باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 56 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
با گرگها مي‌رقصد
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
بررسي‌ همكاريهاي‌ نظامي‌ تركيه‌ و اسرائيل‌


 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از rasad.ir

 
 

در تاريخ‌ 200 ساله‌ اخير، جهان‌ اسلام‌ شاهد خيانت‌ و پشت‌ پازدن‌ اميران‌ و شاهزادگان‌ و نيز بسياري‌ از دول‌ بظاهر اسلامي‌ به‌ارزشهاي‌ ديني‌ و باورهاي‌ عقيدتي‌ ـ سياسي‌ مسلمانان‌ بوده‌ است‌.جمهوري‌ لائيك‌ تركيه‌ ميراث‌ امپراطوري‌ بزرگ‌ عثماني‌ اولين‌ كشوراسلامي‌ بود كه‌ بلافاصله‌ (حدود 10 ماه‌) بعد از تشكيل‌ رژيم‌صهيونيستي‌ آن‌ را برسميت‌ شناخت‌. تركيه‌ از دهه‌ 50 به‌ بعد با اسرائيل‌روابط‌ اقتصادي‌، هرچند محدود، برقرار كرده‌ و در سال‌ 1958 اولين‌موافقتنامه‌ نظامي‌ مابين‌ تركيه‌ و اسرائيل‌ در واكنش‌ به‌ اتحاد مصر وسوريه‌ منعقد مي‌شود؛ ولي‌ از آنجا كه‌ روابط‌ تركيه‌ با رژيم‌ اشغالگرقدس‌ حساسيت‌ دولتهاي‌ عربي‌ را برانگيخته‌ و مناسبات‌ تجاري‌ اين‌كشور با اعراب‌ با خطر جدي‌ مواجه‌ مي‌شد، گسترش‌ روابط‌ تركيه‌ واسرائيل‌ با احتياط‌ بيشتري‌ از سوي‌ نخبگان‌ سياسي‌ آنكارا دنبال‌مي‌شد، اين‌ روابط‌ در طول‌ دهه‌ 70 تحت‌ الشعاع‌ بحران‌ نفتي‌ 1973قرار گرفت‌ و دولت‌ تركيه‌ مناسبات‌ تجاري‌ و اقتصادي‌ خويش‌ را باكشورهاي‌ عربي‌ بويژه‌ عربستان‌ و شيخ‌ نشينهاي‌ حوزه‌ خليج‌ فارس‌ارتقاء بخشيد. هرچند تركيه‌ و اسرائيل‌ از متحدين‌ استراتژيك‌ ايالات‌متحده‌ آمريكا بشمار مي‌رفتند ـ بويژه‌ پس‌ از سقوط‌ رژيم‌ شاه‌ درايران‌، نقش‌ خاورميانه‌اي‌ تركيه‌ پررنگ‌ شد ـ ولي‌ تركيه‌ از يك‌ سوبدليل‌ موقعيت‌ منطقه‌اي‌ خود و از سوي‌ ديگر بدليل‌ در نظر گرفتن‌واكنشهاي‌ تند كشورهاي‌ عربي‌ ـ اسلامي‌، در قبال‌ همكاريهايش‌ بااسرائيل‌، مجبور بود سطح‌ روابط‌ ديپلماتيك‌ با رژيم‌ صهيونيستي‌ رادر حد معمول‌ و گاه‌ پائينتر نگه‌ دارد. طبيعت‌ لائيك‌ حاكم‌ بر ساختارسياسي‌ تركيه‌، اين‌ دولت‌ را در طول‌ دوران‌ جنگ‌ سرد بعنوان‌ متحداستراتژيك‌ امريكا در برابر شوروي‌ سوسياليستي‌ مطرح‌ كرده‌ وجلوگيري‌ از نفوذ اردوگاه‌ كمونيسم‌ و تهديد مرزهاي‌ نظام‌ سرمايه‌داري‌ بزرگترين‌ وظيفه‌اي‌ بود كه‌ در بعد منطقه‌اي‌ براي‌ آنكارا تعيين‌شده‌بود درحقيقت‌تركيه‌نقش‌نوارامنيتي‌بلوك‌ غرب‌ در برابر تهديدات‌بلوك‌ شرق‌ را ايفامي‌كرد. بافروپاشي‌ اتحاد جماهير شوروي‌ و فروريختن‌ نظام‌ دوقطبي‌حاكم‌، جهان‌ شاهد تغييرات‌ وسيع‌ و دگرگونيهاي‌عمده‌اي‌ در عرصه‌ روابط‌ بين‌الملل‌ بود. مناسبات‌ تركيه‌ با محيط‌پيرامون‌ خويش‌ نيز از اين‌ تحولات‌ بنيادي‌ ناگزير شده‌ و سياستمداران‌ترك‌ را بر آن‌ داشت‌ تا نقش‌نويني‌ را براي‌ تركيه‌ در عرصه‌ بازيگران‌منطقه‌اي‌ خاورميانه‌ ترسيم‌ كنند. اين‌ نقش‌ ناشي‌ از علل‌ داخلي‌ وخارجي‌ متعددي‌ بود كه‌ بر تصميم‌ گيريهاي‌ آنكارا تأثيرات‌ عمده‌اي‌مي‌گذاشت‌. در بعد داخلي‌ تركيه‌ با مشكلات‌ اقتصادي‌ ناشي‌ ازبحرانهاي‌ شديد پولي‌ در چند دهه‌ اخير مواجه‌ بود. از طرف‌ ديگرمعضل‌ امنيتي‌ كردهاي‌ تركيه‌ بويژه‌ در حوزه‌ جنوب‌ شرقي‌ كشورتحت‌ عنوان‌ P.K.K آنكارا را به‌ شدت‌ بخود مشغول‌ كرده‌ بود. رهايي‌از بحرانهاو معضلات‌ داخلي‌ باضافه‌ راهيابي‌ به‌ اتحاديه‌ اروپا، به‌ عنوان‌آرزوي‌ بزرگ‌ دولت‌، و آسوده‌ شدن‌ از مسئله‌ قبرس‌، عوامل‌ تعيين‌كننده‌اي‌ بودند كه‌ بر روي‌ تصميم‌گيري‌ طراحان‌ نقش‌ نوين‌ منطقه‌اي‌تركيه‌ تأثير بسزايي‌ داشتند. با شروع‌ روند مذاكرات‌ صلح‌ خاورميانه‌تركيه‌ به‌ سرعت‌ از اين‌ طرح‌ استقبال‌ كرد چرا كه‌ آنكارا، صلح‌ اعراب‌و اسرائيل‌ را بهترين‌ راه‌ حل‌ كاهش‌ تنشها و از بين‌ رفتن‌ جومخاصمات‌ و بحران‌ 50 ساله‌ منطقه‌اي‌ مي‌دانست‌ از طرفي‌ در ديدگاه‌بسياري‌ از كارشناسان‌ سياسي‌ روند صلح‌ به‌ گسترش‌ منافع‌ تركيه‌ درمنطقه‌ خاورميانه‌ مي‌انجاميد و نقش‌ تركيه‌ را در معادلات‌ منطقه‌اي‌ارتقاء مي‌بخشيد. تانسوچيللر نخست‌ وزير اسبق‌ تركيه‌ و سياست‌خارجي‌ تركيه‌ در قبال‌ روند صلح‌ خاورميانه‌ را چنين‌ تشريح‌ مي‌كند:

«حمايت‌ فعال‌ تركيه‌ از ادامه‌ فرآيند صلح‌ بين‌ اعراب‌ و اسرائيل‌بي‌نهايت‌ مهم‌ است‌. تركيه‌ نه‌ تنها يكي‌ از معدود كشورهاي‌ طرفدارامنيت‌ و دموكراسي‌ در منطقه‌ است‌، بلكه‌ از روابط‌ حسنه‌ با هر دوطرف‌، يعني‌ جهان‌ عرب‌ و اسرائيل‌ استقبال‌ مي‌كند.»

از اين‌ رو با وارد شدن‌ اعراب‌ به‌ روند سازش‌، نخبگان‌ سياسي‌آنكارا ديگر دليلي‌ براي‌ منع‌ گسترش‌ روابط‌ خود با اسرائيل‌نمي‌ديدند. از سوي‌ ديگر توسعه‌ روابط‌ با اسرائيل‌ بعنوان‌ يكي‌ ازپايه‌هاي‌ اساسي‌ نقش‌ نوين‌ منطقه‌اي‌ تركيه‌ تعريف‌ مي‌شد. تانسو چيللردر اينباره‌ اظهار مي‌دارد كه‌:

«مردم‌ منطقه‌ و مخصوصاً فلسطينيها بايد نظاره‌ گر اين‌ مسئله‌ باشندكه‌ فرايند صلح‌، مزيتها و امتيازاتي‌ در بر دارد. توسعه‌ اقتصادي‌ ورفاهي‌ كه‌ صلح‌ با خود مي‌آورد كارآمدترين‌ چاره‌ و درمان‌تروريسم‌ است‌. بدين‌ منظور، دولت‌ تركيه‌، مؤسسات‌ و شريكهايش‌را جهت‌ ايفاي‌ نقش‌ فعالتر، بعنوان‌ معامله‌ گران‌ و سرمايه‌ داران‌ درخاورميانه‌ و مشاركت‌ در طرحهاي‌ مشترك‌، نظير طرحهاي‌ آب‌،حمل‌ و نقل‌ و ارتباطات‌ تشويق‌ مي‌كند.»

ولي‌ واقعيت‌ اين‌ بود كه‌ توسعه‌ روابط‌ تركيه‌ و اسرائيل‌ بيشتر برستونهاي‌ نظامي‌ و امنيتي‌ استوار شده‌ بود. اولين‌ گامي‌ كه‌ در راستاي‌توسعه‌ همكاري‌هاي‌ نظامي‌ ـ امنيتي‌ از سوي‌ دو دولت‌ برداشته‌ شد،قراردادي‌ بود كه‌ براي‌ مدرنيزه‌ كردن‌ نيروي‌ هوايي‌ و تقويت‌ساختارهاي‌ نظامي‌ تركيه‌ مابين‌ تل‌آويو و آنكارا منعقد شد. با اين‌اوضاع‌، در 22 فوريه‌ 1996 يعني‌ حدود 6 ماه‌ پس‌ از برنده‌ شدن‌اسرائيل‌ در مزايده‌ 600 ميليون‌ دلاري‌ طرح‌ مدرنيزه‌ كردن‌ 54 فروندهواپيماي‌ F-5 نيروي‌ هوايي‌ تركيه‌، به‌ اسرائيل‌ پيمان‌ نظامي‌ ـاطلاعاتي‌ بين‌ تل‌آويو و آنكارا منعقد شد. از مفاد اين‌ قرارداد مي‌توان‌به‌ موارد زير اشاره‌ كرد:

1ـ تجهيز 54 فروند هواپيماي‌ جنگي‌ F-5 تركيه‌ توسط‌ نيروي‌ هوايي‌اسرائيل‌

2ـ تبادل‌ اطلاعات‌ مابين‌ سازمانهاي‌ جاسوسي‌ دو كشور(ميت‌ ـموساد)

3ـ پرواز آزمايشي‌ ـ آموزشي‌ مشترك‌ جنگنده‌هاي‌ دو كشور، بدون‌حمل‌ سلاح‌، در فضاي‌ هوايي‌ يكديگر

4ـ آموزش‌ نيروهاي‌ ضد شورش‌ تركيه‌ در جنوب‌ شرق‌ اين‌ كشوربراي‌ سركوب‌ اكراد استقلال‌ طلب‌

5ـ تأسيس‌ يك‌ دادگاه‌ امنيتي‌ براي‌ حل‌ و فصل‌ مسائل‌ امنيتي‌ آينده‌ دوكشور.

از طرفي‌، همكاريهاي‌ نظامي‌ تركيه‌ و اسرائيل‌ به‌ عنوان‌ اهرم‌فشاري‌ عليه‌ سوريه‌ و لبنان‌ در مذاكرات‌ صلح‌ تلقي‌ مي‌شد تا اين‌ دوكشور بويژه‌ سوريه‌ را مجبور به‌ عقب‌ نشيني‌ از مواضع‌ خويش‌ و دادن‌امتياز به‌ رژيم‌ صهيونيستي‌ بكند. اين‌ نوع‌ اهداف‌ همواره‌ يكي‌ ازسياستهاي‌ سنتي‌ صهيونيستها يه‌ شمار مي‌رفت‌.

ديويد بن‌ گوريون‌ نخست‌ وزير اسرائيل‌ زماني‌ مدعي‌ شده‌ بود كه‌تحكيم‌ روابط‌ اسرائيل‌ با كشورهاي‌ غير عرب‌ پيرامون‌ سرزمينهاي‌عربي‌ مي‌تواند سرانجام‌ به‌ صلحي‌ تحميلي‌ و بر اساس‌ شرايط‌ اسرائيل‌،منجر شود وي‌ چنين‌ اظهار داشته‌ بود كه‌:

«ما نمي‌توانيم‌ همسايگانمان‌ را مجبور كنيم‌ به‌ امضاي‌ قرارداد صلح‌ باما تن‌ دهند، اما هيچ‌ چيز بهتر از بدست‌ آوردن‌ دوست‌ دركشورهاي‌ آسيا و آفريقا، نمي‌تواند كينه‌ اعراب‌ نسبت‌ به‌ ما را كاهش‌دهد و بالمآل‌ باعث‌ برقراري‌ صلح‌ في‌ مابين‌ شود.»

با روي‌ كار آمدن‌ دست‌ راستي‌ها در تل‌آويو و ركود روند سازش‌خاورميانه‌، مناسبات‌ تركيه‌ و اسرائيل‌ شكل‌ وسيعتري‌ بخود گرفت‌ واهداف‌ نويني‌ را شامل‌ شد كه‌ ناشي‌ از تحولات‌ جديد منطقه‌اي‌ بويژه‌ركود سازش‌ و نزديكي‌ اعراب‌ و ايران‌ بود.

 

 تركيه‌ بدنبال‌ چه‌ چيزي‌ مي‌گردد؟

عضويت‌ در اتحاديه‌ اروپا و ورود تركيه‌ به‌ جامعه‌ متمدن‌ اروپايي‌،آنچه‌ كه‌ سياستمداران‌ تركيه‌ آن‌ را بعنوان‌ رؤياي‌ بزرگ‌ ملت‌ ترك‌اعلام‌ مي‌كنند، رؤيايي‌ است‌ كه‌ هنوز تحقق‌ نيافته‌ است‌. نخبگان‌سياسي‌ ـ اقتصادي‌، حاكم‌ بر تركيه‌ به‌ لحاظ‌ ساختار سياسي‌ اين‌ كشور،رژيم‌ لائيك‌ را مستحق‌ ورود به‌ اتحاديه‌ اروپايي‌ مي‌دانستند و طي‌سالهاي‌ طولاني‌ ديپلماسي‌ تركيه‌ بر محور الحاق  به‌ اتحاديه‌ اروپاچرخيده‌ است‌. ولي‌ سران‌ اروپايي‌ بويژه‌ آلمان‌، يونان‌ و... تركيه‌ را به‌لحاظ‌ نقض‌ گسترده‌ حقوق‌ بشر و عدم‌ حل‌ مسالمت‌آميز بحران‌ قبرس‌،شايسته‌ ورود به‌ جمع‌ ستارگان‌ نمي‌دانستند، از اين‌ رو ايجاد روابط‌مستحكم‌ با اسرائيل‌ به‌ عنوان‌ متحد استراتژيك‌ آمريكا، اين‌ گمان‌ رابه‌ تركيه‌ مي‌داد تا با استفاده‌ از نفوذ آمريكا و اسرائيل‌ احتمال‌ ورود به‌اتحاديه‌ اروپايي‌ را افزايش‌ دهند از سوي‌ ديگر نزديكي‌ به‌ اسرائيل‌،اين‌ فرصت‌ را به‌ آنكارا مي‌داد تا از نقش‌ و نفوذ لابي‌ ارمني‌ و يوناني‌در سنا و كنگره‌ آمريكا بهره‌ جويد.

بحرانهاي‌ اقتصادي‌ در تركيه‌ كه‌ ناشي‌ از كمبود ارزش‌ پول‌ وبدهيهاي‌ هنگفت‌ اين‌ كشور بود همواره‌ يكي‌ از بزرگترين‌ معضلاتي‌بود كه‌ دولت‌ از آن‌ رنج‌ مي‌برد از اين‌ رو استفاده‌ از منابع‌ مالي‌اسرائيل‌ و ايالات‌ متحده‌ آمريكا و جذب‌ سرمايه‌، سرمايه‌گذاران‌يهودي‌ براي‌ اجراي‌ طرحهاي‌ اقتصادي‌ و برنامه‌هاي‌ دراز مدت‌ بويژه‌در آسياي‌ مركزي‌ و قفقاز و نيز بهره‌مندي‌ از پيشرفتهاي‌ تكنولوژيكي‌اسرائيل‌ در زمينه‌هاي‌ صنعتي‌، كشاورزي‌ و آبياري‌ از اهدافي‌ بود كه‌دولت‌ تركيه‌ دنبال‌ مي‌كرد.

از طرفي‌ ديگر تركيه‌ خواهان‌ ايفاي‌ نقش‌ ويژه‌اي‌ در استراتژي‌خاورميانه‌اي‌ ايالات‌ متحده‌ پس‌ از دوران‌ جنگ‌ سرد بود اين‌ امرزماني‌ آشكار شد كه‌ آنكارا حس‌ كرد با فروپاشي‌ شوروي‌ و رفع‌تهديد امنيتي‌ آن‌، تركيه‌ از كانون‌ ملاحظات‌ منطقه‌اي‌ ايالات‌ متحده‌ناپديد شده‌ است‌. ازاين‌ رو همكاريهاي‌ گسترده‌ تركيه‌ با اسرائيل‌، اين‌امكان‌ را به‌ تركيه‌ مي‌داد تا با تكيه‌ بر جايگاه‌ ژئوپليتيكي‌ و وابستگي‌ به‌ناتو به‌ كمك‌ اسرائيل‌ نقش‌ چكش‌ تعادل‌ را در منطقه‌ ايفا كند. شايدبتوان‌ گفت‌ كه‌:

«محور نظامي‌ ـ امنيت‌ تركيه‌ و اسرائيل‌ مي‌توانست‌ در شرايط‌ سخت‌از سوي‌ آمريكا به‌ عنوان‌ چماقي‌ عليه‌ كشورهايي‌ چون‌ ايران‌ وسوريه‌ و يا حتي‌ عراق  به‌ كار گرفته‌ شود.»

توسعه‌ همكاريهاي‌ امنيتي‌ با اسرائيل‌، يك‌ مصرف‌ داخلي‌عمده‌اي‌ براي‌ لائيك‌ها و ارتش‌ اين‌ كشور داشت‌ و آن‌ تضعيف‌ رشداسلامگرايي‌ بود كه‌ اركان‌ نظام‌ لائيك‌ را هدف‌ قرار داده‌ بود؛ ارتش‌تركيه‌ مي‌كوشيد تا با كمك‌ آمريكا و اسرائيل‌ اين‌ روند را كنترل‌ ياتضعيف‌ كند.

در بعد نظامي‌، تقويت‌ ساختارهاي‌ نظامي‌ و بهره‌گيري‌ از برتريهاي‌اسرائيل‌ در اين‌ زمينه‌ يكي‌ ديگر از اهدافي‌ بود كه‌ دولت‌، بويژه‌ ارتش‌و وزارت‌ دفاع‌ دنبال‌ مي‌كرد؛ كه‌ نمود آن‌ مدرنيزه‌ كردن‌ نيروي‌ هوايي‌و انجام‌ مانورهاي‌ مشترك‌ دريايي‌ در درياي‌ مديترانه‌ بود؛ ولي‌ ازآنجا كه‌ تركيه‌ با كمبود امكانات‌ مالي‌ مواجه‌ بود لذا با فروش‌ آب‌رودخانه‌ «ماناوگات‌» به‌ اسرائيل‌، در صدد بود تا هزينه‌ اين‌ طرحهاي‌نظامي‌ را تأمين‌ كند. محمت‌ گولهان‌ وزير پيشين‌ دفاع‌ تركيه‌ در پاسخ‌به‌ اين‌ سوال‌ كه‌ چرا طرح‌ مدرنيزه‌ سازي‌ هواپيماهاي‌ تركيه‌، به‌ اسرائيل‌واگذار شده‌ است‌؟ چنين‌ گفت‌:

«با توجه‌ به‌ محدود بودن‌ منابع‌ مالي‌ تركيه‌، هزينه‌ طرح‌ با اعلام‌برنامه‌اي‌ از سوي‌ اسرائيل‌ تأمين‌ مي‌شود و طرح‌ به‌ سرعت‌ به‌ نتيجه‌مي‌رسد هزينه‌ مدرنيزه‌ كردن‌، از طريق‌ منابع‌ تجاري‌ حاصل‌ ازفروش‌ آب‌ رودخانه‌ «ماناوگات‌» تركيه‌ به‌ اسرائيل‌ تأمين‌ خواهدشد.»

بي‌ ترديد برجسته‌ترين‌ نقطه‌ همكاريهاي‌ تركيه‌ و اسرائيل‌ بعدامنيتي‌ آن‌ بود، تركيه‌ در صدد بود با آموزش‌ نيروهاي‌نظامي‌ خود درجنوب‌ شرقي‌ كشور و با استفاده‌ از شيوه‌هاي‌ سركوب‌ صهيونيستها ونيز استفاده‌ از تجهيزات‌ پيشرفته‌ رژيم‌ صهيونيستي‌ به‌ مقابله‌ با معضل‌امنيتي‌ P.K.K برخيزد. تركيه‌، ايران‌ و سوريه‌ را متهم‌ به‌ حمايت‌ ازچريكهاي‌ P.K.K مي‌كند؛ حضور اسرائيل‌ در كنار مرزهاي‌ ايران‌(شمال‌ عراق  و جنوب‌ شرقي‌ تركيه‌) و نيز در عقبه‌ سوريه‌ اهرم‌ فشاري‌است‌ كه‌ مشتركاً از سوي‌ تركيه‌ و اسرائيل‌ عليه‌ ايران‌ و سوريه‌ بكارگرفته‌ مي‌شود. روابط‌ نظامي‌ سوريه‌ و يونان‌ نيز از جمله‌ عوامل‌ديگري‌ بود كه‌ تركيه‌ همكاريهاي‌ نظامي‌ ـ امنيتي‌ خويش‌ با اسرائيل‌ راتشديد ساخت‌. سوريه‌ و يونان‌ در پاييز 1996 يك‌ پيمان‌ همكاري‌دوجانبه‌ امضاء كردند، اين‌ توافق‌ در جريان‌ سفر وزير دفاع‌ سابق‌ يونان‌«اريسنس‌» به‌ سوريه‌ امضاء شد. اين‌ همكاري‌ قبلاً در سال‌ 1985توسط‌ «آندرياس‌ پاپاندريو» نخست‌ وزير سابق‌ يونان‌ منعقد شده‌بود. اخيراً استقرار موشكهاي‌ روسي‌ ضدهواپيما در قبرس‌ (يوناني‌نشين‌) اعتراضات‌ گسترده‌ تركيه‌، اسرائيل‌ و ايالات‌ متحده‌ رابرانگيخت‌. تركيه‌ تهديد كرد كه‌ به‌ حمله‌ هوايي‌ عليه‌ تأسيسات‌ موشكي‌قبرس‌ دست‌ خواهد زد، آمريكا و اسرائيل‌ نيز شديداً از استقرار اين‌موشكها اظهار نگراني‌ كرده‌ بودند. روزنامه‌ ژوزالم‌ پست‌ چاپ‌فلسطين‌ اشغالي‌ به‌ استقرار اين‌ موشكها اشاره‌ كرده‌، مي‌نويسد:

«اين‌ نقطه‌ حداقل‌ مي‌تواند آزادي‌ حركت‌ هواپيماهاي‌ جنگي‌اسرائيل‌ را در شرق‌ مديترانه‌ كاهش‌ دهد، البته‌ اگر آنرا با خطرمواجه‌ نكند، زيرا رادار اين‌ موشكها مي‌توانند تحركات‌ نيروي‌هوايي‌ اسرائيل‌ را عليه‌ حزب‌الله‌ رديابي‌ كنند و ممكن‌ است‌ اين‌اطلاعات‌ به‌ لبنانيها و سوري‌ها تحويل‌ شود»

 

گرگها به‌ دنبال‌ چه‌ چيزي‌ مي‌گردند؟

طبق‌ قرارداد همكاريهاي‌ نظامي‌ مذكور، تركيه‌ و اسرائيل‌ اجازه‌داشتند تا در حريم‌ هوايي‌ يكديگر پروازهاي‌ آموزشي‌ ـ آزمايشي‌انجام‌ دهند، مانورهاي‌ مشترك‌ نظامي‌ در درياي‌ مديترانه‌ از مواردديگر اين‌ همكاريها به‌ شمار مي‌رفت‌. اين‌ اقدامات‌، شديداً درتعارض‌ با امنيت‌ ملي‌ كشورهاي‌ منطقه‌ بويژه‌ ايران‌، سوريه‌ و عراق بود، چرا كه‌ اسرائيل‌ اجازه‌ مي‌يافت‌ در كنار مرزهاي‌ اين‌ كشورهاحضور نظامي‌ داشته‌ باشد. نداءالقدس‌ نشريه‌ جنبش‌ جهاد اسلامي‌فلسطين‌ مي‌نويسد:

«اين‌ پيمان‌ يك‌ پيمان‌ در مقابل‌ كشورهاي‌ خاورميانه‌ علي‌الخصوص‌ايران‌، سوريه‌ و عراق  است‌. اسحاق  مردخاي‌ گفته‌ است‌: اگر عراق ،ايران‌ و سوريه‌ بخواهند هر نوع‌ ريسك‌ نظامي‌ در منطقه‌ انجام‌ دهند،تركيه‌ و اسرائيل‌ را در مقابل‌ خود خواهند يافت‌.»

جمهوري‌اسلامي‌ ايران‌ همواره‌ به‌ عنوان‌ دشمن‌ درجه‌ اول‌ اسرائيل‌به‌ شمار مي‌رود. ازاين‌ رو رژيم‌ صهيونيستي‌ با به‌ راه‌ انداختن‌ تبليغات‌گسترده‌ عليه‌ ايران‌ تلاش‌ دارد تا صحنه‌ سياسي‌ ـ تبليغاتي‌ بين‌المللي‌ راكه‌ پس‌ از اشغال‌ كويت‌ عليه‌ رژيم‌ صدام‌ حسين‌ بسيج‌ شده‌ بود، عليه‌ايران‌ تنظيم‌ شود. ازاين‌ رو اصلي‌ترين‌ هدف‌ اسرائيل‌ از همكاريهاي‌نظامي‌ ـ امنيتي‌ با تركيه‌ ضربه‌ زدن‌ به‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ است‌.شيمون‌ پرز فلسفه‌ پيمان‌ نظامي‌ مابين‌ تركيه‌ و اسرائيل‌ را چنين‌ تشريح‌مي‌كند:

«امضاي‌ پيمان‌ نظامي‌ ميان‌ آنكارا و تل‌آويو، يك‌ اقدام‌ امنيتي‌ درمقابله‌ با ايران‌ است‌، كشوري‌ كه‌ تلاش‌ مي‌كند تا به‌ سلاحهاي‌ پيشرفته‌چين‌، روسيه‌ و كره‌ شمالي‌ دست‌ يابد.»

رژيم‌ صهيونيستي‌ حضور در كنار مرزهاي‌ ايران‌ را بخشي‌ از آنچه‌كه‌ بازدارندگي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ـ در حمايت‌ از چريكهاي‌ حزب‌الله‌لبنان‌ و دستيابي‌ به‌ سلاحهاي‌ هسته‌اي‌ و موشكهاي‌ دوربرد ـ مي‌خواند،ارزيابي‌ مي‌كند. مارتين‌ كرامر مدير انستيتوي‌ رايان‌ تل‌آويو چنين‌اظهار داشت‌:

«قرارداد تركيه‌ و اسرائيل‌ يك‌ قرارداد تشريفاتي‌ نيست‌، بلكه‌قراردادي‌ استراتژيك‌ و با ابعاد وسيع‌ است‌ كه‌ اگر لازم‌ باشد براساس‌ اين‌ قرارداد اسرائيل‌ قادر خواهد بود براي‌ امنيت‌ خود،اهدافي‌ را در ايران‌ مورد حمله‌ قرار دهد. كنترل‌ تنگه‌ باب‌المندب‌ كه‌درياي‌ سرخ‌ را به‌ اقيانوس‌ هند متصل‌ مي‌كند، از طريق‌ اريتره‌ دراختيار اسرائيل‌ است‌ اكنون‌ تركيه‌ را نيز تحت‌ نفوذ و سلطه‌ خودداريم‌. برخي‌ها فكر مي‌كنند كه‌ اسرائيل‌ اين‌ اقدامات‌ را براي‌ نفوذاقتصادي‌ در آسياي‌ ميانه‌ و قفقاز انجام‌ مي‌دهد، نه‌ خير! اين‌عمليات‌ در راستاي‌ اهداف‌ استراتژيك‌ اسرائيل‌ است‌. ما قصدداريم‌ خطر دستيابي‌ ايران‌ به‌ سلاحهاي‌ هسته‌اي‌ را خنثي‌ كنيم‌. چراكه‌، گاه‌ حوادث‌ آن‌ قدر سريع‌ اتفاق  مي‌افتد كه‌ اگر ما به‌ موقع‌ درمنطقه‌ حضور نداشته‌ باشيم‌ منافع‌ اسرائيل‌ به‌ خطر مي‌افتد.»

نوك‌ تهديدات‌ نظامي‌ امنيتي‌ اسرائيل‌ عليه‌ ايران‌ متوجه‌ تأسيسات‌هسته‌اي‌ ايران‌ است‌ تا نيروگاه‌ اتمي‌ بوشهر را تبديل‌ به‌ اُزيراكي‌ ديگركند. ژنرال‌ ايتان‌ الياهو نامزد فرماندهي‌ نيروي‌ هوايي‌ اسرائيل‌دراين‌باره‌ اظهار داشت‌:

«ما قدرت‌ آن‌ را داريم‌ كشورهايي‌ را مجازات‌ كنيم‌ كه‌ لزوماً همسايه‌ما نيستند. ما اين‌ امر را پيشتر ثابت‌ كرده‌ايم‌. ايران‌ در خلال‌ 5 يا 10سال‌ مي‌تواند به‌ سلاحهاي‌ هسته‌اي‌ دست‌ يابد ولي‌ تلاش‌ زيادي‌مي‌كند تا اين‌ مدت‌ را كاهش‌ دهد.»

متأسفانه‌ اين‌ نوع‌ اقدامات‌ تجاوز كارانه‌ اسرائيل‌ در برهم‌ زدن‌آرامش‌ و ثبات‌ منطقه‌اي‌ مورد حمايت‌ دولتهايي‌ چون‌ ايالات‌ متحده‌و انگلستان‌ قرار مي‌گيرد؛ وزير دفاع‌ انگليس‌ در سفر اخير خود به‌تل‌آويو اظهار داشته‌ بود كه‌:

«هر تدبيري‌ كه‌ براي‌ ادامه‌ حيات‌ اسرائيل‌ لازم‌ تشخيص‌ داده‌ شود،انگلستان‌ از آن‌ قاطعانه‌ حمايت‌ خواهد كرد و اساساً اين‌ مسائل‌ در كنفرانس‌ شرم‌الشيخ‌ نيز با دقت‌ مورد بررسي‌ قرار گرفته‌است‌.»

همكاريهاي‌ روز افزون‌ نظامي‌ ـ امنيتي‌ تركيه‌ و اسرائيل‌ نيز براي‌سوريه‌ يك‌ خطر جدي‌ تلقي‌ مي‌شود و سوريه‌ را تحت‌ فشار گازانبري‌اين‌ همكاريها قرار مي‌دهد كه‌ بصورت‌ تهديد امنيتي‌ در مرزهاي‌شرقي‌ و بحران‌ آب‌ نمود مي‌يابد. در استراتژي‌ نوين‌ منطقه‌اي‌ رژيم‌صهيونيستي‌ اين‌ تهديد گازانبري‌ مي‌تواند سوريه‌ را مجبور به‌ مذاكره‌و تن‌ دادن‌ به‌ يك‌ صلح‌ تحميلي‌ كند. چنانچه‌ وايزمن‌ رئيس‌ جمهوررژيم‌ صهيونيستي‌ موافقت‌ نامه‌ نظامي‌ اسرائيل‌ و تركيه‌ را مجسم‌ كننده‌يك‌ حركت‌ گازانبري‌ به‌ دور سوريه‌ ارزيابي‌ كرده‌ كه‌ دمشق‌ را وادارخواهد كرد تا با هريك‌ از كشورهاي‌ تركيه‌ و اسرائيل‌ به‌ طورمسالمت‌آميز سازش‌ كند.

از ديگر اهداف‌ مهم‌ اسرائيل‌ از گسترش‌ روابط‌ و مناسبات‌ باتركيه‌، نفوذ به‌ عمق‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ بود چرا كه‌ تركيه‌ يكي‌ ازبزرگترين‌ و با سابقه‌ترين‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ بشمار مي‌رود واستفاده‌ ازبرگه‌ تركيه‌ در زمانهاي‌ لازم‌ مي‌تواند راه‌ گريزي‌ براي‌ اسرائيل‌محسوب‌ شود. به‌ عنوان‌ نمونه‌ زماني‌ كه‌ افكار عمومي‌ جهان‌ اسلام‌ ودول‌ اسلامي‌ به‌ شدت‌ تحت‌ تأثير سياست‌ شهرك‌سازي‌ نتانياهو درابوغنيم‌ قدس‌ ـ كه‌ در راستاي‌ يهودي‌ سازي‌ اين‌ شهر شريف‌ اتخاذشده‌ بود ـ قرارگرفت‌ يك‌ هيئت‌ بلند پايه‌ اسرائيلي‌ از تركيه‌ بازديدمي‌كرد.

براي‌ اسرائيل‌، تركيه‌ سكوي‌ پرتاب‌ به‌ آسياي‌ مركزي‌ و قفقاز تلقي‌مي‌شود چرا كه‌ علاوه‌ بر حضور در بازارهاي‌ اين‌ منطقه‌، مي‌تواند باگسترش‌ مناسبات‌ امنيتي‌ با آذربايجان‌، ارمنستان‌ و ساير كشورهاي‌ اين‌حوزه‌، ايران‌ را تحت‌ فشار قرار دهد. بنيامين‌ نتانياهو نخست‌ وزيرسابق‌ رژيم‌صهيونيستي‌ در سفري‌ كوتاه‌ به‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ اعلام‌كرد:

«اسرائيل‌براي‌ رابطه‌ با جمهوري‌ آذربايجان‌ اهميت‌ ويژه‌اي‌ قائل‌است‌. اين‌ اهميت‌ ناشي‌ از منابع‌ عظيم‌ نفتي‌ اين‌ جمهوري‌ است‌ كه‌بيش‌ از منابع‌ نفتي‌ كشور عربستان‌ سعودي‌ برآورد شده‌ است‌، بعلاوه‌جمهوري‌ آذربايجان‌ يك‌ كشور اسلامي‌ است‌.»

از سويي‌ ديگر يكي‌ از خواستهاي‌ ديرپاي‌ نظامي‌ ـ امنيتي‌ اسرائيل‌پيوند با ناتو (سازمان‌ پيمان‌ آتلانتيك‌ شمالي‌) بود. بن‌ گوريون‌ اولين‌نخست‌ وزير رژيم‌ صهيونيستي‌ دراين‌باره‌ اظهار داشت‌:

«اروپايي‌ها ـ چه‌ بخواهند و چه‌ نخواهند ـ بايد متقاعد شوند كه‌اسرائيل‌ بدليل‌ موقعيتش‌ در خاورميانه‌، پايگاه‌ مقدم‌ غرب‌ در منطقه‌مي‌باشد. اسرائيل‌ مرز طبيعي‌ جهان‌ آزاد است‌، چه‌ كسي‌ مرزهاي‌اسرائيل‌ را تضمين‌ مي‌كند، مگرنه‌ فرانسه‌؟ مگرنه‌ انگلستان‌؟ مگرنه‌آمريكا؟ بايد از جغرافيا فراتر رفت‌ بايد سازمانهاي‌ نظامي‌ غرب‌ تاخاورميانه‌ امتداد مي‌يابد و اسرائيل‌ را شامل‌ شود. آنچه‌ اسرائيل‌مي‌خواهد، همپيماني‌ كلي‌ با پيمان‌ آتلانتيك‌ شمالي‌ است‌.»

در كتاب‌ اسرائيل‌ خنجر آمريكا چنين‌ آمده‌ است‌:

«اسرائيل‌ مقتدر، يك‌ امر حياتي‌ براي‌ امنيت‌ و سلامت‌ آمريكامي‌باشد. نقش‌ اسرائيل‌ بصورت‌ مراكز ارتباطات‌ و پايگاه‌ تداركات‌و رديابي‌ و زرادخانه‌ توليدي‌ بايد مورد توجه‌ علاقه‌مندان‌ به‌ دفاع‌از آزادي‌ باشد.»

هرچند اسرائيل‌ پيمانهاي‌ نظامي‌ گسترده‌اي‌ با اعضاي‌ ناتو بويژه‌ باآمريكا، انگلستان‌ و فرانسه‌ منعقد كرده‌ است‌ اما پيمان‌ نظامي‌ «تركيه‌ ـاسرائيل‌» شكل‌ عينيت‌ يافته‌ اتصال‌ رژيم‌ صهيونيستي‌ با شاخه‌ جنوب‌شرقي‌ ناتو بشمار مي‌رود. اسرائيل‌ با حضور در تركيه‌ مي‌تواند بااستفاده‌ از سكوهاي‌ پرتاب‌ موشك‌ و پايگاههاي‌ نظامي‌ تركيه‌، امنيت‌و ثبات‌ كشورهاي‌ منطقه‌ را به‌ شدت‌ به‌ خطر بياندازد اكنون‌همكاريهاي‌ نظامي‌ تركيه‌ و اسرائيل‌ وارد مرحله‌ جديدي‌ شده‌ است‌؛اين‌ همكاريها با انجام‌ مانورهاي‌ نظامي‌ شكل‌ عملي‌ به‌ خود گرفته‌ و باوارد شدن‌ اردن‌ به‌ جمع‌ تركيه‌ و اسرائيل‌ ـ كه‌ با حمايتهاي‌ ايالات‌متحده‌ همراه‌ بوده‌ است‌ ـ خطر بسيار جدي‌ را براي‌ كشورهاي‌ اسلامي‌گوشزد مي‌كند و آن‌ ايجاد يك‌ «محور امنيتي‌ نوين‌» در منطقه‌ است‌ كه‌با حضور تركيه‌ و اسرائيل‌ و اردن‌ شروع‌ مي‌شود و بعدها عراق  نيز به‌جمع‌ اين‌ كشورها مي‌پيوندد. در حقيقت‌ كنار گذاشته‌ شدن‌ ايران‌،عربستان‌ سعودي‌ و سوريه‌ از نظام‌ امنيتي‌ منطقه‌اي‌ يكي‌ از اهداف‌ اين‌طرح‌ آمريكايي‌ ـ صهيونيستي‌ است‌. اين‌ محور جمهوري‌ اسلامي‌ايران‌ را از كشورهاي‌ خط‌ مقدم‌ عربي‌ يعني‌ سوريه‌ و لبنان‌ قيچي‌مي‌كند تا زمينه‌ را براي‌ سركوب‌ اسلامگرايي‌ و جنبشهاي‌ اسلامي‌ درسطح‌ خاورميانه‌ را فراهم‌ سازد.

محسن‌ رضايي‌ فرمانده‌ سابق‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و دبيرفعلي‌ مجمع‌ تشخيص‌ مصلحت‌ نظام‌ درباره‌ طرح‌ نوين‌ آمريكا براي‌خاورميانه‌ چنين‌ اظهار داشت‌:

«طرح‌ آمريكا در دراز مدت‌، با تكيه‌ بر مداخله‌ مستقيم‌ و غيرمستقيم‌ ايجاد يك‌ بلوك‌ سياسي‌ جديد در منطقه‌ است‌ كه‌ اردن‌،اسرائيل‌، عراق  و تركيه‌ اعضاي‌ آن‌ را تشكيل‌ مي‌دهند. اين‌ بلوك‌(كمربند) در غرب‌ ايران‌ بوجود مي‌آيد و در صف‌ اعراب‌ نيز بين‌سوريه‌، لبنان‌ و عراق ، مصر و عربستان‌ شكافي‌ در جنوب‌ ايجادمي‌كند. نطفه‌ شكل‌گيري‌ اين‌ بلوك‌ بندي‌ در مانورهاي‌ مشترك‌اسرائيل‌ ـ تركيه‌ با نظارت‌ اردن‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد ]به‌ اين‌ مانورهاي‌نظامي‌ بايد تهديدات‌ نظامي‌ تركيه‌ عليه‌ سوريه‌ كه‌ البته‌ با ميانجيگري‌كشورهاي‌ منطقه‌ بويژه‌ ايران‌، مصر و عربستان‌ پايان‌ پذيرفت‌ رااضافه‌ نمود كه‌ البته‌ از اهداف‌ غير مستقيم‌ اين‌ تهديدات‌ هشدار به‌برخي‌ از كشورهاي‌ منطقه‌ بود[ به‌ نظر مي‌رسد در اين‌ بلوك‌ بندي‌بيشترين‌ نقش‌ به‌ اردن‌ داده‌ خواهد شد در رابطه‌ با اين‌ طرح‌ مصرف‌صدام‌ حسين‌ تمام‌ شده‌ تلقي‌ مي‌شود و احتمال‌ حذف‌ صدام‌ قويتر ازگذشته‌است‌. بعبارتي‌ اگرچه‌ تلاش‌ مستقيمي‌ براي‌ حذف‌ صدام‌صورت‌ نمي‌گيرد، ولي‌ در هر حال‌ تحولات‌ به‌ اين‌ سمت‌ گرايش‌دارد.در مورد عراق  مسلماً شكل‌ نهايي‌، احتمال‌ ايجاد يك‌ عراق قدرتمند نخواهد بود و نفوذ بيشتر تركيه‌ در شمال‌ اين‌ كشور و نقش‌گسترده‌تر اردني‌ها در جنوب‌ مورد نظر است‌. در اين‌ بلوك‌ سعي‌مي‌شود ايران‌، عربستان‌ و سوريه‌ از صحنه‌ دور نگه‌ داشته‌ شوند ودر شرايط‌ حداكثر امكان‌ تجزيه‌ عراق ، مانند آنچه‌ در يوگسلاوي‌اتفاق  افتاد انديشه‌اي‌ قابل‌ تأمل‌ است‌.»

اين‌ يك‌ واقعيت‌ انكارناپذير است‌ كه‌ عراق  و اردن‌ در آستانه‌ورود به‌ قرن‌ بيست‌ و يكم‌ مي‌توانند نقش‌ بسيار حساسي‌ را ايفا كنند ودر واقع‌ معادلات‌ منطقه‌اي‌ پيش‌ بيني‌ شده‌ براي‌ خاورميانه‌ چنين‌ نقش‌عمده‌اي‌ را براي‌ عراق  و اردن‌ طراحي‌ كرده‌ است‌. از ديدگاه‌ايالات‌متحده‌، ايجاد يك‌ دولت‌ قدرتمند و با ثبات‌ در عراق  به‌ هيچ‌وجه‌ مورد مطلوب‌ نمي‌باشد و يك‌ عراق  ضعيف‌ و تحت‌ كنترل‌مي‌تواند بهترين‌ انتخاب‌ براي‌ محور امنيتي‌ تركيه‌، اسرائيل‌ و اردن‌باشد. ازاين‌رو تحولات‌ ژرف‌ منطقه‌اي‌ حال‌ و آينده‌ اين‌ واقعيت‌ رابراي‌ ما بازگو مي‌كند:

«هر قدرت‌ منطقه‌اي‌ و يا فرامنطقه‌اي‌ بتواند تأثير گذاري‌ عمده‌اي‌ برروي‌ دستگاه‌ حاكم‌ بر عراق  بكند، مي‌تواند به‌ تأمين‌ منافع‌استراتژيكي‌ خويش‌ اميدوار باشد.»

ازاين‌ رو خطر بسيار جدي‌ است‌ و تبعات‌ ويرانگري‌ بدنبال‌ خواهدداشت‌، باور كنيد اين‌ تهديدات‌ يك‌ توهم‌ و ناشي‌ از تئوري‌ توطئه‌نيست‌. چندي‌ پيش‌ همزمان‌ با سفر مسعود ايلماز نخست‌ وزير سابق‌تركيه‌ به‌ فلسطين‌ اشغالي‌، رئيس‌ سازمان‌ اطلاعاتي‌ اردن‌ وارد تل‌آويوشد. شيمون‌ شافيرا يكي‌ از مقامات‌ امنيتي‌ اسرائيل‌ اظهار داشته‌ است‌كه‌ يك‌ اتحاد اطلاعاتي‌ ـ امنيتي‌ مابين‌ سرويسهاي‌ امنيتي‌ آنكاراـ امان‌ـ تل‌آويو بوجود آيد.

بنابراين‌ بر عهده‌ دستگاه‌ ديپلماسي‌ و نهادهاي‌ امنيتي‌ جمهوري‌اسلامي‌ ايران‌ است‌ تا تدابير ويژه‌اي‌ را براي‌ مقابله‌ با طرح‌ نوين‌امريكايي‌ ـ صهيونيستي‌ پيش‌ بيني‌ كرده‌ و سازمان‌ دهي‌ كند. جمهوري‌اسلامي‌ بايد تا حد ممكن‌ سعي‌ كند تا نقش‌ ايالات‌ متحده‌ را در منطقه‌،بويژه‌ در شمال‌ عراق‌ محدود كرده‌ و در اين‌ رهگذر از نقش‌ روسيه‌ وبرخي‌ «خرده‌بازيگران‌ منطقه‌اي‌» بهره‌جويد و نيزبه‌ توسعه‌ همكاريهاي‌خود با كشورهاي‌ عربي‌ بپردازد.

جهان‌ اسلام‌ هم‌ اكنون‌ بيش‌ از هر زمان‌ ديگر احتياج‌ به‌ همگرايي‌ وهمبستگي‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ دارد، اعراب‌ و ايران‌ امروز با تهديدمشترك‌ امنيتي‌ جديدي‌ مواجه‌ شده‌اند كه‌ از اين‌ جهت‌ برخي‌ از ابعادمنافع‌ ملي‌ آنها به‌ هم‌ پيوندمي‌خورد و زمينه‌ رابراي‌ گسترش‌ مناسبات‌سياسي‌ فراهم‌ مي‌آورد.

 

 

    92 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات منطقه مرتبط:
●   اسراييل (819)
●   تركيه (109)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:08/11/1384

تاريخ شمسی نشر:05/11/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب