باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 103 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
بررسی استراتژی ها نظامی(3)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حسین - اژدر

ارسال كننده: h_azhdar حسین اژدر

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 
مکیندر اولین با نظریه ی هارتلندخود را در سال 1904 طی مقاله ای باعنوان «محور جغرافیایی تاریخ» در حظور انجمن سلطنتی جغرافی دانان مطرح کرد. این نظریه پس از گسترشی که پیدا کرد در سال 1919 در کتابی با عنوان «آرمانهای دموکراتیک و واقعیت» منتشر شد.
مکیندر استدلال میکرد در کره ی زمین این منطقه(هارتلند) بالقوه نیرومند ترین موقعیت را دارد، زیرا از نظر منابع غنی، موقعیت مرکزی آن در سرزمین اوروپایی اجازه میدهد تا هر ملتی را در اروپا در اروپا، آسیا و آفریقا- که مکیندر آنها را جزیره جهان نامیده بود – تهدید کند. برابر نظریه ی مکیندر، جزیره ی جهان از سه قاره ی به هم پیوسته ی اروپا، آسیا و آفریقا تشکیل میشود. اروپا وآسیا با مرز طبیعی و قابل شناخت از یکدیگر جدا نشده اند، اما از نظر جغرافیایی به آسانی میتوان آفرقا را مشخص کرد، زیرا به وسیله ی دریای مدیترانه از اروپا و به وسیله ی دریای سرخ از آسیا جدا شده است. بنابراین هر سه قاره در واقع در خاور میانه به یکدیگر وصل میشوند و از این مرکز جزیره جهان به هر سو گسترش می یابد.
مکیندر قاره های دیگر را مانند آمریکا و استرالیا را به چشم اقمار این جزیرهبزرگ مینگریست.
از نظر استراتژی دانهای قاره ای، سرنوشت جنگ به تصرف زمین بستگی دارد و نیروهای هوایی و دریایی عامل لجستیکی بوده و وظایف انتقال و جابجایی نیرو ها و حمایت از نیروهای زمینی را بر عهده دارند.
بنابراین سرنوشت هر جنگ بر روی زمین تعیین میشود. مکیندر معتقد بود که نقاط مختلف زمین از نظر جنگی ارزش یکسانی ندارند، بلکه بعضی دارای ارزش استراتژیک بیشتر و برخی کمتر هستند؛ بدین سبب وی سرزمینهای جهان را به سه قسمت تقسیم کرده است که عبارتند از: الف) سرزمینهای مرکزی یا قلب زمین، ب) سرزمینهای هاشیه ای جهان ج) سرزمینهایی که به منزله ی کمربند شکننده اند.
نظریه ی قلب زمین(هارتلند) مکیندر را میتوان چنین خلاصه کرد: «مسایل نظامی و استراتژی معاصر؛ 117»
1) بر خلاف نوشته های ماهان استراتژی دریایی و قدرت دریایی بر قدرت زمینی در دوره های طولانی تاریخ هر یک در زمان معینی اثر قطعی داشته
2) هنگامی که قدرت زمینی در اوج خود بود اغلب توانسته است با پیکارهای زمینی پایگاههای قدرت دریایی را بگیرد و آن را شکست دهد.
3) تسلط ماثر انگلستان بر دریا موجب برتری آن کشور تاقرن بیستم بود، ولی اکنون متورهای بخاری وبنزینی و شبکه های راه آهن و راههای زمینی، انحصار حمل ونقل وسیع را از چنگ دریا ها ربوده و بنابراین قدرت نسبی انگلستان در مقایسه با قدرت قاره ای کاهش یافته است.
4) زمانی که مرکز پهناورترین توده ی خاکی پیشرفت اقتصادی وسیعی بیابد موقعیتی بدست می آورد
که میتواند بزرگترین قدرتها را اعمال کند؛ این توده ی خاکی، سیبری غربی و روسیه اروپایی را در بر میگیرد.
5) مردمی پر شور وفعال که با فناوری نو مجهز باشند، ممکن است با داشتن قلب زمین بتوانند جزیره ی جهان را در اختیار گیرند.
6) جزیره ی یجهان به علت برتری در منابع و جمعیت ممکن است سرانجام بتواند بر سرزمینهای حاشیه ای مانند بریتانیا، ژاپن، استرالیا و آمریکای شمالی و جنوبی تسلط یابد.
 
مکتب دریایی
نیروی دریایی قرنهاست که به عنوان نیروی پشتیبانی کننده جنگها به حساب می آید، ولی آلفرد تایر ماهان(Alfred Mahan) آمریکایی با نوشتن کتابی با عنوان "تاثیر قدرت دریایی بر تاریخ"(1890) نیروی دریایی را در طول تاریخ عامل اصلی وتعیین کننده ی یک کشور بر مناطق دیگر تلقی کرد که به طور گسترده در انگلستان مورد استقبال قرار گرفت.
استراتژی اصلی نیروی دریایی به نام "تسلط بر دریا"بدین معنی است که یک قدرت دریایی قادر است ضمن پیش گیری از استفاده دشمن از راههای دریایی برای حمل ونقل، این استفاده را برای خود محفوظ نگه دارد.
طرفداران مکتب دریایی تحت تاثیر افکار آلفرد ماهان، بر این باورند که کنترل دریا ها در نهایت تصمیم گیری در خشکی را مشخص میسازد.
ایشان معتقد اند که حاکمیت بر گلوله ها ی دریایی، ماموریتهای ممانعتی و غیره بر نیروهای خشکی فشار غیر مستقیم را وارد می آورند. بدین ترتیب، نظریه دریایی، کنترل دریا و بهره گیری از آن به منظور کمک به کنترل در زمین را شامل میشود.
ماهان یادآور میشود که در واقع نزدیک به چهار پنجم جهان آب است و بنابر این دریاها سرزمین قلب محسوب میشوند، زیرا خشکی ها از نظر فیزیکی در مقابل اقیانوسها کوچکند و از طرفی ارطباط خشکی ها از طریق دریا ها انجام میگیرد.
بدین ترتیب استراتژی دریایی نیزبه صورت یک استراتژی مستقل مطرح شد.
به عقیده ی ماهان کنترل دریا- که یک عامل تاریخی است- هیچ گاه به گونه ای نظامند مورد درک و تفسیر قرار نگرفته است.
اختلاف عمده ی ماهان و مکیندر در شیوه ی بدست آوردن فرمان روایی بر جزیره ی جهان بود.
نظریه ی آنان بر این امر مبتنی بود که تسلط بر این جزیره –چه مستقیم و چه غیر مستقیم- امکان تسلط بر مناطق اقمار آن و بنابر این بر همه ی جهان را فراهم خواهد کرد. شیوه ی تسلط به بهترین وسیله ی تحرک بستگی داشت. نظر ماهان این بود که راههای قابل بهره برداری دریایی، بخش عمده ی جزیره ی جهان رامحاصره کرده و به زبان استراتژیک، راههای مواصلاتی داخلی شمرده میشود، زیرا حمل و نقل دریایی ذاتا بر حمل و نقل زمینی برتری دارد.
منظور ماهان از قدرت دریایی فرماندهی وحکمرانی بر دریا به سبب برتری نیروی دریایی، دست یافتن به تجارت های مخطلف دریایی، تصرف سرزمینهای آن سوی دریا ها و دست یابی به بازارهای خارجی بود که این سه عامل مولد ثروت و عظمت ملی(به لحاظ تولید، منابع، مستعمرات و بازارها) محسوب میشوند.
یکی از اصول جنگ صرفه جویی در قواست، قدرت دریایی تغییر مکان آسان و سریع قوای صرفه جویی شده را به منظور تمرکز در نقطه ی دلخواه فراهم میسازد.
انتشار کتاب "تاثیر قدرت دریایی بر تاریخ"در زمان مناسبی بود زیرا که معماری وفناوری دریایی به مراحل تازه تری از انقلاب صنعتی پای گذاشته بود، برای مثال بادبانها جای خود را به متور بخار، تنه های چوبین کشتی ها جای خود را به آهن و فولاد، و توپهای قدیمی جای خود را به آتش بارهای خان دار داده بود. تسلیحات جدید به سرعت عرضه میگردید و کشتی های خاص برای کارکردها و ماموریتهای دریایی خاص طراحی میشدند.
ماهان چنین نگاشته است که عملیت دریایی، بویژه آنهایی که علیه گسترش نیرو، تدارکات لجستیکی و یا تعاملات تجاری انجام میشوند، برای کشورهایی که به جنگهای زمینی می پردازند از اهمیت حیاتی برخوردار است.
فتح و ظفر در جنگ با در تنگنا قرار دادن اقتصاد دشمن از راه دریا به دست می آید.... شکست در جنگها به واسطه ی ناتوانی برای رهایی از این تنگنا رخ میدهد.
ماهان در سه حوزه به استراتژی مدرن یاری رسانیده است: نخست آنکه وی فلسفه ی قدرت دریایی را توسعه داد که نه تنها در محافل حرفه ای نیوی دریایی بلکه در بسیاری دیگر از مجامع نیز با اقبال موواجه شد. دوم آنکه او نظریه ی جدیدی از استراتژی دریایی را تدوین کرد، سوم آنکه او از جمله صاحب نظران برجسته ی دریایی محسوب میشد.
ماهان شش شرط عمومی تاثیر گذار بر قدرت دریایی کشورها را بدیهی دانسته مه از نظر ماهیت، آنها را به هیچ مکان و زمان خاصی محدود نمی داند: 1- موقعیت جغرافیایی2- صورت بندی فیزیکی3- گستره ی سرزمین4- میزان جمعیت5- ویژگی ملی6- ماهیت و سیاست دولت.
منبع اصلی آثار و آموزه های آلفرد ماهان ژومینی بود.
او معدودی از اصول جنگ زمینی را که قابلیت اجرا در جنگهای دریایی را دارند از ژومینی فرا گرفت: اصل تمرکز، ارزش استراتژیک موقعیت مرکزیو خطوط داخلی عملیات، و رابطه ی نزدیک بین لجستیک و رزم.
ماهان بر این مطلب اصرار میورزید که تمرکز نیرو اصل حاکم بر جنگ دریایی است.
بر اساس آنچه ماهان بیان داشته است"در جنگ دریایی دفاع ساحلی عامل پدافندی و نیروی دریایی عامل آفندی است.
در جنگ دریایی نخستین ملاحظه شایان توجه در دست گرفتن کنترل دریا به وسیله ی کاستن از استعداد نیروی دریایی دشمن میباشد.
هرچند به موازات پیشرفت در فناوری تسلیحات هوایی و زمینی، فناوری نیروی دریایی هم از لحاظ کمی وهم کیفی پیشرفت فراوانی را پشت سر گذاشته و در عین حال به دلایل مختلفی این استراتژی قادر به ایفای نقش موثر گذشته ی خود نیست.
علاوه بر اینها ایراد بزرگی که به ماهان وارد است این است که ماهان با تقسیم نیروی دریایی مخالفت میورزید و به لزوم جنگ آبخاکی و جایگاه آن در استراتژی دریایی توجه کافی مبذول نداشته است. فیلیپ کرال(Philip crawl) در این باره میگوید: "بدین سان ماهان نسبت به اعزام سریع نیرو از دریا به خشکی، به عنوان یک ماموریت دریایی که در قرن بیستم از اهمیت روز افزون برخوردار میباشد، عمدتا بی اعتنا بوده است.
از تجارب بدست آمده از دو جنگ جهانی و همچنین جنگی مانند جنگ ویتنام میتوان به این نتیجه رسید که امروزه استراتژی و جنگ دریایی نمی تواند به تنهایی، پیروزی نظامی گسترده در سطح جهانی را تضمین کند.
انقلاب فن آوری ارتباطات، پیشرفتهای سرنوشت ساز هوایی و موشکی، افزایش قابلیت بسیاری از کشورها به استفاده از نیروهای هسته ای، آهسته عمل کردن عملیات دریایی و عوامل متعدد دیگر موجب شده است که استراتژی دریایی اعتبار سنتی خود را از دست بدهد.
اما همچنان اینکه برخورداری از قدرت دریایی پیش شرط ضروری برا تبدیل شدن به یک قدرت برزگ میباشد نیز از سوی هیچ کس نمی تواند مورد رد وتکذیب واقع شود
 
مکتب هوایی
نظریه ی جالب دیگری که در اوایل قرن بیستم مطرح شد، این بود که هواپیما در زمینه ی حمل ونقل رقیب وسایل دیگر شده است. طرح این نظریه چهره ی تازه ای به سیمای سیاست جغرافیایی جهان بخشید. این نظریه در حدود 1904 پس از انتشار کتاب مکیندر با عنوان "محور جغرافیایی تاریخ" ابراز شد.
در سالهای بین دو جنگ جهانی این نظریه به تدریج در اروپا، بلاخص در انگلستان، پیروان زیادی یافت که قدرت هوایی میتواند وسیله ی موثری برای ضربه زدن به قدرت زمینی باشد. (مسائل نظامی و استراتژیک معاصر؛ ص117)
اصطلاح «طرفدارن اولیه » به کسانی اطلاق میشود که قبل از جنگ جهانی دوم در ارتقای اهمیت قدرت هوایی شرکت داشتند.
هواداران اصلی و اولیه ی قدرت هوایی عبارتند از: گویلو دوهت(guilo douhet,1869- 1930) از ایتالیا، ویلیم(بیلی) میچل(Billy Mitchell,1879- 1936) از آمریکا، هیو ترنچارد(Hugh trenchard,1873- 1956) از انگلیس و الکساندر دو سورسکی(Alexander de seversky,1894- 1974) از روسیه.
دلیل اطلاق طرفداران اولیه به این اشخاص آنست که ایشان عقاید خود را در زمانی شکل دادند(یعینی دقیقا پس از جنگ جهانی اول) که در رابطه با بهره گیری از هواپیما به منظور مقاصد نظامی تجارب اندکی وجود داشت.
بر خلاف استراتژیست های مکاتب قاره ای و دریایی، نخستین نظریه پردازان قدرت هوایی قادر نبودند تا نظریه های خویش را بر پایه ی درسهای تاریخ استوار سازند.
آنها معتقد بودند که سرنوشت جنگ اتی، نه بر روی زمین و در جنگ سنگر به سنگر، بلکه بالا و در هوا تعیین خواهد شد.
قدرت هوایی خطوط سنتی نبرد را مجددا ترسیم نمود و بعد سومی را به جنگ بخشید.
دوهت که نظریات خود را در دهه ی 1920 بنا نهاد معتقد است که در جنگهای زمینی، سربازان به صورت دیواری در مقابل نفوذ نیروهای دشمن به جنگ و مقاومت میپردازند و این مکانیسم اصلی جنگهای زمینی است، در صورتی که نیروهای هوایی مکانیسم فوق را بر هم زده و از هوا و بر فراز کوهها به آسانی عبور کرده و به هدف نزدیک میشود.
میچل می نویسد«سرنوشت ملتها از طریق هوا مشخص خواهد شد، چرا که نیروی هوایی سریع ترین وسیله ی حمل و نقل و جابجایی نیروهاست و توان بلا منازع عبور از وسیع ترین و دورترین مناطق را دارد و هیچ نقطه ای از جهان از تهدید هواپیما مصون نیست.
این ادعا غالبا مطرح بود که قدرت هوایی سلاح استراتژیک نهایی میباشد، نهایی بدین مفهوم که قاطع وتعیین کننده بوده و امکان ندارد که چیز دیگری بتواند نسبت به آن برتری جسته و یا آن را باطل سازد و «استراتژیکی »به این معنا که به عنوان ابزار سیاست ملی مورد استفاده قرار میگیرد.
با توجه به قدرت مخرب و نابود کننده ی بمب افکنها، سرعت و قابلیت مانور، دقت در هدف گیری، قابلیت عبور از پدافند دشمن و توانایی نداشتن نیروی زمینی در مقابله با نیروی هوایی، برتری نیروی هوایی نسبت به دو نیروی سنتی زمینی و دریایی به نمایش گذاشته میشود.
ضمن اینکه به نوشته ی دوهت هواپیما به علت استقلال از محدودتهای زمینی و داشتن سرعت فوق العاده و قابلیت حمل ونقل سریع وسایل «بهترین سلاح تهاجمی» است.
دوهت به استفاده از هواپیما در ارتش، نه به عنوان یک ابزار تقویت نیروی زمینی، بلکه به عنوان وسیله ای برای شعله ور کردن جنگ در قلب دشمن حمایت میکرد و راه کار"بمباران مراکز جمعیتی را به منظور تخریب روحیه مردم غیر نظامی حریف توصیه میکرد".
در تفکر دوهت، قدرت هوایی نهایی است، چرا که وی استراتژی را تنها بر حسب پتانسیل منهدم کننده ی قدرت هوایی تعرف مینمود. برای دوهت تنها یک استراتژی وجود داشت و آن هم جنگ تمام عیار بود.
محور آثار میچل را نه بمباران استراتژیک بلکه"هماهنگی تمرکز یافته ی تمامی امکانات هوایی تحت کنترل یک فرماندهی مستقل نیروی هوایی گتشکیل میداد.
بر خلاف دوهت، نیروی هوایی در دید میچل «سپر و شمشیر»(اول دفاع سپس تهاجم) بود، و نه صرفا نیرویی برای واردن آوردن اولین ضربه.
بر خلاف اعتقاد دوهت بر بمباران مراکز جمعیتی، میچل معتقد به هدف گیری نظامی گزینشی بود.
میچل از اینکه قدرت هوایی به قیمت تحلیل و تضعیف نیروی زمینی تمام شود طرفداری نمی کرد.
بر خلاف دوهت، او فکر نمی کرد که نیرو های زمینی را میتوان نادیده انگاشت. همچنین او در این خصوص که قدرت هوایی به تنهایی توانایی کسب پیروزی را دارد اعتقادی نداشت. "او برای اقدام هماهنگ میان نیرو های زمینی، دریایی و هوایی ارزش بسیاری قائل بود.»
سپهبد نیروی هوایی هیو ترنچارد انگلیسی عقیده ی دوهت مبنی بر اینکه "ملتی که در شرایط بمباران بیش از همه(یعنی بیشترین مدت را) تاب بیاورد در نهایت برنده خواهد بود، تصدیق میکرد.
همانند دوهت ترنچارد نیز اعتقاد داشت هیچ گونه پدافند علیه هواپیماهای بمب افکن وجود نداشته و بمباران دارای تاثیر روحی و مادی گسترده ای است که برای در هم شکستن مقاومت دشمن کافی میباشد.
ترنچارد چهار اصل را برای استفاده از قدرت هوایی پیشنهاد مینمود:
1- کسب و حفظ برتری هوایی2- انهدام تاسیسات تولیدی وارطباطاتی دشمن از طریق بمباران استراتژیک3- ممانعت از مداخله دشمن در عنلیات زمینی، دریایی و هوایی خودی. 4- ممانعت از آزادی نیروی زمینی، دریایی و هوایی دشمن.
ترنچارد نیز همانند دوهت و میچل بر این عقیده بود که"شواهد بسیاری دال بر این مطلب وجود دارد که اگر ما یعنی نیروی هوایی هوا را کنترل ننماییم، نیروی زمینی و دریایی قدرتی نخواهد داشت.
بر خلاف دوهت، ترنچارد با بمباران کور شهرها مخالفت می ورزید اما از بمباران استراتژیک "اهداف مشروع نظامی طرفداری مینمود؛ هرچند که چنین حملاتی به طور ناخواسته موجب از دست رفتن مردم غیر نظامی و تخریب اموال آنها گردد."
الکساندر دوسورسکی نیز در کتاب خود با نام"پیروزی از را قدرت هوایی"چنین بحث مینمود که قدرت هوایی برتر از جنگ زمینی و دریایی میباشد. او نیز مانند دوهت موتقد بود که در حالی که بمب افکنها با کوبیدن مواضع دشمن او را مجبور به تسلیم شدن مینمایند، نقشی که نیروی زمینی و دریایی باید ایفا کنند انتظار کشیدن است. او عقیده داشت که قدرت هوایی به تنهایی و مستقل از اقدامات نظامی متعارف میتواند دشمن را وادار به تسلیم کند. او نیز مانند دوهت، از این موضوع که قدرت هوایی یک سلاح استراتژیک نهایی است با حرارت طرفداری میکرد.
به عنوان جم بندی باید بیان داشت که قدرت هوایی در نزد دوهت و دوسورسکی به منزله ی سلاح استراتژیک نهایی برای ترنچارد یک سلاح استراتژیک و برای میچل سلاحی با پتانسیل بسیار زیاد و با قابلیت تقویت دگرگون سازی عملیاتهای میدان نبرد به حساب می آمد.
هر چهار نفر هواپیما را به عنوان یک سلاح تهاجمی نهایی دانسته و عقیده داشتند که توپخانه ی ضد هوایی بیهوده و غیر موثر بوده، و همچنین در مورد تاثیر رهگیری هوایی به دیده ی تردید مینگریستند.
جنگ جهانی دوم نشان داد که دوهت و دیگران بیش از حد خوش بین بوده اند، چرا که اولا هم از هوا و هم از زمین میتوان پدافند هوایی ماثری را علیه عملیات بمباران صورت داد. دوما حملات هوایی برای بمباران جمعیت غیر نظامی بدان اندازه که نظریه پردازان قدرت هوایی می اندیشیدند موثر نبود. در حقیقت در طول حملات هوایی سنگین روحیه ی تسلیم ناپذیری غیر نظامیان برای مقاومت افزایش می یابد. (امنیت و استراتژی معاصر؛ گریک ای اسنایدر؛ ترجمه حسین محمدی نجم)
 
ادامه دارد ...
 

    470 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   استراتژي (7)
●   جنگ (178)

عناوين مرتبط
●  بررسی استراتژی ها نظامی(2) 

دسته
●  

رسته :3

تاريخ ارسال:01/03/1387

تاريخ شمسی نشر:01/03/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب