باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 16 مهر 1387 كاربران برخط 253 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
فدائيان اسلا‌م و مساله تشييع جنازه رضاشاه
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: محمد - چگيني

منبع: روزنامه - اعتماد ملی

 
 

در پي هجوم متفقين به ايران، حكومت خودكامه رضاشاه فرو پاشيد و چون مي‌دانست در بين ملت ايران هم جايگاهي ندارد و ادامه حكومت برايش غيرممكن به‌نظر مي‌رسيد، به توصيه محمدعلي فروغي در 25 شهريور 1320 به‌نفع وليعهد از سلطنت استعفاداد و ظهر همان روز به طرف اصفهان و بندرعباس حركت كرد و در حقيقت به يك مسافرت يا بهتر بگوييم تبعيد ناخواسته رفت. انگليسي‌ها در مهرماه با يك كشتي كوچك او را به بمبئي و سپس جزيره بد آب و هواي موريس در اقيانوس هند بردند. در ارديبهشت 1321 شاه مستعفي را روانه ژوهانسبورگ در آفريقاي جنوبي نمود كه تا زمان مرگش در 24 مرداد 1323 در آنجا بود.

درگذشت او حسرت هيچ كس را برنيانگيخت؛ زيرا در مدت سلطنتش با برخي اقدامات خودسرانه اقشار مختلف را از خود رنجانده بود. نيروهاي مذهبي بيشترين آسيب را از ناحيه اصلا‌حات رضا شاه متحمل گرديدند، اما بعد از سقوط او درصدد برآمدند جايگاه از دست رفته خود را بازيابند.

در اين دوره شاهد سه رويكرد از مذهبيون هستيم.

1- اسلا‌م سياسي كه آيت‌الله كاشاني در رأس آن بود كه بيشتر بر فعاليت به طرق صلح‌آميز و به دور از خشونت تاكيد مي‌كرد.

2- اسلا‌م غيرسياسي كه آيت‌الله العظمي بروجردي مروج آن بود و تمايل زيادي به كارهاي بنياني و تقويت بنياد فكري و فقهي حوزه علميه داشت.

3- اسلا‌م سياسي كه فدائيان اسلا‌م ترويج دادند كه به علت روش عملگرايي از به‌كارگيري خشونت براي از ميان بردن مخالفان ابايي نداشتند. از ميان مذهبيون اين گروه بيشترين تاثير را بر سياست دهه 1320 به جاي گذاشت كه نمونه‌اي از آن يعني تشييع جنازه رضاشاه در اين مقاله مورد بحث قرار گرفته است. بلا‌فاصله بعد از مرگ رضاشاه، محمدرضا خواست تا جنازه پدر را به ايران منتقل كند، اما موفق به اين كار نشد. مكي مي‌گويد انگليسي‌ها اجازه اين كار را ندادند، اما برخي هم معتقدند كه شرايط سياسي ايران اجازه چنين كاري را به هيات حاكمه نمي‌داد. نظر دوم به واقعيت نزديك‌تر است، زيرا مردم هنوز اقدامات خودسرانه و سركوبگري‌هاي او را فراموش نكرده بودند، به همين جهت جسد را موميايي كرده و به قاهره فرستادند تا به‌طور موقت در مقابر سلطنتي مصر دفن نموده و در موقع مقتضي به ايران منتقل كنند.

به گفته علي دواني، شاه تصميم گرفت در سال 1325 با اجراي مراسم مفصلي شاه سابق را به خاك بسپارد. او مي‌خواست با آوردن جنازه به نجف و كربلا‌ چهره ضدمذهبي پدر را بزدايد، به همين علت از سفارت ايران در عراق درخواست كرد زمينه اين كار را فراهم كند. با رايزني يكي از تجار به نام محسن شلا‌ش طوماري به امضاي متنفذين نجف رسيد كه در آن شيعيان عراق پيشنهاد كردند شاه شيعه را در نجف دفن كنند. اين اقدام براي اين بود كه گفته شود مردم نجف خواستار چنين اقدامي هستند تا علماي آن شهر به مخالفت برنخيزند. گويا دراين ايام نواب در نجف بود و هنگامي كه از اين قضيه آگاه شد، با شاه به مقابله برخاست و طومار امضاشده را در انظار عمومي پاره كرد و اينگونه نقشه سفارت نقش بر آب شد.

شاه از اين كار خود نتيجه‌اي نگرفته بود تا مدتي از اين تصميم منصرف شد. در ارديبهشت 1329 و زمان نخستوزيري منصور زمينه براي انتقال جسد فراهم شد. رئيس دولت به خوبي مي‌دانست كه نيروهاي مذهبي و جبهه ملي يعني اصلي‌ترين كارگردانان سياسي آن زمان بي‌صبرانه منتظر بازگشت كاشاني از تبعيد بودند، به همين علت وعده داد به‌زودي او را به ايران برگرداند. در عوض با اين امتيازي كه به مخالفان داد، با سفارش شاه جسد ارباب پيشين خود را هم به ايران آورد. قرار بر اين شد كه جسد در ارديبهشت‌ماه به ايران منتقل شود و مي‌بايست نخست از قاهره به اهواز و از آنجا از طريق انديمشك، دورود و اراك به قم حمل مي‌شد و در هفدهم همان ماه به تهران مي‌رسيد. قم از مهمترين مراكز مذهبي بود كه در آن مراسم اجرا مي‌شد. قرار بر اين بود در حالي كه قاريان به تلا‌وت قرآن مشغولند، جنازه به روي دوش امرا جهت مراسم مذهبي به داخل صحن و حرم حضرت معصومه(س) منتقل شده و پس از انجام مراسم مذهبي به همان ترتيب به ايستگاه راه‌آهن قم برده شود و از آنجا به تهران منتقل گردد. مسووليت اجراي مراسم مذهبي و حفظ انتظامات به‌عهده توليت، نايب التوليه و نماينده قم بود. برنامه استقبال در ديگر نقاط كشور با موفقيت اجرا شد. در طول مسير، به‌طور واقعي يا ساختگي برخي به استقبال جسد موميايي‌شده آمدند، اما در قم چنين نشد و به واسطه مخالفت نيروهاي مذهبي از جمله فدائيان اسلا‌م، اين مراسم به بن‌بست خورد.

فدائيان اسلا‌م در سال 1328 و 1329 فعاليت خود را توسعه داده بودند و در بين طلا‌ب جوان نفوذ زيادي يافتند. با پخش اخبار مربوط به جنازه، عبدالحسين واحدي از سوي نواب ماموريت آگاه‌سازي طلا‌ب را برعهده داشت و در تلا‌ش بود تا مخالفت حوزه را با حمل جنازه برانگيزد. سابقه مخالفت آنان همانگونه كه در پيش اشاره شد، به سال 1325 بازمي‌گردد. نواب در عراق درصدد بود تمام علما را بسيج كرده و با انتقال جنازه مخالفت كنند. او گزارشي به اين مضمون براي علماي قم ارسال كرد: <كليه علما و روحانيون را در كربلا‌ و نجف و قم حاضر نموده‌ايم كه به محض وصول خبر حمل جنازه به‌طور اجتماع اقدام نموده و از حمل آن جلوگيري نماييم. > اكنون زمان اقدام فرا رسيده بود. او هنگامي كه مطمئن شد جنازه در راه است با سرعت خود را به قم رساند و بعد از كلا‌س درس آيت‌الله‌العظمي بروجردي به سخنراني عليه رضاشاه پرداخت و از طلا‌ب جوان خواست تا آنجا كه در توان دارند مانع آوردن جنازه شوند. بعد از اين سخنراني، واحدي، سيد‌هاشم حسيني و فضل ا... محلا‌تي كارگردانان اصلي برگزاري جلسات سخنراني و تظاهرات عليه رضا شاه شدند. ‌ هر چند اين اقدامات فدائيان در ابتدا قرين موفقيت‌بود اما به‌دلايل خاص به زودي مخالفت مرجعيت شيعه را برانگيخت.

پخش اين خبر بار ديگر نواب را به قم كشاند، اين بار با تدوين يك برنامه وي مصمم شد با پخش شب‌نامه و اجراي سخنراني مانع استقبال از جنازه شود. او در اين زمينه بسيار ناشكيبا و بي‌قرار بود و در بيانيه‌اي نوشت: آري مي‌خواهند يك دسته خائن و مزدور را در لباس روحاني به استقبال جنازه ببرند و بدينوسيله روحانيت را موهن و ريشخند كنند و حال آنكه هر كس در اين قضيه مساعدت كند جنايت و ناپاكي‌اش بر جامعه روشن مي‌شود و ايمان او مورد بحث قرا مي‌گيرد. دربار كه از فضاي پرتنش قم آگاهي يافت قائم مقام رفيع (واسطه خود با علما) و صدر‌الا‌شراف را روانه آن شهر كرد تا موافقت علما را به دست آورد و يكي از مجتهدان برجسته را راضي نمايد تا بر جنازه نماز بخواند. رفيع ابتدا نزد آيت‌الله‌العظمي حجت رفت كه بزرگوار و انعطاف‌پذير بود اما او نپذيرفت. آيت‌الله‌العظمي خوانساري و آيت‌الله‌العظمي صدر هم جواب منفي دادند و در نهايت آيت‌الله العظمي بروجردي هم گفت نمازگزاردن به صلا‌ح نيست.

فدائيان علا‌وه بر اقدامات مخفيانه و علني كساني كه احتمال شركت آنها در مراسم مي‌رفت را تهديد كردند. نخست قرار بود كه سيد مرتضي برقعي در مجلس ختم به منبر برود، اما واحدي پشت پاكت مقوايي سيگار كه به دست برقعي رسانده مي‌شود وي را تهديد مي‌كند كه <سيد مرتضي اگر در مجلس ختم اين مرد جهنمي به منبر رفتي شكمت را پاره مي‌كنيم. > تهديد فدائيان، كارگر افتاده و برقعي مي‌دانست كه آنان شوخي ندارند همانگونه كه پيش از اين كسروي و هژير را ترور كرده بودند، از اين رو برقعي از تصميم خود منصرف شد و در آن روز در خانه ماند. ‌

اقدامات فدائيان براي رژيم بسيار تحقيرآميز بود به همين علت به تكاپو افتاد به هر نحوي كه شده عوامل اين بحران را دستگير و مراسم را برگزار كند. ابتدا حسيني را دستگير و به خرم‌آباد تبعيد كرد، يك هنگ با فرماندهي سرتيپ شاهپور مختاري به قم اعزام و سرلشكر بقايي را با اختيارات تام براي كنترل قم فرستاد با تمام اين قضايا دولت موفق به كنترل كامل شهر نشد و فدائيان تا حصول نتيجه از كار دست نكشيدند. در روز 17 ارديبهشت با وجود تدابير شديد امنيتي و با حضور سران لشكري و كشوري جنازه به قم رسيد. در اين روز مشخص شد كه تبليغات فدائيان و سياست تهديد و ارعاب مثمرثمر شده و هيچيك از روحانيون در مراسم حضور نيافتند. اما در اين روز عده‌اي با لباس روحانيت در مسير قرار گرفتند. عبد خدايي حضور معممين را نقشه حكومت مي‌داند، زيرا عده‌اي را بردند و عمامه بر سرشان گذاشتند و عده‌اي زيارت خوان را عمامه و لباده پوشانيده به عنوان روحاني جلوي دوربين عكاسي بردند.

سرانجام مراسم رسمي توسط توليت در مسجد شاه برگزار شد و سيد خويي نيز به منبر رفت و در سخنان خود به تمجيد از شاه متوفي پرداخت و او را شهيد ناميد. به گفته دواني، شيخ عبدالله آباداني و سيدعلي منزوي از اعضاي فدائيان كه براي خبرگيري به مجلس رفته بودند به خويي اعتراض كردند كه ماموران محافظ هر دوي آنها را دستگير و با كتك به شهر‌باني بردند. بعد از پايان مراسم، جنازه به شهرري منتقل شد و تا انقلا‌ب 57 در آنجا بود.

 

منابع: ‌

مهدي عراقي، ناگفته‌ها، تهران رسا، 1370.

حسين مكي، تاريخ بيست ساله، ج 8، تهران، علمي، 1375.

علي دواني، نهضت روحانيون ايران، ج 2، تهران، مركز اسناد انقلا‌ب اسلا‌مي، 1378.

آيت‌الله بروجردي، تهران، مطهر، 1371.

فضل‌الله محلا‌تي، خاطرات، مركز اسناد انقلا‌ب اسلا‌مي، 1376.

مهدي عبد خدايي، خاطرات، مركز اسناد انقلا‌ب اسلا‌مي، 1379. ‌

روح‌الله حسينيان، نقش فدائيان در تاريخ معاصر، مركز اسناد انقلا‌ب اسلا‌مي، 1384.

 

    155 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   حكومت پهلوي (150)
●   فدائيان اسلام (16)

افراد مرتبط
●  پهلوي   رضا(34)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:09/03/1387

تاريخ شمسی نشر:30/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب