باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 87 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
فلسفه اخلاق (1)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: ناظر حسین‌ - زكی‌

منبع: سایت - حوزه

 
 

سعادت و نيك زيستى، از مهم‏ترين آرمانهاى ديرينه بشر از آغاز تا كنون بوده است. آدميان با تمام تنوع نژادها و گونه‏هاى متفاوت فرهنگى، براى تأمين سعادت و نيك زيستى با عوامل تهديد كننده آن در تمام قرون و اعصار دست و پنجه نرم كرده‏اند.

تجربه عينى و تاريخى زندگى انسان، ضرورت رويكرد به تربيت و تهذيب را به عنوان عامل مهم سامان بخش زندگى و تأمين سعادت، بارها به اثبات رسانده است. در اين ميان، نقش بر جسته دين، كه دستورها و توصيه‏هاى اخلاقى از اجزا و عناصر مهم آن به شمار مى‏رود، بر كسى پوشيده نيست؛ تا جايى كه در متون مقدس دينى، به ويژه قرآن كريم تزكيه، تهذيب و تربيت آدميان از اهداف مهم بعثت رسولان دانسته شده است.

نقش و جايگاه اخلاق در اديان الهى آن چنان نمايان است كه براى هيچ پژوهشگرى ترديدى باقى نمى‏گذارد كه پيامبران، به خصوص حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، پيام آوران اخلاق و نيك زيستى براى بشر بوده‏اند و به عنوان الگوهاى حسنه و اسوه‏هاى اخلاقى ظهور كرده‏اند.

به دليل اهميت و نقش عمده «اخلاق» در سامان دهى زندگى، انديشمندان و فيلسوفان همواره در بسط و تبيين مسائل و مفاهيم اخلاقى كوشيده‏اند. به خصوص در مباحث «فلسفه اخلاق» كه در نيم قرن اخير مورد توجه ويژه عالمان و انديشمندان قرار گرفته، آراء گوناگونى به چشم مى‏خورد. بايد اذعان كرد كه در ميان انديشمندان دينى، مباحث «فلسفه اخلاق» در مقايسه با ساير معارف اسلامى، كم‏تر مورد توجه بوده است.

از اين رو ضرورى مى‏نمايد تا بيش‏تر به اين گونه مباحث پرداخته شود. نوشتار حاضر، كوششى است ـ هر چند ناچيز ـ در همين جهت.

 

مفاهيم و كليات

 

الف) اخلاق

اخلاق، بر وزن «افعال» جمع واژه «خُلْق» و «خُلُق»، در لغت به معناى خوى‏ها، عادات، سرشت، سجاياى نيك، پسنديده، خوب، دليرى، نيرومندى، زشت، ناپسند و فرومايگى به كار رفته و از صفات نفسانى انسان به شمار مى‏رود و در واقع به معناى صفتهاى روحى و باطنى است كه در نفس انسانى رسوخ پيدا كرده و به عنوان ملكه براى نفس در آمده است، به گونه‏اى كه افعال خوب يا بد بدون نياز به تفكر و انديشه به آسانى از او صادر مى‏شود.

دانشمندان، علم اخلاق را در معانى متفاوتى به كار برده‏اند؛ هر چند كه هر يك به نحوى به معناى لغوى آن بر مى‏گردد. مهم‏ترين آنها عبارتند از:

 

1 ـ صفت راسخه و پايدار نفسانى

اخلاق، ملكه و حالت پايدارنفسانى است كه بدون تفكر و تأمل، آدمى را به انجام كارى بر مى‏انگيزاند و باعث مى‏شود كارهاى خوب يا بد به آسانى از او صادر شود. اگر اين صفت پايدار نفسى به گونه‏اى باشد كه تنها افعالى از او صادر بشود كه از منظر عقل و شرع نيك و پسنديده باشد، اخلاق نيك ناميده مى‏شود، و اگر افعالى از او صادر شود كه از منظر شرع و عقل زشت و ناروا باشد، به آن اخلاق زشت گفته مى‏شود.

اين افعال مى‏تواند ذاتى (فطرى) و اكتسابى باشد كه به تفكر و ممارست نياز دارد تا بر اثر تكرار به صورت خوى و عادت در آيد.

علامه مجلسى مى‏نويسد:

«الخلق بالضم ملكة النفس يصدر عنها الفعل بسهولة و منها ما تكون خلقية و منها ما تكون كسبية بالتفكر و المجاهدة و الممارسة و تمرين النفس عليها... ثم يكرّر ذلك حتى يصير خلقاً و عادة له.»

«خُلق ملكه‏اى نفسانى است كه كار از او به آسانى صادر مى‏شود. پاره‏اى از آنها ذاتى و فطرى است و پاره‏اى از آنها اكتسابى است كه نياز به تفكر، مجاهدت و ممارست و تمرين نفس دارد تا به صورت خوى و عادت در آيد.»

ابن مسكويه مى‏نويسد: خُلْق همان حالت نفسانى است كه انسان را به انجام كارهايى فرا مى‏خواند بى آن كه نياز به تفكر و انديشه داشته باشد، و آن بر دو گونه است: يكى آن كه طبيعى و فطرى است، مثل انسانى كه با اندك چيزى غضبناك مى‏شود و با اندك سببى به هيجان مى‏آيد، و مثل انسانى كه از شنيدن كم‏ترين صدايى مى‏ترسد و با اندك چيزى محزون مى‏گردد. دوم اين كه برخى از آن حالات بر اثر عادت و تكرار كه مبدأ آن فكر و انديشه است در انسان پديد مى‏آيد و بر اثر تكرار و دوام به صورت ملكه و خُلْق مى‏گردد.

برخى اخلاق را، اعم از خوب يا بد، ملكه‏اى نفسانى مى‏دانند كه در فطرت و سرشت آدمى قرار دارد؛ با اين تفاوت كه تعليم، تربيت، معرفت و آگاهى، در اخلاق نيكو كه به عنوان ملكه در فطرت او قرار دارد اثر گذار است و به آن صيقل و درخشندگى مى‏بخشد، ولى تعليم و تربيت در اخلاق رذيله كه به عنوان كيف نفسانى خبيثه در سرشت او رسوخ پيدا كرده است، اثر جوهرى ندارد، فقط مى‏تواند اثر گذرا و عرضى بر آن داشته باشد.

 

2 ـ صفات نفسانى

گاهى مراد از اخلاق در نزد انديشمندان، هر گونه صفت و حالت نفسانى است كه سبب صدور كارهاى خوب يا بد مى‏شود، چه آن صفت به صورت ملكه و پايدار و چه به صورت غير پايدار باشد، و چه از روى تأمل و انديشه از انسان صادر شود و چه بدون تأمل و انديشه. لذا اگر بخيلى كه سرشت او بخل ورزى و عدم بخشش است، احياناً بخششى كند، اين كار او خُلق بخشش به حساب آمده و از نظر اخلاقى داراى ارزش مثبت است.

 

3 ـ فضايل اخلاقى

گاهى واژه اخلاق فقط در مورد فضايل پسنديده و نيك به كار مى‏رود. به عنوان مثال، اگر گفته شود: «احسان، كار اخلاقى است»، «عفت، عفو، دوستى، راستى، وفا، گذشت، نيكى در برابر بدى و خدمت به نوع بشر، فعلِ اخلاقى است»، «بخل، حسد، دروغ گويى، سخن‏چينى، رفتار منافى عفّت، عمل غير اخلاقى است»، در اين صورت منظور از اخلاق تنها فضايل اخلاقى است. اين معنا از اخلاق در زبان انگليسى نيز رايج است و غالباً براى تعبير «اخلاقى» واژه "ethical" معادل «درست» و «خوب»، و براى تعبير غير «اخلاقى»، واژه "unethical" به معناى «نادرست» و «بد» را به كار مى‏برند.

 

4 ـ نهاد اخلاقى در زندگى

واژه اخلاق نزد برخى از دانشمندان، به خصوص فيلسوفان غربى، كاربرد ديگرى نيز دارد و آن زمانى است كه از «نهاد اخلاقى زندگى» سخن به ميان آيد. اخلاق در اين اصطلاح، در عرض مسائلى مانند هنر، علم، حقوق و دين قرار دارد؛ اما در عين حال متفاوت با آنها به كار برده مى‏شود. بنا بر اين، اصطلاح اخلاق نيز مانند زبان، دين و كشور پيش افراد بوده و فرد در آن داخل شده و كم و بيش در آن سهيم مى‏گردد. به عبارت ديگر؛ وجود آن به شخص وابسته نيست، بلكه ابزارى در دست جامعه به عنوان يك كل براى ارشاد و راهنمايى افراد و گروه‏هاى كوچك‏تر است.

 

5 ـ نظام رفتارى حاكم بر افراد

برخى اخلاق را به معناى نظام رفتارى گروهى از انسانها به كار برده‏اند، مثل «اخلاق نازى»؛ يعنى نظام رفتارى مورد پسند نازيها، و «اخلاق مسيحى»؛ يعنى نظام رفتارى مورد پسند مسيحيان.

 

6 ـ علم و مجموعه قواعد براى رسيدن به نيكوكارى

گاهى اخلاق بر علم معيّنى (علم اخلاق = مجموعه قواعد) اطلاق مى‏شود. در اين صورت، منظور از «اخلاق»، «علم اخلاق» است و در آن ا زملكات و صفات خوب و بد و ريشه‏ها و آثار آن سخن گفته مى‏شود و منظور از اخلاق، «مجموع قواعدى» است كه رعايت آن‏ها براى نيكوكارى و رسيدن به كمال لازم است و قواعد اخلاق، ميزان تشخيص نيكى و بدى است بى آن كه احتياج به دولت باشد.

لذا برخى از حكما و فلاسفه، علم اخلاق را عبارت از «علم زيستن» يا علم «چگونه زيستن» دانسته‏اند و ابو على سينا علم اخلاق را به علمى تعريف نموده است كه وظايف و تكاليف انسان را نسبت به خويشتن مورد بحث و گفت‏وگو قرار مى‏دهد.

نيز برخى از دانشمندان غربى در تعريف اخلاق گفته‏اند كه اخلاق جمع خُلق است؛ ولى بر علم معيّنى استعمال مى‏شود كه مشابه آن درلغات اروپايى واژه morale به زبان فرانسوى، moralsبه زبان انگليسى، moral به زبان آلمانى، moraleبه زبان ايتاليايى است و اين واژه‏ها از كلمه لاتين moras جمع mos گرفته شده است.

بعضى از فلاسفه غرب نيز تعريف مشابهى براى آن ذكر كرده‏اند، مانند «ژكس» كه گفته است: «اخلاق عبارت است از تحقيق در رفتار آدمى به آن گونه كه بايد باشد»، و مانند لوسن و فولكييه كه گفته‏اند: «اخلاق، مجموع قوانين رفتارى است كه انسان به واسطه مراعات آن مى‏تواند به هدفش برسد.»

 

7 ـ حكمت عملى و علم تهذيب

گاهى اخلاق در دو معناى عام و خاص استعمال مى‏شود؛ معناى عام را «حكمت عملى» و معناى خاص را «علم تهذيب اخلاق» كه شاخه‏اى از حكمت عملى است، مى‏گويند.

حكمت عملى، علم تهذيب اخلاق، تدبير منزل و سياست مُدُن را در بر مى‏گيرد. خواجه نصير الدين طوسى درباره آن گفته است: «حكمت، قيام نمودن به كارها است چنان كه بايد» اين، تعريف اخلاق به معناى عام آن است. ناميدن كتبى كه در آنها هر سه شاخه حكمت عملى مورد بحث قرار مى‏گيرد به نام اخلاق، مثل كتاب اخلاق ناصرى، نوشته خواجه نصير الدين طوسى، مؤيّد اين معنا است.

«علم تهذيب اخلاق» كه معناى خاص اخلاق است، يكى از سه شاخه حكمت عملى است كه در آن از بد و نيك (خير و شر) خصلت‏ها و رفتارهاى فردى و از «چه بايد كردها»سخن گفته مى‏شود.

 

اخلاق عملى و نظرى

اخلاق از جهات مختلفى قابل تقسيم است كه يكى از موارد آن، تقسيم آن به دو بخش «اخلاق عملى» و «اخلاق نظرى» (فلسفه اخلاق) است.

دليل تقسيم اخلاق به عملى و نظرى اين است كه عالمان و مربيان اخلاق در پى كشف اصول و قواعدى هستند كه رعايت آن‏ها موجب خير و سعادت مى‏شود. اخلاق تنها يك سلسله دستور العملها و احكامى شبيه به نسخه پزشك نيست؛ بلكه علاوه بر آن، مطالعه نظرى و فلسفى و بررسى و تحليل مفاهيمى است كه هدف آن كشف اصولى بنيادى است كه همه كردارها بايد بر بنياد آن انجام پذيرد.

آنان كه اصل بنيادى رفتار و سعادت انسان را لذت مى‏انگارند بر آنند كه نيك، لذت است، و رفتارهاى انسان بايد متوجه كسب لذت باشد تا به سعادت نايل شود. ظهور مكاتب گوناگون اخلاقى، معلول تلاشى است براى يافتن پاسخ به اين گونه پرسشها كه خير و سعادت چيست؟ انسان چگونه رفتار كند تا به سعادت برسد؟

نظام‏هاى اخلاقى هر كدام سعى دارند به اين گونه پرسش‏ها پاسخ دهند. اخلاق فلسفى، كلامى و عرفانى اخلاق نظرى را تشكيل مى‏دهند كه به آن «فلسفه اخلاق» نيز اطلاق مى‏شود.

 

ب) فلسفه

واژه فلسفه، يونانى الاصل و مصدر جعلى «فيلوسوفيا» است. كلمه «فيلو» به معناى دوستدارى و «سوفيا» به معناى دانايى است. لذا گفته‏اند: فلسفه در ابتدا به معناى دوست داشتن دانش‏ها بود.

واژه فلسفه همواره در برابر سفسطه به كار مى‏رفته و اسم عامى براى همه علوم حقيقى تلقّى مى‏شده است. فلسفه در اصطلاح مسلمين، به معناى «مطلق دانش عقلى» به كار رفته است. مسائل فلسفى بر محور «موجود و هستى» دور مى‏زند و موضوع آن «موجود بما هو موجود» است.

 

ج) فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق، رشته‏اى علمى، فلسفى و نوپاست كه تعاريف مختلف و گوناگونى براى آن ارائه شده است. برخى آن را چنين تعريف كرده‏اند: فلسفه اخلاق، علمى است كه به تبيين اصول، مبانى و مبادى علم اخلاق مى‏پردازد و مبادى تصورى و تصديقى علم اخلاق و گزاره‏هاى اخلاقى را مورد پردازش قرار مى‏دهد.

برخى در تعريف آن گفته‏اند: فلسفه اخلاق، شناخت برترين (Math ethics) است؛ اين كه خوبى چيست، بدى كدام است، دادگرى چيست و ستمگرى كدام است؟

به تعبير ديگر، فلسفه اخلاق، علمى است كه در آن از چيستى خوبى و بدى و از وظايف و تكاليف اخلاقى و اين كه اين تكاليف براى چه مقصودى بايد انجام گيرد و هدف و غايت اين وظائف و تكاليف چيست، بحث مى‏كند.

بنابراين، فلسفه اخلاق، علمى است كه از مبادى تصديقى علم اخلاق به منظور تشخيص معيارهاى خوبى و بدى و به دست آوردن ملاك ارزشى رفتار انسان‏ها بحث مى‏كند؛ به اين معنا كه انسان تكاليف و رفتارهاى اخلاقى را براى چه هدف و غايتى بايد انجام بدهد يا آن را ترك كند، و هدف و مقصد اين رفتارها چيست؟

هدف فلسفه اخلاق، شناخت ملاك‏هاى خوبى و بدى افعال است تا انسان‏ها رفتارشان را بر اساس آن و با انگيزه و هدفى كه از آن دارند بسنجند.

 

جايگاه اخلاق در قرآن و احاديث

اخلاق و تربيت انسان‏ها از مهم‏ترين مباحث قرآنى است و اهميت و جايگاه آن بر كسى پوشيده نيست.

علم اخلاق و مسائل مربوط به آن، از مهم‏ترين و با ارزش‏ترين مباحث علوم دينى است و در اسلام بر آن تأكيد فراوان شده است.

در اهميت و جايگاه اخلاق و مسائل مربوط به آن، همين بس كه تزكيه و تربيت انسان از اهداف مهم بعثت رسولان عظيم الهى در طول تاريخ زندگى بشر بوده است؛ چنان چه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هدف از بعثت خود را تكميل مكارم اخلاق معرفى فرمود.

قرآن كريم در آياتى چند به اين هدف مهم تصريح فرموده است:

1 ـ «هو الذى بعث فى الاميين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلالٍ مبينٍ»

«او كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنان مى‏خواند و آنان را تزكيه مى‏كند و به آنان كتاب و حكمت مى‏آموزد، هر چند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند!»

2 ـ «لقد منَّ اللّه على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلالٍ مبينٍ»

«خداوند بر مؤمنان منت نهاد [و نعمت بزرگى بخشيد] هنگامى كه در ميان آنان پيامبرى از خودشان بر انگيخت كه آيات او را بر آنان بخواند و آنان را پاك كند و كتاب و حكمت به آن‏ها بياموزد، هر چند پيش از آن، در گمراهى آشكارى بودند.»

3 ـ «كما ارسلنا فيكم رسولاً منكم يتلوا عليكم آياتنا و يزكيكم و يعلمكم الكتاب و الحكمة و يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون»

«همان گونه [كه با تغيير قبله، نعمت خود را بر شما ارزانى داشتيم] رسولى از خودتان در ميانتان فرستاديم، تا آيات ما را بر شما بخواند، و شما را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد، و آن چه را نمى‏دانستيد، به شما ياد دهد.»

4 ـ «ربنا و ابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمة و يزكيهم انك انت العزيز الحكيم»

«پروردگارا! در ميان آنان پيامبرى از خودشان برانگيز! تا آيات تو را بر آنان بخواند، و آنان را كتاب و حكمت بياموزد و پاكيزه كند، زيرا تو توانا و حكيمى [و بر اين كار قادرى].»

5 ـ «قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها»

«هر كس نفس خود را پاك و تزكيه كرد، رستگار شد و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخت، نوميد و محروم گشت!»

اهميت و جايگاه اخلاق در سخنان رسول گرامى اسلام و پيشوايان معصوم عليهم‏السلام بيان شده است. رسول گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بعثت خويش را تكميل مكارم اخلاق و نيك گردانيدن رفتارها بيان نموده است:

«انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق.»

«من تنها براى تكميل فضايل اخلاقى مبعوث شده‏ام.»

«انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق.»

«من تنها براى تكميل اخلاق نيكو برانگيخته شده‏ام.»

«بعثت بمكارم الاخلاق و محاسنها.»

«من براى مكارم اخلاق و محاسن و خوبيهاى آن مبعوث شده‏ام.»

«انما بعثت لاتمم صالح الاخلاق.»

«من تنها براى تكميل اخلاق شايسته بر انگيخته شده‏ام.»

حضرت على عليه‏السلام فرمود:

«لو كنا لا نرجو جنة و لا نخشى نارا و لا ثوابا و لا عقابا لكان ينبغى لنا ان نطالب بمكارم الاخلاق فانها مما تدل على سبيل النجاح.»

«اگر ما اميدى به بهشت و ترس و وحشتى از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابى نمى‏داشتيم، [باز هم] شايسته بود به سراغ فضايل اخلاقى برويم؛ چون كه آنها راهنماى نجات و موفقيت هستند.»

اين گفتارهاى نورانى از پيشوايان دين، تأييدى است آشكار بر اين كه هدف از بعثت رسولان الهى، نيكو گردانيدن اخلاق و خويهاى بشرى و رفع ضعف و كاستى از آنان است. انسان ضعيف و ناتوان آفريده شده است، و اين ضعف همان گرايش افراطى انسان به خواسته‏هاى نفسانى است؛ گرايشى كه از ناتوانى بشر در عرصه كردارهاى نيك و فضايل اخلاقى خبر مى‏دهد.

از سوى ديگر، اخلاق به عنوان يكى از سه پايه اساسى معارف دينى، در كنار عقايد و احكام، مطرح است و شيوه صحيح زندگى را به انسانها مى‏آموزد و سير و حركات آنان را به سوى كمال مطلق تنظيم مى‏كند. اگر چه همواره مسائل اخلاقى مورد توجه عالمان دين و مسلمانان بوده و آثار ارزشمند و ماندگارى در اين زمينه از سوى انديشمندان دينى تدوين يافته است، ولى با همه تلاشهايى كه در حوزه اخلاق انجام پذيرفته، در مقايسه با ساير مباحث و معارف اسلامى، كار چندان زيادى صورت نگرفته است؛ به خصوص در حوزه «فلسفه اخلاق» ديدگاه‏هاى مذهبى همچنان مكتوم مانده است.

 

پيشينه تاريخى فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق، از مباحث نسبتاً نو بنياد در مباحث اخلاقى است كه در نيم قرن اخير به عنوان رشته مستقل توجه دانشمندان علم اخلاق را به خود جلب كرده است. بسيارى بر اين باورند كه نخستين جوانه آن در سال 1903 م. با انتشار كتاب مبانى اخلاق جورج ادواردمور زده شد. هيچ ترديدى وجود ندارد كه اين گونه مباحث در لابه‏لاى كتابهاى فلسفى و اخلاقى وجود داشته و از مهم‏ترين دغدغه‏هاى متفكران در عرصه اخلاق بوده است تا جايى كه پيشينه تاريخى اين گونه مباحث از زمان سقراط (حدود 399 ـ 470 ق. م. ) در باب فرار از زندان و مجازات و زير پا گذاشتن قانون گرفته، تا «لاك» (1632 ـ 1704) در باب تساهل دينى، هيوم (1711 ـ 1776) در باب خودكشى، جرمى بنتام (1748 ـ 1832) در باب اعلاميه حقوق بشر فرانسه، ميل (1806 ـ 1873) در باب تساوى جنسى، نيچه (1844 ـ 1900) در باب مجازات، جان ديويى (1859 ـ 1952) در باب دمكراسى در امريكا، و سارتر (1905 ـ 1980) در باب نسل‏كشى در ويتنام قابل رديابى است.

در اسلام، بحث فلسفه اخلاق به طور مستقل و سامان يافته در كنار ساير رشته‏ها مطرح نبوده و كتاب يا رساله‏اى با اين عنوان در ميان گذشتگان تدوين نيافته است؛ ولى اين هرگز به اين معنا نيست كه مسائل مربوط به «فلسفه اخلاق» در لابه لاى مباحث فلسفى و كلامى يا در ميان ساير علوم اسلامى مطرح نشده باشد؛ بلكه بر عكس بسيارى از مهم‏ترين مباحث مربوط به فلسفه اخلاق، در كتابهاى گوناگون فلسفى، كلامى، اعتقادى و اصولى مطرح شده است، مثل «حسن و قبح ذاتى» يا «علم النفس» كه در كتابهاى فلسفى درباره عقل علمى و نظرى به طور عميق و پردامنه، بحث شده يا مباحث الفاظ و تعارض ادله در علم اصول و مباحث مشهورات و قضاياى اخلاقى كه درعلم كلام و اصول طرح شده است. در ميان روايات نيز مباحث بسيار ارزنده و عميقى در ارتباط با بحث فلسفه اخلاق به چشم مى‏خورد.

ولى برخى دانشمندان، مانند آقاى دكتر بدوى، منكر فلسفه اخلاق در انديشه اسلامى شده‏اند، به اين دليل كه مسلمانان با تكيه به كتاب و سنّت نيازى به مباحث پيچيده عقلى و ضرورتى به تأمل در مباحث فلسفى نداشته‏اند.

اين پندار، درست نيست، زيرا اولاً همان طور كه گفته شد، مهم‏ترين مباحث فلسفه اخلاق در كتاب و سنّت مطرح شده است، و ثانياً اسلام دينى است سازگار با عقل و دائماً پيروانش را به تأمل و تعقل ترغيب مى‏كند. بسيارى از مسائل اخلاقى به وسيله تفكر كشف مى‏شود. پس چگونه مى‏شود گفت كه در تفكر اسلامى نظام اخلاقى و فلسفه اخلاقى وجود ندارد؟

اگر قدرى به گذشته، باز گرديم مى‏بينيم كه در فرهنگ اسلامى، سه مكتب اخلاقى (اخلاق فلسفى، اخلاق كلامى و اخلاق عرفانى) ظهور كرده است.

اخلاق فلسفى، ديدگاه‏هاى اخلاقى است كه با ترجمه كتاب‏هاى فلسفى يونان به زبان عربى، تحت تأثير انديشه‏هاى اسلامى طرح شده است. در طبقه بندى ارسطو از حكمت (= فلسفه)، اخلاق يا علم تهذيب اخلاق، نخستين بخش از حكمت عملى است كه به مطالعه كردارهاى نيك و شايسته فردى مى‏پردازد و راه رسيدن به فضايل اخلاقى را كه مقدمه وصول به سعادت است، به انسان نشان مى‏دهد و اين ديدگاه در كتاب‏هاى فلسفى انديشمندان مسلمان مطرح شده است.

با توجه به مباحث اخلاق در كتابهاى فلسفه اسلامى و كتابهاى مستقل اخلاقى مثل «اخلاق ناصرى»، مى‏توان مطالب طرح شده در اخلاق فلسفى و نظرى را در عنوان‏هاى زير طبقه بندى كرد:

1 ـ تعريف اخلاق؛

2 ـ موضوع اخلاق؛

3 ـ غايت اخلاق؛

4 ـ مسائل اخلاقى؛

5 ـ طب روحانى؛

6 ـ سعادت.

جايگاه بسيارى از موضوعات ياد شده به نحوى در «فلسفه اخلاق» وجود دارد.

 

ادامه دارد ...

 

    177 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اخلاق (213)
●   فلسفه اخلاق (98)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:15/02/1387

تاريخ شمسی نشر:04/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب