باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 15 مهر 1387 كاربران برخط 211 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
عصر و زمانه فردوسي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
وقتي ادبيات پايداري شكل مي‌گيرد


 
   ● نويسنده: كريم - جعفري

منبع: روزنامه - اعتماد ملی

 
 

تاريخ ايران در روند خود با ورود اعراب مسلمان، دوره‌اي تازه از تحولا‌ت را تجربه كرد كه بايد از آن به‌عنوان گذر به سوي سرنوشت حقيقي ياد كرد. خلا‌فت يكصد ساله امويان بر قلمرو اسلا‌مي، هر چند در قالب توسعه سرزمين‌هاي اسلا‌مي قابل توجيه بود، اما نگرشي كه آنها به مردمان سرزمين‌هاي تصرفي داشتند، به‌گونه‌اي بود كه خيلي زود واكنش اين مردمان را برانگيخت. آنچه تحركات نژادپرستانه اين خلفا بر سر شهروندان درآورد، به صورت عقده‌هاي فراموش‌نشدني براي آنها تبديل شد كه در هر فرصتي مي‌شد آن را از نوك تيغ و شمشير <مواليان‌> مشاهده كرد.

ايرانيان تنها يكبار با امويان به چالش جدي برخاستند و آن يكبار هم موفق شدند دودمان آنها را بر باد دهند و اين‌بار باز هم به اشتباه و از روي برخي احساسات تبليغي، يكي ديگر از خانواده‌هاي قريشي را بر سركار آوردند كه در برخي موارد و شايد در برخوردهاي اجتماعي دست‌كمي از امويان نداشتند. روندي كه بر جريان حكومت‌داري خلا‌فت عباسي حاكم شده بود هر چند با حضور بسياري از ايرانيان در ديوان آنها رنگ و بويي ايراني به خود گرفته بود، اما قتل‌عام خاندان برمكي و سهل به‌همراه ادامه ستم به ايرانيان، انديشه‌ضدخلا‌فت را در ميان آنها بيشتر كرد، به گونه‌اي كه اندكي پس از سرنگوني خاندان سهل، طاهريان در خراسان علم استقلا‌ل برداشتند كه در برابر خليفه سياسي مانند مامون كم مي‌آورده‌اند و با مرگ طاهر كه به صورت مشكوكي رخ داد، ايرانيان همچنان راه مبارزه را ادامه دادند. قهرمانان ايراني كه هر كدام به‌طريقي در دام مكر عباسيان گرفتار مي‌شدند و جان خود را از دست مي‌دادند، هر كدام در گوشه‌اي از اين خاك سر برآورده بودند و در خود جدا از احساسات ديني، حس بلند ايراني بودن را به همراه داشتند.

پس از مكشوف گشتن تزوير عباسيان با به شهادت رسيدن امام رضا (ع) ايرانيان به طور كلي از دستگاه خلا‌فت عباسي مايوس گرديدند و به خيزش‌هاي متعدد براندازي دست زدند و البته توسط دستگاه خلافت بني‌عباس برچسب‌ها و مارك‌هاي مختلفي خوردند.

مازيار، بابك، افشين و ديگر دلاوران ايراني هر كدام به گونه‌اي جان خود را از دست دادند، كه آرام‌آرام دايره قدرت خلا‌فت از شرق و غرب رو به افول گذاشت و تنها 50 سال پس از مرگ طاهر در مرو، يعقوب ليث صفاري براي نخستين بار به قصد حمله به مركز خلا‌فت، لشكر آراست كه در ديرالعاقول و در برابر سپاهيان موفق برادر خليفه ناكام ماند و تصرف بغداد مركز خلا‌فت 100 سال به عقب افتاد. از دوره امويان انديشه‌اي در ميان ايرانيان شكل گرفت كه در آثار بسياري از نويسندگان ايراني آن دوره مشهود است و تا قرن هفتم و سرنگوني عباسيان و برچيده شدن بساط خلا‌فت تداوم يافت.

ملك‌الشعراي بهار در مورد شعوبيگري يا همان ملي‌گرايي كه ايراني‌ها به دنبال آن بودند، مي‌گويد: ‌<انديشهِ شعوبي‌گري و مقاومت در مقابل تبعيض‌گرايي و ستمگري بني‌اميه و بني‌عباس در ايران نه‌تنها در سروده‌ها كه در احاديث برساخته نيز ديده مي‌شود؛ حتي كتاب‌هايي چون <فضائل‌الفرس> اثر <ابوعبيده معمر بن المثني>، <المثالب> اثر <علا‌ن الفارسي الشعوبي> و <فضل‌العجم علي‌العرب> اثر <سعيد‌بن‌حميد البختكان> نوشته شد كه البته همگي از ميان رفته‌اند و تنها قسمت‌هايي از آنها باقي مانده كه در كتاب‌هايي چون <العرب‌ابن قتيبه>، <البيان و التبيين> جاحظ، <العقد الفريد> ابن عبدربه و <عيون‌الا‌خبار> ابن‌قتيبه آمده است.

انديشه شعوبي‌گري تا زماني كه هنوز قدرتهاي بومي در ايران مستقر نشده بودند، پناهگاهي نداشت و معمولا‌ در خفا به حيات خود ادامه مي‌داد و در اين زمينه مي‌توان چنين گفت كه با آمدن دولت صفاري -كه كاملا‌ انديشه ايرانشهري را با خود همراه كرده بود- مي‌توان پناهگاهي براي اين انديشه يافت. اين انديشه بيشتر در مناطق شرقي ايران كه به دور از مركز خلا‌فت بود، نمود يافت و در همين مناطق هم بود كه نخستين دولت‌هاي ايراني سربرآوردند. ايرانيان برآن بودند تا مظاهر تمدني پيش از اسلا‌م خود را احيا كنند و از اين رو بود كه مرداويج زياري در اصفهان و در ابتداي قرن چهارم دستور مي‌دهد تا بنايي مانند ايوان مدائن در آنجا براي او بنا كنند.

 

دوران فردوسي

در چنين زمانه‌اي است كه فردوسي پا به عرصه وجود مي‌گذارد تا در ادامه ايران‌گرايي ايرانيان خود را براي تحولي مهم آماده كند، اما چه شد كه فردوسي توانست شاهنامه را بسرايد و با استفاده از كدام شرايط مساعد؟ براي بررسي اين موضوع بهتر آن است به سراغ ايران قرن چهارم برويم، اگر بپذيريم كه فردوسي حدود سال 370 هجري كار سرايش شاهنامه خود را آغاز كرده است، بايد اين نكته را هم در نظر داشته باشيم كه اگر مواد خام اين سروده در دوره‌اي پيش از آن تهيه شده باشد و حال كه شرايط زماني مناسب است، بهترين دوره براي اين كار مي‌باشد.

در اين دوره، يعني ميانه قرن چهارم هجري كه از آن به دوره حكومت‌هاي متقارن در ايران ياد مي‌كنند، چند قدرت وجود دارد كه هر كدام از آنها بنا به دلا‌يلي خود را معتبرتر از همه مي‌دانند. يكي از اين قدرت‌ها كه در خراسان بزرگ و ماوراءالنهر هستند، امراي ساماني مي‌باشند كه اين امرا در دوران حكمراني خود توانسته بودند با گرفتن لقب و خلعت از خليفه وقت، به نوعي مشروعيتي براي خود به دست آوردند. آنها در درگيري‌هايي كه در آخرين سال‌هاي حكومت خود با آن مواجه بودند بارها در خراسان ظاهر شدند و به وسيله قدرت‌هاي محلي توانستند سال‌هاي متمادي، آنجا را در اختيار داشته باشند. خراسان و شهرهاي آن مانند نيشابور، مرو، هرات و... هر كدام به‌نوبه خود داراي ارزش فراواني بودند و از اين رو مورد منازعه ديگر قدرت‌هاي آن روز هم بود.

آل‌بويه كه پس از كشمكش‌هاي فراوان با زياريان و خلا‌فت عباسي توانسته بود در مناطق جنوبي، جنوب غرب و مركز ايران قدرت خود را تدارك ببيند نيز در اين دروه مدعي سرسختي بود. تصرف بغداد توسط برادران بويهي را بايد از جمله اتفاقات سرنوشت‌ساز در تاريخ ايران به شمار آورد، در اين دوره كه غلا‌م بچگان ترك كه به صورت برده در دربار خلفاي عباسي حضور داشتند، قدرت‌مطلق به شمار مي‌آمدند و تا سال‌ها خود درگير قدرتطلبي بودند و حال اين ايرانيان بودند كه مي‌رفتند تا 200 سال پس از حاكميت عباسيان بار ديگر بغداد را به تصرف خود درآورده و بيش از يك قرن آن را در اختيار خود داشته باشند.

تصرف بغداد و برچيده شدن خلا‌فت عباسي آرزوي بسياري از ايرانيان بود، اما احمد بويهي پس از تصرف اين شهر، درصدد آن برنيامد تا خلا‌فت را براندازد، بلكه او را كه هنوز هواداراني ميان اهل سنت داشت نگه داشت تا در دوره فناخسرو عضدالدوله ديلمي حساب پس دهد و تاج شاهنشاهي بر سر او گذارد. از زمان تصرف بغداد توسط ايرانيان، آنها اين فرصت را غنيمت شمرده و در صدد بهره‌برداري از آن برآمدند بنابراين با دور شدن سايه شمشير خلا‌فت، آنها بهتر و بيشتر توانستند انديشه خود را گسترش دهند.

ديگر قدرتي كه در اين دوره نه در حد و اندازه عرض اندام آنچناني، بلكه در حدود توانايي‌هاي معنوي خود حضور داشت، بازمانده خاندان صفاريان بودند كه مركز قدرت آنها سيستان بود. افرادي مانند خلف‌بن‌احمد در دوره‌اي طولا‌ني توانست قدرت را در دست داشته باشد و به عنوان يكي از ستون‌هاي قدرت ايرانيان عمل كند.

آل‌‌زيار كه در اين دوره شمشيرزنان اصلي خود را ازدست داده بودند، همچنان در متحد شدن با اين قدرت و آن قدرت در گرگان حضور داشتند و خراج‌گذار اين و آن شده بودند. غزنويان نيز با قهر آلپتكين كه غلا‌مزاده‌اي ترك بود و موفق شده بود به مقام سپهسالاري برسد، در شهر غزنه اندك‌اندك بساط قدرت‌خود را تدارك مي‌ديدند تا در آينده در صحنه سياسي ايران عرض اندامي كرده باشند.

اگر به دو نكته در اين مورد توجه داشته باشيم خواهيم ديد تمام كساني كه در ايران قرن سوم و چهارم هجري قدرتي به هم زدند، به‌گونه‌اي خود را به شاهان ساساني نسبت مي‌دادند و اين خود نشان مي‌دهد كه ايرانيان تا چه اندازه دلبسته تاريخ خود بودند و حكام و امراي تازه به دوران رسيده نيز مي‌دانستند براي حكومت بر مردمي كه اين انديشه را داشتند بايد به چه حربه‌هايي متوسل شد. اگر جامعه ايران در طول اين دو قرن به اين بلوغ نرسيده بود، بايد ايمان داشت كه شاهنامه هم صورت عملي به خود نمي‌گرفت. در كتاب‌هاي متعلق به اين دو قرن مي‌توان بسياري از بزرگ‌زادگان ساساني در خراسان را مشاهده كرد كه با گذشت روزگار و برآمدن طاهريان و سامانيان خلا‌فت دوست، به‌شدت مورد احترام مردم هستند. كاري كه ملي‌گرايي ايراني در اين دوران كرد، را هيچيك از ديگر سرزمين‌هاي دنياي آن روز اسلا‌م نتوانست انجام دهد و آن هم چيزي نبود جز گسترش اين تفكر نزد ايرانيان تا پايين‌ترين سطوح تا به اين ترتيب بتوانند تمام واقعيت‌هاي تاريخي و هويتي خود را با تمام وجود حس كنند.

اما بعد ديگر اين داستان حضور پررنگ وزراي ايراني است كه معمولا‌ امراي مختلف براي خود برمي‌گزيدند. اين وزرا كه همه از خاندان ايراني بودند و داراي اصل و نسبي مشخص، در دوره قدرت خود همه عالمان و دانشمنداني بودند كه نه‌تنها حكومتداري مي‌كردند، بلكه دستي بلند در نوشتن هم داشتند و هر كدام از اين وزرا و ديوانيان چندين مجلد كتاب از خود به يادگار گذاشتند، در دولت بخارا مي‌شد افرادي از خاندان بلعمي و جيهاني را مشاهده كرد. آل‌بويه فرد بزرگي چون صاحب‌بن عباد را داشت، در ميان آل‌زيار نيز مي‌شد نويسندگاني از اين دست را پيدا كرد و عنصرالمعالي كيكاووس‌بن‌قابوس‌بن‌وشمگير كه نويسنده‌اي چيره‌دست بود از همين دست است. در همين دولت‌ها است كه افراد بزرگي‌مانند ابوريحان بيروني، ابوعلي‌سينا، زكرياي رازي و صدها دانشمند و نويسنده و اديب بزرگ بيرون مي‌آيند و دامن به گسترش فرهنگ ايراني مي‌گشايند.

در اين شرايط پيچيده است كه شاهنامه منثور ابومنصور عبدالرزاق توسي بر اساس متون كهن ايراني و اوستايي نوشته مي‌شود و فردوسي فرزند زمان خود است و بايد در اين آشفته‌بازاري كه هر كس به نوعي اسب مراد بر خاك ايران مي‌تازاند، از تاريخ ايران دفاع كند كه او اين كار را در بهترين موقعيت مي‌كند. در سال 370 علي‌رغم آنكه سامانيان قدرت خود را در خراسان از دست داده‌اند، اما هنوز حاكمان ايراني بر شهرهاي مختلف آن حكومت كرده و از اين رو بايد توجه داشت كه اين حكام كه دهقان‌زادگان ايراني هستند بيشترين دلبستگي را به اين آب و خاك دارند و از اين رو حال كه در راس قدرت هستند و نياز جامعه ايراني هم بر اين قرار گرفته است، بايد نوشت و سرود. كاري را كه دقيقي ‌توسي شروع كرده بود، فردوسي با انديشه‌اي بلند شروع كرد و آن هم با پشتگرمي عده‌اي از ايران دوستان آن دوره كه مي‌دانستند اگر امروز از فرصت استفاده نكنند، فردا دير خواهد بود و بنابراين تمام امكانات موجود را دراختيار دهقان‌زاده توس قرار دادند و او شروع به سرودن تاريخ ايران كرد، تاريخي كه در آن مي‌بايست؛ هويت و زبان و مردمان حفظ شوند.

 

تحولا‌ت خراسان

چنانكه خود فردوسي گفته است سرايش شاهنامه 30 سال از بهترين سال‌هاي عمر وي را گرفته است و او در اين راه از همه چيز خود گذشت، اما در اين 30 سال خراسان بزرگ، تحولا‌ت عميق و مهمي را پشت سر گذاشت و اينكه اين تحولا‌ت نتوانست بر ادبيات پايداري ايرانيان خللي وارد كند، خود نشان‌‌دهنده اعتقاد محكم مردم اين منطقه به باورهايشان بوده است. از سال 370 هجري كه كار سرودن شاهنامه آغاز مي‌شود، قدرت سامانيان هم رو به افول رود كه اين هم به دليل قدرت گرفتن غلا‌مان ترك است زيرا هر كدام از آنها داراي سودايي بودند و خواستار قدرت بيشتر. خراسان در اين دوره ميان چند نيروي آن زمان يعني آل‌بويه، سامانيان، آل‌زيار و غزنويان به همراه چند خانواده قدرتمند آن ناحيه نقطه تماسي بود كه هر كدام از اين نيروها تسلط برآن را تنها راه قدرت‌گيري نهايي خود مي‌دانستند. بنابراين خراسان در اين دوره بارها دست‌به‌دست شد و اين دست‌به‌دست شدن‌ها نشان از آن داشت كه به زودي فردوسي حاميان خود را از دست خواهد داد. نيروهايي كه تا زمان به پايان رسيدن شاهنامه در سال 400 هجري وارد خراسان شدند، هيچكدام نتوانستند قدرت خود را بر اين منطقه دائمي كنند، به‌خصوص غزنويان كه مردم خراسان از آنها دل خوشي نداشتند و شيوه حكومتداري آنها را برنمي‌تابيدند.

رفت‌وآمدها به خراسان نيز نتوانست پير توس را از ادامه كار باز دارد و به نظر مي‌رسد آنهايي كه او را مورد حمايت قرار داده بودند چنان از كار وي راضي بودند كه تا زمان پايان يافتن اين كار سترگ همچنان به اين كار خود ادامه داده و از اين رو او بدون توجه به اين قدرت‌نمايي‌ها وظيفه تاريخي خود را به مرحله اجرا درآورد. در سال 400 هجري كه ديگر شاهنامه به پايان رسيده بود، سامانيان در ميان نبودند و قدرتي نوظهور از تركان، كه غلا‌م‌بچه‌هاي ديروز بودند، در سايه بي‌اعتمادي اجتماعي سر برآوردند و در تاريخ ايران با زور شمشير خود قرن‌هاي متمادي حكومت كردند ولي هيچگاه نتوانستند به تنهايي از پس قدرت قلم ايرانيان برآيند و همواره در راه تحكيم سلطه و قدرت خود به دبيران ديوانسالا‌ران ايراني محتاج بوده و ازاين‌رو است كه همواره گام‌هاي بلند آنها را در صحنه تاريخي ايران مي‌بينيم تا جايي كه در دوره تركان سلجوقي انديشه ايرانشهري به اوج خود مي‌رسد و در دوره سلطه ايلخانان مغول ايرانيان موفق مي‌شوند از آنها مدافعاني جدي در حوزه جغرافيايي ايران بسازند.

 

سخن آخر

هر چند آنچه در بالا‌ آمد در برابر آنچه در اين دو قرن اتفاق افتاده، چشمه‌اي كوچك است، ولي آنچه از زمان ورود اعراب به ايران و سلطه 200 ساله آنها بر قسمت‌هاي وسيعي از ايران رخ داد، مقدمه‌اي بود تا در آن انديشه ملي‌گرايي ايراني رشد كند و در اين دوره سرايش مجموعه‌هاي بلند و سترگ حماسي جايي ميان سخن‌سرايان باز كند. اين هنر كه با زبان فاخر فارسي و به دور از پيرايه‌هاي سنگين ادبي رخ داد، نشان از قدرت سطوح مياني جامعه ايران مي‌داد كه جدا از حوادث سياسي و زد و بندهاي موجود در آن، راه خود را يافته و براي حفظ آن سخت مي‌كوشيد. فردوسي در اين دوره زندگي كرد و چونان فرستاده‌اي آسماني بر تارك تاريخ و فرهنگ ايران درخشيد و با سرودن هزاران بيت شعر، خدمت شايان خود به ايرانيان را انجام داد. بايد اين نكته را هم افزود، آنچه در اين دوره به‌خصوص در خراسان بزرگ رخ داد، اين ترس را بر ذهن هر فرد ديگر به جز فردوسي حاكم مي‌كرد كه بايد كارش را نيمه‌تمام رها كند.

ابوعلي سينا در برابر تهاجم غزنويان به دامان آل‌بويه پناه برد و ابوريحان بيروني قدرت قلم خود را از شمشير محمد بيشتر مي‌دانست، حال چگونه بايد باور كرد كه شخصيتي مانند فردوسي در حالي‌ كه مي‌توانست توس را به سمت مراكز قدرت آل‌‌بويه ترك كند، شاهنامه خود را براي دريافت صله‌ناچيز محمود به غزنه ببرد؟ اين ننگ از دامان فردوسي زدوده است، چراكه دوراني كه در آن مي‌زيست آن اندازه قدرت انتخاب وجود داشت تا نيازي نباشد كه به دامان محمود برود و براي باقي ماندن اثرش و دستخوش حوادث نشدن، آن را به ايرانياني تقديم كند كه هنوز دلسوز بودند. فردوسي آغازكننده ادبيات پايداري در ايران است و از اين رو بايد او را بيش از آنچه كه امروز هست، پاس داشت.

 

    85 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد مرتبط
●  فردوسي   ابوالقاسم(24)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:07/03/1387

تاريخ شمسی نشر:29/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب