باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 20 دي 1387 كاربران برخط 61 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
در باب نفوذ و گسترش جنبش هاي نو پديد ديني در سينما
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
تنها دو بار زندگي مي كنيم؛ تغيير هوشمندانه جايگاه «عشق» و «ننگ»


 
   ● نويسنده: رامین - شریف زاده

منبع: خبرگزاری - فارس - به نقل از هفته نامه صبح صادق 349

 
 

به رغم گذشت بيش از يك دهه از گسترش جدي جنبش هاي نوپديد ديني در ايران، پژوهش هاي بسيار اندكي جهت جلوگيري و كنترل آن در جامعه انجام يافته است. روشن است كه طراحي يا ارزيابي راهبردهاي مواجهه با اديان جديد، نياز به مباحث تئوريك در اين زمينه و تحليل گفتمان راجع به توليدات رسانه اي، مكتوب و محافل تعليمي يا مذهبي اديان جديد دارد چرا كه تحليل گفتمان اين اديان، درشناخت بهتر تغييرات مطالبات ديني در ميان عوام به طور موثري كاربردي است.

ايده و تفكر اصلي در بسياري از اديان جديد آنگونه است كه اگر اديان سنتي از داعيه هاي ايدئولوژيك و سيستم هاي شعائري و مناسكي خود كه مايه تفارق و امتياز آنها از يكديگر و گاه مايه برخورد و چالش هستند دست بردارند و به يك زمينه مشترك و واحد اكتفا كنند آنگاه مي توان به يك دين جهاني و واحد رسيد كه دستمايه صلح جهاني و آرامش انسان ها خواهد بود.

معنويت در دوران مدرن، صرف گرايش نسبت به امور روحاني و باطني آنچنان كه در سنت ديده مي شود نيست. اين واژه اصطلاحا به معني ناديده گرفتن آنچه ظاهر اديان خوانده مي شود و پرداختن به آنچه بنابر ادعا عمق و باطن دين است، مي باشد. آنچه در نظر پيروان اين جنبش هاي نوپديد ديني هسته اصلي و گوهر دين را تشكيل مي دهد عبارت از تعالي خويشتن خود، تحقق بخشي و يافتن الوهيت حقيقي در درون خويش است.

 

جايگاه عشق در جنبش هاي نو پديد ديني

رابطه انسان با برخي كلمات به دليل افراط در تداول، رواج و كاربرد آنها به گونه اي است كه فكر مي كند پيوند نزديكي با آنها داشته و آنها را به طور كامل مي شناسد اما با نگاهي به اصل ماجرا و كنه حقيقت فاش مي شود كه هرگز اين اتفاق نيفتاده است. براي اين امر مثال هاي فراواني مي توان ذكر كرد كه يكي از مهمترين و متداول ترين آنها كلمه عشق است. بي شك قلب انسان تا زماني كه مي تپد، عشق مي جويد و زندگي بدون عشق بي معنا و برابر با مرگ است. بعضي از عرفا معتقدند عشق راه رسيدن به خدا است و برترين معرفت و عبادت را معرفت و عبادت عاشقانه برشمرده اند. آنها از عشق زميني نيز سخن به ميان آورده و آن را مجاز و پلي به سوي حقيقت معرفي كرده اند. برخي از اساتيد حق نيز، نخستين پرسش براي پذيرش طالبان سير و سلوك را به عشق اختصاص داده و از پذيرش كساني كه تجربه عشق ندارند سر باز مي زنند.

امروزه با همه شعارهاي زيبا و دلرباي جهاني شدن، دموكراسي، حقوق بشر و جامعه مدني كه در جهان به گوش مي رسد همچنان خشونت، درنده خويي و سلطه گري در زندگي بشر باقي است. انسان جهت رسيدن به آرامش به هر دستاويزي چنگ مي زند و اين نياز فطري راه را براي سلطه جويان هموار كرده تا با پديد آوردن معنويت هاي دروغين و فريبنده همچنان به استعمار و استثمار خود ادامه دهند. در اين ميان مذهب عشق نيز از دستان ناپاك و آلوده اين انحصار طلبان به دور نمانده است به گونه اي كه امروزه شاهد تعبيرها و تفسيرهاي گوناگوني از آن در رمان ها، فيلم ها، رسانه ها و به طور كلي فرهنگ عمومي هستيم.

يكي از مروجين مشهور معنويت در دهه هاي اخير راجيش بگوان معروف به اشو است. وي كه عشق را محور اصلي تعاليم خود قرار داده بود در بين عده اي از مردم جهان به مقبوليت هايي دست يافته است. وي نظريه اصلي و نوآوري بزرگش را بر مبناي در هم آميختن عشق جنسي، مراقبه و ارائه تركيبي از اين دو براي تامين معنويت بشر پايه ريزي كرده است. تفكري كه امروزه شاهد بروز و ترويج آن در سينماي جهان و سينماي ملي خود هستيم.

اشو با تكيه و تاكيد بر معنايي كه از خدا دارد مي گويد هر پيوند تا وقتي اعتبار دارد كه عشق و شوري را برمي انگيزد و از آن پس اصرار و پايداري در آن خيانت به عشق است چون به يك دروغ تبديل مي شود. او به جاي اينكه بياموزد چگونه در عشق همواره با نشاط و وفادار باشيم اين نكته را فرضي قرار مي دهد كه عشق مي ميرد و وقتي مرد ديگر نبايد بگوييم كه هست. در اين بين معشوق هيچ اهميتي ندارد بلكه مهم عشق است كه از هر جاي ديگري كه سربرآورد آدمي بايد خيمه خود را در آنجا برپا كند (عشق سيال).

اشو به عنوان يكي از پيشگامان مذهب عشق هاي مدرن، به مذهب تانترا كه يكي از فرقه هاي بين مذهبي بودايي و هندويي است دلبستگي داشت. در تانتراي هندويي، مبنا اين است كه غريزه جنسي را نبايد سركوب كرد بلكه بايد به دقيق ترين وجه به اظهار آن پرداخت و در ارضايش كوشيد. از اين رو بايد وسوسه ها و هوس ها را رها كرد تا به محض سر برآوردن كام گيرند و افول يابند و هر چه زودتر عرصه را خالي كنند تا شخص به آستانه مراقبه برسد. او معتقد است كه مراقبه، خود مرتبه بالاي عشق است و عشق در مرتبه اول جنسي است و به صورت سكس ظاهر مي شود. ارتباط عشق، سكس و رسيدن به كمال در نوشته هاي پائولو كوئيلو كه خود را يكي از عارفان جهان معاصر معرفي مي كند نيز به خوبي ديده مي شود. در آثار اين نويسنده آمريكاي جنوبي، زنان فاحشه به قديساني تشبيه مي شوند كه پس از گذراندن يك دوره مراقبه و گذاشتن پاي در مراتب عرفاني و سير و سلوك راه كمال در پيش مي گيرند.

بي شك با توصيه هاي اشو ديگر اثري از خانواده، پيوند زناشويي، تداوم نسل و رابطه فرزندي و پدر و مادري باقي نمي ماند. اشو اگر چه مدعي است كه راهي تازه گشوده و به كمك شرق و غرب گمراه آمده است تا زندگي معنوي را با تلفيق عشق ومراقبه تجربه كنند اما كاملا روشن است كه او راه غرب را ادامه مي دهد و در جهت تحقق اهداف تمدن غرب، روش هاي شرقي را با تحريف و نهي كردن از محتواي اصيل خود و پر كردن از محتواي مطلوب تمدن غرب، باز توليد مي كند.

 

تنها دوبار زندگي مي كنيم!

سيامك انتظاري پور كه سالها پيش از دانشگاه اخراج شده بود هم اينك براي فراموش كردن خاطرات تلخ خود به رانندگي مشغول است. كار سنگين و مداوم او را به شدت بيمار كرده است. دكتر از او مي خواهد كه براي مدتي استراحت مطلق داشته باشد، شايد كه سلامتي خود را بازيابد.

سيامك بي توجه به سفارش دكتر به كار باز مي گردد. يكي از همكاران سيامك، كيفي را كه در ماشين يكي از بچه هاي خط جا مانده به سيامك تحويل مي دهد شايد كه صاحب كيف به او مراجعه كند. مسافران ميني بوس سيامك با يكديگر درگير مي شوند، سيامك دچار سرگيجه شده و بيهوش مي شود. فرداي آن روز سيامك با شماره تلفني كه در كيف پيدا مي كند تماس گرفته و از دختر مي خواهد كه براي گرفتن كيف گمشده اش به او مراجعه كند.

سيامك در ملاقات با دختر در پاسخ به اين پرسش كه چهره اش به راننده ميني بوس نمي آيد از اين موضوع سخن به ميان مي آورد كه او مرد مرده اي است كه براي انجام برخي كارهاي ناتمام به دنيا بازگشته است. سيامك پس از پياده كردن دختر با كمك اسلحه اي كه در دست دارد مردي را كه معتقد است در اخراج او از دانشگاه نقش داشته به مكان خلوتي برده و او را تهديد به مرگ مي كند. مرد كه از تهديد سيامك هراسي به دل راه نداده خود را از اتهام سيامك مبرا دانسته و تنها مجري اوامر مسئولان معرفي مي كند. مرد با اسلحه سيامك، خودكشي مي كند.

سيامك همچنين به ملاقات دكتر منيژه احمدي كه روزي قصد ازدواج با او را داشته مي رود. دكتر احمدي هم اينك قصد جدا شدن از همسر خود را دارد چرا كه ملك مطب دكتر به نام شوهرش بوده و شوهر قصد كرده تا مطب دكتر را پلمب كند. سيامك در ملاقات با منيژه كه به كلي او را فراموش كرده از عشق خود نسبت به او در سالهاي دور مي گويد. منيژه او را مورد سرزنش قرار مي دهد كه چرا در آن سالها عشق خود را بروز نداده و هم اكنون نبايد چنين خاطراتي را بازگو كند. سيامك به خيال خود براي خدمت به منيژه، همسر او را با تهديد اسلحه به مكان خلوتي مي برد تا او را بكشد اما منيژه به اصرار از او مي خواهد كه از اين كار منصرف شده، همسرش را آزاد كند و هرگز بر سر راه او قرار نگيرد.

ارتباط ميان سيامك و شهرزاد، دختري كه كيفش را گم كرده بود آرام آرام عميق و گسترده تر مي شود. شهرزاد خود را دختر شاهزاده اي معرفي مي كند كه مملكتش جزيره اي در ميان آبهاست. جاي دوري كه دست هيچكس به آن نمي رسد. سيامك نيز تلاش مي كند تا عقده هاي فرو خفته اش چون عاشق شدن، رستوران رفتن با يك دختر و... را در رابطه اش با شهرزاد جستجو كند.

در روزي كه سيامك و شهرزاد قرار مي گذارند تا سفري را با يكديگر آغاز كنند، سيامك دچار شك و دو دلي شده و در سر قرار حاضر نمي شود پس از چند روز سيامك مطلع مي شود كه شهرزاد جايي نزديكي مرز رفته تا به قول خود به جزيره اش برود. سيامك تلاش مي كند تا با گذشتن از كوه هاي پوشيده از برف و دركولاكي كه عبور از آن غيرممكن است خود را به شهرزاد برساند.

در فيلم«تنها دو بار زندگي مي كنيم» به نوعي با گذشته آدم ها از جمله شخصيت اصلي فيلم رو به رو هستيم. فضاي برزخ گونه فيلم، كارهايي كه سيامك براي انجامشان به اصطلاح به دنيا بازگشته و شهرزاد دختري كه تاثيرش را بر نوع نگاه و تفكر سيامك گذاشته و در پايان فرشته نجات سيامك مي شود، داستان را پيش مي برد.

پروژه قديس سازي از زنان فاحشه در فيلم بهنام بهزادي بروجني به شدت مورد تاكيد قرار گرفته است. شهرزاد روابط جنسي بسياري را تجربه كرده، اين روابط تماما در دفترچه خاطراتي كه در ميني بوس جا گذاشته مورد اشاره قرار گرفته است. سيامك نيز در راستاي انجام كارهايي كه حسرتشان را در دل دارد از شهرزاد مي خواهد تا شب را در منزل او سر كند اما شهرزاد با اعلام اين مطلب كه مدتي است تغيير رويه داده، ابتدا پيشنهاد سيامك را رد مي كند اما خيلي زود از كرده خود پشيمان شده و آمادگي خود را جهت تحقق آرزوي سيامك اعلام مي كند و در ادامه نيز از سيامك مي خواهد تا با او در سفر دور و درازي كه پاياني براي او متصور نيست همراه شود. بروجني پس از آنكه توانست چهره قابل قبولي از شهرزاد و شيوه زندگي او به مخاطبان خود ارائه دهد، پروژه قديس سازي را وارد مرحله اصلي خود مي كند، مرحله اي كه در آن شهرزاد به عنوان منجي سيامك و در واقع خيل كثيري از جواناني كه آرزوهاي دور و درازشان در مملكت سركوب و به دست فراموشي سپرده شده است، معرفي مي شود. شهرزاد با رفتن به جزيره آرماني «ليو» جايي كه در آن آزادي و عشق موج مي زند و انسان در آنجا به تعالي مي رسد سيامك را به دنبال خود روانه مي كند.

ترسيم فضايي سياه، نكبت آلود و مايوس كننده از كشور در فيلمي چون تنها دوبار زندگي مي كنيم به شدت مورد تاكيد قرار مي گيرد. سيامك دانشجوي رشته پزشكي، سالها پيش (دهه اول انقلاب) به بهانه اي واهي از دانشگاه اخراج مي شود. فضاي پليسي، خشن و سنگين آن دوران از سيامك موجودي منزوي، مايوس، باكوله باري از حقارت و عقده هاي فروخفته ساخته است. سيامك پس از گذشت بيست سال و در شرايطي كه احساس مي كند دوباره متولد شده است تلاش مي كند تا همه آن كارهايي را كه در زندگي از آن منع شده و حسرت شان را در دل داشته به نحوي انجام دهد.

سيامك در گفت و گو با شهرزاد اعتراف مي كند كه چگونه آرزو داشته با يك دختر به رستوران برود اما شرايط آنچنان رعب آور بوده كه او هيچگاه موفق به انجام آن نشده است. سيامك همچنين در ملاقات با دكتر منيژه احمدي از آرزوي ناكام مانده اش مبني بر ازدواج با او سخن مي گويد و اينكه ترس و واهمه چگونه مانع از آن شد كه راز دلش را با او در ميان بگذارد. بهزادي بروجني پس از آنكه موفق به ترسيم فضايي كاملا سياه و ياس آلود از دهه اول انقلاب شد وارد فاز دوم طرح خود يعني ترسيم فضايي كثيف و غيرقابل تحمل در زمان حال مي شود. دست درازي كردن جوانان به زنان در ميني بوس، فروش مشروبات الكلي آزادانه و در سطح وسيعي از شهر، ازدواج هاي ناموفق با تاكيد بر اختلاف ميان دكتر احمدي و شوهر زورگويش، قتل و ارتباط هاي نامشروعي كه به راحتي ميان زنان و مردان حاكم است تمامي بر نگاه مايوس كننده كارگردان از وضعيت نابهنجار جامعه حكايت دارد.

بروجني در مرحله آخر و به عنوان تجويز خود براي جوانان، فرار از مملكت را پيشنهاد مي دهد. سيامك كه با كمك شهرزاد توانسته آرام آرام خود را بازيابد، به پيشنهاد شهرزاد براي ادامه زندگي، خود را براي سفر به جزيره اي (ليو) آماده مي كند كه در آن سوي مرزهاي ايران قرار دارد. جايي كه مردمش با آسايش و در كمال آزادي در كنار هم زندگي مي كنند، جايي دور از محدوديت ها و فسادهايي كه به اصطلاح جامعه ايران را در بر گرفته است.

 

    207 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جنبش های نوپدید دینی (18)
●   سینما (128)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:02/03/1387

تاريخ شمسی نشر:23/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب