به مرگ محكوم مي‌شود. هيمون Haimon پسر كرئون در يك آن در برابر سرنوشت و تقدير محتومي كه زندگي‌اش را به تباهي كشانده است، قرار مي‌گيرد.


7. دئيست‌ها (Theists) گروهي بودند كه در سده‌هاي ميانه پديد آمده بودند. به اعتقاد آن‌ها هر آنچه در هستي و طبيعت مي‌ديدند، جلوه‌اي از ذات خدايي بود.


8. از كوچه رندان، عبدالحسين زرين‌كوب. اميركبير، تهران؛ 1382، ص179.


9. همان ص179.



 

    284 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   هنر و ادبیات 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:12/03/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب