باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 21 اسفند 1388 كاربران برخط 21 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
فیلسوف فطرت
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: ياسر - هدايتي

منبع: روزنامه - اعتماد ملی - تاريخ شمسی نشر 12/02/1387

 
 

چه انگشت به گزيدن بالا ببريم و چه اَبرو به انكار، 12 ارديبهشت‌ماه، انگار در تقويم‌هاي ما نوشته شده روز عادت به مطهری.


روز چند مقاله، گفت‌وگو، يادداشت، پرونده ويژه و همان قرارداد نانوشته حرف‌هاي تكراري در رثاي معلم شهيد؛ معلمي كه مغضوب بودنش را نزد برخي و آن رنجي كه برد از آن را فراموش كرده‌ايم و عادت كرده‌ايم به مطلوب بودنش؛ مطلوبيتي كه اگر بي‌معرفت به مغضوبيتش باشد باز هم جفايي چون دوستي نادانان با او داشته‌ايم و اين همان داستان پر آب چشمي است كه در معرفت به اسطوره‌هاي نه امروز كه هميشه‌مان، حكايتش رفته است.


3 شهر( مشهد، قم و تهران) در واكاي زندگي علمي و عملي استاد شهيد 3مركز ثقل است كه بايد آنها را خوب فهميد؛ مشهد كه زادگاه ايشان است با حضور پر قدرت نگاهي تفكيكي كه در عين حال تحت جرياني مذهبي و سياسي، هرگونه حركت سياسي‌اي را به علت‌هايي كه برمي‌شمرد روا نمي‌داند؛ قم آن زمان كه زادگاهي بود براي طلبگي و شكوفايي علمي استاد كه نوآوري و عقلانيت فلسفي را در دين به سختي مي‌پذيرفت و تهران سكونتگاه كه استاد از همه مغضوب واقع شدن‌ها به آنجا پناه مي‌برد و آن هم با داستان‌هاي حسينيه ارشاد و ادامه طعن‌ها و حرف‌ها...  اين دقيقاً همان گرانيگاه شناخت منش و روش حقيقي استاد شهيدي است كه عادت كردن به او، همدوش غبار معاصرت اين هشدار را مي‌دهد كه تا چند وقت ديگر (بخوانيد نسل ديگر) همه آنچه اين شهيد متفكر و مصلح، فرجام تلاشش تلقي مي‌كرد تنها نقشي بر باد مي‌شود و شايد خاطره‌اي در ياد.


اما آنچه كه شهيدِ مطهر را در كانون‌هايي در اين 3 شهر مغضوب كرده بود تنها در يك جمله مي‌توان چنين خلاصه كرد كه ايشان به دين عقلاني مي‌انديشيد و در اين ميان فلسفه اسلامي مهم‌ترين بلكه كارآمدترين ابزار نشان مي‌داد.


استاد شهيد آنجا كه به عقلاني كردن دين به عنوان يك پروژه نگاه مي‌كرد با استادي مسلم در فلسفه اسلامي و سعي در مفهوم‌سازي در اين دستگاه توانمند به پي افكندن بناي اسلام متعقلانه در روزگار ازدحام فلسفه‌هاي غربي و ايسم‌هاي رنگارنگ مي‌انديشيد و اين‌گونه شد كه از اهالي مكتب تفكيك كه هيچ دانشي را در خور ياري فهم دين نمي‌دانستند و برخي مجتهدين متهجد كه فلسفه را كفر محض مي‌پنداشتند گرفته تا آنان كه حقيقت را جز در هيابانگ‌هاي فرهنگ و فلسفه غرب جست‌وجو نمي‌كردند همه در سعي صادق استاد به ترديد نگريستند و شد، آنچه شد.


مطهري كه خود را (به نقلي از شاگردانش) فيلسوف فطرت مي‌دانست با غور و تأمل در فلسفه اسلامي كه بسياري آن را تنها مفاهيم مجرد و انتزاعياتي محض مي‌پنداشتند توانست با فيلسوفي و نه صرفاً شرح و تدريس فلسفه، پروژه عقلاني كردن دين‌مداري و دين‌ورزي زمانه خود را به گواه آثار پر بركتش سامان دهد.


از ويژگي‌هاي بارز اين فيلسوفي با توجه به تعلق خاطر اصلي ايشان به حكمت متعاليه ملاصدرا، نگاه دستگاه‌مند به اين ساحت از فلسفه بود. فهم نظام‌مند شهيد مطهر از فلسفه صدرايي در بسياري از مواقع حتي به مشخص كردن اينكه خود ملاصدرا نيز در پاره‌اي اوقات از مباني خويش خارج شده، انجاميده و اين نكته نغزي است كه در فيلسوفي ايشان مي‌توان نشان داد.


از جمله ابتكارات مهم شهيد فرزانه نگرش نو به مباحث معرفت‌شناسانه‌اي است كه سعي در مطرح كردن آن در فلسفه صدرايي دارد و به گواه متخصصان امر اين چيزي نيست كه به راحتي با تأمل در مثلاً اسفار به عنوان مهم‌ترين مرجع فلسفه صدرايي بتوان به آن دست يافت. اينكه تا قبل از ملاصدرا مسئله معرفت، علم و ادراك در آثار فيلسوفان مسلمان بحثي كاملاً استطرادي بوده اما ملاصدرا آن را از اقسام هستي و از عوارض ذاتيه وجود برمي‌شمارد در نگاه نظام‌مند شهيد مطهري به اين صورت سامان مي‌يابد كه مثلاً در تعليقات و مقدمه‌اي كه بر مقاله اول (مقاله سوم، جلد اول) علم و ادراك كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم مي‌نويسد، مجموعه بحث‌هايي كه درباره علم و ادراك وجود دارد را طبقه‌بندي كرده و به نظرات فيلسوفان غربي درباره معرفت و چفت و بست‌هاي نظري آن مي‌پردازد و نهايتاً نشان مي‌دهد كه راه‌حل اساسي در مشكل معرفت در فلسفه اسلامي ارائه شده و به بازخواني و بازسازي آن همت مي‌گمارد.


همين‌طور است كه حتي كتاب مستقلي درباره شناخت مي‌نويسد و مرتباً در تعليقاتي كه بر كتاب استاد برجسته خود علامه طباطبايي (اصول فلسفه و روش رئاليسم) داشته از اينكه ما تا ذهن را نشناخته باشيم نمي‌توانيم فلسفه داشته باشيم دم مي‌زند و اين يعني پيشرو بودن در تقدم معرفت‌شناسي بر مباحث ديگر فلسفه.


ذهن نقادانه و بصيرتمند شهيد مطهر در تسلط بر مباني صدرايي تا آنجا ريزبين است كه در درس‌هاي اسفار و منظومه‌شان موارد چندي پيش مي‌آيد كه اشاره مي‌كنند به اينكه در اين موارد صدرا از مباني خودش تخطي كرده و مطابق آن پيش نرفته.


از ديگر ويژگي‌هاي برجسته تعمق فلسفي استادشهيد، توجه ايشان ( مانند متفكران معاصر‌غربي‌) به پيشينه و تاريخ انديشه به طور اعم و مباحث ويژه مورد تأملشان به طور اخص است كه اين خود در فهم و فهماندن مسائل علمي و فكري، امروز بسيار مورد اهميت قرار داده مي‌شود. اما آنچه كمي پيش‌تر گفته شد مبني بر استفاده ابزاري شهيد مطهري از فلسفه در فهم عقلاني دين و ديانت و بلكه دفاع از آن را مي‌توان در ساحتي ديگر تحت عنوان كلام جديد به تماشا نشست و به پيشرو بودن استاد در آن اشاره كرد.


متفكر شهيد كه هيچگاه و تحت هيچ فشاري تاثر خود را از منكوب شدن حيات تعقلي اسلام از اواسط دوره عباسيان به بعد انكار و كتمان نمي‌كرد قلمرو جهان‌بيني ديني و فلسفي را منطبق برهم مي‌داند.


از ميان برجسته‌ترين كتب ايشان وقتي به «مقدمه‌اي برجهان بيني اسلامي» رجوع كنيم، صراحتا در جلد دوم كتاب به اينكه جهان بيني فلسفي وجهان بيني مذهبي وحدت قلمرو دارند اذعان شده است. استاد شهيد در اين كتاب ضمن اينكه جهان‌بيني را نوع برداشت و طرز تفكر يك مكتب درباره جهان و هستي اعم از انسان و كائنات برمي‌شمارد، انواع جهان‌بيني را نيز در سه دسته جهان‌بيني علمي، فلسفي و مذهبي محصور مي‌داند و در همين موقعيت است كه صراحتا اعلام مي‌دارد « در برخي مذاهب مانند اسلام، جهان‌شناسي مذهبي در متن مذهب، رنگ فلسفي، يعني رنگ استدلالي به خود گرفته است» و بنابراين نتيجه مي‌گيرد كه «جهان‌بيني اسلامي در عين حال يك جهان بيني عقلاني و فلسفي است» با اين تفاوت كه استاد نهايتا قائل به قداست جهان‌بيني مذهبي مي‌شوند و اينكه جهان‌بيني فلسفي قداست ندارد.


از طرف ديگر با كمي تسامح در تعريف دانش كلام و پيروي از آنان كه كلام را معرفت‌زا مي‌دانند و اعتقاد دارند به مانند فلسفه در كلام نيز تحصيل معرفت مي‌شود، آنگونه كه گفته مي‌شود، بايد استاد شهيد را از بنيان‌گذاران كلام جديد در همان پروژه عقلاني كردن دين و ديانت دانست.


 شهيد مطهر نه تنها در تدريس خود ديگر آن متون كلاسيك كلامي را كارآمد نديده، متوسل به پرداختن فلسفي (استدلالي) به مباحث روز شد و خطاب به حوزه‌هاي علميه براي نخستين‌بار از كلام جديد حرف زد بلكه باز با ارجاع به كتاب «مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي» مي‌توانيم نخستين متني را كه به نوعي دوره‌اي خاص از كلام جديد است و باز به تعبير متخصصان ساختار خاص خود را نيز دارد جويا شويم.


آن‌گونه كه پژوهشگران معرفت امروز، دوره‌هاي كلام جديد را در ايران به سه دوره از مشروطه تا انقلاب ايران، از انقلاب اسلامي تا پايان دهه دوم و از دهه سوم تا امروز به بعد گزارش مي‌دهند، شهيد مطهري در قامت نه يك شارح و متكلم منفعل بلكه در قامت يك فيلسوف و متكلم فعال كه حتي خود توليد شبهه كرده و در پي پاسخ‌گويي به آن است پروژه عقلاني كردن دين را دنبال مي‌كرد.


اما آنچه درآغاز اين نوشتار از عادت كردن به مطهري و مغضوبيت‌ها و مطلوبيت‌هاي او گفته شد دغدغه‌هايي است كه بايد به آن پاسخ داد وگرنه باز انگار مانند ارديبهشت سال 1358 ديگر هجرت از شهر علما به دانشكده الهيات تهران و صبوري بر كنايه‌هاي بدتر از شمشير نيز اثر نخواهد گذارد.


 

 

    345 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد و مشاهير
●  مطهري   مرتضي

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:21/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب