باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 15 مهر 1387 كاربران برخط 219 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
اخلاق با هم زيستن
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: روزنامه - تهران امروز

 
 

آگاهي انسان‌ها از فرهنگ‌هاي مختلف، در هيچ دوره از تاريخ به اندازه مردم اين عصر نبوده است. به لطف ماهيت فراگير «جهاني شدن» آنچه كه در واشنگتن، لندن‌ يا فرانسه رخ مي‌دهد تاثيري بر موقعيت همان چيزها در استانبول، قاهره يا كوآلالامپور دارد. فضاي همه‌گير جهاني آنقدر نيرومند و در عين حال مبهم است كه بسياري را به اين باور رسانده كه اطلاعات زياد، فهم زياد را در پي دارد. اما با اين وجود، تلاش براي شناخت نزديك از يكديگر، همواره تجربه‌اي ساده و بي‌دردسر نيست. حتي ممكن است نتايجي چون دلسردي، بي‌اعتمادي و شكست را به دنبال داشته باشد. در وضعيت فعلي روابط ميان ما مسلمانان و جوامع غربي، هرگاه از شناخت همه‌جانبه يكديگر امتناع كنيم، روابطمان محكوم به شكست خواهد بود. اما علاوه بر اين حتي زماني كه با شجاعت و صداقت خواسته‌ايم همديگر را از نزديك بشناسيم باز به مشكلات عظيمي برخورده‌ايم چرا كه تاريخ دراز دامنه‌اي از شك و ترديد، بي‌اعتمادي و دافعه را پشت‌سر داشته‌ايم.

امروزه ديگر همزيستي محدود به زندگي كردن با يكديگر در يك شهر يا كشور نيست. هنگامي كه قرار مي‌شود فضاي انديشه، تخيل و احساسات به اشتراك گذاشته شود، مرزهاي سياسي و جغرافيايي به قسمت‌هاي بسيار كوچكي تقسيم مي‌شود. هنگامي كه اين فضا- كه براي هر كس براي خودش محترم و ارزشمند است- به تمسخر گرفته شود، يا ناديده گرفته شده، يا مورد حمله و هجوم قرار بگيرد در اين صورت همزيستي فرجامي جز تهديد و فشار نخواهد داشت. در چنين هنگامه‌هاي خشونت‌باري كه برآمده از تهديد و فشار است ما عزم خود را براي پاسداري از ميانه‌روي و طريق اعتدال از دست مي‌دهيم و به‌گونه‌اي افراطي انواع مختلفي از تفاوت‌هاي اقتصادي، نظامي، سياسي، ديني، فرهنگي و غيره را پايه و اساس ناهمساني‌ها و هويت‌هاي متقابل خود قرار مي‌دهيم و اين همان نقطه‌اي است كه در آن اختلاف‌نظر مسلمانان با غربي‌ها و توده مردم با نخبگان به دشمني و بدگماني مي‌انجامد. عصر اطلاعات به جاي فهم و آگاهي به ما عقل و خردي گمراه و روح و رواني سخت و بي‌انعطاف اعطا كرده است. شكل و شيوه همزيستي بنا به تجربه امروزي ما، يك پديده جديد در تاريخ بشريت است. در هيچ دوره ديگري از تاريخ انسان‌ها اينقدر به انديشه و كردار يكديگر حساس نبوده‌اند. ناداني مقدس يا بي‌اعتنايي حساب شده يك چيز لوكس امروزه متداولي است كه به قيمت گراني تمام شده است. نه نيويورك مي‌تواند برنامه صلح خاورميانه را ناديده بگيرد و نه مصريان مي‌توانند چشم خود را بر كاريكاتورهاي مضحك و موهن دانماركي ببندند. اين ماجرا را چه به عنوان تهديد و چه به عنوان يك چالش ببينيم، حقيقت اين است كه ما با يكديگر زندگي مي‌كنيم و در تلاشيم تا فهمي از زندگي خودمان از دريچه تجربه واقعي و دشوار به دست آوريم.اين مساله به ويژه زماني اهميت مي‌يابد كه ما به تعداد بي‌شمار مسلماناني كه در اروپا و ايالات متحده زندگي مي‌كنند توجه كنيم. امروزه تقريباً يك‌چهارم مسلمانان جهان به صورت اقليت‌هاي مذهبي از هندوستان و چين غربي گرفته تا آفريقا و اروپا به سر مي‌برند. اين مساله در تاريخ جوامع مسلمان يك پديده فوق‌العاده جديدي به شمار مي‌آيد و براي سازگار شدن با آن دست‌كم عمر يك نسل نياز است. مسلمانان در طول تاريخ خود همواره حتي هنگامي كه از لحاظ جمعيت نسبت به جمعيت سرزمين زير نفوذشان در اقليت بوده‌اند، از لحاظ سياسي، اقتصادي و فرهنگي در اكثريت قرار داشته‌اند. عصر جديد به اين مساله خاتمه داده است و در جاهايي كه جوامع و گروه‌هايي با اديان و ميراث‌هاي فرهنگي متفاوت با هم زندگي مي‌كنند اين مساله به يك واقعيت برجسته زندگي‌هاي ما بدل شده است.

همزيستي يك چيز است و آگاهي از آن چيز ديگري است و اين در طول تاريخ اشكال گوناگوني يافته است. با توجه به اين خطر كه كار ما شايد ساده‌لوحانه به حساب بيايد، اما مي‌توانيم تجربه خودمان را از سهيم شدن در دنيا به سه دوره تقسيم كنيم. تجربه نخست، تجربه‌اي است كه فرهنگ‌ها و جوامع پيش از دوره مدرن داشته‌اند. جوامع سنتي قادر بودند كه كم و بيش به صورت واحدهايي كامل و مستقل به حيات خود ادامه دهند. يكپارچگي دروني، چه از نظر اجتماعي و چه از نظر متافيزيكي، آنها را توانا كرده بود كه بدون نياز چنداني به تعامل با جهان خارج- يعني با جوامع و فرهنگ‌هاي مختلف- بتوانند به صورتي نظام‌مند به رشد و بالندگي خود ادامه دهند. البته آنها با ديگران همواره در تماس بودند اما اين ارتباط شرط ضروري هستي سالم و پايدار تمدن نبود.

يك نقاش چيني به راحتي مي‌توانست بدون داشتن آگاهي از مينياتور اسلامي يا شمايل مسيحي، آثار هنري بسيار زيبايي خلق كند. امروزه انسان، فارغ از اينكه چگونه مي‌تواند به سنت و ميراث خويش پايبند باشد، بدون شناخت واقعيت ديگران- چه از نزديك و چه از دور- نمي‌تواند به هستي خود ادامه دهد.شگفت اينكه در سده‌هاي ميانه‌ دو تمدن از اين قاعده مستثني بودند؛ اسلام و غرب. اينكه هيچ دو تمدن ديگري در دنيا وجود نداشته‌اند كه به اين اندازه ارتباط عميقي با يكديگر داشته باشند، سخني گزاف نيست. براي مثال ما نمي‌توانيم بدون درك اهميت و ارزش نحوه برخورد انديشمندان مسلمان با دانش‌ها و علوم يوناني و رومي كه در دسترس‌شان بود، درك درستي از توسعه و رشد علم، فلسفه و هنرهاي اسلامي داشته باشيم. همچنين نمي‌توانيم از اروپاي قرون وسطي سخن بگوييم بدون اينكه از تاثير عظيم اسلام بر ميراث دانش و فلسفه اسكولاستيك و رشد مدارس و مجامع براي مينياتورهاي بتي (Beati) و حتي كمدي الهي دانته شناخت صحيحي داشته باشيم. به خاطر همين تاريخ دور و دراز است كه اين دو تمدن همواره يكديگر را به عنوان رقيب ارزشمند خود ديده‌اند.

اروپا محوري و خطاهاي آن

سده‌هاي 19 و 20 شاهد ظهور نمونه جديدي از توسعه فرهنگي بودند. ظهور غرب در نقش نيروي غالب دنياي مدرن، يك دنياي اروپا محور را پديد آورد كه به موجب آن ايده اروپا تبديل به واقعيتي براي سراسر دنيا شد. نياز به گفتن ندارد كه اروپا محوري فقط يك مساله اقتصادي يا انديشه نظامي نيست. اروپا محوري خود را در عرصه‌هاي گسترده و متنوعي همچون فرهنگ، هنر، آگاهي تاريخي، فلسفه، طراحي شهري، معماري، علوم انساني، علوم، امپرياليسم، رمان‌ها، سليقه و طبقه‌بندهاي اجتماعي نشان داده است. نشانه آن هم بيرون راندن ديگران به حواشي تاريخ بشر است. تفاوت چنداني هم ندارد كه اين ديگران مسلمانان باشند يا روس‌ها يا چيني‌ها يا سياهان آمريكا و يا بوميان آمريكايي.امروزه ما هنوز با اين تصوير يك قطبي جهان درگير هستيم. اروپا محوري مساله‌اي جهاني است كه فقط به جوامع غيرغربي آسيب نزده است بلكه به خود غربي‌ها هم بسيار آسيب رسانده است چرا كه جهان تك‌قطبي از طرف اكثريت قاطع جمعيت جهان به حاشيه رانده مي‌شود. اين به حاشيه راندن مي‌تواند اقتصادي، سياسي، فكري يا هنري باشد. اينكه چطور چنين چيزي تحقق مي‌يابد مهم نيست، مهم اين است كه چنين امري مردم را از درك معنا و غايت محروم مي‌كند. بسياري از احساسات متداول و جاري نااميدي و محروميت كه امروزه در دنياي غرب شاهد هستيم، محصول چنين مساله‌اي است.

اين دو نمونه نظام فرهنگي و تمدني نمي‌تواند حس امنيت و مشاركت را براي همه شهروندان جهان ايجاد كند. يك جهان چند قطبي و چند مركزي خطاهاي انزواگزيني فرهنگي و اروپا محوري را بي‌اثر يا خنثي كند. جهاني كه دغدغه‌اي جز «سفيدپوستان» ندارد نمي‌تواند فرهنگ صلح و تنوع تمدني را دريابد. آينده روابط ميان جوامع اسلامي، غربي و ديگر جوامع كاملاً به گستره برخورد اين شرط اساسي بستگي دارد. همچنين اين مساله راه‌هايي را ترسيم مي‌كند كه به واسطه آن شمار گسترده‌اي از مسلماناني كه در اروپا و ايالات متحده به عنوان شهروندان برابر و مهاجران قانوني زندگي مي‌كنند، بتوانند به عنوان پاره‌اي از جوامع غربي محسوب شوند.جهان تكثرگرا و چند قطبي، جهاني بدون ارزش‌ها و معيارها نيست. جهاني است كه در آن تمام جوامع و فرهنگ‌ها به طور يكسان نگريسته مي‌شوند و در عين حال به رقابت براي خير همگاني ترغيب مي‌شوند. چنين جهاني يك چندفرهنگ‌گرايي بي‌مايه نيست كه خطر از بين بردن زمينه‌هاي مشترك ميان فرهنگ‌ها و در نتيجه به وجود آمدن اجتماعاتي برابر و يكسان را ايجاد كند؛ بلكه كاري است در جهت توانمندسازي خود از راه شناخت ديگران. چارچوب مشتركي از ايده‌ها و ارزش‌ها تنها مي‌تواند در بسترهايي پديدار شود كه گادامر آنها را «ادغام افق‌هاي بينش» ناميده است. امروزه مسلمانان زيادي در اروپا زندگي مي‌كنند و تعامل اروپاييان با مسلمانان اين فرصت را به اروپايي‌ها داده كه خود را از راه يافتن شيوه ميانه‌اي براي حفظ هويت خود در عين شناخت ديگران، توانمند كنند. از طريق چنين اعمالي است كه مي‌توانيم اصول اخلاقي و فرهنگ همزيستي‌اي ايجاد نماييم كه نژادپرستي، بيگانه‌هراسي و اسلام‌هراسي را تحمل نخواهد كرد و از جنايت عليه مسلمانان به اندازه جرم و جنايت عليه مسيحيان و يهوديان و ديگران تنفر خواهد داشت.پاره‌اي از مشكلي كه با آن روبه‌رو هستيم ريشه در كشمكش ميان خود مطلق و ديگري مطلق دارد. بسياري از برخوردهاي كلامي امروز كه اسلام در مقابل حقوق بشر، عدالت، برابري، و كرامت انسان دارد برخاسته از همين تقابل است در ميان بسياري از غير غربي‌ها و مسلمانان همان اشتباه به طور وارونه به نام تقابل هاي ذاتي، ناسيوناليسم‌هاي بي‌هنگام و تاخيري (belated) يا وحدت جمعي پديد آمده است. صحبت كردن از خود و ديگري بر حسب تقابل دو تايي (Binary opposition) ضرورتا به يك برخورد بنيادين نمي‌انجامد. فاصله ميان خود و ديگري مي‌تواند به عنوان يك تنش يا اضطراب سالم براي گستراندن خود آگاهي فرد و دستيابي‌اش به جهان پيراموني تعبير شود. در راه محو كردن مرزها و محدوده‌هاي ميان خود و ديگري خطر ديگري هم وجود دارد: حسي از عدم اطمينان و بي‌خانماني دارد كه امروزه همه جا از خيابان‌هاي قاهره تا خيابان‌هاي اسپانيا شاهد آن هستيم. جهاني شدن از بسياري جهات اين حس عدم اطمينان را عميق‌تر مي‌كند. اين مساله مخصوصا در كشورهاي اسلامي عميقا احساس مي‌شود، كشورهايي كه تاثير مخرب مدرنيزاسيون حس عميقي از بي‌اعتمادي و تنفر نسبت به جهان مدرن به صورت عام و غرب به صورت خاص را در آنها پديد آورده است. مسلماناني كه امروزه در اروپا زندگي مي‌كنند با چنين تنش‌هايي درگيرند. آنچه كه اخيرا به اسم ادغام و يكپارچگي از آنها تقاضا مي‌شود معمولا همان جذب شدن و تحليل رفتن و دعوتي به سوي از دست دادن ويژگي‌هاي هويتي خود است. از مسلمانان خواسته مي‌شود كه فرانسوي، آلماني، يا دانماركي بشوند انگار كه اساسا چنين هويت‌هاي ناب و پاكي وجود دارد كه بتوان آن را براي تمام اروپاييان به كار بست. در آميخته شدن با فرهنگ بي‌اعتمادي و سوءظن كه عميقاً در ميان آنها ريشه دوانيده است، اين نتايج را به دنبال مي‌آورد كه مسلمانان اروپايي از خود بيگانه گشته و در دل جوامع اروپايي به يك خرده فرهنگ تبديل شوند. مسلمانان چه به عنوان گروه‌هاي ديني به حساب بيايند و چه به عنوان اقليت‌هاي قومي و نژادي، در هر صورت به آنها به چشم يك ديگري و به عنوان يك مقوله امنيتي نگريسته مي‌شود.

 

    76 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اخلاق (193)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:31/02/1387

تاريخ شمسی نشر:27/09/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب