خانم نوي لونکسرن، به عنوان مدير حقوقي سازمان مايگرنت که در راستاي مبارزه با تجارت زنان به فعاليت مشغول است، روز کاري خود را معمولاً از ساعت پنج صبح آغاز ميکند. همواره دو گوشي موبايل همراه خود دارد و به سرعت صحبت ميکند. لهجه فصيح انگليسياش، حتي از بسياري از انگليسي زبانان هم بهتر است و هنگامي هم که به زبان عبري صحبت ميکند، به قدري تند صحبت ميکند که گويا، فراموش کرده که بايد نفس بکشد.
تمام روز را در اين طرف و آن طرف کشورش ميگذراند. از سويي قربانيان تجارت زنان را تشويق ميکند تا عليه قاچاقچيان خود اقامه دعوا کنند و از سويي ديگر به مقامات فشار ميآورد تا دست به اقدامات عملي در اين زمينه بزنند. جداي از اين فعاليتها، از جانب زنان بسياري که قرباني وحشيگري و خشونت مردان شدهاند، در دادگاه حاضر ميشود. يک بار پس از آنکه شکايت زني مولداويايي را که از چنگال شش قاچاقچي گريخته بود عهدهدار شد، دوستانش به منزل او آمدند تا با وي براي هميشه خداحافظي کنند، چرا که تصور ميکردند اين آخرين باري است که او را ميبينند.
در شش ماه آغاز فعاليتاش هيچ دستمزدي دريافت نکرد و کارش را نوعي اعتياد ميدانست. وي در اين باره ميگويد: «واقعاً آدمي خود نميتواند شغل خود را انتخاب کند و کار من هم مانند هروئيني است که آدمي به آن معتاد ميگردد.» شايد تنها يک فرد معتاد به کار خود است که بتواند هيجده ساعت در روز پيگير بررسي جرمهاي وحشيانه در دادگاهها شود و تا حدي فعاليت نمايد که مقامات اسرائيلي، وي را به خاطر افشاي جنبههاي شوم جامعه اسرائيل، يک خائن بخوانند. به رغم آنکه وي سالانه شاهد قاچاق هزاران زن به جامعه خود ميباشد، اما هنوز مأيوس نشده و به تلاشهاي خود ادامه ميدهد.
امروزه چهره فاحشه خانههاي اسرائيل، شکل خاصي به خيابانهاي شهرهاي اين کشور و به ويژه تلآويو داده است. عمده خيابانهايي که اين فاحشهخانهها در آن قرار دارد، خيابانهايي کثيف و ساختمانهاي آن مخروبه و قديمي است. فلشهاي قرمز رنگ بر روي ديوارهاي اين مناطق، مشتريان را به اين مکانها كه با نام «باشگاه سلامت» يا «سالن ماساژ» خوانده ميشوند، هدايت ميکند.
تصاوير زنان برهنه در کنار علامت دلار در جاي جاي اين خيابانها به چشم ميخورد، اما در داخل اين فاحشهخانهها، زنان فاحشه چندان هم مايل و راغب به نظر نميرسند. از کنار درهاي باز فاحشهخانهها که ميگذريم، ميتوانيم اکراه را در نحوه آرايش صورت و موهايشان ببينيم. از کنار پنجرهها که ميگذريم، شاهد صحبت کردن آنها و سيگار کشيدنشان با يکديگر در داخل فاحشهخانههاييم.
ميرکوهن، رييس بخش تحقيقات پليس ملي اسرائيل، در اين باره ميگويد: «در عمدهي فاحشهخانههاي تلآويو هيچ بررسياي از زنان حاضر در آنجا که عمدهشان به اين کشور قاچاق شدهاند، صورت نميگيرد.»
عمده زناني که به اسرائيل قاچاق ميشوند، از روماني و يا کشورهاي تازه استقلال يافته به اين کشور آمدهاند. اين زنان که توسط عاملين جرمهاي سازمان يافته، اغوا ميشوند، عمدتاً با اميد رسيدن به پولهاي هنگفت قاچاق ميشوند. عمدهي اين افراد را دختران جواني همچون آنا 23 ساله يعني دختر رومانيايي که در سال 2002 پايش به يکي از دادگاههاي اسرائيل باز شد، تشکيل ميدهد.
آنا در اينباره در دادگاه گفت: در سال 2001، در زادگاهش با دختري اسرائيلي به نام شولا آشنا شد. شولا به وي قول داد که در تلآويو ميتواند با نگهداري از افراد مسن و از کار افتاده، پول خوبي به دست آورد. شولا وي را با هواپيمايي از بخارست از کشور خارج نمود و اين در حالي بود که آنا واقعاً نميدانست که در کجا فرود خواهد آمد. زماني که هواپيما در قاهره به زمين نشست، آنا تصور ميکرد که در اسرائيل است. پس از آن بود که به همراه گروهي از ديگر دختران، با ماشيني روباز خود را در بيابانهاي مصر يافت و اين در حالي بود که افرادي با چهرهاي پوشيده و مسلح به سلاحهاي خودکار، آنها را همراهي ميکردند. ساعت دو نيمه شب بود که آنها ماشين را ترک کرده و پس از چند ساعت پيادهروي، سينهخيز از حصارهاي سيمخاردار، عبور کردند.
معمولاً همين افراد هستند که براي نخستينبار به آنها ميگويند که قرباني قاچاق انساني شدهاند و بايد از اين به بعد به عنوان فاحشه به کار بپردازند. يکي ديگر از اين قربانيان گفت: «در ابتداي ورودم به مصر تصور کردم که بايد در همين کشور به فاحشگي بپردازم و از همين رو تلاش کردم تا از آن معرکه بگريزم، اما توسط يکي از همان افراد دستگير شدم و در غروب آن روز بود که چهار نفر يکي پس از ديگري به نحوي وحشيانه به من تجاوز کردند و در اين رفتار وحشيانه بود که به قدري خونريزي نمودم که ديگر قادر به راه رفتن نبودم و خود را در آستانه مرگ ديدم.»
اگر چه آنا اين شانس را داشت که در حين انتقال به تلآويو، مورد تجاوز جنسي قرار نگيرد اما آن زمان نميدانست که چه در انتظارش است. پس از عبور از مرز بود که توسط مردي به نام جرجبن آبراهام يوسف به تلآويو برده شد. در هتلي در تلآويو بود که يوسف به او دستور داد تا در يک اتاق پر از مرد، لخت مادرزاد شود.
اين عذاب چيزي جز يک «حراج» خوانده نميشود، همانند خريداران بازار احشام. اين قاچاقچيان مشتري خود را ورانداز نموده و قيمتي برايش پيشنهاد ميکنند. ماريو که از جمله قاچاقچيان زن اين عرصه است، ميگويد: «زنان بايد لخت لخت وسط اتاق بايستند. قاچاقچيان هم با لمس سينهها، باسن و نگاه به زبان، دندان و ديگر نقاط بدن، وضعيت سلامت آنها را بررسي ميکنند. علاوه بر بررسي اندام جنسي، از آنها ميخواهند تا جلو و عقب بروند، خم شوند و در حالات مختلف قرار گيرند. البته قاچاقچيان هم نسبت به ارزش مورد معامله خيلي سختگير نيستند. حتي در يک مورد، زني که در يکي از اتاقهاي فروشگاه مکدونالد، به مشتريان عرضه شد به قيمت هزار دلار به فروش رفت.»
پنج سال پيش، زماني که مؤسسه هاتلاين از نومي درخواست کمک و همکاري نمود، براساس قوانين اسرائيل، قاچاق زنان حتي جرم هم محسوب نميشد. و در ابتدا نومي که در دانشگاه حقوق به فعاليت مشغول بود، علاقهاي براي همکاري از خود نشان نداد. تا آن زمان که وي به حوزه جرمشناسي علاقهمند بود، بيش از آنکه با قربانيان برخورد داشته باشد، با مجرمين برخورد داشت. اما عمدهترين امتياز و مهارت نومي که سبب درخواست کمک از سوي مؤسسات هاتلاين شد، توانايي وي در صحبت به زبان رومانيايي بود.
خود در اين باره ميگويد: «اگر چه دوران بسيار سخت و مشقتباري را در روماني گذراندم اما امروزه خيلي از اين قضيه خوشحالم چرا که بدون دانستن زبان رومانيايي، الان نميتوانستم تا اين حد تأثير گذار باشم.»
در ابتدا مؤسسه مذکور از وي خواست که داوطلبانه چند ساعتي با آنها همکاري نمايد و با قربانيان اين تجارت که عمدتاً رومانيايي هستند، صحبت کند. آن چه که نومي از آنها شنيد، وحشيگريهايي بود که از سوي مجرمين و پليس بر آنها وارد شده بود و وي را سخت به خود آورد. دو ساعت کار دواطلبانه در هفته به دو ساعت کار داوطلبانه در روز تبديل شد و سپس به هيجده ساعت در روز رسيد تا جايي که امروزه تنها چهار ساعت ميخوابد و حتي به قول خودش وقتي هم که ميخوابد، خواب کارهايش را ميبيند.
مصيبت آن دختر مولداويايي که به شش قاچاقچي فروخته شده بود، به نقطه عطفي در تلاشهاي نومي تبديل شد. دختري که خواست عليه قاچاقچيان شهادت دهد و پليس هيچ توجهي به وي نکرد. حتي در آن زمان چنين افرادي به عنوان قرباني شناخته نميشدند و به قول ميرکوهن، بازجوي پليس اسرائيلي، اين زنان به عنوان شريک جرم شناخته ميشدند. به جاي آنکه اين افراد شهادت دهند، صرفاً دستگير و از اسرائيل اخراج ميشدند. همچنين به پليس گفته شده بود که به هيچوجه در کار فاحشه خانهها دخالت نکنند و حتي مقامات ترجيح ميدادند تا از اين دلالان به عنوان منابع اطلاعاتي هم استفاده کنند.
پليس بئرشبا به نومي گفت که موکل مولداويايي دروغ ميگويد و مسأله ابداً اينگونه نيست و اصلاً موضوعي مهم نيست. از اينرو بود که نومي از قاچاقچيان به دادگاه مدني شکايت کرد و بعد از آن هم از پليس به خاطر عدم بررسي موضوع به دادگاه شکايت کرد. حتي وي از وزير کشور به خاطر عدم صدور ويزا براي اين زن شکايت نمود. ناگهان پليس به خود آمد، چرا که پنجاه نفر در اين ماجرا دستگير شدند. نومي گفت: «جالب بود، ديگر تقريباً مردي در اين شهر نبود که دستگير نشده باشد.»
در ماه مي سال 2000، سازمان عفو بينالملل، گزارش تکاندهندهاي منتشر نمود که در آن اسرائيل را به خاطر نگاه بيتوجهانهاش به موضوع بردگي سکس محکوم نمود. در نتيجه هياهوهاي شکل گرفته در جامعه اسراييل بود که موجب شد مجلس اين کشور قاچاق زنان را يک جرم آشکار بداند و براي آن حداکثر شانزده سال حبس در نظر بگيرد، اما ماجراي اين قانون هم خود به موضوعي جديد تبديل شد.
مارين سولدکين از اعضاي مجلس اسراييل در اين باره ميگويد: «هيچکس نميخواهد به اين مشکل توجهي کند. راحتترين کار آن است که صرفاً وانمود شود که اين زنان نه مهاجرند و نه به اسراييل قاچاق شدهاند.» اما در سايه تلاشهاي نومي و ديگر فعالان اين عرصه بود که حتي ايالات متحده در سال 2001 اسراييل را در فهرست سياه کشورهايي قرار داد که تلاشي در راستاي مبارزه با قاچاق زنان انجام نميدهند.
اسراييل با چالشي جدي روبرو شد. در کشوري که تقاضا براي فاحشهخانهها سرسامآور است، يعني در هر ماه يک ميليون مراجعه ثبت ميشود، هرگونه واکنشي سخت مينمود. سازمانهاي حقوق بشر هم برآوردشان بر آن است که همه ساله حداقل سه هزار زن براي تجارت سکس به اين کشور قاچاق ميشوند. جداي از روماني، اين زنان از روسيه، مولداوي و اوکراين يعني کشورهايي که سقوط نظام تأميناجتماعي ناشي از اقتصادهاي پس از کمونيسم را تجربه کردهاند، به اين کشور قاچاق ميشوند.
در بررسي صورت گرفته توسط سازمان هاتلاين که در زندان زنان نواترزا انجام گرفت، مشخص شد که يک سوم زنان همانند آنا هنگام ورودشان به اسراييل از حرفه آيندهشان يعني فاحشگي اطلاعي نداشتند. بقيه هم از ماجرا اطلاع داشتند، از قاچاقچيان خود قول گرفته بودند که در اسراييل وضعيت خوبي داشته باشند. قاچاقچيان هم به آنها گفته بودند که هر روز مشتريان آنها محدود بوده و ماهانه چند هزار دلار درآمد خواهند داشت که اين رقم در کشورهاي اروپاي شرقي ميزان قابل توجهي است. نهايتاً هم قاچاقچيان به آنها گفته بودند که در صورت نارضايتي ميتوانند فاحشهخانهها را ترک کنند، فارغ از آنکه حتي در اين فاحشهخانهها خنديدن هم براي زنان و دختران فاحشه ممنوع است و تنها بايد در جلوي مشتريان خود صاف بنشينند و لبخند بزنند.
آنا در دادگاه توضيح داد که چگونه همانند يک حيوان فروخته شد. پس از آنکه در هتل به فروش رفت، لباسهاي تنگ و بدننما به تن کرد و به اتاقي برده شد که مردي در آن به انتظار وي نشسته بود و بقيه مردان هم بيرون اتاق ايستاده بودند و نعره ميزدند. در آنجا بود که وي براي نخستينبار وحشيانه مورد تجاوز قرار گرفت. پس از آن بود که مردان ديگر به ترتيب به سراغ وي آمدند و پس از هر تجاوزً 150 شکل ميپرداختند که اين پول هم به جيب نوچههاي يور يعني فردي که عهدهدار اداره هتل بود، ميرفت و در نهايت تنها 200 شکل به آنا داده شد که آن هم خرج غذا و قرصهاي ضدبارداري او شد.
ديگر زناني که در اين مطالعه مورد پرسش قرار گرفته بودند، ابراز نمودند که مالکان فاحشهخانهها هر هفت روز هفته و هر روز به طور متوسط سيزده ساعت آنها را به فاحشگي واميداشتند و در هنگام قاعدگي نيز بايد يا به کلفتي ميپرداختند و يا با استفاده از نوعي از ديافراگم از خروج قاعدگي جلوگيري ميکردند. پس از هر مشتري بايد دوش ولرمي گرفته و دوباره به سالن عرضه باز گردند.
مشتريان اين فاحشهخانهها را اسراييليها تشکيل ميدهند. سربازان که با لباسهاي نظامي مراجعه ميکنند از تخفيف برخوردارند. يهوديان ارتدوکس هم هنگامي که ميخواهند به اين مکانها بيايند، ابتدا کلاههاي خود را در جيبشان ميگذراند و پس از خروج دوباره آن را بر سر ميگذارند.
در صورتي هم که مشتري از سکس خود راضي نباشد، فاحشه تنبيه ميشود. دختري هجده ساله در اين باره گفت که آنها طوري ما را کتک ميزنند که هيچ اثري بر بدن ما باقي نماند چرا که مشتريان دوست ندارند اثري بر روي بدن ما باشد. در صورتي هم که هر يک از فاحشهها بيمار و يا حامله شوند، براي درمان وي يا به دامپزشکها رجوع ميشود و يا به دکترهايي که در مناطق دنج به کورتاژ اقدام ميکنند، برده ميشوند.
حدود نيمي از زناني که مورد بررسي قرار گرفتند، اذعان نمودند در فاحشهخانهها بارها حبس شدهاند و حتي در يک مورد دو زن که قصد فرار داشتند، دست و پا بسته داخل قفسي گذاشته شدند و با همان وضعيت مجبور به سرويسدهي به مردان شدند.
در کنفرانسي درباره فساد و فحشا در آگوست سال 2002، ژنرال پليس موشه نيرراهي در سخنراني خود گفت: «قاچاق زنان در اسراييل جرمي سازمان يافته است.» طرح اين موضوع، غيرمعمول به نظر ميرسد، چرا که مقامات اسراييل مدتها بود که به هر نحو ممکن هرگونه وجود جرم سازمان يافته در مرزهاي خود را منکر ميشدند، اما ديگر شرايط به شکلي بود که انکار آن غيرممکن مينمود.
مطابق گزارش نومي و همکارانش، قاچاق در اسراييل توسط شبکهاي هدايت ميشود که عمده افرادش يعني فاحشههايش از کشورهاي استقلال يافته ميباشند. حدود هشتاد درصد زناني که نومي با آنها مصاحبه ميکرد، ابراز نمودند که قاچاقچيان آنها اسراييلي هستند که اصل و نسبشان به روسيه و ديگر کشورهاي تازه استقلال يافته بازميگردد. مهارت زباني و ارتباط قوي آنها، امتيازي براي آنها ميباشد.
با حضور زنان در فاحشهخانههاست که قاچاقچيان در همان آغاز به خشونت متوسل ميشوند و آنها را متقاعد ميسازند که اگر هم بتوانند از آنجا بگريزند، شهادت يا هرگونه افشاگري آنها تأثيري ندارد. يکي از فاحشههاي سابق از نحوه بردنش به ساحل دريا و تهديد به غرق شدن توسط صاحبش، خاطراتي را براي نومي ذکر کرد. آنا هم تعريف نمود که در ساعات استراحتش در اتاق به عبادت ميپرداخت که صاحب فاحشهخانه با آگاهي از موضوع به سراغش رفته و با انجيل به صورتش کوبيد و به او گفت: «خيال کردي اينجا کليسا است!؟»
البته قاچاقچيان هم هيچ تمايلي به کشتن فاحشهها ندارند چرا که مرگ آنها به منزله از دست رفتن کالاهاي تجاريشان است. اما رقابت قاچاقچيان هم حکايت خاص خود را دارد؛ دزديدن زنان، آتش زدن فاحشهخانهها توسط رقبا و ... از مواردي است که در اسراييل شاهديم.
همين ترس و فساد بيرون از فاحشهخانههاست که سبب ميشود اين قربانيان هيچ واکنشي نشان ندهند. نومي ميگويد: زماني که از مردم شهر ميخواهيم که به خاطر فعاليت فاحشهخانههاي محلههايشان شکايت کنند، مردم ميگويند: «شوخي ميکنيد، آنها ما را خواهند کشت.» حتي زماني هم که مردم اين جرأت را به خود دهند که به پليس شکايت کنند با نوعي بيتفاوتي روبرو ميشوند. نومي ميگويد: «پليس خوب ميداند که در تلآويو چه ميگذرد، اما بدان بيتوجه است و آن را به چشم يک جرم نميبيند و حتي تصور ميکند که زنان از اين کار لذت ميبرند.»
اما نکته قابل تأمل ديگر آنکه بر طبق بررسي مؤسسه هاتلاين، چهل درصد فاحشههايي که تن به مصاحبه دادند، اعتراف نمودند که پليسها مشتريان ثابت فاحشهخانهها هستند.
منبع:
WWW.something Jewish.co.uk
*
1-Hasddi Westbrook: سردبير نشريه New Voices
2-Victoria Blint: روزنامهنگار آزاد اسراييلي