باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 52 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
جسم بشر و کدها
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

   ● نويسنده: آرتور - کروکر

مترجم: کامبیز - پارتازیان

 
 

زندگی مجازی

لوئیس مامفورد در کتابش با عنوان تکنیک و تمدن اظهار داشته است که تغییرات بنیادین تکنولوژی در طول قرنها به واسطه دگرگونیهای پیشین فرهنگ دنبال می شوند، به عبارت دیگر در تاریخ، فرهنگ، تکنولوژی را پیش بینی می کند. از نظر مامفورد انقلاب صنعتی با مدرنیته آغاز نشد، بلکه به واسطه دگرگونیهای بنیادین فرهنگی قرون وسطی شکل گرفت.

از این رو نه تنها مکانیزه کردن زمان و تغییر روابط مالکیت ،که مدل کارخانه ها قرنها پیش با تقلید از مدل کلیساها ـ یعنی روتین کردن زمان، نظارت دقیق بر فعالیتهای روزمره، برقراری انضباط کاری و تخصصی کردن عملکرد ـ پیش بینی شده بود. با اینکه لوئیس مامفورد پیشینه فرهنگی هوشمندانهای از گذشته تکنولوژی را به رشته تحریر درآورد، چه آینده ای میتوان برای تکنولوژی متصور شد؟

ما در فراخنای عصر مدرن و آغاز فرهنگ تکنولوژیک به سر می بریم که رویاهای آرمانشهروارانه آینده تکنولوژیک و آزمایشات بنیادین بیوتکنولوژی را در پی دارد.

در دهه 60 مکلوهان تنها می توانست درباره جهانی بیندیشد که همچون ساختار مغز سازماندهی شده است، اما در حال حاضر این دادهها، هوش شبکهای، موسیقی دیجیتال، ارتباطات بی سیم و تجارت الکترونیک است که برای ما حایز اهمیت است.

به عبارت دیگر آزمایشات بیوژنتیک مشابه سازی انسان، سلول درمانی، پیوندهای میان گونهای، برداشت اعضای بدن، و به کارگیری دوباره منشاء انواع داروین در قالب زبان جدید پروژه ژن انسانی مرکزیت توجه انسان را به خود اختصاص داده است.

در حال حاضر خلق موجودات تراژنتیک ـ بخشی انسان/ بخشی حیوان/ بخشی گیاه/ ،چشمانی که ما را قادر می سازند تامانند مرغان مهاجر آسمان را درقالب موجهای جاذبهای ببینیم، و قدرت شنوایی اصلاح ژنتیکی شده ای که ما را قادر به شنیدن اصوات سابقا ناشنیدنی می کند ـ به نظام جدیدی از ارزشهای قرن بیست و یکم مبدل شده است. پیامدهای اخلاقی این تغییر فرهنگی پیچیده و تعیین کننده هستند، زیرا آنچه امروزه به چالش کشیده می شود نه تنها اهداف تکنولوژیک، که معنای پسا انسان بودن، ذهن ادغام شده با شبکه های دیجیتال، زندگی در شبکه، و جسم قرار گرفته در معرض آینده اصلاح ژنتیکی است.

با توجه به جبرگرایی تکنولوژیک حال حاضر، ما هم اکنون در فرهنگی مشابه سازی شده زندگی می کنیم که در آن رویای پیوند میان گونهای(مشابه سازی حیوانات برای برداشت اعضای آنها)، داروسازی بیولوژیک (تاسیس کارخانههای داروسازی عظیم حیوانی برای تولید داروهای جدید) و خلق گونههای تراژنتیک با شتاب هر چه بیشتر تکنولوژی را به جلو میراند.

اما آیا ما از نظر اخلاقی آماده چنین زندگی هستیم؟

آیا ما خود را با زندگی مجازی به کشتن نمی دهیم؟

قانون بازگشت جاودانه را نمی توان انکار کرد. ما نیز از آن معاف نیستیم.

شاید گفتمان فرهنگی وسیعتری که ما اکنون در آن به دام افتادهایم آن باشد که دیجیتالیته و بیوتکنولوژی مکانیسم های منتخبی هستند که نوع بشر از طریق آنها به جهان داده ها متصل شده و برای شفافیت سیستم، بیشتر از نظر ژنتیکی اصلاح می شود.

 

فرهنگ ناپدیدی

آیا براستی به رابطه میان اصلاح نژاد موج اول (ناتورالیسم داروین و نظریه اجتماعی اسپنسر درباره بقای اصلح) اصلاح نژاد موج دوم (نظریات ارتقای نژادی از طریق تولید مثل انتخابی - که در بسیاری کشورهای غربی همچون کانادا، آمریکا و آلمان نازی اجرا شد- ) و اصلاح نژاد موج سوم که امروزه تحت لوای پروژه ژن انسانی معروف شده ، و دیگر آزمایشات علمی بیوتکنولوژی و داروسازی بیولوژیک با برنامههای هذیانواره اشان برای بشر پسا انسانی در عصری پسا انقلابی اندیشیدهایم؟ آیا براستی برای برخورداری از فرهنگی دوگانه آماده هستیم؟ آیا براستی سرنوشت جسم تراژنتیک را درک می کنیم؟

وضعیت واقعی حال حاضر ما آنست که مطابق فرهنگ مهندسی قرن بیست و سه و اصول اخلاقی قرن نوزده زندگی می کنیم. در این دوره تاخر فرهنگی جدیدی را تجربه میکنیم که در آن سرعت و شدت تغییرات تکنولوژیک، ادراک آدمی و بازتابهای اخلاقی وی را مضمحل می کند.

اما اگر حق با لوئیس مامفورد باشد، و فرهنگ هماره در تخیل خود واقعیتهای سیم کشی شده آینده تکنولوژیک را پیش بینی نموده و از آن پیشی گیرد، در این صورت باید اذعان داشت که آینده بیوتکنولوژیکی بشر هم اکنون به کمک تخیلات هنرمندانه ذهن انسان مورد بررسی قرار گرفته است. تخیل بشر آینده را مهندسی معکوس نموده و پایه و اساس اصول اخلاقی نوین با تغییرات قیاسناپذیر تسریع شده به کمک بیوتکنولوژی را بنیان می نهد.

برای مثال فیلم معاصر و جایی که پیامدهای فعلی فرهنگ تکنولوژیک، خلاقانه و بی رحمانه مورد بررسی قرار می گیرند را در نظر گیرید.

گاتیکا، واقعیت طبقه اصلاح نژادی نوین،و جهانی که از نظر ژنتیکی به دو طبقه ممتاز و محروم تقسیم می شود را می کاود. همچنین سرنوشت بشر و ابعاد تراژدیوار شرایط جدید زندگی او، یعنی شرایطی که در آن جسم بشر دایما به او خیانت می کند را می پژوهد.

هوش مصنوعی، این ترکیب سینمایی تراژنتیک کوبریک و اسپیلبرگ با پایانهای دوگانه خود ـ یکی ویرانه شهری با نگاهی سرد و دیگری آرمان شهر آفتابی کالیفرنیایی ـ آینده شباهت سازی انسان را می کاود: آیا میتوان عشق ناب و بی همتای گونه مصنوعی یا یک کلون را برای مادرش ترسیم نمود؟ یا آنکه برخی تعصبات کهن در برابر روابط طبیعی و مصنوعی وجود دارد که هماره مانع ایجاد رابطه متقابل ـ نقطه آغازین هر رابطه معتبر انسانی ـ می شود؟

فیلم ممنتو (یادآور) را در نظر گیرید که نسیان را شرط فعال زندگی در فراواقعیت ساخته و جایگاه تجربه را تا حد لیست تصویری تهی از عکسهای فوری تنزل می دهد. به چه کسی اعتماد دارید؟ به چه کسی خیانت می کنید؟ زندگی در شبیه سازی با جنگ همه علیه همه چگونه است؟

فیلم هایی همچون ماتریکس - با آن جاذبه عرفانیاش برای بشر جدید در عرصه تکنولوژی- که هم اکنون به قشر فیلمهای کلاسیک پیوسته است چه می شود؟ قرص قرمز یا قرص آبی چیست؟

زندگی در خوابی نسیانوار ـ چشمان باز بسته ـ یا انتظار برای ظهور منجی با سرعت عکاسی جلوه های ویژه از برابر گلوله های مرگبار جا خالی می دهد؟

اما آیا همیشه انتخاب سومی وجود ندارد؟ باشگاه مبارزه، نسخه سینمایی کلوبهای خودکشی دهه هفتاد سیاتل و پورتلند و فیلمی درباره فرهنگ نهیلیسم- نقصان فرهنگی جامعه تکنولوژیک پیشرفته- است. به فیلم های مستقل هوشمندانه، به فیلمهای گرین و جودی برلین فکر کنید.

آنها هر دو تصویرهای پیشگویانه هستند. گرین در فونیکس آریزونا زیر خورشید داغ و تقریبا خفه کننده نیمروزی رخ میدهد، فیلمی نیچهای از چهار دانش آموز کالج که با احساس پوچی و نومیدی با هم روز دیگری از زندگی را سپری می کنند.جودی برلین نیز، حومه شهری است که به ترمینال مرده تکنولوژی پیشرفته می ماند. یک دانشجوی فیلمسازی که به تنهایی در خانه ای در بابیلون لانگ آیلند زندگی میکند با هنرپیشه ای که می خواهد در هالیوود بدل به چهره معروفی شود آشنا می شود. تمامی این حوادث در شامگاهی خورشید گرفته رخ می دهد.

در جودی برلین می توانید سوبژکتیوی بودن فرهنگ ملالت را حس کنید. اگر تکنولوژی چنان که میشل فوکو ادعا کرد مصرفی و سوبژکتیویت باشد، بنابراین فیلم معاصر، آزمایشگاه آینده است که پیشاپیش پیامدهای متناقض تکنولوژی های جدید را پیشبینی کرده و بطور دقیق در قالب زبانی بصری و احساسی ارایه می کند که با کمک آن می توان نظاره گر سرنوشت فعلی بشر و سقوط او به فضای بی کران آینده الکترونیک بود.

این وضعیت درباره هنر رسانهای جدید نیز صدق می کند.خلاقیت فرهنگی آن لزوما باید با خلاقیت آینده بیوتکنولوژی برابر بوده و بطور متناقضی همچون یک رسانه هنری جدید می بایست اشکالی از بیان زیباییشناختی خلق کند که نسبت به زبان تکنولوژی درونی باشد.

به بیان فلسفی، هنر رسانه جدید هم شکلی از هنر است که قائم بذات است، هم انعکاسی از فرهنگ الکترونیک و هم گونهای از بیان زیباییشناختی است که از طریق دگرگون ساختن زبان فرهنگ الکترونیک به استقلال فرهنگی می رسد. هنر رسانه جدید پوئتیک فرهنگ الکترونیک است، و همچون تخیلات پوئتیک، راهی برای فرافکنی به درون آینده و چرخه واقعی به سمت جدایی اساسی تکنولوژی با ابزارهای لمس نشده و تناقضات تخیل آدمی و هنری است که از شیوه علمی فاصله گرفته است. مهندس و هنرمند، داستان کهنی که بارها و بارها گفته شده است.

تصویر ژان فرانسو لیوتار از هنر همچون یک ماتریس دگرگون و تعریف مارتین هایدگر از هنر همچون پوئتیک تخیل تکنولوژیک است. اما اگر همچنان که آلبر کامو در اسطوره سیسوفیوس گفته است اسطورهها نه برای به یاد سپردن که برای جان بخشیدن دوباره از طریق دمیدن بینشها و سوالات ما درون آنها ایجاد شده اند، بنابراین بیولوژیک کردن آینده و هنر در عصر ادراک الکترونیک جدید چگونه است؟ جایگاه مهندس و هنرمند در فرهنگ فعلی جسم و کد کجاست؟

تاکنون دیجیتالیته تحت لوای جهانی سازی عمل کرده است. آینده چند رسانهای، متمرکز، سخت افزارگرا، متحد المسیر، منطبق با سرعت نور و دسترس پذیرتر است که شبح پهنای باند بیشتر، تراکم شبکه، ویروسها، منظره فیبرهای تاریک، تلفیق گمشده کامپیوتر، موسیقی، تلویزیون و فیلم آن را به وحشت می اندازد. به عبارت دیگر قناری سیم کشی شدهای است که نمی خواند و مانند مرورگرهای روی نوار دیجیتال مقصدی برای رفتن ندارد.اما این امر در مورد دیجیتالیته هم صدق می کند. رسانههای جدید به سرعت خود را در قالب آرمان شهر سیم کشی شده با سرعت و پهنای باند بیشتر تثبیت می کنند. هر رسانه جدید تنها در صورت فقدان شبهواره اش تثبیت شده ،و براستی حیات می یابد. بدون هنر، دیجیتالیته از میان می رود. هنر استراتژی بقای اساسی دیجیتالیته است و شاید استراتژی بقای اولیه زندگی انسان نیز باشد.

 

فصل

1. بیل جوی. مجله غریب. 8.04 ، چرا آینده به ما نیاز ندارد؟ آوریل 2000

2. ژان بودریلار، توهم حیاتی

ایضا

 

 

    123 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تكنولوژي (206)
●   دنیای مجازی (22)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:08/11/1384

تاريخ شمسی نشر:08/11/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب