باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 20 دي 1387 كاربران برخط 60 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ادعاهاي اسرائيل درباره فلسطين
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: خبرگزاری - فارس

 
 

ادعاهاي اسرائيل براي استقرار دولت در فلسطين از سه منبع اصلي نشأت گرفته است كه عبارتند از: عهد به جامانده از قسمت عهد عتيق كتاب مقدس، اعلاميه بالفور كه در سال 1917 از سوي بريتانياي كبير منتشر شد و پيشنهاد تفكيك فلسطين به دو دولت عرب و يهودي كه از سوي مجمع عمومي سازمان ملل متحد در سال 1947 مطرح گرديد.

 

سفسطه:

"با توجه به حق طبيعي و تاريخي ما.. به موجب اين سند استقرار يك دولتي يهودي در سرزمين اسرائيل يعني تشكيل دولت اسرائيل را اعلام مي‌كنيم."

اعلاميه استقلال اسرائيل، 1948

 

واقعيت:

به لحاظ تاريخي نه تنها يهوديان نخستين ساكنان فلسطين نبودند، بلكه به اندازه ساير ساكنان اين سرزمين نيز بر آن حكمراني نكردند. باستان شناسان عصر جديد به طور كلي بر سر اين موضوع كه مصري‌ها و كنعاني‌ها از نخستين روزهاي ثبت تاريخ يعني از حدود سه‌هزار سال قبل از ميلاد تا سال 1700 (ق.م) در فلسطين ساكن بودند، توافق دارند، پس از آنها Hykos، هيتي‌ها و Philistine‌ها اين سرزمين را به اشغال خود درآوردند. دوره حكمراني عبري‌ها فقط از سال 1020(ق.م) شروع شد و تا 587 (ق.م) ادامه يافت. اسرائيلي‌ها پس از اين دوره از سوي آشوريان و پس از آنها بابليان، يونانيان، مصري‌ها و سوري‌ها (سرياني‌ها) مورد حمله و تاخت و تاز قرار گرفتند. مكابيان يهود در سال 164 قبل از ميلاد دوباره بخشي از قدرت را در دست گرفتند.

به هر حال در سال 63 (ق.م) امپراطوري روم اورشليم را به تسخير خود درآورد و در سال 70(م) با نابود كردن معبد دوم، يهوديان را به سمت سرزمين‌هاي ديگر متفرق كرد. در مجموع يهوديان عهد باستان، فلسطين يا بعضي از بخش‌هاي اصلي آن را براي دوره‌اي كمتر از 600 سال از كل تاريخ پنج‌هزار ساله اين سرزمين يعني كمتر از كنعاني‌ها، مصريان، مسلمانان يا رومي‌ها تحت كنترل خود داشتند. در سال 1919 كميسيون مركزي پادشاهي ايالات متحده به اين نتيجه رسيد كه ادعايي مبني بر حضور و تشكيل حكومت كه زمان آن به حدود دو هزار سال قبل برمي‌گردد، به سختي مي‌تواند مورد قبول و استناد واقع شود. در 14 مي 1948 حدود 37 نفر در اجلاس تل‌آويو حضور يافتند كه در آن ادعا شد استقلال اسرائيل يك حق طبيعي و تاريخي است اما طبق نظر منتقدان اقدام آنها هيچ‌ تعهد و الزام قانوني در عرصه قوانين بين‌المللي ايجاد نمي‌كند، چرا كه اين جمع اكثريت جمعيت فلسطين در آن دوره را نمايندگي نمي‌كردند. در حقيقت فقط يكي از شركت‌ كنندگان اين نشست در فلسطين به دنيا آمده بود و 35 نفر آنها در كشورهاي اروپايي و يكي از آنها در يمن متولد شده بودند.

عيسي نخله محقق مدافع حقوق فلسطينيان مي‌گويد: اقليت يهود حق تشكيل دولتي مستقل در قلمرو متعلق به ملت عرب فلسطين را ندارد.

 

سفسطه:

گواهي و سند بين‌المللي قوم اسرائيل اعتبار خود را از وعده و بشارت كتاب مقدس اخذ كرده است.

 

واقعيت:

ادعاهايي مبني بر حمايت الهي به منظور ارضاي جاه‌طلبي‌هاي يك قوم يا مليت در جهان باستان امري رايج بود. سومريان، مصريان، يونانيان و روميان همگي از الهامات الهي براي پيروزي‌هايشان شاهد آورده‌اند. چنانچه فرانك اِپ تاريخ شناس خاطرنشان مي‌كند: همه پديده‌ها و حتي جريان زندگي به وساطت و ياري خدا يا خدايان نسبت داده مي‌شد. ... و از سوي خدايان متعالي سرزمين خوبي به مردمان برتر وعده داده مي‌شد. امروز هيچ دادگاه قانوني يا مجامع جهاني براي مالكيت بر پايه ادعاهاي نسبت داده شده به وعده‌هاي الهي امتيازي قانوني قائل نمي‌شود. حتي براي آنهايي كه تصديق‌هاي ادبي كتاب مقدس را به عنوان عطاياي الهي تلقي مي‌كنند. پژوهشگران كتاب مقدس نظير دكتر دِوي بيگل از مدرسه الهيات وسلي نشان مي‌دهد كه يهوديان عصر باستان از فرمانبرداري فرامين الهي سربلند بيرون نيامدند و در نتيجه وعده‌الهي ملغي و باطل شد.

 

سفسطه:

حق يهوديان درباره بازگشت و اسكان در فلسطين در اعلاميه بالفور خاطرنشان شده است.

اعلاميه استقلال اسرائيل، 1948

 

واقعيت:

اعلاميه بالفور به‌طور خاص بر شكل‌گيري يك ملت يهود صحه نمي‌گذارد. اعلاميه، نامه‌اي را شامل مي‌شود كه از سوي آرتور جيمز بالفور، وزير امور خارجه انگليس به لرد راتشيلد، رئيس فدراسيون صهيونيسم انگليس در دوم نوامبر سال 1917 فرستاده شد. اعلاميه از سوي كابينه دولت انگليس تصويب شده بود و گوياي اين نكته بود كه: "دولت فخيمه بريتانيا نسبت به استقرار يهوديان در سرزمين فلسطين به عنوان خانه ملي خود نظر مساعد دارد و بيشترين مساعي خود را در جهت تسهيل تحقق اين امر بكار مي‌گيرد."

از متن اين اعلاميه به وضوح اين نكته مستفاد مي‌شود كه هيچ موردي دال بر احتمال وجود تبعيض ميان حقوق مدني و ديني گروه‌هاي غيريهودي در فلسطين يا شرايط حقوقي و سياسي متمايز براي يهوديان در هيچ كشور ديگري وجود ندارد. در سال 1939 يك شماره از مجموعه‌ گزارش‌‌هاي برنامه‌ها و ديدگاه‌هاي دولت انگليس به‌طور خاص اين نكته را تصريح كرده بود كه دولت بريتانياي كبير نمي‌توانست (با صدور آن اعلاميه) اين قصد را داشته باشد كه فلسطين برخلاف خواست و اراده اعراب اين كشور به دولت يهود بازگردانده شود.

 

سفسطه:

(فلسطين) سرزميني است بدون سكنه براي مردم (يهودياني) بدون سرزمين.

اسرائيل زانگ ويل، يكي از پيشگامان صهيونيسم، 1897

 

واقعيت:

در زمان صدور اعلاميه بالفور يعني سال 1917 حدود شش صد هزار عرب و 60 هزار يهودي در فلسطين ساكن بودند طي دوره 30 ساله بعد از اين تاريخ سهم محدود و كم وسعتي كه به يهوديان مهاجر تعلق داشت، افزايش يافت بويژه به دنبال سياست‌هاي نژادي آدولف هيتلر و ضديت او با نژاد سامي در اروپا. به هر حال در آستانه ارائه طرح تفكيك فلسطين از سوي سازمان ملل متحد در سال 1947، اعراب هنوز اكثريت بزرگي بودند، در كنار يهودياني كه تعداد آنها به يك سوم جمعيت فلسطين رسيده بود يعني 608 هزار و 225 يهودي در مقابل يك ميليون و 237 هزار و 332 عرب. در سال 1897 وقتي كه ماكس نوردو يكي از نخستين پيشگامان صهيونيسم و دوست زانگ ويل دريافت كه جمعيت عرب بومي در فلسطين سكني دارد، گفت: من اين را نمي‌دانستم. ما در اقدامي ظالمانه و ناعادلانه مشاركت مي‌كنيم.

نه تنها تا آن زمان فلسطين ساكناني داشت بلكه آنها از جامعه‌اي برخوردار بودند كه به خوبي شكل گرفته بود و از سوي ديگر جوامع عرب تحت عنوان فلسطيني واحد و يكپارچه به رسميت شناخته شده بود. اين ساختار اجتماعي از عقلانيت قابل توجه (چشمگير)، رده‌بندي حرفه‌اي، سازمان‌هاي سياسي و رونق اقتصادي وابسته به كشاورزي كه مقدمه‌اي براي توسعه و شكل‌گيري صنايع نوين و مدرن تلقي مي‌شد، تشكيل شده بود مشاهدات جان كيگلي (محقق) حاكي از اين است كه جمعيت عرب در فلسطين طي صدها سال تثبيت شده بودند و هيچ مهاجرت اساسي و قابل توجهي در قرن نوزدهم در اين منطقه صورت نگرفت.

 

سفسطه:

با توجه به... و نتايج مجمع عمومي سازمان ملل متحد ما شكل‌گيري يك دولت يهود در سرزمين اسرائيل يعني دولت اسرائيل را اعلام مي‌كنيم.

اعلاميه استقلال اسرائيل، 1948

 

واقعيت:

تنها فشار قوي اعمال شده از سوي دولت ترومن تصويب طرح تفكيك فلسطين را در 29 نوامبر 1947 در مجمع سازمان ملل با نسبت آرائ 33 به 13 و 10 رأي ممتنع و يك غائب قطعي كرد. دولت‌هايي كه نسبت به فشار و اعمال زور آمريكا سر تسليم فرود آوردند فرانسه، اتيوپي، هائيتي، ليبريا، لوكزامبورگ، پاراگوئه و فيليپين بودند. سامنرولز "معاون سابق دبير كل سازمان ملل متحد نوشت: با دستور مستقيم كاخ سفيد همه گونه فشار اعم از مستقيم و غيرمستقيم از سوي مقامات رسمي آمريكا بر كشورهاي غيرمسلمان براي كسب رأي موافق يا ممتنع آنها در خصوص طرح تفكيك فلسطين اعمال شد." نمايندگاني از سوي كاخ سفيد براي كسب اطمينان از در دست داشتن اكثريت لازم براي قطعي شدن تصويب طرح بكار گرفته شدند.

طرح تفكيك با عنوان قطعنامه 181 تصويب شد كه فلسطين را ميان دولت‌هاي مستقل عربي و يهودي و رژيم بين‌المللي ويژه‌اي براي شهر اورشليم تقسيم كرد. وزير امور خارجه بعدي اسرائيل موشه شارِت اين بحث را مطرح كرد كه اين نتيجه نيروي الزام‌آوري داشت و اعلاميه استقلال اين قطعنامه را سه دفعه به عنوان توجيه قانوني براي تأسيس دولت مورد استناد قرار داده است. اما مجمع عمومي سازمان ملل متحد قدرتي مافوق شوراي امنيت اين سازمان براي ارائه چنين پيشنهاداتي ندارد. پيشنهادات و توصيه‌هاي اين مجمع حتي در مواردي كه الزامات قانوني دارد، قابل اجرا نيستند مگر درباره امور داخلي سازمان ملل متحد. فلسطينيان طبق حقوق‌شان با اين طرح مخالفت كردند. چرا كه اين طرح بيش از نيمي از فلسطين را به يهوديان مي‌بخشيد، در حاليكه آنها تنها يك سوم جمعيت را تشكيل مي‌دادند و بر 59/6 درصد قلمرو فلسطين مالكيت داشتند. به علاوه فلسطينيان اين نكته را خاطرنشان كردند كه سازمان ملل حق قانوني پيشنهاد طرح تفكيك را در شرايطي كه اكثريت ساكنان فلسطين با آن مخالفند، ندارد. با اين حال فلسطينيان با رد طرح تفكيك ادعاي خود مبني بر شكل‌گيري يك دولت مستقل را رد نكردند. آنان با استقرار دولتي يهودي در سرزمين فلسطين مخالف بودند نه با حقوق يهوديان به عنوان مردم و ساكنان آن سرزمين. رهبر يهوديان ديويد بن‌گورين همكاران خود را به پذيرفتن طرح تفكيك توصيه كرد چرا كه همانطور كه به آنان گفته: چنين تركيب و تفكيكي در تاريخ با توجه به رژيم‌ها، مرزها و توافقنامه‌هاي بين‌المللي بي‌سابقه است. يكي از پيشگامان بزرگ صهيونيست‌ها "ناهموم گلدمن" اين (مصلحت‌جويي) واقع‌بيني را به شيوه ديگري بيان كرده است: ديگر اميدي به دولت يهود براي رويارويي مجدد با دشمنان عرب براي يك دوره 50 ساله ديگر وجود ندارد.

 

سفسطه:

فلسطين در اصل سرزمين اردن را دربرمي‌گيرد.

آريل شارون، وزير بازرگاني اسرائيل، 1989

 

واقعيت:

طي تاريخ طولاني حكومت امپراطوري عثماني، در هيچ دوره‌اي فلسطين به عنوان جغرافيايي سياسي يا در غالب حكومت جداگانه‌اي وجود نداشته است. وقتي كه اداره امور كرانه خاوري مديترانه ـ كه بين لبنان و مصر واقع شده ـ از سوي بريتانياي كبير در پايان جنگ جهاني اول از تركيه امروزي استرداد شد، بخش‌هاي اصلي آنچه كه فلسطين ناميده مي‌شد تحت حكومت رژيم بيروت بود. در حاليكه اورشليم يك منطقه كوچك خودمختار و مستقل به شمار مي‌رفت. كرانه خاوري رود اردن يعني ماوراي اردن (ترانوليوس) طبق اظهارات پژوهشگر دانشگاه تل‌آويو، آرون كليمان، تقريباً تحت سلطه ترك‌ها بود و با تقسيم‌بندي نامشخصي از سوي امپراطوري عثماني‌ رها شده بود. طبق پنداشت‌هاي مجمع انجمن ملل فلسطين كه از سال 1922 شروع به كار كرد، انگليس، فلسطين و منطقه شرقي ماوراي اردن را به "سوپوتانيا" و بعدها عراق تبديل كرد. اين منطقه طبق تقسيم‌بندي‌هاي امروزي، اسرائيل، اردن و كرانه‌ باختري، نوار غزه و اورشليم را شامل مي‌شود. در دسامبر 1922 انگليس تشخيص خود مبني بر شكل‌گيري دولت قانوني مستقلي در ماوراء اردن را اعلام كرد و در سال 1928 به طور خاص فلسطين را به عنوان منطقه‌اي واقع شده در غرب اردن به شمار آورد. و تنها منطقه فلسطين را براي تحقق وعده خود در اعلاميه بالفور مبني بر كمك به پايه‌گذاري سرزمين يهوديان مناسب تشخيص داد.

 

 

    72 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات منطقه مرتبط:
●   اسراييل (819)
●   فلسطين (503)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:24/11/1384

تاريخ شمسی نشر:24/11/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب