ناآراميهاي لبنان و تزلزل روند سياسي اين كشور كه طي دو روز گذشته وارد مرحله خشونت آميز شده، با يك سوال اساسي روبه رو است، برنده صحنه پر التهاب سياسي لبنان كيست؟
اگرچه در اردوگاه مخالفان دولت لبنان، ميتوان احزاب مختلف اعم از شيعي، سني و مسيحي را مشاهده كرد، اما صحنه آرايي رسانهاي اين بحران به گونه اي رقم خورده كه طرف اصلي جريان مخالف دولت فواد سنيوره حزب الله معرفي شده است.
حزب الله، تنها جريان سياسي نظامي جهان عرب است كه در جريان جنگ 33 روزه براي اولين بار در تاريخ 60 ساله اشغال فلسطين، توانست دولت اسراييل را عملا به زانو درآورد، موضوعي كه به اعتقاد بسياري از تحليلگران و صاحب نظران جهان عرب، شرمساري دولتهاي عرب را به دنبال داشت.
جريان ضد مقاومت در لبنان نيز از همان هنگام و در بحبوحه جنگ 33 روزه شكل گرفت، در حالي كه نيروهاي آزاد لبناني اصرار داشتند كه جريان ضد مقاومت از سوي آمريكا و اسراييل هدايت ميشود.
نيروهاي مخالف دولت لبنان بر وابستگي دولت سنيوره و جريان 14 مارس به خارج از مرزهاي لبنان، اصرار داشتند كه سرانجام با ترور رفيق حريري سياستمدار برجسته لبناني، وابستگي و ميزان آن به نيروهاي غير لبناني بويژه آمريكاييها صورت علني به خود گرفت.
از آن هنگام، آمريكاييها از نيروهاي ضد مقاومت آشكارا حمايت كردند و قطعنامه 1559 شوراي امنيت نيز در همين چارچوب صادر شد.
بن بست سياسي در بيروت پس از ماهها ناتواني مجموعه قدرت در لبنان براي تعيين رييس جمهوري ونيز ناتواني دولت درپاسخگويي به چالشهاي اقتصادي، رفته رفته جامعه لبنان را ملتهب ساخت، با اينحال شايد كمتر كسي انتظار داشت كه دامنه اعتراضها و مناقشات سياسي در اين كشور به خشونت كشيده شود تجربه تلخ جنگهاي داخلي و محبوبيت قابل توجه حزب الله در جامعه لبنان، متغيرهاي محكمي براي توجيه اين ديدگاه محسوب ميشود.
با اينحال، جريان ضد مقاومت و ضد حزب الله، از هنگامي كه نيروهاي آمريكايي از اواسط ماه مارس در عراق، بويژه در بغداد درگير يك جنگ خياباني فرسايشي شدند، شدت يافت.
جريانسازي بينالمللي با متهم كردن حزب الله به دخالت در عراق و آموزش نيروهاي تروريستي، آغاز شد، در حالي كه لحن جريان سياسي مخالف در لبنان نيز عليه حزب الله تند تر از گذشته شده بود.
دولت سنيوره هفته گذشته، درحالي عليه امكانات حزب الله و مقاومت لبنان (مساله خلع سلاح و غير قانوني خواندن مركز مخابراتي) خيز برداشت كه هر روز دهها خبر از سوي رسانههاي غربي عليه حزب الله منتشر ميشد كه اين حزب را به دخالت در عراق متهم ميساخت.
با آغاز اعتصابها و تشديد درگيريهاي لفظي كه در روز پنجشنبه به زد و خوردهاي خياباني شامل حمله با سنگ و استفاده از سلاح گرم در بخشهايي از لبنان تبديل شد، آمريكاييها جانبدارانه وارد صحنه سياسي لبنان شدند و ضمن ربط دادن حزب الله به مسايل عراق، در تحريك هرچه بيشتر گروهها و جريانهاي سياسي در لبنان تلاش كردند.
مقامهاي كاخ سفيد و وزارت خارجه آمريكا ضمن در خواست از حزب الله براي پايان مناقشه، اين حزب مردمي را به ايجاد ناامني هم متهم كردند.
اين مداخله آمريكايي ها، نه تنها تاثير مثبتي در كنترل بحران نداشته، بلكه برآتش زير خاكستر لبنان نيز دميده است.
به اعتقاد تحليلگران مسايل خاورميانه، مسايل عراق و لبنان و فلسطين را بايد در چارچوب طرح خاورميانهاي آمريكا ارزيابي كرد، طرحي كه به نظر مي رسد ماهيت آن كاملا نظامي است.
شايد بتوان شكستن قداست و حرمت حزب الله و مقاومت را در جهان عرب، بخشي از اهداف سناريوي آمريكايي لبنان دانست كه هم اكنون كليد خورده است، شايد هم هدف، گرفتن انتقام و حذف حزب الله از معادلات منطقه بوده باشد كه اسراييل ديگر عملا و آشكارا هراس خود را از آن اعلام ميدارد، حتي مي تواند با هدف تحت الشعاع قراردادن ناكاميهاي اين كشور در عراق تلقي شود.
با اين حال، نميتوان بحران لبنان را از مساله خاورميانه بطور مجزا تحليل كرد. نبايد فراموش كرد كه جرج بوش طي روزهاي آينده به سرزمين اشغالي فلسطين ميرود تا در جشن شصتمين سال تولد دولت صهيونيستي شركت كند، دولتي كه در جريان بحران غزه پا در گل مانده است.
همينطور نميتوان ناكامي آمريكاييها را در عراق ناديده گرفت. تا حدود دو ماه پيش، تحليلها و ارزيابيها از موفقيتهاي قابل توجه در برقراري امنيت در عراق حكايت داشت، اما محاسبات غلط، نيروهاي آمريكايي را براي چندمين بار در مقابل مردم اين كشور قرار داد كه به كشتار بيش از هزار شهروند عمدتا غير نظامي عراقي انجاميد.
حالا بايد منتظر حركتهاي بعدي بازيگران آمريكايي باشيم، به نظر ميرسد جرج بوش در ادامه حركتهاي شتاب زده آخرين ماههاي حيات سياسياش، سرگرم تجربه و اشتباه ديگري است.
اما سوال اساسي همچنان باقي است، سوالي از جريانهاي سياسي لبنان و شخصيتها و رهبراني كه با اتحاد خود يك بار طعم پيروزي را چيده اند، راستي برنده صحنه پرتنش سياسي فعلي لبنان كيست؟