به جرأت ميتوان گفت درطول قرون و اعصارهيچ كلمهاي به اندازه كلمه آزادي بحثبرانگيز نبوده است. آزادي به پرمعناترين و مورد توجهترين واژه در جوامع انساني و درعلوم مختلف مانند فلسفه، علوم سياسي، علوم اجتماعي، علوم اقتصادي و... تبديل شده و در اين بين فلاسفه و دانشمندان هرعصر با توجه به مقتضيات زماني و مكاني، شرايط اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي موجود به تلاش براي تعريف آزادي و حل مسائل حاشيهاي آن پرداختهاند. به نام آزادي و در دفاع از آن در طول تاريخ خونها ريخته شده، جنگها به وجود آمده، شكنجهها صورت گرفته و توسط ادبا، شاعران، سياستمداران، فيلسوفان و حتي مردم عادي در مدح و ستايش و يا نكوهش آن سخنها گفته شده و كتابها به نگارش درآمدهاست.
«لويس برنديس» درمورد كژفهميهاي آزادي مينويسد: «بزرگترين خطر آن زمان در كمين آزادي مينشيند كه مرداني پرشور با نيات خيرخواهانه، ولي از روي ناآگاهي به حريم آزادي تجاوز ميكنند. »
هانا آرنت 19755-1906) يكي از منتقدان انسان و جامعه معاصر مدرن است. او ميگويد: «عصر مدرن با از جهان بيگانگي فزايندهاش به وضعي انجاميده است كه در آن انسان هر جا كه ميرود تنها با خودش روبهرو ميشود. » اوهمچنين درشيوههاي مرسوم نگرش به جهان با مطرح كردن روشهاي جديد ترديد ايجاد ميكند، مثلا آزادي كه در انديشه ليبرالي بيشتر به معناي حراست از عرصه زندگي خصوصي در برابر مداخله و اجبار ديگران تلقي ميگردد، در انديشه آرنت مشاركت در عرصه عمومي تعريف ميشود و در نتيجه آزادي با زندگي سياسي يكسان تعريف ميشود. نمونه ديگر انتقاد آرنت از انديشه معاصر به باور او اولويت امر طبيعي بر امر مصنوعي در انديشه سياسي كلاسيك است. او اين اولويت را واژگون ميسازد، يعني طبيعت را با ضرورت يا نبودن آزادي يكسان ميشمارد و در عوض از توانايي ويژه انسان در خلق جهاني انساني و آزاد ستايش ميكند.
گرايش اصلي انديشه سياسي آرنت بر ضد ساختگرايي رايجي است كه انسان را موضوع قوانين كلي ساختاري و تاريخي تلقي ميكند، بنابراين در انديشه او گرايشي مخالف علوم اجتماعي رايج در قرن بيستم مشاهده ميشود. بنابراين آرنت به سياق فلاسفه سياسي قديم در پي فهم تجربه انساني و جايگاه سياست در حيات انساني است.
سياست به معناي مورد نظرآرنت كنشها و كردارهاي عموميانسانهاست كه آزادي و اختيار و فاعليت انسان را درخود نهفته دارند. از نظر آرنت، سياست تنها فضايي است كه انسانها قادرند در آن به آزادي خود دست يابند. در انديشه او «عمل سياسي آزاد»، به مثابه آرمان اصلي انسان، بر بهزيستي و رفاه كه آرمان غالب عصر مدرن است، اولويت مييابد. بدينسان از ديدگاه او انسان در برابر راههاي مختلف قرار دارد و بايد از ميان آنها دست به گزينش بزند.
در انديشه آرنت، آزادي علت همزيستي مردم در سازمان سياسي است. بدون آن زندگي سياسي بيمعنا خواهد بود. در انديشه او علت وجودي سياست، آزادي است. سياست مهمترين مظهر و جايگاه ظهور آزادي است.
به زعم آرنت، آزادي فقط در حيات عمومي و سياسي به دست ميآيد. بدينسان او از مفهوم قديمي آزادي، يعني آزادي منفي به مفهوم آزادي مثبت ميرسد، البته مفهوم آزادي مثبت در انديشه او با آزادي مثبت در انديشه آيزايا برلين متفاوت است. در انديشه آرنت، «عمل» عاليترين نوع فعاليت انسان است. عمل وجوهي تجربي آن قسمت از زندگي آدمي را در بر ميگيرد كه با آزادي در ارتباط است. از ديدگاه آرنت، عمل يا كنش همواره آغازي نو است و اين شروع جديد است كه به ما اجازه آزاد بودن را ميدهد. از اينرو در انديشه آرنت عمل سياسي آزاد، به مثابه آرمان اصلي انسان بر بهزيستي و رفاه (مسائل معيشتي)، كه آرمان غالب عصر مدرن است، اولويت مييابد.
هدف و آرمان بشر امروز دستيابي به رفاه اجتماعي و اقتصادي است، اما آرنت معتقد است اين از معايب عصر مدرن است كه در آن با رشد سرطاني بخش فايدهگراي وجود انسان، آدمي از هدف اصلي و باستاني خود دور شده و آن را فراموش كرده است. او ميگويد: در يونان باستان حضور در زندگي عمومي هدف اصلي انسان و رفاه جسماني و اجتماعي فقط وسيلهاي براي رسيدن بدان بوده است. آزادي در يونان باستان به معناي عمل آزاد فرد در زندگي عمومي و در ميان همنوعان بود اما به تدريج به آزادياي كه معنايش عقبنشيني فرد به درون عرصه خصوصي زندگي است تغيير يافته است. آرنت ميگويد: در سنت فلسفه سياسي غرب، آزادي يا در قالب سنت فلسفي مابعدالطبيعي و ضد سياسي يا در سنت مذهبي مطرح شده است و به همين علت ويژگي اصلي و سياسي خود را كه به عمل در عرصه حيات عمومي مربوط ميشود، از دست داده است. در نتيجه، تجربه عملي آزادي روي هم رفته ناديده مانده است، درحالي كه واژه آزادي همچنان به صورتي كلي به كار ميرود و مصاديق تاريخي خاصي را دربردارد كه هر يك نيازمند واژهاي از آن خود است. پس سنت فلسفه سياسي غرب با گرايش انتزاعياش تجربه سياسي آزادي را درست باز و تعبير نكرده و درنتيجه براي انسان در حيات عموميگمراهكننده بوده است.
در انديشه آرنت، زندگي انساني با فاصله گرفتن از طبيعت تحقق مييابد و با آزادي عجين است. آزادي نيز مستلزم خودجوشي و عمل پيشبينيناپذيراست، اما امروزه با ظهور رفاه به منزله سعادت و به جاي آزادي در عرصه عمل عمومي، اقتصاد به سياست حملهور شده و سياست جزو زندگي خصوصي و خانوادگي شده است.
به باور آرنت، دولت شهر يوناني از مظاهر اصلي عمل عمومي و آزاد بود. آزادي به منزله پديدار سياسي همزمان با ظهور دولت - شهرهاي يونان پديد آمد و از زبان هرودوت به وضعي تعبير شد كه شهروندان در آن بتوانند بي آنكه كسي فرمان براند و فرقي ميان فرمانروايان و فرمانبرداران وجود داشته باشد با هم زندگي كنند. بنابراين سياست در دولتهاي شهر يوناني وضع شد، زيرا در آنجا فضايي عمومي وجود داشت كه عرصه عمل آزاد و عمومي، يعني عمل سياسي شهروندان بود. به تدريج با ظهور استبداد و خودكامگي عرصه عمومي از ميان رفت و افراد به عرصه خانواده محدود ميشدند. او شهر را قلمروي سياستورزي ميداند. سياست به منزله عرصه عمل، صرفا بازتابي از فعاليت اقتصادي و اجتماعي نيست، بلكه حياتي جداگانه و خاص خود را دارد كه نميتوان آن را به زندگي اجتماعي واقتصادي فرو كاست. به نظر آرنت امروزه هم امكان عمل آزاد وجود دارد، اما لازمه آن برقراري حوزهاي عمومي است كه در جامعه مدرن رو به زوال بوده است. به اين تعبير در دنياي مدرن سياست رو به زوال است. آرنت، بر انسان به منزله فاعل و كارگزار عمل آزاد تاكيد ميكند، اما در دنياي معاصر انسان به منزله سوژه جايگاهي ندارد. پيشتر اقتصاد درخدمت سياست بود، اما در عصر مدرن معاصر سياست در خدمت اقتصاد قرار گرفته است. سياست در گذشته رابطهاي عمومي ميان افراد آزاد و برابر بوده، اما اكنون به رابطهاي آمرانه ميان حاكم و محكوم درآمده است. لازمه سياست وجود حوزهاي عمومي است نه دستگاه حكومت و حاكميت.
در انديشه باستان سياست به معناي انجام كاري براي رسيدن به هدفي مانند كار خلاق بود، اما در انديشه سياسي عصر جديد سياست با مفهوم تلاش براي معاش و تأمين ضرورت، پيوند يافت و ابزار رفع نياز و تأمين رفاه و شادي فرد درعرصه خصوصي شد و باز هم بدينسان از مفهوم راستين خود دور افتاده، در نتيجه شهروند به شخص خصوصي بدل شد. آرنت فهم ويژهاي از آزادي دارد كه در آن آزادي با امكان عمل در عرصه عمومي و سياسي يكسان گرفته ميشود. اين معناي آزادي در مقابل تفسير جديد ليبرالي از آزادي، يعني رهايي از سلطه و اجبار خارجي قرار ميگيرد. در انديشه آرنت آزادي مثبت، امكان عمل در حوزه خصوصي است، در حالي كه آزادي منفي، رها ماندن در عرصه خصوصي است.
آرنت فرقي اساسي ميان «آزادي» و «رهاسازي» قائل است و ميگويد: «رهاسازي به آزاد كردن انسان از قيد و بند طبيعت و مقتضيات آن اشاره دارد و بدين معنا فقط مقدمه آزادي است نه عين آن. آزادي و رهايي اولا يكي نيستند. ثانيا رهايي ممكن است شرط آزادي باشد، ولي به هيچ وجه خود به خود به آن نميانجامد. ثالثا تصور آزادي كه به طور ضمني در رهايي نهفته است ميتواند تصوري صرفا منفي باشد. رابعا حتي تصور رهايي مساوي با تمناي آزادي نيست، يعني رهايي از نياز و قيد و بند آزادي به معناي راستين نيست. آزادي فقط در عرصه عمومي عمل و در فضاي عمل سياسي آزاد، آشكار ميشود. آرنت بحران اصلي انقلابهاي جهان را آنجايي ميداند كه كلمه آزادي به مرور از شمار واژگانشان رخت بر بست و ديگر تلاشي براي بازآفريني اين مفهوم از دست رفته، صورت نپذيرفت. آرنت معتقد است در طول تاريخ انديشه، هرگز تلاشي براي مقام بخشيدن به آزادي صورت نگرفته و همين موضوع باعث شده است كه همواره موضوعي بدين اهميت به دست فراموشي سپرده شود تا بدانجا كه حتي رهبران انقلابي نيز آزادي را به مسلخ بردهاند و ذبحاش كردهاند. آرنت اميدوار بود با بازآفريني انديشه آزادي و توسل به ارزش آن، روزي برسد كه جنگ از صحنه سياست جهان ناپديد شود. او هرگونه عمل مبتني بر خشونت را از حيطه سياست بيرون ميداند. از نظر آرنت، علت مشروع و نهايي حكومتها، نجات دادن انسان از فشار و ضرورتهاي زندگي است تا انسانها بتوانند در حيات سياسي- اجتماعي نقش انساني را بر عهده بگيرند.