باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 14 تير 1387 كاربران برخط 109 نفر



متن كتاب تصوير صدا نوانما سيما       مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه افراد منابع لغتنامه
   
  
  
    
جايگاه زن در انديشه معصومين
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: احمد - رهدار

منبع: فصل نامه - كوثر - شماره 53

 
 

از اعصار باستان تا «رنسانس و مدرنيته و پست مدرنيته»، در سراسر اين تاريخ در هيچ عصري زن موفق به كسب مقام شايسته خود نشد. «اسلام» اگر چه در عصري ظهور كرد كه مردمانش در «حضيض انحطاط و جاهليت» به سر مي‏بردند و سال‏ها پس از ظهور اسلام و ايمان آوردن بسياري از مردمان عصر جاهليت، هنوز هم ته مانده و رسوبات عقايد خرافي در سينه هاشان باقي ماند. اما به هر حال، در اصلاح نگاه زن و مقام وي و ارتقاء بخشيدن به آن بسي موفق بوده است.

دختراني كه تا ديروز مايه ننگ و ذلت خانواده بودند1 و زنده به گور مي‏شدند2، و در مقابل، به كثرت قبرهاي مردان فخر مي‏فروختند. 3 و مباهات مي‏ورزيدند، در سايه اسلام نه تنها مايه ذلت نبودند، بلكه مايه عزت و فخر خانواده شدند. در فضاي اسلام، بانويي آن قدر مقام و رتبه پيدا كرد كه عصاره و چكيده عالم تكوين و خلقت و هستي، در مقابلش قيام مي‏كند و در برابرش خم مي‏شود و بر دست و سينه‏اش بوسه مي‏زند. 4 اين بانو، لياقت آن يافته است كه به او الهام شود و صحيفه‏اش «مخزن اسرار تاريخ» گردد. 5 و دختري ديگر، قهرمان كانون حماسه‏هاي تاريخ و مبلّغ رساي «پيام‏هاي سرخ عاشورايي» مي‏شود كه ساحتش، ساحت تاريخ را فرا گرفته است.

زيبا اينكه، معلم اين اسوه‏هاي عالمين كسي جز علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام نيست؛ شوهر زهراي مرضيه عليهاالسلام و پدر زينب كبري عليهاالسلام. انديشه‏هاي انسان ساز علي عليه‏السلام در مجموعه نفيس «نهج البلاغه» براي ره پويان طريق معرفت و سالكان مسلك حقيقت باقي مانده است. اماچگونه ممكن است كه بر علي عليه‏السلام بشورند ولي بر انديشه علي عليه‏السلام نشورند؟ علي عليه‏السلام را خانه نشين كنند اما نهج‏البلاغه علي عليه‏السلام را به تاراج نبرند؟!

 

جايگاه زن در نهج البلاغه

برخي از فرازهاي نهج البلاغه در مورد زن و ارزش وي به گونه‏اي است كه برخي گمان كرده‏اند كه حرمت و شأن زن در اسلام رعايت نشده است. از اين رو به ذكر برخي عبارات كه بيشتر در معرض شبهه قرار گرفته مي‏پردازيم و تا حد امكان جواب مي‏دهيم:

 

روايت اوّل

«معاشر الناس، ان النساء، نواقص الايمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول، فامّا نقصان ايمانهنّ فقعودهنّ عن الصلوة و الصيام في ايام حيضهنّ و اما نقصان عقولهنّ فشهادة امرأتين كشهادة الرجل الواحد و اما نقصان حظوظهنّ فمواريثهنّ علي الانصاف من مواريث الرجال، فاتقوا شرار النساء و كونوا من خيارهنّ علي حذر و لا تطيعوهنّ في المعروف حتي لا يطمعن في‏المنكر.»6

 

الف) تحليلي از روايت

 

1. روايت مذكور به عنوان يك «قضيه حقيقيه» نيست تا نكوهش مستفاد از آن، حمل بر گوهر و ذات زن شود، بلكه تقريباً نظير «قضيه شخصيه» يا «قضيه خارجيه» است و ظاهراً اين عبارت و ساير عبارات مشابه در «خصوص اهل بصره و كوفه»، به جريان «جنگ جمل» مربوط است. قضاياي تاريخي در يك مقطع حساس زمينه ستايش يا نكوهش را فراهم مي‏كند و سپس با گذشت آن مقطع، زمينه مدح و ذم نيز منتفي مي‏شود. به علت كوتاهي مردم بصره و كوفه و «خيانت عايشه» در جنگ جمل، حضرت علي عليه‏السلام اين جملات را ناظر به همين اشخاص خاص و مقصر فرموده نه ناظر به تمام زنان. 7

اين گونه سخنان امام كه مربوط به شرايط و اوضاع ويژه‏اي بوده و هدف از آنها روشن ساختن علل و عوامل برخورد بين دو نوع انديشه متضاد است، فقط مربوط به زنان نبوده بلكه حضرت در پاره‏اي اوقات در باره برخي از مردان، سخنان تندتر و سخت‏تري را بيان داشته است و بي‏شك مراد امام عليه‏السلام از اين بيان ويژه در باره گروهي از مردان، آن نبوده كه همه مردان را در همه شرايط و كيفيات يكسان بدانند و درباره همگان يك نوع قضاوت بنمايد، چنان كه مقصود امام عليه‏السلام هنگامي كه سخناني در باره زناني خاص فرموده است، آن نبوده كه عموم زنان را به طور كلي و در همه شرايط و اوضاع به شكل خاصّي معرفي نمايد. 8

 

2. زن در بُعد جسمي و روحي در آفرينش از همان گوهري آفريده شده كه مرد آفريده شده است و بي‏شك زنان نيز از نظر امام علي عليه‏السلام در همان سطح انساني مردان قرار دارند. 9 حتي يك آيه در قرآن وجود ندارد كه در دو موضوع «عقل و ايمان» مردان را بر زنان و يا بالعكس زنان را بر مردان ترجيح دهد. «آيات قرآني» هردو صنف را در اوصاف عالي انساني مشترك مي‏داند. 10

ادّعاي بد رفتاري امام علي عليه‏السلام نسبت به زنان كاملاً بي‏اساس است، حتي يك جمله از حضرت در نكوهش زنان ـ به طور مطلق ـ نقل نشده است. آري امام علي عليه‏السلام زن را هنگامي كه «عامل فساد و تباهي و آشوب و اغتشاش» باشد، مورد تقبيح و سرزنش قرار داده است، چنان كه بر مرد نيز به همين علت به شدت حمله نموده است. بنابراين، در اين موارد، در حقيقت حضرت فتنه و آشوب و فساد و تباهي را مورد حمله و تقبيح قرار داده است نه زن يا مرد را. 11

 

3. در روايت مذكور، «كلمه نقص» به كار رفته است. هيچ جاي ترديد نيست كه مقصود از نقص، كاهش ارزش انساني نيست، بلكه «بيان حدّ زن در برابر حدّ مرد» است كه نمايش «نقص كمّي» دارند نه «نقص كيفي» كه ملاك ارزشهاست. 12

از طرفي، چون از نظر علل و «عوامل بيروني» مثل «نژاد، قوميت، زمان، زبان» و... بين زن و مرد تفاوتي نيست13 و راهي هم براي حكم به تفاوت در «علل دروني» وجود ندارد و يا لااقل حكم به تفاوت مشكل است؛ زيرا كشف رابطه بين همه فضايل نفساني و ذرات ماده و كشف اين كه براي رسيدن به هر فضيلت خاص چه قسمتي از «بخشهاي مغزي» لازم است، ممكن نيست، پس نمي‏توان گفت: مرد بر زن فضيلتي دارد. 14

 

ب) نقص ايمان

 

1. در خصوص نقص ايمان زن، حضرت دليل مي‏آورند كه زن در «دوران قاعدگي»، نماز و روزه را ترك مي‏كند. البته اين نه بدين معني است كه زن در «دوران قاعدگي» فاسق است و عادل نيست و نه بدين معني كه «شخصيت اعتقادي» او مختل شده است، بلكه به جهت «وضع رواني خاصّي» كه پيدا مي‏كند، تكليف نماز و روزه از او برداشته شده است ولي در عين حال، رابطه زن با خدا به وسيله «ذكر» در نمازگاهش بدون احساس فشار از تكليف معين، محفوظ و دائمي است. پس مقصود از نقص ايمان زن، نقص رابطه زن با خدا نيست. 15

 

2. آمادگي هركس براي طي «سبيل اللّه» نزديك‏تر، زودتر و بيشتر باشد، برنامه‏هاي ديني هم براي او مناسب‏تر و بيشتر خواهد بود. «مؤيّد» اين كلام، سلسله تكاليفي است كه براي برخي «انبياء عليهم‏السلام» وجود دارد در حالي كه ديگران از آن تكاليف محرومند، مثل وجوب نماز شب براي «پيغمبر خاتم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم» كه اين تكليف بدين علت است كه حضرت، لياقت بيشتري براي كسب فضيلت و ارتباط با خدا دارد. در فرهنگ اسلام، زن در «تشرّف به تكليف» بر مرد تقدم دارد. «بلوغ، مشرّف شدن است نه مكلّف شدن».

در دعاي جوشن مي‏خوانيم: «يا من ذكره شرف للذاكرين؛ اي كسي كه ذكر تو شرف ذاكران است.» پس ذكر خدا كه در سايه بلوغ، تحقق عيني و وجوبي به خود مي‏گيرد، شرافت است و زن در تحصيل اين شرافت به مدت شش سال بر مرد تقدم دارد. و اين نشانه آن است كه زن براي دريافت فضايل شايسته‏تر از مرد است. و اگر اين منطق درست تبيين و اجرا گردد نتيجتاً معلوم خواهد شد كه زن بالاتر از مرد و لا اقل همتاي مرد است. زن اگرچه ممكن است در طي دوران عادت از برخي از عبادات محروم باشد، اما تمامي آنها جبران‏پذير است. زيرا قضاي روزه‏ها را بعداً به جا مي‏آورد و براي نماز هم وقت نماز اگر وضو بگيرد و در مصلاّي خود رو به قبله بنشيند و به مقدار نماز ذكر بگويد، ثواب نماز را مي‏برد همان گونه كه اگر مسافري پس از خواندن دو ركعت واجب 30 يا 40 بار تسبيحات اربعه را تكرار كند، جبران آن دو ركعتِ ساقط شده خواهد شد. لذا اين گونه فضايل جبران‏پذير است. پس خانم‏ها اوّلاً: در طول عمرشان در ايام حمل و در پايان عمرشان ـ پس از اتمام دوران قاعدگي (50 يا 60 سالگي»، عادت ماهانه ندارند و توفيق خواندن نماز و گرفتن روزه از آنها سلب نمي‏شود. ثانياً: چون شش سال زودتر از مردان به بلوغ مي‏رسند، اين شش سال عبادت، جبران روزهاي قاعدگي عمر را مي‏كند. 16

 

3. زنان به علت داشتن احساسات و عواطف شديدتري نسبت به مردان از شفقت، مهرباني، رقت قلب و عطوفت بيشتري برخوردار هستند و همين خصائص باعث مي‏شود كه مضامين مجرد و ناب عرفان و اخلاق و دين را كه نسبت زيادي با عاطفه انساني دارند، بهتر، زودتر و حتي عميق‏تر از مردان درك كنند.

 

ج) سهم ارث

 

1. داشتن مال، كمال نيست. پس نداشتن آن هم نقص معنوي نيست. حضرت علي عليه‏السلام نمي‏خواهد بفرمايد كه چون سهم ارث زن كم است، او كم ارزش است؛ بلكه مي‏فرمايد: همان مال را دين به زن مي‏دهد اما با سرپرستي مرد و به عنوان مهريه و نفقه. دين حقّ زن را مستقيماً به خودش نمي‏دهد تا عهده‏دار دخل و خرج و زحمت توليد باشد. 17

 

2. نقصان ارث زن نسبت به مرد كليت ندارد بلكه در مواردي زن برابر مرد، و در مواردي بيش از مرد ارث مي‏برد. به عنوان مثال:

در صورتي كه وارث ميت، فرزند و پدر و مادر او باشند، والدين ميت به طور مساوي هر كدام61 تركه را ارث مي‏برند.

اگر ميت چند برادر و خواهر مادري داشته باشد، مال به طور مساوي بين آنها تقسيم مي‏شود.

فرزندان برادر و خواهر مادري به طور مساوي ارث مي‏برند.

اگر وارث ميت هم دايي و هم خاله باشند و همه آنها «پدري و مادري» يا «پدري» يا «مادري» باشند، مال بين آنها به طور مساوي تقسيم مي‏شود.

اگر وارث ميّت تنها «جدّ و جدّه مادري» وي باشند، مال ميان آن دو به طور مساوي تقسيم مي‏شود. 18

 

3. اين اختلاف در تسهيم و تخصيص هرگز «جنبه ارزشي» ندارد و دو برابر بودن سهم الارث مردان به معني دو برابر بودن ارزش معنوي آنها نيست؛ چرا كه مبناي اين تقسيم، لزوم رعايت تناسب و تعادل حقوق هركس با وظايف اوست. و بر اين اساس نه تنها در اين تسهيم به زن ظلم نشده بلكه عملاً او بهره بيشتري از مرد مي‏برد؛ چرا كه:

مرد ملزم به پرداخت مهريه، نفقه و ساير مخارج زندگي است.

در صورت درخواست زن، مرد ملزم به پرداخت اجرت شيردهي، حضانت، انجام كارهاي خانه و... است.

در برخي موارد پرداخت ديه مقتول منحصراً بر گردن مرد قرار مي‏گيرد.

مرد اگر چه در «مرحله تملّك» دو برابر بيش از زن مالك مي‏شود ولي در مرحله مصرف و اختصاص تقريباً زن بيش از مرد بهره مي‏برد. زيرا سهم و دارايي خود را براي خود نگه مي‏دارد و هيچ الزامي براي خرج كردن آن ندارد ولي سهم مرد بايد در موارد فوق الذكر خرج شود.

و از طرف ديگر شايد يكي از حكمت‏هاي اين نحوه تخصيص و تسهيم اين باشد كه غالباً و نوعاً مرد بيش از زن مي‏تواند از سرمايه خويش در گردش اقتصادي جامعه، استفاده كند و به اين وسيله (اختصاص سهم بيشتر به مرد) از ركود اقتصادي جامعه پيش‏گيري مي‏شود. 19

 

4. اگر پدري از دنيا برود و يك پسر و يك دختر داشته باشد، پسر، دو برابر دختر ارث مي‏برد. حال، همين خواهر و برادر اگر وارث برادر «مادري» خود شوند (يعني برادر مادري آنها از دنيا برود و تنها همين خواهر و برادر وارث وي باشند) در اين صورت، اين خواهر و برادر به طور مساوي ارث مي‏برند. پس اگر نقص ارث زن به معني نقص معنوي وي باشد يا به معني دو برابر بودن مقام معنوي مرد نسبت به زن باشد، لازمه‏اش اين است كه دختري كه ديروز به هنگام مرگ پدرش ارزش معنوي‏اش نصف ارزش معنوي برادرش بوده است، امروز به علت يك امر غير اختياري ـ مرگ برادر مادري ـ ارزشش دو برابر شده است و از حيث معنوي، ارزشش برابر ارزش برادر شده است.

 

5. اختلاف حقوق، به هيچ وجه ارزشي نيست لذا موجب تقسيم انسان‏ها به درجه يك و درجه دو نمي‏گردد. بيشتر اين اختلافات مولود عناوين فقهي و حقوقي خاصّي است كه هريك از زن و مرد در خانواده پيدا مي‏كند؛ مثل زن و شوهر، مادر و پدر، خواهر و برادر و... نه مولود زن يا مرد بودن انسان. زيرا بيشتر اختلاف حقوقي زن و مرد به نظام حقوقي زن در مجموعه نظام حقوق خانواده مرتبط است. 20 اگر در مجموعه مكتب و نظام حقوق اسلام، و در كنار ساير نظامات اجتماعي، سياسي، اخلاقي و فرهنگي آن مطالعه شود، بسياري از سؤالات پاسخ خود را به روشني پيدا مي‏كند و يا اساساً موضوع خود را از دست مي‏دهد. 21

 

د) نقص عقل

 

1. تعليل حضرت در مورد نقصان عقل زن ، مستند به آيه 142 سوره بقره است كه مي‏فرمايد: «شهادت دو زن، در حكم شهادت يك مرد است.» و علت اين امر نه اين است كه زن، عقل و دركي ناقص دارد و در تشخيص اشتباه مي‏كند، بلكه به اين علت است كه آيه اشاره كرده است: «ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخري»22 از آنجايي كه زن مشغول به امور جزيي، متشتت و پراكنده منزل است مثل كارهاي خانه، تربيت بچه و... ممكن است صحنه‏اي را كه ديده فراموش كند. 23

 

2. عدم تساوي شهادت مرد و زن كه امام عليه‏السلام بيان فرموده‏اند با نظر به «محدوديت طبيعي ارتباطات» زن با حوادث و رويدادهاي بسيار گوناگون است كه مرد در آنها غوطه ور است و توانايي دقت و بررسي عوامل و مختصات و نتايج آنها را بيش از زن داراست. كنجكاوي مرد و نفوذ فكري او در ريشه‏هاي حوادث، يك امر طبيعي است كه در نتيجه قرارگرفتن مرد در امواج گوناگون و تلاطم‏هاي متنوع زندگي به وجود مي‏آيد. لذا اگر مردي را فرض كنيم كه از قرار گرفتن در امواج خطوط پرپيچ و خم حوادث زندگي بر كنار بوده باشد و ابن بر كنار بودن، ارتباطات عادي وي را با جهان عيني و زندگي محدود كند، بدون ترديد شهادت او هم در باره اموري كه معمولاً از آنها بر كنار است، دچار اشكال مي‏شود و به همين جهت است كه شهادت زنها در موارد زيادي حتي بدون تعدد، مساوي شهادت مردهاست. آن موارد عبارت است از موضوعاتي كه «لايعلم الاّ من قبلها». 24

 

3. در آيين اسلام، شهادت زن مثل شهادت مرد به عنوان يك اصل پذيرفته شده است. هرچند كه در برخي موارد قدرت اثبات شهادت مرد و زن متفاوت است. گاه فقط شهادت زنان و گاه فقط شهادت مردان و گاه شهادت هردو پذيرفته مي‏شود. مهم اين است كه اسلام در زماني كه اصولاً براي زن هيچ ارزشي قايل نبوده‏اند، شأن انساني براي زن قايل شده و گواهي زن عادل را پذيرفته است.

 

4. اصولاً شهادت، حق نيست تا در آنجايي كه به طور استثنايي شهادت زن پذيرفته نيست، او را محروم از حق تلقي كنيم. بلكه شهادت، تكليف است. لذا در مواردي كه شهادت زن مسموع نيست، او معاف از تكليف است و وظيفه‏اش از مرد سبك‏تر است. 25 زيرا؛

اولاً: شهادت كذب، از گناهان كبيره است و علاوه بر مسئوليت مدني، مسئوليت كيفري نيز دارد كه در مواردي به محكوميت «قصاص نفس» هم منجر مي‏شود و در تمام مصاديق شهادت كذب، دو مجازات قطعي است يكي اينكه شاهد، تعزير مي‏شود و ديگر اين كه در محدوده محلّ سكونت وي، موضوع شهادت كذب او به اطلاع عموم مي‏رسد تا در دعاوي بعدي از پذيرش شهادتش پرهيز شود. و در حقوق كشورهاي غربي، شهادت كذب از جمله جرايم جنايي محسوب مي‏شود و جريمه زنداني يا نقدي دارد.

ثانياً: رجوع از شهادت در صورتي كه ناشي از اشتباه شهود باشد، اگرچه غالباً در فقه يا حقوق موضوعه داراي مسئوليت كيفري نيست ولي مسئوليت مدني آن قطعاً باقي است.

ثالثاً: در صورتي كه شهادت، صحيح و درست اداشود باز هم شاهد با خطرات عديده‏اي از نظر امنيتي و رواني خصوصاً برانگيختن حس «انتقام جويي» محكوم عليه، مواجه خواهد شد. اين خطر اگر چه براي مردان هم وجود دارد، لذا در فقه اسلام وجوب شهادت مقيد به «عدم خوف ضرر» شده است، اما از آنجا كه خوف و ضرر در زنان به مراتب شديدتر است ، به جهت اين ضرر نوعي، زنان از تكليف اداي شهادت در بعضي از دعاوي كيفري معاف گرديده‏اند.

نتيجتاً شهادت اگر به صورت كذب اقامه شود، مسئوليت شرعي، كيفري و مدني دارد. و اگر به نحو «اشتباه» اقامه گردد، مسئوليت مدني و بعضاً كيفري دارد و اگر صحيح و درست ادا شود، براي زنان نوعاً خطر آفرين است. حال كساني كه مي‏گويند شهادت، «حق» است. اين چه حقّي است كه به خاطر آن دادگاه مي‏تواند او را احضار و جلب كند. و بعد از آن، مسئوليت‏هاي مختلف كيفري و مدني و خطر امينتي متوجه اوست و در مقابل هيچ گونه نفعي عايدش نشده است؟!26

 

5. عدم استماع شهادت زن در مواردي خاص، مختص به زن نيست بلكه در مواردي هم متقابلاً شهادت مرد مسموع نيست. مثلاً:

ـ در مورد اثبات زنده متولد شدن طفل، شهادت مرد چيزي از ارث را براي طفل ثابت نمي‏كند ولي با شهادت هر زن 41 از ارث براي طفل ثابت مي‏شود.

ـ شهادت به بكارت و يا عيوب جنسي آنان نيز از مواردي است كه تنها شهادت زن در آن مسموع است.

 

6. از آنجايي كه زن تحت تأثير فشار عاطفه و احساس شديدتري نسبت به مرد قرار دارد، چون شهادت، ابزاري است براي اثبات يك واقعه يا ادّعا، لازم مي‏آيد كه از جهت احتياط در حفظ حقوق مردم، شهادت دو زن مساوي شهادت يك مرد باشد. 27

 

7. مسأله فراموشي «حافظه زنان» در هنگام اداء شهادت، از نظر «روان‏شناسان» قابل توجيه است. زيرا از ديدگاه روانشناسي، فراموشي حافظه با ميزان احساسات و هيجانات فرد رابطه مستقيم دارد. هرچه شخص بيشتر تحت تأثير احساسات و هيجانات روحي واقع گردد، به همان نسبت حوادث و وقايعي را كه به خاطر سپرده، زودتر فراموش مي‏كند و دقت كمتري در نقل آن دارد. از سويي، به اعتقاد برخي از روان شناسان يكي ديگر از علل فراموشي حافظه اشخاص، شرم و حيا و عفت است كه در زنان بيش از مردان است. 28

 

8. عده‏اي مي‏گويند: عقل در اسلام، معيار كمال انساني است. يعني هركس كه عاقل‏تر است، به كمال انساني نزديك‏تر است و مقرب‏تر. حال چون عقل در مرد بيش از زنان است، پس مردها بيش از زنها به خدا نزديك‏ترند!

جواب اين شبهه، اين است كه: در اينجا «مغالطه‏اي» رخ داده است؛ چرا كه در اين «قياس»، «حدّ وسط» تكرار نشده است. اگرچه به ظاهر لفظ عقل در حدّ وسط تكرار مي‏شود. اما معني آن در دو مقدمه متفاوت است. يعني اگرچه گفته مي‏شود: زن و مرد در عقل تفاوت دارند و عقل معيار قرب الهي است (صغري)، و هركس عقلش بيشتر است به خدا نزديك‏تر است (كبري)، پس مرد به خدا نزديك‏تر است. (نتيجه)؛ ليكن عقلي كه در آن زن و مرد اختلاف دارند غير از عقلي است است كه مايه قرب الهي است. عقلي كه در زن و مرد متفاوت است، عقل اجتماعي است. يعني در نحوه مديريت، مسايل سياسي، اقتصادي، علمي، تجربي و رياضي تفاوت دارند نه عقلي كه مايه تقرب الهي است، يعني عقلي كه «عُبِد به الرحمن و اكتسب به الجنان»29؛ عقلي كه مايه تقرب الهي است عقلي است كه به فرموده پيغمبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به وسيله آن اميال و غرايز كنترل ـ به معني «تعديل» نه «تعطيل» ـ مي‏شود؛ نه عقل رياضي و... پس اگر كسي در مسايل علمي، سياسي و اجرايي فكر برتري داشت، اين نشانه تقرب الي اللّه نيست بلكه يك فضيلت بيشتر است. يعني «ذاك علم لا يضرّ من جهله»30، بلكه چه بسا همين هوش سياسي يا استعداد علمي او را به «جهنم» بكشاند. حال اگر كسي ادعا كند كه عقل مرد در جنبه «عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان» قوي‏تر از زن است. هرگز اثبات آن مقدور نيست؛ چرا كه نه تجربه و نه برهان آن را تأييد نمي‏كند. 31

 

9. عقل انسان، دو جنبه نظري و علمي32 دارد:

 

الف) عقل نظري: عقل نظري همان فعاليت استنتاج هدف‏ها يا وصول به آنها يا انتخاب واحدها و قضايا و وسايلي است كه مي‏توانند رسيدن به هدف‏ها و وسايل را تضمين كنند. مثلاً وقتي مي‏گوييم «انسان سنگ است» و «هيچ سنگي تناسل نمي‏كند»، «پس انسان تناسل نمي‏كند»، از منظر منطقي كه ابزار فعاليت عقل نظري است، درست است ولي مقدمه آن ـ انسان سنگ است ـ خلاف واقع است. عقل نظري همواره با ابزار منطقي فعاليت مي‏كند، كاري با واقعيت ندارد، چنان كه هيچ كاري با ارزش‏ها ندارد. در حقيقت عقل نظري مي‏گويد كه اين ساختمان چگونه و با چه مقدار آهن و سيمان درست مي‏شود اما اين كه اين ساختمان جايگاهي براي تعليم و تربيت خواهد بود يا كشتارگاهي براي انسانها؟ عقل نظري محض، كاري با اين مسايل ندارد. عقل نظري همواره بر آن چه كه از پيش صحيح فرض شده، حكم صادر مي‏كند و كاري با آن ندارد كه صحيح از نظر چه كسي؟ در چه شرايطي و از روي كدامين واقعيت؟ به عبارت ديگر، عقل نظري «محض» قدرت ورود به «حوزه ارزشها» را ندارد. «عقل نظري» كاري با واقعيات في نفسه ندارد.

 

ب) عقل عملي: عقل عملي هريك از نيروهاي فعال درون بشري مانند «عقل نظري»، «وجدان»، «حدس»، «استشمام واقعيات»، «اراده»، «تجسم»، و «انديشه» را هماهنگ مي‏كند و همه آنها را در وصول به واقعيات و بايستگي‏ها و شايستگي‏ها بسيج مي‏كند. «عقل عملي» قوه‏اي است كه به واسطه آن انسان، اموري را به «وجدان غير حسي» ادراك مي‏كند و آنها «ذوات» هستند نه «عوارض». عقل به وسيله اين قوّه انسان را بر «عمل نيك» بر مي‏انگيزد و احكامش «بي‏واسطه» است نه با «برهان» و «استقراء»... اين قوه يعني «عقل عملي» برتر و شريف‏تر از «عقل نظري» است؛ زيرا محور «عقل نظري»، راجع به ظواهر و عوارض يا مصلحت انديشي دنيوي است. اما «عقل عملي» متوجه حقايق است و حسّ «نيت و اراده خير» را به انسان مي‏دهد و بنياد عقايد ديني و اخلاقي را استوار مي‏سازد و منشأ «ايمان» است نه «تشكيك». 33

آنچه در مردان بيشتر از زنان است، عقل نظري است نه عقل عملي. عقل نظري هم كه معيار ارزش نيست. بنابراين آنچه كه صنف مرد به او مي‏بالد و مغرور مي‏شود، في نفسه داراي ارزش نيست و اعتباري بيش از شكل دادن به واحدها و قضايايي كه آنها را صحيح تلقي كرده است، ندارد. حال اگر صنف زنان از عوامل تعليم و تربيت كامل برخوردار شوند، به جهت نقش دانش اساسي در خلقت و چشيدن طعم واقعي حيات و برخوردار بودن از «احساسات عالي» يا «امكان تصعيد احساسات خام به احساسات عالي» كه در صنف زنان قوي‏تر است، مي‏توان ادعا كرد كه زمينه رشد شخصيت انساني در زنان كمتر از صنف مردان نيست.

 

پي‏نوشت‏ها

1. وقتي به يكي از ايشان مژده مي‏رسيد كه زنت دختر آورده، از شدت خشم رويش سياه مي‏شد و خود را از مردم از خجالت اين مژده پنهان مي‏كرد و فكر مي‏كرد آيا اين ننگ را به خود بخرد و دختر را زنده نگه دارد يا در زير خاك دفنش كند؟ (نحل / 58 و 59)

2. و روزي كه از دختران زنده به گور شده سؤال شود كه به كدامين گناه كشته شدند؟ (تكوير / 8 و 9)

3. مسابقه و مفاخره در داشتن مال و نفرات بيشتر، شما را از سعادت واقعي‏تان به خود مشغول كرد تا آنجا كه براي شمردن گذشتگان خود به قبرستان رفتيد. (تكاثر / آيات 1 و 2)

4. فاطمه زهرا بانوي نمونه اسلام، ص 107.

5. «ما مفتخريم كه... صحيفه فاطميه كه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالي به زهراي مرضيه است، از ماست.» (وصيت نامه سياسي ـ الهي امام خميني).

6. اي مردم! همانا زنان در مقايسه با مردان در «ايمان و بهره وري از اموال» و عقل متفاوتند. اما تفاوت ايمان بانوان بر كنار بودن‏شان از نماز و روزه در «ايام حيض» است و اما تفاوت عقل شان با مردان بدان جهت است كه «شهادت دو زن» در برابر «شهادت يك مرد» است. و علت تفاوت‏شان در بهره‏وري از اموال اين است كه «ارث بانوان» نصف «ارث مردان» است. پس از زنان بد بپرهيزيد و مراقب نيكان‏شان باشيد. در خواسته‏هاي نيكو، همواره فرمان بردارشان نباشيد تا در انجام منكرات طمع ورزند. (نهج البلاغه، خ 80)

7. آية‏اللّه جوادي آملي، زن در آيينه جلال و جمال، ص 368ـ370.

8. امام علي صداي عدالت انساني، ج 3، ص 195.

9. مرجان دواتگران، «آفرينش معنويت و عقل»، كتاب نقد، س 3، ش 12، ص 3.

10. علامه محمدتقي جعفري، زن از ديدگاه امام علي(ع)، تلخيص و تنظيم: محمدرضا جوادي، ص 80.

11. امام علي صداي عدالت انساني، ج 3، ص 196.

12. زن از ديدگاه امام علي (ع)، ص 84.

13. صاحب الغارات از اميرالمؤمنين، حديثي درباره «بني اسحق و بني اسماعيل» نقل كرده كه در آن حضرت به «تساوي علل و عوامل خارجي» اشاره كرده است. (زن در آيينه جلال و جمال، ص 248. )

14. زن در آيينه جلال و جمال، ص 248 و 249.

15. زن از ديدگاه امام علي(ع)، ص 84ـ85.

16. زن در آيينه جلال و جمال، ص 377ـ381.

17. همان، ص 372 و 373.

18. وسايل الشيعه، كتاب ارث، ب 3، از ابواب ميراث الاخوة و الاجداد؛ من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 262ـ280.

19. فلسفه حقوق، ص 155 و 156.

20. همان، ص 127.

21. همان، ص 147 و 148.

22. اگر يكي از آن دو فراموش كرد، ديگري او را تذكر دهد. (بقره/ 282)

23. زن در آيينه جلال و جمال، ص 373 و 374.

24. زن از ديدگاه امام علي، ص 86 و 87.

25. فلسفه حقوق، ص 171 و 172.

26. سيدحسين هاشمي، «گواهي زنان»، كتاب نقد، س 3، ش 12، ص 193 ـ 195.

27. فلسفه حقوق، ص 172.

28. گواهي زنان، ص 179 و 180.

29. اصول كافي، ج 1، ب 1، ح 11.

30. علمي كه ندانستن آن زيان نمي‏رساند. (اصول كافي، ج 1، ب 3، ص 32).

31. زن در آيينه جلال و جمال، ص 249ـ252.

32. بسياري از علماي بزرگ فعلي اين تقسيم و تجزيه عقل را قبول ندارند؛ من جمله: آية‏اللّه مصباح يزدي و استاد سيدمهدي ميرباقري ـ از مؤسسين و مدرسين برجسته «فرهنگستان علوم اسلامي». ـ و لذا اين جواب تنها بر فرض صحت تقسيم عقل به عقل نظري و عقلي عملي، قابل قبول مي‏باشد.

33. محمدعلي فروغي، سيرحكمت در اروپا، ج 2، ص 359.

 

    126 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اهل بيت (35)
●   زنان (195)

دسته
●  متن / مقاله(0)

رسته :3

تاريخ ارسال:22/02/1387

تاريخ شمسی نشر:22/02/1387
  
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب