در عصري كه «آرنولد شوارتزنگر» هنرپيشه، پيوند ميان دنياي فيلم و سياست را در هيكل تنومند خود مجسم كرده، رسانههاي سرگرمكننده يك بار ديگر قدرت نفوذشان را در آن چه ميانديشيم، به نمايش گذاشتند.
اگر به اين موضوع توجه كنيم كه همه شبكههاي تلويزيوني در برنامههاي مرتبط با دومين سالگرد 11 سپتامبر، حقيقت حوادث را كمرنگ كردهاند، ديگر نميتوانيم بگوييم كه توجه شديدمان به يك فيلم تلويزيوني در همين زمان كاملاً تصادفي است. در پشت پرده ساخت فيلمي تحت عنوان «دي.سي.11/9: لحظه بحران» داستاني نهفته است؛ فيلمي كه جذاب ساخته شده و به طرز موزيانهاي القاءكننده درامي است كه اوضاح و احوال روز هفتم سپتامبر، براي پخش آن انتخاب ميشود و توسط شبكه متعلق به شركت «وياكام» به نمايش درميآيد؛ شركتي كه «ام.تي.وي» كانال كمدي «وي.اچ ـ 1»، «نايكلودون» و چندين كانال ديگر را اداره ميكند.
وياكام علاوه بر ستارگاني چون «مادونا»، «راگ راتز» و حتي «لني ريفن استال» آخرين ستاره برتر در را نيز به ما معرفي ميكند: «جورج دبليو بوش»، رئيس جمهور. فيلمي كه توسط «كارل رو»، ماكياولي خانهزاد رئيس جمهور، توليد شده است و در ساخت آن از «ليونل چت وايند»، متملق جمهوريخواه و نويسنده نمايشنامه و توليدكننده فيلم، كمك گرفته شده است.
در اين فيلم «استارترك» «استاترك»، كمديني كه به خاطر نقشش به «راه» مشهور است، بازي ميكند و از كانادا حمايت مالي شده است، در كانادا اين فيلم حماسي طرفدار آمريكا بدين خاطر ساخته شده كه از پرداخت دستمزد به اتحاديه اجتناب شود.
اين فيلم مبتني بر فيلم «جي.اف.كي» [جان اف كندي] اليور استون ميباشد. همان طور كه جست و خيز براي ترور وي سراسر فيلم را دربرميگيرد و با دراماتيك كردن فيلم، واقعيتهاي رسمي مربوط به مرگ رئيسجمهور به چالش كشيده ميشد، در اين فيلم تلويزيوني نيز برخي از همان تكنيكها براي افسانهاي كردن زندگي رئيسجمهوري كه در كاخ سفيد حي و حاضر است، استفاده ميشود.
«جي.اف.كي»، به خاطر تحريف تاريخ به وسيله هاليوود، تقبيح شده است. آيا (فيلم) «جي.دبليو.بي» [جورج دبليو بوش] هم با همان سرزنش مواجه خواهد شد؟ نبايد چنين بپنداريم.
اگر ميخواهيد بخنديد ـ همان طور كه خيليها اگر با فريبها و تناقضاتي كه رئيسجمهور پس از 11 سپتامبر نشان داد، مواجه شوند، چنين خواهند كرد ـ اما اين موضوع را دستكم نگيريد كه چگونه يك فيلم داستاني خوشساخت ميتواند يك روايت حمايتكننده از بوش را در مغز ما شكل دهد و «فروكند»، و خيالات، تصاوير و ايدههايي را در ما به وجود آورد كه بر تمايلات سياسيمان اثر ميگذارد.
زياد هيجانزده نشويد اگر بگوييم كه اين فيلم مواد خام تبليغات انتخاباتي است كه در پيش روي داريم. اخيراً عناصر حزب جمهوريخواه، درصدد توسعه قرار و مدار نيويوركي خود هستند و ميخواهند واقعهاي را در همان نقطه انفجار قبلي به وجود آورند، تا بتوانند از 11 سپتامبر بهرهبرداري بيشتري بكنند. اين همان «داستان پشت پرده» است.
اف. سي.سي و وياكام
آنها درست قبل از جنگ و در طول آن، مشغول اعمال نفوذ در تصميمگيرندگان پخش تلويزيوني فدرال در «اف.سي.سي» بودند، تا قواعد جديدي را براي ايجاد هرجومرج بيشتر در صنعت تلويزيون از تصويب بگذرانند و به بزرگنمايي بوش بيشتر دامن بزنند.
«جف چستر» درانتقاد از اين صنعت [تلويزيون] مينويسد: «آنها اين روزها در حاشيه بولوار هاليوود و خيابان پنسيلوانيا پرسه ميزنند، همانهاي كه حملات تروريستي را تبديل به راهكارهاي تكراري براي طرحهاي توسعهطلبانه غولهاي رسانهاي كردهاند. ما پرچم را تكان ميدهيم و آنها مقررات را ناديده ميگيرند».
صنعت رسانهاي براي ناديده گرفتن مقررات، مجبور است كه كمي هم پرچم بجنباند. «آن.سي.مالكرن» از «نور» در اواخر ماه مه سال 2003 گزارش داد: «قدرتمندترين رسانههاي ملي طي چهار سال گذشته، بالغ بر 68 ميليون دلار را جهت اعمال نفوذ در قانونگذاري و دفاتر فدرال هزينه كردهاند. آنها علاوه بر آن، 4/13 ميليون دلار پول را نيز از سال 1997 در بخشهاي سياسي تقسيم كردند، تا بتوانند با رهبران كنگره به بازي گلف بروند و ملاقاتهاي مكرر خصوصي با قانونگذاران داشته باشند». يك بررسي كه توسط گروه «همبستگي عمومي» صورت گرفت، نشان داد كه طي هشت سال آژانس «اف.سي.سي» براي تصويب قراردادي كه در نظر داشت، 8/2 ميليون دلار براي سفرها و برگزاري مهمانيها (براي اعضاي كنگره) هزينه كرده است، بالاخره به خاطر فشار كنگره، «اف.سي.سي» اعلام كرد كه از اين روش دست ميكشد. اين آژانس تحت كنترل شديد «ميكائيل پاول» فرزند كالين پاول، وزير خارجه، قرار داشته و وي به عنوان رئيس، آن را كاملاً همسو (با جمهوريخواهان) نگه ميدارد.
«اف.سي.سي» در روز 11 سپتامبر، تنها آژانس غيردفاعي و اطلاعاتي در واشنگتن بود كه درهايش بر روي فعاليتهاي بازرگاني و تبليغاتي باز بود. پاول به عنوان يك حامي بازار آزاد، در اعطاي آگهيهاي تجاري به رسانهها، هرچقدر كه آنها ميخواستند آمادگي داشت.
در يك اقتصاد دچار كسادي، آنها از طريق فروش آگهيهاي تبليغاتي و پوشش دادن صحنههاي جنگ به خاطر دريافت پول، بدجوري ميخواستند كه حالت بينظمي بر رسانهها حاكم شود.
«مل كارمازين» رئيس »«وياكام»، به طرز زنندهاي از «اف.سي.سي» هفت بار ديدن كرده و شخصاً ايجاد تغييرات جدي در مقررات حاكم بر رسانهها را تقاضا نمود. او عليه مقررات موجود در مقابل كنگره شهادت داد و استحكام بيشتر رسانهها را «پيچيدگي» ناميد و آن را مورد انتقا شديد قرار داد. او گفت كه رسانهها درك درستي از مسائل ندارند.
ديگراني چون «راجر اسميت»، كه اعلام كردند اين رنگ به رنگ شدنها «فقط به خاطر پول است»، با مخالفت مواجه ميشوند. او زماني نوشت: مرا ببخش مل، اما اگر «اف.سي.سي» كه تحت نفوذ بوش و پاول قرار دارند، با اين مقامات همنوايي بيشتري را نشان دهند، در اين صورت مفهوم مهم رقابت در پوشش رسانهاي ناپديد خواهد شد».
در هاليوود اين «واقعاً خونسردي» است اگر ژست ليبرال بگيريم، در شرايطي كه محافظهكاران بر بخش بازرگاني حاكم هستند. «ميكائيل پاسنر» متذكر ميشود: «رابرت تامپسون» از دانشكده ارتباطات «نيوهوز» دانشگاه «سايراكوز» ميگويد، در قلب هاليوود يك تناقض سياسي نهفته است. او ميگويد: «از يك طرف بسياري از مردم با توجه به سابقه، آموزش و انتخاب شخصي خود، موافق اين هستند كه فيلم و مجموعههاي تلويزيوني تا حدودي تمايل به چپ دارند. از طرف ديگر، اين رسانهها در چارچوب ويژهاي عمل ميكنند كه اهداف آنها تعاريف محافظهكارانه دارد. «اي.او.ال» و «تايم وارنر» شركتهاي بسيار بزرگي هستند كه از حفظ وضع موجود حمايت ميكنند».
«وياكام» براي حمايت بيشتر از وضع موجود، دست وحدت به سوي موسسه خبري «روبرت مردوك» و «ان.بي.سي» جنرال الكتريك دراز كرده است، تا با بهرهگيري از رسانهها، تلاشهاي محدودسازي قدرت رسانهها را با شكست مواجه كند. «وال استريت ژورنال» در دوم سپتامبر گزارش داد كه براي اعمال نفوذ خود اين شعار را سر داديم: «آمريكا ميگويد: بين من و تلويزيونم قرار نگيريد». در نشريات سياسي واشنگتن مثل «هيل» و «رال كال»، توضيحات بيشتري در اين باره داده ميشود. طبق توضيحات اين نشريه، در بررسي اين شركتها از افكار عمومي، تعجببرانگيز نبود كه نشان داده شود 87 درصد براي دريافت خبر داراي تعداد كافي انتخاب بودهاند! بدين ترتيب، اين شركتها احساس كردند كه حق دارند بگويند كه به نام آمريكا سخن ميگويند. آنچه تعجببرانگيز است، ارائه رقم مذكور ميباشد؛ رقمي كه صدام حسين عراقي ادعا كرد همين تعداد به انتخاب دوباره وي رأي دادهاند.»
چنين زمينهاي محيط رسانهها را شكل ميدهد؛ محيطي كه در آن فيلمهايي مثل «دي.سي.11/ 9» و يا سريالهاي تلويزيوني، درباره كارهاي برجسته «سيا» ساخته ميشوند، مجوز ميگيرند و روي آنتن تلويزيون ميروند.
ساخت فيلم
«ريچارد وان بوساك» از هفته نامهي «سيليكا والي» توضيح داد كه چطور اين فيلم ساخته شده است: «دي.سي.11/9: لحظه بحران»، با صحنه حملات در واشنگتن دي.سي به پنتاگون آغاز ميشود و با سخنراني جورج دبليو بوش در روز 20 سپتامبر در خصوص گرفتن انتقام، پايان مييابد. فيلمي كه برخي با ديدن آن، درمييابند كه چطور صحنههاي مستند و نمايشهاي بعدي دراماتيك، به طرز ناشيانهاي با هم تركيب شدهاند. حملات واقعي به برجهاي دوقلو پنتاگون با پروازهاي دراماتيك بوش به اطراف و اكناف كشور در روز تعيين سرنوشت و نگرانيهايي كه وي در هر جا انجام ميدهد، با هم تنيده شدهاند».
او به علاوه توضيح ميدهد كه «دي.سي 11/9: لحظه بحران»، نخستين فيلم غيرمستندي است كه طي 40 سال اخير، رئيس جمهور زمان خود را اين همه مورد توجه قرار ميدهد. آخرين فيلم مشابه آن «پي.تي109» و مربوط به سال 1963 بوده است كه براساس خاطرات «جان اف كندي»، ماجراهاي زمان جنگ را به تصوير ميكشد.
«چت وايند» اين اتهام را رد ميكند كه فيلمش يك كار تبليغاتي است. او به واشنگتن پست گفت: «اين يك كار تبليغاتي نيست، اين دقيقاً يك دارم مبتني بر اسناد است. اميدوارم آنچه كه در اين فيلم ارائه ميشود، يك تصوير رنگي و ظريفي از بشريت در يك شرايط سخت باشد».
روزنامه انگليسي «اينديپندنت» چنين تفسير ميكند: «اين واقعيت كه كارگردان فيلم نورپردازي سوژهاش را به بهترين نحو انجام ميدهد، نميتواند انگيزه بوش را [در وراي چنين صحنهپردازيهايي] پنهان كند. اين فيلم، بخشي از الگوي درحال ظهوري است كه در سالگرد 11 سپتامبر، به عنوان تبليغات سياسي براي دولت بوش مورد بهرهبرداري قرار ميگيرد. در سال جاري [2003] فيلم «دي.سي.9/11» به موضوع بحث آزاد ميان مردم تبديل خواهد شد. در سال آينده، درست دو ماه قبل از انتخابات رياست جمهوري، موضوع مذكور در كنوانسيون ملي جمهوريخواهان در نيويورك به بحث گذاشته ميشود».
در اين فيلم و از نگاهي كه «چت وايند» به بوش مينگرد، وي رهبري با چهره برافروخته و قدرتمند است. «چت وايند» به عنوان كسي كه از بوش در انتخابات حمايت مالي كرده است، به زودي به عناصر و جرياني پيوند خورد كه كارشان مشابه خضوع اعضاي حزب بعث در مقابل صدام گرديد. او اخيراً جاروجنجال راه انداخت كه «در وي [بوش] يك نوع حرارت، صداقت و قدرت را ميبيند، اين چيزي است كه شما آن را در آن [فيلم] مشاهده مينماييد، آمريكاييها بدان واقفند و اين همان راز ارجحيتهاي وي (در نزد عامه) است».
شايد اين درست باشد، اما مورد پسند عامه بودن هر لحظه ممكن است دچار خدشه شود (چيزي كه تاكنون رخ داد). اين فيلم سندي است كه مقام الوهيت را براي رئيس جمهوري قائل ميشود، توليد چنين فيلم صيقل دادهاي، حاصل ارزيابي ذهنيت چه كسي است؟ «چت وايند» با توليد فيلم در كانادا، يعني يكي ديگر از كشورهاي حامي بازار آزاد سرمايهداري، از اعانههاي دولتي بهرهمند شد.
لحظه بحران رسانهها
«اگر به 11 سپتامبر خوب پرداخت شود، چيزي فراتر [از خسارتهاي آن] به دست خواهيم آورد».
«جورج تنت» رئيس سازمان سيا، اين جمله را در نشست سالانه رسانهها بر زبان راند. نشستي كه به ميزباني «هرب آلن» رئيس بانك سرمايهگذاري و واسط رسانهاي، در پاتوقش «يوتا» برپا شد.
در همين اثناء «نيتاني چولز» گزارش داد كه «تلاش جداگانه و بسيار موفقيتآميزي در حال انجام است تا وجهه آمريكا را در خارج بهبود بخشد. تعداد قابل توجهي از خوشذوقترين افراد هاليوود به شدت مشغول توليد فيلمها و «شو»هاي تلويزيوني به زبان عربي هستند، تا در همين ماه مارس [2003] و به زودي آماده ارسال به دنياي اسلام شوند.
آن طور كه تحولات پيش ميرود، اكنون ما يك جنگ سياسي را در درون جنگ فرهنگي و آن را نيز در دل جنگ رسانهاي شاهد هستيم.
«دي.سي.11/9» روشن ميسازد كه سمت و سوي سيستم تبليغاتي ما مبتني بر خود «اين واقعه» است و اين سمتوسويي است كه خبرگزاريهاي ما نيز آن را رهبري ميكنند. اكنون داستانسرايي بيشتر جاي ژورناليسم را گرفته است.
شخصيتها بيشتر با اين درام [11 سپتامبر] پيوند ميخورند، افقهاي روايتي بيشتر شدهاند و مرز بين قصهپردازي و حقيقت، بيشتر تيره و تار شده است.
«دي.سي. 11/9: لحظه بحران» همچنين نشانه بحران در سيستم رسانهاي ماست. بعيد نيست كه يك «شركت وابسته به ليبرالها» در انتخاب شدن دوبارهي رئيس جمهوري محافظهكار كمك نمايد. آخرين ابزار جريان رسانهاي راست گفتن است، ولي اين سرانجام كار نيست.
منبع: www.Alternet.org