در شكلدهى هويّت زن ايرانى، عوامل متفاوتى دخالت داشتهاند كه از اين جمله، مىتوان به عوامل طبيعى (محيط جغرافيايى) و عوامل فرهنگى و اجتماعى مثل احكام، عقايد و باورها و آموزههاى دينى، و آداب و رسوم قبيلهاى اشاره كرد. كتابهاى متعدد به توضيح و شرح بسيارى از عوامل فوق پرداختهاند. در مراجعه به كتابهاى مربوطه، اثرى كه اختصاصا به بررسى نقش آموزههاى شيعى در زنان ايرانى پرداخته باشد يافت نشد و حتى مقالهاى تحت اين عنوان به دست نيامد.
در اين مقاله، تلاش شده است تا نقش مكتب تشيّع بر زنان ايرانى در حدّ مقدور و به اختصار شرح داده شود. براى اين منظور، ابتدا به طور فشرده وضع ايران و زنان ايران قبل از رسميت يافتن دين تشيّع به تصوير كشيده شده و سپس تغييراتى كه در نتيجه رسميت يافتن دين تشيّع در ايران و در وضعيت زنان ايرانى روى داده، به اختصار مورد بررسى قرار گرفتهاند.
اما به دليل آنكه يكى از شاخصههاى اختصاصى مكتب تشيّع برگزارى مراسم عزادارى بر ائمّه اطهار عليهمالسلام و مجالس روضهخوانى مىباشد، در اين مقاله سعى شده است با تأكيد بر نقش مجالس روضهخوانى در شكلگيرى شخصيت و هويّتبخشى به زنان معاصر، بدان پرداخته شود.
دورنمايى از وضعيت زنان ايران پس از اسلام تا پيش از عصر صفويه
هرچند سرتاسر ايران تا سال 89 هجرى به تصرف مسلمانان درآمد، ولى تا قبول اسلام از طرف همه ايرانيان ساليان زيادى به طول انجاميد؛ زيرا پرداخت جزيه، آزادى اعمال دينى ساكنان زرتشتى، مسيحى و يهودى ايران زمين را تضمين مىكرد. (2) بنابراين، دين اسلام به تدريج، زرتشتيگرى را طرد كرد. بخصوص در زمان خلفاى اموى (41ـ132 ق) اسلام به كندى در ايران رواج يافت و حتى در قرن چهارم هجرى هنوز عده كثيرى زرتشتى در ايران مىزيستند. (3)
بنابراين، ايرانيان مسلمان، مسلمين صدر اسلام را درك نكردند، بلكه اسلامى كه به ايرانيان عرضه شد اسلام اموى ـ عبّاسى بود.
از دوره بنىاميّه نيز بزمآرايى و بادهپيمايى رواج گرفت. مخنّثان، كه رابط بين مردان و زنان بودند، در شهرها فزونى يافتند. غزلسرايى و اظهار عشق بسيار شد، در حالى كه در صدر اسلام، كه هنوز اعراب از باده تنعّم و پيروزى سرمست نشده بودند، حتى در كعبه زن و مرد با هم اداى حج مىكردند و در انجام آن كار عيبى نمىديدند، اما همين كه زندگى تجمّلى ميان عربها معمول شد و مردان كنيز و كلفتهاى فراوان به خانه آوردند، در حقيقت به حيثيت و مقام زن در جامعه لطمهاى جبرانناپذير وارد آوردند و عملاً فساد و خيانت را رواج دادند. جرجى زيدان نيز تغيير موقعيت اجتماعى زنان را در آن روزگار معلول كاهش عفّت و غيرت و زياد شدن كنيزان و غلامان و بادهپيمايىها و عيّاشىها و هرزگى مفرط بعضى از خلفا دانسته است. (4) بزرگان و فرمانروايانى مانند ابن طولون تصوير محبوبههاى خويش را بر ديوار سالنهاى پذيرايى ترسيم مىنمودند. البته فرمانروايان خردمند در ابتدا با اين جريانات مخالفت بودند و تا مىتوانستند ممانعت مىكردند، اما همينكه از مقاومت عاجز ماندند، مالياتى بر اعمال منافى عفّت وضع كردند و آن را مانند كسبهاى ديگر آزاد گذاردند. (5)
اما در اين وضع، موقعيت زنان در همه جا يكسان نبود. آنان كه از ثروت بهرهاى داشتند، مرفّه ولى در كنج خانهها محبوس بودند، و آنان كه در فقر مالى بودند، براى كمك به درآمد زندگى، همدوش مردان تلاش مىكردند. در هر دو حال، زن چندان فعاليت اجتماعى و سياسى نداشت و بيشتر به كارهاى منزل و نگهدارى فرزندان مىپرداخت. (6) هرچند زنان دانشمندى را كه به علم و دانش و قدرت و شجاعت شهرتى داشتند، نمىتوان ناديده گرفت، اما اين امر عموميت نداشت.
در دوران چند صد ساله ظهور اسلام تا عصر صفوى، اقوام و سلسلههاى متفاوتى، اعم از فارس و ترك و مغول بر ايران حكومت كردند، اما يك اصل در همه اينها مشترك بود و آن اينكه كليه اقوام و قبايل خارجى، كه در طول تاريخ ايران پس از اسلام به اين سرزمين حملهور شدند و زمام امور سياسى را در دست گرفتند، به تدريج آداب و سنن قومى خود را از كف داده، به مختصات فرهنگ و تمدن ايران مأنوس شدند؛ چنانكه ـ فىالمثل ـ مقام و موقعيت زنان سلجوقى با تكامل زندگى باديهنشينى به شهرنشينى تغيير يافت. زنان اين قوم، طبق نوشتههاى مورّخان، در دوران زندگى باديهنشينى چادر نداشتند و هنگام بروز جنگ، مانند مردان به يارى پدران يا شوهرانشان با دشمن مىجنگيدند. ولى پس از آنكه تركان سلجوقى بر مسلمانان ايران فائق آمدند، خواه ناخواه تحت تأثير فرهنگ و تمدن كشور اسلامى ايران قرار گرفتند و ديرى نگذشت كه تحت تأثير محيط جديد و با قبول مذهب اسلام، سنن و عادات ديرين خود را فراموش كردند(7) و اين از غناى فرهنگى ايرانيان و ضعف فرهنگى اقوام مهاجر بود، بخصوص كه پس از ورود اسلام به ايران، فرهنگ ايرانى از غناى بيشترى برخوردار شده بود.
ويژگى مشترك جامعه ايرانى در ادوار گوناگون
ويژگى عمومى جامعه ايرانى در قبل و بعد از صفويه اينگونه بود كه شيوه زندگى مردم و مؤمنان از يك سو، تابع شرايط طبيعى (جغرافيايى) محيط و از سوى ديگر، عرف و عادات و آداب و رسومى بود كه به شدت از احكام شكل مىگرفت و علم فقه نقشى كاملاً اجتماعى بر عهده داشت. بنابراين، دين چگونگى رابطه ميان ساختار فرهنگى، اجتماعى و حتى ساختار سياسى را معيّن مىكرد، (8) بهگونهاى كه حتى آداب و رسوم قبيلهاى اقوام مهاجم، مهاجر و اقوام بومى ايران تغيير كرد و رنگ و بوى اسلامى به خود گرفت؛ رسومى كه بعضا سابقه تاريخى آنها به چند هزار سال نيز مىرسيدند. به خاطر همين اصل، مىبينيم وضع پوشش زنان، مراسم ازدواج و مواردى مانند آن در بيشتر نقاط ايران با وجود اختلاف زبان و قوميت، تقريبا شبيه به هم مىباشند.
تغييرات فرهنگى پس از عصر صفويه در جامعه زنان
براى بررسى تغييرات عمده فرهنگى، كه پس از صفويه در جامعه زنان كشور روى دادند، لازم است ابتدا نحوه رواج تشيّع و مؤلّفههاى آن را به اختصار بررسى كنيم و سپس تأثير بعضى از عناصر فرهنگ تشيّع در فرهنگ عمومى زنان را شرح دهيم.
روى كار آمدن صفويان صرفا يك دگرگونى سياسى يا تعويض قدرت سياسى خاندان حاكم بر ايران نبود. از ديدگاه تاريخ سياسى ايران، دست كم در ايران پس از اسلام، معمولاً در جابهجايى قدرت از فردى به فرد ديگر و حتى از خاندانى به خاندان ديگر، در ساختار مذهبى، فرهنگى و ديوانى تغييرى روى نمىداد؛ زيرا حكّام بعدى ادعاى فرهنگى ويژه نداشتند، بلكه هدف آنها فقط كسب قدرت سياسى بود. (9) اما با روى كار آمدن صفويه، همه بنيانهاى فرهنگى كشور دچار تغيير شدند؛ زيرا پيش از هر چيز، دعاوى فرهنگى خاص سلسله صفويه را از سلسلههاى پيشين جدا مىكردند.
با به دست گرفتن قدرت توسط شاه اسماعيل اول و اعلان رسميت مذهب تشيّع به عنوان آيين ملّى كشور، به يكباره مكتب تشيّع دين رسمى كشور شد. اما تا ريشه دواندن اين فرهنگ در عمق جان مردم ايران و آشنايى آنان با آموزههاى شيعهگرى، مدت زمانى به طول انجاميد؛ زيرا هنگامى كه مذهب اثناعشرى به عنوان مذهب رسمى كشور اعلام گرديد «صفويان با اين مشكل روبهرو شدند كه مردم از احكام تشيّع اثناعشرى و از مسائل مذهب حق جعفرى و قواعد ائمّه اثناعشرى آگاهى نداشتند...؛ زيرا از كتب فقه اماميه چيزى در ميان نبود.»(10) براى ترويج اين مذهب با مسئله كمبود يا فقدان علما و كتب دينى مواجه شدند. بنابراين، تلاش كردند تا «دانشمندان عرب شيعه را از هر جايى كه امكان داشت به ايران آورند. اين علما بيشتر از دو ناحيه به ايران مىآمدند: يكى بحرين و ديگرى جبل عامل در سوريه.»(11) با ورود علما به ايران، تبليغات براى پيشرفت مذهب تشيّع نيز گسترش يافتند و به تبع آن، عناصر فرهنگ تشيّع نيز گسترش پيدا كردند، كه اين موضوع از جهات گوناگون شايسته بحث و بررسى مىباشد.
يكى از اين عناصر فرهنگىِ خاص، كه تأثير شگرفى بر فرهنگ عمومى زنان ايران گذاشت، به طورى كه در شناخت هويّت زن ايرانى معاصر، اين عنصر را همواره بايد مدّ نظر قرار داد، مسئله «برپايى مجالس روضهخوانى در ايام محرّم، صفر و ماه رمضان» است.
هرچند سوگوارى بر امام حسين عليهالسلام از مدتها قبل ـ از زمان ائمّه اطهار عليهمالسلام ـ كم و بيش به صورت پنهانى و نيمهپنهانى وجود داشتند و در زمان سلاطين آل بويه (در سال 334 ق / 963 م) نيز وسعت يافتند و از دايره تنگ نوحهسرايى در خانهها و مجالس خصوصى به بازارها و به صورت حركت در خيابانها و كشاندن مردم به سينهزنى مبدل گرديدند، (12) اما هيچگاه تا پيش از روى كار آمدن صفويه به صورت يك نهاد اجتماعى قدرتمند درنيامدند، به طورى كه با رفتن سلسله آل بويه اين سنّت نيز رو به اضمحلال نهاد و با روى كار آمدن سلجوقيان بكلى پايان يافت. (13) بنابراين، با تغيير سياست حكومتهاى محلى، كه در مناطق گوناگون ايران حكومت را به دست مىگرفتند، تغييرات و دگرگونىهايى از نظر قوّت و ضعف در مسئله اقامه عزادارى بر امام حسين عليهالسلام روى مىداد. (14) اما با روى كار آمدن صفويه و تشكيل يك دولت مركزى مقتدر، اهتمام و كوششى كه در برگزارى عزاى حسينى در داخل و خارج خانهها، در مساجد، تكيهها، معابر و بازارها داشتند، (15) موجب شد تا عزادارى امام حسين عليهالسلام به صورت يك نهاد اجتماعى(16) درآيد؛ به اين معنا كه پس از اضمحلال سلسله صفويه نه تنها اين سنّت از بين نرفت، بلكه روز به روز بارورتر و تنومندتر گرديد و اگر در روز اول كاركردى جز احياى عزادارى و سوگوارى نداشت، به مرور ايّام، كاركردهاى ديگرى به آن اضافه شدند.
تأثير مجالس روضهخوانى بر زن ايرانى
الف. كاركردهاى مجالس روضه
شركت در مجالس روضهخوانى، كاركردهاى بسيارى داشته كه بعضى از كاركردهاى مهم اين مجالس عبارتند از:
1. الگوسازى و سرمشقگيرى: بايد توجه داشت كه هرگاه كسى براى افرادى به عنوان افراد خاص ارزش مىنهد و رفتار آنها را سرمشق قرار مىدهد، در حقيقت نقش آنها براى او الگوست. بنابراين، وقتى فرد نقش معيّنى ايفا مىكند، رفتار خود را با توجه به نقشى كه برايش الگوست، برمىگزيند. نقشهاى نمونه (الگو) در فرايند آموزش بسيار كمك مىكنند؛ زيرا فرد را با الگوهاى رفتارى پذيرفته در موقعيتهاى گوناگون آشنا مىسازند. (17)
از جمله كاركردهاى مهم اين مجالس، «الگوسازى» و «سرمشقگيرى» از زندگى ائمّه اطهار عليهمالسلام و بزرگان مذهب تشيّع، بخصوص حضرت زهرا و حضرت زينب عليهماالسلام مىباشند؛ زيرا به خاطر اشتراك در جنسيت (زن بودن)، رفتار، افعال و كنشهاى آنها را سرمشق خود قرار مىدهند و با توجه به نقشهايى كه آن بزرگواران در موقعيتهاى گوناگون ايفا مىنمودند، اينان نيز سعى مىكنند مثل آنها باشند. بنابراين، افعال و رفتار حضرت فاطمه عليهاالسلام الگويى براى رفتار و اعمال زنان ايرانى است.
در حديث مشهورى از حضرت زهرا عليهاالسلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود: «بهترين چيز براى زن آن است كه او مرد نامحرمى را نبيند و مرد نامحرمى هم او را نبيند.»(18)
يا وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله در تقسيم كارهاى منزل بين حضرت على عليهالسلام و فاطمه عليهاالسلام، كارهاى داخل خانه را به حضرت فاطمه عليهاالسلام و كارهاى خارج منزل را به حضرت على عليهالسلام سپرد، حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: هيچ چيز در دنيا به اندازه اين تقسيم كار مرا خوشحال نكرد؛ چرا كه رسول اللّه صلىاللهعليهوآله با اين عمل، مرا از مراوده با نامحرمان معاف داشت. (19)
اما از سوى ديگر، در تاريخ آمده است كه حضرت زهرا عليهاالسلام براى دفاع از حق خود (فدك) و دفاع از امام على عليهالسلام به ميان مردان نامحرم آمد(20) ـ البته با حفظ كامل حجاب ـ و آن سخنرانى مشهور خود را در محاجّه با ابوبكر عنوان كرد، بهگونهاى كه ابوبكر مجبور شد قباله فدك را به او برگرداند ـ هر چند توسط عمر بازپس گرفته شد. و يا در مورد حضرت زينب عليهاالسلام آمده است: براى اينكه نامحرمى او را نبيند، شبانه به زيارت قبر جدّش رسول اللّه صلىاللهعليهوآله مىرفت. اما همين زينب عليهاالسلام وقتى اسلام در خطر مىافتد، به همراه برادر به ميدان جنگ (كربلا) مىرود و وقتى برادر امام به او اعتراض مىكند كه چرا اهل حرم را به چنين مهلكهاى مىبرى، امام حسين عليهالسلام فرمود: «اِنّ اللّهَ قد شاءَ اَن يراهُنّ سَبايا.»(21) و زينب آنگونه در بازار كوفه آتشين سخنرانى كرد، يا در شام و مجلس يزيد آنگونه در ميان نامحرمان به سخنرانى برخاست و از اسلام و امام خود دفاع نمود. (22)
شبيه همين رفتار و اعمال را ما در زنان ايرانى به وفور مشاهده مىكنيم، بخصوص در زمان قاجاريه؛ يعنى درست زمانى كه جامعه ايرانى به شدت سنّتى بود و زنان ايران در آن عصر نامحرم گريز و خانهنشين بودند، به گونهاى كه اگر مجبور به خروج از خانه بودند طورى بيرون مىآمدند كه حتى صورت و انگشتان دست و پاى آنها را كسى نبيند. اما در عين حال، وقتى خبر تبعيد آيةاللّه ميرزاى آشتيانى (در ماجراى انحصار تنباكو و حكم ميرزاى شيرازى) در تهران پخش شد، سراسيمه به خيابانها ريختند و شروع به تظاهرات كردند. در زمان كنونى هم بخصوص اوايل انقلاب، زنان محجّبه و حتى سنّتى به خيابانها ريختند و با رعايت حجاب اسلامى، سعى نمودند همانند فاطمه زهرا عليهاالسلام از امام (مرجعيت) و اسلام دفاع نمايند. زنان در زمان ميرزاى شيرازى با آنكه قريب به اتفاقشان از نعمت سواد بىبهره بودند، اما در عمل همان كارى كردند كه زنان نسبتا باسواد در سالهاى 1357 و سالهاى بعد در پيروزى و حفظ انقلاب اسلامى انجام دادند. (در ادامه، به اين بحث پرداخته خواهد شد.)
2. ايفاى نقش در جامعه و مشاركت سياسى: دومين كاركرد مجالس روضهخوانى در قرن گذشته، مسئوليتپذيرى و به دنبال آن، ايفاى نقش در جامعه و مشاركت سياسى بوده است. پيش از توضيح و شرح اين كاركرد، لازم است ابتدا تعريفى اجمالى از «مشاركت سياسى» ارائه شود:
ميل برات «مشاركت سياسى» را چنين تعريف مىكند: «مشاركت سياسى رفتارى است كه اثر گذارد و يا قصد تأثيرگذارى بر نتايج حكومتى را دارد.»(23)
ساموئل هانتينگتون(24) و جان نلسون(25) «مشاركت سياسى» را چنين تعريف مىكنند: «مشاركت سياسى كوششهاى شهروندان غيردولتى براى تأثير بر سياستهاى عمومى است.»(26)
بحث مفصّل درباره مشاركت سياسى زنان در تاريخ معاصر از حوصله اين مقاله بيرون است. تنها به توضيحى كوتاه در اين باره اكتفا مىشود:
يكى از آموزههاى علماى شيعه در منابر و روضهخوانىها اين بوده كه حكومت حق ائمّه معصوم عليهمالسلام و در زمان غيبت، حق فقهاى طراز اول يا مرجع تقليد شيعيان است. به همين دليل، مشاهده مىكنيم كه در طول دوره قاجار و پيش از آن مردم براى قضاوت و ساير مسائل حقوقى خود، مانند ثبت اموال و معاملات و صدور قباله فروش و خريد به علما مراجعه مىكردند و با آنكه دولت با گشايش دادگاه عرف، سعى در تعطيلى دادگاه شرع داشت، ولى موفق نمىشد. در حقيقت، حكومتى غيررسمى در داخل حكومت رسمى ايجاد شده بود. (27) براى نمونه، مىتوان از سيدمحمّدباقر شفتى و ملاّ قربانعلى زنجانى و آقا نجفى اصفهانى نام برد. بنابراين، دستورات و فتاوا و حتى توصيههاى اجتماعى فقها واجبالاطاعه بودند و وظايف دينى تنها محدود به مسائل فردى ـ عبادى نمىشدند. بدينروى، زنان نيز به عنوان مسلمانانى كه وظايفى دارند، موظّف بودند از دستورات اجتماعى مراجع اطاعت كنند. با توجه به اينكه در امور واجب، اذن شوهر و پدر و برادر لازم نيست، بلكه حتى با مخالفت آنان نيز بايد واجب را انجام داد ـ مثل رفتن به حج واجب ـ ملاحظه مىشود كه در راهپيمايىهايى كه به دعوت حضرت امام رحمهالله يا مقام معظّم رهبرى برگزار مىشدند، حضور زنان همانند مردان و بعضا بيشتر از مردان بوده است؛ همينسان رفتن به پاى صندوقهاى رأى و در ساير عرصههاى سياست.
از سوى ديگر، اسلام براى زن استقلال مالى قايل شده است و زن در اموال خود بدون اذن شوهر مىتواند تصميم بگيرد. به همين دليل است كه مشاهده مىشود در نهضت مشروطه، زنان وسايل تزيينى خود را براى مقابله با تهديد روس به مجلس هديه كردند، (28) در هنگام جنگ ايران و عراق نيز زنان وسايل شخصى خود را هديه مىدادند.
بنابراين، يكى از كاركردهاى مجالس روضه را مىتوان مشاركت سياسى زنان براى تأثير در سياستهاى حكومت دانست؛ چرا كه در مجالس روضه هيجان مذهبى زنان تحريك مىشود؛ مثل تلاش زنان در دوره قاجار، بخصوص در نهضت تنباكو و مقابله با تبعيد مرجع تقليد خود (ميرزاى آشتيانى) و در دورههاى بعد، تلاش آنان در بازگرداندن علما از مهاجرت (براى داير كردن عدالتخانه).
3. تقويت انسجام اجتماعى و ارائه گروههاى مرجع مناسب: يكى ديگر از كاركردهاى مهم مجالس روضه، تقويت انسجام گروهى است. هر جامعه براى آنكه بتواند در قالب فرهنگ معيّنى زندگى كند و ارتباط متقابل و موفقيتآميزى داشته باشد، گونههاى شخصيتى خاصى را كه با فرهنگش هماهنگى دارند پرورش مىدهد. (29)
ايفاى نقش هر فرد در مقايسه او با كسانى كه وظيفهاى مشابه او دارند، ارزيابى مىشود. فرد با اين مقايسه، مىتواند مشخص كند كه آيا نقش خود را به درستى ايفا كرده است يا خير. بنابراين، گروههاى مرجع يكى از معيارها و الگوها هستند كه هر كس هنگام ارزيابى نقش خود، در يك موقعيت معيّن از آنها استفاده مىكند. (30)
گروههاى مرجع در شكل دادن به افعال و رفتار انسانها بسيار مؤثرند و وقتى فردى خود را عضو گروهى دانست نوعى احساس همانندى با ديگران به او دست مىدهد. پس مىتوان گفت: در اين اجتماعات، وجدان جمعى به بهترين وجه شكل مىگيرد و احساسات افراد مشترك مىشوند. (31)
مسئله اصلى اين است كه هر كس به ناچار بر اساس جايگاهى كه در اجتماع دارد، گروه مرجعى براى خود انتخاب مىكند. وقتى نقش اين مجالس مهم جلوه مىكند كه گروه مرجع مناسبى، اعم از متديّنان و مؤمنان، كه در رأس آنها حضرت زهرا و حضرت زينب عليهماالسلام قرار دارند، به زنان معرفى مىشوند.
4. كاركرد تعليمى: كاركرد تعليمى مجالس روضه حايز اهميت ويژهاى مىباشد. در ابتداى امر، كاركرد تعليمى مجالس محرّم و صفر چندان وسيع نبود؛ يعنى نوحهسرايان، شاعران و مديحهگران معمولاً به اطلاعرسانى در مورد حادثه كربلا و حداكثر حوادث كوفه و شام و مدينه اكتفا مىكردند و تلاش در زنده كردن و زنده نگهداشتن اصل مراسم عزادارى محرّم و صفر بود؛ چنان كه از سال 334 ق در روز عاشورا زنها از خانهها بيرون مىآمدند، سيلى به صورتشان مىزدند و بر امام حسين عليهالسلام نوحهسرايى مىكردند. اين عادت هر سال در روز عاشورا (تا اواسط قرن ششم) استمرار داشت. (32) اعلان سياهپوشى در دهه اول محرّم الحرام مهمترين رسمى بود كه معزّالدوله بويهى اول آن را بنا نهاد و از آن پس عادت مشهور شيعه شد. (33) همچنين زنان شبها و مردان روزها با سر و پاى برهنه براى عزادارى بيرون مىآمدند و با تعزيت به همديگر، تحيّت و سلام مىگفتند و براى حادثه غمبار كربلا محزون مىشدند. (34)
اما در عصر قاجار، بخصوص اواخر، تا عصر حاضر تغييرات عمدهاى در مجالس روضه ايجاد شدند. يكى از آن تغييرات اطلاعرسانى و تبليغ عمومى دين، اعم از احكام و فقه، كلام و ساير معارف دينى در مجالس روضه است. يكى از علل اين امر مىتواند اين باشد كه در يكى دو قرن اخير، مدّاحان و شاعران از روضهخوانها و (وعّاظ) تمايز يافتهاند؛ يعنى اگر در قرون اوليه، دعبل هم شاعر بود، هم خواننده شعر و هم مصيبتخوان، امروزه اين وظايف تقسيم شده و هر كدام كار معيّنى انجام مىدهند. از اينرو، وعّاظ فرصت بيشترى دارند تا معارف دينى را به مردم بياموزند و مدّاحى و نوحهسرايى را به مدّاحان و نوحهسرايان واگذار كنند. همچنين به موازات پيشرفتهاى جهانى دو قرن اخير، انتظارات مستمعان نيز بيشتر شده و وعّاظ هم مايلند تا از اين فرصت در تبليغ دين به بهترين وجه استفاده كنند.
بنابراين، مىبينيم كه در مجالس وعظ، بعضا مطالبى عنوان مىشدند كه اصلاً ربطى به حادثه كربلا نداشتند و چه بسا مسائل روز در مجالس وعظ طرح و عنوان مىگرديدند. براى نمونه، مىتوانيد به روزنامه الجمال، كه متن سخنرانىهاى سيدجمالالدين واعظ اصفهانى را در سالهاى 1323 و 1324 ق در تهران چاپ مىكرد، مراجعه كنيد. امروزه بخصوص بسيارى از سخنرانان به مسائل سياسى مىپردازند.
5. كاركرد رسانهاى: (35) با توجه به گسترش وسيع مجالس روضهخوانى در زمانهاى گذشته و فقدان رسانههاى جمعى امروز و همچنين بىسوادى اكثريت قريب به اتفاق مردم، مىتوان منبر و مجالس روضه را يك وسيله بسيار مهم اطلاعرسانى و از جمله رسانهاى براى ارتباطات اجتماعى در آن زمان دانست. اصغر فتحى در كتاب منبر به عنوان يك رسانه عمومى در اسلام، مىنويسد: «از مشاهدات ما چنين برمىآيد كه منبر در جامعه اسلامىِ ميانه، يك نظام تشكيلاتى يافته ارتباطى بود.»(36)
وى در ادامه، ويژگىهايى چند براى اين نظام ارتباطى برمىشمارد كه به طور خلاصه عبارتند از: «ارتباط حضورى، غيرتصنّعى و عميق با مخاطب؛ انتقال آگاهى؛ قابليت استفاده و تأثيرگذارى بر مخاطبان گوناگون، اعم از باسواد و بىسواد؛ غيررسمى، غيرسازمانى و غيرتشكيلاتى بودن مسجد و در نتيجه، مردمى و عمومى بودن آن، كه امكان حضور و مشاركت همگان را به طور مساوى فراهم مىسازد؛ سهل الوصول بودن و دسترسى سريع و راحت به آن با توجه به وجود شبكهاى از دهها هزار مسجد كه در هر كوى و برزن و در شهر و روستا پراكندهاند؛ عدم امكان مخالفت و مقابله با آن از سوى حكّام و صاحبان قدرت به دلايل از دست دادن مشروعيت خود؛ قايل بودن نوعى قداست؛ صحّت در پيامرسانى و قابليت اعتماد به آن؛ و... مواردى از اين قبيل.»(37)
بر اين اساس، مىتوان گفت: منبر يك نوع نظام ارتباطى بوده است و در اعصار گذشته، منبر و مجالس روضه نقشى تقريبا همانند رسانههاى جمعى امروزه بر عهده داشتند و فراهمسازى عوامل تعيينكننده در رفتار جمعى بسيار مؤثر بودند.
ب. شركت انبوه زنان ايرانى در مجالس روضهخوانى در تاريخ معاصر
هرچند زنان ايرانى در همه ادوار علاقهمند شركت در مجالس وعظ و سخنرانى و پىگيرى امور اجتماعى بودهاند، اما شركت زنان در اينگونه مجالس در قرون گذشته با مشكلات زيادى همراه بوده است؛ چنانكه اسرار التوحيد در مورد مجلس وعظ ابوسعيد ابوالخير مىنويسد: «... در همان زمان، دختر استاد بوعلى دقّاق، كدبانو فاطمه، كه در حكم استاد امام ابوالقاسم قشيرى بود، از استاد امام ابوالقاسم دستورى خواست تا به مجلس شيخ ما بوسعيد برود. استاد امام در آن ايستادگى مىنمود و اجازت نمىكرد. چون به كرّات بگفت، استاد گفت: دستورى دادم، اما متنكّروار و پوشيده شو و ناونه ـ به زبان نيشابوريان، يعنى چادر شب كهنه ـ بر سر افكن تا كسى ظن نبرد كه تو كيستى. كدبانو فاطمه چنان كرد و چادرى كهنه بر سر گرفت و پوشيده به مجلس شيخ ما آمد و در ميان زنان بر بام نشست.»(38) همچنين در مورد مجلس شيخ، نه اينكه مسجدى يا خانهاى باشد و نيمى مردان و نيمى زنان يا تمامى آن مجلس را زنان تشكيل دهند، بلكه معمولاً مجلس براى مردان برگزار مىشد. اسرار التوحيد مىگويد: «زنان براى شنيدن سخنان ابوسعيد در پشت بامها ازدحام كرده بودند.»(39)
اما پديده جالبى كه از دوره قاجار با آن مواجهيم، عبارت است از: ارزشمند شدن شركت زنان در مجالس روضهخوانى و به تبع آن، هجوم زنان به اين مجالس و همچنين كثرت برگزارى اينگونه مجالس در منازل؛ چنانكه كسروى مىگويد: «در محرّم سال 1324 در تبريز علاوه بر مساجد و تكايا، از هر ده خانه، در يك خانه مراسم عزادارى برپا بود.»(40)
مستوفى شركت زنها در مجالس روضهخوانى را چنين توصيف مىكند: «فعّالترين بُعد حضور اجتماعى زنان در دوره قاجار، شركت در مراسم عزادارى ماه محرّم، روضهخوانى و نمايشهاى تعزيه بود. لازم به ذكر است كه اين مراسم در آن دوره مدت زمان بيشترى را دربرمىگرفت. (41) در دوره قاجار در تهران، در هر محلّه و بر سر هر گذرى، تكيهاى وجود داشت كه مردم در ماههاى محرّم و صفر [دستكم به مدت 60 روز] به برپايى مراسم روضهخوانى در آن مىپرداختند. بهترين و مفصّلترين مجالس روضهخوانى ماه محرّم در مسجد حاج شيخ عبدالحسين برگزار مىگرديد كه گاه جمعيت شركتكننده در آن، متجاوز از ده هزار زن و مرد مىشد. (42) در بررسى منابع تاريخ معاصر، بارها به مسئله حضور فعّال زنان در چنين مراسمى برخورد مىكنيم؛ مثلاً، مهدى قلى خان هدايت چنين گزارش مىدهد: «در تكيه دولت، اطراف سكّو از زنها پُر مىشد؛ قريب شش هزار نفر. مردها به علت كثرت جمعيت زنان، بدان راه نمىيافتند.»(43)
همچنين طبق منابع موجود، اين نكته مسلّم است كه شركت انبوه زنان در مجالس روضه و مراسم عزادارى، تنها به تهران و تكيه دولت اختصاص نداشت، (44) همچنين اختصاص به محرّم و صفر نيز نداشت، بلكه در شبهاى جمعه، وفيات و براى اداى نذر نيز اين مراسم برگزار مىشدند. كسب اجر اخروى، توبه از معاصى، افزايش اطلاعات دينى، مشاهده رجال سياسى، روحانيان، مراجع بزرگ و شنيدن مواعظ آنها در كنار بهرهمندى از لذت حضور در جمع، مشاركت در طبخ غذا و تناول آن از انگيزههاى كوچك و بزرگى بودند كه به حضور زنان در اين مراسم قوّت مىبخشيدند. (45) علاوه بر آن، از زمان قاجاريه، رفتن زنها به مجالس روضه به صورت يك ارزش اجتماعى درآمد. مجالس روضه از جمله مكانهايى بود كه زنان بىهيچ قيد و شرطى، اجازه رفت و آمد بدانجا را داشتند.
حوادث منحصر به فرد در تاريخ زنان ايران
در نتيجه عوامل مزبور، درست در زمانى كه به قول على اصغر شميم، «زن در خانه زندگى مىكرد و تقريبا هيچگونه ارتباطى با خارج از محيط خانواده نداشت»(46) و هنوز مدارس امروزى دختران داير نشده بودند و زنان تقريبا به اتفاق از نعمت خواندن و نوشتن محروم بودند و حجاب نيز به شدت تمام مراعات مىشد، حوادث تاريخى مهمى، اعم از مشاركت سياسى و مبارزات سياسى ـ كه به تفصيل ذكر خواهند شد ـ از زنان ايران در تاريخ ثبت گرديده كه مشابه آن در هيچ جاى دنيا مشاهد نشده و تنها اين زنان ايران بودهاند كه در مواقع لزوم، دست به چنين كارهايى زدهاند.
هم در دوره قاجاريه و هم در دوره كنونى، ما شاهد تحرّكات سياسى مشابهى از زنان ايران هستيم كه نمونههايى از هر دو مورد ذكر مىشوند:
الف. تحرّكات سياسى زنان در عصر قاجاريه
در دوران قاجار، بخصوص در عصر حكومت ناصرالدين شاه، تهران مكرّر شاهد تظاهرات دسته جمعى زنان در سالهاى 1277 و 1302 ق(47) بود و مهمتر از همه، قيام تنباكو در سال 1309 ق بود. (48) عين ماجرا را از تاريخ دخانيه شيخ حسن كربلائى نقل مىكنيم:
«به دنبال حكم ناصرالدين شاه به آيةالله ميرزاى آشتيانى در روز يكشنبه دوم جمادى الثانيه 1309، مبنى بر اينكه يا حكم تحريم آية اللّه ميرزاى شيرازى را لغو كنيد يا اينكه تهران را ترك نماييد، ميرزاى آشتيانى تصميم گرفت كه فرداى آن روز (دوشنبه سوم جمادى الثانيه) تهران را به مقصد عتبات عاليات ترك نمايد. اين خبر در شهر پخش شد و صبح روز دوشنبه مردم دسته دسته رو به محله سنگلج... روانه شدند. هنگام ظهر زنان نيز دسته دسته و فوج فوج جمع آمده، جمعيت زنان نيز انبوه شد. پس از اين اجتماع، اول كار زنان اين بود كه روانه بازارها شدند. هر دكّان را گشوده ديدند، خواهى نخواهى بستند، تا به جايى كه در تمامى [بازار] شهر به اين عظمت، يك باب دكّان ديگر گشوده نماند. اين جمعيت زنان با آنهمه انبوهى و كثرت، پس از فراغت جستن از اين كار، تماما سرها را از روى چادرها لجن گرفته و...»(49)
تيمورى اين صحنه را چنين وصف مىكند: «جمعيت زنان با روبند سفيد و چاقچور، كه اغلب سر خود را لجن ماليده و شيون و ناله مىكردند و "يا حسين، يا حسين" مىگفتند بسيار دلخراش بود.»(50)
كربلايى در ادامه مىنويسد: «همين قدر در شرح عظمت اين هنگامه مىتوان گفت كه اينچنين شورش و غوغاى عظيمى را پيش از آنكه به عيان آيد، هيچ وهمى نمىانديشيد. اين جمعيت زنان، كه در هنگامهجويى پيشآهنگ شورشيان بودند، نخست طرف خطابى را كه در نظر خود معيّن داشتند، به اسم شاه باجى، شاه باجى سبيلو، مخاطب ساخته،... يك مرتبه صداى "يا على" و "يا حسين" از تمامى اين همه مخلوق بلند شده... از اينچنين هنگامه عظيمى كه دفعتا در ميدان ارك [سلطنتى] برپا گرديد، تمامى اجزاى دولت، خاصه [اهل [حرمسراى، سلطنتى را وحشت و دهشت عظيمى فرا گرفته، از صدر تا ساقه مضطرب و پريشان شدند... در ضمنِ هر فصلى نيز فريادهايى بدين مقوله بلند بود كه "اى خدا! مىخواهند دين ما را از بين ببرند، علماى ما را بيرون كنند تا فردا عقد ما را فرنگيان ببندند، اموات ما را فرنگيان كفن و دفن كنند، بر جنازه ما فرنگيان نماز گزارند"... بالجمله، جمعيت زنان پس از اين هنگامه، از ارك مراجعت نموده، به مسجد شاه رفتند، مصادف افتاد كه در آن هنگامه، آقاى امام جمعه در بالاى منبر مشغول وعظ [بر عليه نهضت تحريم ميرزاى شيرازى] و تهديد مردم بودند، به خيال اينكه شايد اينگونه فتنه عظيم را به پارهاى تهديدات بتوانند فرونشانند. جمعيت زنان هجوم آورده، همين كه از وضع صحبت آگاهى يافتند، يك دفعه آغاز فرياد و فغان كرده، آنجا نيز به تفصيلى كه شرح دادنى نيست، قيامت كردند... واعظ بيچاره را به افتضاح هر چه تمامتر از منبر به زير آورده و از آنجا دوباره به ارك مراجعت نمودند. جمعيت مردم به حدّى شد كه تمام كوچه و بازارها تا ميدان ارك يك وصله پيوسته زن و مرد بود. راه عبور و مرور از كوچه و بازارها بالمرّه مسدود گرديد. فرياد و افغان "و اشريعتاه" "وا اسلاماه"، "يا على"، "يا حسين"، از تمامى اين همه مخلوق پيوسته بلند بود. تمامى شهر به اين عظمت را چنان ضجّه [و ناله] و غلغله و شور و شيون فراگرفته بود كه به وصف نتوان درآمد.»(51)
لازم به يادآورى است كه اين تحرّك سياسى منحصر به زنان پايتخت نبود، بلكه نمونههاى مشابهى در اصفهان(52) و تبريز(53) و ديگر جاها نيز گزارش شدهاند.
نكات مهمى كه تقريبا در همه موارد اجتماع زنان مشترك بودند، عبارتند از:
1. رعايت حجاب كامل سنّتى ايرانى به صورت چادر، روبند (پوشش تمامى اعضاى بدن، حتى وجه و كفين)؛
2. استفاده از شعارهاى اسلامى «يا على» و «يا حسين»؛
3. فرياد «وا اسلاماه» سردادن (درد دين داشتن)؛
4. دفاع از علما و روحانيت. (54)
جالب اينجاست كه روشنفكران عصر ما در توجيه اين وقايع تاريخى، راه به خطا رفته و سعى كردهاند با الگوهاى غربى، اين وقايع را توجيه كنند و همه موارد شبيه اين را به يك نحو توصيف كنند و براى همه امراض نسخههاى مشابه بنويسند؛ مثلاً، خسرو معتضد و نيلوفر كسرى در تحليل حوادث مزبور، مىگويند: «با پيشرفت زمان و روشنشدن اذهان مردم، مردان و زنان روشنفكر و آزادانديش جامعه به اهميت نقش زنان در پيشبرد فعاليتهاى اجتماعى و مسئوليت خطير خود در تكوين جامعه روشنتر و زيبندهتر پى بردند. با افزايش هوشيارى اجتماعى و آشنايى با علوم جديد و اصلاحات هرچند كوچك، كه در اين دوران صورت گرفت،... افزايش رفت و آمدهاى خارجىها به ايران و آشنايى با شيوه زيستى بانوان ايشان... بر اهميت اثر زنان در ايجاد جامعه فعّالتر اذعان نمودند.»(55)
جملات مزبور هرچند در خصوص محافل سرّى و اتحاديه غيبى نسوان(56) يا زنان دربارى مثل تاج السلطنه(57) و يا در خصوص بانوان پس از كشف حجاب رضا خان مىتوانند تا حدّى صادق باشند، اما وقايعى را كه در آن زنان براى دين قيام كردهاند، همانند قضيه مذكور در «نهضت تنباكو» يا قيام زنان ايران در جريان انقلاب اسلامى تحت رهبرى امام خمينى رحمهالله را، كه با هدف دفاع از اسلام و علماى دين قيام كردند، نمىتوانند توجيه كنند.
اشتباه عمدى يا سهوى ديگر روشنفكران اين عصر آن است كه در مورد حوادثى كه زنان به انگيزه غيردينى به ميدان مىآيند، مثل حادثه «قحطى نان» در سال 1277 كه زنان تظاهرات كردند و ناصرالدين شاه هنگام بازگشت از شكار با انبوهى چند هزار نفر از زنان روبهرو شد، (58) اينگونه حوادث را با آب و تاب شرح و تفصيل مىدهند، اما وقتى نوبت به مواردى مىرسد كه تنها انگيزه قيام زنان درد دين بوده است، با شتاب هرچه تمامتر، فقط به ذكر گوشههايى نارسا اكتفا مىنمايند.
ب. فعاليتهاى سياسى زنان در عصر حاضر
مشابه كنشهاى مزبور، قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ايران و پس از آن از زنان ايرانى ديده شده است. حضرت امام رحمهالله در اين خصوص مىفرمايد: «مىشود گفت كه اين نهضت را بانوان به پيش بردهاند.»(59) با وجود تبليغات پنجاه ساله براى تغيير فرهنگ سنّتى زنان ايران، ديده شده كه زنان ايران با لباسهاى سنّتى ـ اسلامى، رفتار اسلامى و حتى گفتار خاص مذهبى، در راهپيمايىها شركت مىنمودند. براى مثال، خانم پىير بلانشه، خبرنگار خارجى، كه آن زمان در تهران حضور داشت، مىگويد: «يك شب پس از ساعت منع عبور و مرور، با يك خانم چهل ساله [ايرانى] كه كاملاً غربى شده و در لندن زندگى كرده بود و در شمال تهران خانه داشت، بيرون رفتيم. يك شب در ايّام قبل از محرّم بود و او به محل اقامت ما در يك محله پايين شهر آمده بود. از همه طرف صداى تيراندازى مىآمد. ما او را به كوچه پس كوچهها برديم تا نظامىها و مردم و فريادهاى روى پشتبامها را ببيند. اين نخستين بار بود كه پاى پياده به اين محله مىآمد و نخستين بار بود كه با مردم فقير كوچه و خيابان، كه فرياد مىزدند "اللّه اكبر"، صحبت مىكرد. او از اينكه چادر بر سر نداشت، كاملاً پريشان و سراسيمه بود؛ نه به اين دليل كه مىترسيد اسيد روى صورتش بپاشند، بلكه مىخواست مثل زنان ديگر باشد. مسئله چادر آنقدرها هم مهم نبود، بلكه آنچه اهميت داشت حرفهايى بود كه مردم برايمان بازگو مىكردند. آنان به شيوهاى مذهبى صحبت مىكردند و هميشه در پايان مىگفتند: "خدا حفظتان كند" و بسيارى از عبارتهاى تا حدودى عرفانى.»(60)
اين وضع پس از انقلاب نيز ادامه يافت. با نگاهى به راهپيمايىها، حضور در انتخابات همگانى و حمايت از دفاع مقدّس، به خوبى مىتوان به عمق واقعه پى برد. براى مثال، «استقبال خواهران ايثارگر از ستادهاى پشتيبانى جنگ، واقعا بىسابقه بود. خوب است همه رزمندگان بدانند كه لباس خاكى آنها، كيف و كول پشتى يا ملحفه و روبالش آنها به دست چه كسانى دوخته و آماده مىشد... مادر شهيدى بود كه در فاجعه هفتم تير پسرش شهيد شده بود، در حالى كه هنوز ترى چشمهايش از اشك پاك نشده بود، شبانهروز در ستاد براى جبهه و رزمندگان لباس مىدوخت.»(61)
اما چون نويسندگان غربى از درك چنين سرمايه عظيمى عاجزند و تمامى پديدهها را مىخواهند با عينك اومانيستى و عقلانيت مادى ديده و تفسير نمايند، چه بسا اقدام به قضاوتهاى بسيار نادرست مىكنند. براى نمونه، كلربرىير مىگويد: «وقتى جنبشى را انقلابى مىخوانند، برداشت مردم در غرب و از جمله خود ما، نوعى پيشرفت و ترقّى [به معناى غربى] يعنى دگرگونى در راستاى پيشرفت و ترقّى است. همه اينها با پديده مذهبى زير سؤال مىرود. در واقع، موج اعتراضهاى مذهبى براى مبارزه و مخالفت با شاه، به انگارههايى استناد مىكند كه به سيزده سده پيش باز مىگردند.»(62) وى مىنويسد: «مذهب يعنى حجاب، يعنى كهنهگرايى و نوعى واپسگرايى، دست كم در مورد زنان.»(63) البته غربىها حق دارند چنين جانبدارانه و غير واقعبينانه به قضاوت بنشينند؛ زيرا آنان با پيشفرضهاى مادى خودشان، هرگز نمىتوانند مردم ايران را درك نمايند.
ويژگىهاى زنان ايرانى در عصر حاضر
ويژگى رفتارى زنان ايرانى، كه در نهضتهاى اصيل و اسلامى، همانند مردان در صحنه فعاليتهاى اجتماعى و حيات سياسى حضور داشتهاند، همان الگوهاى رفتارى نشأت گرفته از زهراى مرضيه و زينب كبرى عليهماالسلام مىباشد كه به طور خلاصه مىتوان به شرح ذيل برشمرد:
1. پاىبندى به اصل «ولايت فقيه» و حمايت از مقام معظّم رهبرى
همانگونه كه حمايت زهراى مرضيه و زينب كبرى عليهماالسلام از امام زمان خودشان ضربالمثل شده و تا پاى جان بر اين امر مقاومت ورزيدند، بانوان مسلمان مكتبى در طول تاريخ درخشان انقلاب اسلامى، به ويژه در تمامى لحظات دفاع مقدّس هشتساله، چه در دوران حيات امام راحل و چه پس از عروج آن عارف دلسوخته، ثابت كردهاند كه همواره همگام و همنوا با شوهران و فرزندان خود، پيرو راستين ولايت بوده و اطاعت از مقام معظّم رهبرى را بر خود واجب مىدانند. آنان بر اين باورند كه هرگونه فكر و عمل، زمانى داراى ارزش و اعتبار است كه حول محور پرافتخار ولايت فقيه و پيروى از مقام معظّم رهبرى هويّت پيدا كند.
2. تربيت نسل آينده در سايه تفكر مذهبى تشيّع
يكى از رسالتهاى بزرگ زنان مسلمانى كه از زهراى مرضيه و زينب كبرى عليهماالسلام الگو گرفتهاند، اين است كه وظيفه اوليه زن تربيت فرزندان است، تا آن حد كه در روايات، جهاد زن «خوب شوهردارى كردن» قلمداد شده است. (64)
3. حضور مستمر در صحنه انقلاب و مشاركت فعّال سياسى
همانگونه كه پس از رحلت پيامبر، زهراى مرضيه عليهاالسلام به همراه حضرت على و حسنين عليهمالسلام شبانه به در خانه مهاجر و انصار مىرفت و از آنها براى بازپسگيرى حق حضرت امير عليهالسلام يارى مىجست(65) و تا زنده بود دست از مبارزه برنداشت، زنان ايرانى نيز در هر زمانى كه احساس مسئوليت كنند، چه در قالب راهپيمايىها و چه در زمان انتخابات عمومى، با حضور مستمر خود، در صحنه انقلاب مشاركت سياسى فعّال داشته و مشوّق بزرگى براى همسران و فرزندان خود براى يارى انقلاب در عرصههاى گوناگون بودهاند.
در تأييد مطالب مزبور، به گفتوگوى يك نويسنده ايرانى با راديو فرانسه توجه كنيد:
بانو گلى امامى، نويسنده ايرانى، در مصاحبه با راديو فرانسه گفت: «تحوّلاتى كه طى 14 سال اخير در ايران رخ داد، بوته آزمايشى بود كه از طريق آن زن ايرانى به بازشناسى خود پرداخت.»
ايشان در ادامه سخنان خود، سير تحوّل زندگى زنان ايرانى پس از انقلاب اسلامى را مثبت خواند و گفت: «زنان ايرانى، بخصوص زنان طبقه متوسط، كه قبل از انقلاب در يك حالت غربزندگى و بىهويّتى به سر مىبردند، بعد از انقلاب اسلامى دستخوش تغيير چشمگيرى در ارتباط با تعريف و تثبيت هويّت خود شدند. زن ايرانى توانست به توانايىهاى خود پى برده و با حفظ كاركرد سنّتى وارد عرصه اجتماعى شود و همگام با مردان گام بردارد.»(66)
عوامل تعيينكننده رفتار جمعى در زنان ايرانى
نيل اسملسر جامعهشناس شش شرط را به عنوان عوامل اوليه و تعيينكننده رفتار جمعى ذكر كرده است:
1. زمينه ساختارى: به معناى اين است كه ساختار جامعه بايد به گونهاى باشد كه شكل خاصى از رفتار جمعى در آن به وقوع بپيوندد.
2. فشار ساختارى: هنگامى كه فشارى بر جامعه تحميل مىشود، مردم اغلب براى يافتن راه حلى پذيرفتنى به همكارى با يكديگر ترغيب مىشوند.
3. باور تعميميافته: قبل از اينكه راه حلى دسته جمعى براى يك مسئله يافت شود، بايد همه بپذيرند كه چنين مسئلهاى وجود دارد. بنابراين، مسئله بايد شناخته شود، افكار را متوجه كند و راهحلهاى ممكن ارائه شود.
4. عوامل شتابدهنده براى ظهور رفتار جمعى: بايد نخست رويداد مهمى افراد را به واكنش جمعى وادارد.
5. بسيجبراىاقدام: هنگامى كه رويداد شتابدهنده رخ داد، گروه براى اقدام بسيج مىشود.
6. عمليات كنترل اجتماعى: موفقيت يا عدم موفقيت تلاشهاى جمعى افراد عمدتا به موفقيت يا شكست مكانيزمهاى كنترل اجتماعى در جامعه بستگى دارد. (67)
از اين شش عامل، چهار عامل (زمينه ساختارى، باور تعميميافته، بسيج براى اقدام و عمليات كنترل اجتماعى) معمولاً در تاريخ معاصر در مجالس روضه شكل مىگرفتهاند.
با توجه به مقاومت فرهنگى جامعه ايران در قبال بيگانه و همچنين دينى بودن ساختار جامعه، زمينه پذيرش مطالب مطرح شده از منابر در بين زنان بسيار بالاست؛ چرا كه اعتقاد بر اين است كه آنان سخنان ائمّه اطهار عليهمالسلام را بازگو مىنمايند. بنابراين، عقايد و باورهاى مشترك از اولين چيزهايى بودهاند كه در نتيجه حضور در مجالس روضه شكل مىگرفتهاند.
از سوى ديگر، چون مجالس روضه محل گردهمايى زنان بوده، زمينه بسيج نيروها از آنجا بيشتر فراهم است (هر چند شروع عملى بسيج به عوامل ديگرى مثل عوامل شتابدهنده نياز دارد.)
كنترل اجتماعى در ميان جامعه زنان در تاريخ معاصر ايران نيز عمدتا كنترل اجتماعى درونى(68) و غير رسمى بوده است؛ زيرا حكومت جرئت حمله نظامى به زنان را نداشته است، به گونهاى كه در برخى از شورشهاى زنانه (مثل شورش نان 1277 ق) شوهرانشان به جاى آنها مورد مؤاخذه قرار گرفتند. (69) اما اين كنترل اجتماعى درونى نيز شورشهايى را بر اساس همان آموزهها و الگوهاى دينى تقويت مىكرد.
اما دو عامل ديگر عمدتا از سوى حكومتهاى وقت ايجاد مىشدند؛ يعنى فشارهاى ساختارى بر اثر ظلم، ستم، اسراف در بيتالمال، واگذارى انواع امتيازات به بيگانه، و دشمنى با علما و دين.
عامل شتابدهنده يا آخرين جرقه لازم براى انفجار نيز همان حوادث به وقوع پيوسته، مثل خبر تبعيد ميرزاى آشتيانى (بزرگترين مجتهد پايتخت) در ماجراى تحريم تنباكو، يا تبعيد امام خمينى رحمهالله در قيام 15 خرداد 1342، اهانت به علما و دين، و تلاش دولت در هدم اسلام در قيام 1357 مىباشد.
نتيجهگيرى
وضع زنان در دنيا، بخصوص جوامع غربى، همواره با افراط و تفريطهاى بىشمارى همراه بوده است. امروزه نيز در جهت همان افراطها و تفريطها، زنان دنيا را به دو دسته تقسيم كردهاند:
1. زنان سنّتى كه در خانه محبوس بوده و از امور اجتماعى بىخبر، بلكه بيگانه بودهاند و از مشاركت سياسى پرهيز دارند.
2. زنانى كه متجدّد و امروزى بوده و همدوش مردان وارد بازار كار و اجتماع شدهاند و در امور اجتماعى دخالت مىكنند.
بر اساس اين طرز تفكر، زنان نيز در جوامع يا راه افراط مىپيمايند يا راه تفريط؛ يا كاملاً از اجتماع فاصله مىگيرند و اصلاً كارى به سرنوشت اجتماع و كشور خود ندارند يا آنقدر به قول خودشان اجتماعى ـ سياسى مىشوند كه مىخواهند همدوش و همراه مردان در همه عرصهها حضور داشته باشند، هرچند اين همدوشى با فطرت خودشان و آموزههاى دينىشان منافات داشته باشد، و حتى بعضىها براى اينكه از قافله عقب نمانند، كاسه داغتر از آش شده، از مردم غرب نيز غربىتر شدهاند.
نتيجهاى كه اين نوشتار به آن دست يافت اين است كه بر اساس آموزههاى شيعى، بسيارى از زنان ايران زمين در عصر حاضر، نه اين هستند، نه آن. آنان زينب و زهرا عليهماالسلام را الگوى اعمال و كنشهاى خود قرار دادهاند؛ رفتار، افعال و كنشهاى آنها را سرمشق خود قرار داده و با توجه به نقشهايى كه آن بزرگواران در موقعيتهاى گوناگون ايفا مىنمودند، اينان نيز سعى دارند مثل آنها باشند؛ چنانكه يكى از مسئولان بسيج خواهران طى مصاحبهاى مىگويد: «به خاطر داريم كه در روضههاى حضرت سيدالشهداء عليهالسلام وقتى از حضرت زينب عليهاالسلام صحبت مىشد، خواهران ما مىگفتند كه اى كاش ما هم آن موقع بوديم، شايد مىتوانستيم كارى انجام دهيم. و آنان عملاً نشان دادند كه مىتوانند نقش مهمى در انقلاب داشته باشند. خواهرى كه فرزند خود را به جبهه فرستاده بود، هنگامى كه با او صحبت مىشد، عنوان مىكرد كه مىخواهم ببينم حضرت زينب عليهاالسلام چه رنجهايى را متحمّل شده است. و چنين كسانى رهروان واقعى حضرت زينب عليهاالسلام هستند.»(70)
اينجاست كه پى مىبريم مجالس روضه و منابر عينا همان نقش سنّتى را در عصر حاضر در انقلاب اسلامى ايران نيز ايفا كردهاند و اين نيست، مگر تأثير مكتب حسينى بر مردم ايران، بخصوص زنان. در انقلاب اسلامى ايران، دوباره حماسه نهضت تنباكو تكرار شد و همه ديديم كه چگونه زنانى كه جز به وقت ضرورت، آن هم با حفظ حجاب كامل از منزل خارج نمىشدند، به خيابانها آمدند و با رشادتهاى خود، انقلاب را به ثمر رساندند و هرگاه كه انقلاب نياز به كمك آنان داشت، حمايتهاى بىدريغ خود را نثار نمودند.
امروزه نيز ترويج و تشويق مجالس روضه و وعظ و برگزارى آنها در منازل، مىتواند يكى از راههاى بسيار مهم در مقابله با تهاجم فرهنگى باشد.
پی نوشها:
1. كارشناس ارشد جامعهشناسى.
2. ايلياپاولوويچ پطروشفسكى، اسلام در ايران، ترجمه كريم كشاورز، تهران، پيام، 1354، ص 43.
3. ر. ك: همان، ص 45 / بنفشه حجازى، بررسى جايگاه زن ايرانى از قرن اول هجرى تا عصر صفوى، (به زير مقنعه)، تهران، علم، 1376، ص 12.
4. جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه و نگارش على جواهر كلام، تهران، امير كبير، 1333، ص 927.
5. حسن آزاد، گوشههايى از تاريخ اجتماعى زنان، (پشت پردههاى حرمسرا)، چ سوم، اروميه، انزلى، 1364، ص 135.
6. همان، ص 155.
7. همان، ص 163.
8. ر. ك: منصور صفتگل، ساختار نهاد و انديشه دينى در ايران عصر صفوى، تهران، رسا، 1381، ص 490.
9. همان، ص 9.
10. همان، ص 136. حسن بيك روملو، احسن التواريخ، ص 86.
11. ادوارد براون، تاريخ ادبيات ايران از صفويه تا عصر حاضر، ترجمه رشيد ياسمى، تهران، ابن سينا، 1345، ص 312.
12. ر. ك: شهرستانى، تاريخه عزادارى حسينى، از زمان آدم تا زمان ما در تمام كشورهاى جهان، قم، حسينيه عمادزاده، 1402 ق، ص 215.
13. همان، ص 215.
14. همان، 213 ـ 226.
15. همان، ص 312.
16. نهاد نظام حكومت، نسبتا پايدارتر و سازمانيافتهتر از الگوهاى اجتماعى است كه برخى رفتارهاى نظارت شده و يكسان را با هدف برآوردن نيازهاى اساسى جامعه در برمىگيرد. (بروس كوئن، مبانى جامعهشناسى، ترجمه غلامعباس توسّلى و رضا فاضل، تهران، سمت، 1372، ص 151.)
17. همان، ص 85.
18. محمد بن سليمان الكوفى، مناقب اميرالمؤمنين عليهالسلام، تحقيق محمدباقر محمودى، مجمع احياء الثقافة الاسلامية، 1412 ق، ج 2، ص 210. متن حديث چنين است: قال: حدّثنا محمد بن الحسين الكوفى، حدّثنا مالك بن اسماعيل، حدّثنا قيس عن عبداللّه بن عمران، عن علي بن زيد، عن سعيد بن المسيّب، عن على عليهالسلام عنه انّه كان عند رسول اللّه ـ صلى اللّه عليه و آله ـ فقال: «أى شىء خيرٌ للمرأة؟ فسكتوا فلّما رجعت، قلت لفاطمه: أى شىء خير للنساء؟ قالت: [أن] لا يراهنّ الرّجال. [قال على] فذكرتُ ذلك للنبى ـ صلى اللّه عليه و آله و سلم ـ فقال: أنما فاطمة بضعةٌ منى، رضى اللّه عنها. و عن على عليهالسلام قال: «قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: أى شىء خير للمرأة؟ فلم يجبه أحد قال: فرجعتُ فذكرتُ ذلك لفاطمة قالت: فما أجابه أنسان؟ قلتُ: لا. قالت: ليس شىء خيرا للمرأة [من] أن لا يراها الرجل و لا تراه! قال: [فرجعتُ الى النبى [فأخبرتُه بما قالت فاطمة [ف] قال: فاطمةٌ بعضة منّى او مضغة منّى.»
19. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ط. الثانية، لبنان، مؤسسة الوفاء، 1403 ق، ج 34، ص 81. متن كامل حديث چنين است: السندى بن محمّد، عن أبى البخترى، عن أبى عبداللّه، عن أبيه ـ عليهما السلام ـ قال: «تقاضي على و فاطمة الى رسول اللّه ـ صلى اللّه عليه و آله ـ فى الخدمة، فقضي على فاطمة بخدمة ما دون الباب، و قضي على علىّ بما خلفه. قال: فقالت فاطمة: فلا يعلم ما داخلنى من السرور الاّ اللّه بأكفائى رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه و آله ـ تحمّل رقاب الرجال.»
20. ابن أبى الفتح الاربلى، كشف الغمة، ط. الثانية، بيروت، دارالاضواء، 1405، ج 2، ص 102. روي عن الأصبغ بن نباتة قال سمعت أميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ يقول: «واللّه لأتكلّمن بكلام لا يتكلّم به غيري الاّ كذّاب: ورثتُ نبى الرحمة و زوجتى خير نساء الأمة و أنا خير الوصيين، و حيث يقتضي ذكرها ـ عليها السلام ـ ذكر شىء من كلامها فلا بدّ من ذكر فدك اذ كانت خطبتها التى تحيّر البلغاء و تعجّز الفصحاء بسبب منعها من التصرف فيها و كفّ يدها ـ عليها السلام ـ عنها.»
21. السيد بن طاووس الحسنى، اللهوف فى قتلي الطفوف، ترجمه عبدالرحيم عقيقى بخشايشى، ج پنجم، قم، نويد اسلام، 1378، ص 85. متن حديث چنين است: «از حضرت امام جعفر صادق عليهالسلام روايت شده است كه محمّد بن حنفيه... حركت كاروان حسين از مكّه ساعات آخر شب بود كه حسين عليهالسلام از مكّه حركت كرد و چون اين خبر به محمّد بن حنفيه رسيد، آمد و مهار ناقهاى را كه امام بر آن سوار بود، گرفت و گفت: برادر جان! مگر تو به من وعده ندادى كه در سخن من تأمّل كنى؟ فرمود: بلى. عرض كرد: پس براى چه در رفتن شتاب نمودى؟ حسين عليهالسلام گفت: پس از رفتن تو رسول خدا صلىاللهعليهوآله نزد من آمد و فرمود: "يا حسين! اخرج الى العراق فانّ اللّه قد شاء ان يراك قتيلا"؛ اى حسين! برو به سوى عراق؛ زيرا خداوند مايل است تو را كشته ببيند. محمّد بن حنفيه به او گفت: انّا للّه و انا اليه راجعون. اكنون كه براى كشته شدن مىروى، اين زنها را براى چه با خود مىبرى؟ حسين عليهالسلام گفت: رسول خدا به من فرمود: "اِنّ اللّه قد شاء ان يراهنَّ سبايا"، خداوند مىخواهد اين زنان را اسير ببيند.»
22. طالبان مىتوانند به كتابهاى مقتل الحسين عليهالسلام، أبومخنف الازدى، ص 205 و 226 و اعلام الوري بأعلام الهدي، الشيخ الطبرسى، ج 1، ص 471 و اللهوف فى قتلي الطفوف، السيد بن طاووس الحسنى، ص 86 مراجعه نمايند.
23. نسرين مصفّا، مشاركت سياسى زنان در ايران، تهران، وزارت امور خارجه، 1375، ص 21؛
L. Millbrath, Political participation (Hand book of political Behavoir), vol. 4 (ed).
24. Sumuel Huntington.
25. Jean Nelson.
26. نسرين مصفّا، پيشين، ص 20؛
Sumuel Huntington & Jean Nelson, Participation no Easy Choice, (London, Harvard U. P, 1976).
27. براى مطالعه بيشتر، ر. ك: ابوالحسن منذر، حكومت علم و دولت فقر، (شرح حال ملاّقربانعلى زنجانى).
28. ناظم الاسلام كرمانى، تاريخ بيدارى ايرانيان، چ پنجم، ت