باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 21 اسفند 1388 كاربران برخط 22 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
تلاش براى بقا، ائتلاف براى صلح
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: محمد رضا - تاجيك

منبع: روزنامه - شرق - تاريخ شمسی نشر 06/12/1384

 
 

زمانى نيچه گفته بود كه در تحليل نهايى «عشق با همسايه» هميشه در مقايسه با «ترس از همسايه» امرى حاشيه اى، تا حدودى مرسوم، قراردادى و غيرواقعى است. بعد از آنكه ساختار جامعه به طور كامل تثبيت شد و در مقابل خطرات بيرونى امن به نظر رسيد، در آن صورت اين ترس از همسايه افق هاى ارزش گذارى جديد اخلاقى را بازتوليد مى كند. هابز نيز زمانى بخش دهم لوياتان خود را با اين نكته آغاز مى كند كه «قدرت هر فرد شامل اهداف جارى او در راستاى رسيدن به چيزهايى است كه فراهم آورنده منافع آينده او است.» ابتدا به نظر مى رسد تا زمانى كه اين قدرت در تعامل با ديگر افرادى است كه در پى منافع آينده خود هستند، زيان چندانى نداشته باشد. اما از آنجا كه قدرت يك فرد مانع آثار قدرت ديگر افراد است، بين افراد مناقشه ايجاد مى شود. هابز قاعده قديمى قدرت را در بخش يازدهم كتاب چنين بيان مى كند: «همان طور كه قبلاً سرشت عمومى همه افراد بشر را توضيح دادم، نياز پايدار و فزاينده بشر به قدرت، تنها با مرگ متوقف مى شود.»۱


از منظر وى مدلول هاى روابط بيناشخصى و بينادولتى بديهى هستند. بدون وجود يك قدرت عمومى براى تهديد اين تنازع پايدار، نمى توان قانونى عمومى داشت. «جوامع بدون قوه قهريه به حيات خود ادامه مى دهند اما گرفتار مشاجره خواهند شد و قدرتى براى دفاع از افراد آن وجود نخواهد داشت.» چنين جوامعى در شرايط طبيعى، گرفتار عدم تعادل بين نيازهاى بشرى و توان او در پاسخگويى به اين نيازها هستند. اين در حالى است كه اساسى ترين نياز موجود در اين جوامع، ايمنى از مرگ ناگهانى و خشونت بار است. افراد جامعه «براى اجتناب از گزند يكديگر و همچنين مقابله با يك تهاجم خارجى، مجموعه قدرت و نيروى خود را به فرد و يا مجموعه اى از افراد واگذار مى كنند تا آن فرد (يا جمع) مجموعه نيازها و نظرات را تبديل به يك نياز واحد كند.»براساس كتاب لوياتان، دولت مقتدر در قبال پرداخت هزينه اى معين، تامين كننده امنيت داخلى است. راه حلى كه هابز براى جنگ داخلى ارائه مى كند جايگزينى براى وضعيت «جنگ همه عليه همه» در عرصه بين المللى است. دولت ها به دليل ظرفيت هايى كه دارند در هر صورت گرفتار جنگ خواهند شد. يكى از اين ظرفيت ها گريز از ترس به منظور كسب منفعت بيشتر و يا رسيدن به افتخار و شهرت افزون تر است. به همين نحو بشر براساس يك قرارداد طبيعى جوياى قدرتى حاشيه اى است كه او را در حق محافظت از خود ايمن ساخته و از دولت هايى كه جوياى نيازها و خواست هاى مشابه هستند پيش بيندازد.۲


اين تنازع براى بقا و سيادت، البته، در سطح افراد و دولت ها محصور و محدود نبود، بلكه سطح معرفتى را نيز شامل مى شد. بدين معنى كه منطق «كلام محور» و «دوانگار» از ديرباز چهره زيرين انديشه، گفتمان و روابط و مناسبات ملل و تمدن هاى مختلف را شكل مى داده است. بسيارى همچون روديارد كيپلينگ بر اين فرض بودند كه: «شرق، شرق است و غرب، غرب و هرگز دوقلوها با هم برخورد (ملاقات) نمى كنند.» «غرب» همواره «شرق» را به مثابه «دگر» خارجى خود تعريف كرده و در سيماى او جز اهريمن سيرتى، ارتجاع و ناتوانى دماغى نشانى ديگر نديده و راه رهايى و توسعه او را جز در پذيرش حمل تاريخى و تك خطى معرفت غربى نيافته است. شرق نيز غرب را به مثابه سرزمين تاريكى ها و ظلمت ها: سرزمينى كه خورشيد در آن غروب مى كند، تصوير كرده و در چهره واژگونه آن به تعريف خود پرداخته است. ارمغان اين نوع نگرش براى بشريت جز «طرد»، «حذف» و «برخورد» نبوده است.


بسيارى از انديشمندان معتقدند كه آنچه در عصر ما (بهتر بگوييم در همه اعصار) در حال تغيير است، صور و فناورى هاى قدرت است و نه اصل آن. به بيان ديگر آدميان را هيچ گريزى از مناسبات و روابط قدرت نيست. خروج از مدار يك چهره از قدرت به منزله ورود به حريم چهره ديگر قدرت است. لذا به يك معنا ما در عصرى مى زييم كه كماكان «جنگ همه عليه همه» منطق حاكم بر آن است. عصرى كه همچون هميشه تاريخ بشريت «انسان گرگ انسان» است. در چنين زمانه اى تنها «اخلاق سياسى» رهگشا است و نه «سياست اخلاقى». تنها با كسب منزلت برتر در سلسله مراتب قدرت است كه مى توان منافع و ارزش ها را حفظ و بسط داد و نه از رهگذر پند و اندرزهاى انسان دوستانه.


بالمآل، ما در هنگامه اى تلاش داريم از ائتلاف براى صلح ميان ملل و دول سخن بگوييم، كه «جنگ» در هيبت و هويت «صلح» نقش آفرينى مى كند؛ در زمانه اى از همزيستى مسالمت آميز سخن مى گوييم كه «خشونت» خود را در قالب هاى «گفتمانى» و «حقوقى» بازتوليد كرده است؛ در شرايطى دلمشغول «اخلاق رفتارى» در سطح جهانى شده ايم، كه «اخلاق» در چنبره فناورى ها و روابط قدرت گرفتار آمده و منطق «اخلاق سياسى» جايگزين «سياست اخلاقى» شده است؛ زمانى از توزيع و مهار ماكروفيزيك قدرت جهانى صحبت مى كنيم، كه قدرت هاى جهانى براى حفظ هژمونى و سيادت خود ميكروفيزيك قدرت را به خدمت گرفته اند؛ زمانى به دنبال يك فراتئورى براى درانداختن يك صلح پايدار جهانى مى گرديم، كه دوران فراتئورى ها و فراروايت ها به سر آمده است و هيچ رهيافت و راهبردى را نمى توان يافت كه ايجادكننده و تضمين كننده صلح بين المللى باشد؛ هنگامى از گفت و شنود سخن مى گوييم كه گفت و گو خود به مثابه يك فناورى قدرت تعريف مى شود؛ زمانى از جامعه متكثر جهانى و انتظام در ميان هويت هاى متكثر جهانى صحبت مى كنيم، كه كماكان منطق مونولوگ و كلام محور (دوانگار متضاد) به عنوان منطق برتر در مناسبات بين المللى خودنمايى مى كند و بالاخره در دورانى اراده درانداختن طرحى براى جايگزينى صلح به جاى جنگ ميان واحدهاى مستقل ملى كرده ايم كه حادثه ۱۱ سپتامبر و پيامدهاى ناشى از آن فضاى اين گونه مباحث را به شدت كدر كرده است.


خاتمى از جمله انديشمندان و سياست پيشگانى است كه معتقد است دوران آموزه هاى هابز و نيچه و ساير انديشمندانى كه پيرو چنين مكاتبى هستند به پايان رسيده و «... به رغم سختى ها و مصيبت ها، مسير زندگى بشر به سوى رهايى و آزادى است و اين تقدير و سنت تغييرناپذير خداوند است و مطمئناً بدانديشى و زشت كارى برخى از بندگان او، نمى تواند تقدير خداوند و مسير تاريخ را دگرگون كند... از والاترين دستاوردهاى اين قرن، پذيرش ضرورت و اهميت گفت و گو و جلوگيرى از كاربرد زور، توسعه تعامل و تفاهم در زمينه هاى فرهنگى، اقتصادى و سياسى و تقويت مبانى آزادى و عدالت و حقوق انسانى است. استقرار و توسعه مدنيت چه در صحنه كشورها و چه در پهنه جهانى در گرو گفت وگو ميان جوامع و تمدن ها با سلايق، آرا و نظرات متفاوت است. اگر بشريت در آستانه هزاره و قرن آتى، تلاش و همت خود را بر نهادينه كردن گفت وگو و جايگزينى خصومت و ستيزه جويى با تفاهم و گفت وگو استوار سازد، دستاورد ارزشمندى براى نسل آتى به ارمغان آورده است.»


«ائتلاف براى صلح» در گفتمان خاتمى، از يك سو، مبتنى بر عقلانيت و اخلاق ارتباطى است: عقلانيتى كه بر گفت وگو و مفاهمه بين الاذهانى intersubjective و حق انتخاب آزاد و غيراجبارى آدميان تاكيد مى ورزد، عقلانيتى كه نويددهنده جامعه اى فارغ از سلطه عناصر نظام وحشت و جو ناامنى و بى اعتمادى در گفتار و كردار و رفتار است، عقلانيتى كه مبتنى بر تلاشى مستمر براى درك يكديگر است و عقلانيتى كه بر بنيان هاى فرصت هاى برابر براى طرفين گفت وگو، همسازى و نه همسانى فرهنگى و همزيستى مسالمت آميز واحدهاى ملى، ابتنا يافته است و از جانب ديگر، مبتنى بر ترسيم و تصوير يك نظم نوين جهانى بر «پايه تعادل و توازن درست و صلح آفرين... (به گونه اى كه) سطح اعتماد ميان دولت ها و ملت ها و ميان كشورها را با نگاهى عميق و انتقادى به گذشته و حال بالا برد»۳ است. اما به اعتقاد وى «جهان متحد و مبتنى بر صلح و تعادل، جهانى نيست كه مدار و محور آن سلطه بى چون و چراى قدرت هاى بزرگ در متنى از جوامع پراكنده، ستمديده و درمانده باشد. جهان مبتنى بر صلح و تعادل، جهانى است كه در آن مرجع اقتدار و منبع مشروعيت حقوق شهروندى برابر، جامعه مدنى جهانى، دموكراسى بين المللى و عدالت و آزادى همگانى است.»۴


از اين منظر گفتمانى، ائتلاف براى صلح، به مدلول هاى بديع و فراگيرى ترى دلالت مى دهد. وى بر اين اعتقاد و باور تصريح و تاكيد مى كند كه: «...چشم انداز جهان كنونى را در آستانه هزاره سوم مى توان بر پايه تعادل و توازن درست و صلح آفرين و نظم و نظامى نو ترسيم كرد و سطح اعتماد ميان دولت ها و ملت ها و ميان كشورها را با نگاهى عميق و انتقادى به گذشته و حال بالا برد.»۵ اما به اعتقاد ايشان، «جهان متحد و مبتنى بر صلح و تعادل، جهانى نيست كه مدار و محور آن، سلطه بى چون و چراى قدرت  هاى بزرگ در متنى از جوامع پراكنده، ستمديده و درمانده باشد. جهان مبتنى بر صلح و تعادل، جهانى است كه در آن مرجع اقتدار و منبع مشروعيت حقوق شهروندى برابر، جامعه مدنى جهانى، دموكراسى بين المللى و عدالت و آزادى همگانى است.۶


امروز گفتمان برترى جويى و تلاش براى ادغام همه فرهنگ ها و جوامع در نظام مسلط جهانى، وسوسه قدرت  هاى بزرگ براى صدور مشكلات خود به بيرون از مرزهاى جغرافيايى، افزون طلبى هاى اقتصادى، گسترش بى رويه تسليحات نظامى، سلاح هاى شيميايى و ميكروبى و بى توجهى به مبانى معنوى و اخلاقى، تعادل جهانى را بر هم زده است... از اين رو بايد با نگاهى انتقادى به گذشته روابط بين المللى، به آينده اى انديشيد كه همه بشريت و همه جوامع در آن سهيم باشند. «صلح» به معناى وادار كردن جهان به سازش نباشد و از «جهان گرايى» معناى بيگانگى با خويش و هضم در فرهنگ مسلط و يكسان سازى جهانى استنباط نشود. ما در آغاز راه درازى هستيم كه حرمت نهادن به انسان، سهيم شدن و همكارى كردن با يكديگر را از راه گفت وگو بازنگرى مى كند. در جهانى كه مى شناسيم تمامى روابطى كه مسلم فرض مى شد، در معرض بازانديشى و بازسازى عميقى قرار دارد. گفت وگو، مشاركت و پيوند متقابل بين المللى از اجزاى ضرورى حل مسائلى است كه به صلح پايدار و ترسيم آينده اى روشن منتهى مى شود.۷


خاتمى انديشه «جامعه امن» بين الملل خود را بر پايانه هاى مقولاتى همچون «عدالت»، «تعادل» و «گفت وگو » استوار مى سازد:


اگر خواستار صلح واقعى هستيم بايد خواستار عدالت و تعادل و تبادل نظر و رفتار بر اين اساس باشيم... تعادل و تبادل محصول غنا، زايندگى و بالندگى فرهنگى و هماهنگى ميان اجزا و عناصر تشكيل دهنده آن است. اين امكان و فرصت را بايد به خوبى شناخت و توسعه داد. تعادل گفت وگو را و عدم تعادل جنگ را ايجاد مى كند. سخن گفتن از تنش زدايى در درون انديشه ها و فرهنگ هايى متعادل ميسر است و جهان متوازن و مبتنى بر صلح نيازمند گسترش و توسعه اين فرهنگ ها است.۸ خاتمى فراسوى يك نظريه پرداز و به مثابه يك استراتژ با توجه به عدم تجانس و ناهمگنى عظيمى كه در جهان وجود دارد، نيل به يك جامعه متعادل و سرشار از صلح جهانى از دو طريق را ميسر مى داند: اول تقويت نظام به هم پيوسته اى از كشور ها و جامعه هاى نزديك تر و متجانس تر كه براساس آن يافتن سنخيت ها و انجام تلاش هاى دوجانبه و چندجانبه براى فراهم آوردن سپرهاى حفاظتى در برابر برنامه هاى برترى جويانه جهانى آسان تر است و دوم، توجه جدى به امر تقويت نهادهاى بين المللى و پاسخگو كردن آنها براى حل و فصل تعارض ها و تبعيض هاى گوناگون جهانى.۹


- ائتلاف واقعى (و نه ائتلاف قدرت و دولت ها) براى محو خشونت و تروريسم و جنگ طلبى در عرصه جهانى


- ائتلاف براى صلح ائتلافى فراگير فراتر از توان دولت ها و شامل دانشمندان و روشنفكران، نهادهاى مدنى و سازمان هاى بين المللى، رسانه هاى جمعى و شبكه هاى آموزشى


- ائتلاف براى زدودن خشونت از ساحت انديشه ها، اديان و فرهنگ ها


- ائتلاف براى صلح تامين كننده امنيت جهانى و پوشش دهنده منافع تمامى آحاد (فردى و جمعى) جامعه جهانى.


- ائتلاف براى صلح بسترساز پيدايش، گسترش و تقويت نظام ها و مناسبات دموكراتيك و مردم سالار.


- ائتلاف براى صلح، ائتلافى براساس منطق گفت وگو و همزيستى مسالمت آميز


- ائتلاف براى صلح، ائتلافى براى تمهيد و تدبير «جهانى براى همه»


- ائتلاف براى صلحى سرد و باثبات و نه صلح گرم و بى ثبات


- ائتلاف براى صلح، ائتلافى مبتنى بر «توافق تعارضى» (در بيان ريكور) كه حاصل بلاواسطه برخوردهاى فكرى و تجربى ميان صور گوناگون عقايد در فضاى عمومى دموكراسى است


- ائتلاف براى صلح، ائتلافى براى ايجاد جهانى فارغ از قطب بندى هاى تضادآور


- ائتلاف براى صلح، ائتلافى براى رسيدن به مفهوم جامعه مدنى جهانى است كه صلح جهانى را به دور از مولفه هاى سنتى سياست مورد ملاحظه قرار مى دهد.


از زمان ثبت تاريخ شهرى تا به امروز جنگ۱۰ الگوى مداوم و متناوب رفتار افراد بوده است كه با توجه به شرايط زمانى و مكانى تا حد زيادى نيز تغيير كرده است. اما دقيقاً به همين دليل آدميان از ديرباز به دنبال تمهيد و تدبير شرايطى بوده اند كه بتوانند دمى را در صلح و آرامش و همزيستى مسالمت آميز با يكديگر بزيند. اگرچه در زمانه ما تمايلات معطوف به صلح (حداقل در سطح روابط بين الملل) بيشتر تداعى كننده رويكردهاى «ايده آليستى» هستند تا «رئاليستى» اما فرض «ائتلاف براى صلح» به مثابه استراتژى اى كه در صورت پرداخته و اجرا شدن مى تواند انتظامى در كثرت و پراكندگى موجود در عرصه جهانى ايجاد نمايد و «تحمل و گفت وگو» را جايگزين «ستيزش و برخورد» كند و افقى زيبا و مبتنى بر صلح و دوستى و هم صدايى (در عين چندصدايى) و همزيستى بر روى همگان بگشايد و نيز راهبردى كه مى تواند مرز و سلسله مراتب طولى و تشنج زاى بين مركز و حاشيه را درهم بريزد، آنان را در كنار هم قرار دهد و راه مفاهمه و مباحثه را طريقت مطلوبشان تصوير و تعريف كند، چندان دور از واقعيت به نظر نمى رسد.


به بيان ديگر با وجود اينكه قدرت سايه سنگين خود را بر روابط و مناسبات ملل و دول افكنده است، هر واحد ملى مايل است كه همواره در صحنه هاى جهانى حضورى فعال داشته باشد. صرفاً از رهگذر نقش آفرينى موثر در چنين عرصه هايى است كه جوامع مى توانند متغيرهاى محيطى را در جهت منافع و اهداف خود سمت دهى نمايند و منزلتى شايسته و درخور كسب كنند. اگرچه «جامعه ملل» و «حاكميت فراملى» هيچ گاه نتوانسته جايگزين «جامعه ملى» و حاكميت آنان شود، لكن امروزه ترديدى نيست كه تامين و تحفظ و اقتدار هر واحد مستقل ملى، پيوندى تعاملى و ناگسستنى با محيط فراملى آن يافته است. در عصر ارتباطات كنونى نمى توان به ديوار چين انديشيد و ثواب و صواب مملكت خويش را در گوشه عزلت گزيدن و نظاره گر حوادث زمانه بودن جست وجو كرد. در جامعه جهانى كماكان حق با قوى است و بازيگرى كه نمى تواند پيروز شود، لاجرم شكست خواهد خورد. بازيگرى كه نمى تواند ببرد، نمى تواند بازى كند و بازيگرى كه در صحنه حضور ندارد، تاريخ او را فراموش خواهد كرد.لذا چاره اى ديگر جز هموار كردن راه وجود ندارد. در سياست و به ويژه در سياست بين الملل هيچ گاه نمى توان به راه هموار و افق مشخص انديشيد. هنر يك استراتژ و بازيگر سياسى در شناخت روح زمانه و چهره هاى قدرت حاكم بر آن و انديشيدن و انتخاب مناسب ترين گزينه راهبردى است. ائتلاف براى صلح براساس بينه هاى مويد بسيارى، استعداد يك «استراتژى بزرگ» را دارا است و در صورت طراحى مطلوب مى توان از آن به مثابه يك راهبرد چندمنظوره بهره جست.البته، تلاش براى تحقق اين مهم در ميان انديشمندان نه امرى بديع است و نه بدعت. از ديرباز، فرزانگان بسيارى دل مشغول درانداختن طرحى براى برقرارى صلح و همزيستى مسالمت آميز ميان دول و ملل بوده اند. عده اى در پرتو تشديد و تقويت وابستگى متقابل اقتصادى ميان جوامع، به تصوير نوعى ائتلاف براى صلح پرداخته اند، برخى ديگر با تاكيد بر «گسترش جوامع و مناسبات دموكراتيك» يا «توزيع قدرت جهانى و چندقطبى منعطف كردن نظم و نظام حاكم بر جهان» يا «منطق بازى با حاصل جمع صفر» و يا «همزيست و همگرا كردن منافع ملى كشورهاى مختلف» و... به بحث در اين عرصه همت گماشته اند.


امروز، جامعه بين المللى نيازمند رهيافت ها و راهبردهاى فراگيرتر، پوياتر و ماناتر در اين عرصه است. بايد به آموزه اى انديشيد كه اولاً بتواند تمامى آحاد جامعه جهانى (اعم از نهادهاى دولتى و غيردولتى و نيز نخبگان فكرى) را به عنوان حامل و عامل پيام خود بسيج نمايد، ثانياً قادر باشد با تعريف جغرافياى مشترك وثيق معرفتى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى، علمى و... ميان جوامع گرايش به همزيستى مسالمت آميز با صلح و آرامش را در ميان آنان تقويت كند، ثالثاً، نافى خشونت در تمامى چهره هاى آن باشد و رابعاً به صلح به عنوان تنها استراتژى موثر در جهت تامين و تحفظ منافع واحدهاى مستقل ملى بنگرد. گفتمان خاتمى، دربرگيرنده تمامى اين دقايق نظرى و عملى است.


 


پى نوشت ها:


۱- Thomas Hobbes (C. B. Macpherson, ed.) Leviathan (Harmonaworth: Penguin, 1968)


۲- James Der Derian, The Value of Security: Hobbes, Marx, Nietzsche. And Baudrillard, in Ronnie D. Lipschutz (ed.), On Security, p.29


۳و۴و۵و۶-همان


۷- خاتمى، سخنرانى در حضور نمايندگان مجلسين ايتاليا


۸و۹- خاتمى،همان سخنرانى


۱۰- به طور كلى، جنگ به منزله خشونت سازمان يافته تمام عيار بين گروه هاى سياسى مشخص تعريف مى شود (بال، ۱۹۷۷).



 

    142 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   جنگ 
●   صلح 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:07/12/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب