دو زانو نشستهاند روي زمين موكتپوش نمايشگاه كتاب تهران و چشم دوختهاند به دهان استاد، در جايي كه جاي نشست نيست. غرفهاي است كوچك براي فروش كتاب با دو، سه تا صندلي كه روي يكي از آنها استاد نشسته است و صندليهاي ديگر هم پرند، اما مدير غرفه مواظب است كه به ديگراني هم كه منتظرند تا چيزي بپرسند يا بشنوند، نوبت برسد و ميرسد. استاد محمدرضا حكيمي به خاطر انتشار كتاب تازهاش «الهيات الهي و الهيات بشري» توسط انتشارات «دليل ما» به نمايشگاه كتاب تهران آمده و ميهمان غرفه اين ناشر است و ميزبان جواناني كه به شوق ديدار و گفتوگوي كوتاهي ميآيند و چيزي ميپرسند يا نميپرسند و چيزي ميشنوند و ميروند و گاه برخي از آنان از استاد نصيحتي و دعاييطلب ميكنند و ميروند.
كساني هم هستند كه كتابي از استاد را براي امضا ميآورند كه از غرفه تهيه كردهاند. وقتي در دستانش كه چند كلمهاي مينويسند تا امضا كنند، دقيق ميشوي آشكارا لرزشي را در دستانش ميبيني. از نوشتن زود خسته ميشود و ميگويد توان ندارد. از پيش دكتر آمده است به نمايشگاه. چند روزي است كه دستانش ميلرزند، اما در صدايش و هوش و حافظهاش لرزشي نيست. حكايتهاي بسيار و حديثهاي پربار از حافظه نقل ميكند و به مناسبت از خاطرههاي روزگاران دور و نزديك هم ميگويد.
محمدرضا حكيمي را با كتابهايي ميشناسيم؛ با جلد سفيد و يك دايره قرمز در گوشهاش. با نثر خوندار و استخواندارش كه در كنار نثر دكتر شريعتي كه خون تازهاي در ادبيات مذهبي بود، با رفاقتهايش با روشنفكراني نظير مهدي اخوان ثالث و سيروس طاهباز و ديگران كه در ميان روحانيون متعارف نبود و بيش از همه با كوشش خستگيناپذيرش در تاليف كتابهايي متفاوت.
در ميان كساني كه به شوق استاد روي زمين نشسته و يا ايستادهاند، همهجور آدميميتوان يافت، از دانشجو گرفته تا طلبه، از زن تا مرد و شگفتا همه جوان و خيلي از آنها كتابهاي استاد را به خوبي خواندهاند. در ميان سوالهايي هم كه ميپرسند، همه جور سوالي ميتوان يافت، برخي سوالها دمدستياند و پاسخي كوتاه و صريح ميگيرند و برخي سوالها بحثبرانگيزند. وقتي سوالها به «مكتب تفكيك» ميرسد، پاسخها بلندتر و علميتر ميشود و سطح بحث فرق ميكند.
كسي ميپرسد به نظر شما چگونه ميشود اسلام ناب را شناخت؟
استاد به قرآن و نهجالبلاغه ارجاعش ميدهد.
طلبهاي نظرش را درباره «داستاننويسي» ميپرسد. تشويقش ميكند و ميگويد اگر بتوانيد داستان قوي بنويسيد، خيلي خوب است، اما داستان استاد خودش را دارد. بايد استادش را پيدا كنيد.
ديگري پيشنهاد ميدهد كه كتابي درباره تاريخ فلسفه علم از نظر اسلام بنويسند. پاسخ استاد اين است كه اگر مرا بتوانيد به 30 سال قبل برگردانيد، ممكن است. من الان روزي 20 ساعت از 24 ساعت را در بسترم و امروز از پيش دكتر آمدهام اينجا.
وقتي يكي از كتابهاي آينده استاد ميپرسد، جوابش را با اين توضيح همراه ميكند كه «اگر حضرت عزرائيل نظرش با نظر ما يكي باشد.»
در امتداد مكتب تفكيك
عنوان فرعي كتاب الهياتالهي و الهيات بشري، «مدخل» است. يعني اين كتاب مدخلي است به بحث الهياتالهي و الهياتبشري. اين كتاب كتابي است در ادامه كتاب قبليشان «مكتب تفكيك». استاد در اين كتاب كوشيده است به كلام شيعي ناب و مستقل نظر داشته باشد و از معرفت مستقلي در اين زمينه سخن بگويد كه مبتني بر عقل و قرآن و حديث است.
استاد از همين زاويه به نقد فلسفه صدرايي كه قرنهاست فلسفه و كلام اسلامي را در حوزه شيعي آن تحتتاثير قرار داده است، ميپردازد و آن را آميزههايي ناهمگون از انديشههاي كهن يوناني و هندي و ديگر نحلههاي باستاني متون ديني ميداند. استاد حكمت متعاليه را حجيت غيرشرعي كشف از سوي بزرگي عرفان مشرب ميداند كه در صورت صحت، براي غيرشخص مكاشف، حجت نيست و ماده كشفي، قابل برگشت به ماده برهاني نيست، اگرچه به صورت برهان ادا ميشود.
در اين كتاب «مكتب تفكيك» سهم زيادي دارد و استاد اين مكتب را پيشگام استقلال معرفتشناسي ديني معرفي ميكند. وي كه پيش از اين كتابي تحتعنوان «مكتب تفكيك» در معرفي يكي از نحلههاي فكري و كلاميشيعه نوشته و منتشر كرده است، در اين كتاب آن را ادامه داده و به برخي نقدها و نظرها درباره آن كتاب نيز پاسخ گفته است. استاد در فصلهايي از كتاب با ارائه حديثهايي با تكيه بر ديدگاه معصومين به دفاع از مكتب تفكيك پرداخته است.
بخشهاي ديگر از كتاب، به بررسي عقل در مكاتب گوناگون اختصاص يافته و استاد در چند فصل ديدگاههاي چهرههاي مختلف فكري جهان اسلام را مورد توجه قرار داده است و در اين بخشها به ديدگاههاي ميرزا مهدي اصفهاني، شيخ مجتبي قزويني، شيخ محمدباقر ملكي ميانجي، آقا بزرگ حكيم، غزالي، ملاصدرا، شيخ مفيد، مهدي حائري يزدي، آيتالله احمد خوانساري، محقق دواني، خواجهنصير طوسي، سيدجعفر كاشف الغطا و ديگران پرداخته است.
هنوز دوستداران حكيمي فرصت نكردهاند، اين كتاب را بخوانند تا از آن پرسش كنند، اما با اين همه پرسشهايي هم بود و نخستين پرسش از عنوان فرعي كتاب بود، از «مدخل» كه روي جلد در داخل پرانتز نوشته شده است. از پاسخ استاد ميشد دريافت كه در واقع اين كتاب ورودي يك مجموعه است؛ مجموعهاي كه سه جلد خواهد بود.
الهياتالهي و الهياتبشري به همين يك جلد اكتفا نميشود و جلد دوم و سوم دارد. در جلد دوم عنوان فرعي داخل پرانتز «نظرها» است. استاد ميگويد جلد دوم يك كتاب 900 صفحهاي است كه در آن نظر 42 نفر از بزرگان، از كندي نخستين فيلسوف اسلام گرفته تا علامه طباطبايي و امام خميني و شهيد مطهري در دفاع از مكتب تفكيك نقل شده است. استاد همين جا متذكر ميشود كه مكتب تفكيك اسمش جديد است، اما رسمش جديد نيست.
جلد سوم اين مجموعه هم يك كتاب 500 صفحهاي است كه در آن نظر بزرگان ديگري را در اينباره آورده شده است، اما نامش با اين دو كتاب فرق ميكند و عنوانش «يا كميل» است. چرا يا كميل؟ استاد در پاسخش به ماجراي حضرت علي (ع) و كميل اشاره ميكند كه كميل از حضرت ميخواهد اصل حقيقت را بگويد.
استاد ميگويد عمده بحث در اين كتابها اين است كه صاحبنظران هم گفتهاند از راه عقل محض نميتوان به حقايق رسيد. عقل و وحي بايد در كنار هم قرار بگيرد. اين بزرگان همه با عبارتهاي مختلف اين را گفتهاند.
فلسفه اجتهادي و انتقادي
از همين جا بحث كشيده ميشود به فلسفه و مكتب تفكيك. آيا استاد با فلسفه مخالف است؟ اين پرسشي است كه استاد با آن بسيار روبهرو شده و به همين خاطر است كه قبل از اينكه كسي بپرسد، به اين پرسش پاسخ ميدهد و خود را نه مخالف فلسفه كه مخالف فلسفه تقليدي معرفي ميكند. استاد ميگويد هر 20-30 سال يك فلسفه جديد آمده است، اما هنوز ما ميگوييم ارسطو. استاد حتي بحث را به نقد نظام آموزش دانشگاهي فلسفه نيز ميكشاند و ميگويد اگر غربيها فلسفهشان را در دانشگاه آوردند به اين خاطر بود كه فلسفهشان به روز است، درباره علوم تجربيشان است، نه ذهنيت چند هزار سال قبلشان و از همين جا نتيجه ميگيرد كه آوردن فلسفه به دانشگاهها در كشور ما درست نبوده است.
استاد حرف مكتب تفكيك را در اين زمينه چنين خلاصه ميكند كه «مكتب تفكيك نميگويد فلسفه نخوانيد، ميگويد «فلسفه اجتهادي و انتقادي بخوانيد.»
حكومت مسانخ
استاد لب به سخن كه بگشايد، از عدالت هم ميگويد. علاقه و شيفتگياش به عدالت به حدي است كه در بخش بزرگي از آثارش به اين موضوع اشاره دارد و او را «فيلسوف عدالت» خواندهاند. عدالت براي استاد يك مفهوم يا يك واژه نيست، بلكه يك معيار است، معياري كه ميتواند قضاوتهايش را تغيير بدهد. وقتي كسي از يك كتاب قديمياش گفت و پيشنهاد داد كه آن را تجديد چاپ كند، او بلافاصله جواب داد كه آن را از فهرست تاليفاتش حذف كرده و از ناشر خواسته كه آن را منتشر نكند. او در همين ديدار خاطرهاي را به ياد آورد از يك دوست صاحب منصب، بدون اشاره به نام و نشانش كه وقتي ديده بود خانهاش را عوض كرده و خانهاي اعياني براي زندگي گرفته، ديگر پاي به خانه او نگذاشته بود و وقتي او به ديدارش آمده بود، به خانه راهش نداده بود.
بحثهاي استاد درباره عدالت اين پرسش را پيش آورد كه دولت فعلي هم شعار اصلياش عدالت است، آيا تمايزي و تفاوتي بين آن عدالت و عدالتي كه شما ميگوييد، وجود دارد؟ پاسخ استاد كوتاه و گويا بود: اين عدالتي كه اينها ميگويند با «الف» نوشته ميشود!
او همچنين در اين ديدار از تفاوتهاي طبقاتي ميگفت كه ديده يا شنيده بود و بعد به حضرت علي (ع) رسيد كه عدالت با نامش پيوند خورده است و گفت همين كه ميگوييم حضرت علي(ع) اين كار را كرد، ميگويند ايشان «علي» بود، در حالي كه حضرت علي(ع) به عنوان حاكم اين كارها را كردهاند نه به عنوان معصوم.
استاد در توضيح اين بحث ميگويد، اگر حضرت به عنوان معصوم اين كارها را كرده بودند كه برخي از استاندارنشان را عزل نميكردند. سپس به ماجراي ابوالاسود دوئلي پرداخت كه به حكم حضرت، قاضي بصره بود. ابوالاسود را مبدع علم نحو گفتهاند و معاويه دربارهاش گفته است كه من به علي(ع) حسودي ميكنم كه چنين پيرواني دارد، اما حضرت او را بركنار كرد، چرا؟ چون حضرت يك روز كه از آنجا ميگذشتند ديده بودند كه ابوالاسود صدايش را روي يكي از مراجعان بلند كرده است. ببينيد بحث از شكنجه و اين چيزها نيستها، فقط صدايش را بلند كرده است، اما حضرت او را بركنار ميكند.
استاد در توضيح اين ماجرا ميگويد كه در دادگاه نبايد كسي تحقير شده باشد. تحقير انسان از اكبر گناهان است. هيچ بشري جايزالتحقير نيست. بايد حرمت همه حفظ شود. در جامعه اگر كرامت انسان محفوظ نباشد، هيچ چيز نميماند. انسان كشيده ميشود به سمت عقدهناك شدن و اگر كسي عقدهناك شد هر كاري را كه به او بسپاريم ضايع ميكند. از اين رو تحقير انسانها خيانت بزرگي به جامعه است.
استاد از اين بحثها به مفهوم «حكومت مسانخ» رسيد، حكومتي كه بايد از سنخ حكومت امام معصوم باشد.
از ويژگيهاي حكومت مسانخ پرسيدند. استاد گفتند بايد اين بحثها را به سرانجامي برساند و اين خصوصيات را تدوين كند، اما نامه حضرت علي(ع) به مالك اشتر عهدنامه اين حكومت است.
استاد در اين زمينه به موضوعهاي گوناگوني اشاره ميكند، از جمله به نوشتههايشان بعد از سال 1370 كه لهجه انتقادي پيدا كرده است و سپس از باب «نصيحه الائمهالمسلمين» در اصول كافي گفت.
تاويل مشروط
يكي ديگر از بحثهايي كه درباره كتاب «الهياتالهي و الهياتبشري» پيش آمد، بحث درباره هرمنوتيك و تاويل بود. نقد فلسفه صدرايي يا آنچه حكمت متعاليه خوانده ميشود، يكي از بحثهاي اين كتاب است و يكي از نقدهايي كه استاد به ملاصدرا دارد، تاويل معناي قرآن است. كتاب بر ساختن دستگاه معرفتي مستقلي براي فهم قرآن تاكيد دارد و مكتب تفكيك را پيشگام معرفتشناسي مستقل معرفي ميكند. استاد از همين جا به بحث تاويل وارد ميشود و ابتدا از دو نوع تاويل سخن ميگويد؛ تاويل معنا و معناي تاويلي. او به صراحت ميگويد كه تاويل معنا مردود است و اگر چنين چيزي ممكن باشد، هر كس براي خودش تاويلي ارائه ميدهد، اما معناي تاويلي را با شرط و شروطي ميپذيرد. معناي تاويلي از نظر استاد به اين معناست كه قرآن غير از معناي ظاهري، معناي ديگري هم داشته باشد، اما به نظر استاد شرطش اين است كه بايد معناي تاويلي بين دو طرف روشن باشد. دو طرف كيست؟ اين را يكي از حاضران ميپرسد و پاسخ ميشنود: بين خدا و پيامبر يا بين خدا و ائمه.
استاد با اين پرسش رو به رو ميشود كه آيا مخاطب و خواننده معمولي هم ميتواند از اين رمز بين دو طرف مطلع شود؟ پاسخ اين است كه قرآن آيات زيادي دارد كه معناي تاويلي دارند و پيامبر و ائمه در احاديثي اين آيات را توضيح دادهاند.
باز هم عدالت
كساني كه به ديدار استاد ميآيند، از طيفهاي گوناگوناند و پرسشها هم مختلف ميشود. يكي از پرسشها، نظر استاد درباره سخن ماركس درخصوص دين است. پاسخ استاد اين است كه «دينم به دست دينداران هيچ وقت افسون تودهها نميشود، ولي به دست دينمداران ممكن است.» استاد سپس در ضرورت شناخت اسلام سخن ميگويد و تاكيد ميكند ما بايد اسلام را بشناسيم و ميگويد ما انتظاري از ديگران نداريم. استاد سپس به بحث انقلاب در اسلام پرداخت و گفت انقلاب در اسلام شروعش با عدالت است و سپس به نقد اولويتبنديها در كشورمان پرداخت و خاطرهاي را به ياد آورد از گفتوگويش با شهيد مطهري پس از اجباري شدن حجاب و سفرش با ايشان به قم به قصد ديدار امام خميني.
يادي از شريعتي
يكي از پرسشها از وصيت شريعتي خطاب به استاد درباره تصحيح كارهايش بود. پيش از اين محمد مهدي جعفري نيز به اين موضوع پرداخته و گفته است: بعد از فوت دكتر شريعتي جلسهاي در منزل آقاي همايون (موسس حسينيه ارشاد) و به دعوت آقاي ميناچي تشكيل شد كه در آن به غير از من آقاي مهندس بازرگان، دكتر سحابي، شهيد بهشتي، شهيد باهنر، شهيد مطهري، شهيد مفتح و استاد محمدرضا حكيميحضور داشتند، البته استاد شريعتي هم بودند. در آنجا آقاي ميناچي گفت ما شنيديم دكتر شريعتي وصيتي به آقاي حكيمي كرده تا آثار وي را اصلاح كند و اكنون اينجا جمع شدهايم كه از آقاي حكيمي بخواهيم اگر چنين وصيتي در اختيار دارند، انجام دهند. استاد حكيمي هم با تاييد اين حرف گفت اين كار را انجام خواهد داد، البته به اين شرط كه من هم با ايشان همكاري كنم و من نيز با كمال ميل پذيرفتم. مرحوم باهنر (كه موسس دفتر نشر فرهنگ اسلامي بود) دو اتاق به همراه وسايل و لوازم مورد نياز در اختيار ما گذاشت و من و آقاي قدسي مشهدي (كه شاعر بود و اهل مشهد)، در اختيار آقاي حكيمي قرار گرفتيم. آثار دكتر را (چه خطيها و چاپ شدهها و يا ماشين شدهها) استخراج كرديم و در اختيار آقاي حكيمي گذاشتيم. بعد از پنج، شش ماه كه آقاي حكيمي هيچ اقدامي نكرد و چيزي به ما ارائه نداد، از ايشان پرسيدم كه شما در اين مدت چه كرديد و او هم در پاسخ گفت من چيزي نديدم تا بخواهم اصلاح كنم. اين جريان گذشت تا اينكه در سال 79 در دانشگاه مشهد، كنگرهاي تحت عنوان «بازشناسي انديشه دكتر شريعتي» تشكيل شد كه من در آنجا عضو كميته علميكنگره بودم و از من خواسته شد كه اين وصيتنامه را از آقاي حكيمي بگيرم تا منتشر شود. به آقاي حكيمي مراجعه كردم و ايشان هم با حسنظني كه نسبت به من داشت، هم كپي وصيتنامه و هم پاكنويس شده آن با دست خط خودش را روي كاغذ ديگري به من داد و تاكيد كرد اگر تا به حال اين وصيتنامه را به كسي ندادهام، تنها به اين دليل بوده كه بيش از يك صفحه از كل دو صفحه آن، تعريف دكتر شريعتي از من بوده است و من ميترسيدم آن را منتشر كنم و فكر كنند كه خواستهام آنچه را دكتر درباره خودم گفته، به اطلاع مردم برسد و من از اين قضيه به شدت پرهيز داشتم، اما حالاكه شما اصرار ميكنيد و بنا داريد در كنگرهاي علمي آن را منتشرش نماييد، در اختيارتان ميگذارم. همانجا بود كه گفتم آقاي حكيميمن همه جا تعريف كردهام كه شما بعد از شش ماه گفتهايد من ايرادي در آثار دكتر شريعتي نديدهام تا بخواهم اصلاح كنم. استاد حكيميدر پاسخ گفت اگر خواستيد در جايي نقل كنيد، عينا اين جمله را بگوييد كه: «حكيميگفت من ايرادي كه شخصيتشكن باشد، در آثار دكتر شريعتي نديدم.»
استاد در اين ديدار به نشستي اشاره كرد كه فاضلي در آن نشست پيشنهاد ميكند كه آثار شريعتي را بخوانند و هر جايش كه مشكلدار بود، حذف كنند كه با مخالفت دكتر بهشتي مواجه ميشوند. شهيد بهشتي ميگويند كه اصلاح با حذف فرق دارد، ما بايد اصلاح كنيم، چه بسا بعدا ببينيم كه حق با شريعتي بوده است. ما بايد بخوانيم و هر جا را مشكلدار ديديم، در پاورقي توضيح بدهيم كه البته همين هم محقق نميشود و استاد در پاسخ چرايي اين ماجرا، به وقت هم اشاره ميكند و به كارهايي كه برايشان اولويت داشته است.