باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 95 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
امروز روز بخشايش‌ است‌، چرا كه ما جملگي گناهكارانيم
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
نگاهي‌ نو به‌ كينه‌هاي‌ كهنه‌ فلسطينيان‌ و اسرائيلي‌ها


 
   ● نويسنده: كاوه - احمدي علي آبادي

ارسال كننده: كاوه احمدي علي آبادي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 
هنگامي‌ كه‌ عرفات‌ پس‌ از سال‌ها مبارزه‌ و مذاكره‌، چشم‌ از جهان‌ فرو بست‌، با جانشيني‌ رهبري‌ جديد محمود عباس ـ ابومازن‌ـ به‌ جاي‌ او، اميدها به‌ برقراري‌ صلح‌ افزايش‌ يافت‌؛ شايد رهبري‌ جديد بتواند براي‌ دو ملت‌ فلسطين‌ و اسرائيل ‌چيزي‌ را ارمغان‌ آورد كه‌ سال‌ها انتظارش‌ را مي‌كشيدند! اما بايد فرض‌ نهفته‌ در آن‌ دلگرمي‌ را به‌ چالش‌ كشيد: آيا آنچه‌ كه‌ به‌ رفتار دو ملت‌ نسبت‌ به‌ يكديگر برمي‌گردد، در توان‌ مذاكره‌ يك‌ رهبر ـ ولو توانمند و خواهان‌ صلح‌ ـ مي‌گنجد؟ اگر چه‌ تصميمات‌ خطير بسياري‌ از رهبران‌ بزرگ‌ در سرنوشت‌ مردم‌شان‌ تعيين‌ كننده‌ نشان‌ داده‌، ولي‌ آن‌ هرگز كافي ‌نبوده‌ است‌. رهبري‌ هر جامعه‌اي‌ در بلندمدت‌ تنها مي‌تواند در چارچوب‌ خرد جمعي‌ و منشي‌ كه‌ روح‌ جمعي‌ يك‌ جامعه‌ برمي‌گزيند، حركت‌ كند. ابومازن‌ با درايت‌ و شجاعت‌ توانست‌ فلسطينيان‌ را از بن‌بستي‌ فرسايشي‌ كه‌ در آن‌ گرفتار شده‌ بودند، نجات‌ بخشد و در حالي‌ كه‌ از يك‌ سو با فشار گروه‌هاي‌ مبارزه‌طلب‌ فلسطيني‌ و از سوي‌ ديگر فشارهاي‌ نظامي‌ و انتظاراتي‌ كه‌ دولت‌ اسرائيل‌ براي‌ آزادسازي‌ تدريجي‌ مناطق‌ فلسطيني‌ از او دارد، مواجه‌ است‌، به‌ آرامي‌ به‌ سوي‌ آرزوي‌ ديرينه‌ تشكيل‌ كشوري‌ فلسطيني‌ نزديك‌ شود. اما آيا مهارت‌ حركت‌ روي‌ لبه‌ تيغ‌ او تداوم ‌خواهد داشت‌؟ تا آنجا كه‌ به‌ پيش‌ برد صلح‌آميز مذاكرات‌ از طريق‌ ديپلماسي‌ مربوط مي‌شود، حتي‌ طرف‌هاي‌ اسرائيلي‌ نيز به‌ تطابق‌ گفتار و رفتار ابومازن‌ و جديتش‌ در تداوم‌ راهي‌ كه‌ در پيش‌ گرفته‌ است‌، باور دارند. ولي‌ هيچ‌ دولتمردي‌ بدون‌ اراده‌ مردمش‌، راه‌ زيادي‌ را نخواهد پيمود.
عرفات‌ نيز فلسطينيان‌ را تا نيمه‌ راه‌ تشكيل‌ كشوري‌ فلسطيني‌ پيش‌ برد، ولي‌ خود هرگز چنان‌ روزي‌ را نديد. زندگي‌ و مرگ‌ او، نگارنده‌ را به‌ ياد شباهت‌هاي‌ سرنوشتش‌ با موسي‌ انداخت‌. پس‌ از آن‌ كه‌ موسي‌ قوم‌ يهود را با فراز و نشيب‌هاي‌ بسيار به‌ دروازه‌هاي‌ سرزميني‌ رساند كه‌ خداوند به‌ ايشان‌ وعده‌ داده‌ بود، خود (موسي‌) نيز از ورود به سرزمين‌ موعود نهي‌ شد: «... چشمان‌ خود را به‌ طرف‌ مغرب‌، شمال‌، جنوب‌ و مشرق‌ بلند كرده‌ به‌ چشمان‌ خويش ‌ببين‌، زيرا كه‌ از اين‌ اردن‌ عبور نخواهي‌ كرد»[1]. هنوز هنگامي‌ كه‌ اين‌ جملات‌ را كه‌ خداوند در كتاب‌ مقدس‌ خطاب‌ به‌ موسي‌ گفته‌ است‌، مي‌خوانم‌، مو بر بدنم‌ سيخ‌ مي‌شود. خداوند اين‌ عبارات‌ را به‌ شخصي‌ مي‌گويد كه‌ پيامبر اوست‌ و تمامي‌ زندگي‌ و اميدش‌ را در راه‌ فرامين‌ او فديه‌ داده‌ (با خود مي‌انديشم‌، ‌ واي‌ به‌ حال‌ ما) و به‌ سبب ‌خطاهاي‌ قومش‌، چهل‌ سال‌ آواره‌ بيابان‌ها شده‌ است‌! آن‌ كس‌ كه‌ عهد عتيق‌ خود درباره‌اش‌ گواهي‌ مي‌دهد: «موسي‌ مرد بسيار صبوري‌ بود، بيش‌ از جميع‌ مردمي‌ كه‌ بر روي‌ زمين‌ اند»[2]. او سنگ‌ آسيابي‌ بود كه‌ از دو سوي‌ تحت‌ فشار بود. از سويي‌ فرامين‌ خداوند و از سويي‌ ديگر، خواسته‌هاي‌ هر روزه‌ قوم‌ خويش‌. او بايد مي‌توانست‌ مدام‌ اين‌ دو افق‌ موازي‌ و دور از يكديگر را به‌ هم‌ نزديك‌ سازد و چنين‌ نيز كرد. اگر او سرزمين‌ موعود را نديد، اما خود زمينه‌ساز تحقق‌ آن‌ شد. فرجام‌ كارهاي‌ مردان‌ بزرگ‌ همواره‌ در طول‌ زندگي‌شان‌ طلوع‌ نخواهند كرد، اما آن‌ به‌ معناي‌ بي‌ثمري‌ يا كم‌بهايي‌ تلاش‌ها و اهداف‌شان‌ نيست‌، بلكه‌ حتي‌ مي‌تواند بنا به‌ تأويلي‌ به‌ زحمات‌شان‌ ارزشي‌ چند چندان‌ دهد، چرا كه‌ آن‌ها خود ميوه‌ مبارزه‌ و گذشت‌شان‌ را نچيدند و آن‌ را به‌ ديگران‌ بخشيدند. ولي‌ تحقق‌ وعده‌هاي‌ خداوند در مورد قوم‌ يهود، به‌ موسي‌ بستگي‌ نداشت‌، بلكه‌ آن‌ به‌ مردمي‌ برمي‌گشت‌ كه‌ در گزينش‌هاي‌ خويش‌ بايد به‌ ثبوت‌ مي‌رساندند، استحقاق‌ چنان‌ بشارت‌هايي‌ را داشته‌اند يا نه‌. اما آن‌ خطاب‌ تند در عهد عتيق‌ بر اهميت‌ اصلي‌ اصرار مي‌ورزد كه‌ بر آگاهي‌ يافتن‌ ايمان‌ آورندگان‌ از آن‌ تأكيد دارد. به‌ بيان‌ ديگر، منع‌ موسي‌ از ورود به‌ ارض‌ موعود در عهد عتيق‌، حامل‌ رازي‌ است‌ كه‌ به‌ نظر مي‌رسد براي‌ آيندگان‌ به‌ وديعه‌ گذاشته‌ شده‌ است‌!؟ رازي‌ كه‌ حاوي‌ قانوني‌ الهي‌ است‌، به‌ طوري‌ كه‌ حتي‌ پيامبرانش‌ نمي‌توانند از آن‌ تخطي‌ كنند. براي‌ كشف‌ رمز آن‌ بايست‌ به‌ دوراني‌ عطف‌ كنيم‌ كه ‌وعده‌هاي‌ خداوند به‌ قوم‌ يهود محقق‌ مي‌گردد؛ يعني‌ عصر سليمان‌. هنگامي‌ كه‌ سليمان‌ به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ شكست ‌دشمنان‌ و پيروزي‌ در جنگ‌ را طلب‌ كند، از خداوند خواست‌ به‌ او دل‌ فهيم‌ عطا كند تا مردم‌ را به‌ عدالت‌ داوري ‌كند[3]. و خداوند صراحتاً به‌ او مي‌گويد كه‌ چون‌ دولت‌ براي‌ خود و جان‌ دشمنات‌ را از من‌ نخواستي‌، هم‌ دل‌ حكيم ‌به‌ تو داده‌ خواهد شد و هم‌ دولت‌ و جلال‌[4]. چون‌ سليمان‌ به‌ جاي‌ انتقام‌ كشيدن‌ و زهر چشم‌ گرفتن‌، راه‌ عدالت ‌ورزيدن‌ را جستجو كرده‌ بود. در زمان‌ اوست‌ كه‌ بسياري‌ از وعده‌هاي‌ عهد عتيق‌ به‌ يهوديان‌ محقق‌ مي‌شود. بسياري‌ در عهد عتيق‌ به‌ دنبال‌ اسمي‌ هستند كه‌ وعده‌ها در زمان‌ او به‌ وقوع‌ پيوسته‌ باشد، غافل‌ از اين‌ كه‌ راز آن‌ در منشي ‌است‌ كه‌ اشخاص‌ اختيار مي‌كنند. در بسياري‌ از آيات‌ كتب‌ مقدس‌ ديگر نيز مي‌توان‌ آن‌ را كشف‌ رمز كرد. همچون ‌جايي‌ كه‌ ابراهيم‌ از خداوند براي‌ فرزندانش‌ طلب‌ برخي‌ از وعده‌هايي‌ مي‌كند كه‌ به‌ او داده‌ است‌ و خداوند خطاب‌ به‌وي‌ مي‌گويد: «... عهد من‌ به‌ ستمكاران‌ نمي‌رسد»[5].
يهوديان‌ و فلسطينيان‌ در پي‌ آن‌اند كه‌ هر يك‌ حقانيت‌ خويش‌ را بر زميني‌ كه‌ در آن‌ ساكن ‌اند، به‌ ثبوت‌ برسانند. با فرض‌ صحت‌ ادعاي‌ هر يك‌، دين‌شان‌ به‌ آنان‌ اين‌ اجازه‌ را نخواهد داد كه‌ حتي‌ اگر آن‌، سرزمين‌ تنها يكي‌ از دو قوم ‌باشد، هر اقدامي‌ نسبت‌ به‌ طرف‌ مقابل‌شان‌ مرتكب‌ شوند. جايي‌ كه‌ در تورات‌ مي‌گويد: «و بر شخص‌ غريب‌ ظلم ‌منمائيد، زيرا كه‌ از دل‌ غريبان‌ خبر داريد، چون‌ در سرزمين‌ مصر بيگانه‌ بوديد»[6] و در جايي‌ ديگر مي‌افزايد: «و چون‌ غريبي‌ با شما در زمين‌تان‌ مأوا گزيند، او را ميازاريد. غريبي‌ كه‌ در ميان‌ شما مأوا گزيند مثل‌ متوطن‌ از شما باشد و او را مثل‌ خود محبت‌ نمائيد، چون‌ كه‌ شما در سرزمين‌ مصر بيگانه‌ بوديد...»[7]. در بخشي‌ ديگر آن‌ گونه ‌سخن‌ مي‌گويد كه‌ پنداري‌ هشداري‌ به‌ آيندگان‌ مي‌دهد: «براي‌ شما كه‌ اهل‌ جماعت‌ هستيد و براي‌ غريبي‌ كه‌ نزد شما مأوا گزيند يك‌ فرضيه‌ باشد. فرضيه‌اي‌ ابدي‌ در نسل‌هاي‌ شما، مثل‌ شما به‌ حضور خداوند مثل‌ غريب‌ است‌. يك‌ قانون‌ و يك‌ حكم‌ براي‌ شما و براي‌ غريبي‌ كه‌ در ميان‌ شما مأوا گزيند خواهد بود»[8]. و اما قرآن‌: «و به‌ ياد آريد هنگامي‌ كه‌ عهد گرفتيم‌ از شما كه‌ خون‌ يكديگر نريزيد و يكديگر را از خانه‌ و ديار خود نرانيد، پس‌ بر آن‌ عهد اقرار كرده‌ و گردن‌ نهاديد و شما خود بر آن‌ گواه‌ هستيد. سپس‌ با اين‌ عهد و اقرار باز شما به‌ همان‌ خوي‌ زشت‌ اسلاف ‌خويش‌ هستيد كه‌ خون‌ يكديگر را مي‌ريزيد و گروه‌ ضعيف‌ را از ديارتان‌ بيرون‌ مي‌كنيد و در بدكرداري‌ و ستم‌ بر ضعيفان‌ كمك‌ و پشتيبان‌ يكديگر هستيد و هر گاه‌ اسيراني‌ بگيريد براي‌ آزادي‌ آن‌ها فديه‌ مي‌طلبيد، در صورتي‌ كه‌اخراج‌ كردن‌ آنان‌ براي‌ شما حرام‌ شده‌ است‌ (چه‌ رسد به‌ قتل‌ ايشان‌)...»[9].
اما به‌ نظر مي‌رسد هر دو گروه‌ يهوديان‌ و فلسطينيان‌، خود را محق‌ دانسته‌ و ديگري‌ را ستمكار مي‌انگارد و از اين‌ روي‌ جنگ‌ بين‌ آن‌ها شعله‌ور است‌. ولي‌ باز كتب‌ مقدس‌ در اين‌ مورد مواخذه‌هايي‌ شنيدني‌ دارند: «اي‌ اهل‌ كتاب‌ چرا در آئين‌ ابراهيم‌ با يكديگر مجادله‌ مي‌كنيد...»[10]. در زمان‌ پيامبر اسلام‌(ص‌) نيز پيروان‌ ساير اديان‌ الهي‌ از وي‌ درباره‌ علل‌ تمايزات‌ بين‌ شريعت‌ اسلام‌ با ساير شريعت‌هاي‌ اديان‌ الهي‌ پرسش‌هايي‌ مي‌كردند و پاسخ‌ قرآن‌ اين‌ بود:«اي‌ اهل‌ كتاب‌ نبود ابراهيم‌ يهودي‌ و مسيحي‌، بلكه‌ حنيف‌ و مسلم‌ بود...»[11]. واژه‌ مسلم‌ در اينجا برخلاف‌ تصور رايج‌ اسم‌ خاص‌ و به‌ معني‌ مسلمان‌ نيست‌، بلكه‌ مسلم‌، به‌ معناي‌ حقيقي‌ آن‌ واژه‌ نظر دارد كه‌ به‌ مفهوم‌ تسليم‌ بودن‌ است‌ و واژه‌ اسلام‌ نيز از آن‌ گرفته‌ شده‌ است‌؛ به‌ بيان‌ ديگر مسلمان‌ واقعي‌، كسي‌ نيست‌ كه‌ پدر و مادرش‌ مسلمان ‌باشند يا حتي‌ شهادتين‌ را گفته‌ باشد، بلكه‌ كسي‌ است‌ كه‌ تسليم‌ حق‌ باشد. و اگر واژه‌ مسلم‌ را در آيات‌ مذكور غير ازآن‌ تأويل‌ كنيم‌، نقض‌ غرض‌ آن‌ آيات‌ است‌؛ چرا كه‌ آن‌ آيات‌ درصددند تا به‌ ما بگويد با واژه‌ شريعت‌، برچسب‌ها، واژگان‌ و هر ملاك‌ قراردادي‌ و ظاهري‌ ديگري‌ به‌ مانند اسامي‌ مسيحي‌، يهودي‌ و حتي‌ مسلمان‌ نبايد انسان‌ها، اديان‌ و حتي‌ متدينان‌ حقيقي‌ را از يكديگر تفكيك‌ كرد.
ولي‌ ممكن‌ است‌ هر يك‌ از طرف‌ هاي‌ درگيري‌ اسرائيلي‌ و فلسطيني‌ مدعي‌ شوند كه‌ گروه‌ ديگر بايد به‌ دين‌ ايشان‌ برگردد. اما كتب‌ مقدس‌ هرگز از چنين‌ برهاني‌ استفاده‌ نمي‌كنند. قرآن‌ در اين‌ خصوص‌ سخني‌ مثال‌ زدني‌ دارد:«اي‌ اهل‌ كتاب‌ بيائيد از آن‌ كلمه‌ حق‌ كه‌ ميان‌ ما و شما يكسان‌ است‌ پيروي‌ كنيم‌ و به‌ جز خداي‌ يكتا را نپرستيم‌ و چيزي‌ را با او شريك‌ نسازيم‌ و برخي‌ از ما به‌ جاي‌ خداوند برخي‌ ديگر را به‌ ربوبيت‌ نگيريم‌، پس‌ اگر روي‌ گردانيدند، پس‌ بگوييد گواه‌ باشيد كه‌ ما تسليم‌ فرمان‌ خداونديم‌. اي‌ اهل‌ كتاب‌ چرا در آئين‌ ابراهيم‌ با يكديگر مجادله ‌مي‌كنيد و تورات‌ و انجيل‌ نازل‌ نشدند، مگر پس‌ از ابراهيم‌، آيا نمي‌فهميد؟»[12] در اينجا خداوند در قرآن‌ مدام‌ بر فصل‌ مشترك‌ اديان‌ براي‌ وحدت‌ تلاش‌ دارد و مدام‌ نيمه‌ پر را مي‌بيند و مصر است‌ تا اهل‌ كتاب‌ (يهوديان‌، مسيحيان ‌و مسلمانان‌) با تأكيد بر اختلافات‌ به‌ منازعه‌ با يكديگر نپردازند، بلكه‌ از طريق‌ توجه‌ به‌ مشتركات‌ با مسالمت‌ در كنار هم‌ زندگي‌ كنند. حتي تغيير قبله نيز درسي بود براي ايمان آورندگان كه بدانند، حتي مقدس ترين موضوعهاي ديني نبايد عاملي براي مخاصمه بين آنان شود و اگر بخواهد چنين شود بايد تدبيري ديگر ولو با انعطاف يكي از دو طرف اتخاذ كرد تا مانع از آن شود. مگر اين‌ كه‌ مخاصمان‌، آياتي‌ از طرف‌ خود براي‌ مشروعيت‌ اعمال‌شان‌ آورده‌ باشند!؟ چنان‌ كه‌ قرآن ‌اشاره‌ مي‌كند: «و بعضي‌ از عوام‌ كه‌ چيزي‌ نياموخته‌ و نوشتن‌ نتوانند و كتاب‌ (كتاب‌ خدا) را جز آمال‌ و آرزوي‌ باطل‌ خود نپندارند و تنها پا بست‌ خيالات‌ خام‌ و پندار بيهوده‌ خويش‌ اند. پس‌ واي‌ بر آن‌ كسان‌ كه‌ كتابي‌ از پيش‌ خود نوشته‌اند و آن‌ را به‌ خداوند متعال‌ نسبت‌ مي‌دهند تا آن‌ را به‌ بهايي‌ اندك‌ بفروشند، پس‌ واي‌ بر آن‌ها از آنچه‌ نوشته‌ و آنچه‌ بدان‌ كسب‌ مي‌كنند.»[13] دقت‌ كنيد در اين‌ آيات‌ منظور قرآن‌، جعل‌ رسمي‌ كتب‌ مقدس‌ نيست‌، به‌ همين‌ سبب ‌تشريح‌ مي‌كند كه‌ آنان‌ بي‌سوادند و قادر به‌ نوشتن‌ نيستند تا روشن‌ سازد، منظورش‌ احكامي‌ است‌ كه‌ برخي‌ در كتاب‌ نانوشته‌ ذهن‌ خويش‌ صادر مي‌كنند و عجب‌ كه‌ آن‌ را به‌ خداوند نيز نسبت‌ مي‌دهد، در حالي‌ كه‌ در حقيقت‌ پندارهاي‌ خويش‌ را تعقيب‌ مي‌كنند.
اما ممكن‌ است‌ كساني‌ مدعي‌ شوند كه‌ در كتب‌ مقدس‌ آياتي‌ در خصوص‌ جهاد نيز هست‌ و نگارنده‌ تنها آياتي‌ را گزينشي‌ براي‌ هدف‌ خويش‌ برگزيده‌ است‌. ولي‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ قرآن‌ اين‌ بهانه‌ از اين‌ نوع‌ باورمندان‌ را پيش‌بيني ‌كرده‌ و پاسخ‌ آن‌ را آماده‌ دارد: «... چرا به‌ برخي‌ از كتاب‌ (احكام‌) ايمان‌ آورده‌ و به‌ بعضي‌ ديگر، كافر مي‌شويد، پس ‌جزاي‌ چنين‌ مردم‌ بدكرداري‌ چيست‌ به‌ جز ذلت‌ و خواري‌ در زندگي‌ اين‌ جهان‌ و سخت‌ترين‌ عذاب‌ در روز قيامت‌، و خدا غافل‌ از كردار شما نيست‌»[14]. جواب‌هاي‌ از پيش‌ تعبيه‌ شده‌ قرآن‌ و كتب‌ مقدس‌ آنقدر روشن‌اند كه‌ به‌ نظر مي‌رسد، جملگي‌ ما بايد نگران‌ روز قيامت‌مان‌ باشيم‌.
شايد ضروري باشد چند بار ديگر كتب‌ ديني‌مان‌ را با دقت‌ بخوانيم‌. يا شايد مشكل‌ از جاي‌ ديگري‌ است‌ و ما تنها برخي‌ از آيات‌ كتب‌ مقدس‌مان‌ را مي‌بينيم‌!؟ قرآن‌ در اين‌ مورد سخنان‌ تكان‌ دهنده‌اي‌ دارد. جايي‌ كه‌ در سوره‌آل‌عمران‌ عنوان‌ مي‌كند، هر كس‌ از آيات‌، كتب‌ مقدس‌، آن‌ چيزي‌ را تأويل‌ مي‌كند كه‌ بدان‌ تمايل‌ دارد و آناني‌ كه‌ دردلشان‌ كجي‌ است‌، متشابه‌ آن‌ را براي‌ طلب‌ فتنه‌ پيروي‌ مي‌كنند. آيات‌ آن‌ به‌ قرار ذيل‌اند: «اوست‌ خدايي‌ كه‌ كتاب‌(قرآن‌) را بر تو فرستاد كه‌ برخي‌ از آيات‌ آن‌ (كتاب‌) محكم‌ است‌ كه‌ احتمال‌ و اشتباهي‌ در آن‌ راه‌ نيابد كه‌ آن‌ها اصل‌ و مرجع‌ ساير آيات‌ كتاب‌ خواهد بود و برخي‌ ديگر آيات‌ متشابه‌ است‌ كه‌ به‌ سهولت‌ درك‌ معني‌ و مقصود از آن‌ نشود تا آن‌ كه‌ گروهي‌ كه‌ در دل‌هاي شان‌ ميل‌ به‌ باطل‌ است‌ از پي‌ متشابه‌ رفته‌ تا به‌ تأويل‌ كردن‌ آن‌ در اين‌ راه‌ شبه‌ و فتنه‌گري‌ پديد آرند، در صورتي‌ كه‌ تأويل‌ آن‌ كس‌ جز خداوند نداند و ثابت‌ قدمان‌ گويند ما به‌ همه‌ آن‌ كتاب‌ ايمان‌ آورديم‌ كه ‌همه‌ محكم‌ و متشابه‌ آن‌ از جانب‌ خداوند ما آمده‌ است‌ و به‌ اين‌ دانش‌ پي‌ نبرند مگر خردمندان‌»[15]. اما ممكن‌ است‌ برخي‌ منتقدان‌ اذعان‌ كنند كه‌ آيات‌ مذهبي‌ مشكل‌گشا نيستند و چنين‌ عباراتي‌ سال‌هاست‌ كه‌ در كتب‌ ديني‌ دوطرف‌ خوانده‌ مي‌شود و تغيير و تحولي‌ را نيز پديد نياورده‌ است‌. امروز، بحث‌ از ديپلماسي‌ و سياست‌هاي‌ مزورانه‌اي‌ است‌ كه‌ اجحاف‌ شدگان‌ را بيش‌ از پيش‌ قرباني‌ مي‌سازد. اما اگر هر كسي‌ بتواند اين‌ گونه‌ طفره‌ رود، مذهبيان‌ هر يك‌ از دو طرف‌، نمي‌توانند. آنان‌ مخاطبان‌ اصلي‌ آن‌ آيات‌ هستند و جاي‌ تعجب‌ اينجاست‌ كه‌ مذهبيون ‌طرف‌هاي‌ درگير بيش‌ از سياستمداران‌شان‌ به‌ راه‌هاي خشونت‌آميز و غير صلح‌آميز تمايل‌ نشان‌ مي‌دهند!! دقت‌ كنيد، آيات‌ قرآن‌ و كليه‌ كتب‌ آسماني‌ براي‌ اين‌ نازل‌ نشده‌اند، كه‌ باورمندان‌ آيات‌شان‌ را چون‌ قصه‌اي‌ خوانده‌ و سينه‌ به ‌سينه‌ به‌ چرخانند، و از آن‌ها به‌ عنوان‌ وسيله‌اي‌ براي‌ درگيري‌ و كشت‌ و كشتار يكديگر استفاده‌ برند، بلكه‌ چنان‌ كه ‌قرآن‌ اعلام‌ مي‌كند، براي‌ آن‌ آمده‌اند كه‌ ابتدا در دل‌هاي‌ باورمندان‌ نفوذ كرده‌ و سپس‌ آنان‌ را به‌ گونه‌اي‌ متأثر سازد كه ‌تغيير رفتار دهند. آنجاست‌ كه‌ ايمان‌ آورندان‌ حقيقي‌ از توهم‌ زدگاني‌ كه‌ خود را باورمند مي‌پندارند تفكيك‌ شده‌ و راز شأن‌ نزول‌ آيات‌ متشابه‌ در قرآن‌ آشكار مي‌شود. آري‌؛ تا آناني‌ كه‌ از ته‌ دل‌ به‌ نيكي‌ها تمايل‌ دارند از آناني‌ كه‌ خوبي‌ها را تنها زماني‌ كه‌ به‌ نفع‌ آن‌هاست‌، مي‌جويند، متمايز سازد.
آيا عاقبت‌ فرزندان‌ ابراهيم‌ ياد خواهند گرفت‌ كه‌ در كنار يكديگر زندگي‌ كنند، بدون‌ اين‌ كه‌ يكي‌ از آن‌ها بخواهد ديگري را نابود كند، يا بر ديگري‌ چيرگي‌ يافته‌ يا زهر چشم‌ بگيرد!؟ درست‌ است‌ كه‌ هيچ‌ انساني‌ در هنگام‌ استيصال‌ از پناه‌ بردن‌ به‌ انتقام‌ مبرا نيست‌، و ما نيز كه‌ اينك‌ از خون‌هاي‌ ريخته‌ شده‌ تنها سخن‌ مي‌گوييم‌، هرگز قادر نيستيم‌ تا خود را به‌ جاي‌ آنان‌ قرار دهيم‌ و گفتگو از صلح‌ در شرايطي‌ كه‌ ما از آن‌ برخورداريم‌ كار ساده‌اي‌ است‌، اما حتي‌ اگر ما تاكنون‌ قادر به‌ چنين‌ كاري‌ نبوده‌ايم‌، تنها راه‌ معقول‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ تدريج‌ سعي‌ كنيم‌ از سايه‌ انتقام‌ دور شويم‌. چنان‌ كه‌ كتب‌ ديني‌ مان به‌ ما ‌سفارش‌ مي‌كنند. در اين‌ راه‌ دو گزينش‌ انساني‌ و حقاني‌ جلوي‌ طرف‌هاي‌ درگير هست‌. به‌ مجازات‌ رسانيدن‌ مجرمان‌ و جنايتكاران‌ از طريق‌ دادگاه‌ صالح‌ بين‌المللي‌ يا گذشت‌، كه هر دو به‌ طريق‌ صلح‌ دست‌ يافتني‌ است‌. اجراي‌ عدالت ‌متضمن‌ تنبيه‌ مجرم‌ و ظالم‌ و اداي‌ حق‌ مظلوم‌ و متضرر است‌. كساني‌ كه‌ متضرر شده‌اند و قادر نيستند تا ضايع‌ كنندگان‌ حقوق‌شان‌ را ببخشايند، از آن‌ طريق‌ آرام‌ مي‌گردند و به‌ حقوق‌شان‌ مي‌رسند. چرا كه‌ در عفو و بخشش‌ اجبار نيست‌ و حقي‌ را كه‌ از انساني‌ قرباني‌ شده‌، هيچ‌ كس‌ حتي‌ خداوند نيز نمي‌تواند بدون‌ رضايت‌ وي‌، بيامرزد.
راه‌ ديگر با بخشايش‌ بدست‌ مي‌آيد. دشواري‌ اين‌ هدف‌ به‌ معناي‌ آن‌ نيست‌ كه‌ نتوان‌ به‌ تدريج‌ از چنگال‌ انتقام‌ رهاشد، ديگر به‌ پشت‌ سر نگاه‌ نكرد و خرابه‌ها را از نو ساخت‌. فلسطينيان‌ درگير، اگر به‌ كشته‌ شدگان‌ بسيار بها مي‌دهند، بايد بدانند كه‌ كشته‌شدگان‌ تنها به‌ ديروز تعلق‌ ندارند، و كشتگان‌ فردا نيز با تداوم‌ روال‌ گذشته‌ در راه‌اند، و فلسطينيان‌، كشتگان‌ گذشته‌ را نمي‌توانند زنده‌ كنند، ولي‌ كشتگان‌ فردا با گذشت‌ و درايت‌ آنان‌اند كه‌ نجات‌ خواهند يافت‌. آن‌ها بايد به‌ خاطر آيندگان‌ و جلوگيري‌ از خون‌ريزي‌هاي‌ بيشتر به‌ زندگي‌ مسالمت‌ آميز در كنار يكديگر بيانديشند؛ به ‌خصوص‌ پيروان‌ اديان‌ الهي‌ كه‌ به‌ كرات‌ به‌ عدالت‌ و گذشت‌ توصيه‌ شده‌اند. و نمونه‌ بارز گذشت‌ در صدر اسلام‌ را مي‌توان‌ در فتح‌ مكه‌ ديد. بسياري‌ كه‌ بدنبال‌ حجتي‌ براي‌ صلح‌طلبي‌ دين‌ اسلام‌ مي‌گردند، صلح‌ حديبيه‌ را مدركي‌ دال ‌بر آن‌ مي‌دانند و آناني‌ كه‌ اسلام‌ را با نگاهي‌ خشونت‌ طلب‌ مي‌بينند، جهادهاي‌ پيامبر و آيات‌ مربوط به‌ آن‌ را معرفي ‌مي‌كنند. اما هيچ‌ يك‌ از آن‌ها راهگشاي‌ پرسش‌ پشت‌ آن‌ پاسخ‌ها نيستند. زيرا جهادهاي‌ مسلمين‌ و پيامبر مي‌توانست‌ به‌ سبب‌ دفاع‌ از خود باشند و صلح‌ حديبيه‌ نيز در زماني‌ صورت‌ گرفت‌ كه‌ مسلمانان‌ در نقطه‌ ضعف‌ بودند، و جنگ ‌طلبان‌ بسياري‌ هستند كه‌ در موضع‌ ضعف‌ راغب‌ به‌ صلح‌ مي‌شوند و هنگام‌ برتري‌ بر ديگران‌، شيفته‌ جنگ‌. اما در فتح‌ مكه‌، پيامبر و مسلمانان‌ در موضع‌ قدرت‌ بودند. براي‌ تمام‌ كساني‌ كه‌ حقيقتاً در درون‌ خود (نه‌ براي‌ پاسخ‌هاي ‌مصلحت‌ جويانه‌) بدنبال‌ كشف‌ اين‌ پرسش‌اند كه‌ آيا اسلام‌ ديني‌ صلح‌ طلب‌ است‌ يا جنگ‌ طلب‌ و شأن‌ نزول‌ هر يك‌ از آن‌ها كدام‌ است‌، فتح‌ مكه‌ آزموني‌ راهگشاست‌ (آن‌ دم‌ خروسي‌ است‌ كه‌ نياز به‌ هيچ‌ قسم‌ حضرت‌ عباسي‌ ندارد). چرا كه‌ پيامبر با قشوني‌ مسلح‌ و برتر از دشمن‌، آماده‌ فتح‌ مكه‌ است‌ و قريشي‌ كه‌ از هيچ‌ جنايتي‌ در حق‌ مسلمانان ‌فروگذار نكردند، هنگامه‌ قصاص‌شان‌ فرا رسيده‌ است‌ تا از آن‌ طريق‌ عدالت‌ اجرا شود. از اين‌ روي‌، بسياري‌ از مسلمانان‌ گفتند: «امروز روز در هم‌ شكستن‌ حرمت‌ است‌»، اما پيامبر در ميان‌ تعجب‌ همگان‌ مي‌گويد: «امروز روز رحمت‌ است‌». پيامبر حتي‌ مي‌توانست‌ به‌ عنوان‌ اجراي‌ عدالت‌، كساني‌ كه‌ حقوق‌شان‌ را ضايع‌ كرده‌ بودند، مجازات‌ سازد و نه‌ احكام‌ اسلام‌ و نه‌ حتي‌ قوانين‌ مدني‌ امروزين‌ (در حال‌ حاضر، جوامعي‌ كه‌ در آن‌ها ديكتاتوري‌ها ساقط مي‌شوند و حكومت‌هايي‌ مبتني‌ بر دموكراسي‌ به‌ قدرت‌ مي‌رسند، پس‌ از دستگيري‌ جنايت‌كاران‌ پيشين‌، آنان‌ را محاكمه‌ و مجازات‌ مي‌سازند) مي‌توانست‌ پيامبر را منع‌ كنند، اما او راه‌ رحمت‌ را با تمامي‌ دشواري‌اش‌ بر مي‌گزيند. پيامبر اسلام‌ حتي‌ قاتل‌ عمويش‌ كه‌ قرآن‌ آن‌ را سيد الشهدا ناميد، مي‌بخشد. براي‌ اين‌ كه‌ دريابيم‌ پيامبر تا چه‌ حد دندان‌ به‌ روي‌ جگر مي‌گذارد، بايد درخواستش‌ را از قاتل‌ عمويش ‌مورد تأمل‌ قرار دهيم‌. او قاتل‌ عموي‌ خود را مي‌بخشد، ولي‌ از او مي‌خواهد تا جلوي‌ ديدگان‌ وي‌ نباشد. آن‌ به‌ خوبي ‌نشان‌ مي‌دهد، محمد(ص‌) تا چه‌ حد بر احساسات‌ درون‌ خويش‌ لجام‌ زده‌ است‌ و كسي‌ را مي‌بخشد و قصاص‌ نمي‌كند كه‌ حتي‌ ديدارش‌ او را آزار مي‌دهد، و نه‌ قانون‌ و نه‌ دين‌ جلوي‌ او را مي‌گيرند، ولي‌ با اين‌ همه‌، راه‌ گذشت ‌نسبت‌ به‌ او را بر مي‌گزيند. آن‌ هنگام‌ بود كه‌ نگارنده‌ دريافت‌ كه‌ دين‌ اسلام‌ و پيامبرش‌ حقيقتاً (نه‌ براي‌ مصلحت) صلح‌ طلب‌اند، گرچه‌، همان‌ گونه‌ كه‌ قرآن‌ مي‌گويد، همواره‌ كساني‌ كه‌ ميل‌ به‌ شر داشته‌ باشند مي‌توانند موافق‌ ميل‌ خود نيز در آن‌ يافته‌ و از پي‌ "متشابه" آن‌ تأويل‌ و عمل‌ كنند.
امروز براي‌ چنين‌ تصميمي‌، اگر چه‌ رهبري‌ شايسته‌ ضروري‌ است‌، اما هرگز كافي‌ نيست‌، بلكه‌ اين‌ مردم‌ دو جامعه‌ هستند كه‌ بايد براي‌ اين‌ همزيستي‌ تصميم‌ بگيرند و گرنه‌ هيچ‌ موسي‌، محمد، ابومازني‌ يا هنيه‌ به‌ تنهايي‌ نخواهند توانست‌ آن‌ها را به‌ سرزمين‌ امن‌شان‌ هدايت‌ كنند. يا شايد لازم‌ است‌ سه‌ هزار سال‌ ديگر با يكديگر به‌ جنگ‌اند؟! آن‌ به‌ انتخاب‌ و ميزان‌ ظرفيت‌ مداراي‌ آنان‌ بستگي‌ خواهد داشت‌، ولي‌ اگر هر يك‌ با بي‌اعتنايي‌ نسبت‌ به‌ديگري‌، تنها در پي‌ انتقام‌ گرفتن‌ از ديگري‌ است‌، بدانند كه‌ به‌ عجوزه‌ انتقام‌ پناه‌ بردند. در حالي‌ كه‌ اسلام‌ قصاص‌ را به‌جاي‌ انتقام‌ سفارش‌ مي‌كند. هنگامي‌ كه‌ شخصي‌ از يكي‌ از قبايل‌ اعراب‌ جاهليت‌ توسط قبيله‌اي‌ ديگر كشته‌ مي‌شد، ده‌ تاي‌ طرف‌ مقابل‌ را به‌ نشانه‌ انتقام‌ مي‌كشتند. در چنين‌ شرايطي‌ حكم‌ قصاص‌ نازل‌ شد كه‌ در آن‌ زمان‌ اصلي‌ مترقي‌ بود و مي‌گفت‌ اگر يك‌ تن‌ از شما بناحق‌ كشته‌ شد، تنها در مقابل‌ بايد خون‌ يك‌ نفر را طلب‌ كنيد، نه‌ ده‌ نفر را.
توجه‌ به‌ نكته‌اي‌ ديگر نيز ضروري‌ است‌. يهوديان‌ و مسيحيان‌ مي‌توانند به‌ اديان‌ پس‌ از خود، ايمان‌ نداشته‌ باشند، اما مسلمانان‌ به‌ هر دو دين‌ به‌ عنوان‌ بخشي‌ از هويت‌ دين‌ "خود" ايمان‌ دارند؛ از اين‌ روي‌ قادرند نقشي‌ را ايفاء كنند كه‌ دو دين‌ ديگر نمي‌توانند. به عبارتي، مسلمانان‌ با پذيرش‌ بخش‌ وحدت‌بخش‌ دو دين‌ ديگر به‌ عنوان‌ بخشي‌ از تاريخ‌ و هويت‌ دين‌ خود، قادرند صلحي‌ را مشروع‌ دانسته‌ و تحقق‌ بخشند كه‌ دو دين‌ ديگر از چنين‌ ظرفيت‌ بالقوه‌اي‌ براي‌ آن ‌تصميم‌ معنوي‌ بزرگ‌ برخوردار نيستند. مشابه‌ چنين‌ تصميم‌ خطيري‌ پيش‌ از اين‌ نيز برايمان‌ پيش‌ آمده‌ است‌؛ زماني‌ كه‌ قطعنامه‌ سازمان‌ ملل‌ را براي‌ صلح‌ پذيرفتيم‌. در آن‌ زمان‌ نيز بسياري‌ تصور مي‌كردند، پيروزي‌ بر دشمن‌ با تصرف‌ بخش‌ بزرگي‌ از خاك‌ آن‌ يا سقوط دولت‌اش‌ اتفاق‌ مي‌افتد، اما چنين‌ نشد و وقايع‌ بعدي‌ به‌ ما درسي‌ را آموخت‌ كه‌ هرگز نبايد فراموش‌ كنيم‌. صدام‌ با غرور همان‌ صلح‌ (با تصور فرار از دست‌ عدالت‌) به‌ كويت‌ حمله‌ كرد و همه‌ مي‌دانيم‌ پس‌ از آن‌ به‌ چه‌ سرنوشتي‌ دچار شد. او كه‌ پيش‌ از اين‌ با جنايت‌ متعددي‌ كه‌ در حق‌ بشريت‌ كرد، نبرد معنوي‌ را باخته‌ بود، اما حتي‌ در تاريخ‌ نيز نتوانست‌ به‌ عنوان‌ يك‌ فاتح‌ بر تخت‌ خود تكيه‌ زند و به‌ سرنوشتي‌ حتي‌ بدتر از ديكتاتورهاي‌ مشابه‌ خود فرو افتاد. او حتي‌ شجاعت‌ كشته شدن در درگيري يا انفجار انتحاري (كه ديگران را به انجام اش تشويق مي كرد و به خانواده آنان مدال مي داد) خود‌ را نيز نداشت‌ و به‌ سربازاني‌ كه‌ مخفيگاه‌ او را يافتند با ترس گفت‌: شليك‌ نكنيد، من‌ صدام‌ حسين هستم‌. ولي‌ مدعي‌ بود كه‌ اگر هزار فرزند نيز داشت‌ براي‌ همان‌ جنگ‌ فدامي‌كرد!! اينك‌ شاهد تأثير هيچ‌ يك‌ از كشورهاي‌ فاتح‌ در منطقه‌ نيستيم‌، تنها شاهد فرهنگ‌ و تمدني‌ هستيم‌ و خواهيم‌ بود كه‌ از انسانيت‌ و معنويت‌ خويش‌ به‌ مردم‌ منطقه‌ عطا مي‌كنند. پيروز نبرد فلسطين‌ و اسرائيل‌ نيز كسي‌ نخواهد بود، كه‌ اگر با سنگي‌ به‌ در خانه‌ او زدند با بمبي‌ به‌ درون‌ خانه‌ ديگري‌ مي‌كوبد (جمله‌ صدام‌ و منطق‌ او). پايان‌ بخش‌ جنگ‌ بين‌ آن‌ دو نيز كشوري‌ نيست‌ كه‌ از زور و سلاح‌ بيشتر يا حتي‌ موشك‌ و بمب‌ هسته‌اي‌ برخوردار باشد؛ منجي‌ حقيقي‌ مردم‌ تمام‌ منطقه‌ در اين‌ جهان‌، چه‌ مسلمان‌، چه‌ يهودي‌ و چه‌ مسيحي‌، آن‌ گزينش‌ معنوي‌ است‌ كه‌ با وجود داشتن‌ بغض‌ عزيزان‌ از دست‌ رفته‌اش‌ در گذشته‌، به‌ خاطر آيندگان‌ و به‌ خاطر برخورداري‌ از ديني‌ انساني‌ و الهي‌ (نه‌ ديني‌ غيرانساني‌ و زهرچشم‌ گيرنده‌ از ديگران‌) به‌ ايثاري‌ بزرگ‌ به‌ نام‌ "صلح‌" رضايت‌ دهد و منجي‌ آن‌ جهاني‌ همگي‌ ما تنها خداست‌ كه‌ نه‌ برحسب‌ شعارهاي‌ ما، بلكه‌ با داوري‌ بر اساس‌ صميمانه‌ترين‌ عواطف‌ واخلاقيات‌مان‌ ـ يعني‌ وجدانمان‌ ـ درباره‌ ما قضاوت‌ خواهد كرد. بدين‌ سبب‌ هر انسان‌ باوجدان‌ و عدالت‌خواهي‌ با آن‌ كه‌ به‌ پيروزي‌ زميني‌ و تاريخي‌ حق‌ و عدالت‌ مي‌انديشد، مهمتر از آن‌ نبايد فراموش‌ كند كه‌ نبرد اساسي و بزرگ‌ ما، در آزموني‌ معنوي‌ است‌؛ همان‌ آزموني‌ كه‌ حسين‌ با وجود شكست‌ در نبرد زميني‌، پيروز معنوي‌ آن‌ بيرون‌ آمد. انگار كه‌ راه ‌رستگاري‌ اخروي‌ در اين‌ نبرد زميني‌، از سرير اشك‌هاي‌ خودمان‌ (نه‌ اشك‌ و خوني‌ كه‌ از ديگري‌ فرو ريزيم‌) مي‌گذرد و غسل‌ تعميد معنوي‌ ما، پيروزي‌ در آن‌ آزمون‌ معنويمان‌ با داوري‌ از خود و گذشت‌ به‌ خاطر نجات‌ ديگري‌ و براي‌ رضاي‌ خداست‌!؟
تعهد ديني‌ ما وادارمان‌ مي‌سازد كه‌ مهمتر از دشمنان‌، خويشتن‌ را داوري‌ كنيم‌. ما امروز شاهد آنيم‌ كه‌ علاوه‌ بر فلسطينيان‌، يهودياني‌ غيرنظامي‌ و حتي‌ بعضاً زنان‌ و كودكان‌ يهودي‌ بر اثر حمله‌هايي‌ كه‌ قربانيان‌شان‌ را نمي‌شناسيم، ‌كشته‌ مي‌شوند! فراموش‌ نكنيم‌ ما پيروان‌ همان‌ ديني‌ هستيم‌ كه‌ مي‌گويد اگر تنها يك‌ نفر را به‌ ناحق‌ بكشيم‌، انگار كه‌ همه‌ مردم‌ جهان‌ را كشته‌ايم‌. بي‌شك‌ آن‌ آيات‌ تنها براي‌ خواندن‌ در ايامي‌ خاص‌ با صوتي‌ زيبا نازل‌ نشده‌اند. آن‌ آيات‌ براي‌ كساني‌ نازل‌ شده‌اند كه‌ به‌ آن‌ ايمان‌ دارند تا از آن‌ طريق‌ تغيير رفتار دهند و خود را با جهت گيري‌هاي‌ آن‌ همراه‌سازند. ما پيروان‌ همان‌ دين‌ انساني‌ هستيم‌ كه‌، پيامبرش‌ مشركان‌ و حتي‌ كافراني‌ كه‌ پيش‌ از آن‌ مسلمانان‌ را مورد آزار و اذيت‌ قرار داده‌ بودند، پس‌ از فتح‌ مكه‌ بخشيد. من‌ مي‌ترسم‌، بسيار مي‌ترسم‌ كه‌ روز قيامت‌ نه‌ ناباوران‌ كه‌ ما ايمان‌ آورندگان‌ را به‌ سبب‌ تفاوت‌ بين‌ آنچه‌ گفتيم‌ با آنچه‌ كرديم‌ و عمل‌ نكردن‌ به‌ آياتي‌ كه‌ مدعي‌ پيروي‌ از آن‌ بوديم‌، محكوم‌ كنند و ما بهت‌ زده‌ هر دو دنيا را باخته‌ باشيم‌!؟
اما گزينش‌ اصلي‌ با داغداران‌ و قربانيان‌ آن‌ نبرد است‌. اگر كساني‌ هستند كه‌ همچون‌ پيامبران‌شان‌ نمي‌توانند دشمنان‌شان‌ را ببخشند و فراموش‌ كنند (بسياري‌ از پيامبران‌ حتي‌ قاتلان‌ خويش‌ را بخشيدند و از خداوند نيز خواستند تا آنان‌ را ببخشايد)، شايد بتوانند همچون‌ انسان‌هاي‌ بزرگي‌ چون‌ نلسون‌ ماندلا بگويد: «بخشيدم‌، اما هرگز فراموش‌ نمي‌كنم‌.» يا شايد كساني‌ كه‌ همچون‌ نگارنده‌ آنقدر از وسعت‌ وجود برخوردار نيستند كه‌ بدان‌ نيز رضايت‌ دهند، داوري‌ و محاكمه‌ را به‌ خداوند واگذارند، و به‌ صلحي‌ به‌ نام‌ دين‌ و به‌ خاطر راه‌ حق‌ رضايت‌ دهند، حتي‌ اگر آن ‌موجب‌ نجات‌ تنها يك‌ كودك‌ از مرگ‌ شود. فراموش‌ نكنيم‌ كه‌ امام‌ حسن‌ چنان‌ كه‌ خود نيز اذعان‌ كرد، به‌ خاطر صلاح‌ اسلام‌ و مسلمين‌ حتي‌ با معاويه‌ نيز بيعت‌ كرد و حتي‌ امام‌ حسين‌ نيز با معاويه‌ نجنگيد تا آن‌ كه‌ يزيد خواست از او و ديگران به زور بيعت بگيرد و امام‌ حسين‌ چنان‌ كه‌ فرمود تنها زماني‌ از خود دفاع‌ كرد كه‌، «يزيد بين‌ شمشيرهاي‌ آخته‌ يا بيعت‌، راه‌ ديگري ‌براي‌ او باقي‌ نگذاشته‌ بود». عده‌اي‌ ديگر از مسلمانان‌ داغدار فلسطيني‌ نيز حتي‌ اگر راه‌ مبارزه‌ را در پيش‌ مي‌گيرند، مي‌توانند به‌ مبارزه‌ منفي‌ امام‌ حسين‌ و قيام‌ ضدخشونت‌ وي‌ روي‌ آورند و بدنبال‌ انتقام‌ گرفتن‌ از غيرنظاميان‌ نروند.
امروز ايران‌ مي‌تواند نقشي‌ كليدي‌ در منطقه‌ ايفاء كند (منظورم به پا كردن هياهو و گرفتن جشن نيست). بسياري‌ از برادران‌ اهل‌ تسنن‌ در سردرگمي‌ به‌ سر مي‌برند و نمي‌دانند بايد چه‌ گزينشي‌ را در پيش‌ گيرند. تا بدان‌ حد كه‌ عده‌اي‌ نادان‌ و متعصب‌ حتي‌ صدام‌ را شهيد ناميدند و عده‌اي‌ ديگر براي‌ ايستادگي‌ به‌ خوانش‌ غيرانساني‌ و حتي‌ غيرديني‌ بن‌لادني‌ رو كردند و اكثريت‌ نيز كه‌ هيچ‌ يك‌ از دو گزينش‌ ديگر را نپسنديدند، راهي‌ جلوي‌ پاي‌ خود نمي‌بينند، از اين‌ روي‌ تماشاچي‌ باقي‌ ماندند. امروز ما مي‌توانيم ‌به‌ كمك‌ دو بازوي‌ مبارزه‌ منفي‌ حسين‌ و بخشايش‌ امام‌ حسن‌، راه‌ را به‌ آنان‌ نشان‌ دهيم‌. گاه‌ با دشمني‌ روبه‌روييم‌ كه‌ تنها با نابودي‌ و كشتن‌ مظلومان‌ و عزيزانمان‌ آرام‌ مي‌گيرد، در چنين‌ موردي‌ بخشايش‌ خطاست‌ و حتي‌ اگر از خود دفاع‌ نمي‌كنيم‌، وظيفه‌ وجداني‌ و انساني‌ حكم‌ مي‌كند كه‌ از عزيزان‌ و مظلومان‌ دفاع‌ كنيم‌. اما اسرائيل‌ اينك‌ به‌ زندگي‌ در جوار اعراب‌ و مسلمانان‌ رضايت‌ داده‌ است‌ و مي‌توان‌ به‌ توافق‌ صلح‌ اميدوار بود. بد نيست‌ بدانيم‌ كه‌ پس‌ از جنگ‌ 33 روزه‌ اسرائيل‌ دريافته‌ است‌ كه‌ به‌ زودي‌ ديگر نخواهد توانست‌ با ابزار نظامي،‌ خواسته‌هاي‌ خود را پيش‌ برد و به‌ همين‌ سبب‌ براي‌ صلح‌ تعجيل‌ مي‌كند. اسرائيل‌ نيز هيچ‌ گاه‌ تا بدين‌ حد از طرف‌ آمريكا براي‌ دستيابي‌ به‌ صلح‌ تحت‌ فشار نبوده‌ است‌. حتي‌ در اسرائيل‌ نيز صلح‌ طلبان‌ توسط تندروهاي‌ يهودي‌ تحت‌ فشار هستند و از اين‌ روي‌ اهميت‌ دستيابي‌ به‌ توافق‌ صلح‌ نيز هدفي‌ كليدي‌ است‌. محمود عباس‌ نيز انصافاً با وجود فشارهايي‌ كه‌ از هر طرف‌ بر او وارد است‌ و حقيقتاً تنها مانده‌ است‌، او نه‌ به‌ راه‌هاي‌ غيرانساني‌ روي‌ آورده‌ و نه‌ تا اين‌ لحظه‌ ذره‌اي‌ از حقوق‌ فلسطينيان‌ گذشته است‌. حمايت‌ ايران‌ از صلح‌ نيز موجب‌ تقويت‌ اين‌ سوي‌ موازنه‌ صلح‌ و تضمين‌ آن‌ مي‌گردد. تا خواست‌ خداوند چه‌ باشد؛ باشد كه‌ او همه‌ ما را بيامرزد، چرا كه‌ "ما هيچ‌ يك‌ سبحان‌ يا معصوم‌ نيستيم‌، بل‌ جملگي‌ گناهكارانيم".
 
پانوشت‌ها
[1]ـ عهد عتيق‌ (كتاب‌ مقدس‌)، سفر تثنيه‌، باب‌ سوم‌، بخشي‌ از آيه‌ 27.
[2]ـ عهد عتيق‌ (كتاب‌ مقدس‌)، سفر اعداد، باب‌ دوازدهم‌، آيه‌ 3.
[3]ـ رجوع‌ شود به‌ عهد عتيق‌ (كتاب‌ مقدس‌)، كتاب‌ اول‌ پادشاهان‌، باب‌ سوم‌، آيات‌ 5 ـ 15.
[4]ـ همانجا.
[5]ـ قرآن‌ مجيد، سوره‌ بقره‌، بخشي‌ از آيه‌ 124.
[6]ـ عهد عتيق‌ (كتاب‌ مقدس‌)، سفر خروج‌، باب‌ بيست‌ و سوم‌، آيه‌ 9.
[7]ـ عهد عتيق‌ (كتاب‌ مقدس‌)، سفر لاويان‌، باب‌ نوزدهم‌، آيات‌ 33 ـ 34.
[8]ـ عهد عتيق‌ (كتاب‌ مقدس‌)، سفر اعداد، باب‌ پانزدهم‌، آيات‌ 15 ـ 16.
[9]ـ قرآن‌ مجيد، سوره‌ بقره‌، آيه‌ 84 و بخشي‌ از آيه‌ 85.
[10]ـ قرآن‌ مجيد، سوره‌ آل‌عمران‌، بخشي‌ از آيه‌ 65.
[11]ـ قرآن‌ مجيد، سوره‌ آل‌عمران‌، بخشي‌ از آيه‌ 67.
[12]ـ قرآن‌ مجيد، سوره‌ آل‌عمران‌، آيات‌ 64 ـ 65.
[13]ـ قرآن‌ مجيد، سوره‌ بقره‌، آيات‌ 78 ـ 79.
[14]ـ قرآن‌ مجيد، سوره‌ بقره‌، بخشي‌ از آيه‌ 85.
[15]ـ قرآن‌ مجيد، سوره‌ آل‌عمران‌، آيه‌ 7.
 

    178 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات منطقه مرتبط:
●   اسراييل (795)
●   فلسطين (493)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:06/03/1387

تاريخ شمسی نشر:06/03/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب