باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 93 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
رسالت‌ها و وظيفه‌هاى اساسى عالمان دين در نگاه شهيد مطهرى (1)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: سيد عباس - رضوي

منبع: خبرگزاری - فارس

 
 

عالمان دين و امت اسلامى را سرنوشت و باور مشتركى به هم پيوند مى زند. دين، آيين و مكتب اهل بيت، مايه هاى پيوند ژرف بين عالمان دين و مردم در شيعه است. اين پيوندها و علقه ها و بستگي‌ها، سبب اثرگذارى بسيار گسترده عالمان دين بر مردم و مردم بر عالمان دين شده اند.

يعنى همان گونه كه عالمان دين در اين فرايند، روى انديشه، فكر، رفتار، منش، كنش و واكنش مردم اثرگذارند، مردم نيز در تكاپوها، دغدغه ها، رفتارها و كردارهاى عالمان دين اثرگذارند.

جامعه از سلامت روحانيت، پويايى، شادابى، انديشه ورزى و تعالى فكرى اين نهاد، در تكامل و تعالى خود بهره مى برد و با بيمارى آن بيمار مى شود و از افسردگى، بى تكاپويى و سستى اين نهاد در انديشه ورزى و توليد فكر خسران مى بيند.

همين گونه است نهاد روحانيت، كه از دلمردگى، بى انگيزگى، سستى، دنيازدگى مردم جامعه اش مى فسرد و از نقش آفرينى باز مى ماند.

و از ديگر سوى، از شادابى، انگيزه دارى، پرسش گرى، حقيقت جويى آنان، شاداب مى شود و به تلاش برمى خيزد، تا راه هايى براى پرسش درست به خيل پرسش گران بيابد.

دست به تكاپو و جست وجوى گسترده در ژرفاى منابع دينى مى زند، تا نقبى به حقيقت بزند و پيروان و مردم جامعه خود را از آن زلال سيراب سازد. سخن در اين است كه هر گزندى به روحانيت و هر فسادى در اين نهاد، خيلى زود به روح جامعه راه مى يابد و در امان بودن آن از آسيبها و پوييدن راه صلاح و سداد، اثرى ژرف در رشد و تعالى، تقوا و پيمودن صراط مستقيم جامعه و مردم دارد كه به فرموده رسول گرامى اسلام:

(صنفان من امتى ان صلحا، صلحت امتى و ان فسدا فسدت امتي… الفقهاء والامراء…)1

سلامت عالمان دين، بستگى به خودسازى و انجام دقيق و همه سويه رسالتها و وظيفه هايى دارد كه در شريعت بر عهده آنان نهاده شده است.

عالم دينى، با مسؤوليت گريزى نمى تواند خود را بسازد و روح و روان خود را از آلودگيها برهاند كه خودسازى در ميدان عمل و انجام رسالتها و وظيفه ها روى مى دهد و به حقيقت مى پيوندد. عالم دينى، با انزوا و شانه خالى كردن از زير بار مسؤوليت و به زمين نهادن رسالتها و وظيفه هايى كه خداوند بر دوش او گذارده، و سرگرم شدن به كارهايى كه به هيچ روى بر عهده او نيست، نمى تواند خود را بسازد و از سلامت روح برخوردار شود.

وقتى كه خود را نتوانست بسازد، كه بستگى ژرف با مسؤوليت پذيرى دارد، بى گمان از سلامت روح و روان كه شرط هدايت گرى است، بى بهره خواهد بود.

براساس همين رسالت بزرگ روحانيت است كه مصلح بزرگى چون شهيد مطهرى، بيش ترين دغدغه را براى اصلاح اين نهاد و آشنا كردن آن با رسالتها و وظيفه هايى كه عهده اش هست، دارد.

شهيد مطهرى، بيش از هر عالم آگاه به زمان و اصلاح گر جامعه دينى و احياگر دينى، در انديشه اصلاح روحانيت و آشنا كردن اين نهاد با رسالتهاى دينى خود بود.

همه گاه به پيشوايان دين هشدار مى داد، نگران جايگاه خود باشند و هماره در پى آگاهى بيش تر و كشف حوزه هاى كارى كارامدتر و نقش آفرين تر باشند. تلاش ورزند دريابند كه در هر زمان و شرايط، چه روشهايى براى نشر دين، بهتر و اثرگذارتر است.

تلاش مى ورزيد، نقد را در نهاد روحانيت احيا كند. چون بر اين باور بود كه اين كانون اثرگذار تا به نقد خود نپردازد و كاستيها را از خود دور نكند، نمى تواند نقش آفرين باشد و براى فردا و فرداها اين جايگاه اثرگذار را براى خود نگهدارد.

در نگاه شهيد، اين نهاد و كانون، با نقد و ارزيابى توش و توان خود، جايگاه خود را براى انجام رسالتها و وظيفه هايى كه امروز و فردا بر عهده دارد، بايد بازبينى كند. در كجا جاى دارد، به كدام سو در حركت است، تاكنون چقدر از راه را پيموده، كاروانى كه هدايت آن را بر عهده گرفته به كجا رسانيده و بايد به كجا برساند، توشه راه براى پيمودن راه پر سنگلاخ پيش روى را دارد، يا خير؟

طلايه دار شهيد، راه را مى نمود، بر دو راهيها نشان مى نهاد و در گذرگاه هاى پُر پَرتگاه، نشانه هاى هشداردهنده نصب مى كرد.

رهنمودها و هشدارهاى او، ويژه آن دوره نبوده و نيست. آن چه را در آثار بلند و ماندگارش به يادگار گذارد، مشعلهاى روشنايى بخش و راهنمايند براى همه عصرها و نسلها.

نقدها دقيق، فريادهاى هشداردهنده او به روحانيت، همه گاه بايد سرلوحه برنامه ها و حركتها و تلاشها باشد.

هشدارها، نقدها، پندها و اندرزهاى او براى نهاد مقدس روحانيت، بيدارگر است و براى شتاب دادن به قافله سالارانِ حوزه، زعماى فكرى، هدايت گران، نقش آفرينان، اثرگذارانِ در رفتار و اخلاق طالب علمان، طالبِ علمان جوان، مدرسان سروش آشنا، دلنواز و برانگيزاننده است. پيامهاى او از سر آگاهى بود و خطرى كه در پشت دروازه هاى شهر دين احساس مى كرد.

او، برابر رسالتى كه داشت و پيمانى كه با خدا بسته بود، عالمانه و آگاهانه از آسيبهاى نهاد روحانيت و آن چه كه كيان حوزه هاى دينى را به خطر مى انداخت، زعماى حوزه ها و عالمان دين را مى آگاهاند.

پيام او به زعماى دين و عالمان بزرگ اين بود كه: نهاد روحانيت، بايد دَمادَم رسالت خود را تعريف كند; چرا كه در هر زمان و برهه اى، وظيفه اى دارد كه بايد انجام دهد و اين بدون شناخت و آگاهى از وظيفه هر زمان، ممكن نيست. و بايد به آسيب شناسى بپردازد و آسيبها را يك به يك شناسايى و قدرت ويران گرى آنها را ارزيابى كند و راه مبارزه و درافتادنِ با آنها را، از روى علم و پژوهش و با دقت و كارشناسى دقيق و رايزنيهاى پياپى با اهل نظر بيابد، مهم تر از همه اين كه، در اين آسيب شناسى، دقيق بنگرد، آفتهاى حوزه انديشه را بشناسد و به آفت زدايى از اين حوزه همت بگمارد; چرا كه راه هاى پر خطر پيش روى را نمى شود با انبوهى از آفتها و آسيبهاى فلج كننده و بازدارنده فكر از بالندگى و رشد و تعالى، پيمود. انديشه ها را پندارها و خرافه ها از كار مى اندازند و افقهاى فرا روى حركت را تاريك جلوه مى دهند و انديشه ها به ركود كشيده مى شوند و ممكن نيست با انديشه هاى به ركود كشيده شده و به سكون گرفتار آمده، رسالتها و وظيفه هايى كه بر عهده است، به درستى انجام داد و از عهده آنها برآمد.

در نگاه همه سويه و جامع استاد شهيد، در اين حركت بزرگ و پر خروش و دمان، مردم بيكاره و تماشاگر نيستند كه مسؤوليت بزرگى بر عهده دارند.

مردم، بايد نگران بيدارى ديده بانان و طلايه داران خود باشند، بى دغدغه و آسوده خاطر به خواب نروند و به زندگى خود سرگرم نشوند، به اين پندار كه ديده بانان بيدارند و هشيار، خطاست، خطاى جبران ناپذير. مردم و ديندارانى كه در كاروان دين در حركت اند، بايد بدانند كاروان به كدام سمت و سو در حركت است و كاروان سالاران تا چه حد به رسالت و وظيفه خود پاى بندند و مسؤوليت شناس و به راه ها و كژراهه ها آشنا و به شگردهاى دشمن آگاه و به فن رويارويى با دشمن و شگردهاى آن و دشواريهاى راه خبير.

استاد با يادآورى پاره اى از حقوق، رسالتها و وظيفه هاى اساسى عالمان دين و وظيفه هاى به زمين مانده، تحريف شده و يا شناخته نشده، از مردم خواسته است: به هوش باشند و هشيارانه بين رسالتها و مسؤوليتهاى اساسى و كارهايى كه در حوزه كارى عالمان دين نيست و وظيفه اى در انجام آنها ندارند، مرزبندى كنند و مسؤوليت شناسى را عيار نقد حوزويان قرار دهند. بين عالم مسؤوليت شناس و عالم مسؤوليت ناشناس فرق بگذارند و سرنوشت دين و زندگى خود را به مسؤوليت ناشناسان ندهد كه خسران خواهند ديد.

از عالمان دين انجام رسالت و وظيفه دينى بخواهند. كارهايى را بخواهند و طلب كنند كه در حوزه رسالت آنان قرار دارد، نه كارهايى كه در شأن آنان نيست و بيرون از حوزه رسالت آنان قرار دارد. در مَثَل، به جاى مسؤوليتها و رسالتهايى چون روشنگرى زواياى مكتب، برنامه ريزى براى پيشبرد اسلام و فرهنگ دينى، تلاش در راه پاسدارى از ارزشها و ميراث انبيا و اسلام و دفاع از ستمديدگان و… استخاره، پاسخ به پرسشهاى قلندرى و… را در حوزه وظيفه ها و رسالتهاى عالمان دين قرار ندهند.

(ما اينها را بايد بدانيم و در مقابل، بايد بدانيم كه اسلام وظايف مثبتى از عالم خواسته است.

وظايفى هم ما در مقابل علماى دين داريم و آنها را فراموش كرده ايم. ما نمى دانيم كه يك عالم در مقابل اسلام، چه وظايفى دارد. اگر بدانيم، علماى حقيقى و واقعى را از غير آنها تميز مى دهيم. هم نمى دانيم خودمان در مقابل علما چه وظايفى داريم. در مقابل آمده ايم و يك حرفها و مسائل ديگرى را از خودمان وضع كرده ايم كه گاهى، سر به جاهاى عجيب مى زند.)2

مردم بايد بيش تر روى وظيفه ها و رسالتها و كارهايى كه برابر سيره و سنت نبوى و گفتار و سيره عملى ائمه اطهار، بر عهده عالمان است و از كسان ديگر برنمى آيد، پاى فشارند و در اين امور به آنان مراجعه كنند:

گره گشايى از دشواريهاى فكرى، روشنگرى دينى، تفسير و بيان آيه ها و آموزه هاى دين و…

در اين نوشتار نگاهى داريم گذرا به رسالتهاى اساسى عالمان دين در جامعه دينى و در برابر مردم، از زاويه نگاه استاد شهيد مطهرى:

 

شناساندن اسلام به عنوان يك مكتب

شهيد، طرح اسلام به عنوان يك مكتب و ايدئولوژى را مهم ترين رسالت عالمان دين مى داند. مكتب، به معناى مجموعه اى به هم پيوسته و نظام واره، آيينى كه انسان و هستى را معنى كند، به انديشه ها روشنايى بخشد و فرهنگى سازنده و خلاّق بيافريند، به پرسشها و نيازهاى نوپيداى بشر پاسخ بدهد و طرحى زاينده و كارامد براى زندگى اجتماعى ارائه دهد.

وى، اسلام را يك مكتب مى دانست و تأكيد مى ورزيد:

اسلام، نه تنها دربردارنده دستورهاى اخلاقى پراكنده كه از نظامى دقيق برخوردار و زواياى آن به هم پيوسته است و همه شؤون آن توأم با يكديگر. بخشهاى آن همديگر را تفسير و كامل مى كنند.

اسلام، دين دنيا و آخرت، فرد و جامعه، امروز و فردا، مكتب تئورى و عمل است.

اسلام داراى نظامى اعتقادى، تربيتى، اقتصادى، حقوقى و سياسى است و صلاح و فساد در هر يك از اينها در شؤون ديگر اثرگذار است. 3

اسلام توانايى دارد كه به نيازهاى مادى و معنوى در همه جامعه هاى بشرى پاسخ بدهد:

(رسالت پيامبر اسلام… از نوعِ قانون است، نه برنامه. قانون اساسى بشريت است. مخصوص يك اجتماع تندرو يا كندرو، يا راست و يا چپ نيست. اسلام، طرحى است كلى و جامع و همه جانبه و معتدل و متعادل، حاوى همه طرحهاى جزئى و كارآمد در همه موارد.)4

استاد در بيان و سخنى ديگر، به روشنگرى اين نكته مى پردازد كه: اسلام دين حكومت و سياست نيز هست. پيوند توحيد و عدالت با حكومت، پيوند مغز و پوست است. بدون قدرت و جهاد و نظام مقتدر، نمى توان از باورها، ارزشها و اصول پاسدارى كرد:

(بزرگ ترين آرزوى هواخواهان ترقى اسلام، بايد توأم شدن سياست و ديانت باشد. نسبت اين دو با هم، نسبتِ روح و بدن است.

اين روح و بدن، اين مغز و پوست، بايد به يكديگر بپيوندند و فلسفه پوست، حفظ مغز است. پوست از مغز نيرو مى گيرد و براى حفظ مغز است. اهتمام اسلام، به امور سياست و حكومت و جهاد و قوانين سياسى; براى حفظ مواريث معنوى; يعنى توحيد و معارف روحى و اخلاقى و عدالت اجتماعى و مساوات و عواطف انسانى است. اگر اين پوست از اين مغز جدا باشد، البته مغز، گزند مى بيند و پوسته خاصيتى ندارد، بايد سوخته و دور ريخته شود….

فلسفه روحانيت، حفظ مواريث معنوى اسلام و مغز در مقابل پوست است. جدايى روحانيت از سياست، از قبيل جدايى مغز از پوست است.)5

طرح شاخه شاخه اسلام، جزئى را گرفتن و جزئى را رها كردن، بخشى را به كار بستن و بخشى را به كار نبستن، روشنگرى و تبليغ اسلام نيست و انجام رسالت دينى به شمار نمى رود. اسلام بايد كامل و جامع، با همه زوايا مجال طرح بيابد، و اين مهم، كار كسانى است كه اسلام را به تمام و كمال و به گونه جامع شناخته اند; يعنى عالمان دين.

روشنگرى و تبليغ اسلام، به عنوان يك مجموعه، وظيفه و رسالت عالمان دين است. كم گذاشتن در اين رسالت و ناقص انجام دادن آن، يا به بخشى افزودن و از بخشى كاستن، نپيمودن همه راه است، كارى كه عالم دينى، بايد از آن بپرهيزد.

عالمان دين، وظيفه دارند زواياى گوناگون دين: بايدها و نبايدهاى عبادى، مقوله هاى اعتقادى، اجتماعى، سياسى و اخلاقى و آن چه به دنيا و آخرت مردم ربط پيدا مى كند، به درستى بشناسند و عرضه بدارند. معناى تفقه در دين، كه بر گروهى از امت واجب شده، همين است. تفقه، ويژه احكام نيست، تفقه، شناختِ ژرفِ مجموعه دين است: باورها، ارزشها، احكام، تاريخ و فرهنگ و ميراث اسلام:

(روحانيت ما… مسؤوليت اصلى اش ايجاد رشد و لياقت و اعطاى شناخت اسلام و فرهنگ اسلامى و سرمايه هاى اسلامى و تاريخ اسلام و معرفى اسلام، به صورت يك مكتب و يك ايدئولوژى و يك جهان بينى اسلام است.)6

شناساندن اسلام به عنوان يك مكتب، با پژوهشهاى يك سويه و در پاره اى از دانشها ممكن نيست، بلكه نيازمند كاووش، جست وجو و پژوهش در عرصه هاى گوناگون است و احياى آنها و ساختن زمينه ها و پيدا كردن آمادگيهاى لازم:

(احياى همه علومى كه هم اكنون جزء علوم اسلامى محسوب مى شود: از تفسير، حديث، درايه، رجال، فقه، اصول، ادبيات، تاريخ اسلام، تاريخ ملتهاى مسلمان، كلام اسلامى، فلسفه اسلامى، عرفان اسلامى، اخلاق اسلامى، منطق اسلامى، با توجه به سير تحولى و تاريخى آنها و مشخص ساختن نقش شخصيتهايى كه در پيشبرد اين علوم مؤثر بوده اند. يعنى علاوه بر اين كه خود اين علوم، مشمول احيا و اصلاح و آرايش و پيرايش قرار مى گيرند، تاريخ تحول اين علوم نيز دقيقاً مشخص مى شود.

حفظ و نگهدارى و نگهبانى مواريث فرهنگى اسلامي…

آشنايى با علوم انسانى جديد…

اطلاع بر فلسفه اخلاق…

اطلاع بر فلسفه تاريخ…

و…)7

استاد در توانِ نظام آموزشى حوزه نمى ديد كه از عهده اين مهم برآيد و طالب علمانى را بپروراند كه بتواند اسلام را به عنوان مكتب بشناساند. و به خوبى دريافت اين نظام آموزشى گنجايى آن را ندارد كه تمام دين، در آيينه آن بازتاب يابد.

نظام آموزشى كه بر حوزه چتر خود را گسترانده، به لاغر شدن پاره اى از زواياى مكتب و فربهى زواياى ديگر مى انجامد. با اين روش و به كارگيرى آن، نمى توان به هدف و رشد و تعالى فكرى دست يافت; چه كم بها دادن به گزاره هاى بنيادينى چون جهان بينى، انسان شناسى، تفسير، تاريخ، فلسفه اخلاق، مقوله اجتماعى، سياسى و…، از يك سوى و سرمايه گذارى افزون تر و بيش از اندازه در دانش اصول و آن هم در بخشهاى غير كاربردى و پاره اى از بابهاى فقه، از مجموعه اى به هم پيوسته و نظام واره، آيينى كه انسان و هستى را معنى كند و به انديشه ها روشنايى بخشد و فرهنگى سازنده و خلاق بيافريند، دور مى كند. نظام آموزشى يك سويه نگر، چهره اى كريه و بد از دين به نمايش مى گذارد، به گونه بدنى كه دستان او كوچك و پاهايش ناموزون و بزرگ.

زياده روى در آموزش دانش اصول و در بابهاى فقهى كه به اندازه كافى در آنها بحث و كندوكاو انجام گرفته، و كنار گذاردن بابها و بحثهاى بسيار مورد نياز و زندگى ساز و تعالى بخش، مانند جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، عنصر تهاجم به دستگاه ستم و ناعادلانه را مى گيرد. اگر در مكتبى عنصر تهاجم نسبت به ستم و اختناق وجود نداشته باشد، اين مكتب نخواهد توانست بذر انقلاب را در ميان پيروان خود بكارد. وقتى كه درس جهاد و جمله (افضل الجهاد كلمة العدل عند امام جائر) و امر به معروف و نهى از منكر، جايگاه خود را حوزه هاى دينى و نظام درسى حوزه ها بيابند، عنصر تهاجمى مكتب، كه ركن مكتب است و قوام مكتب به اين عنصر بستگى دارد، احيا مى شود.

عالمان دين وظيفه دارند اين عنصرهاى به پا دارنده و تهاجمى مكتب را از بوته فراموشى به در آورند و غبار فراموشى را از آنها بزدايند، تا بذر انقلاب، هميشه و دمادَم در بين امت اسلامى افشانده شود و مكتب از حالت تهاجمى خود در برابر ستم پيشگان باز نماند و حالت ركود نيابد.

استاد شهيد، بر اين باور است كه چون پس از قرنها فراموشى جهاد و امر به معروف و نهى از منكر، اكنون اين عنصرهاى انگيزاننده، شورآفرين، به همت و تلاش عالمان مسؤوليت شناس، از بوته فراموشى به در آمده اند، بذر انقلاب در بين امت اسلامى و شيعيان افشانده شده است و مردم راه مبارزه را يافته اند. 8

نظام آموزشى حوزه بايد به گونه اى باشد كه عنصرهاى تهاجمى و بيداركننده مكتب، در متن درسها و بحثها و گفت وگوهاى علمى قرار بگيرند، نه در حاشيه.

هر نظام آموزشى و برنامه درسى، طالب علمان را از متن زندگى بركنار بدارد و از مسائل اجتماعى و سياسى دور كند و شمّ واقع بينى را در آنان ضعيف كند، ابتر و ناقص است و با روح آموزه هاى اسلامى سازگارى ندارد، بايد براى دگرگونى آن به تلاش همه جانبه برخاست:

(افراط در مباحثه و شيوع علم اصول، در عين اين كه يك نوع قدرت و هوشيارى در انديشه طلاب ايجاد مى كند، يك نقص دارد و آن اين است كه طرز تفكر طلاب را از واقع بينى در مسائل اجتماعى دور مى كند و به واسطه اين كه حتى منطق تعقلى ارسطويى نيز به قدر كافى تحصيل و تدريس نمى شود، روش فكرى طلاب، بيش تر جنبه جدلى و بحثى دارد و اين، بزرگ ترين عاملى است كه سبب مى شود طلاب در مسائل اجتماعى واقع بينى نداشته باشند.)9

استاد شهيد، با بيان نقطه ضعفها و قوتهاى حوزه هاى علميه و نظام درسى آنها و ارائه طرحها و ديدگاه هاى راه گشا، آهنگ آن داشت كه حوزه را براى درنورديدنِ عرصه هاى نو، يابيدن و نقش و جايگاه خود و ارائه اسلام به عنوان يك مكتب، آماده سازد. حوزه اى كه او آرزو داشت با همفكرى و همراهى دانشوران، اهل نظر و فرهيختگان و فقيهان روشن انديش، بنيادش ريخته شود، حوزه اى بود كه مدل و نمونه كوچك آن را خود، با پديد آوردن آثار گوناگون، به جامعه علمى و حوزوى عرضه كرد. يعنى به آسانى مى توان براساس مدل و نمونه اى كه او عرضه داشته حوزه اى نو بنيان نهاد و هدفها و برنامه هاى آن را ترسيم كرد و از فراورده هاى آن براى ارائه اسلام، به عنوان يك مكتب بهره برد.

 

احياى فكر دينى

دين، زندگى مى دهد و بشر زندگى مى پذيرد. دين محيى و زنده كننده انسانهاست:

(يا ايها الذين آمنوا استجيبوا للّه و للرّسول اذا دعاكم لما يحييكم.)

دعوت خدا و دعوت پيغمبر را بپذيريد، پيغمبرى كه شما را دعوت مى كند به چيزى كه آن شما را زنده مى كند.

همان گونه كه دين محيى انسانها، زنده نگهدارنده آنان و مايه زندگى است، انسان بايد و ناگزير است كه مايه زندگى و حيات خود را از هر گزندى به دور بدارد و نگذارد آلودگيها به ساحت آن راه يابند، تا بتواند شاداب و رخشان روح حيات به كالبد انسانها بدمد.

مانند آب كه مايه زندگى و حيات انسان است و انسان بايد تلاش ورزد كه اين مايه حيات و زندگى، سالم و پاك باشد و هيچ گونه آفت و آلودگى به آن راه نيابد.

اسلام به پيروان خود دستور اكيد داده است كه بايد محيى و زنده كننده دين باشند و نگذارند زنگ بزند، بيمار شود، افول كند و بميرد و از حيات بخشى و جارى ساختن رودِ زندگى و حيات به كالبدها باز بماند.

على(ع) در خطبه اى غراء، دل گذار و غم انگيز از ياران و برادران خود ياد مى كند كه محيى دين بودند و احياگر سنت نبوى كه خون شان در صفين ريخته شد:

(…كجايند برادران من كه راه حق را سپردند و با حقّ رخت به خانه آخرت بردند؟ كجاست عمّار؟ كجاست پسر تَيهان و كجاست ذوالشهادتين و كجايند همانندان ايشان از برادران شان كه با يكديگر به مرگ پيمان بستند و سرهاى آنان را به فاجران هديه كردند؟ [پس دست به ريش مبارك خود گرفت و زمانى دراز گريست، سپس فرمود: ]

دريغا! از برادرانم كه قرآن را خواندند و در حفظ آن كوشيدند، واجب را برپا كردند، پس ازآن كه در آن انديشيدند. سنت را زنده كردند و بدعت را ميراندند…)10

ييا حضرت على(ع) وقتى كه سخن از حضرت حجّت به ميان مى آورد، احياگرى را از ويژگيهاى آن وجود مقدس مى شمارد:

(ويُحيى ميِّتَ الكتاب والسُّنَّة). 11

و آن چه از كتاب و سنت مرده است، زنده فرمايد.

احياى دين، رسالتى است بر دوش عالمان و آگاهان. چه در زمان حضور و نورافشانى امامان(ع) و چه در زمان غيبت، اين وظيفه بايد پاس داشته شود. سنت بايد از هر گزندى در امان بماند. از تفسير غلط، برداشتهاى نادرست، واژگونه معنى كردن، به فراموشى سپردن و در غبار جهل و دروغ و كينه آن را فرو پوشاندن و از مدار زندگى خارج كردن. پس از پيامبر(ص) تا روزگار على(ع) كسانى دست به كار شدند و سنت را ميراندند و از حيات بخشى و روشنايى دهى بازداشتند و نگذاشتند مشعل زندگيها شود و آب حيات به جانها فرو ريزد. در اين مدت كوتاه چنان غباراندودش كردند و به طاق نسيان اش گذاردند كه گويى سنتى نبوده و چنين چلچراغى در شبستان مسلمانان نور نمى افشانده است. چنان فراموش شد و مُرد و از صحنه زندگى خارج شد كه براى احياى آن فرزندان رشيد اسلام، با هم پيمان مرگ بستند و سرهاشان را هديه كردند.

دين، هميشه و در همه حال، در همه زمان و در هر مكان، نياز به احياگر دارد، هرچه از صدر اسلام دورتر شويم، احياگران بيش تر بايد به آوردگاه وارد شوند و با ايثار جان خويش به احياى دين قد افرازند.

اين وظيفه شيعه است. وظيفه كسانى كه پرچم پيروى از ولايت و امامان را برافراشته اند و خود را شيعه آنان مى نامند. شيعه; يعنى اهل خطر. شيعه يعنى كسى كه هميشه و در همه حال با آفتها و آسيبهايى كه سنت و قرآن را مى ميراند و از مدار زندگى خارج مى سازد، به مبارزه برمى خيزد و در اين راه، از هيچ تلاشى دريغ نمى ورزد و حاضر است، جانش را فدا سازد.

عالمان شيعى و حوزه هاى شيعى بايد در احياگرى پيشاهنگ باشند و خود را هميشه طرف اين خطاب امام رضا(ع) بدانند كه به يكى از شيعيان فرمود: (أحيوا اَمْرَنا)

حوزه هاى شيعى بايد به گونه اى سازمان دهى شوند و سامان بيابند كه احياءگر امر ولايت امامان باشند و كسانى را در گاهواره خود بپرورانند كه براى احياگرى و آفت زدايى از ساحت سنت و قرآن و احياى امر امامان، سر از پا نشناسند، خطر كنند و از ديو و دد نهراسند و اسير پندارها و انديشه هاى باز دارنده، غلط و راه بند نشوند و در هر حال و هر زمان بتوانند فرمان امام رضا(ع) را به زيباترين وجه به پا دارند; يعنى زيباييهاى كلام امامان را، سيرت و حقايق آنان را براى مردم بگويند كه اين زنده كردن ولايت آن بزرگواران است.

ناگفته نماند، اين كه مى گوييم احياى دين، احياى سنت، احياى قرآن، يعنى احياى فكر دينى خودمان. احياى فكر دينى جامعه اسلامى. فكر دينى ما وقتى پايين، در سنگلاخ تحجر گرفتار آمده باشد و هيچ نشانه اى از حيات، شور و شادابى دينى در آن نباشد، مرده است. بايد چاره اى براى فكر مرده و يا نيمه بيدار و نيمه خواب خودمان بينديشيم. چه كنيم كه فكر دينى زنده شود و از خواب گران برخيزد. با فكر خواب، با فكر مرده، نمى توان دين را احيا كرد، بلكه فكر مرده، با برداشتهاى مرده و بى روح خود، دين را به محاق مى برد و فكر و انديشه را از پيوند با حقيقت دين كه هيچ گاه حيات خود را از دست نمى دهد، باز مى دارد. حقيقت دين زنده است، آن چه كه دچار آسيب مى شود فكر دينى ماست. فكر مرده است كه دين را در غبار كهنگى فرو مى برد.

به گفته استاد شهيد:

(دين زنده است و هرگز نمى ميرد. يعنى آن حقيقت دين، قابل مردن نيست، چيزى در اجتماع قابل مردن و يا منسوخ شدن است كه يك اصل بهترى بيايد جاى او را بگيرد. مثلاً هيئت بطلميوس، يك اصل علمى بود، يك مدتى در دنيا زنده بود، بعد حقايق ديگرى و اصول ديگرى در هيئت و آسمان شناسى پيدا شد، هيئت بطلميوس را از بين برد. نظريه انباذ قلس در طبايع اربع و عناصر اربع مرد.

حقايق دين و اصول كلى كه دين ذكر كرده است، هرگز مردنى نيست. آن چيزى كه مى گوييم مى ميرد ـ اگر در زبان خود دين وارد شده است كه قرآن، يا سنت مى ميرد ـ معنايش اين است كه در ميان مردم مى ميرد. فكر مردم درباره دين، فكر مرده اى است. مقصود ما اين است و الاّ دين، خودش در ذات خودش، نه مى ميرد و نه مردنى است.)12

وقتى فكر از دين جدا افتاد و در حوزه دين، زير نظر اسلام شناسان و عالمان دقيق انديش به تكاپو در مقوله هاى دينى نپرداخت و دين از ساحت زندگى، فكر، انديشه و انديشه ورزى كوچيد و به جاى دين و معنويت ناب، خرافات و اخلاق و رفتار قلندرى و مرجئه گرى، رواج يافت، فكر دينى، آن فكر دينى كه مايه سعادت و خوشبختى و زندگى شرافت مندانه و دميدن روح آزادى و آزادگى و برداشتهاى ناب از دين است، مى ميرد و به جاى آن فكرى ميدان دار مى شود كه آن چه را به نام دين عرضه مى كند، دين نيست، دين وارونه است. آن چه كه بايد مايه بيدارى و حيات بشود، شگفت اين كه مايه خواب و مردگى فكر و انديشه دينى مى شود و انسان مسلمان و شيعه و محب اهل بيت را از عمل به دستورها و فرمانها باز مى دارد و جاى اين كه پيروان دين و شيعيان را به عمل به دين برانگيزاند، انگيزه عمل را از آنان مى گيرد.

(در مسأله ولايت و امامت، طرز فكر ما به صورت عجيب و معكوس در آمده است. آيا اين عجيب نيست كه ما مقتدايانى مثل اهل بيت پيغمبر داشته باشيم، على ابن ابى طالب داشته باشيم، حسن بن على داشته باشيم، حسين بن على داشته باشيم، زين العابدين داشته باشيم و همچنين ساير ائمه(ع)، آن گاه به جاى اين كه وجود اين پيشوايان، محرك ما و مشوّق ما باشد به عمل، وسيله تخدير ما و تنبلى ما و گريز ما از عمل شده است. تشيع و دوستى اهل بيت پيغمبر را وسيله قرار داديم براى اين كه از زير بار اسلام بيرون بياييم. حالا ببينيد اين فكر، چقدر مسخ شده است.)13

نه تنها امامت، كه توحيد، نبوت، اعتقاد به قيامت و تمام دستورهاى دينى در فكر ما تغيير شكل داده و مسخ شده اند. اين جاست كه نقش عالم دينى روشن مى شود. او بايد به پا خيزد و فكر دينى را احيا كند و در نگاه ما دگرگونى پديد آورد و نگذارد آن چه از دين نيست و ربطى به دين ندارد، جاى آموزه هاى حيات بخش آن را بگيرد. نگذارد توكل، زهد، تقوا و ده ها مقوله، گزاره و آموزه اسلامى مسخ شده، جاى توكل، زهد، تقوا و… اصيل و ناب و تكامل بخش اسلام را بگيرد و تلاش ورزد فكر مرجئه را كه در روزگارى رودرروى شيعه قرار داشت، از ساحت انديشه و عمل شيعى بتاراند و از ذهن و فكر شيعه اين انديشه را بيرون كند كه اصل ايمان است، عمل كردى كردى، نكردى، نكردى. به على عشق بورز، به حسين علاقه مند باش، در عزاى حسين گريه كن و… اگر كارنامه ات سياه سياه باشد، در قيامت، در بارگاه ربوبى روسفيد خواهى بود.

اينها و مانند اينها بدعت است و از دين نيست و انديشه و فكر گروه هاى معارض شيعه كه متأسفانه به ذهن و فكر شيعه راه يافته است و شيعه را از مكتب اهل بيت كه عمل به اسلام و دستورها و آيينهاى آن گوهر و هسته اصلى آن را شكل مى دهد، دور كرده است.

استاد شهيد، در جاى جاى آثار خود در برابر اين انديشه هاى خرافى، بازدارنده از عمل به اسلام و رشد و بالندگى جامعه مى ايستد و به جامعه دينى هشدار مى دهد و از حوزه هاى دينى و عالمان آگاه مى خواهد چاره اى بينديشند و از اين حالت ركود و مردگى به درآيند و به اصلاح فكر دينى همت گمارند:

(فكر دينى ما بايد اصلاح شود. تفكر ما درباره دين غلط است، غلط. به جرأت مى گويم از چهار تا مسأله فروع، آن هم در عبادات، چندتايى هم از معاملات، از اينها كه بگذريم، ديگر فكر درستى ما درباره دين نداريم. نه در اين منبرها و در اين خطابه ها مى گوييم و نه در اين كتابها و روزنامه ها و مقاله ها مى نويسيم، نه فكر مى كنيم.)14

تا هرگاه بر مدار فكر غلط از دين بگرديم و از مدار قرآن و سنت و رهنمودهاى ائمه اطهار خارج باشيم در رديف عقب مانده ترين ملتها خواهيم بود. اين عقب ماندگى نه تنها در عرصه علم، صنعت و نوآورى خود را مى نماياند كه در تار و پود اخلاق و رفتار، انسانيت و معنويت ما نيز، هر روز بيش از پيش چهره كريه خود را آشكار مى سازد.

دين وارونه، فكر دينى مرده، زنگار گرفته و پوسيده، واپس گرايى مى آورد، جلوى نور خرد و پرتوافشانى عقل را مى گيرد و انسان را از هرگونه نوآورى، آفرينندگى و ميدان دارى باز مى دارد و زمينه را براى آفتها و آسيبهاى گوناگون فكرى و اجتماعى مهيا مى سازد. اين كه جامعه ها و كشورها و سرزمينهاى اسلامى آفت زده اند و دچار آسيبهاى جدّى و ويران گر، از اين روست.

كشورها و سرزمينهاى اسلامى، پيش از آن كه گرفتار استعمار كهنه و نو بشوند، فكر دينى زنگار زده و از كار افتاده، راه را براى استعمار هموار ساخت. مسلمانان چون از دين ناب و فكر دينى راه گشا كناره گرفته بودند، استعمار توانست به آسانى بر آنان بتازد و تار و پودشان را از هم بگسلد. استعمار به دروازه هاى فرو ريخته، سرداران و سربازان افسرده و گرفتار اوهام و عالمان، و باروبانان خرافه پرست و از نور خرد و دين بى بهره تاخت.

(سياستِ حاكم بر جهان ـ يا بر نيمى از جهان ـ مى خواهد كه اسلام، نه بميرد و نه زنده بماند. به حالت نيم مرده و نيم زنده بماند….

بلوك غرب، فكرش اين است كه اسلام را به حال نيم زنده و نيم مرده نگه دارد; يعنى همين كه هست. اين وضعى كه الآن هست، حفظ بكند. نه بگذارد از بين برود، نه بگذارد، درست زنده شود….

البته اين را هم نمى خواهم بگويم و شما را به غلط بيندازم كه استعمار و استثمار ما را به اين حالت درآورده است. نه. ما قبلاً به اين حالت درآمديم. آنها ما را امروز به اين حالت نگه مى دارند و علت مبقيه ما هستند و الاّ ما قبل از اين كه استعمار و استثمارى بيايد، افكارى از نواحيى، تدريجاً، در ما پيدا شده، ما را به اين حالت اين طورى درآورد.)15

راه چاره احياگرى است، درافتادن با بدعتهاست و سرلوحه كار قرار دادن اين روايت شريف:

(اذا ظهرت البدع فعلى العالم اَن يُظهِرَ عِلمَه و الاّ فعليه لعنة الله.)

اين روايت شريف، وظيفه و رسالت عالمان دين را به روشنى بيان مى كند و راه بر هر عذر و بهانه اى مى بندد. حوزه هاى دينى، بايد در برنامه درسى خود، بدعت شناسى را بگنجانند و طالب علمان را به اين دانش آشنا سازند. بدعت، نه هر فكر و انديشه نو، راه گشا و يا فرضيه، طرح و پيشنهاد در خور بحث. بدعت، آن چيزى است كه جزو دين نيست، ولى جامه دين پوشيده، نام دين به خود گرفته، به گونه اى كه مردم مى پندارند از دين است. هر انديشه اى كه انسان مسلمان را به بى عملى، ركود، بى انگيزگى، واپس گرايى بكشاند و چهره اى كريه و وارونه از اسلام عرضه بدارد و راه را بر نور خرد ببندد، بدعت است.

فكر دينى مرده، فكر و انديشه اى كه عمل را از كار بيندازد و اسلاميان را در عمل به فرمانها و دستورهاى اسلام سست كند; يعنى به انديشه و فكر انحرافى مرجئه ميدان بدهد، جهاد و امر به معروف و نهى از منكر و ده ها فرمان و دستور و حكم عزت آفرين را در بين مسلمانان كم رنگ كند و يا از دور خارج سازد، بدعت است.

(اگر بدعتها پيدا بشود (بدعت يعنى آن چيزى كه جزء دين نيست، ولى نام دين به خودش گرفته است و مردم خيال مى كنند مال دين است) اگر بدعت ظاهر شد در ميان مردم، بر داناست كه اظهار بكند و بگويد.

اين حديث شريف، وظيفه احياى دين را كه در درجه اول بر عهده طبقه علماست، بيان مى كند. از راه مبارزه با بدعتها و تحريفها.)16

 

پيش بينى نيازهاى فكرى آينده

جامعه اى به كمال مى رسد و رشد مى كند و به اوج تعالى دست مى يابد كه از نيروها، نخبه ها و مغزها، دانشوران، راهبران و رائدهايى برخوردار باشد كه دقيق و همه سويه، آينده را پيش بينى كنند: جامعه براى پيمودن راه ها و پشت سر گذاردن گردنه هاى دشوار گذر، چه نيازهايى دارد، چه ابزارى بايد تهيه ببيند، چه ره توشه فكرى همراه بايد داشته باشد و چه خطرهايى ممكن است گريبان گيرش شود.

اسلام براى جامعه اى كه بر آموزه ها و دستورها و قانونهاى آن بنا مى شود، دچار ايست و ركود نشود، سفارشهايى به پيروان خود كرده است و از آنها خواسته كه سرنوشت سرانجام قومهاى گوناگون را مطالعه كنند و از آن چه بر سر آنها آمده درس بگيرند و حال و زندگى كنونى خود را به گونه اى سامان دهند كه سرنوشت آينده شان نيز، نيك رقم بخورد.

آنان كه از گذشته خود و ملتها خوب درس گرفته اند و حال را و زمانى كه در آن روزگار سپرى مى كنند، خوب مى شناسند، از عصر و زمان و اقتضاهاى زمان خود، درك درستى دارند، مى توانند آينده را پيش بينى كنند و هشيارانه و دقيق به استقبال آينده بروند.

عالم دينى در فرهنگ اسلامى، افزون بر تك تك مردم كه بايد سطح آگاهى و دانش خود را بالا ببرند و از زمان حال و آينده درك درستى داشته باشند، به گونه خاص، به خاطر جايگاهى كه دارد، وظيفه دارد با شناخت و درك نيازها و اقتضاهاى زمان حال، به پيش بينى نيازهاى فكرى آينده بپردازد و خود را و جامعه علمى را براى رويارويى درست، حساب شده، دقيق، آگاهانه و عالمانه با رويدادهاى فكرى، جريانهاى فكرى و طوفانهايى كه ممكن است به رويارويى سختى با فكر دينى برخيزند، آماده كند. عالم، در فرهنگ دينى، يعنى چراغ راه، رائد، پيشاهنگ، باروبان و طلايه دار و پيشاهنگ كاروان مردم باورمند. عالم، در فرهنگ اسلامى، كسى است كه مردم را به سوى زندگى سرشار از معنويت ره مى نمايد و از خطرهاى راه مى گويد و از رهزنان فكر و معنويت كه در كمينگاه ها كمين كرده اند.

چنين كسى، به خاطر جايگاهى كه دارد، رسالتى كه بر عهده اوست، مردمانى كه سرنوشت شان بدو سپرده شده، بيش از هر كسى بايد هشيارى به خرج دهد، پيرامون را بنگرد، زمان حال را دقيق در بوته پژوهش بگذارد و زير و بم آن را مطالعه كند، حركتهاى كوچك و بزرگ را زير نظر بگيرد، جريانهاى فكرى را يك به يك وارسد و از مطالعه انديشه هاى گوناگون، گرايشهاى جورواجور، نيازهاى فكرى جامعه دينى خود را پيش بينى كند و آينده را در آيينه زمان ببيند. يعنى زمان، چنان در نگاه و چشم اندازش روشن و شفاف باشد كه به گونه آيينه، آينده فكرى در آن بازتاب روشنى بيابد و در آيينه زمان، آينده را ببيند.

از رسالت حوزه هاست كه تمام توش و توان خود را به كار بندند و از همه تواناييها استفاده كنند كه به قله رشد فكرى دست بيابند.

حوزه ها بايد از همه تواناييها، ابزار، تاريخ گذشته و دگرگونيهاى سياسى، اجتماعى و فكرى گذشته و حال كمك بگيرند، تا به پايه اى از تعالى فكرى، علمى و سياسى دست بيابند كه بتوانند عالمانى در دامن و گاهواره خود پرورش دهند كه به گونه علمى و دقيق، آينده فكرى را در آيينه زمان ببيند و جامعه خود را براى چنان آينده اى مهيا سازد.

در نگاه شهيد مطهرى جامعه رشديافته، جامعه اى است كه قدرت پيش بينى داشته باشد. يعنى معيار رشديافتگى جامعه در قدرت پيش بينى آينده است:

(رشد انسان از نظر گذشته و ماضى، همان است كه قبلاً اشاره شد، يعنى آگاهى به سرگذشت و تاريخ خود و بهره بردارى از امكانات تاريخى. اما از نظر آينده و مستقبل، عبارت است از قدرت پيش بينى آينده; يعنى حوادث آينده را پيش بينى كردن. به عبارت ديگر بر زمان سوار شدن و هدايت و رهبرى زمان را براساس قوانين و سنتى كه بر زمان و تاريخ حاكم است، بر عهده گرفتن. نمونه اش را كم و بيش، در ميان بعضى ملل پيشرفته مى بينيم كه چگونه حوادث را پيش بينى مى كنند. پيشاپيش به استقبال حوادث مى روند و حتى الامكان، حوادث را تحت ضبط و كنترل خود قرار مى دهند.

به استقبال آينده رفتن و آن را تحت كنترل درآوردن، كه علامت رشد اجتماعى است، فرع بر اين است كه انسان آينده را پيش بينى كند. البته پيش بينى علمى; يعنى براساس قوانين علمى، نه پيش بينى از قبيل پيش بينيهاى غيب گويان.)17

البته پيش بينى آينده و قدرت يافتن براى اين مهم، بستگى بر سوار شدن بر موج زمان حال دارد و آگاهى از زمان و نيازها و انديشه جارى و سارى در بدنه فرهنگ و روح و روان مردم و انديشه هاى اثرگذار و دگرگونى آفرين.

عالمانى مى توانند به رسالت خود عمل كنند و رويدادهاى فكرى و سياسى آينده را پيش از آن كه چتر بگسترانند و جامعه را دستخوش امواج خود قرار دهند، دريابد، كه اكنون در باروى بيدارى قرار گرفته باشد:

(پيش بينى علمى آينده، فرع بر شناخت عوامل زمان حال است. به عبارت ديگر، فرعِ شناخت مقتضيات زمان است. پس پيش بينى آينده، فرع بر شناختن زمان حال است. پس شرط رشد، شناختن زمان و مقتضيات آن است. مردمى كه عصر و زمان خود را به درست درك نمى كنند و نمى شناسند، به طريق اولى نمى توانند آينده را پيش بينى كنند و تحت ضبط و كنترل خود درآورند.)18

اين كه شيعه ماندگار شد و با اين همه فرقه هاى ساختگى و گروه هاى ساخته و پرداخته دست حكومتها و مبارزه تمام عيار حكومتهاى ستم با شيعه، توانست مقاومت كند و در همه ادوار خوش بدرخشد و از رويارويى با انديشه هاى گوناگون سرفراز به در آيد و حق بودن خود را ثابت كند و در هر دوره اى نو بودن خود را جلوه گر سازد، به بركت قدرت آينده بينى ائمه اطهار بود. امامان كه در اوج رشد و بلوغ فكرى بودند، آينده جامعه اسلامى و آينده فكرى را پيش بينى مى كردند و با سخنان و رهنمودهاى خود راه آينده را براى شيعيان هموار ساختند و آنان را از نظر فكرى چنان غنى ساختند، كه در هر دوره اى در رويارويى با هر جريان فكرى و سياسى، سربلند و پيروز به در آمدند و عرصه دار فكر و انديشه در هر دوره اى شدند و مقام و جايگاه والايى در بين مسلمانان يافتند و در روشنگرى و دفاع از اسلام، گوى سبقت را از همگان ربودند.

اين كه شيعيان در پاره اى از برهه ها و دوره ها گرفتار شدند و ره به سويى نمى بردند، به تنگنا افتادند و اين گرفتاريها، تنگناها، ميراث بر باد دادنها سبب گرديد از قافله علم عقب ماندند، با آن كه داراى پيشوايان دانا، خردمند و هوشيار بودند، از آن روى بود كه از امامان فرمان نبردند و بين آنان و انديشه هاى والاى امامان جدايى افتاد و دانش آن بزرگواران را چراغ راه خويش قرار ندادند و تلاش نورزيدند خود را به قله دانش و آن مردان دانش و كمال برسانند و از آن گنجينه هاى بزرگ و بى پايان براى شناخت زمان خود و نيازهاى آن و قدرت يابى براى پيش بينى آينده، بهره ببرند.

امامان راه هاى برون رفت از هرگونه باتلاق فكرى را به پيروان خود، به همه مسلمانان، نشان داده بودند. اصول كلى رهنمودها و راهنماييهاى آنان در دسترس همگان قرار داشت. هر جمعيتى، بويژه عالمان شيعه مى توانستند از آن اصول كلى، رمزِ چگونه برآوردن نيازهاى زمان خود را و نيازهاى فكرى آينده را دريابند و هيچ گاه سردرگم نمانند و رويدادها نابهنگام و پيش بينى ناشده بر آنان يورش نياورند و زمامِ امور فكرى، فرهنگى و سياسى را دست شان بگيرند.

شهيد مطهرى در رويارويى با كسانى كه به بهانه دانستن و نفهميدن از امر به معروف و نهى از منكر سر باز مى زنند مى گويد:

(نمى دانم و نمى فهمم هم عذر شد؟ خدا عقل را براى چه آفريده؟ براى اين كه بفهمى، موشكافى كنى، بروى كاوش كنى، تحقيق كنى.

تو بايد از كسانى باشى كه نه تنها اوضاع زمان خودت را درك بكنى، بلكه بايد آينده را هم بفهمى و درك بكنى.)

استاد پس از اين فراز، به سخنى از حضرت امير(ع) اشاره مى كند كه آن حضرت مى فرمايد:

(ولانتخوَّفُ قارِعَة حتى تَحُلَّ بنا.)

و از بلايى، تا بر سرمان نيامده، نمى ترسيم.

آن گاه در ذيل اين سخن مى نويسد:

(مردم ما نادان شده اند; بلايايى را كه به آنها رو مى آورد، تا رو نياورده، تشخيص نمى دهند. پيش بينى ندارند. بايد پيش بينى كنند. نه تنها بايد به اوضاع زمان خودشان آگاه باشند، بلكه بايد آن چنان جامعه شناس باشند كه مصايبى را كه در آينده مى خواهد پيش بيايد، تشخيص بدهند و بفهمند كه در پنجاه سال بعد چنين خواهد شد. ولقد آتينا ابراهيم رشدَه.)19

استاد شهيد، يكى از ويژگيهاى برجسته قيام امام حسين(ع) كه به اين قيام در نزد اهل درنگ و دقت شكوهى ويژه بخشيده آينده نگرى و روشن بينى است كه سالار شهيدان داشته و در موضع گيريها و سخنرانيها و روياروييهاى آن بزرگوار با دستگاه اموى بازتاب يافته است:

(يكى از چيزهايى كه به نهضت حسين بن على(ع) ارزش زياد مى دهد، روشن بينى است. يعنى حسين(ع) در آن روز، چيزهايى را در خشت خام ديد كه ديگران در آيينه هم نمى ديدند. ما امروز نشسته ايم و اوضاعِ آن زمان را تشريح مى كنيم، ولى مردمى كه در آن زمان بودند، آن چنان كه حسين بن على(ع) مى فهميد، نمى فهميدند.)20

در سيره و سخن ديگر امامان(ع) اين روشن بينى به روشنى ديده مى شود. موضع گيريها، تلاشها و برنامه هاى آنان برخاسته از آينده نگرى آنان بود و سرچشمه از توانايى مى گرفت كه در شناخت آينده داشتند. به گونه علمى و با آشنايى كه با زمان و عصر خود داشتند، مى توانستند آينده را پيش بينى كنند و براى رويارويى با انديشه ها و جريانهاى فكرى، زمينه را مهيّا سازند و دانش و بينش اصحاب خود را بالا ببرند، تا در برابر موجهايى كه از اين سوى و آن سوى، با شتاب برمى خيزند، غافل گير نشوند و مقهور نگردند.

امام صادق(ع) به مفضل مى فرمايد:

(يا مفضَّل لايُفلِح من لايعقل ولايعقل من لايعلم وسوف ينجُبُ من يفهم… والعالم بزمانه لاتهجُمُ عليه اللوابِس)

هر آن كه خرد نورزد، رستگار نشود و خردورزى بى دانش، ممكن نگردد هر كه بفهمد، به زودى نجيب و بزرگوار گردد… هر كه به دوران خود، دانا باشد، اشتباه ها و لغزشها بر وى هجوم نمى آورند و دچار حمله غافل گيرانه نمى شود.

استاد شهيد در شرح جمله: (العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس) مى نويسد:

(كلمه (هجوم) بنابر آن چه از المنجد برمى آيد، رو آوردنِ ناگهانى و غافل گير كردن است. مى گويد: هجم يهجم هجوماً عليه: انتهى عليه بغتة.

بنابراين بسيار تعبير عالى و خوبى است. آدمى كه در مقابل يك بيمارى، يا يك حمله غافل گير شود، نمى تواند خوب از خود دفاع كند و همه قدرت خود را به كار ببرد. تعادل فكرى خود را از دست مى دهد. قواى فكرى خود را نمى تواند جمع و جور كند، تا چه رسد به ساير قوا كه تحت فرمان دارد.)21

استاد در اين جا و پس از آن كه واژه هجوم را معنى مى كند و از آن معناى دقيقى ارائه مى دهد كه همانا يورش و حمله غافل گيرانه باشد، نقبى به روزگار خود مى زند و از غافل گير شدن كانونهاى انديشه ورزى و حوزه هاى دينى و عالمان دينى سخن مى گويد. اعلام خطر مى كند. هشدار مى دهد و بانگ مى زند: همگان بدانند و هشيار باشند اگر كانونها و مركزهاى انديشه ورزى و مغزهاى متفكر جامعه دينى ما، در برابر هجوم انديشه ها و مقوله هاى گوناگون فكرى و مسائل نوپيدا و شبهه ها غافل گير شوند، هرچند توانا باشند و داراى پيشينه سخت درخشان، نمى توانند از خود دفاع كنند و بى گمان تعادل فكرى خود را از دست مى دهند.

جامعه علمى و كانونهاى انديشه ورزى و مركزهاى راهبردى جامعه دينى، اگر در برابر يورشهاى فكرى، به هم بريزند و نتوانند از استعدادها و تواناييهاى خود به درستى بهره ببرند، گرفتاريها براى آن جامعه، يكى پس از ديگرى فرا مى رسند و دشواريها و لغزشهاى فراوانى بر روى آن آوار مى شوند و راه هرگونه برون رفتى را مى بندند.

جامعه اى كه گرداگرد آن را انديشه هاى مهاجم بگيرند و راه بر هرگونه دفاعى هم بسته باشد، فرو مى ريزد و ناگزير به مرگ ناخواسته مى بايد تن دردهد.

پس بايد يا تلاش كرد عالم به زمان شد، دردها و درمانها، نيازها و چگونگى برآوردن آنها، دوست و دشمن، جريانهاى فكرى و جايگاه خود را به درستى شناخت و براى آينده هم برنامه ريزى كرد و به دانشهاى لازم براى درنورديدن راه هاى آينده خود را مجهز ساخت و يا تن به مرگ داد. يعنى دو راه بيش تر فرا روى نداريم: يا قدرت پيش بينى آينده كه به شناخت زمان و به دست آوردن آگاهى هاى بسيار درباره جريانهاى فكرى و سياسى روز بستگى دارد و يا تن در دادن به مرگ و افول و عقب ماندگى و بركنار ماندن از حركت قافله علم و تمدن.

استاد شهيد، حوزه هاى دينى زمان خود را گرفتار مى بيند و اين گرفتارى را ناشى از آن مى داند كه پيش تر چاره اى براى پاسخ گويى، رويارويى، بيان موضع اسلام، انديشه نشده و ناآشنايى با زمان، زمينه را براى هجوم همه جانبه رويدادهاى اجتماعى و فكرى به حوزه دين و جامعه دينى فراهم آورده است:

(ما الآن در مقابل حوادث اجتماعى بزرگى از قبيل اصلاحات ارضى و شركت زنان در مسائل اجتماعى و بلكه كمونيسم و صهيونيسم قرار گرفته ايم، بدون آن كه قبلاً زمان خود را شناخته باشيم و فكر چاره اى كرده باشيم. هميشه خود را در مقابل مسائل رو آورده مى بينيم; لهذا، راهى هم كه در اين گونه مواقع به نظر مى رسد اين است كه با يك كلمه (نه) و ابراز مخالفت، قناعت كنيم و مخالفتهاى ما به جايى نرسد و در نتيجه، ضررش براى هميشه، براى عالم اسلام بماند.)22

حوزه هاى دينى و عالمان بزرگ، با تلاشهاى گسترده در به دست آوردن دانش روز، آشنايى با رويدادهاى فكرى و عمل دقيق به سيره رسول خدا و ائمه اطهار بايد گامهاى اساسى را در يابيدنِ توانايى فكرى براى پيش بينى آينده بردارند و تمام راه هايى كه به اين توانايى مى انجامد بپيمايند و از سهل انگارى و اين كه خدا خودش درست خواهد كرد و يا با گذشت زمان مسائل حل مى شود و… بپرهيزند، تا به حوزه پاسخ گو، همراه با زمان، تواناى براى رويارويى با رويدادها دست يابند، حوزه اى كه در برابر شبهه ها، رويدادها، انديشه هاى نو و مسائل جديد، به مخالفت بسنده نكند و با اداى يك كلمه (نه) نپندارد قضيه اى نماند و شبهه از ميان برخاست و به وظيفه عمل شد. اين گونه مخالفتها به جايى نمى رسد، نه شبهه اى را حلّ مى كند و نه صاحب فكر و انديشه اى را قانع و نه سبب پيشرفت دانش و بالندگى فكرى مى گردد.

هرگاه و هر زمان عالمانى زمان شناس، رويدادهاى آينده را پيش بينى كرده و سالها پيش مواد و ابزار لازم را براى پاسخ گويى و رويارويى آماده كرده و مردم را به گونه اى آماده ساخته اند، جامعه دينى از رويدادهاى اجتماعى شبهه هاى فكرى، كم تر آسيب ديده است. در مثل از قيام پانزده خرداد42 تا پيروزى انقلاب اسلامى و پس پيروزى، عالمان آگاه و در رأس آن حضرت امام خمينى، با شناختى كه از زمان خود داشتند از توانايى كه در پيش بينى رويدادهاى فكرى و اجتماعى آينده برخوردار بودند، در گاه يورش شبهه ها، آسيبها و آفتها و پرسشهاى گوناگون غافل گير نشدند و توانستند بهنگام، پاسخهاى درخور را ارائه بدهند، به همين اندازه جامعه از آسيبها در امان ماند و زمينه براى انقلاب اسلامى آماده شد و با آمادگى لازم عالمان دين و ياران آگاهِ امام، هيچ حركت دشمن و شبهه آفرينى شبهه آفرينان، نتوانست، اداره كنندگان و رهبرى انقلاب را غافل گير كند.

رويدادهاى گوناگون و رويارويى بهنگام، دقيق و حساب شده امام و رهبرى انقلاب و ياران انديشه ور، فقيه و آگاهِ دست اندركار و اداره كننده انقلاب، با رويدادهاى سياسى و اجتماعى و جريانهاى فكرى، گواه اين مسأله است.

شهيد مطهرى از جمله عالمان آگاه و بيدارى بود كه هم زمانِ خود را مى شناخت و نيازهاى فكرى آن را مى دانست و هم تواناى بر پيش بينى رويدادهاى آينده بود. اين نكته و برگ درخشان زندگى استاد شهيد هم بر زبان ياران و همراهان آن عزيز جارى شده و هم در آثارِ رخشان و ماندگار وى بازتاب يافته است. يعنى مى شود از آثار آن شهيد در آورد كه چه آگاهانه و بصيرانه زمان خود را مى شناخته و دردها و نيازهاى آن را درك مى كرده و چه پر تلاش و پر تكاپو به دردمان دردها برخاسته است و برآوردن نيازها.

آقاى محمدرضا مهدوى كنى از آشنايى استاد شهيد با جريانهاى انحرافى و احساس خطر وى براى نهضت اسلامى از سوى اين جريانها، چنين گزارش مى دهد:

(مرحوم استاد عزيز ما، ظاهراً، در سال52، در مسجد جليلى منبر مى رفتند. همان موقع بحثى را عنوان كردند: تحت عنوان: (گريز از ايمان و گريز از عمل) آن موقعى كه اين گونه بحثها در ميان جوانها و دانشجويان و حتى در ميان بسيارى از روحانيون ما هم، محكوم بود، بحثى به عنوان محكوم كردنِ چپ گرايى و مادى گرى، كه استاد از همان روزها، كه خيلى از جوانها مى گفتند: آقا ما هدف مشترك داريم و بايد با شاه بجنگيم و هيچ حرف ديگرى نبايد مطرح شود، استاد همان روز مى فرمود كه: هدف مشترك با هيچ غير مسلمى نداريم. مى فرمود: من احساس خطر مى كنم. هدف ما بيرون راندن شاه نيست، هدف ما پياده كردن اسلام است و اينها مخالف اسلام هستند، چه آنها كه ظاهراً مسلمان اند و چه آنها كه با اسلام مخالف اند، با ما هدف مشترك ندارند.

حتى يكى از برادران روحانى ما، كه خدايش بيامرزد و خيلى احساسى بود و بعد در اثر همين احساسى بودن، به لغزشهايى افتاد، در همان مجلس به من اظهار كرد ـ و حتى به خود مرحوم مطهرى ـ كه آقا چه بحثهايى است كه شما عنوان مى كنيد؟ و به من در خفا مى گفت: آقا مجلس را تعطيل كنيد. اين آقا كيست كه دعوتش كرده ايد كه بحثهاى انحرافى را مطرح مى كند؟

ولى مرحوم مطهرى گفت: من مى دانم كه آينده از ماست و بايد صفوف خودمان را از دشمنان مان جدا كنيم كه دشمنان ما بعداً طلبكار نشوند و نگويند كه ما بوديم انقلاب كرديم.

اين بينش مرحوم مطهرى بود.

مرحوم مطهرى، ده سال آينده را زودتر از همه ما درك مى كردند و ما بعد از او بوديم.)23

استاد شهيد، افزون بر دغدغه انديشه هاى جارى در زمان و اين كه بايد بررسى و در بوته نقد گذارده شوند، دغدغه آينده را نيز داشت و با پيش بينى و آن چه در آيينه زمان، از ميان دارى پاره اى از نحله هاى فكرى در فضاى آزاد انقلاب مى ديد، هم خود براى آن روز و روياروييهايى كه بين علماى انقلاب و نحله هاى فكرى رخ خواهد داد، چاره انديشى مى كرد و هم از عالمان دين مى خواست، چاره اى بينديشند.

 

ادامه دارد ...

 

    85 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   روحانيت شيعه (46)

افراد مرتبط
●  مطهري   مرتضي(122)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:22/02/1387

تاريخ شمسی نشر:11/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب