باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 15 مهر 1387 كاربران برخط 207 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ضرورت و آزادي از نظر باروخ اسپينوزا
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: روزنامه - اعتماد ملی

   ● نويسنده: ژان - هرش

مترجم: شهرام - انصاري

 
 

رابطه ضرورت و آزادي، قلب فلسفه اسپينوزاست، چون موضوع ما تحير فلسفي است، ما اجازه داريم قبول كنيم كه منشاء طرز تفكر فلسفي وي تعجب او به جهت قرار گرفتن دو مقوله وجود خداوند از يك طرف و آزادي مطلق در «من» از طرف ديگر در كنار يكديگر است. ژان پل سارتر - فيلسوف فرانسوي - در كتاب خود به نام «هستي و نيستي» ادعا مي‌كند كه اگر خداوند وجود دارد‌، پس ذهن آزاد اصولا‌ نمي‌تواند وجود داشته باشد، چون خداوند به تنهايي با وجودش امكان آزادي ذهن را تا حدي غيرممكن مي‌كند. در اينجا نظر اسپينوزا برعكس اوست. او نه خداوند را قرباني مي‌كند نه آزادي را، بلكه در جست‌وجوي يك راه‌حل واقعي براي حل اين نزاع است‌.

او مي‌گويد: خداوند علتي است آزاد. از نظر وي خداوند علت آزاد همه چيز است. يعني نحوه وجودي او بر اساس ضرورت هستي اوست. ما به عنوان انسان هيچ اثري از آزادي الهي در خودمان پيدا نمي‌كنيم‌، همانطوري كه دكارت اين اثر را با امكان تعويض قوانين يا حتي روابط رياضي تفسير مي‌كند‌. هيچ سايه‌اي از قابليت تغيير در مفهوم آزادي الهي از نظر اسپينوزا وجود ندارد‌. يعني طبق ضرورت طبيعي صرف كه او مي‌شناسد‌، بر اساس سيلا‌ن وجود در خداوند‌، آزادي‌اش تا اندازه بسيار زيادي جبري به‌نظر مي‌رسد تا بتواند ضرورت در يك هستي ديگر تلقي شود‌. عقيده به آزادي در اينجا با ضرورت ازلي خدا در طبيعت ذاتي او كاملا‌ منطبق است‌. در صورت عدم وجود خلق و خوي و عدم تغيير در مراحل گوناگون وجود والهيات‌، اين سوال اساساً اصلا‌ً مطرح نمي‌شود. ‌ اسپينوزا مطمئناً يك فيلسوف به تمام معناي كلمه است و چون به طور مطلق فكر مي‌كند‌، مفاهيمي ‌را كه ما به‌طور نسبي استفاده مي‌كنيم‌، او قهراً استفاده‌ها و برداشت‌هاي اصيل‌تر و عميق‌تري از آنها به دست مي‌دهد كه با نحوه اطلا‌ق تفكّر او در سازمان فكري‌اش همسان باشد‌. آزادي و ضرورت‌، ديگر دو قطب مخالف يكديگر نيستند‌، بلكه به‌طور مطلق مترادف يكديگر محسوب مي‌شوند‌. معني آزاد بودن براي خداوند اين است كه بر اساس ضرورتش وجود داشته باشد‌ و بدين دليل است كه خداوند هم آزاد است و هم ضرورت آزادي خداوند منطبق با ضرورتش است و به همين طريق‌، آزادي او منطبق با همه ضرورت‌هايي است كه فعليت خود را از او دريافت مي‌كنند‌. اما اگر ما فكر مي‌كنيم كه جبر و اجبار چيزي است كه از طرف خداوند سرازير مي‌شود‌، اين موضوع ضرورتي است مخالف آزادي ما‌، پس ما مي‌توانيم مطمئن باشيم كه در مورد آزادي خود اشتباه مي‌كنيم‌. آزادي واقعي ما فقط مي‌تواند به معناي ضرورت وجود خداوند باشد‌ زيرا در برابر خدا هيچ آزادي واقعي وجود ندارد‌، چون همه چيز خداوند است و اين موضوع خود ما را هم در برميگيرد‌. اسپينوزا در اينجا دو گونه و يا دو فعل را تشخيص مي‌دهد. طبيعت خلا‌ق وخالق )NTURA NATURANS( و طبيعت مخلوق‌)NATURA NATURATA (. طبيعت خلا‌ق مطابق جوهرش است يعني علت في‌النفسه است بنابراين دليل خودش محسوب مي‌شود اما طبيعت مخلوق‌، آن چيزي است كه از ضرورت جوهر سرازير مي‌شود‌، يعني معاني و صفات ظاهري ذات و ضرورتي كه در خداوند به عنوان جوهري با آزادي‌اش منطبق است كه طبيعتش است‌، در جهان شكل ضرورت را قبول مي‌كند چرا كه همه چيز در دنيا ضروري است‌. ‌ در اين ميان دو موضوع «در وث» يامزي كه هم مي‌تواند اتفاق بيفتد و هم مي‌تواند اتفاق نيفتد و يا امكان؛ مفاهيمي ‌هستند كه هيچ واقعيتي را نشان نمي‌دهند‌. اين مفاهيم از جهل ما نسبت به زنجيره علت‌ها ناشي مي‌شود و از نقض درك سرچشمه ضرورت است‌. به طور كلي فقط ضرورت و غيرممكن بودن محال است كه وجود داشته باشند‌، چرا كه آنها نيز از ضرورت وآزادي الهي منتقل مي‌شوند.

ما وقتي در مورد كمال الهي صحبت مي‌كنيم‌، كه منشاء همه چيز است‌، بايد بفهميم كه منظور اسپينوزا چيست. معناي كمال رابطه با يك ارزش يا علت غايي نيست كه طي آن بتوان گفت چه چيز زيباست و يا چه چيزي انسان را خوشبخت مي‌كند‌. ما وقتي مي‌گوييم سر منشاء همه چيز كمال خداوندي است‌، معني اين كلا‌م اين است كه همه چيز ضروري است‌.

چنين تفسيري از نقطه‌نظر ضرورت الهي دو نوع اختلا‌ف بين «خير» و « شر» را محو مي‌كند‌. چرا كه فقط شيء ضروري و شيء ممكن وجود دارد و نه خير و شر‌. به عبارت ديگر در علم اخلا‌ق اسپينوزا‌، همه چيزهايي كه اصطلا‌حاً اخلا‌ق ناميده مي‌شود بايد فراموش شود‌. از اين طريق به يك نوع عرفان عقلا‌ني مي‌رسيم‌، نه خير و شر. اينجاست كه فلسفه در رابطه با هندسه كلي هستي‌، علت‌هاي غايي‌اي را، از بين مي‌برد‌. بايد توجه داشته باشيم كه اختلا‌ف ما بين خير و شر به ما و نسبي بودن نظر ما مربوط مي‌شود‌. از نظر الهياتي براي كسي كه ضرورت خداوند را مي‌فهمد، فقط كمال است كه وجود دارد‌. اين مساله‌اي است كه براي دكارت غيرقابل حل بوده‌، ولي براي اسپينوزا خيلي راحت قابل حل است؛ اتحاد و وحدت بدن و روح‌. در فلسفه اسپينوزا بدن و روح به صفات ظاهري و ذاتي دو خاصيت يك جوهر تبديل مي‌شوند‌. بدن يك صفت ظاهري داراي بسط است و روح يك صفت ظاهري داراي قوه فكر كردن است‌. تعلق آنها به يكديگر به سادگي قابل فهم است‌، چرا كه هر دو به يك جوهر تعلق دارند‌. اما اجازه نداريم موضوع را طوري تفسير كنيم كه تصور شود آنها روي يكديگر تاثير مي‌گذارند‌، چون تاثير متقابلي ميان فكر كردن و بسط وجود ندارد‌. فقط يك تطابق و هماهنگي بين چيزي كه در بدن اتفاق مي‌افتد و چيزي كه در روح اتفاق مي‌افتد‌، وجود دارد‌، چون همه چيز در نفس واحد جوهر روي مي‌دهد.

اسپينوزا مي‌گويد: نظم و روابط افكاري شبيه نظم و روابط اشياء است‌. اين يك نوع وحدت است‌، ضرورت متشابهي است بين دو وجه‌، اما تاثير متقابل وجود ندارد‌. بدن و روح از نظر هستي‌شناسي‌، در عمق، يكي هستند و از يك جوهر واحد ريشه مي‌گيرند در اينجا دوباره به رابطه بين آزادي و ضرورت برمي‌گرديم تا آن را بيشتر توضيح دهيم‌. از هر كس از ما اگر سوال شود كه به چه دليل تصميمي‌ گرفته است‌، سعي مي‌كند جوابي ارائه دهد‌. اما بعضي اوقات انسان احساس مي‌كند كه تصميم‌‌اش بدون اين دليل‌، نمي‌توانست طور ديگري گرفته شود‌، چون اين تصميم در آزادي واقعي وجود‌، ريشه داشته است‌. پس اگر اينطور است‌، دلا‌يلي كه او مي‌آورد‌، به اعماق واقعي دل انسان نمي‌رسد و او بدون دليل اين تصميم را گرفته است‌، چون نمي‌توانسته طور ديگري تصميم بگيرد‌. اين موضوع با آزادي و ضرورت مطابقت دارد و ما مي‌توانيم در زندگي شخصي خود چنين تجربه‌اي را داشته باشيم‌ و چنين تجربياتي علا‌مت اين است كه سر منشاء تصميم، آزادي مطلق مي‌باشد‌، چرا كه اگر ما بدانيم طور ديگري نمي‌توانيم تصميم بگيريم‌، بدين طريق ما به عنوان انسان مطابقت آزادي و ضرورت را مي‌توانيم تجربه كنيم‌. حال اگر ضرورتي كه جوهر دارد‌، پذيرفته شود و مورد پذيرش قرار گيرد‌، چه‌طور مي‌توان اشتباه اين مساله را حل كرد؟ چه طور مي‌شود كه ما هم مي‌توانيم و هم اشتباه مي‌كنيم؟ به خاطر بياوريم كه اين مساله در فلسفه دكارت پيش آمد كه چطور مي‌شود ما اشتباه كنيم‌، در صورتي كه همه چيز ضروري است؟ اسپينوزا در جواب مي‌گويد: اشتباه‌، شناخت ناقصي است و يك نقص محسوب مي‌شود‌. اشتباه چيز مثبتي نيست‌، اشتباه مي‌كنيم‌، چون تفكر ما به اندازه كافي عميق نيست‌و به اندازه كافي عمق نمي‌گيرد‌. ما تحت‌تاثير و پيشداوري علت غايي هستيم‌. به عقيده اسپينوزا سه نوع شناخت وجود دارد؛ 1- ادراكات حسي كه به‌طور عمومي‌ همه داريم‌، اين ادراكات زياد واضح نيست و به سادگي منجر به اشتباه مي‌شود‌، چون ما در سطح ادراكات حسي همواره زير سلطه علت كه صرفاً پيشداوري‌هاي علت غايي هستند، هستيم‌. 2- تفكر عقلا‌ني كه از آن علم به وجود مي‌آيد‌. 3- شناخت شهودي‌. شناخت عقلا‌ني از راه مذاكره به وجود مي‌آيد‌، در حالي كه شناخت شهودي با نگاهي به عمق هستي‌شناختي نفوذ مي‌كند‌. شناخت شهودي معاني و صفات ظاهري ذات را به عنوان منشاءجوهر مي‌فهمد‌و در آن خود جوهر و ضرورت را به عيان مي‌بيند‌. در علم و شناخت عقلا‌ني‌، ما يك صفت ظاهري ذات را با يك صفت ذات ديگر در زنجير علت‌ها ربط مي‌دهيم، اما در شناخت شهودي برعكس ما ديگر يك صفت ظاهري ذات را با يك صفت ظاهري ديگر مرتبط نمي‌كنيم‌، بلكه صفات ظاهري ذات را با ضرورت عليتي‌اش‌، به ضرورت هستي‌شناختي جوهر ارتباط مي‌دهيم‌، نه صفت ظاهري ذات را به صفت ظاهري يك ذات ديگر‌، بلكه صفت ظاهري را به جوهر ارتباط مي‌دهيم. در اين هنگام است كه ما تا حدي‌ ارتباط مي‌دهيم معين، ضرورت الهي را‌، در حقيقت و صفات ظاهري ذات مي‌فهميم و اذعان مي‌كنيم؛ شناخت شهودي شناخت واقعي است‌. ما بايد دنبال شناخت شهودي برويم‌. اسپينوزا و دكارت هر دو از خود مي‌پرسيدند كه در اينجا نقش اشتياق چيست‌. اشتياق در آن زمان خيلي شديد بود‌، اما اراده و آزادي نيز شديد بودند و به اين جهت مبارزه‌هاي بزرگ شروع شد‌. پس به زحمتش مي‌ارزيد كه به اين موضوعات گوش فرا دهيم و ديدگاه خود را كامل كنيم‌. از نظر اسپينوزا‌، اشتياق روح‌، از محدوديت شناخت ناشي مي‌گردد و از اسير شدن در جهل حاصل مي‌شود‌. آزادي اين نيست كه انسان محكوم قدرت اشتياق روح باشد‌، بلكه انسان با فهم ضرورت‌، بايد از بروز اشتياق جلوگيري كند‌.

مساله مهم اين است كه اگر اشتياق با ضرورت غيرقابل تغيير برخورد كند‌، ضرورت اشتياق را از بين مي‌برد‌. هيچكس به خاطر اشتياق به چيز غيرممكن نمرده است‌. اشتياق هميشه به اميد نزديك مي‌شود‌، بنابر اين در چارچوب امكان باقي مي‌ماند‌. اما اگر انسان به ضرورت بصيرت پيدا كند‌، مساله فرق مي‌كند؛ فهم چنين نيست كه اراده قوي ‌اراده ضعيف را خفه كند‌. قدرت اراده در ابتدا لا‌زم است تا انسان بتواند به شناخت ضرورت دست يابد‌. وقتي كه ما به اين موقعيت رسيديم‌، اشتياق ديگر از بين رفته و اين است معني آزادي‌. به عقيده اسپينوزا اين آزادي‌، موجب شادي و خوشحالي آدمي‌است‌. اين آزادي ضرورت الهي را مي‌فهمد و رابطه خود با او را مي‌داند كه چيست، بعد از آن است كه به عقيده اسپينوزا ما صلا‌حيت داريم‌، همه چيز را تحت‌سيطره ابديت ببينيم؛ يعني در ضرورت جاوداني خداوند‌. اينجاست كه جاوداني بدون روح معني پيدا مي‌كند و با ضرورت جاوداني خداوندي كه در اشياي فناپذير وجود دارد‌، همه چيز جاوداني مي‌شود‌. ما مي‌توانيم از خود سوال كنيم، اين فلسفه متعالي است يا دروني؟ معمولا‌ً انسان آن را فلسفه‌اي درون‌بودي مي‌داند؛ به خاطر اراده فلسفه‌ چند خدايي‌: PANTHEISMUS اما خداوند در بالا‌ است نه در پايين و نه در خارج از جهان‌. ولي در فلسفه درون‌بودي قدرتي متعالي‌ وجود دارد كه از درون وجود صحبت مي‌كند بنابراين انسان فكر مي‌كند اين فلسفه‌، متعالي‌ترين فلسفه است‌. بد نيست در پايان اين مقاله چهل‌ودومين درس كتاب اخلا‌ق اسپينوزا كه به آزادي انسان مربوط مي‌شود را اضافه كنيم‌. رستگاري كه همان عشق به خداست‌، پاداش تقوا نيست بلكه ذات تقواست‌. ما از تقوا بدين سبب خوشحال نمي‌شويم كه هواي نفس خود را لگام مي‌زنيم‌، بلكه هواي نفس خود را بدان سبب لگام مي‌زنيم كه از تقوا شاد مي‌شويم‌. اسپينوزا استدلا‌ل مي‌كند: رستگاري در عشق به خداست‌، عشقي كه سرچشمه‌اش شناخت شهودي است؛ به اين جهت عشق بايد، تا آنجايي كه انسان عمل مي‌كند با روح ارتباط برقرار كند و در نتيجه‌، عشق خودش نوعي تقوا است‌. اين اولين موضوع محسوب مي‌شود‌. آنگاه روح اين عشق رستگاري يافته و هر چه بيشتر شكوفا شود‌، قدرت محدود كردن حرص و طمع را بيشتر پيدا مي‌كند‌ و چون قدرت انسان براي جلوگيري از هوي و هوس فقط به شناخت بستگي دارد‌، بدين دليل هيچكس به خاطر رستگاري خوشحال نمي‌شود‌، چون نه تنها جلوي هوي وهوس را گرفته است‌، بلكه بر عكس‌، قدرتي كه جلوي هوي و هوس را مي‌گيرد‌، از رستگاري او بر مي‌خيزد‌.

 

    142 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   آزادي (164)

افراد مرتبط
●  اسپینوزا   باروخ(8)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:05/03/1387

تاريخ شمسی نشر:26/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب