ايشان، با اشاره به زمان امام صادق و امام رضا(ع) و بحثها و گفت وگوهاى آن دو بزرگوار با رهبران فرقه ها و اديان و رويارويى با نحله هاى فكرى، مى گويد:
(براى نهضت ما نيز چنين آينده اى كه در آن بازار عرضه افكار داغ باشد، قابل پيش بينى است.
از اين رو، لازم است روحانيت، ده ها برابر گذشته، خود را تجهيز كند. روحانيت، احتياج به تقويت دارد، احتياج به برنامه و كار منظم و حساب شده دارد. در برابر روحانيون، مردم قرار دارند كه به مراتب، بيش تر از گذشته به هدايت و راهنمايى و ارشاد احتياج دارند. روحانيت بايد به سرعت به فكر چاره بيفتد و تا اين سيل عظيم به راه نيفتاده است، خود را براى مقابله با آن آماده كند.)24
آن چه را استاد شهيد پيش بينى مى كرد، به حقيقت پيوست و انقلاب اسلامى با پرسشهاى جدّى رو به رو شد. اما انتظارى كه او از روحانيان و عالمان و حوزه ها داشت، كه به گونه سازمان يافته و با برنامه ريزى دقيق و حساب شده به رويارويى شبهه آفرينان برخيزند و به پرسش گران پاسخ درخور دهند و نيازها و خواسته هاى فكرى نسل جوان را با بيان انديشه هاى ناب اسلامى برآورند و چاره اى بينديشند، برآورده نشد. البته، عالمان و فرهيختگان و دانش آموختگانِ حوزوى، به گونه فردى، كارهاى با ارزش، درخور و پاسخهاى جدّى و عالمانه اى به پرسشها و شبهه ها ارائه داده اند، ولى در برابر بمباردمان دشمن و شبهه آفرينيهاى گسترده آن و نيازهاى طبيعى، ضرورى و ناگزير انقلاب، حوزه ها و عالمان دين، هم آوا و هماهنگ، دقيق و سنجيده، در عرصه فكرى و انديشه ورزى و پاسخ گويى بسيج نشدند و جاذبه و دافعه درخور نيافريدند.
برابرسازى شريعت با نيازها و اقتضاهاى زمان
مهم ترين و سرنوشت سازترين نقش عالم دين در هر عصر، برابرسازى شريعت با نيازهاست. چرخ زمان، با شتاب مى چرخد و نيازها، آن به آن، دامن مى گسترانند و پاسخ مى طلبند. عالم دين وظيفه دارد به اين نيازها، برابر شريعت پاسخ بدهد. يعنى از اصول كلى شريعت فروع را بايد درآورد و عرضه بدارد. و از اين راه به پرسشهاى بى شمار، با هماهنگ و برابرسازى آنها با اصول ثابت و داراى شمار روشن و محدود، پاسخ مى دهد.
(آن چه اسلام آورده است و همواره ثابت است، يك سلسله قواعد است و آن چه وظيفه مجتهدان است كه استخراج و استنباط كنند، يك سلسله مسائل است. مسائل متغير است.)25
استاد شهيد در اين بخش، يعنى بخش برابرسازى شريعت با نيازها و اقتضاهاى زمان، وظيفه عالمان دين را بسيار گسترده، سرنوشت ساز و مهم ارزيابى مى كند. البته عالمى كه نورانيت، صفا و روشن انديشى خاصى داشته باشد. منظور متخصص و كارشناس دينى نيست كه دستِ بالا به خدا و پيغمبر دروغ بندد. خير. فوق اين حرفها مراد است، عدالت كامل، فوق عدالت.
كار هر فقيهى نيست كه اين رسالت بزرگ استنباط فروع از اصول را بتواند بر عهده بگيرد. وظيفه و تكليف مسلمانان را در هر زمان و مكانى روشن كند. صفا، نورانيت و روشن انديشى خاصى بايد داشته باشد. اين حالت، وحى و نبوت و امامت نيست، ولى حالتى است برزخ ميان آنها.
به سخن امام على(ع) استناد مى جويد كه آن حضرت ويژگيهاى عالمى را كه شايستگى دارد فروع بى نهايت را، هرچه را كه به او عرضه كنند، از اصولى كه دين داده است استخراج بكند و تحويل بدهد، چنين بيان مى فرمايد:
(عبادالله اِنّ مِن أحبّ عبادِ الله اليه عبداً أعانهُ اللهُ على نفسه فاستشعر الحزن و تجلبَبَ الخوف فزهر مصباح الهدى فى قلبه و أعدَّ القِرى ليومه النازل به فقرَّب على نفسه البعيد و هوَّن الشديد. نظر فابصر و ذكر فاستكثر و ارتَوى من عذب فرات.
سهُلَت له موارده فشرِبَ نهلاً و سلك سبيلاً جَدَداً قد خلع سرابيل الشّهوات و تَخَلَّى من الهموم الاّ همّاً واحداً انفرد به. فخرج من صفة العمى و مشاركة اهل الهوى و صار من مفاتيح ابواب الهدى ومغاليق ابواب الرَّدى. قد ابصر طريقه وسلك سبيله و عرف مناره و قطع غماره و استمسك من العُرى باوثقها و من الحبال بأمتنها. فهو من اليقين على مثل ضَوء الشمس. قد نصب نفسه لله سبحانه فى ارفع الامور من إصدار كل وارد عليه و تصيير كل فرعٍ الى أصله.)26
بندگان خدا! همانا محبوب ترين بنده نزد خدا، بنده اى است كه خدا او را در پيكار نفس يار است، بنده اى كه از درون، اندوهش شعار است و از برون، ترسان و بيقرار است. چراغ هدايت در دلش روشن است و برگِ روز مرگش ـ كه آمدنى است ـ معين. مرگ دورنما را به خود نزديك ساخته و ـ ترك لذت را ـ كه سخت است، آسان شمرده; و دل از هوس پرداخته. و ديده و نيك نظر كرده. به ياد خدا بوده و كار بيش تر كرده. و از آبى كه شيرين است و خوشگوار، آبشخور آن نرم و هموار، به يك بار سير نوشيده و در پيمودن راه راست كوشيده. جامه آرزوهاى دنياوى برون كرده; دل از همه چيز پرداخته و به يك چيز روى آورده.
از كور دلان به شمار نه و پيروان هوا را شريك و يار نه. كليد درهاى هدايت گرديد و قفل درهاى هلاكت. راه خود را به چشم دل ديد. و آن را كه خاص اوست، رفت ـ و به چپ و راست ننگريد ـ نشانه راهش را شناخت و خود را در گردابهاى گمراهى غرقه نساخت و در استوارترين دستاويز و سخت ترين ريسمانها چنگ انداخت. به حقيقت چنان رسيد كه گويى پرتو خورشيد بر او دميد. خود را در فرمان خدا گذاشت و برگزاردنِ برترين وظيفه ها همّت گماشت. چنانكه هر مشكلى كه پيش آيد، باز نمايد و در آن نماند و هر فرعى را به اصل آن باز گرداند.
برابر اين سخن بلند امام على(ع) حوزه ها رسالت بس بزرگ و سنگينى بر دوش دارند. بسيار تلاش بايد و بسيار زمينه سازيها و برنامه ريزيها و آفت زداييها و اصلاحها و تهذيبها و تزكيه ها كه عالمانى از دامن بلند حوزه برخيزند كه شايستگى آن را بيابند فروع بى شمار و بى نهايت را از اصولى كه دين داده، درآورند و به جامعه و مردمان براى عمل عرضه بدارند.
اين كه امام مى فرمايد:
(علينا القاء الاصول و عليكم ان تفرّعوا.)
ييا:
(علينا القاء الاصول و عليكم التفريع.)
خطاب به چنين عالمانى است و اينان هستند كه وظيفه دارند از اصولى كه امامان ارائه داده اند، فروع را استنباط كنند. عالمى كه حضرت امير(ع) ويژگيهاى او را بيان مى كند چراغ هدايت در قلب او نور مى افشاند، براى روز سختى كه همه در پيش دارند، توشه برمى دارد، جامه شهوت را از تن خلع كرده و… وقتى به اجتهاد مى پردازد، در حقيقت، در دوره امت ختميّه، بخشى از وظيفه ها و كارهاى انبياى پيشين را انجام مى دهد و علم او جانشين وحى مى شود، اصول كلى و ثابت دين، جان مى گيرند و به حركت درمى آيند. اجتهاد چنين عالمى، نيروى محركه است. دين را به حركت درمى آورد و براى هر زمان و هر مكان، حرف جديد و كارگشا دارد و اسلام را با زمان هماهنگ و برابر مى سازد بدون اين كه نسخى و تبديلى، انجام بگيرد و يا حلالى حرام شود و يا حرامى حلال بشود و يا حكمى كسى از خودش جعل كند و به (حلال محمد حلال الى يوم القيامة وحرامه حرام الى يوم القيمة) آسيبى وارد بيايد و اين اصل ثابت و ابدى كه زمان قادر نيست در آن دگرگونى پديد آورد، دستخوش دگرگونى گردد.
(اين كه مى گويند اسلام چگونه خود را با متغيّرات زمان تطبيق مى دهد؟
اسلام، اين چنين خود را تطبيق مى دهد، چون زمان قادر نيست اصول را تبديل كند و تغيير دهد. محال است كه زمان بتواند اصول را عوض كند. آن چيزى كه زمان آن را عوض مى كند، اسلام در آن نيروى متغير و متحرك قرار داده است و چيزى كه اسلام روى آن ايستاده و مى گويد: حلال محمد حلال… اصول ثابتى است كه زمان قادر نيست آن را عوض بكند، آن مدار انسانيت است. اگر يك روزى، انسان از مدار خودش بيايد در مدار اسب و گاو، عوض مى شود. اگر بيايد در مدار جمادات، عوض مى شود، ولى انسان از مدار انسانيت نبايد خارج شود. انسان متكامل مى شود، ولى در همين مدار متكامل مى شود. و اصول، همين مدار را مشخص مى كند، خط سير را معين مى كند.)27
دين اسلام، دين خاتم است، بايد با زمان پيش برود. با زمانى كه بر مدار درست و دقيق و انسانى در حركت باشد. هماهنگى و حركت اسلام با زمان، با هر زمانى نيست. اسلام نمى تواند با زمان انحرافى و خارج شده از مدار انسانيت هماهنگ و هم آوا و برابر باشد. اسلام با انحرافها و كژيهاى زمان درمى افتد و با پيشرفت زمان، به پيش مى رود. اسلام، زمام زمان را در دست مى گيرد و آن را از انحرافها و كژيها به دور مى دارد و هيچ گاه زمام خود را به دست زمان نمى دهد.
(چون زمان، قابل انحراف است و هميشه تغييرات زمان، مُصيب نيست. زمان معصوم نيست، تغييراتى كه در زمان پيدا مى شود همانهاست كه به دست بشر و از ناحيه بشر ناشى مى شود و هرچه كه از ناحيه بشر ناشى مى شود، ممكن است [صواب باشد و ممكن است] صواب نباشد، ممكن است تقدم باشد و ممكن است انحراف باشد، ممكن است پيشرفت باشد و ممكن است خطا باشد.
اسلام، از طرفى با انحراف زمان شديداً مبارزه مى كند و از سوى ديگر با پيشرفت واقعى زمان پيش مى رود. نه تنها با پيشرفت زمان پيش مى رود، بلكه زمان را رهبرى مى كند و خودش زمان را جلو مى برد.)28
اين وظيفه و رسالت مهم، بر عهده عالمان دين است. اين عالم دينى است كه با استفاده از توان و ملكه اجتهاد، از اصول كلى ثابت و دگرگون ناپذير، نيازهاى آن به آن مردمان را برمى آورد و تكليف مكلفان را روشن مى كند و راه درست و اسلامى را براى آنان مى نماياند. با اين كار و حركت و استفاده و بهره بردارى از نيروى محركه دين، دين، آن به آن چهره جديد به خود مى گيرد و هيچ گاه گرد و غبار كهنگى، چهره آن را نمى پوشاند. اسلام اگر، نيروى محرك اش، با انديشه پرتوان عالمان شايسته دين، هميشه و همه گاه به گردش درآيد، نه تنها با گردش زمان به گردش درمى آيد و به پرسشهاى انسان جديد، پاسخ جديد مى دهد و گره هاى فكرى وى را مى گشايد و مسير را براى او روشن مى كند، كه به زمان اوج مى دهد و راهبر زمان مى شود و بازدارنده ها را از سر راه زمان برمى دارد.
مثالى نو: شهيد براى قوه و نيروى محركه اسلام كه اجتهاد باشد و بيرون كشيدن فروع از دل اصول ثابت، مثال نوى مى زند و دامنه بحث برابرسازى اسلام، با نيازها و اقتضاهاى زمان را مى گستراند. روايت مشهورى از پيامبر(ص) نقل مى كند كه مى فرمايد:
(طلب العلم فريضة على كل مسلم)
حال كدام علم مراد پيامبر(ص) است. علمى را كه پيامبر(ص) فرمود: فراگيرى آن واجب است، چه علمى است؟
هر گروه از علما، علمى را گفته اند: متكلمان: علم كلام، مفسران علم تفسير، فقيهان علم فقه و… اما غزالى بيانى دارد كه استاد شهيد، آن را مى پسندد و نقل مى كند:
(علمها بر دو قسم است: بعضى از علوم، خودش فى حد ذاته در دين هدف است، مثل معرفة الله كه بر هر كسى واجب عينى است. بعضى از علمها هست كه خود علم هدف نيست بلكه علم وسيله است. آن وقت هر هدفى از هدفهاى اسلام، كه توقف به علم داشته باشد، علم آن هم واجب مى شود.)
استاد شهيد در اين جا اين پرسش را طرح مى كند:
(آيا ممكن است [كه اين امر نسبت به ] زمانها فرق بكند كه يك علم در يك زمان واجب باشد و در يك زمان ديگر واجب نباشد. در يك زمان واجب باشد و در يك زمان واجب تر باشد. در يك زمان حرام باشد و در يك زمان واجب باشد. آيا همچو چيزى مى شود، يا نه؟)
استاد، پاسخ مثبت مى دهد و مى گويد:
(بلى، مى شود، زيرا كه علم يك واجب مقدمى است و بستگى به آن هدفى دارد كه اين علم وسيله آن است. آن هدف گاهى براى مسلمين اهميت پيدا مى كند [و گاهى اهميت خود را از دست مى دهد] و به هر درجه كه اهميت آن بالا برود، اهميت علمش هم بالا مى رود. طبيعت شناسى يك روزى واجب نبوده است و يا خيلى واجب ضعيفى بوده است، ولى اسلام دستورى دارد، مثلاً مى گويد: اعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة)
مى گويد: در مقابل دشمن، حداكثر نيرو را بايد داشته باشيد.
اين يك واجب است. اين واجبى است كه در زمان ما، برخلاف زمانهاى قديم، روى پاشنه علم مى چرخد، يعنى آن نيرويى كه حداكثر نيرو باشد، در عصر ما، جز با علم تهيه نمى شود، قهراً علم آن واجب مى شود.)
برداشت استاد از آيه شريفه، بسيار روشنگر است و درس و رهنمود بزرگ براى جامعه و حكومت اسلامى و مردم مسلمان. فراهم آورى بيش ترين نيرو و برخوردارى از توان بالا براى رويارويى با دشمن و دفاع از كيان اسلام و جان، مال، عزت و شوكت مسلمانان، جز با فن آورى بالا و بهره مندى از دانش روز ممكن نيست. از اين روى، فراگيرى دانش براى رسيدن به بيش ترين نيرو و توان در برابر دشمن، واجب است و جامعه اسلامى و حكومت اسلامى بايد زمينه را براى انجام اين فريضه بزرگ فراهم آورد و تمام راه ها را بپيمايد تا مسلمانان به اين دانش و فن آورى دست يابند و در برابر دشمن بنيان مرصوص بنا نهند.
استاد شهيد در ادامه اين پرسش را مطرح مى كند:
(آيا تحصيلات اتم شناسى بر مسلمين واجب است؟)
در پاسخ مى گويد:
(بلى واجب است.
آيا پانصد سال پيش هم واجب بود؟
خير، اين علم مقدِّمى بود و لزومى نداشت. امروز هدف اسلام را اين علم تأمين مى كند. بنابراين واجب مى شود.
درجه وجوبش چقدر است؟
بايد ديد درجه (اعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة) چقدر است.
ممكن است اين يك واجبى بشود كه در صدر همه واجبات ما قرار بگيرد.)
استاد پس از اين فراز به نكته دقيقى مى پردازد. براى اين كه جايگاه عالم دينى و نقش اجتهاد را روشن كند و نيرو محركه دين را و كارامدى و نقش آفرينى آن را در به حركت درآوردنِ اصول ثابت و دگرگون ناپذير بنماياند، اين پرسش را مطرح مى كند: چه كسى بايد نظر بدهد درجه وجوب فراگيرى علمى كه هدف اسلام را برمى آورد، چقدر است؟ چه كسى بايد درجه (واعدّوا لهم ما استطعتم من قوة) را بنماياند و براى مردم مسلمان و جامعه اسلامى روشن كند؟
چه كسى بايد بگويد اين واجب در صدر همه واجبات است، يا در صدر نيست؟
و…
استاد شهيد در پاسخ مى گويد:
(همان كسى كه اميرالمؤمنين فرمود: مِن اصدار كل وارد عليه و تصيير كل اصل فرع الى اصله.
همانى كه امام فرمود: علينا القاء الاصول و عليكم بالتفريع.
آن كسى كه كليات اسلام را مى شناسد، اصول اسلام را مى شناسد، هدفهاى اسلام را مى شناسد، وسائل را تشخيص مى دهد، مى فهمد چه چيز هدف و چه چيز وسيله است و اهميت وسيله، بستگى پيدا مى كند به اهميت هدف، يك روزى مى آيد و فتوا مى دهد كه امروز فلان علم در درجه اول اهميت است و بر مسلمين واجب است كه آن را تحصيل كنند.)29
راز سازگارى اسلام، با دگرگونيهاى زمان: اسلام، يك سيستم بسته اى نيست. در نهادِ آن، گنجاييها و قابليتهايى وجود دارد كه هماهنگى اصول كلى، ثابت و دگرگون ناپذير آن را با دگرگونيهاى روزگار ممكن مى سازد.
عالم دينى، از اين گنجاييها و قابليتها، مى تواند به بهترين وجه بهره ببرد و پيام دين را در دنياى جديد و در هر عصر و زمانى بيان كند و هماهنگى دين را با زمان بنماياند.
ساختمان دين اسلام، به گونه اى بنا نهاده شده است كه بدون افزوده شدن چيزى بر آن و يا كم شدن چيزى از آن، در هر زمانى مى تواند نقش آفرين باشد و مايه سعادت و خوشبختى بشر گردد و بشر را ازديو و دد و سرما و گرما برهاند و زمينه را براى تعالى فكرى او مهيا سازد.
حال بايد ديد راز اين سازگارى در چيست. چگونه مى شود با اين كه دين اسلام، داراى قانونهاى ثابت و دگرگون ناپذيرى است، با پيشرفت تمدن و فرهنگ و با دگرگونيهاى زندگى بشر، درخور سازگارى است؟
شهيد مطهرى به چند راز و عامل مهم اشاره مى كند كه به اسلام اين ويژگى را بخشيده اند كه با پيشرفتهاى زمان بتواند خود را هماهنگ سازد، بدون اين كه نيازى داشته باشد كه دستورى از دستورهاى خود را كنار بگذارد.
1. فرق گذاردن بين روح و معنى و شكل و قالب: اسلام، بين قلمرو خود، با قلمرو علم، جدايى افكنده است. روح و معنى هدفهاى زندگى را در قلمرو خود قرار داده و شكل و قالب زندگى را در قلمرو علم.
دستورها و آيينهاى اسلام، مربوط است به روح و معنى و هدف زندگى. اسلام، تلاش مى ورزد با دستورها و آيينهاى خود، راه رسيدن به هدفهاى متعالى زندگى را نشان بدهد و انسان را از افتادنِ در گردابهاى تباه كننده باز دارد و راه سعادت و فلاح را به او بنماياند.
اين كار، از علم برنمى آيد. علم، نه مى تواند در روح و معنى و هدفِ زندگى دگرگونى پديد آورد و نه مى تواند راه بهترى را به سوى هدفها نشان بدهد و بگشايد.
علم، وسائل و ابزار كامل ترى براى پيمودنِ راهى كه به هدفها مى انجامد، در اختيار قرار مى دهد. در شكل و قالب زندگى، دگرگونيهايى پديد مى آورد. علم جامعه هرچه بيش تر دامن بگستراند، فراتر برود، بيش تر اوج بگيرد، قالب و شكل جامعه جلوه اى بهتر خواهد يافت. شكل و قالب زندگى، بستگى تام به دانش بشر دارد. هر اندازه معلومات و اطلاعات گسترش يابد، ابزارها و وسائل زندگى كامل تر مى گردند.
(اسلام، با قرار دادن هدفها در قلمرو خود و واگذاشتن شكلها و صورتها و ابزارها در قلمرو علم و فن، از هرگونه تصادمى با توسعه فرهنگ و تمدن پرهيز كرده است. بلكه با تشويق به عوامل توسعه تمدن; يعنى علم و كار و تقوا و اراده و همت و استقامت، خود نقش عامل اصلى پيشرفت تمدن را به عهده گرفته است.)30
اسلام، با كار داشتن و برنامه ريزى كردن روى روح، معنى و هدف زندگى و كار نداشتن روى شكل و قالب زندگى و واگذاردن آن به قلمرو علم، كارى كرده است كه برابرسازى قانونها، آموزه ها و دستورهايش، با زمان و پيشرفتهاى عصر، آسان انجام بگيرد.
2. قانون ثابت براى احتياج ثابت و قانون متغير براى احتياج متغير: بشر، چه در زمينه فردى و چه در زمينه هاى عمومى و اجتماعى، دوگونه احتياج دارد:
الف. ثابت: نظامى كه بشر بايد به غرائز خود و اجتماع خود بدهد، از نظر اصول و كليات در همه زمانها يك سان است.
ب. متغير: اسلام درباره نيازهاى متغير، وضع متغيرى در نظر گرفته است. از اين راه كه اوضاع متغير را با اصول ثابتى مربوط كرده است و آن اصول ثابت در هر وضع متغيرى قانون فرعى خاصى را به وجود مى آورد. 31
استاد شهيد براى روشن كردن موضوع چند مثال مى زند:
* در مثال نخست از اصل اجتماعى سخن مى گويد كه در اسلام جايگاه ويژه اى دارد و قانون ثابتى است و از احتياج ثابت و دائمى بشر سرچشمه گرفته است كه عبارت باشد از اصل نيرومندى در برابر دشمن: واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة.
اين اصل و قانون، هيچ گاه از مدار زندگى انسان مسلمان كنار نمى رود، در هر عصر و مصرى كه زندگى كند، بايد اين اصل را پاس بدارد و از نيرومندى، توانايى و آمادگى رزمى و دفاعى بسيار بالايى برخوردار باشد، به گونه اى كه دشمن از دست اندازى به سرزمينهاى اسلامى واهمه كند و به خطر انداختن جان و مال مسلمانان و يا چيرگى بر آنان را در سر نپروراند.
پس آن چه ثابت و دگرگونى ناپذير وهميشگى است، اصل نيرومندى است:
(اما لزوم مهارت درتيراندازى و اسب دوانى [كه در فقه به نام سبق و رمايه معروف است و ريشه آن، همان آيه شريفه ياد شده] مظهر يك احتياج موقت و متغير است و به تناسب عصر و زمان تغيير مى كند و با تغيير شرايط تمدن، چيزهاى ديگر از قبيل سلاحهاى گرم امروزى و مهارت و تخصص در به كار بردن آنها، جاى آنها را مى گيرد.)
* اصل اجتماعى ديگرى كه استاد يادآور مى شود اصل مبادله است. اسلام براى مبادله اصولى مقرر كرده، از جمله:
(لاتأكلوا اموالكم بينكم بالباطل.)
ثروت را بيهوده در ميان خود به جريان نيندازيد.
بايد مالى كه دست به دست و رد و بدل مى شود، به صاحب ثروت فايده برساند. اگر فايده اى نرساند و ارزش انسانى نداشته باشد و چيزى عايد صاحب ثروت نگردد، دست به دست كردن آن ممنوع است. 32
پس اصل مبادله و اين كه اين مبادله، بين دو چيز مفيد به حال بشر صورت بگيرد، ثابت است و در هيچ زمان و مكانى در آن دگرگونى پديد نمى آيد. مسلمانان بايد اين قانون را به تمام و كمال در زندگى اجتماعى و دادوستدها رعايت كنند.
از آن طرف از اين آيه شريفه استفاده شده و در قانونهاى اسلامى، به روشنى آمده كه خريد و فروش و مبادله خون و مدفوع، حرام است; چرا؟ چون خون انسان براى بشر مفيد نبوده و بهره عاقلانه اى براى آنها انگاشته نمى شده است كه جزء ثروت انسان قرار بگيرد و ارزش داشته باشد.
حال اگر در زمان و روزگارى، خون و مدفوع براى بشر مفيد بود و از آن مى شد بهره عاقلانه اى برد، مانند روزگار ما، كه به خاطر دگرگونيهاى پديد آمده و پيشرفت علم و صنعت، از آنها استفاده هاى صحيح و مفيدى برده مى شود، آيا باز هم آيه شريفه: ( لا تاٌكلوا اموالكم بالباطل) مبادله و خريد و فروش خون و مدفوع را در بر مى گيرد و آن را ممنوع مى سازد، يا خير، آيه شريفه گردش بيهوده ثروت را شامل مى شود و آن را باطل اعلام مى كند، اين در هر زمان و مكانى مصداقهايى دارد. در گذشته هاى دور، چون خون و مدفوع، ثروت به شمار نمى آمده و گردش بيهوده ثروت بوده، به حكم آيه شريفه از دور مبادله و گردش ثروت و دست به دست شدن مفيد ثروت بر كنار بوده، ولى اكنون، چون براى بشر مفيد است و از آنها استفاده مفيد و درست مى شود، مصداق آيه شريفه به شمار نمى آيند و اكل اموال به باطل نخواهند بود.
روشن شد آن چه اصل است و اصالت دارد و اصل ثابت و دگرگون ناپذير اجتماعى به شمار مى آيد كه مكان و زمان در آن اثر نمى گذارد، مبادله مفيد بين دو چيز است. امّا جامه اى كه به تن ممنوع بودن گردش بيهوده ثروت پوشانيده شده و شكل اجرايى اصل (لاتاكلوا اموالكم بينكم بالباطل) است، در هر زمان و مكان چه بسا دگرگونى بپذيرد و چيزى امروز مصداق اين اصل باشد و بايد از دور مبادله خارج گردد و همان چيز در روز و روزگار ديگر مصداق اين اصل نباشد و در دور مبادله قرار بگيرد.
3. مسأله اهم و مهم
4. قواعد حاكمه: لاضرر، لاحرج و…
5. اختيارات حاكم
6. اصل اجتهاد
و…
ارزيابى و كار دقيق و علمى روى آن چه بر شمرديم از عنصرهايى كه دين را در خور سازگارى بازمان مى كند و آن چه را مجال نيافتيم، رسالت عالمان و حوزه هاى دينى است. اگر عالمان دين به دقت به اين مهم بپردازند و رسالت خود را در برابرسازى دين بازمان انجام دهند، دين در دنياى جديد جايگاه در خور و بايسته خود را مى يابد و نغمه ناسازگارى آن با دنيا و عصر جديد از ذهنها زدوده مى شود.
فراگيرى پاره اى از دانشهاى نوين
رسالت حوزه هاى دينى است كه زمينه فراگيرى دانشهاى جديد را براى طالب علمان فراهم كنند. هرچه دامنه دانشهاى جديد در حوزه ها فزونى بگيرد، دين رخشان تر جلوه مى كند. عالم دينى كه در روشنايى دانش و آگاهيهاى نوين، به پژوهش در معارف اسلامى مى پردازد، بى گمان، انديشه روشن تر و در فهم و برداشت از معارف اسلامى و آموزه هاى دينى، ديدى بازتر و دقيق تر خواهد داشت.
حوزه هاى دينى براى پاسخ به پرسشهاى روز و شبهه هاى گوناگون عقيدتى، نوپيداى فقهى و معضلهاى فلسفى، كه در پاره اى از دانشها مطرح شده، بايستى آمادگى كامل داشته باشند كه اين آمادگى، بى گمان بدون آگاهى به زبان روز و زبان دانش روز ممكن نيست. امروزه براى روشن گرى و بيان دين در بين آشنايان به دانشهاى روز، فيزيك دانان، شيمى دانان، رياضى دانان، طبيبان و… نمى توان از كسانى استفاده كرد كه غير از فقه و اصول، آن هم به گونه سطحى، با ديگر دانشها، يا يكى از دانشهاى روز آشنايى ندارند. حوزه هاى دينى چگونه مى خواهند در دنياى جديد بدرخشند و از دين عالمانه، دقيق، برهانى و منطقى به دفاع برخيزند، در حالى كه با زبان و دانشهاى روز آشنايى ندارند.
حوزه هاى دينى ما، در گذشته به خاطر آشنايى و خبرگى در دانشهاى روز و دانشهاى رايج زمان توانستند دفاع دقيق و همه سويه اى از دين داشته باشند و در رويارويى با نحله هاى فكرى، ژرفا و شكوه عقيده اسلامى ـ شيعى را بنمايانند.
عالمانى كه در برهه هاى گوناگون به دفاع از دين و روشنگرى پرداخته و در زمان خود خوش درخشيده و براى آيندگان، با آثار علمى كه به جاى گذارده اند، الگو شده اند و مشعل راه، همه و همه، يا سرامد روزگار خود بوده در چيرگى بر گوناگون دانشهاى روز و يا دست كم، بر پاره اى از دانشهاى روزگار خود دستى داشته اند.
حوزه هاى دينى بايد از گذشته، كه عالمان دينى به خاطر چيرگى بر گوناگون دانشهاى رايج زمان، در بناى تمدن اسلامى و شكوه و شكوفانى آن نقش نخست و بنيادينى داشته اند، درس عبرت بگيرند و از ركود علمى به درآيند، تا هم در ساختن و بنيان نهادن تمدن نوين اسلامى نقش آفرين باشند و هم در برداشتهاى خردپسندانه و منطقى از دين، به گسترش دين در دنياى جديد كمك كنند.
حوزه هاى دينى، اكنون دچار انزواى حقارت آميز علمى شده اند و بايد هرچه زودتر از اين انزواى حقارت آميز علمى به درآيند و اين، تنها و تنها به تلاش در عرصه هاى علوم انسانى و زدودن نگرشهاى مادى گرايانه از آنها و قرار گرفتن در جايگاه مورد قبول علمى اين روزگاران است.
از اين روست كه استاد شهيد اين رسالت را مقدس مى شمارد و از وظايف اصلى حوزه ها و عالمان و براى آن طرحى ارائه مى دهد كه در چند بند آن آمده است:
(… آشنايى با علوم انسانى جديد، از قبيل روان شناسى، جامعه شناسى، جغرافى جهانى، تاريخ جهانى، در حدّ بيگانه نبودن.
ـ اطلاع بر فلسفه اخلاق، تعليم و تعلم مكاتب اخلاقى گوناگون قديم و مقايسه با اخلاق اسلامى، در حد اجتهاد و تخصص.
ـ اطلاع بر فلسفه تاريخ و تعليم مكاتب مختلف اين فلسفه و روشن ساختن فلسفه تاريخ از نظر قرآن در حدّ اجتهاد و تخصص.
ـ اطلاع بر مكاتب و سيستمهاى اقتصادى جهان و تعليم و تعلم آن مكاتب و روشن ساختن اصول اقتصاد اسلامى، در حدّ تخصص و اجتهاد.
ـ شناخت ماهيت تمدن و فرهنگ اسلامى، توأم با مقايسه با همه تمدّنها و فرهنگهاى ديگر، و روشن ساختن اصالت آن و مميّزات آن و معرفى روح اين فرهنگ.
ـ تاريخ اديان در حدّ آشنايى و بيگانه نبودن و احياناً در حدّ تخصص و اجتهاد.
تعليم مكتبهاى رايج الحادى معاصر، به صورت بسيار دقيق، از قبيل ماركسيسم، اگزيستانسياليسم، نهليسم و غيره و نقد آنها با موازين اسلامى.
ـ تعليم مكاتب حقوقى قديم و معاصر و مقايسه با حقوق اسلامى به عنوان حقوق تطبيقى.
ـ فلسفه تطبيقى بر اساس تعليم زنده ترين مكاتب فلسفى معاصر و مقايسه با فلسفه اسلامى.
منطق طبيعى بر اساس تعليم روشهاى منطقى جديد، بالخصوص منطق، سمبوليك و مقايسه با منطق اسلامى و…)33
خود استاد به بسيارى از اين دانشها، در حدّ تخصص و اجتهاد آگاه بود، از اين روى وقتى وارد اين مقوله ها مى شد، هم خواننده را با آن فلسفه ها، مكتبها و دانشها آشنا مى ساخت و هم با نارساييها و كاستيهاى آنها و هم با سخن اسلام و برترى آموزه هاى اسلام بر فلسفه ها و مكتبهاى رايج.
از باب نمونه در گاه شروع بحث درباره فلسفه اخلاق مى گويد:
(مكتبهاى مختلفى براى نشان دادنِ رمز اخلاقى بودن كارها پيدا شده و اظهار نظرها كرده اند. از فردا شب شروع مى كنيم، نظريات اين مكاتب را بيان كردن كه فلان مكتب مى گويد: رمز اخلاقى بودن در فلان جهت نهفته است، آن مكتب ديگر مى گويد در فلان جهت ديگر و در نهايت امر مى خواهيم رمز اخلاقى بودن را در مكتب اسلام بيان كنيم، ببينيم اسلام رمز اين ارزش و علوّ و گرانبهايى را در چه و در كجا مى داند و گذشته از اين، ببينيم اسلام [كارهاى اخلاقى را] چگونه توجيه مى كند و اين كارها با مكتب اسلام چگونه سازگار است. كه البته از همه بيش تر، با اين مكتب سازگار است.
همچنين مكتبهاى ديگر، مخصوصاً فلسفه هاى مادى، ارزشهاى اخلاقى را چگونه مى توانند توجيه و تأييد بكنند.)34
همچنين استاد شهيد،، در نقد ماركسيسم، در بررسى فلسفه تاريخ و بيان ديدگاه ها و ارائه نظر قرآن، در بحث اخلاق جنسى در غرب و اسلام، ده ها مقوله ديگر كه به آگاهيهاى بسيار نياز است و آشنايى دقيق به پاره اى از دانشها، مكتبها و نحله هاى فكرى، استاد آگاهانه، عالمانه و از روى اجتهاد و تخصّص، وارد بحث مى شود. از اين روى، هم نقد او از مكتبها و نحله هاى فكرى عالمانه و در خور اعتماد است و هم دفاع او از دين و بيان ديدگاه هاى اسلام در برابر مكتبها و نحله هاى فكرى جهان معاصر، راه گشاست و اهل پژوهش و مطالعه را با ژرفاى انديشه و ديدگاه هاى اسلامى و به روز بودن آنها آشنا مى كند و مى فهماند اسلام امروز، فردا و فرداها، هرچه دانش پيشرفت كند و عرصه هاى نو را درنوردد، اگر عالمان دين، دقيق و با آگاهى از دانشهاى روز و زبان روز و مكتبها و نحله هاى فكرى، گام به عرصه بگذارند، حرف پيام دارد و نيازهاى فكرى انسان امروز را برمى آورد.
بارى، درك پيام اسلام، زبان وحى، زبان قرآن و سنت، در روشنايى علم ممكن است. دانشهاى روز، كه حاصل و دستاورد تلاشهاى علمى و خردمندانه مردم هر دوره و روزگار است، به همان اندازه و در همان مقياس، اگر درست و سنجيده به كار گرفته شوند، ميدانهاى جديدى را فراروى عالمان دين مى گشايند.
كليد وحى علم است. بدون علم و حركت در روشنايى دانش، نمى توان به رمز و راز آيه هاى قرآن پى برد و ژرفاى آنها را دريافت.
چگونه ممكن است كه در تاريكى جهل، به پيامها و آموزه هاى بسيار دقيق و ژرف قرآن و سنت دست يافت و راه هاى دشوار آنها را پيمود. در قرآن و سنت، درباره آفرينش جهان و انسان، خداشناسى، توحيد، شناخت انسان و… جستارها و نكته هايى آمده كه هرچه دانش انسان به پيش برود و دامن بگستراند، بهتر و دقيق تر درك مى شوند.
راز اين كه بسيارى از فرقه هاى اسلامى در باتلاق انحراف فرورفته اند و در توحيد و خداشناسى سخت بى راهه مى پيمايند، در بهره نبردن از دانشهاى روز و دور افتادن از منبع علم و بيگانگى با كليدهاى زبان وحى است.
ولى پيروان مكتب اهل بيت، چون از نور دانش امامان پرتو گرفته و مى گيرند و به داده هاى علمى روز، با رهنمودهاى روشنگر آن امامان همام، براى فهم قرآن و سنت بهاى لازم داده و مى دهند، رخشان ترين و زيباترين برداشتها را از قرآن و سنت دارند و از توحيد و خداشناسى زلال و بى غش بهره مندند.
استاد شهيد، كليد وحى را علم مى داند كه در عين سادگى آن چه از زبان وحى مى رسد، عصاره حقايقى است كه تتها از راه علم مى توان به آنها رسيد:
(در قرآن كريم و هم در كلمات رسول اكرم و ائمه اطهار، صلواة اللّه عليه و عليهم، درباره توحيد و اسماء و صفات خداوند، بيانات زيادى است، كسانى كه سالها عمر خويش را در علم توحيد و معارف الهى صرف كرده اند، مى دانند كه گاه به جمله هايى در قرآن، يا نهج البلاغه و غيره برمى خورند كه مى بينند يك دريا مطلب در زير اين يك جمله موج مى زند و حال اين كه همين جمله ها و كلمات، گروهى از اهل حديث و حنابله و ظاهريون را به تشبيه و تجسيم و الحاد سوق داده است; چرا چنين است چون كليد وحى علم است. آن چه در زبان وحى مى رسد، در عين سادگى و عموم فائده، عصاره حقايقى است كه فقط از راه علم مى توان به آنها رسيد.)35
در مثالى ديگر درباره دستورهاى اخلاقى اسلام و بستگى فهم و درك آنها به آشنايى با دانشهاى روز و مبانى علمى اخلاقى و روان شناسى مى نويسد:
(در قرآن كريم و هم در زبان اولياء بزرگوار دين حكمتها و دستورهاى اخلاقى زيادى به ما رسيده است، اين حكمتها و دستورها، هميشه در دسترس همه بوده و هست، امّا آيا همه مى توانستند و مى توانند اين حكمتها را كاملاً از هم بشكافانند و به روح و هدف آنها پى ببرند، بدون آن كه دچار انحراف بشوند؟
تا كسى با مبانى علمى اخلاقى و روان شناسى آشنايى كامل نداشته باشد، نمى تواند به روح همين حكمتهاى اخلاقى كه در نظر اول ساده مى نمايد، پى ببرد و بلكه ارزش واقعى و علو و بلندى اين حكمتهاى آسمانى آن گاه بيش تر آشكار مى گردد كه آدمى سيستمهاى مختلف اخلاقى كه در جهان پديد آمده و احياناً بعضى با بعضى ديگر از لحاظ هدف و از لحاظ اصول، كاملاً مباين يكديگر مى باشند بشناسد)36
آن چه اسلام براى بشر آورده و از دستورها و آيينها، كه در همه شؤون زندگى آنان گسترش يافته، روى اصل معروف عدليه، بر اصولى استوارند و بر يك سلسله واقعيتها و حقوق واقعى افراد بشر. بناى كار بر گزاف و تعبد محضِ خالى از هدف گذارده نشده است كه راه هرگونه پژوهش و جست و جوى علمى بسته باشد.
حال اگر عالمان دين با آن واقعيتها برابر موازين علمى آشنا باشند، بى گمان دستورهاى اسلامى را كه از زبان وحى سرچشمه گرفته اند، بهتر درمى يابند و درك مى كنند:
(به طور كلى، علم كليد دين است، دامنه معارف و مقررات اسلامى به همه شؤون زندگى بشر كشيده شده است و به طور مسلم در هر قسمتى از شؤون زندگى بشر، اگر با اصول علمى مربوط به آن قسمت آشنا باشيم، بهتر مى توانيم از فيض الهامات دينى بهره مند گرديم…. مبانى حقوقى بشر هم از اين قانون مستثنى نيست. حقوق نيز ماننداخلاق و الهيات و غيره، بر يك سلسله مبانى واقعى، متكى است. هر اندازه ما با آن اصول و مبادى بيش تر آشنا باشيم، بهتر مى توانيم به هدف و مقصود دين پى ببريم. اگر با اين اصول و مبادى آشنا باشيم، شايد بسيارى از آيات و احاديثى كه تاكنون نمى پنداشتيم جزء آيات و احاديث احكام است، در رديف آيات و احاديث احكام به شمار آوريم.)37
چنين است آيينها و دستورهاى سياسى، اجتماعى و اقتصادى اسلام. اينها نيز بر يك سلسله اصول و قواعد استوارند كه بدون شناخت آنها، نمى توان مراد و مقصود اسلام را فهميد. همان گونه كه يك عامى و ناآگاه از حكمت الهى نمى تواند، بسان يك حكيم آشناى با اصول و مبانى عقلى، راز و رمز آيات و اخبار توحيدى را درك كند و بفهمد، يك بى خبر از علوم اجتماعى و دانشهاى روز مربوط به اجتماع و مكتبهاى اجتماعى هم، نمى تواند آيينها و دستورهاى اجتماعى و سياسى اسلام را درك كند.
تلاش در راه برقرارى عدالت اجتماعى
عدالت، سنگ بنا و شالوده جامعه توحيدى و اسلامى است. جامعه اسلامى، وقتى جامعه اسلامى است كه بر مدار عدالت بچرخد و عدالت بر همه زواياى آن حكومت كند. هركس، به آسانى به حق خود برسد و از حقى كه دارد، بر حسبِ آفرينش و بر حسبِ تلاشها و تكاپوهايى كه مى كند و تواناييها و استعدادهايى كه از خود بروز مى دهد، برخوردار شود.
عدل، نقطه مقابلِ ستم است. يعنى آن چه فرد استحقاق دارد، از او باز دارند و از او بگيرند.
عدل، نقطه مقابلِ تبعيض است. برترى نارواى فردى بر فردى ديگر و با گروهى ديگر.
عدل، به جامعه قوام مى بخشد و به كالبد آن حيات مى دمد و هر گزندى را از ساحتِ آن دور مى سازد و نمى گذارد مذابهاى ستم و گناه، جامعه انسانى را به سياهى و تباهى بكشاند.
به فرموده شهيد راه عدالت، على بن ابى طالب:
(جعل اللّه سبحانه العدل قوام الانام و تنزيهاً من المظالم و الآثام و تسنية للاسلام.)38
خداوندِ سبحان، عدل را مايه پريايى انسانها و ستون زندگانى آنان، و سبب پاكى از ستمكاريها و گناهان وروشنى چراغ اسلام قرار داده است.
همان گونه كه در نظام آفرينش همه امور بر عدل استوار است: (بالعدل قامت السموات و الارض) در نظام دين هم، همه امور بر مدار عدل مى گردند، به عدل استوارى مى يابند و عدل مقياس و تراز است:
(در قرآن، از توحيد گرفته تا معاد و از نبوت گرفته تا امامت و زعامت و از آرمانهاى فردى گرفته تا هدفهاى اجتماعى، همه بر محور عدل استوار شده است.
عدل قرآن، همدوش توحيد، ركن معاد، هدف تشريع نبوّت، فلسفه زعامت و امامت، معيار كمال فرد و مقياس سلامت اجتماع است.
عدل قرآن، آن جا كه به توحيد يا معاد مربوط مى شود، به نگرش انسان به هستى و آفرينش،شكل خاصى مى دهد و به عبارت ديگر، نوعى جهان بينى است.
آن جا كه به نبوّت و تشريع و قانون مربوط مى شود، يك مقياس و معيار قانون شناسى است. به عبارت ديگر، جاى پايى است براى عقل كه در رديف كتاب و سنت، قرار گيرد و جزء منابع فقه و استنباط به شمار آيد.
آن جا كه به امامت و رهبرى مربوط مى شود، يك شايستگى است.
آن جا كه پاى اخلاق به ميان مى آيد، آرمان آسمانى است.
و آن جا كه به اجتماع كشيده مى شود، يك مسؤوليت است.)39
چون عدل مدار و مقياس در قانون و زندگى اجتماعى است و سلامت همه چيز به آن بستگى دارد و بدون آن جامعه مرده است و زندگى سرد و بى روح و انسانها سرگردان، خداوند در قرآن مجيد به همه ايمان آورندگان دستور مى دهد، هميشه و همه گاه، پيوسته و دمادَم، برپادارنده عدالت باشند و اين حركت و رستاخيز را، سنت و آيين خود قرار دهند، تا هيچ گاه جامعه دچار ركود نشود و در باتلاق بدى گرفتار نيايد و در چنگ دشمن بى رحم اسير نشود.
(يا ايها الذين آمنوا كونوا قوّامين بالقسط.)40
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، هميشه برپاى دارندگان عدالت باشيد.
امين الاسلام طبرسى در ذيل آيه شريفه مى نويسد:
(اى دائمين على القيام بالعدل و معناه ولتكن عادتكم القيام بالعدل فى القول و الفعل.)
هميشه و همه گاه، برپاى دارندگان عدل باشيد. بدين معنى كه عادت، رويه و سنت شما برپاداشتن عدالت باشد.
پيامبران الهى برانگيخته شدند تا اين ركن و اساس و پايه جامعه انسانى را برپاى دارند و جامعه انسانى را در پرتو اين اصل بلندو انسانى، از مرداب ستم برهانند و هر حركتى را بر مدار اين اصل حيات بخش، زندگى آفرين، رهاننده از هر بدى، زشتى و تباهى، سامان بخشند.
مشعل اين حركت، هميشه بايد افروخته ماند، چه آن گاه كه پيامبران رهبرى حركت را بر عهده دارند و كاروان انسانها را هدايت مى كنند و چه آن گاه كه امامان و عالمان دين. اين رسالت هيچ گاه نبايد به زمين بماند و مشعل آن فروميرد كه در اين صورت، جامعه انسانى را تباهى و تاريكى و سياهى فراخواهد گرفت و اشرار بر آن چيره خواهند گرديد و نيكان از گردونه كارها بركنار خواهند ماند.
از اين روى خداوند، اين مشعل روشنايى آفرين را بر دوش ايمان آورندگان، آگاهان و عالمان قرار داده و به آنان دستور داده است كه آن را برپاى بدارند و در هيچ آن از آناتِ زندگى گامى از اين راه واپس نكشند كه سيره رسول خدا چنين بود:
(سيرته القصد و سنته الرشد و كلامه الفصل وحكمه العدل.)41
رفتار او ميانه روى در كار است و شريعت او راه حق را نمودار. سخنش حق را از باطل جدا سازد و داورى او عدالت است ـ و ستم را براندازد ـ.
قائم آل محمد(ص) نيز به سيره رسول خدا رفتار مى كند:
محمدبن مسلم مى گويد: از امام محمدباقر(ع) درباره سيره قائم پرسيدم، فرمود:
(بسيرة ما سار به رسول اللّه، صلى اللّه عليه و آله، حتى يظهر الاسلام.)
به همان سيره اى كه رسول خدا رفتار مى كرد، تا اسلام آشكار گردد و نمود يابد.
مى گويد پرسيدم: سيره رسول خدا چگونه بود؟ فرمود:
(ابطل ما كان فى الجاهلية واستقبل الناس بالعدل وكذلك القائم، عليه السلام، اذا قام يبطل ما كان فى الهدنة مما كان فى ايدى الناس و يستقبل بهم العدل.)42
آن چه در جاهليت بود، باطل كرد و با عدالت با مردم روبه رو شد.
قائم نيز چنين رفتار كند. چون پرچم حركت خود را برافرازد، ناعدالتيهايى كه در بين مردم رايج گرديده، از ميان بردارد و خط بطلان به روى آنها دركشد و با مردم، با عدالت روبه رو مى شود.
عالمان دين نيز چنين وظيفه اى دارند. آنان برابر سيره رسول خدا(ص) على مرتضى(ع) و ائمه اطهار و قائم آل محمد، حق ندارند در برابر ستمها، نابرابريها و ناعدالتيها و پرخورى شكم بارگان و ثروت اندوزان بى درد و مكنده خون انسانها، به يغمابرنده ثروتها، سكوت پيشه كنند و دَم برنياورند و حال نزار فقيران، تهى دستان، بيچارگان را ببينند و فرياد برنياورند. اين رسالت حوزه هاى دينى است كه عالمانى بپرورند، پر دغدغه، حساس و نگران وضع دردمندان. افزون بر يادآورى مدام رسالتهاى مهمى كه بر دوش دارند، از آن جمله تلاش و تكاپو براى برقرارى عدالت اجتماعى، برچيدن نظام ستم و نابرابرى و نماياندن سيره پيامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار، بايد به گونه عملى، آنان را با درد و رنج طبقه محروم و ستمديده آشنا سازند. حوزه هاى دينى، بايد تلاش ورزند، تلاش شبان و روزان، هميشه و همه آن، كه مكتب اهل بيت احيا شود و سخنان و سيره معصومان، مشعل راه قرار گيرد و طالب عالمان از اين چشمه و از اين مكتب برپادارنده عدالت، لبالب شوند، تا عدالت را در همه زواياى زندگى علمى، سياسى و اجتماعى خود به پادارند و جايگاه آن را پاس بدارند. هم در زندگى اجتماعى بر محور عدالت حركت كنند و هم در بررسيها و ارائه ديدگاه ها، بر اين راه بپويند و عدالت را مقياس قرار دهند و در سلسله علل احكام، نه در سلسله معلولات:
(اصل عدالت از مقياسهاى اسلام است، كه بايد ديد چه چيز بر او منطبق مى شود. عدالت، در سلسله علل احكام است، نه در سلسله معلولات. نه اين است كه آن چه دين گفت، عدل است، بلكه آن چه عدل است، دين مى گويد. اين، معناى مقياس بودن عدالت است براى دين. پس بايد بحث كرد كه آيا دين، مقياس عدالت است، يا عدالت، مقياس دين؟
مقدّسى اقتضا مى كند كه بگوييم: دين مقياس عدالت است; امّا حقيقت اين طور نيست. اين نظير آن چيزى است كه در باب حُسن و قبح عقلى ميان متكلمين رايج شد و شيعه و معتزله، عدليه شدند;يعنى عدل را مقياس دين شمردند، نه دين را مقياس عدل. به همين دليل، عقل يكى از ادّله شرعيه قرار گرفت، تا آن جا كه گفتند: العدل و التوحيد علويان و الجبر والتشبيه امويان. در جاهليت، دين را مقياس عدالت و حُسن و قبح مى دانستند، لذا در سوره اعراف از آنها نقل مى كند كه: هر كار زشتى را به حساب دين مى گذاشتند و قرآن مى گويد: بگو [خدا] امر به فحشا نمى كند.)43
عالم دينى، وظيفه دارد، عدالت را در اجتماع به پا دارد، هم با انديشه و هم با عمل. با انديشه و فتواهاى عدالت محور خود، عرصه را بر كسانى كه به نام دين، ستم را رواج مى دهند و به نابرابريها و بهره كشى دامن مى زنند و روز به روز با انديشه هاى جامد و جاهلى خود بر دامنه ستم و شكاف طبقاتى مى افزايند، تنگ مى كند و با جهاد و مبارزه آشكار و پنهان با ستم پيشگان و تبعيض گرايان، دست آنان را از جان و مال مردمان كوتاه مى سازد و جامعه را به آوردگاهى بزرگ عليه بيداد دگر مى كند. و به مردم شعور و آگاهى مى دهد كه با بيداد در هر شكل و شمايل بستيزند و در راه برپايى عدالت اجتماعى از هيچ تلاش، تكاپو و جان نثارى دريغ نورزند كه خاموشى چراغ عدالت، تاريكى و تباهى را در پى دارد.
عالم دينى، به خوبى مى داند و آگاه است در جامعه اى كه عدالت در كالبد و روح و روان آن جارى و سارى نباشد، از حركت باز مى ماند، هم در اقتصاد رو به ركود مى گذارد و هم در فكر و فرهنگ و انديشه ورزى.
عالم دينى كه در مكتب اهل بيت پرورش يافته باشد و استعدادها و تواناييهايش در چشمه سارهاى اين مكتب شكوفان شده باشد، با سخنان و سيره آنان آشناست، مى داند از نگاه و زاويه ديد آن بزرگواران، فقر و مسكنت و بى نوايى بينوايان در اثر زراندوزى، بهره كشى و گناه ثروت مندان و بى عدالتى اقتصادى است. از اين روى، با برنامه ريزى به فرهنگ سازى عليه ثروت اندوزى ثروت اندوزان بى درد و بهره مندى ناروا و استثمارگرانه آنان از محرومان مى پردازد و راه هاى نظرى را براى اهل عمل و مؤمنان عدالت خواه و خواهان جامعه سالم و به دور از ستم و تبعيض، هموار مى سازد.
با عدالت محورى و عدالت مدارى عالمان و صاحبان فتواست كه فتواها و ديدگاه ها و برداشتهاى دينى كه به ثروت اندوزى و بال و پر گرفتن ثروت مندان مى انجامد، زمينه رشد نمى يابند و جامعه از پذيرش آنها سر باز مى زند. عدالت در اسلام از چنان پايگاه و جايگاهى برخوردار است كه در شريعت اسلام، جهاد و مبارزه براى برپايى، برقرارى و گسترش آن واجب است.
بر عالمان دينى است كه با دميدن روح عدالت به جامعه و مقدس و واجب نماياندن جهاد و مبارزه با نابرابريها و ستمها، تقسيم جامعه به تهى دستان و معترضين، اختلاف طبقاتى، مردمان باورمند را به تلاش براى برپايى عدالت اجتماعى و برچيدن نظام ستم و تبعيض، بسيج كنند.
بر عالمان دين است كه با زراندوزان دژم چهره باشند و از نشست و برخاست با آنان بپرهيزند و هميشه و همه گاه، با زبان و قلم، اين گروه تباهى آفرين را از عذاب اليم و آتش دوزخ بيم دهند و آيات قرآنى و سخنان رسول گرامى را بر آنان بخوانند.
اگر عالمان دين، همه، به رسالت خود عمل مى كردند و با گناه توانگران، شكم بارگى شكم بارگان، مدام و در همه حال مى ستيزيدند، فاصله طبقاتى در جامعه هاى اسلامى، بويژه سرزمين ما، كه افتخار پيروى از مكتب اهل بيت را دارد، چنين رخ نمى نمود و چهره كريه و نفرت انگيز خود را نشان نمى داد.
هرگاه عالمان دين به وظيفه و رسالت خود عمل نكردند، در برابر بهره كشى زراندوزان از مستضعفان دم برنياوردند و يا با آنان در فضاى مسالمت آميز به سر بردند و بين آنان آشتى و صلح و دوستى برقرار بود، جامعه، جامعه اموى است، نه علوى و چنين جامعه اى روى عدالت را نخواهد ديد و بايد براى هميشه در مرگ عدالت سياه بپوشد و مويه كند.
چون پناهِ مردمِ ستمديده، عالمان دين و دانايان امت است و اگر آنان از مسير حق خارج شوند و به پيمانى كه خدا با آنان بسته پاى بند نباشند، كدام قدرت مى تواند آب رفته را به جوى بازگرداند و حق محرومان را از ستمكاران و زراندوزان يغماگر و تباهى آفرين بستاند.
اين كه عالمان دين وظيفه دارند براى برقرارى حكومت اسلامى تلاش ورزند و قدرت را در دست بگيرند، براى به پادارى عدالت اجتماعى است. حكومت ابزار است، نه هدف.
خداوند از عالمان و دانايان پيمان گرفته است كه ستمكار شكمباره را برنتابند وگرنه به همان دوزخى گرفتار خواهند شد كه زراندوزان، بى شك و شبهه، گرفتار خواهند آمد.
روى همين پيمان استوار و ناگسستنى خداوند با عالمان است كه على(ع) ناگزير زمام امور جامعه را در دست مى گيرد.
(اما والذى خلق الحبّة و برأ النَّسَمَة، لولا حضورُ الحاضر و قيام الحجّة بوجود الناصر. و ما أخذ الله على العلماء أن لايُقارّوا على كظّة ظالم و لا سَغَبِ مظلوم، لألقيتُ حَبلَها على غاربها و سقيتُ آخرَها بكأس أوَّلها. ولألفيتم دنياكم هذه أزهد عندى من عفطة عنز.)44
به خدايى كه دانه را كفيد و جان را آفريد، اگر بيعت كنندگان نبودند و ياران، حجت بر من تمام نمى نمودند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابند و به يارى گرسنگان ستمديده بشتابند، رشته اين كار را از دست مى گذاشتم و پايانش را چون آغازش مى انگاشتم و چون گذشته، خود را به كنارى مى داشتم و مى ديديد كه دنياى شما را به چيزى نمى شمارم و حكومت را پشيزى ارزش نمى گذارم.
على(ع) نه به دنبال سلطنت و فرمانروايى بود و نه در پى دنيا، بلكه او به عشق عدالت، و وفاى به پيمان خداوند، جان خويش بر سر عدالت گذاشت و با زراندوزان شكمباره درافتاد و هيچ گاه از در مسالمت و آشتى با آنان درنيامد. عالمان دين وظيفه دارند، در هر زمان و مكان چون او باشند و با زراندوزان به ستيز برخيزند كه اينان، به فرموده امام حسن عسكرى(ع) دزدان ثروت و رزق فقيران و ضعيفان اند:
(اغنياءهم يسرقون زاد الفقراء.)45
عالم دينى بايد بداند وجود فقر و مسكنت و بينوايى در جامعه، نشان از ميدان دارى و جولان زالو صفتان است، همانان كه خون محرومان را مى مكند و با شيره جان آنان سفره هاى خود را رنگين مى كنند.
عالم دينى وظيفه دارد، با فريادها و هشدارهاى پياپى خود از كنز جلوگيرى كند و نگذارد ثروت، كه خون جامعه است و بايد در همه آن، در رگهاى جامعه در جريان باشد در يك جا انباشته گردد و در دست شمارى زالو صفت، خون آشام و ثروت اندوز بى درد، دست به دست گردد:
(كى لايكون دولة بين الاغنياء منكم.)
اصلاح دين مردم، بستگى تام و تمام به اصلاح اقتصاد جامعه دارد. نمى شود دين مردم درست باشد، رخشان و بى كم و كاست، اما اقتصاد فاسد و زندگى و معاش مردم متدين در دست گروهى زالو صفت، رباخوار و ثروت اندوز بى درد و بى رحم و به دور از اخلاق و روش و منش انسانى:
(زندگى يك واحد و همه شؤونش توأم با يكديگر است. صلاح و فساد در هر يك از شؤون زندگى، در ساير شؤون مؤثر است. ممكن نيست اجتماعى، مثلاً فرهنگ، يا سياست، يا قضاوت و يا اخلاق و تربيت و يا اقتصادش فاسد باشد، اما دينش درست باشد و بالعكس.)46
اين فراز از سخن شهيد مطهرى رسالت حوزه هاى دينى و عالمان دينى را روشن مى كند. عالم دينى اگر درد دين دارد و تلاش مى ورزد مردم در صراط حق گام بردارند، بايد نگاه او به دين، نگاه جامع باشد و پاره اى را نگيرد و پاره اى را رها كند.
ادامه دارد ...