با پايان يافتن جنگ خليج ]فارس[ در سال 1991، امنيت سياسي خاورميانه با تهديدات بيشتري مواجه شده است. براي مدتهاي طولاني تنش ميان دولتها، منطقه را در معرض بيثباتي عميقي قرار داده و به دفعات منجر به جنگ مستقيم، اخلال در امنيت سياسي و اقتصادي و بحرانهاي انساني شده است. امروزه، تهديد به تهاجم در ميان دولتها به شيوههاي جديد و خطرناكتري خود را نشان ميدهد. رنگ باختن فرايند صلح ميان اعراب و اسرائيل و در پي آن بروز خشونت، باعث شعلهور شدن احساسات ضدغربي در سراسر منطقه شده است. از سوي ديگر تكثير سلاحهاي كشتار جمعي نيز امكان وقوع درگيري در ميان كشورهاي رقيب را افزايش ميدهد. صدور تروريسم از منطقه خاورميانه به اقصي نقاط جهان، انزواي سياسي و اقتصادي منطقه را در پي داشته است. توسعه و پيشرفتهاي داخلي نيز طي دهه گذشته در بيثباتي منطقه دخيل بودهاند. نسل جديدي از رهبران سياسي بدون داشتن تجربه و مهارتهاي رهبري و بدون برخورداري از پايگاههاي حمايتي، قدرت را در خاورميانه به دست گرفتهاند. افزايش ميزان تحصيلات زنان، سلسله مراتب مرسوم اجتماعي را به چالش كشيده است. فناوري اطلاعات همچون تلويزيونهاي ماهوارهاي كه بيش از پيش در دسترس عموم قرار دارند، نقطه نظرات متنوع سياسي و موضوعات اجتماعي را در معرض افكار عمومي ملتها قرار ميدهند. وقوع همزمان پيشرفتها ميتواند تغييرات سياسي، اجتماعي و اقتصادي را در پي داشته باشد. اثرات چنين تغييراتي در بلند مدت از منظر دموكراتيزه شدن و پيشرفت در حوزه حقوق بشر، ممكن است مثبت ارزيابي شود. هرچند اثرات كوتاه مدت چنين حالتي ميتواند آشفتگي سياسي و اقتصادي، افزايش تهديد به جنگ و چرخشهاي غيرقابل پيش بيني در سياست و رفتار برخي از دولتهاي منطقه را در پي داشته باشد.
بيثباتي سياسي در خاورميانه و پيامدهاي جدي آن براي آمريكا: از زمان وقوع حملات تروريستي يازدهم سپتامبر در سال 2001، خاورميانه نسبت به هر زمان ديگر نقش برجستهتري در سياستهاي آمريكا ايفا كرده است. آمريكا به متحدين خود در منطقه خاورميانه نظير اسرائيل، عربستان سعودي، قطر، مصر و سايرين متكي است تا با تروريسم مبارزه كند و تكثير تسليحات كشتار جمعي را از سوي دولتهاي ياغي متوقف نمايد. از دست دادن متحدين كليدي به دليل تغييرات ايجاد شده در رژيمهاي مخالف و يا افزايش احساسات ضد آمريكايي ميتواند كاهش توان آمريكا را در مقابله با تروريسم در منطقه در پي داشته باشد، علاوه بر اين، آمريكا در حفظ ثبات در قيمت انرژي و ذخاير قابل اتكاء، منافع خاص خود را دارد. با فرض وابستگي غرب به نفت خاورميانه، بايد گفت كه بيثباتي سياسي در منطقه به اقتصاد كشورها در اقصي نقاط جهان لطمه خواهد زد.
گرايشها و تمايلات نوظهور و افزايش احتمال بيثباتي در منطقه: در آينده قابل پيشبيني، دور نماي امنيت سياسي در منطقه خاورميانه چه خواهد بود؟ در اين تحقيق مطالعه گرايشهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي موجود در خاورميانه جهت پيشبيني تهديدات آينده نسبت به امنيت منطقه و تاثير احتمالي آنها بر آمريكا صورت گرفته است.
چنين به نظر ميرسد كه ليبراليزه كردن منطقه به كندي پيش خواهد رفت و حتي فرايند دموكراتيزه كردن محدودتر خواهد شد. دولتهاي خاورميانه نوعا تحت كنترل رژيمهاي اقتدارگر و غيردموكرات هستند. در سالهاي اخير، اين حكومتها براي انجام اصلاحات در نظام سياسي و كاستن از كنترل دولت بر رسانههاي همگاني و ساير اشكال آزادي بيان، تحت فشار بودهاند. در پاسخ به اين فشارها، برخي از دولتهاي مذكور فرايند ليبراليزه كردن را در پيش گرفتهاند كه مقدمهاي بر آزاديهاي مدني همچون آزادي بيان و آزادي برگزاري نشستها و تجمعات ميباشد. اما در عينحال اين دولتها در روند دموكراتيزه شدن محدوديتهايي را نيز ايجاد كردهاند. از نشانههاي دموكراتيزه شدن ميتوان به توسعه نهادهاي دموكراتيك همچون مجلس قانونگذاري به شكل انتخاباتي اشاره كرد. به عنوان مثال، برخي از دولتها به شهروندان خود تنها اجازه مشاركت در آن دسته از سازمانهاي مدني را ميدهند كه همچنان وابسته به دولت ميباشند در حاليكه چنين سازمانهايي نماينده منافع عمومي محسوب نميشوند. به هرحال به رغم اين محدوديتها، تداوم روند ليبراليزه كردن ممكن است خواست مردم جهت انجام اصلاحات سياسي را در پي داشته باشد و ممكن است منجر به تغييرات دموكراتيك بيشتري در بلند مدت شود.
از سوي ديگر ضعف اقتصادي اين رژيمها به احتمال زياد موجب نارضايتي مردم از دولتهايشان خواهد شد. اصلاحات اقتصادي كه اخيرا در حكومتهاي منطقه صورت گرفته است، در اشتغالزايي يا جلب سرمايههاي خارجي به منطقه خاورميانه با شكست مواجه شدهاند. قروض سنگين، وضع مالياتهاي هنگفت و فساد حكومتي مانع از رشد اقتصادي در منطقه شده است. اخيرا خاورميانه دستخوش بيكاري، فقر، تقاضا براي آب آشاميدني و تامين مواد غذايي نيز بوده است. اين در حالي است كه رشد سريع جمعيت، موجب تشديد اين مشكلات در سالهاي آينده خواهد شد. كشورهاي منطقه ناگزير از واردات بيشتر مواد غذايي و سرمايهگذاري گسترده در بخش بازيافت آب خواهند شد. تداوم ركود اقتصادي، باعث از بين رفتن اعتماد مردمي نسبت به رهبران ميشود و همچنين احتمال بروز ناآرامي را افزايش خواهد داد. علاوه براين، باقيمانده جوانان تحصيلكرده فاقد شغل، زمينه مساعدي را براي رشد و افزايش بنيادگرايي افراطي فراهم خواهند آورد. در همان حال، اصلاحاتي كه براي بهبود وضعيت اقتصادي اين رژيمها ضروري است- همچون كاهش تصديگري و افزايش پاسخگويي دولت- با ايجاد نارضايتي در طرفداران حكومت، ميتواند زمينهساز بيثباتي گردد.
كاركرد ارتش اين رژيمها به جاي دفاع از مرزها، عمدتا معطوف به كنترل اوضاع داخلي ميشود. بسياري از دولتهاي خاورميانه ارتشي«دوكاربردي» دارند بدين شكل كه ارتشهاي خاورميانه مسئول حفاظت از اين رژيمها در برابر چالشهاي داخلي و نيز دفاع از كشورشان در برابر تهديدات خارجي ميباشند. هنگاميكه فشارهاي اقتصادي و اجتماعي موجب افزايش تهديدات داخلي ميشود، ارتش بايد بهترين نيروهاي خود را ملزم به انجام وظايف پليس داخلي- همچون سركوب تظاهرات- كند. از آنجا كه رژيمهاي حاكم بر منطقه در پي كنترل يكپارچه امور هستند و كمتر تمايل دارند كه قدرت را به فرماندهان خط مقدم جبهه واگذار كنند در نتيجه در دفاع خارجي نيروهاي نظامي از كارآمدي لازم و موثر برخوردار نيستند. اين روند، پيامدهاي متفاوتي براي آمريكا در پي دارد. اصرار بر كنترل مدني بر ارتش به اين معنا است كه متحدين آمريكا در منطقه ابزار لازم را براي سركوب گروههاي تروريستي در داخل مرزهايشان، به دست خواهند آورد. در همان حال، اين متحدين در عمليات نظامي فاقد تاثيرگذاري لازم خواهند بود.
رهبران جديد اين رژيمها احتمالا ضعيف تر از رهبران قبلي هستند و احتمال همكاري ايشان با آمريكا كمتر است. از سال 1997 به بعد، در كشورهاي الجزاير، بحرين، اردن، مراكش و سوريه رهبران جديدي به قدرت رسيدند. همچنين انتظار ميرود كه در آينده نزديك تغييرات بيشتري را در كادر رهبري عربستان سعودي و مصر شاهد باشيم. رهبران آينده خاورميانه، ناگزيرند كه توان خود را بر جلب حمايتهاي مردمي از رژيمهايشان متمركز كنند. از اين رو ممكن است به سياستهاي غيرمردمي همچون همكاري با آمريكا در مبارزه با تروريسم و يا حمايت از امتياز دهي اعراب به اسرائيل در مذاكرات آينده، تمايل كمتري نشان دهند. علاوه بر اين، احتمال ارتكاب اشتباه از سوي رهبران بيتجربه در عرصه سياست خارجي بيشتر خواهد بود. اشتباهات رهبران اين رژيمها عمدتا ناشي از برآورد غلط از قدرت ارتشهايشان است. اين رهبران يا براين تصورند كه ميتوانند دشمنانشان را مغلوب كنند و يا به حمايتهاي بين المللي دلگرم هستند كه در اكثر مواقع اين حمايتها غيرقابل اطمينان بوده است. اين محاسبات غلط سياسي ميتواند به افزايش تنش ميان دولتها منجر شود.
تغيير الگوي مصرف در بازار انرژي، باعث تحكيم روابط خاورميانه با آسيا گرديده است. بازار جهاني انرژي با حدود هفتاد درصد از ذخاير نفتي قطعي، تحت الشعاع منطقه خاورميانه قرار دارد. انتظار ميرود كه منطقه خاورميانه با انجام اكتشافات جديد و افزايش ظرفيت توليد، همچنان برتري خود را حفظ كند. با اين حال، توقع آن است كه در سالهاي آينده آمريكا و اروپا بخش عمدهاي از نفت مصرفي خود را به جاي خاورميانه از روسيه تامين كنند. در آينده آسيا مصرفكننده اصلي نفت منطقه خاورميانه خواهد بود. اين تغيير بازار، پيامدهاي سياسي مهمي را براي غرب در برخواهد داشت. چين، كره شمالي و روسيه از جمله اصليترين تامينكنندگان سلاحهاي كشتار جمعي و فناوريهاي موشكي هستند. با افزايش تقاضاي انرژي از سوي كشورهاي آسيايي، احتمال رشد تجارت تسليحات دفاعي در ميان آسيا و خاورميانه افزايش خواهد يافت. در نتيجه، وارد كردن فشار از سوي آمريكا بر دولتهاي آسيايي براي جلوگيري از صادرات تسليحات به كشورهاي متخاصم خاورميانه، با مشكل مواجه خواهد شد.
يك واقعيت مهم آن است كه فناوريهاي ارتباطاتي ميتواند درخواست براي مشاركت عمومي در دولت را افزايش دهد. فناوريهاي پيشرفتهاي همچون اينترنت، در آغاز به سطوح متمولتر و تحصيلكرده جوامع خاورميانه محدود ميشد. با اين حال، فناوريهاي سطح متوسط همچون تلويزيونهاي ماهوارهاي، نوارهاي ويديوئي، ماشينهاي دور نگار(فكس) و دستگاههاي تكثير در سطحي گسترده در ميان عامه مردم رواج پيدا كردهاند. اين فناوريها تاثير عميقي بر دورنماي سياسي منطقه خواهند داشت. اين وسايل امكان گردش سريع و كم هزينه آن دسته از مطالب چاپي را فراهم ميكنند كه تحت كنترل رسانههاي دولتي و نامشروع انحصاري قرار دارند. اين ابتكارات، نقطه نظرات متفاوت را در عرصه سياست و مسايل بين المللي پيش روي افكار عمومي قرار داده و همچنين محافلي براي مباحثهها و مناظرههاي بزرگتر ايجاد كردهاند. از جمله پيامدهاي اين تغيير آن است كه دولتهاي خاورميانه مجبور ميشوند در جهت ريشهكن كردن فساد، شفافسازي اقدامات دولت و بهبود وضع معيشتي مردم گامهاي بلندتري بردارند. هرچند اين احتمال نيز وجود دارد كه دولتها در واكنش به اين وضعيت، مستبدانهتر از گذشته عمل كنند. ممكن است دولتها با تهديد و ارعاب و اعمال زور درصدد خاموش كردن صداهاي مخالف برآيند. همچنين امكان دارد كه آنها با اعمال محدوديتهايي مانع از دسترسي عموم به برخي فناوريها شوند.
به نظر ميرسد دولتهاي خاورميانه به تلاش خود در جهت توسعه و دستيابي به سلاحهاي كشتار جمعي ادامه خواهند داد. در دهههاي اخير، قابليتهاي منطقه خاورميانه در دستيابي و توليد تسليحات كشتار جمعي افزايش يافته است. هرچند از ديد مفسران غربي اين فعاليتها در حدي نيست كه موجب نگراني باشد اما با اين وجود، بسياري از رژيمهاي خاورميانه درصدد توسعه و دستيابي به سلاحهاي شيميايي، بيولوژيك، راديولوژيك و يا هستهاي هستند. اين احتمال وجود دارد كه برخي دولتها تا دهه آينده موفق به توسعه قابليتهاي هستهاي خود شوند. بيترديد تدوام تكثير تسليحات كشتار جمعي در خاورميانه، پيامدهايي جدي براي منطقه و نقاط مختلف جهان در برخواهد داشت. فاصله جغرافيايي دولتهاي متخاصم در منطقه خاورميانه بسيار كوتاه است. از اين رو، اين دولتها براي وارد كردن ضربات ناگهاني و تخريب فاجعه بار يكديگر نيازي به موشكهاي دور برد ندارند. گسترش توان توليد و تكثير سلاحهاي كشتار جمعي در خاورميانه، ضمن افزايش آسيبپذيري نيروهاي اعزامي آمريكا، مانع از آزادي عمل نيروهاي اين كشور در منطقه ميشود و سرانجام اينكه، تكثير تسليحات كشتار جمعي در ميان گروههاي تروريست خاورميانه ميتواند موجوديت آمريكا را مورد تهديد قرار دهد. در همين راستا حملات يازدهم سپتامبر، نشانگر قابليت و خواست برخي گروههاي خاص در اجراي عمليات تهاجمي در مقياسي جهاني برضد آمريكا بود.
آمريكا بايد در تبيين سياستهايش در خاورميانه، نوعي تعادل ميان منافع متضاد خود ايجاد كند. قطعا منطقه خاورميانه در آينده آبستن يك سري بحرانهاي احتمالي است، از اين رو آمريكا بايد به دقت سياستهايي را در پيش بگيرد كه احتمال دستيابي به بهترين نتايج از آن طريق محتملتر باشد. موضوع اصلي آن است كه آيا آمريكا بايد مشوق ثبات سياسي در منطقه باشد و يا اينكه خواستار انجام اصلاحات دموكراتيك گردد. تجربه اتحاد جماهير شوروي سابق و ساير كشورها حاكي از آن است كه كشورهاي در حال گذار به دموكراسي، به احتمال قوي گرفتار منازعه با همسايگان خود خواهند شد. علاوه بر آن، روند دموكراتيزاسيون در خاورميانه ميتواند درها را به روي گروههاي مليگرا و بنيادگرايي كه مخالف منافع آمريكا هستند، بگشايد. در گذشته، هنگامي كه آمريكا بر سر دو راهي حفظ ثبات يك متحد غير دموكرات و ترويج تغييرات دموكراتيك قرار ميگرفت، از رژيمهاي حاكم جانبداري ميكرد. تحقيقات نشان ميدهد در پيش گرفتن اين سياست، احساسات ضد آمريكايي را در ميان مردم منطقه شعلهور ميكرد. در آينده، آمريكا ناگزير خواهد بود تا در راستاي تبيين سياستهايش براي اتباع خاورميانه، تلاشهاي بيشتري را صرف كند. همچنين ايالات متحده ناگزير به ارزيابي چشمانداز تغييرات دموكراتيك همراه با احتمال بروز بيثباتي و از دست دادن متحدان كليدي در خاورميانه است.
* مطلب حاضر چكيدهاي است از كتابي با عنوان محيط امنيت آينده در خاورميانه: ستيز، ثبات و تغييرات سياسي، نوشته نورا بن ساحل و دانيل ال. بايمن كه به سفارش نيروي هوايي ايالات متحده و از سوي مركز مطالعاتي Rand انجام و منتشر شده است. علاقهمندان جهت دسترسي ميتوانند به سايت Rand مراجعه نمايند.