وضعيت پوشش يا بهقولي حجاب، در شرايط كنوني، تبلور يك غفلت تاريخي، فقدان يك برنامهريزي صحيح و تجلي عملكردي نسنجيده و بيتفاوتي عميق نسبت به يك پديده اجتماعي و از طرفي برخوردي سطحي با آن است كه توانسته است مستقيماً چشم و جان از طرفي باورهاي ديني مخاطبان خود را نشانه رود.
هر پديده اجتماعي براي بروز و ظهور خود ـ تقريباً هميشه ـ نشانهها و علائمي دارد كه معمولاً مقدمات آن سالها و بلكه دهها سال قبل خود را نشان ميدهند. كشورهاي پيشرفته و با توسعهيافته نيز براساس همين علائم و نشانهها به حل و فصل مسائل اجتماعي ـ فرهنگي خود ميپردازند. اما نوع عملكرد آنان بر عواملي استوار است كه براي سياستگذاران اين كشور نيز قاعدتاً بايد حائز اهميت باشد:
1ـ ضرورت مطالعه دائمي در علوم اجتماعي خاص كشور ـ نه فقط به صورت عام ـ به صورت يك امر قطعي براي مسئولين اين كشورها صرفنظر از خط و ربطهاي حزبي و سياسي آنها درآمده است و مانند طبيبي كه براي تشخيص بيماري در يك فرد به آزمايشهاي دورهاي و جستوجوي نشانههاي ديگر روي ميآورد مطالعات متنوع اجتماعي در رأس برنامههاي جدي آنان است. بنابراين اگر چشمهاي عادي توان ديدن علائم و نشانههايي را كه دهها سال بعد امكان ظهور مييابند نميبينند اين مراكز كارشناسي آنها را رصد ميكنند.
2ـ در سطح كلان جامعه وجود دارد و در اين ميان منافع و جهتگيريهاي حزبي و فردي عليرغم تصويري كه از خود نشان ميدهند كمتر دخالت دارد.
3ـ براي مطالعه دائمي در امور اجتماعي آن كشورها، لجستيك لازم مالي و حقوقي و قانوني را جدي ميگيرند و در اين موارد سخني از صرفهجويي به ميان نميآورند. بنابراين تحقيقات «حقيقي و واقعي» انجام ميگيرد.
4ـ به خروجي و دادههايي كه از طرف كارشناسان و سيستمهاي مطالعاتي اجتماعي ـ فرهنگي ارائه ميشود ـ حتي اگر سياستگذاران و مسئولين خود تشخيص نميدهند ـ اعتماد و اعتناي لازم ميشود و آنها را در چنبره بروكراسي و يا قفسههاي كتابخانههاي دفاتر خود اسير نميكنند.
5 ـ نظرات كارشناسي و مطالعات اجتماعي را كه گاه در حد يك مطلب كوتاه ارائه ميشود را فوراً توسط سيستمهاي برنامهريزي كه بهصورت يك علم و تخصص بسيار مهم و جدي مطرح است به برنامههاي عملياتي تبديل ميكنند و در نتيجهي اين برنامهريزي، حدود وظايف هر سازمان و وزارتخانه و حتي روزنامه از نظر كمي و كيفي با توجه به «زمان» و «مكان» تعيينشده مشخص ميشود.
6ـ براي حل يا مهار يك پديده اجتماعي هزينه لازم را در همه موارد تأمين ميكنند و اين تأمين مالي و يا حقوقي را با اتلاف وقت و يا تزريق تدريجي اعتبارات و يا بهانههاي ديگر به تعويق نمياندازند.
7ـ پس از اينكه براي رفع و حل يك بحران، عملياتي را آغاز كردند در ميانه راه آن را رها نميكنند و يا اگر بخشي از آن حل شد سادهانديشانه تصور نميكنند كه كار تمام شده است. بلكه براي ريشهكني يا حل قطعي آن تا پايان عمليات، حمايت و تأمين لازم را انجام ميدهند و با سطحينگري كار را نيمهتمام رها نميكنند.
8ـ در مورد حل پديدههاي اجتماعي و تصميمگيريهاي كلان تصميمگيرندگان و يا مجاري قدرت يكي است و حتي اگر يكي نيست لااقل باهم وحدت عمل دارند و نيروهاي يكديگر را دفع و خنثي نميكنند.
9ـ پس از اينكه پديده يا معضل اجتماعي ـ فرهنگي حل يا رفع شد بازهم مطالعات اجتماعي و مراكز كارشناسي براي حفظ و بقاي شرايط مطلوب موجود به مطالعات خود ادامه ميدهند و بازهم سيستم رسمي كشور به اين مراكز براي همين مطالعات امكانات و سرويسهاي لازم را ميدهند.
10ـ براي حل معضلات فرهنگي ـ اجتماعي خود به هنر روي ميآورند و همواره از اين بستر كمك ميگيرند.
حال با اين مقدمه به كشور خود نگاه كنيم و ببينيم كه به ازاي هركدام از موارد بالا در داخل كشور ما چه اتفاق ميافتد؟
1ـ در كشور ما چيزي به نام «مطالعات دائمي» اجتماعي ـ فرهنگي وجود ندارد.
2ـ در ايران مطالعات جامعهشناختي توسط سيستمهاي رسمي يا مورد حمايت رسمي دولت انجام نميگيرد، اگر هم بگيرد معمولاً در نهايت به مطالعات در حد بيلان و در اكثر موارد در حد مطالعات دانشجويي انجام ميشود.
3ـ براي اين مطالعات، لجستيك مالي وجود ندارد و حمايت، بيشتر شبيه به شوخي است.
4ـ اگر در موارد بسيار معدودي، اطلاعاتي نيز در حيطه مسائل روز اجتماع توليد شود، به آنها اعتنا و اعتماد لازم نميشود و خود سياستگذاران و صاحبمنصبان به جاي كارشناسان نظر داده و عمل ميكنند.
5 ـ اگر هم نظرات كارشناسي در باب انواع آسيبشناسيهاي اجتماعي وجود داشته باشد يا منتشر شود هيچ نهاد و مراكزي و در واقع مغز متفكري كه آنرا تبديل به برنامه عملياتي كند وجود ندارد.
6ـ براي تأمين مالي اينگونه مسائلي كه بهصورت «نيمه» كار ميشود، در واقع ممكن است در موارد بسيار معدودي كاري شروع شود اما در ادامه يا اتمام كار تلاشي نميشود و نيمهكاره رها ميشود.
7ـ چنددستگي در سيستم تصميمگير كشور در حيطه مسائل اجتماعي و فرهنگي وجود دارد. بنابراين تصميمگيري جدي نيست و نيروها سازمانها و مراكز بيشتر، انرژي يكديگر را دفع ميكنند.
با توجه به مواردي كه ذكر شد در زمينه حجاب و پوشش نيز هيچ اتفاق جدي صورت نميگيرد. براي اينكه براساس جوزدگي در فضاي رسانهاي و ژورنال و باهياهو، مصاحبههاي بيثمر با افراد و شخصيتها كه اصولاً مخاطبين آنها معلوم نيست چه كساني هستند و حتي اجرا و برگزاري آنها در بسياري از موارد كاملاً منفي و مخرب است به اصل ماجرا آسيب ميرساند. از طرفي در سيستم رسمي كشور به بيانيه و در بسياري موارد پوزيشنهاي دموكراسي اكتفا ميشود و بدون آنكه ادبيات اوليه جامعهشناسي و علائم و هشدارها و دهها مسئله ديگر ديده و رؤيت شود به اميدواريهاي خيالي بسنده ميشود. فرافكنيهاي عجيب و غريب نيز باب شده است و بسياري از سادهانديشان از طرفي و البته هوشمندان مغرض از طرف ديگر با دادن آدرس اشتباه و مقصر جلوه دادن صددرصد دشمنان خارجي تمام عوامل بيحجابي را خارجي ميدانند. در حاليكه تغيير در صورت پوشش كه اكنون به طرز خاصي جلوه كرده است داراي لايههاي پنهاني بوده است كه به تغيير «نگرش» و «رفتار» در ميان چهارطبقه اجتماعي مخالفان، موافقان معترض و موافقان كجانديش، افراطي و كوتهنظر و در نهايت طبقه منفعل و اباحهگر باز ميگردد. عوامل مختلفي مانند رسانهزدگي و به ويژه نشان دادن جمعيتي عظيم كه همواره در رسانههاي كشور و به مناسبتهاي مختلف حضور دارند مسئولين و حتي بسياري از مردم را در غفلتي عميق فرو برد.
حل مقوله بيحجابي يا بدحجابي نه تعداد جمعيت را برميتابد كه نسبت افراد بيحجاب يا بدحجاب را نسبت به طبقه ديگر اندك به حساب آوريم و بازهم خامانديشانه نفس را حتي بكشيم و نه عقل و تدبير و رديف كردن براهين عقلي و ديني را كه معمولاً كارشناسان و دستاندركاران در مضرات و آسيبهاي بدحجابي و حسنات حجاب و عفاف بيان ميدارند. جهان امروز، جهان رسانه و «تصوير» است و تصوير همچنانكه «مكلوهان» طرح كرد دوره تمدن جديد بشر را رقم زده است. تصوير امروز به جاي عقل و محاسبه و ادلهها و براهين عقلي نشسته است و بشر را نسبت به آن در عرصه فرهنگ و هنر و اجتماعي و حتي اقتصاد در بينيازي كاذبي فرو برده است. همچنانكه بخش تدافعي و نظامي كشور در عرصه مطالعه و پژوهش و توليد حمايت ميگردد، عرصه فرهنگ و بهويژه هنر با رويكردي آسيبشناسانه نه در قالب مصاحبه و مقاله و مطبوعات و نه توسط افراد كاردان و نه كساني كه با حضور در رسانهها چهرههاي علمي ـ فرهنگي شدهاند و به جاي كارشناسان واقعي نشستهاند و حتي دستاندركاران كشور نيز فريب آنها را خوردهاند ـ شايد بتواند در يك برنامهريزي همهجانبه و فراگير به راهحلهاي منطقي بينجامد.