باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 55 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
فلسفه اخلاق (2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: ناظر حسین‌ - زكی‌

منبع: سایت - حوزه

 
 

قلمرو و كاربرد

در علم اخلاق، با سه نوع پژوهش مواجه مى‏شويم كه شناخت آنها ما را در آشنايى با قلمرو مسائل اخلاقى كمك مى‏كند:

 

الف) اخلاق توصيفى

اخلاق توصيفى كه نام فلسفه اخلاق بر آن نهاده شده است، بيانگر ديدگاهى خاص در زمينه مسائل اخلاقى است كه به توصيف نظرگاه‏هاى اخلاقى فرد، مليت يا مكتب خاص مى‏پردازد و در اين كار از شيوه‏هاى ويژه‏اى پيروى مى‏كند، مثلاً مسائل اخلاقى را از ديدگاه اسلام يا مسيحيت بررسى مى‏كند؛ گزاره‏هايى مانند «عدالت خواهى خوب است»، «دروغگويى بد است»، «كمك به مستمندان وظيفه ماست» و «سقط جنين ناصواب است» بيانگر اين توصيف است. اگر چه ممكن است از سوى بعضى از ديدگاه‏هاى فرهنگ غرب، نظرى متناقض با اين گزاره‏ها ابراز گردد. هر گزاره اخلاقى را كه در صدد توصيف اخلاقى يك فعل انسانى، از نظر يك شخص خاص، يك قوم خاص و يا به طور كلى، از يك ديدگاه خاص است، اخلاق توصيفى مى‏نامند.

اخلاق توصيفى، بخشى از علوم تجربى است كه شباهت زيادى به جامعه‏شناسى دارد و مى‏كوشد تا باورهاى اخلاقى فرهنگ‏ها را كشف و توصيف كند.

هدف اخلاق توصيفى، آشنايى با نوع رفتار و اخلاق فرد يا جوامعى خاص است. روش پژوهش در اين نوع مطالعات اخلاقى، تجربى و نقلى است. براى اثبات گزاره‏هاى اخلاقى از روش نقلى استفاده مى‏شود، نه از روش استدلالى و عقلى.

مطالعاتى كه درباره چگونگى اخلاق و كردار اسكيموها، اقوام بدوى و قبايل وحشى آفريقا و استراليا يا اديان مختلف صورت مى‏گيرد، مربوط به قلمرو اخلاق توصيفى است. گزاره‏هايى مانند «خوردن گوشت مرده پدران در نزد كالاتين‏ها ـ يكى از قبايل هندوستان ـ خوب است»، «كشتن سالمندان در نزد اسكيموها پسنديده است»، و «شراب خوارى در اسلام بد است»، همگى نمونه هايى از اخلاق توصيفى‏اند.

 

ب) اخلاق هنجارى

اخلاق دستورى يا اخلاق هنجارى از موضوعاتى است كه در حوزه فلسفه اخلاق مورد بحث قرار مى‏گيرد و امروزه جزو مباحث داغ و پردامنه در حوزه‏هاى معرفتى و تحقيقات فلسفى است.

در اخلاق هنجارى به نفس مسائل اخلاقى، بدون در نظر داشتن آراى يك قوم يا يك مذهب يا يك رأى خاص، توجه مى‏شود. بدين سان، اخلاق هنجارى به پژوهش هنجارى درباره تعيين اصول و معيار و روش‏هايى براى تبيين «حسن و قبح»، «درست و نادرست»، «بايد و نبايد» و امثال آن‏ها ـ بدون در نظر گرفتن عقايد گروهى و دينى و تعلقات قومى و لسانى ـ مى‏پردازد.

موضوع پژوهش در اين گونه مطالعات اخلاقى، افعال اختيارى انسان است. اخلاق هنجارى، كه به آن اخلاق دستورى نيز گفته مى‏شود، در اثبات گزاره‏هاى خود از روش استدلالى و عقلى بهره مى‏گيرد، نه نقلى و تجربى. اخلاق هنجارى عهده‏دار دو گونه بحث در باب گزاره‏هاى اخلاقى است:

1 ـ دفاع فلسفى از احكام ارزشى عام يا الزامات عام مانند «حسن عدل و بايستگى عدالت» و «قبح ظلم و نبايستگى ستم».

2 ـ كوشش در ارائه نظريه‏اى براى تبيين خوبى و بايستگى يك عمل. مثلاً اگر در نظام اخلاقى گفته شود «عدالت خوب است»، يا «بايد عدالت ورزيد»، در اخلاق هنجارى از معيار اين احكام عام و ادله آنها بحث مى‏شود و به سؤالات زير و نظاير آنها پاسخ داده مى‏شود:

1 ـ سبب درستى «كارهاى درست» چيست؟

2 ـ چگونه مى‏توانيم بگوييم كارى درست است؟

3 ـ چرا بايد متخلق به اخلاق نيك شد؟

براى پاسخ به اين گونه سئوال‏ها، نظريات گوناگونى در طول تاريخ مطالعات اخلاقى بشر ارائه شده است؛ عده‏اى اساس خوبى يا بايستگى يك عمل را «خودگروى اخلاقى» دانسته‏اند، و عده‏اى «سودگروى عام» و برخى «نظريه الهى» را مطرح كرده‏اند. برخى هم «كمال گرايى» را به عنوان بهترين معيار خوبى و بايستگى اعمال اختيارى پيشنهاد داده‏اند.

به ديگر تعبير، در ميان پرسش‏هاى اخلاق هنجارى، اين پرسش‏ها ديده مى‏شود: چه چيزى موجب درستى افعال صواب مى‏گردد؟ چگونه مى‏توانيم بگوييم چيزى درست است و چرا بايد به آن متخلق بود؟

معمولاً بيشتر نظريه‏ها به نتيجه گرا، غايتگرا، غير نتيجه گرا و وظيفه‏گرا تقسيم مى‏شوند.

نتيجه گرايان بر اين باورند كه اخلاقى بودن يك فعل تنها به وسيله نتايج آن تعيين مى‏گردد.

نظريه‏هاى وظيفه‏گرا ـ با تمام تنوعى كه دارا هستند ـ ادعا دارند كه اخلاقى بودن يك فعل به ماهيت ذاتى، انگيزه‏هاى انجام يا تطابق آن با يك قاعده يا اصل بستگى دارد و اصلاً به نتايج فعل وابسته نيست؛ اگر هم وابستگى در كار باشد به صورت جزيى است.

نظريه‏هاى غايت گرا، در تعيين اين كه نتايج فعل چيست و چگونه ارزش نتيجه تعيين مى‏شود، با هم اختلاف دارند، اما تمامى آنها گزاره‏هاى اخلاقى را، به نحوى وابسته به ارزش‏ها تفسير مى‏كنند.

يكى از اين نظريه‏هاى ارزشى، لذت گروى است؛ نظريه‏اى كه تنها لذت را يك غايت خوب مى‏داند. به طور كلى، نظريه‏هاى غايت گرا به لذت گروى و غير لذت گروى تقسيم مى‏شوند. سودگروى جرمى بنتام و جان استوارت ميل يك نظريه لذت گراست؛ از آن جهت كه سعادت را غلبه لذت بر الم تفسير مى‏كنند.

كانت، با ارائه مفهوم ارزش اخلاقى، عنصر ديگرى را بحث نمود. او اصرار داشت كه فعل يك فرد، حتى اگر صواب باشد، تنها در صورتى ارزش اخلاقى دارد كه انگيزه او براى فعل فقط انجام كار صواب باشد. پس ارزش اخلاقى بستگى به انگيزه يا نيت فرد دارد، نه به آن چه كه در واقع انجام مى‏دهد.

در نظريه خودگروى توماس هابز، هر فردى همواره بر اساس نفع خويشتن عمل مى‏كند، وى عقيده دارد كه يك عمل تنها در صورتى صواب است كه به نفع عامل باشد.

اخلاق مقامى، كه اخيراً اهميت يافته است، ادعا دارد كه اخلاقى بودن يك فعل به اوضاع و احوال بستگى دارد، نه به تطبيق يك قانون بر مورد آن. اين شكلى از شهود گروى جزء نگر است كه با سودگروى و كانت گروى و نظريه دستور الهى در تقابل است.

اصل اين نظريه به ارسطو باز مى‏گردد. او بر اين عقيده بود كه «تصميم در يك وضع خاص با ادراك است». همين نظر را مى‏توان در آثار راس (شهود گراى غير طبيعى گرا) و ديويى (طبيعت گرا و نتيجه گرا) نيز يافت.

 

د) فرا اخلاق

فرا اخلاق در لغت به معناى «درباره اخلاق» و عبارت است از مطالعه و بررسى تحليلى درباره گزاره‏هاى اخلاقى.

موضوع اين بخش از مطالعات اخلاقى، گزاره‏هاى اخلاقى است كه دراخلاق هنجارى عرضه مى‏شود، و كسى كه گزاره‏هاى اخلاقى را از اين حيث مورد بحث و كاوش قرار مى‏دهد نسبت به بطلان يا حقانيت آنها بى طرف است؛ مثلاً گزاره‏هاى «سقط جنين خوب است» يا «سقط جنين بد است»، در نظر او مساوى است. وظيفه او در اين قسمت، بررسى معناى «خوب» و «بد» و تحليل گزاره مورد بحث است.

معروف‏ترين نام براى اين بخش از مطالعات، اصطلاح «فرا اخلاق» است كه برخى مى‏گويند نخستين بار در ابتداى قرن بيستم توسط نوپوزيتيويستها در مقابل اخلاق هنجارى به كار گرفته شد.

در فرا اخلاق، معنا و مفهوم گزاره‏هاى اخلاقى مثل خوب، بد، صواب، خطا، وظيفه، عدل، ظلم، بايد و نبايد و اجزاى آن‏ها، مور بحث و بررسى قرار مى‏گيرد و ارتباط متقابل آن‏ها مشخص مى‏شود.

فرا اخلاق همچنين مى‏كوشد تا ماهيت گزاره‏هاى اخلاقى را تحليل كند و مشخص نمايد كه آيا مى‏توان آنها را توجيه نمود يا صادق يا كاذب دانست. موضوع نسبتاً برجسته‏اى كه در مباحثات اخير مطرح گرديده اين است كه آيا مى‏توان «بايد» را از «هست» استنتاج نمود و دقيقاً چه ارتباطى بين حقايق و ارزشها وجود دارد.

تمايز بين فرا اخلاق و اخلاق هنجارى، بحث‏انگيز است. بعضى از نويسندگان اين تمايز را ضرورى مى‏دانند.

در فرا اخلاق، گزاره‏هاى اخلاقى از سه منظر مورد بحث و مطالعه قرار مى‏گيرد:

 

1 ـ معنا شناختى

در اين بخش، مفاهيم و مفردات گزاره‏هاى اخلاقى، موضوع بحث‏اند و واژه هايى مانند «خوب»، «بد»، «بايد»، «نبايد»، «درست» و «نادرست» كه در ناحيه محمول يا مسند جملات اخلاقى به كار مى‏رود، تحليل و تعريف مى‏شوند؛ زيرا در غالب گزاره‏هاى اخلاقى، معناى موضوع يا مسنداليه واضح و روشن است، و عناوينى مانند «سقط جنين»، «راست گويى» و... كه موضوع احكام اخلاقى قرار مى‏گيرند نياز به تعريف و توضيح ندارند.

همچنين واژه‏ها و گزاره‏هاى اخلاقى كه ابهام داشته و محتاج به توضيح باشند، مورد بحث معنا شناختى قرار مى‏گيرند؛ مثل عدل، ظلم، ميل، لذت، سعادت و كمال.

 

2 ـ معرفت شناختى

مباحث اخبارى يا انشايى بودن گزاره‏هاى اخلاقى، نسبى يا مطلق بودن احكام مربوط به مسائل اخلاقى و بررسى جايگاه عقل و استدلال در اخلاق كه از جمله مباحث جدّى مربوط به حوزه «فلسفه اخلاق» به حساب مى‏آيند، به حوزه معرفت شناختى گزاره‏هاى اخلاقى ارتباط پيدا مى‏كنند.

اين گونه موضوعات در فرا اخلاق مورد بررسى و موشكافى‏هاى دقيق قرار مى‏گيرند.

 

3 ـ مسائل منطقى

پرسش‏هايى از قبيل آيا گزاره‏هاى اخلاقى از گزاره‏ها و جملات غير اخلاقى استنتاج مى‏شود؟ ميان حقايق و ارزش‏ها چه رابطه‏اى وجود دارد؟ گزاره‏هاى اخلاقى چه نوع پيوند و ارتباطى با يكديگر دارند؟از سئوال‏هاى مهم در مسائل فرا اخلاق است. گزاره‏هاى اخلاقى به گونه‏اى منطقى به يكديگر مربوط مى‏شوند.

حال پرسش اين است كه آيا فلسفه اخلاق هر نوع پژوهش در حوزه «اخلاق» را شامل مى‏شود؟ آيا قلمرو فلسفه اخلاق منحصر به مطالعات هنجارى و تحليلى است؟ آيا فلسفه اخلاق، همان «فرا اخلاق» است؟ در اين جا ديدگاه‏هاى متفاوتى وجود دارد:

 

1 ـ برخى از فيلسوفان و دانشمندان علم اخلاق بر اين باورند كه فلسفه اخلاق هر سه نوع پژوهش اخلاقى (اخلاق توصيفى، اخلاق هنجارى و فرا اخلاق) را شامل مى‏شود؛ به اين دليل كه كار فلسفه اخلاق در مرحله نخست، عرضه طرح كلى نظريه هنجارى است، اما چون قبل از اين كه كسى بتواند از نظريه هنجارى‏اش رضايت كامل داشته باشد، بايد به مسائل تحليلى نيز بپردازد، كه اين شامل فرا اخلاق نيز مى‏شود.

اما از آن جا كه پاره‏اى از نظريات روان شناختى و انسان شناختى نيز بر مسائل هنجارى و فرا اخلاقى تأثير مى‏گذارد، از اين رو نوعى تفكر تجربى ياتوصيفى از دسته اول نيز وارد بحث مى‏شود. آثار همه عالمان اخلاق پيش از قرن بيستم نيز تركيبى از اخلاق توصيفى، هنجارى و پاره‏اى از مسائل فرا اخلاق است. نگاهى گذرا به آثار اخلاقى افلاطون، ارسطو، هيوم، باتلر، كانت، ميل و همه عالمان اخلاق در جهان اسلام، اين سخن را تأييد مى‏كند.

 

2 ـ برخى از فيلسوفان و دانشمندان علم اخلاق بر اين باورند كه فلسفه اخلاق شامل اخلاق هنجارى و فرا اخلاق است و شامل اخلاق توصيفى نمى‏شود. استدلال آنان اين است كه اگر فلسفه اخلاق را جزيى از فلسفه و پژوهش فلسفى وعقلى درباره مسائل اخلاقى بدانيم، نمى‏تواند شامل اخلاق توصيفى بشود؛ بلكه حداكثر در بردارنده مباحث اخلاق هنجارى و فرا اخلاق خواهد بود، چنانكه بسيارى از فيلسوفان اخلاق بر اين عقيده‏اند.

 

3 ـ برخى از فيلسوفان و دانشمندان علم اخلاق، به ويژه فيلسوفان تحليلى، معتقدند كه حوزه فلسفه اخلاق فقط شامل «مباحث فرا اخلاق» است. اين گروه از ميان سه بحث متفاوت فرا اخلاق: مباحث معنا شناختى، معرفت شناختى و روابط منطقى گزاره‏هاى اخلاقى، بيش‏تر به جنبه معنا شناختى آنها مى‏پردازند؛ زيرا اعتقاد دارند مسائل فلسفى تنها از طريق تحليل زبان و آشكار كردن معناى كلمات حل مى‏شود. دانشمندانى ماند آر. ام. هير (1991) چنين ديدگاهى دارند. اينان تمام مسائل روان‏شناسى و دانش تجربى و هم چنين تمام سئوالات هنجارى درباره آن چه را خوب يا درست است از آن خارج مى‏كنند. نيز بر اين نكته پا فشارى مى‏كنند كه موضوع فلسفه، منحصر در بررسى مفاهيم اخلاقى و درستى يا نادرستى تعريف آنهاست.

استاد مصباح يزدى از ديدگاه سوم پيروى كرده، و فلسفه اخلاق را عنوان ديگرى براى «فرا اخلاق» دانسته و آن را شامل مباحث اخلاق توصيفى و هنجارى نمى‏داند؛ به اين دليل كه فلسفه اخلاق در واقع به بحث و بررسى درباره مبادى تصورى و تصديقى علم اخلاق و گزاره‏هاى اخلاقى مى‏پردازد؛ يعنى هم به تعريف و تبيين تصورات و مفاهيم و گزاره‏هاى اخلاقى مى‏پردازد و هم مسائلى را مورد توجه قرار مى‏دهد كه پرداختن به تصديقات و احكام اخلاقى متوقف بر آنهاست.

به عبارت ديگر، چون موضوع فلسفه اخلاق، علم اخلاق و مسائل مورد بحث در اخلاق هنجارى است، نمى‏توان بررسى مسائل اخلاق هنجارى را نيز از جمله مسائل فلسفه اخلاق به حساب آورد.

 

مسائل فلسفه اخلاق

پس از بحث اجمالى درباره قلمرو فلسفه اخلاق، لازم است به مسائل و موضوعاتى كه فلسفه اخلاق به آن‏ها مى‏پردازد اشاره گردد تا درباره اين گونه مباحث درك روشن‏تر و بهترى پيدا شود.

فلسفه اخلاق، بررسى و تحليل عقلانى گزاره‏هاى اخلاقى، تبيين و تحليل مفاهيم، بررسى معيارها و هدفمندى تبيين مبادى عمل اخلاقى و روشن نمودن رابطه بين اخلاق و دين، اخلاق و اعتقاد و مسائل و موضوعات مشابه است.

در فلسفه اخلاق، بحث مى‏شود كه چه نوع كارى، عمل اخلاقى به شمار مى‏رود؟ كار اخلاقى و ملاك و معيار عمل اخلاقى چيست؟ ريشه و اساس ارزش اخلاقى چيست؟ چه نوع مفاهيمى، در زمره مفاهيم اخلاقى قرار دارند؟ مبادى و مبانى عمل اخلاقى چيست؟

آيا عمل اخلاقى هدفدار و غايتمند است؟ آيا اخلاق مطلق است يا نسبى؟ چه رابطه‏اى ميان اخلاق و اعتقاد وجود دارد؟ ميان دين و اخلاق چه رابطه‏اى برقرار است؟ چه رابطه‏اى ميان عمل اخلاقى و ثواب و پاداش وجود دارد؟ جايگاه نيت در عمل اخلاقى چيست و چه تأثيرى مى‏تواند داشته باشد؟ آيا احكام اخلاقى استدلال‏پذير است؟ آيا هر جامعه‏اى بايد اخلاق خودش را داشته باشد، يا در همه جوامع بايد اخلاق يكسان حاكم باشد؟

به طور كلى، مسائل و موضوعات ذيل از جمله مسائل فلسفه اخلاق به شمار مى‏رود:

 

1 ـ پيدايش مفاهيم اخلاقى چگونه است؟ ذهن انسان از چه راهى مى‏تواند با مفاهيم و گزاره‏هاى اخلاقى آشنايى پيدا كند؟ چگونه مى‏توان كاربردهاى اخلاق نيك و واژه‏هايى مانند «صواب»، «خطا»، «خوب»، «بد»، «بايد» و «وظيفه» را از كاربردهاى غير اخلاقى جدا كرد؟

تحليل و تعريف مفاهيم مربوط به اخلاقيات، مانند «وجدان»، «اراده آزاد»، «قصد»، «انگيزه»، «مسؤليت» و «عقل» چيست؟ ماهيت مفهوم واقعى اين گونه اصطلاحات اخلاقى چيست؟

 

2 ـ احكام و دستورهاى گزاره‏هاى اخلاقى از كجا نشأت مى‏گيرد؟ منشأ دستورهاى اخلاقى در طبيعت يا در عقل يا به امر و نهى جامعه تعلق دارد يا به اراده و قانون خداوند؟ بايدها و نبايدهاى اخلاقى چگونه و با چه منشأ و رويكردى بايد تحليل و توجيه بشوند؟

 

3 ـ آيا اصل در گزاره‏هاى اخلاقى، انشايى است يا اخبارى؟ گزاره‏هاى اخلاقى كه به دو صورت قضيه «خبرى» و «انشايى» بيان مى‏شود، مثل «احسان خوب است»، يا «بايد احسان كرد»، «عدالت خوب است» يا «بايد عدالت ورزيد» كدام يك اصالت دارد؟

 

4 ـ قصد و نيت چه نقش و جايگاهى در افعال اخلاقى دارد؟ اين كه مى‏گوييم «راست گفتن خوب است»، آيا انتساب «خوبى» به «راست گفتن» فقط به اين جهت است كه «خبر با واقع مطابق باشد» يا قصد و انگيزه شخص نيز دخالت در «خوبى» دارد؟

به ديگر تعبير، آيا حكم اخلاقى و گزاره‏هاى اخلاقى، به حسن و قبح فعلى اشياء بستگى دارد يا آن كه حسن و قبح فاعلى نيز بايد مورد توجه باشد و نقش انگيزه و نيت اشخاص نيز مورد توجه قرار گيرد؟

آيا عمل اخلاقى هدفدار و غايتمند است يا فاقد هدف و غايت است؟

 

5 ـ آيا در گزاره‏ها و احكام اخلاقى، الزام شرط است؟ در صورتى كه الزام شرط باشد، چه طور با اختيار و آزادى انسان قابل جمع است؛ و حال آن كه آزادى و انتخاب از جمله شرايط بنيادين و اساسى يك عمل اخلاقى به شمار مى‏رود؟

 

6 ـ آيا رابطه‏اى ميان فعل اخلاقى و اجر و پاداش وجود دارد؟ آيا اعمال پسنديده اخلاقى، مستحق مزد و پاداش و اعمال ناپسند و زشت اخلاقى مستحق عقاب و كيفرند؟ آيا بايد براى هر كار نيك و پسنديده مزد و پاداش خوب، و براى هر كار زشت و قبيح، كيفر و پاداش بد در نظر گرفته بشود يا اين كه فعل اخلاقى هيچ گونه ارتباطى با مزد و پاداش و كيفر و عقاب ندارد؟

اگر چنين رابطه‏اى ميان فعل اخلاقى و ثواب و پاداش وجود داشته باشد، آيا لازم است كه فاعل هنگام انجام فعل اخلاقى به ثواب و عقاب يا پاداش و كيفر توجه داشته باشد يا چنين توجهى لازم نيست؟ اگر بايد توجه داشته باشد، آيا به اخلاقى بودن فعل آسيب وارد مى‏سازد و از ارزش مثبت آن مى‏كاهد يا نه؟

 

7 ـ آيا احكام اخلاقى استدلال پذيرند؟ به فرض استدلال‏پذير بودن، آيا همه احكام اخلاقى، اعم از احكام اصلى و احكام فرعى استدلال پذيرند يا آن كه احكام اصلى بى نياز از استدلالند؛ چنان كه برخى از شهودگرايان و پيروان نظريه حسّ اخلاقى معتقدند؟ چه امرى يك نوع استدلال را اخلاقى مى‏كند؛ يعنى تفاوت استدلال اخلاقى و استدلال غير اخلاقى چيست؟

استدلال اخلاقى چه نوع استدلالى است؛ از نوع برهان است يا از قبيل جدل و ساير اقسام معروف و مشهور استدلال يا آن كه نوع خاص و منحصر به فردى از استدلال است؟

 

8 ـ آيا هر جامعه‏اى مى‏بايست نظام اخلاقى خاص خود را داشته باشد يا آن كه همه جوامع انسانى بايد داراى احكام اخلاقى يكسان و هماهنگ باشند؟ آيا احكام اخلاقى يك جامعه و گروه خاص، در طول تاريخ ثابت اند يا آن كه در گذر زمان در دوره‏هاى گوناگون به تناسب رشد و ترقى جامعه و افول و انحطاط جوامع، متغيّر و سيّالند؟

 

9 ـ از ديگر موضوعات و مسائل فلسفه اخلاق، بررسى جايگاه و ارتباط اخلاق با ساير علوم و معارف بشرى، مانند دين، علم حقوق و قراردادهاى اجتماعى است؛ از قبيل اين كه علم اخلاق چه نوع رابطه‏اى با ساير علوم، نظير كلام، عرفان، علم النفس، فلسفه، علم حقوق و ساير قراردادهاى اجتماعى و سياسى دارد؟ آيا مى‏شود احكام اخلاقى را از قضاياى علمى استنتاج و استخراج كرد يا اين كه اخلاق با ساير علوم بيگانه و بدون ارتباط است؟ نقطه اشتراك و تمايز آنها در چيست؟

 

10 ـ عمل اخلاقى بر چه اصول و معيارى استوار است؟ فعل اخلاقى بر اساس كدام اصول و معيار قابل توجيه و استدلال است؟

 

مثلاً، چرا احسان كنيم، عدالت بورزيم و راست بگوييم؟ چرا دروغ بد است و ظلم قبيح است؟ معيار خوبى و بدى، ملاك نيكى و زشتى در گزاره‏هاى اخلاقى چيست؟ آيا يك عمل اخلاقى بر اساس حق و وظيفه، قابل توجيه است؟ معيار اخلاقى بودن يك عمل اخلاقى، رعايت حقوق و وظايف است يا فضايل و رذايل؟ فضايل و رذايل بر چه اساس قابل تحليل و دست يافتنى است؟ آيا فضائل، واجبات و مستحبّات است و رذائل محرّمات و مكروهات؟ آيا فضائل، حد اعتدال سه قوه شهوت، غضب، و ناطقه (عفت، شجاعت و حكمت) است كه از آغاز خلقت در نهاد انسان به وديعه گذارده شده است يا اين كه معيار فضائل، فضايل شخصى (تهذيب نفس)، فضايل اجتماعى (رعايت تكاليف و وظايف دينى) است يا اين كه خوبى و بدى اصول و معيار ثابت ندارد و گزاره‏هاى اخلاقى از امور نسبى و اعتبارى هستند؟ اگر نسبى باشد، آيا خوب و بد مطلق وجود دارد يا خوب و بد آن است كه عرف آن را خوب يا بد بداند؟

آيا خوبى و بدى گزاره‏هاى اخلاقى بر اساس عواطف و الهامات قلبى، قابل تحليل و بررسى است يا نه؛ به اين معنا كه هر آن چه دل بخواهد خوب است، و هر آن چه دل نخواهد، بد است؟

آيا معيار خوبى و بدى عمل اخلاقى بر معيار نتيجه و پيامد آن قابل تحليل و توجيه است؛ به اين معنا كه يك عمل اخلاقى، هنگامى خوب است كه اثر و نتيجه آن خوب باشد، و وقتى بد است كه نتيجه و اثر آن بد باشد؟

آيا معيار خوبى و درستى كارها، لذت فردى است؛ آن گونه كه خودگروان و لذت گرايان مى‏گويند؟ ياسود و لذت جمعى است؛ آن طور كه سودگرايان معتقدند؟ آيا امر و نهى جامعه مى‏تواند معيار خوبى و بدى باشد؛ آن گونه كه دروكيم مى‏پنداشت؟ آيا ملاك خوبى وبدى كارها امرى خارج از سلايق فردى و تمايلات جمعى است و مربوط به ارتباط آنها باكمال نهايى و سعادت ابدى انسان مى‏شود؟

شهيد مطهرى درباره اين كه چه كارى، كار اخلاقى به شمار مى‏رود و معيار اخلاقى بودن يك فعل چيست، مى‏نويسد: چگونه يك كار انسان «اخلاقى» شمرده مى‏شود؟ اين سؤال در ابتدا ساده به نظر مى‏رسد، ولى نه تنها ساده نيست بلكه از پيچيده‏ترين مسائل فلسفى بشر است.

از چند هزار سال پيش تا كنون فلاسفه توافق نظرى بر روى آن پيدا نكرده‏اند! فرق فعل اخلاقى با ديگر كارها در اين است كه كارهاى اخلاقى قابل ستايش و تحسين است، و بشر براى آن ارزش والايى قايل است، و بها و ارزش آن از نوع ارزش و قيمت كالا و كار نيست... كارهاى اخلاقى داراى ارزش گرانبهايى است كه هرگز در ذهن بشر نمى‏نگنجد.

تعيين و تحديد اين ارزش از مهم‏ترين دغدغه‏هاى فلسفه اخلاق است و به جهت اهميت آن براى تعيين ملاك‏هاى خوبى و بدى، مكتب‏هاى مختلفى پديد آمده است كه بررسى آن‏ها از مهم‏ترين مسائل فلسفه اخلاق به شمار مى‏رود. مهم‏ترين آن نظريات عبارتند از:

1 ـ نظريه نسبيت: عده‏اى از دانشمندان معتقدند كه خوبى و بدى از امور نسبى و اعتبارى‏اند و خوب و بد اصلاً وجود ندارد؛ بلكه خوب آن است كه عرف جامعه پذيراى آن باشد. مثلاً عملى نزد شخصى مثل زيد زشت است، ولى همان عمل نزد شخص ديگرى، مثل عمرو و بكر نيكو است.

2 ـ نظريه لاهوتيون: عده‏اى از دانشمندان معتقدند كه ما نمى‏توانيم خوبى و بدى فضايل اخلاقى را درك كنيم، بلكه محتاج راهنمايى هستيم و اين تنها از طريق وحى و الهام انجام‏پذير است.

3 ـ نظريه طرفداران اصالت انديشه: جمعى اذعان دارند كه شناخت معناى خوبى و بدى خصلتهاى اخلاقى نيازى به راهنما و مطالعه و تحقيق ندارد؛ زيرا در نهاد هر انسانى نيرويى است كه به وسيله آن فضايل و رذايل اخلاقى را درك و به انجام فضايل و دورى از رذايل مبادرت مى‏نمايد؛ يعنى همان طور كه حكم مى‏كنيم گُل بهتر از خار و نور بهتر از ظلمت است، همين طور درك مى‏كنيم كه امانت بهتر از خيانت، و راستى بهتر از دروغ است.

4 ـ نظريه طرفداران اصالت عاطفه: عده‏اى از دانشمندان و فلاسفه معتقدند كه براى شناسايى و تعيين مفهوم خوبى و بدىِ هر امر اخلاقى، بايد عواطف و الهامات قلبى، اساس و مبناى كار قرار بگيرد؛ زيرا دل هيچ گاه خطا نمى‏كند و فرمان ناروا و ناصواب نمى‏دهد. پس هر چه را كه دل بخواهد خوب است و نخواهد، بد است.

5 ـ نظريه اهل تجربه: جمعى از فلاسفه معتقدند كه خوبى و بدى هر عمل اخلاقى را در اثر و نتيجه آن بايد جست و جو كرد. پس يك عمل، هنگامى خوب است كه اثر و نتيجه آن خوب باشد و وقتى بد است كه نتيجه بد داشته باشد. معلوماتى كه جنبه غير حسى دارد، هيچ ارزشى ندارد و اين درست نيست كه ببينيم مثلاً انديشه و عقيده مردم درباره فلان عمل اخلاقى چيست، يا عقل و خرد درباره آن چه حكم مى‏كند، يا دين و مذهب درباره آن چه نظرى دارد؟

 

كاربرد فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق همواره مورد توجه دانشمندان بوده و نقش بارز آن در زندگى واقعى انسان‏ها براى آنان حقيقتى به شمار مى‏رفته است. بسيارى از آنان مانند ارسطو تنها سود و فايده اخلاق را در تأثيرگذارى آن بر زندگى انسان خلاصه كرده و معتقد بودند كه اخلاق هيچ فايده‏اى جز تأثير سودمند بر شيوه رفتارى و زندگى فرد ندارد.

يكى از زمينه هايى كه اخلاق همواره در آن نقش مهمى ايفا نموده، پزشكى است؛ به ويژه در مواردى كه با مرگ و زندگى فرد سر و كار دارد. اخيرا در نتيجه علم و فن آورى، تا حدودى زمينه‏هاى جديدى از پژوهش اخلاقى در بخش‏هايى از كار پزشكى گشوده شده است.

همچنين در ساير حرفه‏هاى فنى و علمى كه ارتباط نزديك با جامعه دارد مورد توجه واقع شده است. اين تحوّل نمايانگر نقش بارز اخلاق و كاربرد آن در زندگى اصحاب فن و حرفه است كه باعث رو آورى به تفكر و پژوهش در رفتارها و كردارهاى اخلاقى آنان و الزاماتى اخلاقى گرديده است.

فلسفه اخلاق، نقش بارزى در تمام زواياى زندگى فردى و اجتماعى انسان دارد، به گونه‏اى كه هيچ كس نمى‏تواند نقش آن را ناديده بگيرد؛ زيرا فلسفه اخلاق موجب روشن شدن زواياى تاريك و مبهم فرضيه‏هاى فعل اخلاقى مى‏شود.

فلسفه اخلاق، پاسخ‏هاى مناسبى براى ده‏ها سئوال برخاسته از گزاره‏هاى اخلاقى جست جو مى‏كند و پرسش‏هايى از قبيل چيستى فعل اخلاقى و معيار و ملاك ارزش اخلاقى را روشن مى‏كند و در پرتو آن مسئولان و متصديان امور تربيتى و پرورشى، مى‏توانند مسير صحيح و روش‏هاى مناسبى را با استفاده از ابزار و امكانات مورد نياز براى تربيت اخلاقى انتخاب كنند. آنان مى‏توانند با ايجاد رابطه و به كارگيرى ابزار محبّت و دوستى و عاطفه و عشق، جامعه را گلستان كنند، و با اخلاق در جامعه، زمينه‏هاى تاريك زندگى بشرى را تبديل به اميد و عشق و عاطفه و محبّت سازند.

يكى از كاربردهاى مهم فلسفه اخلاق اين است كه موجب روشن شدن حقّانيت نظام اخلاقى اسلام مى‏گردد؛ زيرا در فلسفه اخلاق، آراى نظام‏هاى گوناگون اخلاقى و مكاتب مختلف مورد تحليل و بررسى قرار مى‏گيرد و نقّادى و تحليل ديدگاه‏هاى گوناگون نظام اخلاقى، سبب آشكار شدن حقيقت و شناسايى درست مكتب اخلاقى اسلام مى‏گردد و در پرتو آن طالبان حقيقت مى‏توانند از سرچشمه زلال كمال و اخلاق اسلامى سيراب گردند.

 

    182 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اخلاق (239)
●   فلسفه اخلاق (99)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:15/02/1387

تاريخ شمسی نشر:04/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب