| بسياري از علاقمندان زرينكوب به علم و ادب ايرانزمين و فرهنگ و عرفان اسلامي و تاريخي مرحوم استاد دكتر عبدالحسين زرينكوب را ميشناسند، نام دكتر زرينكوب در صفحهي ادبيات و عرفان كشور ما چون ستارهاي درخشان جلوه نموده و دقت قلم و تحقيق و پژوهش موشكافانه استاد زرينكوب زبانزد عام و خاص است. انديشهي قدرتمند او در بستر عرفان در اشعار مولانا و غزليات حافظ و همچنين ساير بزرگان ادب فارسي و اسلامي درخشش خاص داشته و مخاطبين شايستهاي را طلب ميكند.
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگويم شرح درد اشتياق (1/3)
استاد زرينكوب در حقيقت دردمند شناسايي ادب و عرفان اسلام و ايرانزمين در جامعهي ما بود؛ اگرچه علاوه بر ارزش عارفانه و محققانهي اين مرد بزرگ تاريخنگري و بينش والاي تاريخي او رهروان علم تاريخ را در مسير شفاف و روشن تحقيق و آگاهي قرار ميدهد؛ لكن عظمت چشمگير مرحوم استاد زرينكوب به نظر بنده شناخت امور عرفاني در فرهنگ اسلامي و ايران است، به خصوص پيرامون مولانا جلالالدين بلخي روي آن عارف وارستهي قرن هفتم هجري همين امر، تهذيب نفس و رسالت عمل صالح و تقواي اين استاد را نمايان ميسازد.
يا ايها الذين امنوا اتقوالله و قولوا قولا سديدا (احزاب – 70)
اي كسانيكه ايمان آوردهايد، تقواي الاهي را پيشه كنيد و سخن حق بگوييد.
سخن حق گفتن يعني رسالتي را بر دوش احساس كردن جهت هدايت جامعه بهخصوص نسل جوان اهل تحقيق و دانشجويان پژوهشگر، اينكه استاد زرينكوب ساعات بسياري از اوقات خود را در جهت تحقيق و آگاهي ميگذراند براي تربيت صحيح ارزشهاي ملكوتي انساني و شناخت شخصيت آدمي خود به عنوان خليفهي الاهي و تهذيب نفس است، در كتابهاي خود و مقالات متعدد چه به صورت پراكنده و چه به صورت مجموعهي مقالات بررسيهاي ادبي – عرفاني و تاريخي را به نحو احسن انجام داده است. سنت نگرش تاريخي تحقيقي و عالمانه بر ايران و خارج از مرزهاي ايران زمين چون اروپا در وجود او متجلي است هنر او ديد ژرفانديش و دروننگري نظام آفرينش و هدفمندي جهان هستي است.
گردش چرخ زرين را علت
چرخه گردان را نديدن زلت (1/847)
او يك حاكميت مطلق و نظمآفريني در ذات جهان هستي را به نحوي درك كرده و بر همين اساس شخصيتهاي بزرگ و عالم و عارف را در جهان اسلام و ادب ايران برگزيده و پيرامون احياء پيام اين انديشمندان قلمفرسايي مينمايد. افق ديد دكتر زرينكوب بسيار گسترده است. او محققي با حوصله و دقتنظر در تحقيقات و پژوهشهاي خود ميباشد. قلم اين مرد بزرگ و آثار او در زمان حياتش و عمر پس از مرگ تكيهگاه بزرگي براي جوانان پژوهشمند و دانشجويان ادب فارسي و عرفان اسلامي و تاريخ ايران و جهان ميباشد نام دكتر زرينكوب زينتبخش محافل و مجالس ادبي – تاريخي – فلسفي و عرفاني است. بدون شك او نمرده و بلكه در ميان ما زنده است و نام نيك او همچنان ميدرخشد.
سعديا مرد نكونام نميرد هرگز
مرده آنست كه نامش به نكويي نبرند
مرحوم دكتر زرين در نوشتهها و قلم محققانه خود مسيري را طي نموده كه گويا نقد حال خود ماست و به قول مولانا:
بشنويد اي دوستان اين داستان
خود حقيقت نقد حال ماست آن (1/34)
انديشه و قلم دكتر زرينكوب آدمي را جذب نموده و نوعي آگاهي و بيداري به انسان در راستاي تحقيق عادلانه و پژوهش مسئولانه ميدهد. مرحوم زرينكوب هم داراي علم و دانش و تهذيب نفس است و هم داراي تجربه و تعليم و پژوهش همراه با تدريس و فيضرساني، وجود او بركت و نعمت بود و اكنون پيام عاشقانه و عالمانهي او در آثارش بركت و موهبت الاهي انساني است؛ زيرا كه خود از توفيق الاهي برخوردار بوده و از عمر خود به زيبايي بهره جسته است. دكتر عبدالحسين زرينكوب در شهر بروجرد به سال 1301 هجري شمسي متولد گرديد. در خانوادهاي متدين و ادبدوست، پدر او مرحوم عبدالكريم عبائي بر اثر علم و آگاهي و جلسات درسي و بحث حيات خود معروف به شيخ زرگر بوده كه سيماي زهد و تقوا در زندگي او حاكم بوده و بسياري از مردم از افاضات و تعليمات آن مرد بزرگ استفاده ميكردند بنابراين بدون شك اولين پايهاي تعليم و تربيت را دكتر زرينكوب در مكتب پدر خود فراگرفت و دستپروردهي اين پدر عالم و عارف بوده است. علاوه بر پدر فرهيخته از مادر عفيف و فرزانه برخوردار بوده كه شمع وجودش در تربيت و تعليم فرزندي چون عبدالحسين زرينكوب روشنيبخش جاودانه گرديده. دروس زندهياد حاج شيخ علي جواهري او را به مطالعهي شعر عربي علاقهمند ساخت و در تهران نيز با پارهاي مقدمات حكمت آشنا گرديد و نزد حاج شيخ ابوالحسن شعراني شرح تجريد و هدايه ميبدي و قسمتي از امور عامهي شفا را بر سيبل مذاكره مطالعه كرد.(1)
بايد دانست راهي را كه زرينكوب در زندگي خود انتخاب كرده و تا پايان عمر عاشقانه طي نموده، خود عشق حقيقي و حديث پرخون است.
ني حديث راه پر خون ميكند
قصههاي عشق مجنون ميكند (1/13)
در مثنوي معنوي مولانا جلالالدين كه يك كتاب تعليم هدايتي جامعه است، ني به عنوان تمثيل انسان كامل آمده و آن انساني است كه دردمندانه و عاشقانه پيام ميدهد و خود داراي عمل صالح است. اين سيماي مرحوم دكتر عبدالحسين زرينكوب در طول حيات اوست. انساني عاشق و دلسوخته و داراي پيام قدرتمند جهت هدايت و تعليم و تربيت در راستاي ادب و تاريخ و عرفان كه بستر مناسب سعادت آدمي است. مطالعهي انديشمندان شرق و غرب و بزرگان علم ادب و دانشمندان ايران و جهان خارج او را در رشد و كمال ياري داده و خود در مراحل بلندپايه و آگاهي و كمال رسيده و در زندگي انساني موفق بود كه از آزمايشات الاهي در حيات دنيوي به خوبي برآمد و سربلند زيست و با افتخار دوران عمر را سپري نمود.
ايحسب الانسان ان يترك سُدي (قيامت- 37)
آيا انسان گمان ميكند كه بيهدف رها ميگردد؟
دكتر زرينكوب هدف خلقت وجودي خود را جهت انجام رسالتي كه بر روي دوش خود احساس ميكرد، تشخيص داده و در جهت انجام وظيفه و پيمان الاهي انساني به عنوان يك بندهي صالح و عبد خدمتگزار كه در برابر خالق خود مسئول است عمر خود را سپري ساخت. او در طول زندگي خود به تدريس تاريخ و فلسفه و سپس عرفان و ظرافتهاي ادبي فارسي و فرهنگ اسلامي پرداخته و علاوه بر تحصيلات دانشگاهي از مطالعات مستمر و بيوقفه شخصي كه مهرههاي اساسي در سازندگي و رشد شخصيت اين مرد بزرگ و ادبپرور بوده بهره جسته و هرگز از كتاب و مطالعه و تحقيق دور نگرديده. قسمتي از طول حيات خود را به مطالعهي فلسفه و آثار بزرگان مشرقزمين و مغربزمين گذراند. در فلسفهي غرب مطالعهي آثار بزرگان نيچه، اسپنسر، جيمز فريزر و دانشمندان آلماني و ايتاليايي و مقايسهي انديشهي بزرگان مغربزمين با دانشمندان شرق زمينهي ورود او را در تحقيقات عارفانه و صوفيانهي رهروان عرفان و تصرف نيز مهيا ساخت. مرحوم دكتر زرينكوب هم به زبان انگليسي آشنايي داشت و هم به زبان فرانسوي و علاوه بر اين دو زبان از آموزشهاي زبان عربي و صرف و نحو ادبيات عرب نيز برخوردار بود. او پس از تحصيلات متوسطه، ليسانس ادبيات خود را در سال 1327 از دانشكندهي ادبيات اخذ نمود و به روزنامهنگاري هم مشغول گرديد و دكتراي خود را در ادبيات فارسي اخذ نمود. سخن از شخصيت برجستهي او در طول تحصيل علم ساير موارد روشن زندگي او را نمايان ميسازد.
نام احمد نام جمله انبياست
چونكه صد آمد نود هم پيش ماست (1/1107)
ابتدا پس از پايان تحصيلات دورهي دكتراي خود به تدريس تاريخ كلام و تاريخ اديان پرداخت و اين امر روشن ميسازد كه علاقهي او به علوم تاريخي و ديني، عرفاني از همان دوران آغاز فعاليت در وجود اين مرد بزرگ بوده و دكتر زرينكوب رفته رفته در رشد و كمال عمر را سپري ساخته و بهحق بايد گفت كه دو روز عمر اين مرد فرزانه يكسان نبوده، بلكه هر روزي بهتر از روز ديگر در جهت پيشرفت و رشد و كمال از ساعات و لحظات عمر خود سود جسته است. در طول مسافرتهاي خارج از كشور كه به دعوت انجمن ادبي و دانشگاهي و دانشپژوهان خارج از ايران صورت ميگرفت با انديشمندان و محققان و دانشپژوهان فرازنهي خارج از ايران آشنا باب ارتباط فعاليتهاي فرهنگي خود را با بزرگان ادب شرق و غرب باز نموده و خود در اين زمينه پيشقدم بود. او در كنگرههاي شرقشناسي، تاريخ اديان و مجامع اسلامي با علماي كشورهاي مختلف از اسلام و غيره اسلام آشنا گرديد و بر تجربيات ادبي خود افزود. كتاب در جستجوي تصرف و دو قرن سكوت – با كاروان حله كه كتاب معروف دكتر زرينكوب هستند و نمايانگر تحقيقات دقيق و موشكافانهي اوست قدرت علمي ادبي عرفاني خود را نشان داده و بهخصوص در سرّ ني و بحر در كوزه نوعي احياء و حيات عاشقانهاي را در علاقمندان به عرفان و ادب فارسي ايجاد مينمايد.
و من احياها فكانما احيا الناس جميعا(سورهي مائده)
هر كسي كه انساني را از مرگ رهايي بخشد، چنين خيال است كه گويي همهي مردم را زنده كرده است.
چه حياتي بالاتر از آگاهي و بيداري عقل و منزلت آدمي در مسير زيبايي و حق ميباشد و در حقيقت قلم زرينكوب حيات و جان دوبارهاي را به خوانندگان و پژوهشگران آثارش ميدهد، يك نوع نشاط خاص كه انسان را در مسير جاودانگي سوق ميدهد، همان طور كه او به جاودانگي و حيات پيوسته و نام او همواره بر سر زبان پويندگان حق و حقيقت و ياران معرفت و حكمت و عرفان است. افرادي كه با قلم دكتر زرينكوب انس ميگيرند سعي در پيمودن راه او را دارند تا بتوانند قدمي در خدمت به ادب و اخلاق انساني نموده و اين خود گام برداشتني در بستر ماندگاري و جاودانگي است در كتاب قلمرو وجدان علاوه بر پژوهشهاي تاريخي و ادبي آن هنگام كه سخن از سرزمين و دنياي اسلام و در پي آن گامهاي وحي و عقل و دين و فلسفه را مينمايد فضاي قلم او نوعي تطبيق گذشته و حال را دارد، اسطوره دوران تاريخي و سير در عقايد اديان و اساطير را به نحوي در جمع نوشتههاي خود در پارهاي از كتابهايش چون جستوجوي تصوف و با كاروان حله از زاويهاي ديگر مورد بررسي قرار ميدهد. لكن حاكميت در قلم او در سراسر آثارش نوعي تهذيب نفس و عرفان است. دوري از تجملات دنيوي و در آغوش خدا بودن.
چيست دنيا از خدا غافل بدن
بيقماش و نقره و ميزان وزن (1/984)
او وابستگي به دنيا و زرق و برق دنيوي نداشت او مرد تحقيق و علم و دانش بود و عشق او فراتر از عقل و فلسفه در وجودش شور و نشاط ايجاد نموده كه فلسفه جواب روشني در برابر اين انگيزه ندارد. او خود در كتاب نفيس خود در قلمرو وجدان ميگويد: بودن يا نبودن مسئله اين است و جوابي كه پرسشگر حيرتزده ميجويد براي آن است كه مطمئن شود اين بودن آيا به زحمتش ميارزد و زندگي وي اصلاً هيچ معني و هدف دارد يا آنكه جز كودكي و جواني و پيري كه سرانجام به عدم محض منتهي گردد چيزي نيست؟ درست است كه اين يك درد فلسفي عام انسان است، اما فلسفه نميتواند جواب روشني كه براي عام قانع كننده هم باشد عرضه كند؛ خاصه كه فلسفه هم خود شمول اين مسئله است.(2)
مرحوم دكتر زرينكوب با توجه به مطالعات گستردهي خود و بينش تاريخنگري پيرامون پرستش اصنام و تعدد الهه در اديان مختلف و مكاتب بشري بر اين عقيده است كه از قديم پرستش در ميان انسانها وجود داشته و اين مسئله نشان ميدهد كه گرايش به سوي خالق در وجود آدمي ريشه داشته و حتي هنوز در برخي از طوايف و قبايل بدوي در جهان امروزه مذاهب توتميّه يا آئين آنيميسم كه پرستش و نوعي عبادت در نزد خالق است وجود دارد.
در قلمرو وجدان دكتر زرينكوب بر اين امر اشاره نموده و مينويسد: «پرستش اصنام و قول به تعدد الهه كه بر وفق آنچه برخي مفسران از فحواي اشارات قرآن كريم استنباط كردهاند، از قديميترين ديانات انساني است و آئين جاهلي عرب هم كه ظهور اسلام آن را مسخ و محو كرد از همين مقوله بود، در حال حاضر جزو اديان فراموش شده محسوباند و اگر جلوههايي از اين عقايد به صورت مذاهب توتميّه يا آنچه آيين فتيش و آنيميسم خوانده شده است هئوز در برخي طوايف بدوي عالم وجود دارد اديان فراموش شده اقوام با شدن باستاني هم كه غالباً در شكل نهايي متضمن پرستش اصنام و اعتقاد به تعدد الهه بوده است نشانههايي از بقاياي آداب و مناسك كنوني طوايف و اقوام بدوي را عرضه ميدارد.(3)
امر پرستش و گرايش به خالق از ديدگاه قرآن نيز مطرح گرديد و يك صفت فطري است كه آدمي فطرتاً گرايش به خالق دارد و همانطور كه قرآن كريم در سورهي روم آيهي 30 كه به آيهي فطرت معروف است ميگويد:
فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التي فطر الناس عليها ...
پس (اي پيامبر) روي خود را به سوي يكتاپرستي (دين حنيف) بياور كه آن ديني است كه خداوند فطرت همهي مردم را بر اساس آن قرار داد.
مرحوم زرينكوب كه بر آثار عارفانهي مولوي به زيبايي تكيه ميكند، يك نوع انطباق ادبي – تاريخي با عرفان در قلم او جاري است و از نگاه عارف خاصه مولانا، علمآموزي و حركت به سوي حق نيز يك امر فطري است.
آدم خاكي ز حق آموخت علم
تا به هفتم آسمان افروخت علم (1/1014)
از ديدگاه مولانا اينكه انسان ميتواند در آغوش خداوند قرار بگيرد و او را بشناسد و معرفت حق پيدا كند اين خود توفيق الاهي و لطف خدادادي بر اساس خلقت است كه از همان روز اول هنگامي كه خداوند آسمان را آفريد بر همان پايههاي خلقت و آفرينش زمينهي معرفت به حق را در جوهرهي آدمي قرار داد و اين نشانهي عشق خالق به بندهاش است به مصداق همان حديث قدسي كه خداوند متعال ميفرمايد: اگر بندهي من ميدانست كه تا چه ميزان به او عشق و علاقه دارم هر آينه جهت شوق ديدار من پرواز ميكرد و به سوي من ميآمد. اين همان عشق خالق به بندهاش ميباشد و در اين راستا خداوند عاشق و بندهي او معشوق است كه بيانگر كريم بودن و بزرگي پروردگار يكتاست در جود و كرم.
مرحوم دكتر زرينكوب تا پايان عمر از مولوي جدا نشد. همواره تحت تأثير پيامهاي عارفانهي مولانا قرار گرفته بود.
او در كتاب بحر در كوزه يك نگاه اجمالي به حكايات و داستانهاي مثنوي معنوي دارد و در ميان بررسي اين حكايات نكاتي را از نتايج عارفانه و اخلاقي بيان ميكند و اشعار مأخذ را در قسمت انتهايي كتاب آورده است. هر كدام از كتابهاي اين مرد بزرگ يك عمل صالح براي اوست و به حق ميتوان گفت كه مرحوم زرينكوب از بهترين بندگان خداوند است.
ان الذين امنو و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه (بينه – 7)
كساني كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند، بهترين مخلوقات خداوند هستند.
دقت نظر و تأمل بر منابع و موشكافي و حوصله در تحقيق از صفات ممتاز مرحوم دكتر زرينكوب است. او پيوسته در حال مطالعه و نوشتن بوده و از ساعات عمر در مسير پژوهش و تحقيق بهره ميجسته؛ اگرچه دربارهي اين مرد برزگ و پژوهنده سخنرانيها صورت گرفته و جلسات بزرگداشت برقرار شده و نقل مطلب و بيان نوشتههاي او در محافل و مجالس براي ياد اين مرد محقق و نويسندهي تونا صورت پذيرفته. لكن به حق و انصاف بايد گفت هنوز دين واقعي نسبت به كاري كه مرحوم رزينكوب انجام داده، ادا نگرديده و جا دارد كه پيرامون اين شخصيت مجالس و همايشهاي گوناگون برگزار گردد. شخصيتي كه از همان دوران نوجواني به نوشتن پرداخت و همزمان با نگارش و تحقيق از يك نوع تهذيب نفس برخوردار بوده است. دكتر زرينكوب بنا بر سرشت و عشق و سلوك خويش، از آغاز جواني به جبر نوشتن تن در دارد.
و از رهگذر همين رنج شيرين در خلوت اعتكاف ادبي خويش به اغني و استغنايي نايل آمده است. به خلودي نسبي هم راه يافته؛ بدين معني كه حياتي ماندگارتر از پيمانهي عمر خود دارد.
او در حقيقت بر خودخواهيها و هواي نفس غلبه كرد، چنانكه مولانا ميگويد:
مادر بتها بت نفس شماست
زانكه آن بت مارو اين بت اژدهاست (1/774)
افرادي كه بر بت نفس و هواهاي مادي و نفساني غلبه پيدا كنند، از توفيقات الاهي برخوردار ميگردند و راه روشني را جهت خدمت براي مردم و سعادت خود پيدا ميكنند. مولانا در همان حكايت مرد مارگير كه در كوههاي اطراف بغداد اژدهاي افسرده و يخزده را صيد كرده و در ميدان گرم و آفتابي شهر بغداد به نمايش ميگذارد و بر اثر تابش نور خورشيد اين اژدهاي افسرده جان ميگيرد و حملهور گشته، مرد مارگير و سايرين را هلاك ميسازد، مطابق ساير حكايات كه مولوي از مطالب حكايت و معمولي نتايج بسيار بلند اخلاقي و عرفاني را ميگيرد، در اين حكايت انسان را دعوت ميكند كه بر اژدهاي نفس يا بت هواهاي نفساني آدمي غالب آيد و مراقب باشد هر لحظه امكان دارد آتش هوا و هوس در انسان شعلهور گردد و آدمي را از حق دور سازد. بسيار افرادي بودند كه گرفتار قدرتطلبي و مقامپرستي و زر و سيم دنيوي گشته و اسير نفس خويش شدهاند؛ بررسي زندگي بزرگاني كه پيام عارفانه و ارشادي ميدهند، مانند مولانا و امثال كساني كه بار حمل اين پيامها را بر دوش خود ميكشند، چون مرحوم زرينكوب، امري است ضروري؛ زيرا علاوه بر خلاقيت ذهني كه در وجود اين ابرمردان است، جوشش چشمهي عشق و رهاشدن از وابستگيها در زندگي اين عزيزان حاكم است و چه زيبا حافظ ميگويد:
مطلب طاعت و پيمان و صلاح از مست
كه به پيمانه كشيد شهره شدم روز الست
من همان دم كه وضو ساختم از چشمهي عشق
چار تكبير زدم يكسره بر هر چه كه هست
آدمي اگر از سرچشمهي عشق كه همان روح الاهي است و فطرت پاك ملكوتي كه در نهاد انسان قرار داده همواره برخوردار گردد و بتواند راه بهرهجستن از اين موهبت الاهي را يافته و خود را در جهت حق قرار دهد، همان انساني است كه راه سعادت و كمال را يافته و مرحوم دكتر عبدالحسين زرينكوب بودن شك از افرادي است كه راه كمال و عظمت انسان به عنوان جانشين خدا را يافت و اين مسير را پيمود؛ انسان كه خليفهي الاهي و جانشين خداوند است، حق انتخاب را دارد. چنانچه خداوند ميگويد: اني جاعل في الارض خليفه، در سورهي بقره اشاره به شايستگي انسان به عنوان خليفهي الاهي ميكند و در راستاي حركت هدفمند آدمي خلق و ايجاد پيامهاي عاشقانه و عارفانه از طريق نوشتار و گفتار كه از انسان صادر ميگردد يك عمل الاهي است و به قول مولانا جلالالدين بلخي اگر انسان به تجملات دنيا وابسته گردد قادر نخواهد بود به بارگاه با عظمت خارج از جهان مادي الاهي راه يابد.
چون شما سوي جمادي ميرويد
محرم جان جمادات چون شوي
از جمادي جانب جانها رويد
غلغل اجزاي عالم بشنويد (3/18 – 1017)
تمامي ذرات اين جهان داراي حيات هستند و از ديدگاه مولانا همه در حال تسبيح و ذكر هستند به مصداق آيهي قرآن كه ميفرمايد: يسبح لله ما في السموات و ما في الارض (جمعه – 1) تمامي آنچه كه در جهان هستي قرار دارند در حال ذكر و تسبيح ذات پروردگار هستند. لكن اگر انسان بخواهد محرم اين راز گردد و تسبيح عناصر جهان هستي را دريابد بايد از جمادي و تجملات دنيوي عبور كرده و به جانها و عمق و درون بنگرد و اين كاري بود كه مرحوم دكتر زرينكوب به خوبي از عهدهي آن برآمد. او چشم دريابيني داشت و به عمق دريا مينگريست؛ او از سطحينگري به دور بود و به ژرفها نظر ميكرد؛ او به ظاهر نمينگريست و به ماوراء نظر داشت كه مولانا ميگويد:
چشم دريا ديگرست و كف دگر
كف بِهِل وز ديدهي دريا نگر (2/447)
مرحوم دكتر زرينكوب جهاد اكبر را در زندگي خود به معناي واقعي كلمه صورت داده و آن استفاده از تمامي لحظات عمر براي ارشاد و هدايت و دادن پيامهاي عارفانه هدايتي بود. او گويا با مولانا عشقبازي ميكرد و همانطور كه مولانا به آيات قرآن و احاديث در اشعار خود اشاره ميكند و يكي از آنها تسلط بر هواي نفس است كه همان جهاد اكبر است، زرينكوب اين راه را طي كرد.
اي شهان كُشتيم ما خصم برون
ماند خصمي زو بتر در اندرون
كشتن اين كار عقل و هوش نيست
شير باطن سُخرهي خرگوش نيست (1/4 – 1373)
مولانا در اين اشعار اشاره به همان روايتي را ميكند كه در يكي از جنگها مسلمان بر كفار غلبه يافتند و هنگام بازگشت پس از پيروزي، يكي از ياران پيامبر ميپرسد كه آيا اين جهاد و مبارزه نزد خداوند بسيار ارزنده است و از اين بالاتر هم وجود دارد؟ پيامبر اسلام (ص) ميفرمايد: من شما را دعوت به جهاد اكبر ميكنم و آن مبارزه با نفس خود است و به قول مولوي همان مادر بتها. بايد دانست كه يكي از راز و رمز مبارزه با نفس، گذراندن عمر در تحقيق و مطالعه و نوشتن و هدايت علاقمندان و دانشپژوهان است. اين مسيري كه دكتر زرينكوب انتخاب كرد و تا پايان عمر از آن دست نكشيد. او مرد علم و عمل بود. محققي كه در علوم مختلف غور و بررسي كرد. در ادبيات، فلسفه، تاريخ، عرفان و دينپژوهندهاي ممتاز بود. سبك قلم و نگارش او اگرچه در پارهاي از موارد چون سرّ ني تا اندازهاي تخصصي ميگردد، لكن در مجموع مخاطبين عامه داشته و افرادي كه با قلم او آشنا گردند در بحري غوطهور ميگردند كه عاشقانه به تجسس ميپردازند و هر چه بيشتر ميخواهند از آن بهرهمند گردند. مطالعهي كتابهاي اين استاد بزرگ براي همهي دانشپژوهان اين امر را ثابت ميكند كه سطحي نميتوان از آن گذر كرد همانطور كه خود او با حوصله تحقيق ميكند و مينويسند. پژوهشگران آثار او نيز بايد با دقت قلم او را دريابند. يك روند كلي در قلم و آثار زرينكوب وجود دارد و آن اينكه انسان از خُسران و زيان در طول حيات رها ميگردد.
والعصر انالانسان لفي خسر الاالذين امنو و عملو الصالحات (عصر- 3-1)
اين يك مسئلهي مهمي است كه قرآن در سورهي والعصر به آن اشاره ميكند. اينكه انسان در خسران و زيانكاري است؛ مگر اينكه به ايمان همراه با عقل صالح مجهز باشد و در دنبال آن اشاره به سفارش و وصيت به حق و صبر ميكند. آيا در زندگي مرحوم زرينكوب اين استاد فرزانهي علم و عمل، صبر زيبا و حوصلهي شفاف جلوهگري نميكند؟ دكتر زرينكوب با مسيري كه در طول حيات خويش برميگزيند عبور از مرحلهاي به مرحلهي ديگر و طي مدارج شايسته و ارزنده صفتي است كه در زندگي او حكمفرماست. در بيان مطالب و رساندن پيام ادبي و عرفاني و فلسفي خود از يك نوع انسجام و دقتنظر برخوردار بود. روش او در نگارش راهگشاي رهروان تحقيق در زمينهاي علمي، ادبي و فلسفي است. در حكايات مولوي از آن جمله در زمان خليفهي دوم كه آخر ماه رمضان ديدن هلال ماه براي آغاز ماه جديد لازم بود و شخصي بر اثر موي كژ كه در چشم خود داشت، هلال ماه را ميديد. نتيجه اينكه:
موي كژ چون پردهي گردون بود
چون همه اجزات كج شد چون بود (2/120)
اگر زماني دست آدمي كژ گردد يا زبان انسان كژ باشد، يعني آغشته به دروغ و فساد و غيره بدتر از همه زمانيست كه انديشهي آدمي كژ باشد و حركت دكتر زرينكوبها در همين جهت است كه انديشهها را بسازند و از هدايت و ارشاد صحيح برخوردار گردند. روحش شاد و روانش گرامي باد.
|