باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 97 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
«ابتكار عمل» لبنان در اختيار كيست
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: روزنامه - جمهوری اسلامی

 
 

بررسي تحولات پرشتاب لبنان اين سئوال جدي را در ذهن ها تداعي ميكند كه «ابتكار عمل» در صحنه سياسي لبنان در اختيار كيست

«ديويد ولش» دستيار «كاندوليزارايس» در جريان سفر اخير خود متعهد شده است كه سير تحولات لبنان را به سود دولت لرزان «فواد سينيوره» تغيير دهد و تثبيت كند ولي سئوال اصلي اينست كه آيا «ولش» يا «رايس» يا حتي «بوش» در اين زمينه تصميم گرفته اند يا آنها هم مجري طرح ديگران هستند براي يافتن پاسخ اين سئوالات جدي لازمست به ريشه هاي بحران كنوني لبنان گروههاي موثر در تحولات لبنان و فرآيند كنوني اين بحران بپردازيم تا به ماهيت اين پديده بخوبي آشنا شويم.

واقعيت اينست كه ريشه هاي بحران كنوني لبنان به روزهاي جنگ 33 روزه اسرائيل عليه حزب الله لبنان برمي گردد و علت آن افشاي نقش خيانت آميز دولت فواد سينيوره در اين جنگ است كه در طول اين دوره دولت سينيوره در خدمت ماشين جنگي اسرائيل بود و بعنوان «ستون پنجم اشغالگران» به دشمن اطلاعات مي داد و محتمل ترين نقاط تجمع نيروهاي حزب الله انبارهاي نگهداري سلاح و موشكها و نقل و انتقال نيروهاي مقاومت اسلامي را به دشمن گزارش مي كرد و حتي موقعيت استقرار نيروهاي ضد اشغالگري را به اسرائيل «گرا» مي داد.

تلويزيون اسرائيل براي در هم شكستن روحيه مقاومت مردم لبنان بارها به پخش مراسم ديدار برخي عناصر خائن دولت سينيوره و برخي نظاميان لبناني با مقامات صهيونيستي مي پرداخت و در خلال آن به جنگ رواني سرگرم بود و ادعا ميكرد كه كار تمام است و اسرائيل به كمك دولت خائن سينيوره كلك حزب الله و نيروهاي مقاومت اسلامي را كنده است ! و ديگر همه از شر اين «تروريستها» خلاص مي شودند. اين در حالي است كه اكثريت مردم لبنان اعم از شيعه سني و مسيحي به دلاوريهاي مقاومت اسلامي لبنان با ديده تكريم و احترام مي نگرند. ارتش صهيونيستي حتي چندين بار از خبرنگاران جنگي رسانه هاي غربي دعوت كرد كه از نزديك شاهد پيروزي اسرائيل و نابودي آخرين سنگرهاي مقاومت حزب الله لبنان در جنوب اين كشور باشند ولي در لحظات تجمع خبرنگاران آنچنان فضائي بوجود آمد كه خبرنگاران دعوت شده به انعكاس پيروزيها و رشادتهاي حزب الله پرداختند و برتري نيروهاي مقاومت اسلامي لبنان را از نزديك شاهد بودند و آنرا به دنيا مخابره كردند. اسرائيل در آن مقطع و تا پايان جنگ 33 روزه سعي داشت خود را «طرف پيروز» جنگ معرفي كند و چنين وانمود سازد نه تنها حزب الله را «خلع سلاح» مي كند بلكه حتي آنرا بكلي از صحنه سياسي لبنان براي هميشه حذف خواهد كرد. اسرائيل بارها خبر ربودن «سيد حسن نصرالله» رهبر حزب الله لبنان و حتي قتل وي را اعلام كرد. ولي نصرالله ساعاتي بعد و گاهي دقايقي بعد از ادعاي اسرائيل بر صفحه تلويزيون ظاهر مي شد و ادامه مبارزات ضد اشغالگري را خاطرنشان مي كرد.

البته ما بعدا به پيگيري اين روند تحولات در لبنان و منطقه خواهيم پرداخت ولي تا اينجاي قضيه «ابتكار عمل» در دست كدام طرف بوده است روشن است اسرائيل به جنايت و كشتار و بمباران و تخريب سرگرم بود ولي جنگ 33 روزه به استناد گزارش كميته تحقيقات دولتي «وينوگراد» با شكست اسرائيل و حاميانش به پايان رسيد و قطعا ابتكار عمل دردست نيروهاي مقاومت اسلامي لبنان و حزب الله بوده است.

از اين پس اسرائيل با بركناري ژنرال «دان حالوتص» رئيس ستاد مشترك ارتش صهيونيستي و همچنين «عمير پرتز» وزير جنگ اسرائيل در صدد بازسازي ارتش درهم شكسته اسرائيل و ترميم روحيه ژنرالها افسران و نظاميان جز براثر اين شكست بزرگ و خفت بار برآمد. فشارهاي سنگين مخالفين حزب «كاديما» براي سرنگون ساختن دولت «ايهود اولمرت» اگر چه بسيار گسترده وعظيم بوده است لكن دستهاي پنهان و آشكار بمنظور جلوگيري از شكست سياسي اسرائيل در سطح منطقه و جهان مانع آن شدند و در صدد انتقال كانون بحران از داخل اسرائيل به داخل لبنان شدند تا اسرائيل فرصتي براي بازسازي همه جانبه داشته باشد.

در واقع ماموريتي كه ارتش صهيونيستي و دولت اشغالگر اسرائيل به كمك آمريكا و اروپا نتوانستند آنرا محقق سازند به دولت خائن «فواد سينيوره» محول شد تا به خلع سلاح حزب الله بپردازد. ولي سئوال اينست كه وقتي دولت سينيوره عامل اجراي اهداف اشغالگران است آيا مواضع و تصميماتش ارزشي دارد! يا آنكه بخاطر همدستي با اشغالگران بايستي مورد محاكمه و مجازات قرار بگيرد

«اميل لحود» رئيس جمهور وقت لبنان هرگونه تصميمات و مواضع دولت سينيوره را «غيرقانوني» خواند و مصوبات آنرا رد كرد ابتدا سينيوره و دستيارانش در موضع كاملا انفعالي قرار داشتند و چاره اي جز كناره گيري نديدند ولي آمريكا و اسرائيل با حمايت از جناح خائن سينيوره به آنها دلگرمي دادند و آنها را تحريك به ادامه روند خيانت آميز كنوني نمودند. حال آنكه حزب الله نيروهاي مقاومت اسلامي و طيف وسيعي از مردم خواستار كناره گيري سينيوره از قدرت و روي كار آمدن يك دولت مردمي در اين كشور بودند. طبعا تا اين مرحله نيز «ابتكار عمل» در اختيار حزب الله و نيروهاي مقاومت اسلامي لبنان بوده است. حزب الله و نيروهاي مقاومت از مردم دعوت كردند كه مراتب حمايت خود از مقاومت اسلامي را بنمايش بگذارند و در روز 8 مارس سال گذشته جمعيت عظيمي در حدود يك ميليون نفر به حمايت از مقاومت به خيابانها آمدند كه به «نيروهاي 8 مارس» مشهور شدند. آمريكا و صهيونيست ها با تحريك سينيوره و حاميانش خواستار برپايي مراسم مشابهي توسط جناح خائن وي شدند كه در روز 14 مارس جمعيتي بمراتب كوچكتر و در مقياسي بمراتب محدودتر به حمايت از آنها پرداختند كه به نيروهاي 14 مارس موسوم شدند.

اگر چه نمايش قدرت نيروهاي مقاومت اسلامي و بويژه حزب الله لبنان چه در صحنه جنگ تمام عيار عليه اشغالگران و چه در صحنه سياسي ـ تبليغاتي لبنان و منطقه بر همه و بويژه بر دشمنان استقلال لبنان ثابت شد ولي آمريكا و صهيونيستها اصرار داشته و دارند كه با بي ثبات كردن لبنان و استمرار اين وضعيت بلا تكليفي مانع تثبيت پيروزيهاي مقاومت اسلامي شوند و زمينه هاي آرامش و ثبات لبنان را به هر قيمت ممكن از ميان ببرند.

اگر چه آمريكا و فرستادگانش چنين وانمود مي كنند كه گويا «ابتكار عمل» در صحنه سياسي لبنان را در اختيار دارند ولي واقعيت اينست كه بوش و دستيارانش مجريان اهداف و سياستهاي اسرائيل در لبنان هستند واز خود اراده اي ندارند كه براي تحقق اهداف خود كاري صورت دهند و صرفا به تكرار مواضع تل آويو در قبال مسائل داخلي لبنان اكتفا مي كنند. اين در حاليست كه حتي اسرائيل هم در صحنه سياسي لبنان «منفعل» است. همين امر موجبات تزلزل سياسي آمريكا در لبنان را فراهم كرده و باعث گرديده كه دولت سينيوره و جناح خائن 14 مارس هم به مواضع واشنگتن بي اعتماد شوند و با مشاهده بلاتكليفي آمريكا در اين ماجرا آنها نيز دچار تزلزل شوند و همچون مهره اي لرزان هر لحظه موضعي متفاوت داشته باشند و از ثبات راي لازم بي بهره بمانند.

تصادفي نيست كه جناح 14 مارس مرتبا مواضع خود را تغيير مي دهد و قادر به تصميم گيري و تصميم سازي در چارچوب منافع ملي لبنان نيست. دولت سينيوره گاهي با مذاكره به تفاهماتي با مخالفين مي رسد ولي بعدا عليه تصميمات و توافقات مشترك وارد عمل مي شود و نوعي بلاتكليفي و بلاتصميمي را از خود بنمايش مي گذارد. سئوال جدي اينست كه آيا جناح 14 مارس در صدد اتلاف وقت است و به «سياست دفع الوقت» متوسل شده و يا آنكه به علت ناتواني در تصميم گيري مرتبا مواضع خود را تغيير مي دهد پاسخ اين سئوال اين است. جناح 14 مارس از يكسو بخاطر خيانتهايش در جريان جنگ 33 روزه طرف ناكام و شكست خورده در لبنان محسوب مي شود و فاقد پايگاه سياسي ـ اجتماعي نزد مردم لبنان است و از سوي ديگر بخاطر تزلزل سياسي دولت بوش و دولت «ايهود اولمرت» هم دچار مشكل است و از كساني اطاعت مي كند و مجري اوامر كساني است كه خود نيز دچار «بحران مقبوليت» هستند. فراموش نكنيم كه موقعيت لرزان نومحافظه كاران امريكا در پرتو جنگ عراق به شدت متزلزل شده و اعتباري براي بوش و دستيارانش باقي نگذاشته است. بعلاوه «ايهود اولمرت» هنوز هم نتوانسته عواقب ناكاميهاي جنگ 33 روزه را پشت سر بگذارد و موقعيت خود را تثبيت كند. دقيقا بهمين دليل است كه هم بوش و هم اولمرت از جناح 14 مارس مي خواهند كه هيچ توافق و تفاهمي با جناح قدرتمند 8 مارس را نهائي نكنند هيچ امتيازي ندهند و همه چيز را در حالت بلاتكليفي باقي بگذارند. بعبارت بهتر استمرار بحران لبنان بيانگر استمرار بلاتكليفي در مواضع آمريكا و اسرائيل است. آنها مايل نيستند شاهد تثبيت دستاوردهاي پيروزي حزب الله در جنگ 33 روزه در صحنه سياسي لبنان باشند و براي بحراني كردن لبنان به هر اقدامي متوسل مي شوند.

از نكات عبرت آموز لبنان و منطقه اينست كه آمريكا و اسرائيل در عين دشمني با فلسطيني ها در برخي مواقع با بهره گيري از عناصر خائن فلسطيني از آنها به عنوان «جاده صاف كن اسرائيل» بهره گيري مي كنند. حوادث مشكوكي كه گروه «فتح الاسلام» بوجود آورد و درگيريهاي ارتش لبنان با اين گروه صرفنظر از علائم ظاهري آن فرصتي براي تضعيف ارتش لبنان و فراهم كردن زمينه هاي روياروئي ارتش در يك جنگ داخلي بود. جاي تعجب است كه ارتش لبنان در طول دوران تجاوزات اسرائيل در جنگ 33 روزه حتي يك گلوله عليه اشغالگران متجاوز شليك نكرد ولي در ماجراي «فتح الاسلام» از گلوله هاي توپ تانك و خمپاره انداز در مقياس وسيعي عليه مناطق مسكوني فلسطيني ها بهره برد. در واقع دستهاي پنهان و آشكار سعي داشتند جرقه دور جديدي از جنگ داخلي در لبنان را بزنند و اگر هشياري نيروهاي مقاومت اسلامي نبود چه بسا كه لبنان در آتش يك جنگ داخلي ديگر گرفتار شده بود و دستاوردهاي مقاومت در جنگ 33 روزه نيز يكسره بر باد مي رفت.

اين از ويژگيهاي جناح خائن 14 مارس است كه براي حفظ بقاياي قدرت رو به زوال خود حاضرند لبنان را هم به آتش بكشند كه البته كشيدند ولي هشياري و تدبير و نفوذ كلام حزب الله مانع تحقق اهداف و ماموريت آنها شد.

البته ممكن است جناح 14 مارس هنوز هم نقش خود را در ماجراي فتح الاسلام انكار كند; اگرچه نفي و اثبات چنان نقشي در ميدان عمل چيز زيادي را تغيير نمي دهد ولي در يك نكته ترديدي نيست كه مثلث شوم آمريكا اسرائيل و جناح 14 مارس از بحران سازي در لبنان سود مي برد و براي حفظ منافع نامشروع خود حاضر است به هر جنايتي متوسل شود. قتل «ژنرال فرانسوا الحاج» فرمانده عمليات ارتش لبنان در چارچوب همين مسئله قابل بررسي است. وي بهترين جانشين براي ژنرال «ميشل سليمان» رئيس ستاد ارتش لبنان در صورت انتخاب ژنرال سليمان به رياست جمهوري محسوب مي شد و جايگزيني او قطعي شده بود. قتل ژنرال الحاج توسط هر فرد يا گروهي كه صورت گرفته باشد در چارچوب عقيم ساختن طرح انتخاب ژنرال ميشل سليمان به رياست جمهوري و حذف يگانه آلترناتيو مطرح براي جايگزيني رئيس ستاد ارتش لبنان اجرا شده و هدف آن بوده است كه راهكارهاي عملي يكي پس از ديگري به بن بست كشانده شود. اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه تاكنون تمامي تلاشهاي مشترك مثلث فوق براي كشاندن مسائل لبنان به شوراي امنيت و «بين المللي كردن بحران لبنان» با شكست مواجه شده و نقش بازيگران اين سناريو در پيشگاه ملت لبنان افشا گرديده است.

ناكامي آمريكا و اسرائيل در اين قضيه يكبار ديگر زمينه ها براي انتقال مركز ثقل تصميم گيري درباره لبنان به خارج از مرزهاي سياسي اين كشور را از ميان برده و نقش وزنه هاي تاثيرگذار داخلي از جمله «مردم» و گروههاي همسو با نيروهاي مقاومت اسلامي لبنان را افزايش داده است.

بنظر مي رسد كه ما به پاسخ سئوال اصلي خود بسيار نزديك شده ايم و با مروري بر تحولات يكساله اخير لبنان به خوبي دريافتيم كه «ابتكار عمل» در صحنه سياسي لبنان همانند صحنه نظامي روياروئي با اشغالگران صهيونيست همچنان در اختيار حزب الله و نيروهاي مقاومت اسلامي و احزاب همسو با آنان است ولي مثلث شوم آمريكا و اسرائيل و جناح 14 مارس با توسل به هر ترفندي سعي دارند مانع تثبيت دستاوردهاي پيروزي مقاومت اسلامي لبنان در جنگ 33 روزه شوند. اما هر چه بيشتر تلاش مي كنند كمتر نتيجه مي گيرند. اين رمز اصلي دفع الوقت دشمنان ثبات و آرامش لبنان است. اكنون بهتر مي توان دريافت كه اظهارات «ديويد ولش» دستيار «كانداليزا رايس» وزير خارجه آمريكا و تعهداتش براي تغيير شرايط سياسي لبنان بنفع جناح خائن 14 مارس فقط يك «بلوف سياسي» است كه بمنظور روحيه دادن به جناح ناكام سينيوره مطرح شده است و فاقد مولفه هاي مورد انتظار براي تحقق چنين تعهدي است. اگر اين مثلث شوم قادر به تثبيت اوضاع بنفع خائنين بود بايستي بسيار زودتر از اينها كار را يكسره مي كرد و اگر هنوز هم قادر به تحقق چنين وعده اي است چرا مرتبا فقط شعار مي دهد و جبهه نيرومند مخالفين را هشيارتر مي كند همين وعده ها و شعارها نشان مي دهد كه وضعيت جبهه خيانت در لبنان به شدت متزلزل است. آنها به پايان راه رسيده اند و از آمريكا و اسرائيل هم كار زيادي در اين زمينه ساخته نيست.

ريشه هاي بحران كنوني لبنان به روزهاي جنگ 33 روزه اسرائيل عليه حزب الله برمي گردد و علت آن افشاي نقش خيانت آميز دولت سينيوره در اين جنگ است كه در خدمت دشمن متجاوز بود و به اسرائيل «گرا» مي داد و اطلاعات مورد نياز صهيونيستها را در اختيار مي گذاشت.

اسرائيل و حاميانش در طول جنگ 33 روزه در تبليغات خود ارتش صهيونيستي را طرف پيروز جنگ معرفي مي كردند ولي به استناد گزارش كميته تحقيقات دولتي اسرائيل (وينوگراد) جنگ با شكست اسرائيل و حاميانش به پايان رسيد و ابتكار عمل در دست مقاومت اسلامي و حزب الله بود.

اسرائيل و حاميانش سعي دارند كاري را كه با جنگ نتوانستند انجام دهند از طريق سياسي ـ تبليغاتي محقق سازند. ماموريت «سينيوره» خلع سلاح حزب الله است ولي حتي براي حفظ حاكميت خود نيز ناتوان است

اگرچه آمريكا در صحنه سياسي لبنان چنين وانمود مي كند كه گويا «ابتكار عمل» را در اختيار دارد ولي واقعيت اينست كه بوش و دستيارانش مجريان اهداف و سياستهاي اسرائيل هستند. اين در حالي است كه حتي اسرائيل هم در لبنان «منفعل» است.

مثلث شوم آمريكا اسرائيل و جناح خائن «سينيوره» اهداف واحدي را تعقيب مي كنند ولي مسئله اينست كه هر 3 از موقعيت متزلزلي رنج مي برند و خود نيز براي حفظ خود در موضع قدرت دچار «بحران عدم مقبوليت» هستند

ماجراي «فتح الاسلام» و قتل ژنرال «فرانسوا الحاج» فرمانده عمليات ارتش لبنان با هدف بحران سازي در لبنان صورت گرفت كه با ايجاد جنگ داخلي و حذف يگانه آلترناتيو مطرح براي جايگزيني ژنرال «ميشل سليمان» زمينه هاي عملي براي انتخاب رئيس جمهور جديد از ميان برود.

آمريكا و اسرائيل با هدف بين المللي كردن بحران لبنان و كشاندن مسائل به شوراي امنيت سعي داشتند مركز ثقل تصميم گيري لبنان را به خارج از مرزهاي اين كشور منتقل كنند. ناكامي آنها يكبار ديگر نقش وزنه هاي تاثيرگذار داخلي يعني «مردم» و گروههاي سياسي همسو با مقاومت اسلامي را به رخ كشيد.

 

    221 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   حزب الله لبنان (85)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   لبنان (107)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:31/02/1387

تاريخ شمسی نشر:19/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب