روحیه ی افراد تاثیر شگرفی بر توانایی رزمی و کارایی استراتژیک دارد.
استراتژی تدافعی ممکن است به سهولت منشا شکل گیری نگرش دفاعی غیر عامل تا سطح اتخاذ شیوه های تاکتیکی گردد که این امر به طور طبیعی منجر به برتری روحی دشمن خواهد شد.
بیشتر کارشناسان نظامی بر این عقیده اند که استراتژی تهاجمی در مقایسه با استراتژی تدافعی، نیازمند توان نظامی بیشتر است؛ اما در دریا، وضعیت متفاوتی حکم فرما است و استراتژی تدافعی در مقایسه با استراتژی تهاجمی، مستلزم استقرار نیروی بیشتری است..
کارایی دفاع منطقه ای از خطوط مواصلاتی دریایی، حتی زمانی که منابع تحت حفاظت به شکل کاروان دریایی باشد، در دفاع از این خطوط، بوسیله ی جنگی سرنوشت ساز علیه نیروی دریایی متمرکز دشمن، بسیار کمتر است. البته ممکن است به دلیل شرایط نامساعد اقلیمی، به دشمن نتوان دسترسی یافت و آن را به محاصره در آورد.
جنگ استراتژیک معاصر را میتوان با استفاده از نسبت مبادلات تسلیحاتی، که انتظار کمی و نسبتا اندکی نیز از تهاجم دارد ترسیم نمود.
مامورتهای تهاجمی در سطح عملییاتی جنگ- حتی اگر در خدمت استراتژی تدافعی جنگ باشد –در مقایسه با مامورتهای دفاعی به نیروهای بیشتری که از نظر نظامی نیز توان بالاتری داشته باشند، نیازمند است.
همانگونه که از نام آن بر میآید نیروی تهاجمی، خواه به دشمن نزدیک باشد و یا از او دور، آغازگر جنگند و با برخورداری از منابع پشتیبانی مناسب، باید توان لازم برای انتقال نیرو از فراز فاصله ی موجود تا دشمن را داشته باشند. توان نظامی تهاجی- و یا به بیان دقیق تر یک توان نظامی که قادر باشد به به صورت تهاجمی عمل کند- زمینه را برای اتخاذ سیاست های خارجی جاه طلبانه تر مهیا میسازد.
گاهی دیده میشود که برخی از کشورها، بویژه کشورهای بزرگ چاره ای جز این نمیبینند که جنگ را در خاک خود آغاز کنند و دل به این خوش دارند که وجود فاصله ی زیاد و عامل«فرسایش»، دشمن را به سختی از «نقطه ی اصلی پیروزی»دور خواهد کرد. اما هیچ کشوری، اگر راه عملی دیگری در پیش روی داشته باشد، در خاک خود به جنگ نمی پردازد.
پیروی از سبک تهاجمی در جنگ، نشانگر عظمی معقول برای کنترل پیشامد های نظامی و در نتیجه پیشامدهای سیاسی احتمالی است. اگر دشمن سخت سرگرم خنثی سازی طرحهای ابتکاری ما باشد، نمی تواند از آزادی عمل لازم برای شروع و پیشبرد جنگ، طبق خواسته های خویش برخوردار گردد.
جاذبه اصلی داشتن حالت تهاجمی در عملیات به این دلیل است که در حالت تهاجمی میتوان تصمیمی مطلوب را به دشمن تحمیل کرد.
اغلب استراتژیهای تدافعی در جنگ الزاما نمیتوانند پاسخ مناسبی برای این پرسش که «پیروزی از چه طریقی حاصل میشود؟» ارائه دهند.
اگر ابتکار عمل به دست دشمن افتد او میتواند جنگ را به دلخواه خود هدایت کند. حالت تدافعی، توانایی وارد آوردن ضربات مهلک بر دشمن و در نتیجه شکست او را از ما سلب میکند. اغلب کشورها سعی میکنند خود را از رویارویی با نیروهای دفاعی قدرتمند و در نتیجه شکست و نابودی، بر حذر دارند. بی شک دست یابی به یک پیروزی خوشایند در جنگ، بدونه در اختیار داشتن نیرو های تهاجمی غیر ممکن است. به واقع، در صورت پرهیز از تهاجم، از رسیدن به پاداش کامل دفاعی پیروز مندانه نیز باید چشم پوشی کرد.
جاذبه ی استراتژی پدافندی
در سطح سیاست گذاری جنگ، یعنی سطحی که در آن محاسبه ی منافع ملی بیان میکند که چرا باید جنگی آغز گردد و در صورت آغاز، حجم آن چه مقدار باشد؛ همواره منافع، دارای مزیتی نظامند است. اغلب کشورها، عمدتا به دفاع از منابع و امکانات خویش رغبت نشان میدهند تا به غصب دارایی های دیگر کشورها. در اغلب موارد، اما نه هنیشه، کشوری که دارای توان دفاعی بالایی است میتواند عزم سیاسی برتر خویش را به عنوان افزایش گر نیرو، در زمینه ی بازدارندگی یا محروم سازی دشمن از کسب پیروزی به کار گیرد.
از نظر تاکتیکی و عملیاتی، دفاع نوعی تهاجم است که به عمد به تاخیر افتاده است. مرحله تدافعی عملیاتها میتواند دشمن را به حمله از محورهای خاصی تحریک کند و سپس با استفاده از مانورهای جناحی او را به دام اندازد. همچنین عملیاتهای تدافعی ممکن است به تشکیل«منحنی هایی آسیب پذیر»منجر گردد که میتوان از آن برای فرسایش توان تهاجمی دشمن سود جست.
نمیتوان به طور قطعی یکی از فرضیات موجود در زمینه ی زمان (منظور فاصله ی زمانی میان مشاهده ی تحرکات دششمنتا دست زدن به اقدامی عملی علیه او) را از دیگری برتردانست. از یک سو معمولا دشمن متحرک، اطلاعاتی در زمینه ی نیات خویش فش میسازد که برای جنگ واقعی و برنامه ریزی عملیاتی، حیاتی است. از سوی دیگر باید از این نکته نیز غافل نبود که گرچه واگذاری ابتکار عمل به دشمن و اتخاذ موضعی تدافعی از نظر اطلاعاتی بسیار حایز اهمیت است، ولی ممکن است دشمن چنان سریع و غافلگیر کننده عمل نماید که نتوان از اطلاعات حاصله برای انجام یک ضد حمله ی به موقع استفاده کرد. بنابراین باید مزیت جمع آوری اطلاعات را به همراه توانایی مقابله بررسی کرد.
طرحها و آرایشهای دفاعی، چه واقعی و چه ساختگی از اضطراب وتشویش دولتهای خارجی میکاهد.
در تاریخ به ندرت میتوان کشورهایی را یافت که در نتیجه ی اقدامات نظامی کاملا محتاطانه، ندانسته وارد جنگ شده باشند. با این وجود موارد بسیار ی در زمینه ی بررسی قبلی و دقیق رهبران سیاسی از طرحهای بسیج ملی، به منظور به حد اقل رساندن خطر انعکاس نادرست شاخصهای حمله وهشدار به دیگر کشورها توسط خبرگان نظامی، ناگفته باقی مانده است. متاسفانه هر گونه اقدام نظامی، یا بهتر بگوییم«عدم اقدام نظامی»که هدف از آن«مطمئن ساختن»دشمن از این امر است که او مورد حمله واقع نخواهد شد، ممکن است عواقب وخیمی نیز در بر داشته باشد؛ یعنی به دشمن احتمال اطمینان خاطر بخشد که طرف مقابل، آمادگی چندانی برای دفاع در برابر تجاوزات او ندارد. با نگاه به ناهمگونی که عباراتی چون «کنترل بحران»، «جنگ محدود»، «کنترل وخامت» و حتی «پایان جنگ» وجود دارد، میتوان به عمق تنش موجود میان مفاهیم مذکور پی برد.
دکترین دفاعی علاوه بر آنکه میتواند آماده سازی نظامی را در حکومتهای دموکراتیکی که اهداف چندان جاه طلبانه ای ندارند، قانونی جلوه دهد، نزد افرادی که میپندارند دفاع در مقایسه با تهاجم به نیروهای نسبتا کمتری نیاز دارد، از جاذبه سیاسی زیادی برخوردار است. این نظریه البته کاملا تهی از ارزش نیست، ولی تهنها نمایانگر بخشی از حقایق است. همانگونه که ناپلئون و مفسران برجسته ی او چون ژومینی (baron Henry jomini) و کلازویتس نیز تاکید میکردند، نسبت کلی نیروها چندان مهم نیست(البته در جنگهای کوتاه مدت)، بلکه نسبت نیروها در مراحل سرنوشت ساز نبرد از اهمیتی حیاتی برخوردار است.
درک جاذبه ی تاکتیککی دفاع و به ویژه دفاع غیر عامل بسیار ساده است. در تاکتیکهای تدافعی، وجود استحکامات دفاعی حتی نیروهای نه چندان کار آزموده را نیز قادر میسازد که عملکردی چشم گیر داشته باشند. در حالی که اگر ازعوارض طبیعی و دانش مهندسی به منظور افزایش توان دفاعی کمک گرفته شود کاری از نیروهای بسیار کار آزموده ی دشمن نیز حتی در صورت عدم مواجه با بداقبالی های هرچند اندک، ساخته نیست.
ترکیب سیستم آفندی و پدافندی
ممکن است بهترین نوع دفاع، یک تهاجم خوب باشد، به شرط آنکه این تهاجم آنقدر کاری باشد که بتواند توان نظامی دشمن را به کلی از بین ببرد تا او تنواند در مرحله ی آخر دست به تهاجم متقابل بزند. درستی این گفته ی باستانی به شرایط محیط نبرد مورد نظر و به عوامل تاکتیکی –تکنولوژیکی و کمی ویژه ای بستگی دارد.
بسیاری معتقد اند در جنگ زمینی، برترین شکل جنگ، ترکیبی است از تهاجم عملیاتی و دفاع تاکتیکی.
به عبارت دیگر، حمله به خاک دشمن، گذشتن از استحکامات مرزی بصورت پنهانی و یا احتراز از آنها و سپس پیشروی به سمت موقعیت مورد نظر(و تامین و محافظت جناحها با استفاده از عوارض طبیعی مانند رودخانه، مرداب و جنگل) و استقرار در آنجا و وادار نمودن دشمن به حمله، روند جنگ در دوران قدیم بود. در صورتیکه تهاجم به موفقیت کامل دست نیابد، ممکن است ناخواسته باعث ایجاد چنین موقعیتی گردد.
اگر یک سیستم تسلیحاتی قادر باشد از کشور با کسب پیروزی در نبرد حفاظت کند و یا به دلیل آوازه اش از نظر قابلیت بالای جنگی، اثر بازدارندگی زیادی داشته باشد و مانع از تهاجم دشمن شود، مشخص میشود تهاجم و دفاع در آن سیستم از نظر استراتژیکی در هم ادغام شده اند. محاصره ی دریایی نیز میتواند دارای چنین ویژگی ترکیبی باشد. در محاصره ی دریایی، خواه حلقه ی محاصره تنگ باشد و خواه باز، دشمن را تحریک به جنگیدن میکند؛ و اگر این دعوت، یعنی دعوت به جنگ از سوی دشمن پذیرفته شود، ناوگان محاصره کننده میتوانند استفاده از پهنه ی دریا را برای به ثمر رساندن اهداف تعیین شده از سوی رهبران جنگ، به انحصار خویش در آورد.
تهاجم فرسایشی عمدتا سه مرحله را برای عملیاتهای نظامی پیش بینی میکند. در مرحله ی اول، هدف از ضربه ی تهاجمی آغازین، آسیب رساندن شدید به توانایی حمله ی(تهاجم) دشمن است تا در نتیجه در مرحله ی دوم، نبروهای خودی بتوانند به راحتی به چالشهای تاکتیکی دشمنی که توانایی تهاجمی آن رو به ضعف نهاده است، پاسخ دهند. به همین دلیل بدیهی است که در مرحله ی سوم، نیروهای تهاجمی باقیمانده ی خودی از نظر نظامی بر هر میزان نیروهای ذخیره ی دشمن برتری دارند.
دفاع فرسایشی نظریه ای باستانی برای پیروزی در جنگهای زمینی است که بر مبنای تجربه استوار شده است و گذشت زمان و افزایش تجربه، بیش از بیش بر ارزش آن افزوده است. هدف از اقدامات دفاعی و تاکتیکهای وابسته به آن، ایستادگی در برابر هر گونه فشار تهاجمی برای دوره ای نامعلوم نیست؛ بلکه هدف از آن تضعیف فرسایشی و شاید از میان بردن سازماندهی و انسجام دشمن و در نتیجه آسیب پذیر کردن آن در برابر یک ضد حمله است.
تهاجم و دفاع باید بصورت ترکیبی عمل نمایند تا عملکردی را که از هر یک از آن دو به صورت جداگانه انتظار میرود، تا سطح معقولی کاهشش یابد.
زمانی که دفاع از خویشتن تنها از طریق خلع سلاح دشمن محقق میشود، رسیدن به پیروزی پیریک(pyrrhic) (مربوط به pyrrhus پادشاه «اپیروس»که در جنگی علیه رومیان با دادن تلفالت بسیارزیاد آنها را شکست داد. مراد نوعی پیروزی است که با پرداخت بهائی بسیار سنگین بدست می آید. ) محتمل است. غفلت از اصل حفاظت و «دفاع در عین تهاجم»باعث میشود دشمن دست به «اقدامی شوالیه گونه»، یعنی احتراز از قدرت تهاجمی هماورد خویش زده، ضربه ی نهایی را وارد سازد.
تلاش انجام شده برای اثبات تاریخی این امر که همواره در بعضی دوره ها، دفاع سودمند بوده و در برخی دیگر تهاجم، و این نظریه که «برتری دفاعی، خللی در صلح و ثبات بین المللی ایجاد نمی کند»چندان مثمرثمر نبوده است.
موانع موجود بر سر این راه بسیار است که به ذکر نمونه هایی چند اکتفا میشود.
1- تصور کلی بر این است که معمولا از طریق جنگ، هر چند با پرداخت بهایی گزاف، میتوان به پیروزی هایی دست یافت.
2- سیاست گذاران هیچ وقت پیشاپیش هزینه لازم برای عملی کردن اهداف خود را به درستی تخمین نمیزنند.
3- پیروزی یا شکست در جنگ به عوامل متعددی بستگی دارد و توجه محض به فناوری تسلیحاتی، بسیار گمراه کننده است.
تاریخ نشان میدهد که کارشناسان امر نظامی، ارزش هدایت ورهبری، مهارت تاکتیکی و عملیاتی، بینش صحیح استراتژیک، روحیه ی سربازان و پشتیبانی را هم سنگ ارزش فناوری تسلیحاتی میدانسته اند.
کلید درک رابطه ی موجود میان تهاجم و دفاع، در عاقلانه نگریستن به «مفهوم تناقض» نهفته است و داشتن نگرش افراطی به این امر، صحیح نیست.
گرچه گاهی یک اقدام تهاجمی درست، در نقش یک اقدام تدافعی خوب ظاهر میشود و بلعکس، اما توجه بیش از حد به یکی از این دو سبک جنگ، منجر به شکست میگردد.
پذیرش نیل به پیروزی فقط در عملیاتهای تهاجمی وتدافعی صرف، با محدودیتهایی روبرو است.
گرایش بیش از حد به یکی از این دو حالت جنگی، از نظر تعادل، مشکلات بسیاری را پدید می آورد و در مجموع از میزان کارایی استراتژیک میکاهد. برای مثال، حتی توانایی بسیار بالای تهاجم هسته ای استراتژیک، بسیار محدود است؛ زیرا قادر نیست به درستی راه اقدامات تلافی جویانه دشمن را سد کند.
به نظر میرسد، اهمیت کارآزمودگی و روحیه ی افراد از اهمیت مزایای جانبی فناوری نظامی و یا کیفیت و کمیت آنها بیشتر است. اگز دامنه ی نابرابری های تسلیحاتی میان طرفین درگیر چندان وسیع نباشد، مهارتهای تاکتیکی و عملیاتی، در کنار روحیه خوب نیروها، قادر خواهد بود نابرابری تسلیحاتی را جبران نماید. این اصل در تمام سطوح جنگ، چه در عملیاتهای تهاجمی و چه در عملیاتهای تدافعی صادق است.
موفقیت تهاجم مستلزم پوشش دفاعی است تا مبادا اثرات پیروزی در یک قسمت محیط و یا بخشی از میدان نبرد به سبب شکست در سایر نقاط خنثی گردد و یا حتی برتری از آن دشمن گردد.
به احتمال زیاد، با اتخاذ استراتژی تدافعی نیز میتوان پیروز شد؛ تنها به این شرط که به دشمن مهاجم فرصت لازم برای انسجام داده نشود تا بتواند با نیروهای تازه نفس منسجم خود حمله ی مجددی را آغاز کند.