باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 20 دي 1387 كاربران برخط 57 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
عشق، زيبايي و حيرت(3)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: نصرالله - حكمت

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از کتاب حکمت و هنر در عرفان ابن عربی (عشق، زیبایی و حیرت) نوشته نصرالله حکمت، انتشارات فرهنگستان هنر، چاپ: سال 1384

 
 

پاسخ ابن عربي

در آثار شيخ اكبر شايد نتوان آن پرسش را به گونه‌اي صريح با پاسخي مستقل پيدا كرد؛ اما چنانكه پيش از اين ذكر شد وي در يكجا سبب عشق را، مال مي‌داند و در جاي ديگر ذيل پرسش از منشأ عشق مي‌گويد كه عشق از تجلي خدا در اسم جميل‌اش ناشي مي‌گردد.

در نگاه بدوي به اين دو مطلب، شايد چنين به نظر رسد كه ابن عربي جمال را مقدم بر عشق مي‌داند اما وقتي وارد تفصيل بحث مي‌شويم و به جزييات آن نظر مي‌كنيم روشن خواهد شد كه مطلب به اين سادگي نيست و بسيار پيچيده و ظريف است.

در جايي وي اين پرسش را طرح مي‌كند كه: «ما كأس الحبّ؟»(62) (جام عشق چيست؟) مراد وي از «جام عشق» ظرفي است كه محبت در آن حلول مي‌كند و متجلي مي‌شود. پاسخ او اين است كه «جام عشق، قلب عاشق است نه عقل و حس او»(63). اكنون اگر از او بخواهيم براي او توضيح دهد كه چرا قلب، جايگاه حلول عشق است، خواهد گفت كه رفتار و كردار محبوب متنوع است و «هر لحظه به رنگي بت عيار درآيد»؛ عقل و حس گرفتار قيودند و تخته‌بند محدوديت خويش؛ از اين رو نمي‌توانند ظرفي مناسب براي قبول مظروفي پركرشمه و هزار چهره باشند. (64) علاوه بر آن «عشق، احكامي فراوان، مختلف و متضاد دارد و هيچ قوه‌اي از قواي انسان، اين احكام را برنمي‌تابد مگر آنكه توان آن را داشته باشد كه همراه با آن احكام متضاد عشق، در انقلاب و تحول باشد و تنها قلب است كه اين توان را دارد».(65)

قلب همانند ظرفي بلورين و شفاف، همواره در حال پذيرش تنوع الوان مايعاتي است كه درون آن ريخته مي‌شود و آماده است كه به رنگ آنها درآيد چرا كه رنگ عشق، رنگ معشوق است.(66)

بنابراين تقيد و محدوديت عقل و حس به آنها اجازه نمي‌دهد كه وارد حوزه محبت و عشق شوند. اكنون اگر نتايج مباحث مربوط به عقل و قلب را- كه در بخش دوم همين رساله آمده است و مطابق آن جايگاه ادراك و معرفت از عقل سلب شده و به قلب انتقال يافته- به نتيجه بحث حاضر ضميمه كنيم، حاصلش اين خواهد بود كه عقل، نه قادر به معرفت و ادراك زيبايي است و نه توان قبول عشق را دارد. جمال و زيبايي معشوق بر قلب تجلي مي‌كند؛ عشق پيدا مي‌شود؛ آنك همه قوا و نيروهاي انسان، معشوق و همه متعلقاتش را زيبا مي‌بيند.

اكنون همه سخن در اين است كه تجلي جمال و زيبايي بر قلب، چگونه صورت مي‌گيرد و سازوكار آن چيست؟

چنين به نظر مي‌رسد كه پاسخ صريح از ابن عربي در اين باره وجود ندارد، اما از مجموعه مباحثي كه در باب عشق و زيبايي دارد مي‌توان چنين استنباط كرد كه اين، عاشق نيست كه معشوق را برمي‌گزيند، بلكه معشوق و محبوب است كه عاشق را انتخاب مي‌كند و جذب مي‌نمايد. در اينجا وضعيتي رازناك و اسرارآميز وجود دارد يعني وضعيت وجودي شيء يا شخص مورد علاقه در يك آن، با نگاه خاصي گره مي‌خورد و صاحب نگاه را به سوي خويش جذب مي‌كند و نطفه عشق منعقد مي‌گردد. آنك قوة خيال دست به كار مي‌شود و به توليد زيبايي و عشق مي‌پردازد.

ابن عربي عشق را داراي سه مرتبه مي‌داند: طبيعي، روحاني و الاهي(67). اين سه مرتبه، بيان مراتب عشق در قوس صعود است و در طول يكديگر قرار دارند. عشق طبيعي، عشق عوام است و غايت آن اتحاد روح حيواني است. عشق روحاني امري دروني است و غايت آن تشبه به محبوب است همراه با اداي حق او و شناخت قدرش و عشق الاهي حبّ خداست نسبت به عبد، و حبّ عبد است نسبت به خدا چنان كه فرمود: «يحبهم و يحبونه».(68)

شيخ اكبر اين سه مرتبه از عشق را به تفصيل مورد بحث قرار مي‌دهد ولي در مسئله موردنظر، ما صرفاً رأي او را درباره عشق طبيعي كه پايين‌ترين مراتب عشق است بررسي مي‌كنيم. زيرا وقتي رابطه عشق و زيبايي را در اين مرتبه، كه جمال معشوق، سهل‌تر از مراتب بالاتر قابل ادراك است، معلوم كرديم، اين رابطه به طريق اولي در مراتب ديگر وجود خواهد داشت.

عشق طبيعي همان است كه بسياري از انسان‌ها به نحوي آن را تجربه مي‌كنند و با آن آشنايند. ابن عربي شرط عشق طبيعي را آن مي‌داند كه عاشق و دلداده از عالم طبيعت باشد اعم از اينكه معشوق و دلدار در عالم طبيعت باشد يا در وراي آن.(69) از نظر وي سبب و عامل عشق طبيعي يا ديدن است يا شنيدن(70). يعني اين عشق يا مولود ديدن است- آنگاه كه محبوب نيز از عالم طبيعت باشد- و يا معلول شنيدن- آنگاه كه محبوب، نامرئي و در وراي طبيعت باشد.

بدين گونه ابن عربي شروع عشق در جهان طبيعت را با ديدن و شنيدن مي‌داند اما همه سخن در اين است كه يك ديدن يا شنيدن- كه به نظر مي‌رسد ابزار ارتباط با زيبايي و جمال است و در خرمن هستي عاشق نخستين جرقه را توليد مي‌كند و مي‌رود تا وجود او را شعله‌ور سازد- قدرت آن را ندارد كه همه زيبايي و جمال معشوق را به عاشق منتقل كند. پس چگونه است كه گاه حتي يك ديدن يا يك شنيدن، مي‌تواند عشقي پايدار و استوار پديد آورد؟ اينجاست كه وي چگونگي پيدايي عشق را چنين تبيين مي‌كند كه: يك نگاه يا يك سماع به تنهايي و با صرف‌نظر از ساير عوامل، قادر نيست عشق پديد آورد شايد بدان جهت كه مجراي نظر و سماع، تنگ‌تر و كوچك‌تر از آن است كه بتواند جمال محبوب را به بيننده يا شنونده انتقال دهد. از اين رو قوه‌اي ديگر بايد پادرمياني كند و آن نظر يا سماع را ياري دهد كه شراره عشق پديد آورد و آن قوه، خيال است. آري خيال پا در ميان مي‌نهد و نگاه عاشق را ياري مي‌كند – اگر محبوب ديدني باشد- يا گوش او را مدد مي‌رساند- اگر محبوب ناديدني باشد- و چنان صورتي از او مي‌سازد كه گاه با صورت واقعي محبوب بسيار فاصله دارد و در حقيقت، عاشق دلداده صورتي مي‌شود كه خود در خيال خويش آفريده است و در آتش عشق آن صورت خيالي مي‌سوزد. «همين احتراق و سوختن است كه باعث رشد و نمو صورت محبوب در خيال مي‌شود.»(71)

همين نيروي خلاقيت خيال است كه دم به دم بر حسن وجمال معشوق مي‌افزايد. (72) بدين‌گونه آن مقدار از جمال كه به نحوي اسرارآميز و غيرقابل توصيف، از راه چشم يا گوش قابل انتقال بوده توانست جرقه عشق را بيفكند؛ اما اين عشق بود كه به مدد قوه خيال كار خويش را آغاز كرد و به توليد زيبايي و پرورش آن پرداخت و بالاخره سر از آنجا درآورد كه معشوق، بتي شيرين حركات گرديد كه نه تنها خودش كه همه متعلقاتش حتي خاك كوي او و ديوار كوچه‌هايش خوب و دوست‌داشتني شد.

«از كوچه محبوب گذر كردم و مستم

گو خلق بدانند كه من كوچه پرستم»

آنچه بيان شد توصيف عشق طبيعي بود. اكنون اگر فراتر از آن رويم و به قلمرو عشق روحاني والاهي گام نهيم، تقدم شكوهمند عشق بر جمال و زيبايي به وضوح عيان خواهد شد. ابن‌عربي، منشأ عشق را تجلي خدا در اسم جميل مي‌داند(73)، اما قائل است كه سبب تجلي، خود حبّ و عشق است. (74)

در همين وادي عشق است كه ابن عربي بر اهميت و شرافت شنيدن و سماع تأكيد مي‌كند و آن را به مراتب برتر از رؤيت و ديدن مي‌داند. ممكن است عشق‌هاي طبيعي و مجازي مولود نظر باشد، اما عشق به خدا، بر اثر خبر و شنيدن كلام الاهي حاصل مي‌شود.

«حبي لغيرك موقوف علي النظر

الا هواك فمبناه علي الخبر»(75)

(گرچه غير تو را با ديدن دوست دارم اما دلدادگي‌ام به تو مبتني بر شنيدن است).

نيز مي‌گويد:

گوش عاشق مي‌شود چشم نيز. اما بسيار فرق است ميان عشق چشم و عشق گوش.

گوش، عاشق آن چيزي مي‌شود كه وهم {يعني خيال} من، آن را به تصوير مي‌كشد و چشم، دلداده صورت‌هايي مي‌شود كه محسوس است.(76)

بنابراين همه جمال و زيبايي را بايد درون عشق جستجو كرد؛ زيرا عشق هم زيباست و هم زيبايي و جمال به وجود مي‌آورد. وقتي چنين است بايد معشوق معين را رها كرد و عاشق عشق شد. اكنون ابن عربي سخن از «عش العشق»(27) و «حبّ الحبّ»(28) مي‌گويد و تصريح مي‌ كند كه «من عاشق عاشق شدنم».(79)

وي در ساحت بيان اهميت و اولويت و تقدم عشق بر زيبايي معشوق تا بدانجا پيش مي‌رود كه از «عشق بدون معشوق» سخن مي‌گويد و قائل است كه لطيف‌ترين نوع عشق آن است كه آدم درون خود احساس كند كه گرفتار «عشقي مفرط»(80) شده و دل از كف داده است و در آتش اشتياقي كه قرار و آرام را ربوده است مي‌سوزد و بر اثر شيدايي زرد و زار و نحيف گرديده و خواب و خوراك از او سلب شده است اما نمي‌داند كه دلبرش كيست و در فراق چه كسي مي‌سوزد سپس اتفاقاً و در عالم كشف، صورتي بر او متجلي مي‌شود يا شخصي را مي‌بيند و به يكباره گمشده‌اش را مي‌يابد و دلبرش را پيدا مي‌كند و مي‌فهمد كه اين همان محبوب اوست.(81) شيخ اكبر پس از توصيف اين نحوه از عشق، مي‌گويد: «اين عشق، يكي از پنهان‌ترين نكات دقيق است در باب اشراف و احاطه نفوس بر اشيا از پشت پرده غيب.»(82)

 

زيباشناسي يا زيبابيني

اصطلاح «زيباشناسي» يا «زيبا بيني» متضمن اين معناست كه ما مي‌توانيم از راه داده‌هاي حسي و داوري عقل به شناخت زيبايي برسيم و بر اساس مباني فلسفي و عقلي زيبايي را تعريف كنيم و به كند و كاو در باب فلسفه زيبايي بپردازيم و سرانجام بگوييم كه زيبايي چيست؟ و چه چيز زيباست؟ مثلاً كسي كه منشأ زيبايي را هارموني و هماهنگي اجزاي يك چيز يا يك چهر مي‌داند، بر اين اساس مي‌تواند چهره‌ها را به زيبا و زشت تقسيم كند. در اين وضعيت اگر ما عشق و محبت را مولود زيبايي بدانيم، چند مسئله قابل طرح است. آيا فيلسوف زيباشناس پس از شناسايي و معين كردن اشياي زيبا، مي‌تواند فتواي عقلي دهد كه بايد دلباخته زيبايي‌هايي شد كه او معين كرده است؟ آيا مي‌توان گفت كه اگر كسي عاشق و دلباخته چيزي يا كسي است، آن چيز يا آن شخص ضرورتاً مطابق با موازين زيباشناسي خاص آن فيلسوف، زيبا و جميل به حساب مي‌آيد؟ آيا درباره كسي كه به چهره‌اي نازيبا- به حسب آن موازين خاص- دلباخته است، مي‌توان گفت كه در واقع، عشق او عشق نيست؟ و آيا…؟

به هر صورت ورود در عرصه زيباشناسي، پاي تعلق محض بشري را با تمام لوازم و مقتضياتش به ميان مي‌كشد و كار ادراك زيبايي و داوري درباره آن را به غايت دشوار مي‌كند؛ از اينجاست كه در قلمرو زيبايي آثار هنري با مكاتب مختلف، ديدگاههاي گوناگون، جنجالهاي بسيار و مناقشات دور و دراز روبه‌روييم تا آن اندازه كه يك اثر هنري را عده‌اي در اوج زيبايي و برخي در غايت زشتي مي‌دانند.

در سپهر عرفان ابن عربي «زيباشناسي» كه اقتضاي داوري عقل محض بشري را دارد، مطابق با مبناي ابن عربي در معرفت، كنار زده مي‌شود و جاي خود را به «زيبابيني» مي‌دهد و از نظر وي «زيباشناسي عقلاني» تنها در جايي قابل تحقق است كه پاي اغراض و خواسته‌هاي نفساني انسان در ميان باشد. هر كس برحسب غرضي خاص چيزي را زيبا مي‌شناسد.(83) اما اگر جمال، جمال كمال باشد، تنها از طريق ايمان به غيب و تسليم در برابر سخن خدا و قول پيامبر خدا – صلوات الله عليه- متجلي مي‌شود. زيرا جمال و زيبايي در اوج خود از آن خداي متعال و صفت اوست. پيامبرش ما را از اين زيبايي باخبر و آگاه كرده و گفته است: «ان الله جميل و يحب الجمال»(84) (خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد). زيبايي خدا، جمال ذاتي و حقيقي است و از راه ايمان به خدا و تصديق قول پيامبر – صلوات الله عليه- مي‌توان به آن رسيد نه از راه رؤيت حسي و فهم عقلي. آن جمالي كه مي‌توان از طريق رويت حسي به آن رسيد، جمال عرضي است كه آدمي در چهره اين و آن مي‌بيند. حبّ مترتب بر جمال عرضي نيز حبي عرضي است و هرگز ماندگار نيست؛(85) زيرا اين حبّ، تابع زيباشناسي خاصي است و اگر بالفرض زيباشناسي عقلاني انسان تغيير نكند، زيبايي چهره خاصي كه متعلق عشق و علاقه انسان واقع شد به مرور زمان زائل خواهد شد و به تبع آن، عشق نيز از ميان خواهد رفت. بنابراين عشقي كه پس از زيبايي به وجود مي‌آيد، تابعي از متغير جمال عرضي خواهد بود. تنها در حوزه جمال عرضي و عشق عرضي، مي‌توان سخن از زيباشناسي گفت. اما در قلمرو جمال ذاتي كه جمال خداست، تنها راه وصول به ژرفاي اين زيبايي و وصول به ساحات گوناگون آن، عشق به حق است. اين عشق مي‌تواند همانند يك كليد، درهاي بسياري از جمال و زيبايي را بگشايد.

خدا زيباست و چون عالم، بسط كمالات حق و ظهور اسماء و صفات خداست، پس عالم نيز زيباست چنانكه ابن عربي گويد: «العالم جمال‌الله»(86). آدم نيز مجموعه كمالات حق است و به صورت خدا ‏آ‏فريده شده است؛ پس آدم نيز زيباست. بدين ترتيب زيبايي و جمال ذاتي حق به سرتاپاي عالم سرايت كرده است و عالم و آدم در اوج زيبايي آفريده شده‌اند. اين جمال و زيبايي، جمالي نيست كه بتوان با زيباشناسي عقلي خاص به آن رسيد، بلكه بايد با ايمان به زيبايي حقيقي خدا و عالم و آدم، ديده را چنان تربيت كرد(87) كه همه چيز اين عالم را زيبا ببيند. به قول خواجه شيرازي:

«منم كه شهرة شهرم به عشق ورزيــدن  

منم كه ديده نيالوده‌ام به بد ديــــدن

وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم    

كه در طريقت ما كافري است رنجيدن»

وقتي خدا را زيبا بدانيم، عالم و آدم را هم كه مظهر كمالات و جمال حق‌اند نيز زيبا خواهيم ديد و عاشق عالم و آدم خواهيم شد. عشق به عالم، عشق به خداست.(88) «هر كس به جهت زيبايي عالم، عاشق آن شود، عاشق خدا شده است زيرا مظهري براي زيبايي خدا جز عالم {و آدم} نيست و چون عالم، مظهر جمال حق است و {و جمال حق ذاتي است} پس جمال عالم، نيز ذاتي است».(89)

در اينجا ابن عربي با اشارتي به زيبايي هنري تصريح مي‌كند كه «زيبايي صنعت {و اثر هنري{ را نمي‌توان به خود اثر هنري نسبت داد، بلكه بايد به صانع آن اثر و هنرمند منتسب كرد».(90)

اين نكته دقيق نيز، مولود ديدگاه خاص ابن عربي در باب «زيبابيني» است والا اگر در چارچوب سيستمي فلسفي و با معيارهاي زيباشناسي خاصي بخواهيم اثري هنري را مورد ارزيابي زيباشناسانه قرار دهيم بايد بگوييم با صرف‌نظر از هنرمند، فلان اثر هنري آيا زيباست يا نه؟ اما در نگاه ابن عربي، زيبايي اثر هنري را بايد از طرق جمال و زيبايي صنع اثر و صانع آن، مورد ارزيابي قرار داد. به نظر مي‌رسد كه از نظر شيخ اكبر، ميان هنرمند و اثر او رابطه هستي شناسانه برقرار است و زيبايي صانع به صنع و هنر او منتقل مي‌شود از اين رو اگر يك اثر هنري، زيباست اين جمال و زيبايي در حقيقت از آن آفريننده اثر است.

 

ادامه دارد ...

 

    327 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   زیباشناسی (74)
●   عشق (71)

افراد مرتبط
●  ابن عربي   محی الدین(40)

عناوين مرتبط
●  عشق، زيبايي و حيرت(2) 

دسته
●  

رسته :2

تاريخ ارسال:29/02/1387

تاريخ شمسی نشر:29/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب