باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 118 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تأثير مذهب بر هويت زن ايرانى
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


در اين مقاله، تلاش شده است تا تأثير مكتب تشيّع بر زنان ايرانى به اختصار توضيح داده شود. بدين‏منظور، ابتدا به اجمال وضع زنان ايران پيش از رسميت دين تشيّع تصوير گرديده و سپس تأثيرات مكتب تشيّع بر زنان ايرانى به اختصار مورد بررسى قرار گرفته‏اند و سعى شده است تا نقش مجالس روضه‏خوانى در شكل‏گيرى شخصيت و هويّت زنان معاصر مورد بررسى قرار گيرد. براى اين كار، ابتدا كاركردهاى مجالس روضه برشمرده شده و سپس با استفاده از آن، مشاركت سياسى زنان، مثل شركت در جنبش‏ها و شورش‏هاى اجتماعى در عصر قاجار تا امروز مورد تحليل قرار گرفته‏اند.

 
   ● نويسنده: ‌رضا - رمضان نرگسي‌

منبع: فصل نامه - بانوان شيعه - شماره 1

 
 

در شكل‏دهى هويّت زن ايرانى، عوامل متفاوتى دخالت داشته‏اند كه از اين جمله، مى‏توان به عوامل طبيعى (محيط جغرافيايى) و عوامل فرهنگى و اجتماعى مثل احكام، عقايد و باورها و آموزه‏هاى دينى، و آداب و رسوم قبيله‏اى اشاره كرد. كتاب‏هاى متعدد به توضيح و شرح بسيارى از عوامل فوق پرداخته‏اند. در مراجعه به كتاب‏هاى مربوطه، اثرى كه اختصاصا به بررسى نقش آموزه‏هاى شيعى در زنان ايرانى پرداخته باشد يافت نشد و حتى مقاله‏اى تحت اين عنوان به دست نيامد.

در اين مقاله، تلاش شده است تا نقش مكتب تشيّع بر زنان ايرانى در حدّ مقدور و به اختصار شرح داده شود. براى اين منظور، ابتدا به طور فشرده وضع ايران و زنان ايران قبل از رسميت يافتن دين تشيّع به تصوير كشيده شده و سپس تغييراتى كه در نتيجه رسميت يافتن دين تشيّع در ايران و در وضعيت زنان ايرانى روى داده، به اختصار مورد بررسى قرار گرفته‏اند.

اما به دليل آنكه يكى از شاخصه‏هاى اختصاصى مكتب تشيّع برگزارى مراسم عزادارى بر ائمّه اطهار عليهم‏السلام و مجالس روضه‏خوانى مى‏باشد، در اين مقاله سعى شده است با تأكيد بر نقش مجالس روضه‏خوانى در شكل‏گيرى شخصيت و هويّت‏بخشى به زنان معاصر، بدان پرداخته شود.

 

دورنمايى از وضعيت زنان ايران پس از اسلام تا پيش از عصر صفويه

هرچند سرتاسر ايران تا سال 89 هجرى به تصرف مسلمانان درآمد، ولى تا قبول اسلام از طرف همه ايرانيان ساليان زيادى به طول انجاميد؛ زيرا پرداخت جزيه، آزادى اعمال دينى ساكنان زرتشتى، مسيحى و يهودى ايران زمين را تضمين مى‏كرد. (2) بنابراين، دين اسلام به تدريج، زرتشتيگرى را طرد كرد. بخصوص در زمان خلفاى اموى (41ـ132 ق) اسلام به كندى در ايران رواج يافت و حتى در قرن چهارم هجرى هنوز عده كثيرى زرتشتى در ايران مى‏زيستند. (3)

بنابراين، ايرانيان مسلمان، مسلمين صدر اسلام را درك نكردند، بلكه اسلامى كه به ايرانيان عرضه شد اسلام اموى ـ عبّاسى بود.

از دوره بنى‏اميّه نيز بزم‏آرايى و باده‏پيمايى رواج گرفت. مخنّثان، كه رابط بين مردان و زنان بودند، در شهرها فزونى يافتند. غزل‏سرايى و اظهار عشق بسيار شد، در حالى كه در صدر اسلام، كه هنوز اعراب از باده تنعّم و پيروزى سرمست نشده بودند، حتى در كعبه زن و مرد با هم اداى حج مى‏كردند و در انجام آن كار عيبى نمى‏ديدند، اما همين كه زندگى تجمّلى ميان عرب‏ها معمول شد و مردان كنيز و كلفت‏هاى فراوان به خانه آوردند، در حقيقت به حيثيت و مقام زن در جامعه لطمه‏اى جبران‏ناپذير وارد آوردند و عملاً فساد و خيانت را رواج دادند. جرجى زيدان نيز تغيير موقعيت اجتماعى زنان را در آن روزگار معلول كاهش عفّت و غيرت و زياد شدن كنيزان و غلامان و باده‏پيمايى‏ها و عيّاشى‏ها و هرزگى مفرط بعضى از خلفا دانسته است. (4) بزرگان و فرمانروايانى مانند ابن طولون تصوير محبوبه‏هاى خويش را بر ديوار سالن‏هاى پذيرايى ترسيم مى‏نمودند. البته فرمانروايان خردمند در ابتدا با اين جريانات مخالفت بودند و تا مى‏توانستند ممانعت مى‏كردند، اما همين‏كه از مقاومت عاجز ماندند، مالياتى بر اعمال منافى عفّت وضع كردند و آن را مانند كسب‏هاى ديگر آزاد گذاردند. (5)

اما در اين وضع، موقعيت زنان در همه جا يكسان نبود. آنان كه از ثروت بهره‏اى داشتند، مرفّه ولى در كنج خانه‏ها محبوس بودند، و آنان كه در فقر مالى بودند، براى كمك به درآمد زندگى، همدوش مردان تلاش مى‏كردند. در هر دو حال، زن چندان فعاليت اجتماعى و سياسى نداشت و بيشتر به كارهاى منزل و نگه‏دارى فرزندان مى‏پرداخت. (6) هرچند زنان دانشمندى را كه به علم و دانش و قدرت و شجاعت شهرتى داشتند، نمى‏توان ناديده گرفت، اما اين امر عموميت نداشت.

در دوران چند صد ساله ظهور اسلام تا عصر صفوى، اقوام و سلسله‏هاى متفاوتى، اعم از فارس و ترك و مغول بر ايران حكومت كردند، اما يك اصل در همه اين‏ها مشترك بود و آن اينكه كليه اقوام و قبايل خارجى، كه در طول تاريخ ايران پس از اسلام به اين سرزمين حمله‏ور شدند و زمام امور سياسى را در دست گرفتند، به تدريج آداب و سنن قومى خود را از كف داده، به مختصات فرهنگ و تمدن ايران مأنوس شدند؛ چنان‏كه ـ فى‏المثل ـ مقام و موقعيت زنان سلجوقى با تكامل زندگى باديه‏نشينى به شهرنشينى تغيير يافت. زنان اين قوم، طبق نوشته‏هاى مورّخان، در دوران زندگى باديه‏نشينى چادر نداشتند و هنگام بروز جنگ، مانند مردان به يارى پدران يا شوهرانشان با دشمن مى‏جنگيدند. ولى پس از آنكه تركان سلجوقى بر مسلمانان ايران فائق آمدند، خواه ناخواه تحت تأثير فرهنگ و تمدن كشور اسلامى ايران قرار گرفتند و ديرى نگذشت كه تحت تأثير محيط جديد و با قبول مذهب اسلام، سنن و عادات ديرين خود را فراموش كردند(7) و اين از غناى فرهنگى ايرانيان و ضعف فرهنگى اقوام مهاجر بود، بخصوص كه پس از ورود اسلام به ايران، فرهنگ ايرانى از غناى بيشترى برخوردار شده بود.

 

ويژگى مشترك جامعه ايرانى در ادوار گوناگون

ويژگى عمومى جامعه ايرانى در قبل و بعد از صفويه اين‏گونه بود كه شيوه زندگى مردم و مؤمنان از يك سو، تابع شرايط طبيعى (جغرافيايى) محيط و از سوى ديگر، عرف و عادات و آداب و رسومى بود كه به شدت از احكام شكل مى‏گرفت و علم فقه نقشى كاملاً اجتماعى بر عهده داشت. بنابراين، دين چگونگى رابطه ميان ساختار فرهنگى، اجتماعى و حتى ساختار سياسى را معيّن مى‏كرد، (8) به‏گونه‏اى كه حتى آداب و رسوم قبيله‏اى اقوام مهاجم، مهاجر و اقوام بومى ايران تغيير كرد و رنگ و بوى اسلامى به خود گرفت؛ رسومى كه بعضا سابقه تاريخى آن‏ها به چند هزار سال نيز مى‏رسيدند. به خاطر همين اصل، مى‏بينيم وضع پوشش زنان، مراسم ازدواج و مواردى مانند آن در بيشتر نقاط ايران با وجود اختلاف زبان و قوميت، تقريبا شبيه به هم مى‏باشند.

 

تغييرات فرهنگى پس از عصر صفويه در جامعه زنان

براى بررسى تغييرات عمده فرهنگى، كه پس از صفويه در جامعه زنان كشور روى دادند، لازم است ابتدا نحوه رواج تشيّع و مؤلّفه‏هاى آن را به اختصار بررسى كنيم و سپس تأثير بعضى از عناصر فرهنگ تشيّع در فرهنگ عمومى زنان را شرح دهيم.

روى كار آمدن صفويان صرفا يك دگرگونى سياسى يا تعويض قدرت سياسى خاندان حاكم بر ايران نبود. از ديدگاه تاريخ سياسى ايران، دست كم در ايران پس از اسلام، معمولاً در جابه‏جايى قدرت از فردى به فرد ديگر و حتى از خاندانى به خاندان ديگر، در ساختار مذهبى، فرهنگى و ديوانى تغييرى روى نمى‏داد؛ زيرا حكّام بعدى ادعاى فرهنگى ويژه نداشتند، بلكه هدف آن‏ها فقط كسب قدرت سياسى بود. (9) اما با روى كار آمدن صفويه، همه بنيان‏هاى فرهنگى كشور دچار تغيير شدند؛ زيرا پيش از هر چيز، دعاوى فرهنگى خاص سلسله صفويه را از سلسله‏هاى پيشين جدا مى‏كردند.

با به دست گرفتن قدرت توسط شاه اسماعيل اول و اعلان رسميت مذهب تشيّع به عنوان آيين ملّى كشور، به يكباره مكتب تشيّع دين رسمى كشور شد. اما تا ريشه دواندن اين فرهنگ در عمق جان مردم ايران و آشنايى آنان با آموزه‏هاى شيعه‏گرى، مدت زمانى به طول انجاميد؛ زيرا هنگامى كه مذهب اثناعشرى به عنوان مذهب رسمى كشور اعلام گرديد «صفويان با اين مشكل روبه‏رو شدند كه مردم از احكام تشيّع اثناعشرى و از مسائل مذهب حق جعفرى و قواعد ائمّه اثناعشرى آگاهى نداشتند...؛ زيرا از كتب فقه اماميه چيزى در ميان نبود.»(10) براى ترويج اين مذهب با مسئله كمبود يا فقدان علما و كتب دينى مواجه شدند. بنابراين، تلاش كردند تا «دانشمندان عرب شيعه را از هر جايى كه امكان داشت به ايران آورند. اين علما بيشتر از دو ناحيه به ايران مى‏آمدند: يكى بحرين و ديگرى جبل عامل در سوريه.»(11) با ورود علما به ايران، تبليغات براى پيشرفت مذهب تشيّع نيز گسترش يافتند و به تبع آن، عناصر فرهنگ تشيّع نيز گسترش پيدا كردند، كه اين موضوع از جهات گوناگون شايسته بحث و بررسى مى‏باشد.

يكى از اين عناصر فرهنگىِ خاص، كه تأثير شگرفى بر فرهنگ عمومى زنان ايران گذاشت، به طورى كه در شناخت هويّت زن ايرانى معاصر، اين عنصر را همواره بايد مدّ نظر قرار داد، مسئله «برپايى مجالس روضه‏خوانى در ايام محرّم، صفر و ماه رمضان» است.

هرچند سوگوارى بر امام حسين عليه‏السلام از مدت‏ها قبل ـ از زمان ائمّه اطهار عليهم‏السلام ـ كم و بيش به صورت پنهانى و نيمه‏پنهانى وجود داشتند و در زمان سلاطين آل بويه (در سال 334 ق / 963 م) نيز وسعت يافتند و از دايره تنگ نوحه‏سرايى در خانه‏ها و مجالس خصوصى به بازارها و به صورت حركت در خيابان‏ها و كشاندن مردم به سينه‏زنى مبدل گرديدند، (12) اما هيچ‏گاه تا پيش از روى كار آمدن صفويه به صورت يك نهاد اجتماعى قدرتمند درنيامدند، به طورى كه با رفتن سلسله آل بويه اين سنّت نيز رو به اضمحلال نهاد و با روى كار آمدن سلجوقيان بكلى پايان يافت. (13) بنابراين، با تغيير سياست حكومت‏هاى محلى، كه در مناطق گوناگون ايران حكومت را به دست مى‏گرفتند، تغييرات و دگرگونى‏هايى از نظر قوّت و ضعف در مسئله اقامه عزادارى بر امام حسين عليه‏السلام روى مى‏داد. (14) اما با روى كار آمدن صفويه و تشكيل يك دولت مركزى مقتدر، اهتمام و كوششى كه در برگزارى عزاى حسينى در داخل و خارج خانه‏ها، در مساجد، تكيه‏ها، معابر و بازارها داشتند، (15) موجب شد تا عزادارى امام حسين عليه‏السلام به صورت يك نهاد اجتماعى(16) درآيد؛ به اين معنا كه پس از اضمحلال سلسله صفويه نه تنها اين سنّت از بين نرفت، بلكه روز به روز بارورتر و تنومندتر گرديد و اگر در روز اول كاركردى جز احياى عزادارى و سوگوارى نداشت، به مرور ايّام، كاركردهاى ديگرى به آن اضافه شدند.

 

تأثير مجالس روضه‏خوانى بر زن ايرانى

 

الف. كاركردهاى مجالس روضه

شركت در مجالس روضه‏خوانى، كاركردهاى بسيارى داشته كه بعضى از كاركردهاى مهم اين مجالس عبارتند از:

 

1. الگوسازى و سرمشق‏گيرى: بايد توجه داشت كه هرگاه كسى براى افرادى به عنوان افراد خاص ارزش مى‏نهد و رفتار آن‏ها را سرمشق قرار مى‏دهد، در حقيقت نقش آن‏ها براى او الگوست. بنابراين، وقتى فرد نقش معيّنى ايفا مى‏كند، رفتار خود را با توجه به نقشى كه برايش الگوست، برمى‏گزيند. نقش‏هاى نمونه (الگو) در فرايند آموزش بسيار كمك مى‏كنند؛ زيرا فرد را با الگوهاى رفتارى پذيرفته در موقعيت‏هاى گوناگون آشنا مى‏سازند. (17)

از جمله كاركردهاى مهم اين مجالس، «الگوسازى» و «سرمشق‏گيرى» از زندگى ائمّه اطهار عليهم‏السلام و بزرگان مذهب تشيّع، بخصوص حضرت زهرا و حضرت زينب عليهماالسلام مى‏باشند؛ زيرا به خاطر اشتراك در جنسيت (زن بودن)، رفتار، افعال و كنش‏هاى آن‏ها را سرمشق خود قرار مى‏دهند و با توجه به نقش‏هايى كه آن بزرگواران در موقعيت‏هاى گوناگون ايفا مى‏نمودند، اينان نيز سعى مى‏كنند مثل آن‏ها باشند. بنابراين، افعال و رفتار حضرت فاطمه عليهاالسلام الگويى براى رفتار و اعمال زنان ايرانى است.

در حديث مشهورى از حضرت زهرا عليهاالسلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود: «بهترين چيز براى زن آن است كه او مرد نامحرمى را نبيند و مرد نامحرمى هم او را نبيند.»(18)

يا وقتى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در تقسيم كارهاى منزل بين حضرت على عليه‏السلام و فاطمه عليهاالسلام، كارهاى داخل خانه را به حضرت فاطمه عليهاالسلام و كارهاى خارج منزل را به حضرت على عليه‏السلام سپرد، حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: هيچ چيز در دنيا به اندازه اين تقسيم كار مرا خوشحال نكرد؛ چرا كه رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با اين عمل، مرا از مراوده با نامحرمان معاف داشت. (19)

اما از سوى ديگر، در تاريخ آمده است كه حضرت زهرا عليهاالسلام براى دفاع از حق خود (فدك) و دفاع از امام على عليه‏السلام به ميان مردان نامحرم آمد(20) ـ البته با حفظ كامل حجاب ـ و آن سخنرانى مشهور خود را در محاجّه با ابوبكر عنوان كرد، به‏گونه‏اى كه ابوبكر مجبور شد قباله فدك را به او برگرداند ـ هر چند توسط عمر بازپس گرفته شد. و يا در مورد حضرت زينب عليهاالسلام آمده است: براى اينكه نامحرمى او را نبيند، شبانه به زيارت قبر جدّش رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏رفت. اما همين زينب عليهاالسلام وقتى اسلام در خطر مى‏افتد، به همراه برادر به ميدان جنگ (كربلا) مى‏رود و وقتى برادر امام به او اعتراض مى‏كند كه چرا اهل حرم را به چنين مهلكه‏اى مى‏برى، امام حسين عليه‏السلام فرمود: «اِنّ اللّهَ قد شاءَ اَن يراهُنّ سَبايا.»(21) و زينب آن‏گونه در بازار كوفه آتشين سخنرانى كرد، يا در شام و مجلس يزيد آن‏گونه در ميان نامحرمان به سخنرانى برخاست و از اسلام و امام خود دفاع نمود. (22)

شبيه همين رفتار و اعمال را ما در زنان ايرانى به وفور مشاهده مى‏كنيم، بخصوص در زمان قاجاريه؛ يعنى درست زمانى كه جامعه ايرانى به شدت سنّتى بود و زنان ايران در آن عصر نامحرم گريز و خانه‏نشين بودند، به گونه‏اى كه اگر مجبور به خروج از خانه بودند طورى بيرون مى‏آمدند كه حتى صورت و انگشتان دست و پاى آن‏ها را كسى نبيند. اما در عين حال، وقتى خبر تبعيد آية‏اللّه ميرزاى آشتيانى (در ماجراى انحصار تنباكو و حكم ميرزاى شيرازى) در تهران پخش شد، سراسيمه به خيابان‏ها ريختند و شروع به تظاهرات كردند. در زمان كنونى هم بخصوص اوايل انقلاب، زنان محجّبه و حتى سنّتى به خيابان‏ها ريختند و با رعايت حجاب اسلامى، سعى نمودند همانند فاطمه زهرا عليهاالسلام از امام (مرجعيت) و اسلام دفاع نمايند. زنان در زمان ميرزاى شيرازى با آنكه قريب به اتفاقشان از نعمت سواد بى‏بهره بودند، اما در عمل همان كارى كردند كه زنان نسبتا باسواد در سال‏هاى 1357 و سال‏هاى بعد در پيروزى و حفظ انقلاب اسلامى انجام دادند. (در ادامه، به اين بحث پرداخته خواهد شد.)

 

2. ايفاى نقش در جامعه و مشاركت سياسى: دومين كاركرد مجالس روضه‏خوانى در قرن گذشته، مسئوليت‏پذيرى و به دنبال آن، ايفاى نقش در جامعه و مشاركت سياسى بوده است. پيش از توضيح و شرح اين كاركرد، لازم است ابتدا تعريفى اجمالى از «مشاركت سياسى» ارائه شود:

ميل برات «مشاركت سياسى» را چنين تعريف مى‏كند: «مشاركت سياسى رفتارى است كه اثر گذارد و يا قصد تأثيرگذارى بر نتايج حكومتى را دارد.»(23)

ساموئل هانتينگتون(24) و جان نلسون(25) «مشاركت سياسى» را چنين تعريف مى‏كنند: «مشاركت سياسى كوشش‏هاى شهروندان غيردولتى براى تأثير بر سياست‏هاى عمومى است.»(26)

بحث مفصّل درباره مشاركت سياسى زنان در تاريخ معاصر از حوصله اين مقاله بيرون است. تنها به توضيحى كوتاه در اين باره اكتفا مى‏شود:

يكى از آموزه‏هاى علماى شيعه در منابر و روضه‏خوانى‏ها اين بوده كه حكومت حق ائمّه معصوم عليهم‏السلام و در زمان غيبت، حق فقهاى طراز اول يا مرجع تقليد شيعيان است. به همين دليل، مشاهده مى‏كنيم كه در طول دوره قاجار و پيش از آن مردم براى قضاوت و ساير مسائل حقوقى خود، مانند ثبت اموال و معاملات و صدور قباله فروش و خريد به علما مراجعه مى‏كردند و با آنكه دولت با گشايش دادگاه عرف، سعى در تعطيلى دادگاه شرع داشت، ولى موفق نمى‏شد. در حقيقت، حكومتى غيررسمى در داخل حكومت رسمى ايجاد شده بود. (27) براى نمونه، مى‏توان از سيدمحمّدباقر شفتى و ملاّ قربانعلى زنجانى و آقا نجفى اصفهانى نام برد. بنابراين، دستورات و فتاوا و حتى توصيه‏هاى اجتماعى فقها واجب‏الاطاعه بودند و وظايف دينى تنها محدود به مسائل فردى ـ عبادى نمى‏شدند. بدين‏روى، زنان نيز به عنوان مسلمانانى كه وظايفى دارند، موظّف بودند از دستورات اجتماعى مراجع اطاعت كنند. با توجه به اينكه در امور واجب، اذن شوهر و پدر و برادر لازم نيست، بلكه حتى با مخالفت آنان نيز بايد واجب را انجام داد ـ مثل رفتن به حج واجب ـ ملاحظه مى‏شود كه در راهپيمايى‏هايى كه به دعوت حضرت امام رحمه‏الله يا مقام معظّم رهبرى برگزار مى‏شدند، حضور زنان همانند مردان و بعضا بيشتر از مردان بوده است؛ همين‏سان رفتن به پاى صندوق‏هاى رأى و در ساير عرصه‏هاى سياست.

از سوى ديگر، اسلام براى زن استقلال مالى قايل شده است و زن در اموال خود بدون اذن شوهر مى‏تواند تصميم بگيرد. به همين دليل است كه مشاهده مى‏شود در نهضت مشروطه، زنان وسايل تزيينى خود را براى مقابله با تهديد روس به مجلس هديه كردند، (28) در هنگام جنگ ايران و عراق نيز زنان وسايل شخصى خود را هديه مى‏دادند.

بنابراين، يكى از كاركردهاى مجالس روضه را مى‏توان مشاركت سياسى زنان براى تأثير در سياست‏هاى حكومت دانست؛ چرا كه در مجالس روضه هيجان مذهبى زنان تحريك مى‏شود؛ مثل تلاش زنان در دوره قاجار، بخصوص در نهضت تنباكو و مقابله با تبعيد مرجع تقليد خود (ميرزاى آشتيانى) و در دوره‏هاى بعد، تلاش آنان در بازگرداندن علما از مهاجرت (براى داير كردن عدالت‏خانه).

 

3. تقويت انسجام اجتماعى و ارائه گروه‏هاى مرجع مناسب: يكى ديگر از كاركردهاى مهم مجالس روضه، تقويت انسجام گروهى است. هر جامعه براى آنكه بتواند در قالب فرهنگ معيّنى زندگى كند و ارتباط متقابل و موفقيت‏آميزى داشته باشد، گونه‏هاى شخصيتى خاصى را كه با فرهنگش هماهنگى دارند پرورش مى‏دهد. (29)

ايفاى نقش هر فرد در مقايسه او با كسانى كه وظيفه‏اى مشابه او دارند، ارزيابى مى‏شود. فرد با اين مقايسه، مى‏تواند مشخص كند كه آيا نقش خود را به درستى ايفا كرده است يا خير. بنابراين، گروه‏هاى مرجع يكى از معيارها و الگوها هستند كه هر كس هنگام ارزيابى نقش خود، در يك موقعيت معيّن از آن‏ها استفاده مى‏كند. (30)

گروه‏هاى مرجع در شكل دادن به افعال و رفتار انسان‏ها بسيار مؤثرند و وقتى فردى خود را عضو گروهى دانست نوعى احساس همانندى با ديگران به او دست مى‏دهد. پس مى‏توان گفت: در اين اجتماعات، وجدان جمعى به بهترين وجه شكل مى‏گيرد و احساسات افراد مشترك مى‏شوند. (31)

مسئله اصلى اين است كه هر كس به ناچار بر اساس جايگاهى كه در اجتماع دارد، گروه مرجعى براى خود انتخاب مى‏كند. وقتى نقش اين مجالس مهم جلوه مى‏كند كه گروه مرجع مناسبى، اعم از متديّنان و مؤمنان، كه در رأس آن‏ها حضرت زهرا و حضرت زينب عليهماالسلام قرار دارند، به زنان معرفى مى‏شوند.

 

4. كاركرد تعليمى: كاركرد تعليمى مجالس روضه حايز اهميت ويژه‏اى مى‏باشد. در ابتداى امر، كاركرد تعليمى مجالس محرّم و صفر چندان وسيع نبود؛ يعنى نوحه‏سرايان، شاعران و مديحه‏گران معمولاً به اطلاع‏رسانى در مورد حادثه كربلا و حداكثر حوادث كوفه و شام و مدينه اكتفا مى‏كردند و تلاش در زنده كردن و زنده نگه‏داشتن اصل مراسم عزادارى محرّم و صفر بود؛ چنان كه از سال 334 ق در روز عاشورا زن‏ها از خانه‏ها بيرون مى‏آمدند، سيلى به صورتشان مى‏زدند و بر امام حسين عليه‏السلام نوحه‏سرايى مى‏كردند. اين عادت هر سال در روز عاشورا (تا اواسط قرن ششم) استمرار داشت. (32) اعلان سياه‏پوشى در دهه اول محرّم الحرام مهم‏ترين رسمى بود كه معزّالدوله بويهى اول آن را بنا نهاد و از آن پس عادت مشهور شيعه شد. (33) همچنين زنان شب‏ها و مردان روزها با سر و پاى برهنه براى عزادارى بيرون مى‏آمدند و با تعزيت به همديگر، تحيّت و سلام مى‏گفتند و براى حادثه غم‏بار كربلا محزون مى‏شدند. (34)

اما در عصر قاجار، بخصوص اواخر، تا عصر حاضر تغييرات عمده‏اى در مجالس روضه ايجاد شدند. يكى از آن تغييرات اطلاع‏رسانى و تبليغ عمومى دين، اعم از احكام و فقه، كلام و ساير معارف دينى در مجالس روضه است. يكى از علل اين امر مى‏تواند اين باشد كه در يكى دو قرن اخير، مدّاحان و شاعران از روضه‏خوان‏ها و (وعّاظ) تمايز يافته‏اند؛ يعنى اگر در قرون اوليه، دعبل هم شاعر بود، هم خواننده شعر و هم مصيبت‏خوان، امروزه اين وظايف تقسيم شده و هر كدام كار معيّنى انجام مى‏دهند. از اين‏رو، وعّاظ فرصت بيشترى دارند تا معارف دينى را به مردم بياموزند و مدّاحى و نوحه‏سرايى را به مدّاحان و نوحه‏سرايان واگذار كنند. همچنين به موازات پيشرفت‏هاى جهانى دو قرن اخير، انتظارات مستمعان نيز بيشتر شده و وعّاظ هم مايلند تا از اين فرصت در تبليغ دين به بهترين وجه استفاده كنند.

بنابراين، مى‏بينيم كه در مجالس وعظ، بعضا مطالبى عنوان مى‏شدند كه اصلاً ربطى به حادثه كربلا نداشتند و چه بسا مسائل روز در مجالس وعظ طرح و عنوان مى‏گرديدند. براى نمونه، مى‏توانيد به روزنامه الجمال، كه متن سخنرانى‏هاى سيدجمال‏الدين واعظ اصفهانى را در سال‏هاى 1323 و 1324 ق در تهران چاپ مى‏كرد، مراجعه كنيد. امروزه بخصوص بسيارى از سخنرانان به مسائل سياسى مى‏پردازند.

 

5. كاركرد رسانه‏اى: (35) با توجه به گسترش وسيع مجالس روضه‏خوانى در زمان‏هاى گذشته و فقدان رسانه‏هاى جمعى امروز و همچنين بى‏سوادى اكثريت قريب به اتفاق مردم، مى‏توان منبر و مجالس روضه را يك وسيله بسيار مهم اطلاع‏رسانى و از جمله رسانه‏اى براى ارتباطات اجتماعى در آن زمان دانست. اصغر فتحى در كتاب منبر به عنوان يك رسانه عمومى در اسلام، مى‏نويسد: «از مشاهدات ما چنين برمى‏آيد كه منبر در جامعه اسلامىِ ميانه، يك نظام تشكيلاتى يافته ارتباطى بود.»(36)

وى در ادامه، ويژگى‏هايى چند براى اين نظام ارتباطى برمى‏شمارد كه به طور خلاصه عبارتند از: «ارتباط حضورى، غيرتصنّعى و عميق با مخاطب؛ انتقال آگاهى؛ قابليت استفاده و تأثيرگذارى بر مخاطبان گوناگون، اعم از باسواد و بى‏سواد؛ غيررسمى، غيرسازمانى و غيرتشكيلاتى بودن مسجد و در نتيجه، مردمى و عمومى بودن آن، كه امكان حضور و مشاركت همگان را به طور مساوى فراهم مى‏سازد؛ سهل الوصول بودن و دست‏رسى سريع و راحت به آن با توجه به وجود شبكه‏اى از ده‏ها هزار مسجد كه در هر كوى و برزن و در شهر و روستا پراكنده‏اند؛ عدم امكان مخالفت و مقابله با آن از سوى حكّام و صاحبان قدرت به دلايل از دست دادن مشروعيت خود؛ قايل بودن نوعى قداست؛ صحّت در پيام‏رسانى و قابليت اعتماد به آن؛ و... مواردى از اين قبيل.»(37)

بر اين اساس، مى‏توان گفت: منبر يك نوع نظام ارتباطى بوده است و در اعصار گذشته، منبر و مجالس روضه نقشى تقريبا همانند رسانه‏هاى جمعى امروزه بر عهده داشتند و فراهم‏سازى عوامل تعيين‏كننده در رفتار جمعى بسيار مؤثر بودند.

 

ب. شركت انبوه زنان ايرانى در مجالس روضه‏خوانى در تاريخ معاصر

هرچند زنان ايرانى در همه ادوار علاقه‏مند شركت در مجالس وعظ و سخنرانى و پى‏گيرى امور اجتماعى بوده‏اند، اما شركت زنان در اين‏گونه مجالس در قرون گذشته با مشكلات زيادى همراه بوده است؛ چنان‏كه اسرار التوحيد در مورد مجلس وعظ ابوسعيد ابوالخير مى‏نويسد: «... در همان زمان، دختر استاد بوعلى دقّاق، كدبانو فاطمه، كه در حكم استاد امام ابوالقاسم قشيرى بود، از استاد امام ابوالقاسم دستورى خواست تا به مجلس شيخ ما بوسعيد برود. استاد امام در آن ايستادگى مى‏نمود و اجازت نمى‏كرد. چون به كرّات بگفت، استاد گفت: دستورى دادم، اما متنكّروار و پوشيده شو و ناونه ـ به زبان نيشابوريان، يعنى چادر شب كهنه ـ بر سر افكن تا كسى ظن نبرد كه تو كيستى. كدبانو فاطمه چنان كرد و چادرى كهنه بر سر گرفت و پوشيده به مجلس شيخ ما آمد و در ميان زنان بر بام نشست.»(38) همچنين در مورد مجلس شيخ، نه اينكه مسجدى يا خانه‏اى باشد و نيمى مردان و نيمى زنان يا تمامى آن مجلس را زنان تشكيل دهند، بلكه معمولاً مجلس براى مردان برگزار مى‏شد. اسرار التوحيد مى‏گويد: «زنان براى شنيدن سخنان ابوسعيد در پشت بام‏ها ازدحام كرده بودند.»(39)

اما پديده جالبى كه از دوره قاجار با آن مواجهيم، عبارت است از: ارزشمند شدن شركت زنان در مجالس روضه‏خوانى و به تبع آن، هجوم زنان به اين مجالس و همچنين كثرت برگزارى اين‏گونه مجالس در منازل؛ چنان‏كه كسروى مى‏گويد: «در محرّم سال 1324 در تبريز علاوه بر مساجد و تكايا، از هر ده خانه، در يك خانه مراسم عزادارى برپا بود.»(40)

مستوفى شركت زن‏ها در مجالس روضه‏خوانى را چنين توصيف مى‏كند: «فعّال‏ترين بُعد حضور اجتماعى زنان در دوره قاجار، شركت در مراسم عزادارى ماه محرّم، روضه‏خوانى و نمايش‏هاى تعزيه بود. لازم به ذكر است كه اين مراسم در آن دوره مدت زمان بيشترى را دربرمى‏گرفت. (41) در دوره قاجار در تهران، در هر محلّه و بر سر هر گذرى، تكيه‏اى وجود داشت كه مردم در ماه‏هاى محرّم و صفر [دست‏كم به مدت 60 روز] به برپايى مراسم روضه‏خوانى در آن مى‏پرداختند. بهترين و مفصّل‏ترين مجالس روضه‏خوانى ماه محرّم در مسجد حاج شيخ عبدالحسين برگزار مى‏گرديد كه گاه جمعيت شركت‏كننده در آن، متجاوز از ده هزار زن و مرد مى‏شد. (42) در بررسى منابع تاريخ معاصر، بارها به مسئله حضور فعّال زنان در چنين مراسمى برخورد مى‏كنيم؛ مثلاً، مهدى قلى خان هدايت چنين گزارش مى‏دهد: «در تكيه دولت، اطراف سكّو از زن‏ها پُر مى‏شد؛ قريب شش هزار نفر. مردها به علت كثرت جمعيت زنان، بدان راه نمى‏يافتند.»(43)

همچنين طبق منابع موجود، اين نكته مسلّم است كه شركت انبوه زنان در مجالس روضه و مراسم عزادارى، تنها به تهران و تكيه دولت اختصاص نداشت، (44) همچنين اختصاص به محرّم و صفر نيز نداشت، بلكه در شب‏هاى جمعه، وفيات و براى اداى نذر نيز اين مراسم برگزار مى‏شدند. كسب اجر اخروى، توبه از معاصى، افزايش اطلاعات دينى، مشاهده رجال سياسى، روحانيان، مراجع بزرگ و شنيدن مواعظ آن‏ها در كنار بهره‏مندى از لذت حضور در جمع، مشاركت در طبخ غذا و تناول آن از انگيزه‏هاى كوچك و بزرگى بودند كه به حضور زنان در اين مراسم قوّت مى‏بخشيدند. (45) علاوه بر آن، از زمان قاجاريه، رفتن زن‏ها به مجالس روضه به صورت يك ارزش اجتماعى درآمد. مجالس روضه از جمله مكان‏هايى بود كه زنان بى‏هيچ قيد و شرطى، اجازه رفت و آمد بدانجا را داشتند.

 

حوادث منحصر به فرد در تاريخ زنان ايران

در نتيجه عوامل مزبور، درست در زمانى كه به قول على اصغر شميم، «زن در خانه زندگى مى‏كرد و تقريبا هيچ‏گونه ارتباطى با خارج از محيط خانواده نداشت»(46) و هنوز مدارس امروزى دختران داير نشده بودند و زنان تقريبا به اتفاق از نعمت خواندن و نوشتن محروم بودند و حجاب نيز به شدت تمام مراعات مى‏شد، حوادث تاريخى مهمى، اعم از مشاركت سياسى و مبارزات سياسى ـ كه به تفصيل ذكر خواهند شد ـ از زنان ايران در تاريخ ثبت گرديده كه مشابه آن در هيچ جاى دنيا مشاهد نشده و تنها اين زنان ايران بوده‏اند كه در مواقع لزوم، دست به چنين كارهايى زده‏اند.

هم در دوره قاجاريه و هم در دوره كنونى، ما شاهد تحرّكات سياسى مشابهى از زنان ايران هستيم كه نمونه‏هايى از هر دو مورد ذكر مى‏شوند:

 

الف. تحرّكات سياسى زنان در عصر قاجاريه

در دوران قاجار، بخصوص در عصر حكومت ناصرالدين شاه، تهران مكرّر شاهد تظاهرات دسته جمعى زنان در سال‏هاى 1277 و 1302 ق(47) بود و مهم‏تر از همه، قيام تنباكو در سال 1309 ق بود. (48) عين ماجرا را از تاريخ دخانيه شيخ حسن كربلائى نقل مى‏كنيم:

«به دنبال حكم ناصرالدين شاه به آية‏الله ميرزاى آشتيانى در روز يكشنبه دوم جمادى الثانيه 1309، مبنى بر اينكه يا حكم تحريم آية اللّه ميرزاى شيرازى را لغو كنيد يا اينكه تهران را ترك نماييد، ميرزاى آشتيانى تصميم گرفت كه فرداى آن روز (دوشنبه سوم جمادى الثانيه) تهران را به مقصد عتبات عاليات ترك نمايد. اين خبر در شهر پخش شد و صبح روز دوشنبه مردم دسته دسته رو به محله سنگلج... روانه شدند. هنگام ظهر زنان نيز دسته دسته و فوج فوج جمع آمده، جمعيت زنان نيز انبوه شد. پس از اين اجتماع، اول كار زنان اين بود كه روانه بازارها شدند. هر دكّان را گشوده ديدند، خواهى نخواهى بستند، تا به جايى كه در تمامى [بازار] شهر به اين عظمت، يك باب دكّان ديگر گشوده نماند. اين جمعيت زنان با آن‏همه انبوهى و كثرت، پس از فراغت جستن از اين كار، تماما سرها را از روى چادرها لجن گرفته و...»(49)

تيمورى اين صحنه را چنين وصف مى‏كند: «جمعيت زنان با روبند سفيد و چاقچور، كه اغلب سر خود را لجن ماليده و شيون و ناله مى‏كردند و "يا حسين، يا حسين" مى‏گفتند بسيار دلخراش بود.»(50)

كربلايى در ادامه مى‏نويسد: «همين قدر در شرح عظمت اين هنگامه مى‏توان گفت كه اين‏چنين شورش و غوغاى عظيمى را پيش از آنكه به عيان آيد، هيچ وهمى نمى‏انديشيد. اين جمعيت زنان، كه در هنگامه‏جويى پيش‏آهنگ شورشيان بودند، نخست طرف خطابى را كه در نظر خود معيّن داشتند، به اسم شاه باجى، شاه باجى سبيلو، مخاطب ساخته،... يك مرتبه صداى "يا على" و "يا حسين" از تمامى اين همه مخلوق بلند شده... از اين‏چنين هنگامه عظيمى كه دفعتا در ميدان ارك [سلطنتى] برپا گرديد، تمامى اجزاى دولت، خاصه [اهل [حرمسراى، سلطنتى را وحشت و دهشت عظيمى فرا گرفته، از صدر تا ساقه مضطرب و پريشان شدند... در ضمنِ هر فصلى نيز فريادهايى بدين مقوله بلند بود كه "اى خدا! مى‏خواهند دين ما را از بين ببرند، علماى ما را بيرون كنند تا فردا عقد ما را فرنگيان ببندند، اموات ما را فرنگيان كفن و دفن كنند، بر جنازه ما فرنگيان نماز گزارند"... بالجمله، جمعيت زنان پس از اين هنگامه، از ارك مراجعت نموده، به مسجد شاه رفتند، مصادف افتاد كه در آن هنگامه، آقاى امام جمعه در بالاى منبر مشغول وعظ [بر عليه نهضت تحريم ميرزاى شيرازى] و تهديد مردم بودند، به خيال اينكه شايد اين‏گونه فتنه عظيم را به پاره‏اى تهديدات بتوانند فرونشانند. جمعيت زنان هجوم آورده، همين كه از وضع صحبت آگاهى يافتند، يك دفعه آغاز فرياد و فغان كرده، آنجا نيز به تفصيلى كه شرح دادنى نيست، قيامت كردند... واعظ بيچاره را به افتضاح هر چه تمام‏تر از منبر به زير آورده و از آنجا دوباره به ارك مراجعت نمودند. جمعيت مردم به حدّى شد كه تمام كوچه و بازارها تا ميدان ارك يك وصله پيوسته زن و مرد بود. راه عبور و مرور از كوچه و بازارها بالمرّه مسدود گرديد. فرياد و افغان "و اشريعتاه" "وا اسلاماه"، "يا على"، "يا حسين"، از تمامى اين همه مخلوق پيوسته بلند بود. تمامى شهر به اين عظمت را چنان ضجّه [و ناله] و غلغله و شور و شيون فراگرفته بود كه به وصف نتوان درآمد.»(51)

لازم به يادآورى است كه اين تحرّك سياسى منحصر به زنان پايتخت نبود، بلكه نمونه‏هاى مشابهى در اصفهان(52) و تبريز(53) و ديگر جاها نيز گزارش شده‏اند.

نكات مهمى كه تقريبا در همه موارد اجتماع زنان مشترك بودند، عبارتند از:

1. رعايت حجاب كامل سنّتى ايرانى به صورت چادر، روبند (پوشش تمامى اعضاى بدن، حتى وجه و كفين)؛

2. استفاده از شعارهاى اسلامى «يا على» و «يا حسين»؛

3. فرياد «وا اسلاماه» سردادن (درد دين داشتن)؛

4. دفاع از علما و روحانيت. (54)

جالب اينجاست كه روشن‏فكران عصر ما در توجيه اين وقايع تاريخى، راه به خطا رفته و سعى كرده‏اند با الگوهاى غربى، اين وقايع را توجيه كنند و همه موارد شبيه اين را به يك نحو توصيف كنند و براى همه امراض نسخه‏هاى مشابه بنويسند؛ مثلاً، خسرو معتضد و نيلوفر كسرى در تحليل حوادث مزبور، مى‏گويند: «با پيشرفت زمان و روشن‏شدن اذهان مردم، مردان و زنان روشن‏فكر و آزادانديش جامعه به اهميت نقش زنان در پيشبرد فعاليت‏هاى اجتماعى و مسئوليت خطير خود در تكوين جامعه روشنتر و زيبنده‏تر پى بردند. با افزايش هوشيارى اجتماعى و آشنايى با علوم جديد و اصلاحات هرچند كوچك، كه در اين دوران صورت گرفت،... افزايش رفت و آمدهاى خارجى‏ها به ايران و آشنايى با شيوه زيستى بانوان ايشان... بر اهميت اثر زنان در ايجاد جامعه فعّال‏تر اذعان نمودند.»(55)

جملات مزبور هرچند در خصوص محافل سرّى و اتحاديه غيبى نسوان(56) يا زنان دربارى مثل تاج السلطنه(57) و يا در خصوص بانوان پس از كشف حجاب رضا خان مى‏توانند تا حدّى صادق باشند، اما وقايعى را كه در آن زنان براى دين قيام كرده‏اند، همانند قضيه مذكور در «نهضت تنباكو» يا قيام زنان ايران در جريان انقلاب اسلامى تحت رهبرى امام خمينى رحمه‏الله را، كه با هدف دفاع از اسلام و علماى دين قيام كردند، نمى‏توانند توجيه كنند.

اشتباه عمدى يا سهوى ديگر روشن‏فكران اين عصر آن است كه در مورد حوادثى كه زنان به انگيزه غيردينى به ميدان مى‏آيند، مثل حادثه «قحطى نان» در سال 1277 كه زنان تظاهرات كردند و ناصرالدين شاه هنگام بازگشت از شكار با انبوهى چند هزار نفر از زنان روبه‏رو شد، (58) اين‏گونه حوادث را با آب و تاب شرح و تفصيل مى‏دهند، اما وقتى نوبت به مواردى مى‏رسد كه تنها انگيزه قيام زنان درد دين بوده است، با شتاب هرچه تمام‏تر، فقط به ذكر گوشه‏هايى نارسا اكتفا مى‏نمايند.

 

ب. فعاليت‏هاى سياسى زنان در عصر حاضر

مشابه كنش‏هاى مزبور، قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ايران و پس از آن از زنان ايرانى ديده شده است. حضرت امام رحمه‏الله در اين خصوص مى‏فرمايد: «مى‏شود گفت كه اين نهضت را بانوان به پيش برده‏اند.»(59) با وجود تبليغات پنجاه ساله براى تغيير فرهنگ سنّتى زنان ايران، ديده شده كه زنان ايران با لباس‏هاى سنّتى ـ اسلامى، رفتار اسلامى و حتى گفتار خاص مذهبى، در راهپيمايى‏ها شركت مى‏نمودند. براى مثال، خانم پى‏ير بلانشه، خبرنگار خارجى، كه آن زمان در تهران حضور داشت، مى‏گويد: «يك شب پس از ساعت منع عبور و مرور، با يك خانم چهل ساله [ايرانى] كه كاملاً غربى شده و در لندن زندگى كرده بود و در شمال تهران خانه داشت، بيرون رفتيم. يك شب در ايّام قبل از محرّم بود و او به محل اقامت ما در يك محله پايين شهر آمده بود. از همه طرف صداى تيراندازى مى‏آمد. ما او را به كوچه پس كوچه‏ها برديم تا نظامى‏ها و مردم و فريادهاى روى پشت‏بام‏ها را ببيند. اين نخستين بار بود كه پاى پياده به اين محله مى‏آمد و نخستين بار بود كه با مردم فقير كوچه و خيابان، كه فرياد مى‏زدند "اللّه اكبر"، صحبت مى‏كرد. او از اينكه چادر بر سر نداشت، كاملاً پريشان و سراسيمه بود؛ نه به اين دليل كه مى‏ترسيد اسيد روى صورتش بپاشند، بلكه مى‏خواست مثل زنان ديگر باشد. مسئله چادر آن‏قدرها هم مهم نبود، بلكه آنچه اهميت داشت حرف‏هايى بود كه مردم برايمان بازگو مى‏كردند. آنان به شيوه‏اى مذهبى صحبت مى‏كردند و هميشه در پايان مى‏گفتند: "خدا حفظ‏تان كند" و بسيارى از عبارت‏هاى تا حدودى عرفانى.»(60)

اين وضع پس از انقلاب نيز ادامه يافت. با نگاهى به راهپيمايى‏ها، حضور در انتخابات همگانى و حمايت از دفاع مقدّس، به خوبى مى‏توان به عمق واقعه پى برد. براى مثال، «استقبال خواهران ايثارگر از ستادهاى پشتيبانى جنگ، واقعا بى‏سابقه بود. خوب است همه رزمندگان بدانند كه لباس خاكى آن‏ها، كيف و كول پشتى يا ملحفه و روبالش آن‏ها به دست چه كسانى دوخته و آماده مى‏شد... مادر شهيدى بود كه در فاجعه هفتم تير پسرش شهيد شده بود، در حالى كه هنوز ترى چشم‏هايش از اشك پاك نشده بود، شبانه‏روز در ستاد براى جبهه و رزمندگان لباس مى‏دوخت.»(61)

اما چون نويسندگان غربى از درك چنين سرمايه عظيمى عاجزند و تمامى پديده‏ها را مى‏خواهند با عينك اومانيستى و عقلانيت مادى ديده و تفسير نمايند، چه بسا اقدام به قضاوت‏هاى بسيار نادرست مى‏كنند. براى نمونه، كلربرى‏ير مى‏گويد: «وقتى جنبشى را انقلابى مى‏خوانند، برداشت مردم در غرب و از جمله خود ما، نوعى پيشرفت و ترقّى [به معناى غربى] يعنى دگرگونى در راستاى پيشرفت و ترقّى است. همه اين‏ها با پديده مذهبى زير سؤال مى‏رود. در واقع، موج اعتراض‏هاى مذهبى براى مبارزه و مخالفت با شاه، به انگاره‏هايى استناد مى‏كند كه به سيزده سده پيش باز مى‏گردند.»(62) وى مى‏نويسد: «مذهب يعنى حجاب، يعنى كهنه‏گرايى و نوعى واپس‏گرايى، دست كم در مورد زنان.»(63) البته غربى‏ها حق دارند چنين جانب‏دارانه و غير واقع‏بينانه به قضاوت بنشينند؛ زيرا آنان با پيش‏فرض‏هاى مادى خودشان، هرگز نمى‏توانند مردم ايران را درك نمايند.

 

ويژگى‏هاى زنان ايرانى در عصر حاضر

ويژگى رفتارى زنان ايرانى، كه در نهضت‏هاى اصيل و اسلامى، همانند مردان در صحنه فعاليت‏هاى اجتماعى و حيات سياسى حضور داشته‏اند، همان الگوهاى رفتارى نشأت گرفته از زهراى مرضيه و زينب كبرى عليهماالسلام مى‏باشد كه به طور خلاصه مى‏توان به شرح ذيل برشمرد:

 

1. پاى‏بندى به اصل «ولايت فقيه» و حمايت از مقام معظّم رهبرى

همان‏گونه كه حمايت زهراى مرضيه و زينب كبرى عليهماالسلام از امام زمان خودشان ضرب‏المثل شده و تا پاى جان بر اين امر مقاومت ورزيدند، بانوان مسلمان مكتبى در طول تاريخ درخشان انقلاب اسلامى، به ويژه در تمامى لحظات دفاع مقدّس هشت‏ساله، چه در دوران حيات امام راحل و چه پس از عروج آن عارف دل‏سوخته، ثابت كرده‏اند كه همواره همگام و همنوا با شوهران و فرزندان خود، پيرو راستين ولايت بوده و اطاعت از مقام معظّم رهبرى را بر خود واجب مى‏دانند. آنان بر اين باورند كه هرگونه فكر و عمل، زمانى داراى ارزش و اعتبار است كه حول محور پرافتخار ولايت فقيه و پيروى از مقام معظّم رهبرى هويّت پيدا كند.

 

2. تربيت نسل آينده در سايه تفكر مذهبى تشيّع

يكى از رسالت‏هاى بزرگ زنان مسلمانى كه از زهراى مرضيه و زينب كبرى عليهماالسلام الگو گرفته‏اند، اين است كه وظيفه اوليه زن تربيت فرزندان است، تا آن حد كه در روايات، جهاد زن «خوب شوهردارى كردن» قلمداد شده است. (64)

 

3. حضور مستمر در صحنه انقلاب و مشاركت فعّال سياسى

همان‏گونه كه پس از رحلت پيامبر، زهراى مرضيه عليهاالسلام به همراه حضرت على و حسنين عليهم‏السلام شبانه به در خانه مهاجر و انصار مى‏رفت و از آن‏ها براى بازپس‏گيرى حق حضرت امير عليه‏السلام يارى مى‏جست(65) و تا زنده بود دست از مبارزه برنداشت، زنان ايرانى نيز در هر زمانى كه احساس مسئوليت كنند، چه در قالب راهپيمايى‏ها و چه در زمان انتخابات عمومى، با حضور مستمر خود، در صحنه انقلاب مشاركت سياسى فعّال داشته و مشوّق بزرگى براى همسران و فرزندان خود براى يارى انقلاب در عرصه‏هاى گوناگون بوده‏اند.

در تأييد مطالب مزبور، به گفت‏وگوى يك نويسنده ايرانى با راديو فرانسه توجه كنيد:

بانو گلى امامى، نويسنده ايرانى، در مصاحبه با راديو فرانسه گفت: «تحوّلاتى كه طى 14 سال اخير در ايران رخ داد، بوته آزمايشى بود كه از طريق آن زن ايرانى به بازشناسى خود پرداخت.»

ايشان در ادامه سخنان خود، سير تحوّل زندگى زنان ايرانى پس از انقلاب اسلامى را مثبت خواند و گفت: «زنان ايرانى، بخصوص زنان طبقه متوسط، كه قبل از انقلاب در يك حالت غرب‏زندگى و بى‏هويّتى به سر مى‏بردند، بعد از انقلاب اسلامى دست‏خوش تغيير چشمگيرى در ارتباط با تعريف و تثبيت هويّت خود شدند. زن ايرانى توانست به توانايى‏هاى خود پى برده و با حفظ كاركرد سنّتى وارد عرصه اجتماعى شود و همگام با مردان گام بردارد.»(66)

 

عوامل تعيين‏كننده رفتار جمعى در زنان ايرانى

نيل اسملسر جامعه‏شناس شش شرط را به عنوان عوامل اوليه و تعيين‏كننده رفتار جمعى ذكر كرده است:

1. زمينه ساختارى: به معناى اين است كه ساختار جامعه بايد به گونه‏اى باشد كه شكل خاصى از رفتار جمعى در آن به وقوع بپيوندد.

2. فشار ساختارى: هنگامى كه فشارى بر جامعه تحميل مى‏شود، مردم اغلب براى يافتن راه حلى پذيرفتنى به همكارى با يكديگر ترغيب مى‏شوند.

3. باور تعميم‏يافته: قبل از اينكه راه حلى دسته جمعى براى يك مسئله يافت شود، بايد همه بپذيرند كه چنين مسئله‏اى وجود دارد. بنابراين، مسئله بايد شناخته شود، افكار را متوجه كند و راه‏حل‏هاى ممكن ارائه شود.

4. عوامل شتاب‏دهنده براى ظهور رفتار جمعى: بايد نخست رويداد مهمى افراد را به واكنش جمعى وادارد.

5. بسيج‏براى‏اقدام: هنگامى كه رويداد شتاب‏دهنده رخ داد، گروه براى اقدام بسيج مى‏شود.

6. عمليات كنترل اجتماعى: موفقيت يا عدم موفقيت تلاش‏هاى جمعى افراد عمدتا به موفقيت يا شكست مكانيزم‏هاى كنترل اجتماعى در جامعه بستگى دارد. (67)

از اين شش عامل، چهار عامل (زمينه ساختارى، باور تعميم‏يافته، بسيج براى اقدام و عمليات كنترل اجتماعى) معمولاً در تاريخ معاصر در مجالس روضه شكل مى‏گرفته‏اند.

با توجه به مقاومت فرهنگى جامعه ايران در قبال بيگانه و همچنين دينى بودن ساختار جامعه، زمينه پذيرش مطالب مطرح شده از منابر در بين زنان بسيار بالاست؛ چرا كه اعتقاد بر اين است كه آنان سخنان ائمّه اطهار عليهم‏السلام را بازگو مى‏نمايند. بنابراين، عقايد و باورهاى مشترك از اولين چيزهايى بوده‏اند كه در نتيجه حضور در مجالس روضه شكل مى‏گرفته‏اند.

از سوى ديگر، چون مجالس روضه محل گردهمايى زنان بوده، زمينه بسيج نيروها از آنجا بيشتر فراهم است (هر چند شروع عملى بسيج به عوامل ديگرى مثل عوامل شتاب‏دهنده نياز دارد.)

كنترل اجتماعى در ميان جامعه زنان در تاريخ معاصر ايران نيز عمدتا كنترل اجتماعى درونى(68) و غير رسمى بوده است؛ زيرا حكومت جرئت حمله نظامى به زنان را نداشته است، به گونه‏اى كه در برخى از شورش‏هاى زنانه (مثل شورش نان 1277 ق) شوهرانشان به جاى آن‏ها مورد مؤاخذه قرار گرفتند. (69) اما اين كنترل اجتماعى درونى نيز شورش‏هايى را بر اساس همان آموزه‏ها و الگوهاى دينى تقويت مى‏كرد.

اما دو عامل ديگر عمدتا از سوى حكومت‏هاى وقت ايجاد مى‏شدند؛ يعنى فشارهاى ساختارى بر اثر ظلم، ستم، اسراف در بيت‏المال، واگذارى انواع امتيازات به بيگانه، و دشمنى با علما و دين.

عامل شتاب‏دهنده يا آخرين جرقه لازم براى انفجار نيز همان حوادث به وقوع پيوسته، مثل خبر تبعيد ميرزاى آشتيانى (بزرگ‏ترين مجتهد پايتخت) در ماجراى تحريم تنباكو، يا تبعيد امام خمينى رحمه‏الله در قيام 15 خرداد 1342، اهانت به علما و دين، و تلاش دولت در هدم اسلام در قيام 1357 مى‏باشد.

 

نتيجه‏گيرى

وضع زنان در دنيا، بخصوص جوامع غربى، همواره با افراط و تفريط‏هاى بى‏شمارى همراه بوده است. امروزه نيز در جهت همان افراط‏ها و تفريط‏ها، زنان دنيا را به دو دسته تقسيم كرده‏اند:

1. زنان سنّتى كه در خانه محبوس بوده و از امور اجتماعى بى‏خبر، بلكه بيگانه بوده‏اند و از مشاركت سياسى پرهيز دارند.

2. زنانى كه متجدّد و امروزى بوده و همدوش مردان وارد بازار كار و اجتماع شده‏اند و در امور اجتماعى دخالت مى‏كنند.

بر اساس اين طرز تفكر، زنان نيز در جوامع يا راه افراط مى‏پيمايند يا راه تفريط؛ يا كاملاً از اجتماع فاصله مى‏گيرند و اصلاً كارى به سرنوشت اجتماع و كشور خود ندارند يا آن‏قدر به قول خودشان اجتماعى ـ سياسى مى‏شوند كه مى‏خواهند همدوش و همراه مردان در همه عرصه‏ها حضور داشته باشند، هرچند اين همدوشى با فطرت خودشان و آموزه‏هاى دينى‏شان منافات داشته باشد، و حتى بعضى‏ها براى اينكه از قافله عقب نمانند، كاسه داغ‏تر از آش شده، از مردم غرب نيز غربى‏تر شده‏اند.

نتيجه‏اى كه اين نوشتار به آن دست يافت اين است كه بر اساس آموزه‏هاى شيعى، بسيارى از زنان ايران زمين در عصر حاضر، نه اين هستند، نه آن. آنان زينب و زهرا عليهماالسلام را الگوى اعمال و كنش‏هاى خود قرار داده‏اند؛ رفتار، افعال و كنش‏هاى آن‏ها را سرمشق خود قرار داده و با توجه به نقش‏هايى كه آن بزرگواران در موقعيت‏هاى گوناگون ايفا مى‏نمودند، اينان نيز سعى دارند مثل آن‏ها باشند؛ چنان‏كه يكى از مسئولان بسيج خواهران طى مصاحبه‏اى مى‏گويد: «به خاطر داريم كه در روضه‏هاى حضرت سيدالشهداء عليه‏السلام وقتى از حضرت زينب عليهاالسلام صحبت مى‏شد، خواهران ما مى‏گفتند كه اى كاش ما هم آن موقع بوديم، شايد مى‏توانستيم كارى انجام دهيم. و آنان عملاً نشان دادند كه مى‏توانند نقش مهمى در انقلاب داشته باشند. خواهرى كه فرزند خود را به جبهه فرستاده بود، هنگامى كه با او صحبت مى‏شد، عنوان مى‏كرد كه مى‏خواهم ببينم حضرت زينب عليهاالسلام چه رنج‏هايى را متحمّل شده است. و چنين كسانى رهروان واقعى حضرت زينب عليهاالسلام هستند.»(70)

اينجاست كه پى مى‏بريم مجالس روضه و منابر عينا همان نقش سنّتى را در عصر حاضر در انقلاب اسلامى ايران نيز ايفا كرده‏اند و اين نيست، مگر تأثير مكتب حسينى بر مردم ايران، بخصوص زنان. در انقلاب اسلامى ايران، دوباره حماسه نهضت تنباكو تكرار شد و همه ديديم كه چگونه زنانى كه جز به وقت ضرورت، آن هم با حفظ حجاب كامل از منزل خارج نمى‏شدند، به خيابان‏ها آمدند و با رشادت‏هاى خود، انقلاب را به ثمر رساندند و هرگاه كه انقلاب نياز به كمك آنان داشت، حمايت‏هاى بى‏دريغ خود را نثار نمودند.

امروزه نيز ترويج و تشويق مجالس روضه و وعظ و برگزارى آن‏ها در منازل، مى‏تواند يكى از راه‏هاى بسيار مهم در مقابله با تهاجم فرهنگى باشد.

 

پی نوشها:

1. كارشناس ارشد جامعه‏شناسى.

2. ايلياپاولوويچ پطروشفسكى، اسلام در ايران، ترجمه كريم كشاورز، تهران، پيام، 1354، ص 43.

3. ر. ك: همان، ص 45 / بنفشه حجازى، بررسى جايگاه زن ايرانى از قرن اول هجرى تا عصر صفوى، (به زير مقنعه)، تهران، علم، 1376، ص 12.

4. جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه و نگارش على جواهر كلام، تهران، امير كبير، 1333، ص 927.

5. حسن آزاد، گوشه‏هايى از تاريخ اجتماعى زنان، (پشت پرده‏هاى حرمسرا)، چ سوم، اروميه، انزلى، 1364، ص 135.

6. همان، ص 155.

7. همان، ص 163.

8. ر. ك: منصور صفت‏گل، ساختار نهاد و انديشه دينى در ايران عصر صفوى، تهران، رسا، 1381، ص 490.

9. همان، ص 9.

10. همان، ص 136. حسن بيك روملو، احسن التواريخ، ص 86.

11. ادوارد براون، تاريخ ادبيات ايران از صفويه تا عصر حاضر، ترجمه رشيد ياسمى، تهران، ابن سينا، 1345، ص 312.

12. ر. ك: شهرستانى، تاريخه عزادارى حسينى، از زمان آدم تا زمان ما در تمام كشورهاى جهان، قم، حسينيه عمادزاده، 1402 ق، ص 215.

13. همان، ص 215.

14. همان، 213 ـ 226.

15. همان، ص 312.

16. نهاد نظام حكومت، نسبتا پايدارتر و سازمان‏يافته‏تر از الگوهاى اجتماعى است كه برخى رفتارهاى نظارت شده و يكسان را با هدف برآوردن نيازهاى اساسى جامعه در برمى‏گيرد. (بروس كوئن، مبانى جامعه‏شناسى، ترجمه غلامعباس توسّلى و رضا فاضل، تهران، سمت، 1372، ص 151.)

17. همان، ص 85.

18. محمد بن سليمان الكوفى، مناقب اميرالمؤمنين عليه‏السلام، تحقيق محمدباقر محمودى، مجمع احياء الثقافة الاسلامية، 1412 ق، ج 2، ص 210. متن حديث چنين است: قال: حدّثنا محمد بن الحسين الكوفى، حدّثنا مالك بن اسماعيل، حدّثنا قيس عن عبداللّه بن عمران، عن علي بن زيد، عن سعيد بن المسيّب، عن على عليه‏السلام عنه انّه كان عند رسول اللّه ـ صلى اللّه عليه و آله ـ فقال: «أى شى‏ء خيرٌ للمرأة؟ فسكتوا فلّما رجعت، قلت لفاطمه: أى شى‏ء خير للنساء؟ قالت: [أن] لا يراهنّ الرّجال. [قال على] فذكرتُ ذلك للنبى ـ صلى اللّه عليه و آله و سلم ـ فقال: أنما فاطمة بضعةٌ منى، رضى اللّه عنها. و عن على عليه‏السلام قال: «قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: أى شى‏ء خير للمرأة؟ فلم يجبه أحد قال: فرجعتُ فذكرتُ ذلك لفاطمة قالت: فما أجابه أنسان؟ قلتُ: لا. قالت: ليس شى‏ء خيرا للمرأة [من] أن لا يراها الرجل و لا تراه! قال: [فرجعتُ الى النبى [فأخبرتُه بما قالت فاطمة [ف] قال: فاطمةٌ بعضة منّى او مضغة منّى.»

19. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ط. الثانية، لبنان، مؤسسة الوفاء، 1403 ق، ج 34، ص 81. متن كامل حديث چنين است: السندى بن محمّد، عن أبى البخترى، عن أبى عبداللّه، عن أبيه ـ عليهما السلام ـ قال: «تقاضي على و فاطمة الى رسول اللّه ـ صلى اللّه عليه و آله ـ فى الخدمة، فقضي على فاطمة بخدمة ما دون الباب، و قضي على علىّ بما خلفه. قال: فقالت فاطمة: فلا يعلم ما داخلنى من السرور الاّ اللّه بأكفائى رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه و آله ـ تحمّل رقاب الرجال.»

20. ابن أبى الفتح الاربلى، كشف الغمة، ط. الثانية، بيروت، دارالاضواء، 1405، ج 2، ص 102. روي عن الأصبغ بن نباتة قال سمعت أميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ يقول: «واللّه لأتكلّمن بكلام لا يتكلّم به غيري الاّ كذّاب: ورثتُ نبى الرحمة و زوجتى خير نساء الأمة و أنا خير الوصيين، و حيث يقتضي ذكرها ـ عليها السلام ـ ذكر شى‏ء من كلامها فلا بدّ من ذكر فدك اذ كانت خطبتها التى تحيّر البلغاء و تعجّز الفصحاء بسبب منعها من التصرف فيها و كفّ يدها ـ عليها السلام ـ عنها.»

21. السيد بن طاووس الحسنى، اللهوف فى قتلي الطفوف، ترجمه عبدالرحيم عقيقى بخشايشى، ج پنجم، قم، نويد اسلام، 1378، ص 85. متن حديث چنين است: «از حضرت امام جعفر صادق عليه‏السلام روايت شده است كه محمّد بن حنفيه... حركت كاروان حسين از مكّه ساعات آخر شب بود كه حسين عليه‏السلام از مكّه حركت كرد و چون اين خبر به محمّد بن حنفيه رسيد، آمد و مهار ناقه‏اى را كه امام بر آن سوار بود، گرفت و گفت: برادر جان! مگر تو به من وعده ندادى كه در سخن من تأمّل كنى؟ فرمود: بلى. عرض كرد: پس براى چه در رفتن شتاب نمودى؟ حسين عليه‏السلام گفت: پس از رفتن تو رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نزد من آمد و فرمود: "يا حسين! اخرج الى العراق فانّ اللّه قد شاء ان يراك قتيلا"؛ اى حسين! برو به سوى عراق؛ زيرا خداوند مايل است تو را كشته ببيند. محمّد بن حنفيه به او گفت: انّا للّه و انا اليه راجعون. اكنون كه براى كشته شدن مى‏روى، اين زن‏ها را براى چه با خود مى‏برى؟ حسين عليه‏السلام گفت: رسول خدا به من فرمود: "اِنّ اللّه قد شاء ان يراهنَّ سبايا"، خداوند مى‏خواهد اين زنان را اسير ببيند.»

22. طالبان مى‏توانند به كتاب‏هاى مقتل الحسين عليه‏السلام، أبومخنف الازدى، ص 205 و 226 و اعلام الوري بأعلام الهدي، الشيخ الطبرسى، ج 1، ص 471 و اللهوف فى قتلي الطفوف، السيد بن طاووس الحسنى، ص 86 مراجعه نمايند.

23. نسرين مصفّا، مشاركت سياسى زنان در ايران، تهران، وزارت امور خارجه، 1375، ص 21؛

L. Millbrath, Political participation (Hand book of political Behavoir), vol. 4 (ed).

24. Sumuel Huntington.

25. Jean Nelson.

26. نسرين مصفّا، پيشين، ص 20؛

Sumuel Huntington & Jean Nelson, Participation no Easy Choice, (London, Harvard U. P, 1976).

27. براى مطالعه بيشتر، ر. ك: ابوالحسن منذر، حكومت علم و دولت فقر، (شرح حال ملاّقربانعلى زنجانى).

28. ناظم الاسلام كرمانى، تاريخ بيدارى ايرانيان، چ پنجم، ت