باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 48 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
بقاي مدرن
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
نقدي بر نظريه «برخورد تمدن‏ها» و استراتژى امريكا در بهره گيري از آن


 
   ● نويسنده: سيد رضا - شاكري

منبع: هفته نامه - پگاه حوزه - شماره 152

 
 

«برخورد تمدن‏ها» مقاله‏اى بود كه ساموئل. پى. هانتينگتون، آن را در سال 1993 در مجله (Forigen - affairs) به چاپ رساند. اين نوشته كه بعدها به «تسامح نظريه» نام گرفت، تا مدت‏ها در محافل تحليل سياسى حضور جدى داشت و واكنش بسيارى، به ويژه در مخالفت با آن، از سوى انديشمندان كشورهاى اسلامى ابراز شد. طرح دوباره اين نظريه پس از حوادث 11 سپتامبر صورت گرفت. تاكنون نقدهاى بسيارى از سوى تحليلگران سياسى و مسلمانان وارد شده است. اين نوشتار مى‏كوشد، از نگاهى تازه و از منظر نظريه سياسى مدرن به بنيادهاى نظرى «برخورد تمدن‏ها »بپردازد. فرضيه مقاله آن است كه اين نظريه اصولاً در فضاى جهانى شدن قرار نمى‏گيرد، بلكه در قالب سرمشق مدرنيته، به ويژه در قالب دولت مدرن قابل فهم و بازخوانى است و مى‏كوشد براى توجيه خشونت و سياست‏هاى امريكا عليه بخش‏هاى ديگر دنيا، ظرف تمدن را استخدام كند. بر اين اساس، نظريه «برخورد تمدن‏ها» بيشتر يك استراتژى است كه در خدمت تقويت نهادهاى سياسى مدرن قرار مى‏گيرد ؛ بدين ترتيب، هدف نهايى اين استراتژى، احياى توانايى‏هاى مدرن دولت امريكا در فضاى جديد است كه در اثر فروپاشى شوروى و فقدان دشمن معين به زوال گراييده بود. مقاله از سه قسمت تشكيل شده است؛ ابتدا به بازخوانى مبانى نظريه هانتينگتون و كشف ارتباط و پيوندهاى عميق آن از حيث نظرى، با انكار ماكياولى و نظريه دولت هگل مى‏پردازيم. سپس جايگاه و اهميت دولت مدرن و نهادهاى سياسى را در نزد هانتينگتون تبيين مى‏كنيم و در نهايت به نقد اجمالى اين نظريه مى‏پردازيم.

 

1. بنيادهاى نظرى برخورد تمدن‏ها

نيكولو ماكياولى انديشمندى بود كه در فضاى سياسى و حكومتى باليد و مشهور شد؛ او با نوشتن كتاب معروف شهريار، در حكم دستورالعملى جديد براى بقا و حفظ قدرت، به ويژه با كتاب «گفتارها»، توانست پايه‏هاى علم سياست جديد و نظريه سياسى مدرن را بنا نهد؛ اگر چه كتاب شهريار در محافل تحليلى شهرت دارد، ولى اين اثر عصاره كتاب اصلى وى «گفتارها» است كه در آن بر بستر تاريخ نويسى نوين، به كشف مجارى و مبادى سياست و قدرت مى‏پردازد. چنانچه نگاهى به اين كتاب و آموزه‏هاى آن داشته‏باشيم، بهتر مى‏توانيم خاستگاه‏ها و نيز نقاط اشتراك وى را با هانتينگتون به دست آوريم. نقطه مشترك مهم ماكياولى و هانتينگتون آنجاست كه هر دو به نحوى در ذيل نگرش محافظه كار نهادگرايى علم سياست قرار مى‏گيرند. ماكياولى از لحاظ علمى، با عنايت به گفته دانته كه «علم پديد نمى‏آيد، مگر آدمى آنچه را مى‏انديشد، نگاه دارد»، معتقد است كه ما بايد آنچه را داريم ،نگاه داريم.(1) وى در جايى ديگر در مقدمه كتاب «گفتارها» مى‏گويد: دانش پزشكى چيزى جز مجموعه تجربه‏هاى پزشكان اعصار گذشته نيست كه پزشكان امروز راهنماى خود قرار داده‏اند.(2) از اين رو مشاهده مى‏شود كه به نحوى به تاريخ دانش مرجعيت مى‏بخشد و نيز از اهميت تاريخ روم در نزد وى، به ديدگاه محافظه‏كارانه ماكياولى و معناى نهادى آن پى مى‏بريم. از سوى ديگر، ماكياولى شكوه مى‏كند كه چرا تاريخ كشورهاى پادشاهى و جمهورى روزگاران باستان، به دست فرمانروايان و سرداران و شهروندان و قانونگذاران انجام گرفته‏اند كه زندگى خود را وقف خدمت به وطن ساخته‏اند، بيشتر به چشم اعجاب و تحسين نگريسته مى‏شوند و به ندرت مورد تقليد قرار مى‏گيرند؛ حتى مردمان از اين گونه سرنوشت‏ها به اندازه‏اى غافل هستند كه از شايستگى و كمال اعصار گذشته، در نزد ما اثرى به چشم نمى‏آيد.(3) توجه ماكياولى به تاريخ، گوياى نوعى نگرش و ورود جديد انسان غربى به گذشته است. او نمى‏خواهد تاريخ را آينه عبرت كند، بلكه مى‏خواهد اصول علم سياست نوين و راه و روش‏هاى بقاى قدرت را دريابد، به نظر او، بدون وجود قدرت سياسى، شالوده‏هاى تمدن و جامعه دوام نمى‏يابد. به همين دليل، دولت و نهادهاى آن در انديشه وى تقدسى والا مى‏يابند و حفظ و تقويت نهاد دولت است كه دغدغه اصلى جامعه، متفكران و دولتمردان بايد باشد. او البته راه‏هاى آن را هم از ديدگاه نظريه خويش ارائه مى‏دهد كه اشتراكات زيادى با راه حل‏هاى هانتينگتون دارد؛(4) از جمله تأكيد بر جنگ و كنترل مهاجرت‏ها، به ويژه تأكيد بر تحول نهادهاى سياسى همراه با زمان كه دقيقاً موضوعات مورد نظر ساموئل هانتينگتون نيز هستند. درباره جنگ بايد گفت كه ريشه‏هاى نظريه رئاليستى ماكياولى به مطالعه تاريخ روم و نيز كتاب مشهور «تاريخ جنگ پلوپونزى» توليد يد باز مى‏گردد كه در آن ريشه‏هاى جنگ مدرن به خوبى مورد خوانش قرار گرفته است. «به نظر ماكياولى جنگ بايد فعاليت اصلى شهريار باشد، زيرا از اين راه او هر چه را كه دارد، به دست مى‏آورد و تنها از اين راه است كه مى تواند آن را نگاه دارد و اگر زمانى به آن بى‏توجه شود، زمينه سقوط دولت خود و تباهى شخص خويش را در كوتاه يا دراز مدت فراهم آورده است».(5) ماكياولى در تاريخ امپراطورى روم چنين مى‏انگارد كه از رويكرد راهبردى، گاه اختلافات در داخل يك دولت منظم و بروز برخى شورش‏ها موجب مى‏شود كه نوعى فرصت انجام براى دولت دست و پا شود و زمينه براى تقويت دولت به وجود آيد.(6) وقتى در جمهورى روم اختلافاتى افتاد، ديگران گمان بردند كه اگر به روم حمله كنند، پيروز خواهند شد، ولى همين حمله سبب شد كه روميان با هم سازش كنند و مهاجمان را تباه سازند.(7) منظور اين است كه گاهى يك شورش يا زمينه ناامنى مى‏تواند نيروى خفته دولت را بيدار كند و موجب انسجام آن در برابر تهديد شود. هگل نيز از فيلسوفان سياسى مدرنيته است كه نظريه دولت مدرن در انديشه او تحول اساسى يافت. اگر به جايگاه و اهميت جنگ و كاربرد آن در بقاى دولت مدرن در انديشه هگل توجه كنيم، در مى‏يابيم كه بخشى از انديشه‏هاى هگل در آراى هانتينگتون اثر داشته است. در ديدگاه هگل، اقتضاى نهادى دولت است كه جنگ را به وجود مى‏آورد. وى مثال زيبايى مى‏زند؛ اگر بادى به درياچه نوزد، درياچه به فنا مى‏گرايد، زيرا آبِ راكد مى‏گندد. بنابراين جنگ تضمين صيانت اخلاقى ملت‏ها از طريق دولت است؛ واقعيت يافتن حقيقت دولت درونى و برونى است؛ يعنى نهاد دولت، هم بايد در درون جامعه و هم بيرون از آن، يعنى در نسبت با جوامع مستقل و آزاد ديگر، پديد آيد و واقعيت بيابد، به همين دليل جنگ دولت‏هاى مستقل، نوعى اقتضاى نهاد دولت است.(8) هگل نشان مى‏دهد كه چگونه منابع قدرت حوزه عمومى، از طريق جنگ در اختيار دولت مدرن قرار مى‏گيرد و دولت در پرتو وضعيت جنگى به بازتوليد خود اهتمام مى‏ورزد. «جنگ عبارت است از به حداقل رساندن و در بهترين حالت، از ميان بردن شكاف‏هايى كه ممكن است ميان قلمرو حيات خصوصى فرد شهروند و قلمرو حيات عمومى دولت پديد آيد.(9) اگر جنگ نباشد، دولت مدرن از آن روى كه به مديريت حوزه عمومى مى‏پردازد و افراد جامعه هم در حوزه خصوصى مشغول فعاليت اقتصادى عملى هستند، نوعى ركود، بى‏تحركى و عادت بر جامعه حاكم مى‏شود و آنان از دولت غافل مى‏شوند و ميان دولت و فرد فاصله ايجاد مى‏شود. «جنگ امكان مى‏دهد تا هر شهروند، فاصله‏اى را كه [در اثر رشد و دوام حوزه خصوصى] ميان خود و دولت متبوعش حس مى‏كند، از ميان بردارد و جوهر اخلاق را در كليتى كه دارد تحكيم مى‏كند».(10)قرار گرفتن در وضعيت جنگى موجب شدت حضور دولت و ملموس شدن آن مى‏شود و براى مدتى تعادل رقابت قدرت و فرد را به سود دولت به هم مى‏زند. از اين نظر «نقش فرد در جنگ به هيچ روى دفاع از منافع خصوصى خود نيست، بلكه بيشتر حراست از حقى برتر است كه آن حق برتر، يعنى حق تعلق به جامعه و كشور و دولتى كه بايد به دفاع از آن قيام كند. احساس اين حقوق برتر موجب مى‏شود تا در جنگ، اعضاى جامعه بر خودخواهى‏هاى خود چيره شوند و به عنوان «ملت»، به دفاع از سرزمين خويش قد برافرازند.»(11) بنابراين، جنگ به دولت، در فضايى كه شهروندان پذيرفته‏اند به دليل مصلحتى برتر، در كوتاه مدت منافع شخصى را كنار بگذارند، فرصتى بسيار خوب مى‏دهد تا هم قدرت خود را از طريق بسط و تعميق نهادهاى سياسى نهادينه كند و هم از اين نيروى بزرگ در توسعه قدرت برون مرزى استفاده كند. دولت مدرن مى‏كوشد با توليد جنگ، شهروندان و مردم را از عادت به امنيت بپرهيزاند و هشدار دهد كه اگر نهاد دولت نباشد، امنيت و آسايش هم وجود ندارد و فرد نابود مى‏شود. اهميت نهاد و جايگاه آن به عنوان يك ميراث تاريخ سياسى براى ماكياولى غيرقابل ترديد است. او كه در فضاى مناسبات سياسى زيسته بود، به خوبى نقاط ضعف سياست و مجارى تهديدهاى سياسى را مى‏دانست. آنچه امروزه در مكاتب امنيتى، به ويژه مكتب كپنهاك كه بنيانگذار آن بارى بوزان است، به عنوان امنيت سياسى تلقى مى‏گردد، در انديشه‏هاى ماكياولى ريشه دارد. بوزان يكى از انواع پنج‏گانه امنيت را امنيت نهادهاى سياسى كشور مى‏داند.(12) در انديشه ماكياولى سه مؤلفه شهر، قانون و نهاد سياسى ارتباط تنگاتنگى مى‏يابند. ماكياولى سنجيده سخن مى‏گويد و با توجه به تجربه ديپلماتيك خود، اتخاذ عبارات و گزاره‏هاى معنادار او نشانه اهميت دولت و آن تجربه است. اين مسئله را در مقدمه «گفتارها» و نامه وى به سفير ايتاليا مشاهده مى‏كنيم. به همين استناد، او در اولين جمله نخستين گفتار كتاب نامبرده، عبارتى سياسى را بيان مى‏كند كه عناصر مهم فلسفه سياسى جديد، رخ مى‏نمايد؛ يعنى عناصر شهر، قانون، نهاد و نهاد سياسى، پيوند ناگسستنى در دولت و سياست مدرن دارند.(13) جالب است كه او بلافاصله تأكيد مى‏كند كه عامل پاييدن قدرت دولت، پيوند همزمان اين سه است. دغدغه اصلى هرجامعه در درجه اول، حفظ نهادهاى سياسى وسپس پرداختن به امور ديگر است. البته بايد گفت كه يكى از راه‏هاى حفظ دولت و نهادهاى آن، تحول قوانين، بازنگرى و دگرگونى تدريجى خود نهادهاى سياسى است.(14) از ديدگاه محافظه كار ماكياولى، نهادهاى سياسى يك كشور همواره از جانب مهاجرت‏ها دچار تهديد مى‏شوند؛ او مواردى از اين دست را در تاريخ سراغ مى‏گيرد. در اين وضعيت، اقوام مهاجر بيگانه در اثر گرسنگى و تنگى معيشت به مهاجرت روى مى‏آورند. در اين مهاجرت‏ها آنان مجبور به اعمال تغييرات وسيع در سرزمين جديد مى‏گردند و نهادهاى بومى آن سامان را از ميان مى‏برند.(15) ماكياولى هضم بيگانگان را كه در اثر مهاجرت به درون جامعه‏اى ديگر صورت گرفته، يكى از وظايف مهم دولت مى‏داند؛ اين موضوعى است كه به حكومت مربوط است و در آراى هانتينگتون و نظريه برخورد تمدن‏ها هم وجود دارد كه بدان خواهيم پرداخت. «روميان در اعطاى حقوق شهروندى به بيگانگان گشاده دستى به خرج دادند و در نتيجه خانواده‏هاى تازه بسيارى در زمره شهروندان روم درآمدند و در انتخابات چنان نفوذى يافتند كه زمام حكومت به دست‏هاى اين تازه واردها افتاد و حكومت جديد از اصولى كه مردم به آنها خو گرفته بودند، منحرف گرديد».(16)

 

دولت مدرن و نهادهاى سياسى از ديدگاه هانتينگتون

نهاد جايگاه مهمى در فضا و گفتمان مدرنيته دارد؛ نهاد نوعى پيوستگى براى مقولات تدارك مى‏كند كه از نظر امنيتى به بقاى جوامع بشرى مى‏انجامد. جامعه‏شناسان و عالمان سياست و به تازگى اقتصاد دانان، به نهاد به صورت اساسى و جدى پرداخته‏اند؛ «آنتونى گيدنز» از جامعه‏شناسان مدرن، اساس مدرنيت را نهادمندى آن مى‏داند. دولت ـ ملت و دموكراسى، دو نهادى هستند كه در حوزه سياست بروز كرده‏اند.(1) در قالب فرآيند تحليل نهادى است كه نظام‏هاى قدرت مدرن در غرب در حوزه سياست شكل مى‏گيرند و مستقر مى‏شوند. آلن تورن از ديدگاهى ديگر به ريشه‏هاى نظرى چرايى بروز اهميت نهادهايى در دوران مدرن غرب مى‏پردازد. از اين منظر، تعهد به نهادهاى اجتماعى از جمله دولت و نهادهاى ذيل آن يك تعهد انسانى است. انسان غربى از آن روى كه از شرع طبيعت وحشت دارد، مى‏كوشد خود را در ذيل نهادهاى مختلف، به ويژه دولت ايمنى بخشد. البته از سويى ناشى از روح راز شكن غربى و عقل ضد اسرارى است كه در فرهنگ غرب وجود داشته است و افسون زدايى بر همين معنا استوار است. انسان غربى به طبيعت و دين به عنوان دو افسون كه مايه نگرانى هستند، مى‏نگريست. تفكر مدرن به تعبير تورن «مردم، ملت و مجموعه آدميان را توده‏اى اجتماعى مى‏بيند كه آن نيز بر طبق قوانين طبيعى عمل مى‏كند و بايد گريبان خود را از دست نظام‏ها و اشرافيت‏هاى غير عقلانى كه با تمسك به وحى، با اراده فوق بشرى به گونه دغل كارانه، مى‏كوشند براى خود مشروعيتى دست و پا كنند، نجات دهد.»(2) به هر صورت، اهميت نهادهاى سياسى و حفظ آن براى دولت‏هاى غربى، به ويژه آمريكايى است كه در تحليل‏هاى امنيت و استراتژى‏هاى امنيت بر محور ضرورت حفظ نهادهاى سياسى دور مى‏زند. «به طور كلى دفاع از نهادهاى مدرن، همواره دغدغه اصلى نظام امريكا بوده است. حتى سياست سد نفوذ جرج كنان در دوران جنگ سرد، به عنوان سياست اصلى مقابله با فشارهاى شوروى عليه نهادهاى آزاد طراحى مى‏شد.»(3) با اين پيشينه و اهميت نهاد سياسى در گفتمان تجدد، گاه هانتينگتون به نهادهاى سياسى بهتر شناخته مى‏شود. مهم‏ترين آرا و آموزه‏هاى وى در كتاب مهم و مشهورش «سامان سياسى در جوامع دستخوش دگرگونى» آمده است. وى در آنجا از منظر نهادگرايى، ميزان نهادينگى سياسى را در كشور پيشرفته (غربى) و جهان سوم، در قالب مطالعه تطبيقى آزمون مى‏كند و خطرات نانهادينگى سياسى را بر مى‏شمارد، به همين دليل امنيت سياسى، يعنى تأمين امنيت نهادهاى حكومت براى او حايز اهميت است. هانتينگتون مى‏كوشد كه با شناخت جايگاه نهادهاى سياسى، استقلال حوزه سياست را در برابر اجتماع نشان دهد. او ويژگى‏هاى متمايزى از اجتماع را براى نهادهاى سياسى بر مى‏شمارد و معتقد است كه هر گاه مقولاتى مثل استقلال، تطبيق پذيرى، پيچيدگى و انسجام نهادى در برابر نيروهاى اجتماعى دچار ضعف و فتور شود، با تهديد امنيت سياسى مواجه هستيم و هر چه اين ويژگى‏ها برجسته‏تر باشد، نهادمندى سياسى بهتر تحقق مى‏يابد. از ديدگاه هانتينگتون، امنيت نهاد سياسى مانند امنيت فردى نيست كه كوتاه باشد، بلكه بايد فرايند دراز مدتى براى آن در نظر گرفت؛ بنابراين اهميت و شايستگى يك نهاد آن نيست كه رونق زيادى را پديد آورد، بلكه اهميت و شايستگى به آن است كه عمر زيادى داشته باشد.(4) بنابراين، همواره بايد حاشيه و محيط امنيتى نهادها را مد نظر داشت. از اين مطلب هانتينگتون، امنيت نهادى زاده مى‏شود؛ البته اين امنيت و مصالح نهادهاى سياسى، در هر كشور فرق مى‏كند، اما مهم اين است كه «نهاد»، نه تنها يك حكومت ضعيف، بلكه يك حكومت بد نيز هست. كاركرد يك حكومت حكومت كردن است. يك حكومت ضعيف كه چندان اقتدارى ندارد، نمى‏تواند كار كرد خود را به درستى به انجام برساند و به همان معنايى كه يك قاضى فاسد، يك سرباز بزدل يا معلم بى‏سواد اخلاقاً ارزش ندارد، چنين حكومتى نيز غير اخلاقى است. مبناى اخلاقى نهادهاى سياسى در نياز انسان‏هايى ريشه دارد كه در جوامع پيچيده زندگى مى‏كنند».(5) آنچه از كتاب«سامان سياسى...» بر مى‏آيد آن است كه در درون وضعيت مدرن، سازمان و نهاد جايگاه مهمى دارند. اين مؤسسات هرگز نبايد از بين بروند، زيرا تباهى، نتيجه بلافصل وضعيت بى‏سامانى و بى‏نهادى است؛ البته نهادها بايد تغيير كاركرد بدهند، ولى هرگز نبايد نابود شوند. سازمان‏ها و نهادها در پرتو تحولات مختلف زمان، كاركردهاى جديدى يافته و تحولات و نيروهاى اجتماعى را در درون خود هضم مى‏كنند. او از افراد و سازمان‏هاى زيادى نام مى‏برد كه تغيير كاركردهاى وسيعى داده‏اند.(6) وقتى نهادهاى سياسى و بقاى آنها اهميتى بالا مى‏يابند، هر گونه تهديد آنها مسئله‏اى جدى است. چون ثباتى سياسى دغدغه اصلى نويسنده «سامان سياسى... « است.(7) در كشورهايى كه در معرض نوسازى قرار مى‏گيرند، نوعى تهديد نهادهاى سياسى سنتى پيش مى‏آيد. كشورهاى جهان سوم در فرايند مدرنزاسيون با خشونت هم مواجه مى‏شوند، زيرا مقاومت رد برابر تجددگرايى خشونت مى‏آفريند و جنبش‏هاى اجتماعى، در مقابل تجدد با نيروهاى سنتى درگير مى‏شوند و اين به ضعف نهادها مى‏انجامد. «مقاومت در برابر فرايند تجدد گرايى يا جلوه‏هاى فراگير آن، به معناى تولد جنبش‏هاى اجتماعى جديدى است كه خواه ناخواه خشونت را به دنبال خواهد داشت. هجوم معارضان اوليه به صنعتى شدن و جنبش‏هاى بنيادگراى مذهبى جديد به مقاومت و تغيير شكل تجددگرايى انجاميده است.»(8) از ديدگاه هانيتگتون، نوسازى و دگرگونى در جامعه موجب به هم خوردن تعادل ميان نيروهاى اجتماعى و نهادهاى سياسى مى‏شود. پيچيدگى جوامع بايد به تحول نهادهاى سياسى بينجامد. «در يك جامعه ناهمگون‏تر و پيچيده‏تر، هيچ نيروى اجتماعى واحدى نمى‏تواند بر جامعه فرمان براند و اجتماع سياسى برپا سازد، مگر آنكه نهادهاى سياسى را بيافريند كه مستقل از نيروهاى اجتماعى به وجود آورنده آن نهادها، بتوانند ادامه حيات دهند(9) اگر يك جامعه بخواهد به يك اجتماع سياسى تبديل گردد، بايد قدرت هر گروهى، از طريق نهادهاى سياسى اعمال شود، همان نهادهايى كه اين قدرت را چندان تعديل و تلطيف مى‏كنند و جهت مى‏دهند كه چيرگى يك نيروى اجتماعى را با اشتراك نيروهاى ديگرِ اجتماعى سازگار گردد.(10) هانتينگتون از قدرت نيروهاى اجتماعى هراس دارد. اين نيروها چنانچه نتواند در دولت مدرن و نهادهاى سياسى قرار گيرند، مى‏توانند تهديدات جدى براى اين نهاد محسوب شوند. از اينجاست كه نگاه منفى وى به نيروهاى اجتماعى جهان سوم كه در آنها دولت و نهادهاى قدرتمند سياسى وجود ندارد، برجسته مى‏گردد؛ در نظريه برخورد تمدن‏ها نيز همين نگرش است كه مبناى راهبردى پيشنهادى او قرار مى‏گيرد كه در جاى خود به آن مى‏پردازيم. از نگاه ساموئل هانتينگتون، منشاء تهديد نهادهاى سياسى دولت مدرن از سوى جهان سوم، به مسئله مشاركت سياسى باز مى‏گردد. در اين كشورها كه به دليل فرايند نوشدگى و مدرنيزاسيون دچار بى‏ثباتى و از دست دادن وضعيت تعادل سنتى خود مى‏گردند، نيروهاى اجتماعى جديد به وجود مى‏آيند. اين نيروها خواسته‏ها، تقاضاها و پيچيدگى‏هايى دارند كه نهادهاى سياسى سنتى نمى‏توانند منازعات و حل و فصل مناقشات آنها را مديريت كنند. از سوى ديگر، نهادهاى سياسى جديدى هم كه بتواند تقاضاى مشاركت سياسى اين نيروها را مديريت كنند، وجود ندارد. «جوامع سياسى كه در سطوح پايين اشتراك و نهادمندى سياسى تعادل خوبى دارند، ممكن است در آينده دچار نااستوارى شوند، مگر آنكه رشد نهادهاى سياسى همگام با گسترش دامنه اشتراك سياسى تحقق يابد. از آنجا كه چنين همگامى‏اى به ندرت به دست مى‏آيد، چنين جوامعى را بايد نااستوار به شمار آورد. اما جوامعى كه توانسته‏اند نهادهاى سياسى نوين و وسيعى ايجاب كنند و در نتيجه مى‏توانند اشتراك سياسى بسيار گسترده‏ترى را جذب كنند، بايد جوامعى استوار به حساب آورد؛ جوامعى كه اشتراك سياسى‏شان از سطح نهاد مندى‏شان فراتر رفته باشد، آشكارا نااستوارند، ولى جوامعى كه توانسته‏اند، ميان اين دو عامل، در سطح بالا تعادل ايجاد كنند، در واقع استوارى خود را تضمين كرده‏اند. چنين نظام‏هاى سياسى، از نظر سياسى نوين و توسعه يافته هستند. اين جوامع نهادهايى كه استعداد جذب نيروهاى اجتماعى تازه به دوران نظام را دارند و به همين دليل مى‏توانند با سطح بالا رونده اشتراك سياسى ناشى از نوسازى، خود را تطبيق دهند.(11)» پس در اثر شروع نوسازى و تحول در سطح اجتماعى و عقب ماندگى سطوح سياسى، تعادل و توازن ميان حوزه سياست و اجتماع به سود نيروهاى اجتماعى به هم مى‏خورد و نيروهاى اجتماعى آزاد مى‏شوند و مقابل نهادهاى سياسى سنتى قرار مى‏گيرند. اين وضعيت موجب سركوب، خشونت و انقلاب مى‏گردد. به تدريج گروه‏هايى از جمعيت كه قادر به زندگى در جوامع سنتى نيستند، به مهاجرت به كشورهاى غربى مى‏پردازند. نفس اين مهاجرت، نقطه آغاز تهديد عليه نهادهاى سياسى اين كشورهاست، زيرا مردم مهاجر فرهنگ و رفتارهاى سنتى خويش را دارند و به سادگى نمى‏توانند در جوامع غرب وضعيت نهادينه پيدا كنند. در مجموع مى‏توان گفت كه دولت مدرن و نهادهاى آن كه تجلى برجسته آن در ايالات متحده امريكا است، براى هانتينگتون، در حفظ ثبات و بقاى جوامع نقش مهمى دارند. هرگونه تهديد عليه اين نهادها، مايه ويرانى و تباهى است؛ بدين ترتيب مشاهده مى‏شود كه چگونه ريشه‏هاى نظريه برخورد تمدن‏ها از درون مبانى نظرى آن و نيز كتاب «سامان سياسى...» مورد شناخت و رديابى قرار مى‏گيرند.

 

3. نقد نظريه برخورد تمدن‏ها

ادعاى نظريه برخورد تمدن‏ها آن است كه با پارادايم‏هاى سنتى، نمى‏توان جهان جديد، به ويژه پس از فروپاشى شوروى را توضيح داد. اما مبانى و بنيادهاى اين ادعا، ابزارها و سازوكارهايش، به صورت كامل در چارچوب گفتمان سنتى مدرنيته قرار مى‏گيرند و با همين روش ابعاد مختلف خود را شرح و بسط مى‏دهد. از حيث نظرى، مهم‏ترين پايه سنتى بودن پارادايم «نظريه برخورد...» اين است كه تهديد همواره وجود دارد و براى تأسيسات و پديده‏هاى مدرن، تهديد همواره جدى و در كمين است، زيرا به تعبير «الن تورن» در كتاب «نقد مدرنيته»، «اجتماع مدرن همچون نظامى ظاهر مى‏شود كه مستقلاً داراى حساسيت و كنش بر روى خود است؛ چيزى كه آن را نقطه مقابل اجتماعات طبيعى قرار مى‏دهد، به ارتباطى مستقيم با عالم قدسى كه از طريق سنت‏ها يا فارغ از آن صورت مى‏گيرد، وامى‏دارد؛ در حالى كه جامعه جديد، هم زمان از فرد و از عالم قدسى به نفع يك نظام اجتماعى خودساخته، خودباز بين و خودسازمان بخش فاصله مى‏گيرد».(12) بدين ترتيب همان عنصر جوهرى مدرنيته و نهادى، و غرب انسان بريده از مذهب، اسطوره و طبيعت است كه در هيأت نهادهاى سياسى بروز مى‏كند و هستى خود را از جانب ديگران در تهديد مى‏بيند. پس براى بقاى خود، بايد تهديدات را بزرگ نمايى كرده، به خلق دشمن بپردازد تا بتواند به جنگ به عنوان راهكارى براى تقويت نهادهاى سياسى مدرن نايل شود. هرگاه اين وضعيت را در پرتو تحولات بين‏المللى مدنظر داشته باشيم، واقعيت خود را نشان خواهد داد. در دوره نظام دو قطبى، توهم جنگ و بازتوليد وحشت از آن موجب تدوين استراتژى‏هاى امنيت ملى دولت امريكا و كشورهاى غربى قرار گرفت، اما با فروپاشى شوروى، ديگر آن تهديدات (حتى توهم تهديد) هم از ميان رفت و در اين زمان بود كه نظريه «برخورد...» توانست، شواهد جديدى از تهديد را در خارج از حوزه تمدن غرب (يعنى اسلام) براى جايگزين كردن تهديد قبلى دست و پا كند. تأمل در شواهد و مستنداتى كه هانتينگتون در نظريه خود تدارك مى‏كند، نشان مى‏دهد كه اين شواهد و مستندات، نه متعلق به تمدن‏ها يا مناسبات تمدنى، بلكه معلول رفتارهاى سياسى و منازعات نهادهاى سياسى و نيروهاى اجتماعى است. دست كم سهم كمى از تهديدات برخاسته از تمدن است. شواهد و مستندات مورد اشاره بيشتر دستمايه دولت‏هاى ملى براى بسيج افكار عمومى هستند. در واقع اين نبرد تمدن‏ها نيست، بلكه جنگ دولت‏ها و واحدهاى سياسى جامعه مدرن است. پس اگر ميان تمدن‏ها نبردى هم باشد، سياسى نخواهد بود، بلكه فرهنگى و مذهبى است. او در اين مورد مثال‏هايى را عمدتا از عراق سال 1991 و 1992 و حمايت برخى مركز و شخصيت‏هاى اسلامى از اين كشور مى‏آورد.(13) از اين دست شواهد زياد است و پشتوانه نظريه «برخورد» قرار مى‏گيرد. در حالى كه اينها را نمى‏توان براساس روابط تمدنى تحليل كرد. روابط نظامى و سلاح‏هاى استراتژيك و... بايد در قالب پارادايم مسلط دولت ـ ملت تحليل شوند. هانتينگتون در كتاب «سامان سياسى...» نيز با استناد به يك شخص عرب، عرب‏ها را ضد تحول مى‏خواند و آنها را از لحاظ رفتارى دچار مشكل و مايه تهديد نهادهاى غرب مى‏پندارد. «بى اعتمادى در ميان عرب‏ها از همان كودكى در نظام ارزشى‏شان عجين شده است. همبستگى و انسجام در اينجا ضعيف است... روح تعلق همگانى در ميان عرب‏ها پرورش نيافته است و وجدان اجتماعيشان سست است. بيعت عرب‏ها با دولت شكننده است و مردم رهبران را از آن خود نمى‏انگارند».(14) در ذيل چنين ديدگاهى است كه وى پديده مهاجرت را به عنوان يك مسئله سياسى شرح و بسط مى‏دهد؛ البته در جايى هم نامستقيم اشاره مى‏كند كه وضعيت كشورهاى خاورميانه در واقع برآيند منازعات سياسى دولت مدرن است، نه ماهيت و ذاتى تمدن اسلامى. وى معتقد است كه پس از جنگ جهانى دوم، غرب به دليل تأمين انرژى مورد نياز خود، مجبور شد به كشورهاى عربى اسلحه بدهد. اين امر جنگ‏هاى عرب‏ها و اسرائيل را در پى داشت كه عامل آن غرب بود. فرانسه انگليس و امريكا در اين چند دهه با مصر، الجزاير، ايران، ليبى جنگيدند. به تدريج تروريسم (سلاح مردم ضعيف) رخ نمود.(15) بدين ترتيب، عامل اصلى پشت جنگ‏ها دولت‏هاى مدرن و نهادهاى سياسى غرب بوده‏اند، وگرنه مسلمانان با غيرمسلمانان جنگى نداشتند؛ حتى جنگ‏هاى صليبى هم بدون عنصر اصلى سياست، چنان كه رخ نموده اتفاق نمى‏افتد.

 

4. نتيجه‏گيرى

مسئله مورد نظر اين نوشتار آن بود كه درك مبانى نظرى و تاريخى نظريه «برخورد تمدن‏ها» فرضيه مقاله هانتينگتون را داير بر ارايه پارادايم جديد در تحليل مسائل سياسى جهانى رد كند. در اين جهت، ابتدا بنيادهاى نظرى اين نظريه در گفتمان مدرنيته جست‏وجو شد تا دريابيم كه چگونه نظريه «برخورد تمدن‏ها» در يك همبستگى تاريخى و مفهومى با نظريه سياسى جديد ماكياولى و هگل قرار دارد و بدين دليل نمى‏تواند مدعى طرح پارادايم جديدى باشد. از سوى ديگر، كوشيديم نشان دهيم كه داده‏ها، مستندات و شواهد هانتينگتون در تأييد نظريه خود، به گفتمان جهانى شدن تعلق ندارد، بلكه به گفتمان مدرنيته متعلق است. تاريخ عصر جديد و منازعات و نتايج حاصل از مأمورت دولت مدرن است. به نظر مى‏رسد كه نطفه نظريه برخورد تمدن‏ها در كتاب «سامان سياسى...» بسته شده است، زيرا در آن كتاب محيط و فضاى امنيتى ـ ناگفته و پنهان ـ براى نهادهاى سياسى ترسيم مى‏گردد كه هرگونه عمل و كاركرد ضدنهادى براى اين امنيت تهديد محسوب مى‏شود. با پيشرفت تجدد، كشورهاى زيادى مجبور به ورود به آن هستند و در اين با ورود با دگرگونى‏هاى خواسته و ناخواسته بزرگى روبرو مى‏شوند؛ چنان كه يك جامعه ساده باشد، نمى‏تواند اين دگرگونى‏ها را در درون نهادهاى خود جذب كند كه ادامه اين وضعيت، عقب‏ماندگى نهادهاى سياسى در مواجهه با تغييرات فزاينده است. با اين فرض چون نهادهاى سياسى در نظام‏هاى غيرمدرن ساده‏اند و عمدتا فردى هستند، قادر به جذب تحولات نيستند، «ساده‏ترين نظام سياسى آن است كه به يك فرد متعلق باشد، اين ناپايدارترين است. نظام سياسى داراى نهادهاى سياسى متعدد و گوناگون توانايى تطبيق‏پذيرى‏اش بسيار بيشتر است. نيازهاى يك زمانه، ممكن است با يك رشته نهادها برآورده شوند، اما نيازهاى زمانه بعدى شايد يك رشته نهادهاى ديگرى را بخواهد».(16) در پايان فرازى از كتاب «گفتارهاى» ماكياولى را مى‏آوريم كه چگونه بى‏هيچ توضيحى، عمق نظريه برخورد تمدن‏ها را نشان مى‏دهد. «خطرى كه روياروى ما قرار دارد، از دست دادن قدرت حكومت بر ديگران است و كينه‏اى كه ديگران به سبب اين حكومت نسبت به كشور ما دارند»،(17) «ما حتى خود را سزاوار ستايش مى‏دانيم و از اين جهت كه به حكم طبيعت انسانى بر ديگران فرمان مى‏رانيم و در عين حال، رفتار ما با آنها عادلانه‏تر از آن است كه قدرت واقعى ما اقتضا مى‏كند و اگر ديگرى به جاى ما بود، آن گاه عيان مى‏شد كه آيا رفتار ما با شهرهاى تحت فرمان ما عادلانه است يا خير».(17)

 

پي نوشتها:

1. ماكياولى، نيكولو، «گفتارها» ترجمه محمد حسن لطفى،(تهران: خوارزمى، 1377) ص 27.

2. همان، ص 36.

3. همان، ص 35.

4. همان، ص 94.

5. العروى، عبداللّه، «اسلام ومدرنيته» ترجمه امير رضايى، (تهران: قصيده سرا، 1381) ص 137.

6. گفتارها، پيشين، ص 270.

7. همان

8. جهانبگلو، رامين، «هگل و سياست مدرن»، (تهران، هرمس، دوم 1379) ص 69.

9. همان، ص 70.

10. همان، ص 70.

11. همان، ص 71.

12. بوزان، بارى، «مردم، دولت‏ها و هراس» (تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردى)

13. گفتارها، ص 70.

14. همان، ص 94.

15. همان، صص 214 و 215

16. همان، ص 423.

پى نوشت‏ها:

1. پيرسون، كريستوفر «معناى مدرنيت» ترجمه على اصغر سعيدى، (تهران: كوير، 1380)، ص 166.

2. تورن، الن «نقد مدرنيته»، ترجمه مرتضى مرديها، (تهران: كام نو، 1380)، ص 61.

3. پيترز، جان «معمارى نظامى امريكا...» ترجمه سيد حسين محمدى نجم، (تهران: دوره عالى جنگ سپاه، 1378)، ص 6.

4. هانتينگتون، ساموئل پى. «سامان سياسى در جوامع دستخوش دگرگونى» ترجمه محسن ثلانى، (تهران: علم، دوم 1357)، ص 43.

5. همان، ص 47.

6. همان، صص 29 و 30.

7. همان، ص 1.

8.افتخارى، اصغر (به اهتمام) «خشونت و جامعه» (تهران: سفير 1380).

9.سامان سياسى...، پيشين، ص 19.

10.همان، ص20.

12.همان، ص 576.

12.نقد مدرنيته، پيشين، ص 62.

13.اميرى وحيدى، محبتى (ويراسته) «نظريه برخورد تمدن‏ها و منتقدانش» (تهران: وزارت امور خارجه 1374)، صص 64 و 63.

14. «سامان سياسى...» پيشين، صص 47 و 48.

15. «نظريه برخورد تمدن‏ها...»، پيشين، ص 57.

16. «سامان سياسى...»، پيشين، ص 33.

17. «گفتارها» پيشين، ص 128.

18. همان، ص 61.

 

    62 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جنگ تمدن ها (60)
●   سیاست خارجی آمریکا (354)

تصاوير

افراد مرتبط
●  هانتينگتون   ساموئل(39)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:05/11/1384

تاريخ شمسی نشر:00/00/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب