| نام و شهرت:
ابوحذيفه،(1) يا «ابوالجعد»(2)، واصل بن عطاي غزّال (ريسمان فروش، ريسمان باف) مؤسس فرقه معتزله (3) (كلامي)، با عناويني همچون اصل الاعتزال(4)، رأس المعتزله(5)، واصل در علم كلام (6)، رييس اول، اعجوبه اين فرقه(7)، بلكه يكي از اعاجيب روزگاران(8) و واضع اصول خمسه يعني اصول مورد اتفاق اهل اعتزال شناخته شده(9) و به روايت ابوهلال عسكري، او نخستين كسي است كه معتزلي نام گرفته است.(10) واصل به غزّال شهرت يافته، به احتمال قوي براي اينكه به شغل پشمفروشي اشتغال داشته است، چرا كه متكلّمان معتزلي اغلب به حرفه و شغلشان منتسب بودهاند، مانند علاف (علف فروش و كاهفروش)، نظام (كسي كه مرواريد به رشته درميكشد)، فوطي (لنگ و فوتهفروش) و اسكافي (كفش گر و كفش دوز)؛ اما برخي نوشتهاند او غزال نبوده، بلكه چون با غزّالان يا با دوستش، ابوعبدالله غزّال مجالست و ملازمت داشته، غزال نام گرفته است(11) و به روايتي هم، در بازار غزّالان مينشسته تا زنان متعفف و پاكدامن را كه بدان جا رفت و آمد داشتند، بشناسد و از آنان دستگيري كند، لذا به غزّال مشهور شده است.(12)
زمان ولادت:
واصل در سال 80 هجري (699 يا 700 م) در مدينه طيبه متولد شد؛ به اتفاق آرا، او برده به دنيا آمد. برخي او را برده بنيضبّه (سوسمار)، و برخي ديگر برده بني مخزوم و برخي برده بنيهاشم(13)، غلام محمد حنيفه معرفي كردهاند(14). اما اينكه او تا پايان عمر برده مانده يا آزاد شده، از تواريخ چيزي قطعي به دست نيامده است. برخي احتمال آزادشدنش را تقويت كردهاند، زيرا بعيد دانستهاند بردهاي بتواند آزادانه به كسب دانش و مسافرت و تأسيس يك مذهب كلامي – فلسفي و حتي به اظهارنظر در امور سياسي و شئون اجتماعي بپردازد(15).
تبار واصل:
به احتمال قوي، او از نژاد عرب نبوده است؛ احتمال ايراني بودنش زياد است ولي قطعي نيست. برخي از استادان به طور قطع اما بدون ارائه سند، او را ايراني شناختهاند.(16)
مكان تربيت:
واصل از تابعين بود. نخست در زادگاهش، «مدينه الرسول»، تربيت يافت. مدينه در عهد واصل ديگر مركز خلافت اسلامي نبود، ولي هنوز عده قليلي از سلف طاهر و صحابه رسول (ص) و عدّه كثيري از تابعين در آنجا زندگي ميكردند و اين شهر از بركت وجود آنها موقعيت ديني و فرهنگي ويژهاي داشت. او در اين شهر با خانه و به اصطلاحي، با مدرسه محمد حنيفه، فرزند اميرالمومنين علي(عليهالسلام) ارتباط يافت و پيش فرزندان محمد، ابوهاشم و حسن كه اولي موسس مذهب اعتزال و دومي موسس مذهب ارجا شناسانده شدهاند، درس خواند.(17) كعبي و قاضي نوشتهاند كه او از خود محمد حنيفه نيز علم آموخته است(18)، اما به نظر درست نميآيد كه محمد در سال 81 مرده و واصل در سال 80 به دنيا آمده است.
واصل از صحابه و تابعين حاضر در مدينه نيز كه جامع و حافظ علوم و معارف اسلامي ناب بودند و با سيره رسول (ص) و صحابه نخستين آشنايي داشتند، چيزها ميآموخت و اين علوم و معارف در عمل و نظر وي اثر گذاشت، كه ميبينيم با پارسايي اسلامي زندگي كرده و در مباحثات تكيهگاهش كتاب الهي و سنت نبوي بوده است. اما او در مدينه نماند و راهي بصره شد، كه در آن زمان مركز فرهنگهاي گوناگون ديني و غيرديني و كانون عقايد و افكار مختلف اسلامي و غيراسلامي بود.
حسن بصري كه از كبار و بزرگان تابعين، از اعلام دارالاسلام و از زهاد ثمانيه به شمار ميرفت، مثل واصل در مدينه تولد يافته و به بصره هجرت كرده بود و در اين شهر مجلس درس يا مدرسهاي داشت كه محل آن مسجد جامع بصره بود و از مجامع علمي بزرگ آن عصر به شمار ميرفت و ارباب آرا و عقايد مختلف اسلامي بدان جا رفت و آمد ميكردند و مشكلات فكري و ديني خود را مطرح ميساختند و از حسن ياري ميجستند. واصل هم به مجلس درس حسن پيوست و از وي علوم و اخبار آموخت. گويند در مجلس درس ساكت و خاموش مينشسته و سخن نميگفته است(19). به راويتي، او چهار سال در اين مجلس نشسته و سخن نگفته است.(20) حاضران به علت طولاني بودن سكوتش گمان بردند كه او گنگ است. اما در بيرون اين مجلس اغلب با فرقههاي مختلف از جمله خوارج به مناظره و منازعه ميپرداخته است(21). او در اين شهر با برخي از سرشناسان فرهنگي زمانش از جمله ابو محرز، جهم بن صفوان راسبي، موسس فرقه جهميه (مقتول سال 128) و بشاربن برد بن يرجوخ، شاعر نابيناي ايراني تبار (متوفي 167 يا 168) آشنا شده و با خواهر عمروبن عبيد ازدواج كرده و در پنجاه و يك سالگي بلاعقب از دنيا رفته است.(22)
عبادت و زهد واصل:
پيروان و موافقان واصل عبادت، زهد و پارسايي او را ستوده و در اين مقام سخنها گفتهاند؛ از جمله، عمروبن عبيد كه از پيشكسوتان معتزله است، او را عابدترين و زاهدترين اهل زمان شناسانده و نوشته است: «من سي (يا بيست) سال در مصاحبتش بودم، از وي هرگز گناهي نديدم(23)». جاحظ گفته است: «تمام اصحاب ما اتفاق نظر دارند كه واصل از كسي دينار و درهمي نگرفت و از اينجاست كه در رثاي وي سرودند:
ولامسّ ديناراً و لامسّ درهماً
ولاعرف الثوب الذي هوقاطعه(24)»
روايت شده است عبدالله بن عمر بن عبدالعزيز كه متولي بصره بود، براي نفقه وي و خانوادهاش هزار درهم به واصل بخشيد، او نپذيرفت. عبدالله گفت اين از مال خودم است، نه از مال مسلمانان؛ باز قبول نكرد. (25) همچنين، نوشتهاند چون واصل نزد عبدالله بن عمربن عبدالعزيز خطبه معروف خود را خواند، عبدالله عطيهاي به وي داد. او نپذيرفت. مضاعف كرد، باز نپذيرفت؛ گفت: «جايزهات را هزينه احداث نهري كن براي اهل شهر».(26) قاضي عبدالجبار نوشته است:
«بيست هزار درهم از پدرش به وي ارث رسيد، او بدان دست نزد. دستور داد در پشت در خانهاش نهادند تا نيازمندان هر يك به اندازه نيازشان از آن بردارند».(27)
علم واصل:
همفكران و مصاحبان او، همچنان كه به برتري وي در عبادت و زهد به معاصرانش شهادت دادند، از تفوق وي در علم و دانش نيز سخنها گفتند. عمروبن عبيد گفت: «والله ما رأيت أعلم من واصل بن عطا»(28) (سوگند به خدا، من كسي را داناتر از واصل بن عطا نديدم).
سعه و گسرة علم و اطلاع واصل از اديان و مذاهب:
او از عقايد ارباب اديان و مذاهب و فرقهها و تيرههاي عصر خود، از جمله زنادقه(29)، دهريه(30)، سمنيه(31)، مانويه(32)، مرجئه، خوارج و شيعه اطلاعات كافي و بسنده داشته و به روايتي در اين زمينهها داناترين فرد زمانش بوده است.(33) در آينده خواهيم گفت كه او كتابي درباره مرجئه به نام اصناف المرجئه و كتابي ديگر با عنوان الألف مسأله في الرّد علي الماني نگاشته است. ابوهلال عسكري از جاحظ نقل ميكند كه پيش از كتابهاي واصل بن عطا، كتابي در ردّ اصناف ملحدان، طبقات خوارج، غاليه شيعه و متشايعين(يا متتابعين) در قول حشويه شناخته نشده است و هر اصلي كه در كلام و احكام نزد علما مييابيم، از اوست(34). از روايت استفاده ميشود كه او مورد توجه و مراجعه متكلمان زمانش بوده است و در حل مسايل كلامي از وي استمداد ميجستهاند؛ از جمله ابن المرتضي روايت كند كه عدهاي از سمنيه به جهنم بن صفوان گفتند كه آيا جز از راه مشاعر پنج گانه چيزي معلوم ميشود؟ گفت: نه. گفتند: پس از معبوديت سخن بگوي، او را با كدام يك از آن مشاعر شناختي؟ گفت: با هيچكدام. گفتند: پس مجهول و ناشناخته است.
جهم ساكت شد و موضوع را به واصل نوشت. واصل جواب داد: آنها را ملتزم به وجه ششمي ميكني و آن دليل است، به آنها ميگويي: جز از راه مشاعر و دليل چيزي معلوم نميشود، يعني معلوم يا از راه مشاعر است يا دليل؛ از آنها بپرس آيا ميان زنده و مرده، عاقل و ديوانه فرق ميگذاريد يا نه. آنها ناگزير پاسخ خواهند داد بلي و اين امر با دليل شناخته و معلوم شده است. جهم آنها را بدين صورت پاسخ داد. آنها گفتند: اين كلام تو نيسيت جهم جريان را به اطلاع آنها رسانيد. پس آنها پيش واصل رفتند و با وي سخن گفتند و اسلام آوردند. (35)
اين ابي الحديد هم از ابوالعباس مبرّد نقل كرده است كه واصل با تني چند ميآمدند؛ احساس كردند خوارج در راهند، واصل به دوستان و همراهانش گفت: رويارويي با ايشان كار شما نيست، كنار برويد و مرا به ايشان واگذاريد. آنها از ترس مشرف به مرگ شده بودند، به او گفتند خود داني. واصل پيش خوارج رفت. گفتند: تو و يارانت كيستند؟ گفت: ما گروهي مشرك هستيم كه به شما پناهنده شدهايم؛ دوستان من ميخواهند سخن خدا را بشنوند و حدود آن را بفهمند. گفتند: شما را پناه داديم. واصل گفت: احكام را به ما بياموزيد، و آنان شروع به آموختن احكام خود به ايشان كردند. واصل گفت: من و همراهانم احكام شما را پذيرفتيم. گفتند: همگي با هم برويد، كه برادران ما شديد. واصل گفت شما بايد ما را به جايگاه امن خودمان برسانيد، زيرا خداوند متعال ميفرمايد:
«و اگر كسي از مشركان از تو پناه خواست، پناهش ده تا سخن خدا را بشنود. سپس او را به جايگاه امن خودش برسان». (36)
گويد (ابوالعباس): خوارج برخي به برخي نگريستند و به آنان گفتند اين حق براي شما محفوظ است. با جمعيت خود همراه آنها حركت كردند و ايشان را به جايگاه امن رساندند.(37)
كتاب ها و رسالات:
ابن النديم در الفهرست، كتب و رسالات ذيل را به نام وي ثبت كرده است:
1 - كتاب اصناف المرجئه
2 - كتاب التوبه
3 - كتاب المنزله بين المنزلتين
4 - كتاب خطبته التي أخرج منها الرّاء
5 - كتاب معاني القرآن
6 - كتاب الخطب في التوحيد و العدل
7 - كتاب ماجري بينه و بين عمروبن عبيد
8 - كتاب السبيل الي معرفه الحق
9 - كتاب في الدعوه
10 - كتاب طبقات اهل العلم و الجهل و جز آنها. (38)
اين خلكان همان ثبت را آورده و بر آن چيزي نيفزوده است. (39) ابن المرتضي در طبقات المعتزله كتابي با عنوان الألف مسأله في الرّد علي المانويه وارد ساخته و از عمرو باهلي نقل كرده كه گفته است: من جزء اول كتاب الالف مسأله في الرّد علي المانويه را براي واصل خواندم و در آن جزء هشتاد و اندي مسأله عليه مخالفانش شمردم.(40) ابن المرتضي ميافزايد: گفته ميشود واصل سي ساله بوده كه از ردّ مخالفانش فراغت يافته است. (41) دريغا كه از آثار واصل جز اثر خطبه التي أخرج منها الراء چيزي باقي نمانده است. آن در بسياري از كتب ادب آمده و استاد عبدالسلام هارون در مجموعهاي به نام نوادر المخطوطات (مجموعه دوم، ص 118 - 136، قاهره، سال 1370 هـ / 1951 م) منتشر كرده است(42)، و دكتر عبدالحكيم بليغ قسمتي از آن را در كتاب ادب المعتزله خود آورده است و ما جهت ارائه نمونهاي از آثار واصل به ثبت آن در اين مقاله ميپردازيم:
«الحمدالله القديم بلاغايه، والباقي بلانهايه، الذي علا في دنوه و دنا في علوه، فلايحويه زمان، و لايحيط به مكان، ولايؤده حفظ ما خلق و لم يخلقه علي مثال سبق؛ بل أنشاه ابتداعاً و عدله اصطناعا، فاحسن كلّ شيء خلقه، و تمم مشيئته، و أوضح حكمته، فدل علي الوهيته؛ فسبحانه لامعقب لحكمه ولادافع لقضائه، تواضع كلّ شي لعظمته و ذلّ كلّ شي لسلطانه و وسع كل شي فضله؛ لايعزب عنه مثقال حبّه و هو السميع العليم، و أشهد أن لا إلا الله وحده لا مثيل له، إلها تقدست أسماؤه و عظمت ألاوه، علا عن صفات كل مخلوق، و تنزه عن شبه كل مصنوع، فلا تبلغه الأوهام و لاتحيط به العقول و الأفهام؛ يعصي فيلحم، و يدعي قيسمع، و يقبل التوبه عن عباده و يعفو عن السّيئات و يعلم ما يفعلون، وأشهد شهاده عدل و قول صدق؛ باخلاص نيه و صدق طويه أن محمد بن عبدالله عبده و نبيّه و خالصته و صفيّه … الخ(43)».
واصل در اين خطبه مطابق معمول خطباي آن عصر، صرفاً به حمد و تنزيه حق تعالي پرداخته، به نبوت پيامبر(ص) شهادت داده و مطلب جديدي نياورده و حتي به اختلافات فرقهاي و سياسي عصرش اشاره نكرده است. اما البته همچنان كه از يك استاد معتزلي انتظار ميرفت، در تنزيه حق تعالي حق مطلب را ادا كرده است. نكته جالب اينكه عبارت «لامعقب لحكمه ولا دافع لقضائه» بيشتر با عقيده اصحاب الحديث و اشاعره سازگار است تا معتزله. در عقدالفريد هم مكتوبي به وي نسبت داده شده كه آن را به عمروبن عبيد نوشته است(44). گفتني است شهرستاني مينويسد:
«من رسالهاي ديدم كه به حسن بصري نسبت داده شده كه آن پاسخ به سؤال عبدالملك بن مروان در مسأله قدر است و موافق با مذهب قدريّه نگارش يافته و در آن به آياتي از كتاب و دلايلي از عقل استدلال شده است و شايد آن از واصل بن عطا باشد، زيرا مطالب آن با عقايد واصل سازگار است، نه حسن بصري».(45)
ادامه دارد ...
|