پیروزی غیر منتظره جنبش حماس در انتخابات مجلس قانون گذاری فلسطین در 25 ژانویه 2006 حداقل دو پرسش اساسی را برانگیخته است: نخست آن که انگیزه های حماس از پیوستن به روند سیاسی وشرکت در انتخابات چه بوده است؟ دیگر آن که حماس در مرحله جدید که علی القاعده باید بر مسند قدرت بنشیند، با چه چالش هایی مواجه خواهد بود؟
به لحاظ فکری حماس از آبشخور اندیشه های اخوان المسلمین سیراب شده است که در اواخر دهه شصت میلادی در فلسطین شکل گرفت وخط مشی مبارزه بر اساس آموزه های دینی را پیشه خود ساخته بود. حماس در اوج انتفاضه دسامبر 1987 ظهور یافت وبالندگی آن مصادف با احتضار روند سازش بود که از توافق اسلو در سال 1993 شکل گرفته بود. به دیگر عبارت حماس در گیرودار مقاومت ومبارزه زاده شد ورویکرد جهاد مسلحانه علیه اشغالگران را برگزید وبه این منظور گردان های عزالدین قسام را در سال 1991 بنیان نهاد.
طبق مرامنامه حماس که در سال 1988 تدوین شد حماس با هرگونه راه حل مسالمت آمیز مخالف است. در ماده 13 این مرامنامه آمده است: «جنبش حماس، جهاد را تنها راه آزادی فلسطین می داند». در ماده 11 نیز آمده است: «فلسطین وقف اسلامی همه ملت های مسلمان است وچشم پوشی از آن یا بخشی از آن جایز نیست». در این راستا حماس روند سازش وتوافق اسلو را توطئه ای برای پایمال کردن حقوق ملت فلسطین می دانست واز این رو توافق غزه اریحا را به رسمیت نشناخت وانتخابات سال 1996 را تحریم کرد.
با این حال ادبیات سیاسی حماس با توجه به شرایط جدید به تدریج تغییر یافت. در آوریل 1994 مسئول دفتر سیاسی حماس اعلام کرد این جنبش خواهان ترک مخاصمه با اسراییل بر اساس مرزهای ژوئن 1967 می باشد والبته شروطی را مطرح ساخت. مسئولان بلندپایه حماس راه حل سیاسی وپیوستن به روند سیاسی را به عنوان مکمل عمل جهادی ونه بدیل آن مطرح ساختند. پیش از آن شیخ احمد یاسین در مصاحبه با روزنامه النهار در سال 1989 اعلام کرد: «من خواهان دولت دمکراتیک هستم وقدرت به کسی تعلق دارد که در انتخابات پیروز شود.» خالد مشعل نیز گفته بود: «این حق ملت ماست که در زیر سایه یک نظام سیاسی ودمکراتیک زندگی کند.»
علیرغم آن که حماس انتخابات 1996 را تحریم کرد اما مردم را مجبور به عدم مشارکت در آن نکرد وپس از آن اعلام کرد در انتخابات شهرداری ها واتاق بازرگانی وسندیکاها شرکت خواهد جست. علیرغم آن که حماس از ابتدا تشکیلات خودگردان را به رسمیت نشناخت وبا آن وارد چالش جدی شد، اما به تدریج آن را به عنوان یک واقعیت موجود پذیرفت. از یک سو ادامه درگیری با ساف بازتاب خوشایندی در صحنه داخلی فلسطین نداشت وبیش از همه به سود اسراییل بود. از دیگر سو استدلال سران حماس آن بود که عدم مشارکت به انزوای سیاسی می انجامد واین امر باعث می شودخودگردان با محوریت ساف وفتح روند تصمیم سازی در صحنه فلسطین را به انحصار خود درآورد.
پیش بینی حماس درست بود چون تمرکز قدرت در فتح موجب ناکارآمدی وفساد مالی واداری گسترده در تشکیلات خودگردان شده بود. مردم فلسطین به دنبال گزینه ای جدید بودند تا مگر از مشکلات موجود رهایی یابند. در چنین شرایطی حماس با انسجام وتبلیغات گسترده وارد معرکه انتخابات شد. البته پیروزی چشمگیر حماس در انتخابات شهرداری ها در سال 2005 زنگ خطر را برای فتح به صدا درآورده بود اما فتح به حماس به عنوان یک شریک کوچک می نگریست ونه جایگزینی بزرگ! از سوی دیگر فتح همچنان درگیر مشکلات داخلی بود واز اختلافات وعدم انسجام وبحران مشروعیت در رنج بود.
لحن دینی وحماسی حماس که از دیرباز در اعماق دل فلسطینیان نفوذ کرده بود در انتخابات اخیر دگر بار طنین انداز شد وبا شیوه های تبلیغی موثر همچون بسیج در مساجد، صدور اعلامیه های متوالی وفعالیت های مدنی وسندیکایی معرکه انتخابات را به پیش برد. در عین حال حماس پشتوانه ای سترگ از مقاومت ومبارزه با اشغالگران را همراه خود داشت وچهره های درخشانی چون شیخ احمد یاسین وعبدالعزیز رنتیسی را در راه آرمان فلسطین نثار کرده بود.
البته به اذعان سران حماس کسب 74 کرسی برای آنان قابل پیش بینی نبوده است وهدف آن ها از شرکت در انتخابات تشکیل یک فراکسیون معارض در برابر فتح بوده است تا از این طریق حقوق فلسطینیان را استیفا کنند وبه تعبیری ثمره سال ها جهاد ومبارزه را درو کنند. اما کسب حدود 60 درصد از کرسی های پارلمان به معنای آن است که حماس قدرت را در دست گرفته وباید تشکیل دولت دهد.
پرسش دوم دقیقا از همین نقطه آغاز می شود. چالش های فراروی حماس به عنوان یک گروه مسلح وجهادی که آمریکا واسراییل آن را تروریست می خوانند در این مرحله چه خواهد بود؟ آیا حماس که سال ها با اتکا به آرمان ها ومرامنامه خود همواره نقش معارض را داشته است در شرایط جدید ناچار به چرخش استراتژیک خواهد بود؟
به طور طبیعی پیوستن به روند سیاسی مستلزم پذیرش بایسته ها وملزومات عرصه سیاست ودیپلماسی است و به عبارتی فعالیت های زیرزمینی تبدیل به اقدامات آشکار سیاسی می گردد. در این راستا برخی مقوله تبدیل جنبش به نهاد را مطرح ساخته اند که با در دست گرفتن قدرت در واقع عمر جنبش به سر آمده و به نهاد یا ساختار سیاسی تغییر ماهیت می دهد.
به نظر می آید تئوری مذکور حداقل در باره حماس وشرایط ویژه فلسطین چندان مصداقیت ندارد. حماس هنوز اعلام نکرده است سلاح را بر زمین خواهد نهاد ونیز چراغ سبزی مبنی بر شناسایی رژیم اسراییل نشان نداده است. ممکن است پرسیده شود با این تفاصیل تشکیل دولت توسط حماس منتفی خواهد بود چون اسراییل بر مفاصل اصلی فلسطین در ابعاد سیاسی ، اقتصادی وامنیتی سیطره دارد وغرب نیز تهدید به عدم حمایت سیاسی ومالی حماس کرده است مگر آن که شروط آن ها را بپذیرد.
بی تردید تشکیل دولت ودر دست گرفتن قدرت در چنین شرایطی بسیار دشوار است، خصوصا آن که حماس برنامه وتجربه وحتی کادر آماده برای ورود در این عرصه در اختیار ندارد ورقیب شکست خورده آن یعنی فتح نیز تمایلی به همراهی ندارد. اما نباید فراموش کنیم که حماس پشتوانه ای عظیم از آرای فلسطینیان را با خود دارد که اتفاقا در آزمون دمکراسی که غرب بر آن اصرار می ورزد حاصل شده است.
آیا انتخابات آزاد وسالم فلسطین نمی تواند مبنای حقوقی اعمال قدرت در فلسطین قرار گیرد؟ آیا حماس نمی تواند با تکیه بر حداقل ها(همچون توافق اسلو وطرح نقشه راه ونیز بیش از 220 قطعنامه بین المللی) به اداره امور فلسطینیان بپردازد؟ قطعا پاسخ مثبت است، اما مشکل آن جاست که اسراییل حتی در دوران حاکمیت ساف وفتح که رویکردی سازش کارانه داشتند، حداقل حقوق فلسطینیان را به رسمیت نشناخت ویا گام عملی برای تحقق آن برنداشت. این جاست که گزینه مقاومت همچنان مفتوح خواهد بود ونشاید سلاح بر زمین نهاد.
وضعیت حماس در شرایط جدید از سه حالت خارج نخواهد بود: یا اسراییل وآمریکا اجازه تشکیل دولت را به این جنبش نخواهند داد که در این صورت بر محبوبیت وپایگاه داخلی وحتی منطقه ای وبین الملی آن افزوده خواهد شد. دیگر آن که حماس با استفاده از عناصر متخصص هر چند خارج از مجلس به تشکیل دولت بپردازد اما گزینه مقاومت را از دست ندهد. در چنین حالتی اصطکاک با اسراییل حتی فراتر از قلمرو سیاسی و درسطح میدانی بالا خواهد گرفت اما قدرت چانه زنی با اتکا به پشتوانه داخلی وجلب برخی از حمایت های خارجی می تواند تا حد زیادی حماس را در این معرکه حداقل به لحاظ سیاسی وتبلیغاتی پیروز گرداند. وبالاخره حالت سوم آن است که حماس در روند سیاسی دچار استحاله شود وحتی مرامنامه وراهبرد خود را تغییر دهد و تبدیل به «فتح» دوم شود. این گزینه دور از واقعیت است هر چند اسراییل وغرب به شدت از آن استقبال می کنند.
در هر حال حماس مخفف «حرکت مقاومت اسلامی فلسطین» است وسوابق آن حاکی از استقامت ودر عین حال هوشمندی سران آن می باشد. اینک مرحله تازه ای پیش روی این جنبش انقلابی ومردمی قرار گرفته است. هنر حماس آن است که در عرصه سیاسی آرمان های انقلابی خود را علیرغم چالش های دشوار پیگیری کند. قطعا تاریخ این تلاش هنرمندانه را هر چند در کوتاه مدت به فرجام نرسد، خواهد ستود.