بحث بر سر آزادي مطبوعات، بحثي قديميدر راستاي رسيدن به اهداف عاليه جامعه مدني است. آيا مطبوعات براي نشر آرا و عقايد پيرامون مسائل مربوط به جامعه بايد از منع برخوردار باشد؟ آيا منع ميتواند بر روند انتشار انديشه تاثير بگذارد يا نه و چه نهادي و با چه مكانيسميميتواند اين منع را ايجاد كند؟ اينها از جمله پرسشهايي هستند كه نظريات مختلفي در پاسخ به آنها آمده است.
در ميان اين پاسخهاي نظري، تحليل مقايسهاي جامعه آمريكا و فرانسه از آلكسي دو توكويل، سياستمدار و نويسنده برجسته فرانسوي كه در كتاب دموكراسي در آمريكا به آن پرداخته شده است، از اهميت به سزايي برخوردار است؛ هرچند توكويل چند سال بعد در كتابي به نام نامهها تغييراتي به تحليلهاي دموكراسي در آمريكا داد اما اين تغييرات شامل حال تحليل مطبوعات نميشود. با اينكه تحليل توكويل متعلق به نيمه اول قرن نوزده است اما نگاه او به مردم، حقوق اجتماعي و مطبوعات آمريكا و فرانسه چنان دقيق و موشكافانه است كه هنوز هم به عنوان تحليل منبع در مطالعات آمريكا شناسي مورد استفاده قرار ميگيرد.
از استقلال كامل تا اسارت كامل فكر
آيا بين آزادي كامل انديشه تا اسارت كامل انديشه حد متوسطي وجود دارد؟ اين سوالي است كه توكويل در ابتداي بحث مطبوعات مطرح ميكند و در پاسخ آن مروري دارد بر چگونگي ايجاد نظم در مناسبات اجتماعي. در اين راستا توكويل حالتي را در نظر ميگيرد كه آزادي كامل در نشر عقايد به مطبوعات داده شود و بعد براي جلوگيري از سوء استفادههاي سياسي و زياده رويهاي گروهي، از هيات منصفهاي خواسته شود تا نوشتههاي انتشار يافته را بررسي كند. به اين ترتيب نوشتههاي مورد تاييد اين هيات، عقايد عموميرا تشكيل دهند و اگر نوشتهها تاييد نشوند نويسنده به محكمه معرفي شود. اما اشكالي كه وجود دارد اين است كه آيا ميتوان به استناد نوشته، مقاصد نويسنده را محكوم كرد؟ توكويل با اشاره به اين نكته كه <بيان و نوشته آثار خارجي فكر و عقيدهاند و قائم به ذات نيستند> كاركرد محاكم را زير سوال ميبرد كه اگر قالب و صورت كار را محدود كنند، با <جوهره> و <عصاره> كار چه ميتوانند بكنند؟
جامعه فرانسه در اوايل قرن نوزده نيز شرايط ويژهاي از آزادي تا كنترل مطبوعات را طي كرد؛ بعد از بسط و گسترش تريبونهاي مطبوعاتي دستگاه حاكمه، سازوكاري را براي محاكمه نويسندگان تدارك ديد. مدتي طول نكشيد كه اثر ندادن محاكمه به دليل بيتاثير بودن در پويايي افكار منتقد در جامعه جاي خود را به سيستم سانسور داد. اين اوضاع به زعم توكويل نه تنها در كنترل افكار موثر واقع نشد بلكه بي ثباتي را تشديد كرد و اين حقيقت آشكار شد كه قدرت انتشار فكر را نميتوان با ابزار فيزيكي گرفت؛ خصوصا در جامعهاي مثل جامعه فرانسه كه مباحثات عموميدر باب سياست و اجتماع در نيمه اول قرن نوزده به شدت داغ بود و به قول توكويل اگر <سخني در يك محل عموميزده ميشد به سرعت در دهستانهاي اطراف ميپيچيد> و سلب آزادي مطبوعات نميتوانست منجر به سلب آزادي كلام شود مگر اينكه مكانيسميبراي حذف آزادي كلام انديشيده ميشد. از آزادي كامل مطبوعات تا محو آزادي اگر چه منازلي براي كنترل سوء استفادههاي ممكنه وجود دارد اما پايگاه ثابتي نيست. مرحله اعمال سانسور در فرانسه نه تنها عملي مخاطرهآميز بلكه نامعقولانه محسوب ميشد. چطور حكومتي ميتوانست حق مساوي براي همه در حكومت قائل باشد و به بياني ديگر دم از حاكميت ملت بزند و بعد آزادي مطبوعات را با ابزار سانسور محدود كند؟ و مگر نه اينكه در جامعهاي كه همه حق برابر در برابر قانون دارند، عرض اندام عقايد متكثر نيز بايد تحمل شود! پس در اين ميان سانسور چه معنايي ميتوانست داشته باشد. توكويل اين مساله را در مقايسه با جامعه آمريكا موشكافي ميكند و ريشه بروز اين تناقض را در اعمال حاكميت ملت ميداند؛ اينكه طرز اعمال حاكميت مردمي در آمريكا به نحوي است كه كسي جرات طرح مساله تحديد مطبوعات را ندارد.
مطبوعات و عدم ثبات اجتماعي
مساله مهميكه تا به امروز هم در باب آزادي مطبوعات مطرح است اين است كه آيا آزادي نشر باعث بيثباتي اوضاع اجتماعي نميشود؟ آيا ايجاد ثبات، مطبوعات را آرام نميكند؟ پاسخ توكويل به اين سوال منفي است. تبيين اوضاع اجتماعي آمريكا و فرانسه در قرن نوزده مويد اين پاسخ است. اگر لحن تند مطبوعات زاييده جامعه متشنج فرانسه در آستانه انقلاب بود پس چرا در همان زمان آمريكا، كه در اعتدال و ثبات كامل از لحاظ بروز انقلاب بود، مطبوعاتي پرخاشگر و تندرو داشت؟
البته نميتوان گفت كه اوضاع اجتماعي در محتواي افكار و بحثهاي مطبوعاتي فرانسه و آمريكا تاثيري نداشتهاند اما بايد قدرت زياد مطبوعات را به متغيرهايي بيش از اين نسبت داد، قدرتي كه بدون آن <آزادي حيات نمييافت و استقرار نظم ميسر نميگشت. >
آيا ميتوان بيان نويسنده را قضاوت كرد؟
نحوه قضاوت متهمان در هر كشور به قانون اساسي آن بر ميگردد. در جامعه آمريكا مطبوعات به دو دليل از راه قضايي تعقيب نميشوند. اول آنكه همان طور كه گفته شد به لحاظ حاكميت ملت و قانون اساسي، محلي براي شناسايي اين جرم وجود ندارد؛ توضيح توكويل در اينباره اين است: <در آمريكا مادام كه حمله و انتقاد از وضع موجود به منظور فرار از انجام تكاليف قانوني و گردنكشي نباشد، جرم شناخته نميشود. > دوم اينكه در آمريكا محاكم عاجز از تعديل روش مطبوعات هستند. به اين دليل كه بيان انسان قابليت انعطاف دارد، قاضي نميتواند جرائم مربوط به بيان را تجزيه و تحليل كند به اين معني كه از بيان نميتوان به منظور رسيد: <آمريكاييها معتقدند براي آنكه محكمه بتواند به طور موثر و قاطع بر مطبوعات اثر بگذارند بايد محكمهاي يافت كه نه تنها به نظم موجود و معاصر وفادار باشد بلكه بتواند خود را در سطحي بالاتر از افكار عموميدوران معاصر قرار دهد ت و بدون جهتگيري قضاوت كند. > چنين دادگاهي به نظر توكويل وجود ندارد اگر هم وجود داشته باشد حاكميت مطلقه ايجاد ميكند و چنان قدرتي ايجاد ميكند كه يكباره خود را از شر نوشته و نويسنده خلاص ميكند. به اين ترتيب تفاوت چنداني بين سانسور و به اسارت گرفتن نويسنده نيست. دادن حق آزادي به مطبوعات براي انتقال افكار و ديدگاههاي مختلف به مردم، مسلما مزايا و محاسني دارد كه تركيب خواست اولي و اجتناب از دوميآرزويي خام و دور از دسترس است.
ضعف قدرت مطبوعات آمريكا نسبت به فرانسه
دادن آزادي مقوله پر خطري است خصوصا در مورد نوشتن و پخش عقايد. توكويل معتقد است <ملتي كه معتاد به بحث درباره مسائل نيست (مثل فرانسه قرن نوزده)، اولين سخناني را كه ميشنود، ميپذيرد. > توكويل در ديدار خود از آمريكا زندگي سياسي را در آن آميخته با نوعي هيجان ميبيند اما نه از نوع عميق كه جامعه را آشفته كند. به اين ترتيب هيجان در جامعه آمريكايي تا منافع افراد را مستقيم در معرض خطر قرار ندهد حركت ريشه داري را سبب نميشود. نظريه پراگماتيسم جيمز ويليامز اين خوي منفعتطلبي آمريكاييها را در دوره كنوني تبيين ميكند، به اين ترتيب آمريكاييها تا منافعشان را در خطر نبينند، هيجان آنها را ملزم به حركت جدي اي نميكند. آماري كه توكويل درباره محتواي رسانهاي مطبوعات دو كشور ميدهد، نوع اين منافع را هم تعريف ميكند به اين صورت كه بيشتر محتواي روزنامههاي فرانسوي، مباحث سياسي است اما سه چهارم محتواي رسانهاي روزنامههاي آمريكايي را تبليغات تجاري تشكيل ميدهد و يك سوم باقي هم از قصص و داستانهاي ساده تشكيل شده و در خلال آنها مباحث سياسي به چشم ميخورد.
تمركز قدرت: آزادي يا محدوديت مطبوعات
اگر چه تصور عام اين است كه اعمال محدوديت سلاحي مفيد براي كم كردن تاثير مطبوعات است، توكويل تحليل جالبي دارد كه خلافش را ثابت ميكند. جامعه محدود شده مطبوعاتي فرانسه در قرن نوزده مثال بارز اين بحث است؛ محدود كردن مطبوعات به يك محل خاص از يك طرف و به افرادي خاص از طرف ديگر نه تنها باعث ضعف مطبوعات فرانسه در برابر قدرت حاكمه نشد بلكه به تمركز قدرت آن هم افزود. آمريكاي قرن نوزده با نداشتن اين دو محدوديت، در واقع اين دو تمركز را ندارد. هر چند تشكيل نهادهايي مثل روزنامههاي زنجيرهاي، مالكيتهاي چند رسانهاي و كلان مجموعههاي رسانهاي (سوروين و تانكارد، 1381) تحليل آمريكاي قرن بيست را با تغييراتي از نظر تمركز مواجه ميكند چون اين بنگاهها هم در پي تمركز سرمايه و منافع به محدود كردن مديريتها دست زدهاند.
پايان عصر شواليهگري
<به نظر من رفتار حكومتها ي اروپايي درباره مطبوعات، شبيه رفتار شواليههاي قديم در مقابله با دشمنان است. آنها (اين حكومتها) چون بر قدرت خود كه نتيجه تمركز است آگاه هستند براي تحصيل افتخار و رعايت اصول شواليهگري با ايجاد تمركز در مطبوعات سلاحي مشابه با سلاح خود در اختيار حريفان قرار دادهاند تا مبارزه برابري انجام دهند. > اين بيان توكويل در واقع گوياي اين مطلب است كه محدود كردن مطبوعات در جو حاكم بر فرانسه قرن نوزده كليد تاثيرگذاري بالاي آن بوده چرا كه با تمركز قدرت در جناح مقابل آن را به حريفي قابل تبديل كرده و پراكندگي مطبوعات در جامعه آمريكاي قرن نوزده كه هر دهستان آن يك روزنامهمحلي داشته، شرايط اخذ مجوز روزنامه بسيار سهل بوده و روزنامهنگاري كار سختي هم نبوده، باعث شده تا تاثير عميق آن برافكار عموميكم باشد. تكثر مطبوعاتي باعث ميشود تا همان قدر كه مطبوعات ميتوانند منتقد دستگاه حاكمه باشند، بتوانند مدافع آن هم باشند. صحبت از تاثيرات تكثر مطبوعات، محدود به كمرنگ شدن آراي سياسي در آمريكا نيست. مطبوعات متكثر در آمريكا قادر به شكل دادن به احزاب، تبادل افكار و مشخص شدن سياقهاي فكري و پيوستن پيروان آنها به هم شده است و اين مساله همان قدرتي را شكل داده كه به زعم توكويل مفيد به حال بسط دموكراسي است.
مردم، مخاطبان اجتماعي مطبوعات
بحث بر سر آزادي مطبوعات در دورهاي كه پيشرفت تكنولوژي اطلاعات، اختيارات زيادي را به انسان داد تا از اطلاعات و جديدترين اخبار اطلاع پيدا كند، كميعجيب به نظر ميرسد. امروزه چنان شبكههاي پيشرفته اينترنتي و ماهوارهاي دامنه وسيعي براي انتقال اطلاعات گشودهاند، چنان فيلترشكنها عرصه را بر كد كردن سايتها از سوي حكومتها گرفتهاند، و چنان جهاني شدن با جلوههاي فرصتساز و تهديدكنندهاش رخ مينمايد كه ديگر مجالي براي وضع قوانين تندروانه حكومتي به خيال نظمدهي به افكار نيست. اگر فرصت تكثرگرايي به مطبوعات داده نشود، ذهن پوياي مردميراههاي ديگري براي تامين افكار عموميخواهد يافت. ظهور شبنامهها در دوره مبارزات مشروطه و وبلاگها در دوران معاصر مثال آشكاري از مجراهاي غيررسمياند. اينكه مساله مطبوعات در جامعه فرانسه با واكنش دولتي مواجه شده اما به عكس در آمريكا نگرانياي به همراه نياورده است، در نگاه توكويل به بديع بودن آزادي در فرانسه باز ميگردد. در آمريكا از آغاز آزادي وجود داشت و به عكس فرانسه چالشهاي كمتري به دنبال آورد. مطبوعات متكثر اين شانس را ميدهد كه مردم در فضايي كه در آن امنيت اطلاعاتي حس ميكنند در برابر اطلاعات قرار گيرند. مردم، مخاطبان اجتماعي رسانهها هستند به اين معني كه بر اساس فرهنگ، جامعه، پيشينه تاريخي، دغدغههاي سياسي و اقتصادي خود به تحليل رويدادها ميپردازند. اعمال محدوديت، شايد در كوتاه مدت تاثير گذار باشد اما عنصر پايداري براي مسدود كردن جريان سيال افكار نيست.